لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گفتاری در فرهنگ | محمد رحمانیگ
۱۶۰ عضو

گفتاری در فرهنگ | محمد رحمانی

یادداشت های روزانه محمد رحمانی پژوهشگر حوزه سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی ارتباط با استاد: @OWistful67
مشاهده در وب بله
۱۹ شهریور
#یادداشت هر کاری را که می‌شود به ماشین سپرد، چرا خودمان انجام دهیم؟
undefinedهوش مصنوعی یک وسوسه بزرگ با خود آورده است: هر کاری را که می‌شود به ماشین سپرد، چرا خودمان انجام دهیم؟ اگر AI می‌تواند متن را خلاصه کند، چرا کامل بخوانیم؟ اگر می‌تواند پاسخ سؤال را بنویسد، چرا برای صورت‌بندی پاسخ تلاش کنیم؟ و اگر می‌تواند تحلیل کند، استدلال بسازد و پیشنهاد بدهد، چه مقدار از فرایند شناخت باید همچنان بر عهده خود انسان باقی بماند؟
undefined یونسکو در سپتامبر ۲۰۲۶ و در جریان «هفته یادگیری دیجیتال»، در معرفی برندگان جایزه ICT in Education به مسئله‌ای با عنوان Cognitive Offloading یا «برون‌سپاری شناختی» توجه کرده است؛ خطری که در آن یادگیرنده به‌تدریج تفکر و قضاوت انتقادی خود را به سامانه‌های هوش مصنوعی واگذار می‌کند.
البته برون‌سپاری شناختی پدیده تازه‌ای نیست. انسان همیشه بخشی از بار ذهنی خود را به ابزارها منتقل کرده است. نوشتن حافظه را بیرونی کرد، ماشین‌حساب محاسبه را آسان کرد و موتور جست‌وجو نیاز به حفظ حجم بزرگی از اطلاعات را کاهش داد. تمدن انسانی اساساً بدون چنین ابزارهایی قابل تصور نیست.
undefined بنابراین مسئله، برون‌سپاری «بار شناختی» نیست؛ برون‌سپاری «قابلیت شناختن» است.
ماشین‌حساب می‌تواند یک محاسبه طولانی را انجام دهد، درحالی‌که من هنوز می‌دانم مسئله چیست، چرا باید محاسبه شود و آیا پاسخ معقول است. اما اگر صورت‌بندی مسئله، انتخاب شواهد، استدلال، نقد و تصمیم را نیز یکجا به ماشین بسپارم، دیگر فقط از یک ابزار استفاده نکرده‌ام؛ بخشی از عاملیت شناختی خود را نیز واگذار کرده‌ام.
هوش مصنوعی مولد این مرز را حساس‌تر کرده است، زیرا برخلاف بسیاری از فناوری‌های قبلی، فقط «کار» را انجام نمی‌دهد؛ وارد همان فرایندهایی شده است که نظام تربیتی قرار بوده در انسان پرورش دهد: خواندن، نوشتن، تحلیل، استدلال، خلاقیت و قضاوت.
از همین‌جا یک پرسش اساسی برای آینده مدرسه شکل می‌گیرد: کدام فعالیت‌های شناختی را، حتی وقتی امکان واگذاری آن‌ها به AI وجود دارد، نباید به ماشین واگذار کنیم؟
اگر هدف تکلیف فقط تولید یک مقاله هزارکلمه‌ای باشد، AI می‌تواند آن را انجام دهد. اما اگر هدف این بوده که دانش‌آموز مسئله‌ای را بفهمد، منابع را مقایسه کند، استدلال بسازد و از موضع خود دفاع کند، یک متن خوب دیگر نشانه کافی برای تحقق یادگیری نیست. هوش مصنوعی در واقع ضعف قدیمی نظام آموزشی را آشکار کرده است: ما بارها محصول یادگیری را با خود یادگیری اشتباه گرفته‌ایم.
undefined نمونه‌هایی که یونسکو در سال ۲۰۲۶ برجسته کرده نیز از همین جهت جالب‌اند. در پروژه فنلاندی «Generation AI»، دانش‌آموز صرفاً مصرف‌کننده AI نیست؛ فناوری را بررسی و نقد می‌کند و در طراحی آن مشارکت دارد. در پروژه «Redação Paraná» برزیل نیز دانش‌آموز ابتدا می‌نویسد، سپس AI بازخورد می‌دهد، معلم مداخله می‌کند و دانش‌آموز دوباره متن خود را بازنویسی می‌کند.
منطق تربیتی این تجربه‌ها را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:
undefined اول خودت فکر کن؛ سپس از AI کمک بگیر؛ و در نهایت دوباره خودت داوری کن.
این اصل ما را به تمایز دیگری می‌رساند: تفاوت میان اصطکاک زائد و اصطکاک تربیتی. فناوری می‌تواند جست‌وجوی مکانیکی، رونویسی یا کارهای تکراری را حذف کند؛ اما درگیری با مسئله، تحمل ابهام، اشتباه‌کردن، ساختن استدلال و دفاع از یک تصمیم، «اتلاف وقت» نیستند. بخش مهمی از تربیت دقیقاً در همین اصطکاک‌ها اتفاق می‌افتد.
از این منظر، باسوادترین فرد در عصر AI الزاماً کسی نیست که بهترین پرامپت را می‌نویسد؛ شاید کسی باشد که می‌داند چه چیزی را نباید به هوش مصنوعی واگذار کند.
همان‌طور که در عصر خودرو هنوز ورزش می‌کنیم تا بدنمان تحلیل نرود، شاید در عصر AI نیز به «ورزش شناختی» نیاز داشته باشیم؛ موقعیت‌هایی که انسان عمداً خودش می‌خواند، می‌نویسد، استدلال می‌کند و تصمیم می‌گیرد.
مسئله اصلی Cognitive Offloading این نیست که هوش مصنوعی چه مقدار از کار ذهن ما را انجام خواهد داد؛ مسئله این است که پس از سال‌ها زندگی در کنار ماشینی که می‌تواند بخواند، بنویسد و تحلیل کند، چه مقدار از توان خواندن، نوشتن، تحلیل و داوری هنوز در خود ما باقی خواهد ماند؟
و این، پیش از آنکه مسئله فناوری باشد، مسئله تربیت است.
@m_rahmani_g
undefined۶
undefined۲

۵۰۵

۲۳:۳۸

۲۴ شهریور
سند آینده نگاری نوجوان که با حمایت و پشتیبانی سازمان بسیج دانش آموزی و با کمک قریب به شصت نفر از فعالین و صاحب نظران حوزه تعلیم و تربیت در اندیشکده مرآت آماده شد
undefined۱

۱۳۵

۷:۰۱

بازارسال شده از اندیشکده مرآت

آینده نگاری نوجوان در افق ۱۴۱۰.pdf

۱.۳۱ مگابایت

undefinedگزارش آینده‌نگاری نوجوان در افق 1410
undefinedکاری از کارگروه سیاستگذاری تربیتی اندیشکده مرآت
undefinedمرکز راهبردی اکوسیستم تربیتی
اندیشکده مرآت
www.merat-thinktank.irundefined ایتا / بله / اینستاگرام

۱

۷:۰۱

۲۷ شهریور
بازارسال شده از نهضت پیشرفت ایران

چطور نوجوان پیشران تربیت کنیم؟.mp3

۱۸:۵۲-۴.۸۸ مگابایت
undefinedبخش اول ارائه
undefinedنشست : نقشِ نوجوان در نقشه پیشرفت(۲)
- منظور از نوجوان پیشران چیست؟- نوع نگاه به نوجوان-بنیان های نظری ایده نوجوانِ پیشران ( فقهی, فلسفه اخلاق، تربیتی و...)- تربیت نوجوان در بستر چالش‌های واقعی
undefinedمقاله آینده نگاری نوجوان در افق ۱۴۱۰ :https://eitaa.com/nehzatpi/65) undefinedحجت الاسلام دکتر محمد رحمانی
undefined️نهضت پیشرفت ایرانundefined @nehzatpi

۱

۱۲:۰۵

گفتاری در فرهنگ | محمد رحمانی
undefined undefinedبخش اول ارائه undefinedنشست : نقشِ نوجوان در نقشه پیشرفت(۲) - منظور از نوجوان پیشران چیست؟ - نوع نگاه به نوجوان -بنیان های نظری ایده نوجوانِ پیشران ( فقهی, فلسفه اخلاق، تربیتی و...) - تربیت نوجوان در بستر چالش‌های واقعی undefinedمقاله آینده نگاری نوجوان در افق ۱۴۱۰ : https://eitaa.com/nehzatpi/65) undefinedحجت الاسلام دکتر محمد رحمانی undefined️نهضت پیشرفت ایران undefined @nehzatpi
بخشی از جلسه نوجوان در نقشه پیشران که صورت بندی تکمیلی از مباحث مطرح شده اخیر در نشست رویکرد انتقادی به الگوی تربیت در میدان در شهر مقدس قم بوده است.

۱۰۶

۱۲:۰۵

thumbnail
undefined #گزارش_تصویری
undefinedدوره آموزشی مربیان تربیتی کانون‌ها و مجموعه‌های فرهنگی‌تربیتی «نوجوان پیشران»پیش آمادگی ورود مربیان به مدارس و جذب نوجوانان به مساجد و مراکز فرهنگی
undefined ۱۲ شهریورماه ۱۴۰۵
undefinedستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد استان اصفهان
undefinedبچه‌های مسجد – اصفهانundefined @Fahma_Esf

۱۲۵

۱۲:۰۶

۲ مهر
#یادداشتهوش مصنوعی و مرگ مدرسه؛ آنچه می‌میرد مدرسه نیست
مایکل جی. اَن در یادداشتی که ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در مؤسسه بروکینگز با عنوان How universities are affected by AI moving knowledge outside their walls منتشر کرده، بحث هوش مصنوعی و آموزش را از سطح معمول «استفاده از AI در کلاس» بالاتر می‌برد. مسئله از نظر او این نیست که استاد چگونه از ChatGPT استفاده کند یا دانشجو چگونه با آن تقلب نکند؛ مسئله این است که هوش مصنوعی دارد منطق اقتصادی و نهادی‌ای را که دانشگاه مدرن بر اساس آن شکل گرفته بود، تغییر می‌دهد. این صورت‌بندی برای فهم آینده مدرسه نیز بسیار راهگشاست.
مایکل تاریخ دانشگاه را با مفهوم کمیابی دانش توضیح می‌دهد. دانشگاه برای قرن‌ها جایی بود که دانش در آن متمرکز شده بود: کتاب، استاد، آزمایشگاه و امکان توضیح و تفسیر، همه درون دیوارهای یک نهاد قرار داشتند. اینترنت اولین ضربه را به این انحصار زد؛ اطلاعات را فراوان کرد، اما هنوز «توضیح»، «تفسیر» و «بازخورد» عمدتاً به استاد وابسته بود. اتفاق تازه با هوش مصنوعی این است که این لایه شناختی نیز از دیوارهای دانشگاه خارج شده است. AI فقط اطلاعات پیدا نمی‌کند؛ توضیح می‌دهد، سطح توضیح را تغییر می‌دهد، تمرین می‌سازد، بازخورد می‌دهد و محتوا را برای فرد بازآرایی می‌کند.
به تعبیر دیگر، ما از فراوانی اطلاعات وارد دوران فراوانی توضیح شده‌ایم. و دقیقاً همین نقطه است که باید بحث «مرگ مدرسه» را جدی گرفت. اگر مدرسه را دستگاهی برای رساندن «کسی که نمی‌داند» به «کسی که می‌داند» تعریف کنیم، هوش مصنوعی واقعاً بنیان مدرسه را تهدید می‌کند. چرا باید سی دانش‌آموز هم‌سن، رأس ساعت مشخصی وارد یک اتاق شوند، یک محتوای واحد را با سرعتی واحد از یک معلم بشنوند و سپس با یک آزمون استاندارد سنجیده شوند، وقتی هرکدام می‌توانند توضیحی متناسب با سطح، سرعت، علایق و اشکالات خود دریافت کنند؟
مایکل برای توضیح همین مسئله دانشگاه صنعتی را به کارخانه تشبیه می‌کند: دانشجویان ورودی‌اند، برنامه درسی و استاد خط تولید، زمان تحصیل زمان استاندارد تولید و مدرک محصول نهایی است. مزیت این معماری، امکان آموزش انبوه بود؛ اما مشکل امروز اینجاست که «استانداردسازی، مقیاس‌پذیری و تکرار» دقیقاً همان حوزه‌ای است که ماشین‌های هوشمند در آن مزیت دارند. بنابراین بخشی از دانشگاه که بیشتر از همه شبیه کارخانه است، بیش از همه در معرض جایگزینی قرار دارد.
این استدلال درباره مدرسه حتی رادیکال‌تر است. مدرسه مدرن نیز تا حد زیادی محصول همین منطق صنعتی است: سن یکسان، پایه یکسان، ساعت یکسان، کتاب یکسان، سرعت یکسان، امتحان یکسان و نهایتاً انتظار خروجی‌های نسبتاً استاندارد. بنابراین طرفداران «مرگ مدرسه» در تشخیص یک چیز اشتباه نمی‌کنند: مدرسه کارخانه‌ای حقیقتاً با یک بحران وجودی مواجه شده است.
undefined اما خطای آنها در یک خلط مفهومی مهم رخ می‌دهد: *مرگ یک معماری تاریخی از مدرسه را با مرگ خودِ نهاد مدرسه یکی می‌گیرند.

اَن برای پرهیز از همین خطا درباره دانشگاه، محصول دانشگاه را از هم باز می‌کند. از نظر او دانشگاه مدرن در عمل سه چیز را در یک بسته عرضه می‌کرد: نخست، انتقال محتوا
؛ دوم، اعتباردهی و مدرک؛ و سوم، چیزی که او آن را *networking and formation می‌نامد: واردشدن به شبکه‌ای از روابط و مهم‌تر از آن، شکل‌گیری قضاوت، حساسیت اخلاقی و توانایی اندیشیدن و عمل‌کردن در وضعیت‌های پیچیده.

نکته تعیین‌کننده اینجاست: هوش مصنوعی این سه کارکرد را به یک اندازه تهدید نمی‌کند. بیشترین قدرت جایگزینی AI در همان جزء اول است: انتقال محتوا، توضیح، تمرین و بخشی از بازخورد. اعتباردهی نهادی هنوز مقاومت بیشتری دارد و «تکوین» از همه کمتر قابل جایگزینی است؛ زیرا از نظر اَن، formation حاصل اطلاعات بیشتر نیست، بلکه محصول روابط پایدار انسانی، مواجهه با موقعیت‌های دشوار، تجربه مسئولیت و عضویت در یک اجتماعِ عمل است.
همین تفکیک باید درباره مدرسه نیز انجام شود. مدرسه حداقل سه کارکرد متفاوت دارد: آموزش، تنظیم اجتماعی و تربیت. هوش مصنوعی می‌تواند بخش قابل توجهی از کارکرد آموزشی مدرسه را از انحصار آن خارج کند. اما از این گزاره نمی‌توان نتیجه گرفت که دو کارکرد دیگر نیز منتفی شده‌اند. اتفاقاً در مدرسه، برخلاف دانشگاه، این دو کارکرد حاشیه‌ای نیستند. دانشگاه با انسان‌هایی نسبتاً بالغ مواجه است؛ مدرسه با کودک و نوجوانی مواجه است که هنوز بخش مهمی از شخصیت، نسبتش با دیگری و صورت کنش اجتماعی‌اش در حال تکوین است.
undefined۲

۱۴۰

۵:۵۴

بنابراین چیزی که در مقاله اَن درباره دانشگاه «formation» نامیده می‌شود، در مدرسه بسیار بنیادی‌تر است. دانش‌آموز فقط برای فهمیدن یک قضیه ریاضی به مدرسه نمی‌رود. او در مدرسه یاد می‌گیرد که چگونه با انسانی که انتخابش نکرده است در یک جهان مشترک زندگی کند؛ نوبت را رعایت کند، اختلاف را تحمل کند، دوست پیدا کند، طرد شود و دوباره رابطه بسازد، در یک کار جمعی سهم بگیرد، شکست گروهش را تجربه کند، مقابل اقتدار واکنش نشان دهد، مسئولیت بپذیرد و بفهمد خواست شخصی او تنها نیروی شکل‌دهنده جهان نیست.
اینها «محتوا» نیستند. نمی‌توان واحد درسی «همکاری» را به دانش‌آموز آموزش داد و انتظار داشت همکاری آموخته شود؛ همان‌طور که با دیدن ده ساعت ویدئوی شنا، شناگر نمی‌شویم. بخش مهمی از تربیت نه انتقال گزاره، بلکه قرارگرفتن مکرر در موقعیت است.
از اینجا یک پارادوکس مهم آشکار می‌شود که جریان مرگ مدرسه معمولاً آن را نمی‌بیند: *هرچه هوش مصنوعی یادگیری را شخصی‌تر می‌کند، نیاز تربیتی ما به فضاهای غیرشخصی‌سازی‌شده بیشتر می‌شود.

منطق هوش مصنوعی، منطق انطباق است. سیستم هرچه بیشتر مرا بشناسد، تجربه را بیشتر برای «من» تنظیم می‌کند: سطح مناسب من، سرعت مناسب من، علایق من، پرسش‌های من و حتی شیوه گفت‌وگوی مطلوب من.

اما جامعه دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که جهان دیگر کاملاً با من منطبق نیست. «دیگری» چیزی نیست که بتوان تنظیماتش را متناسب با ترجیحات من تغییر داد. همکلاسی من ممکن است کندتر، سریع‌تر، ناسازگارتر، پرحرف‌تر، ضعیف‌تر یا متفاوت از من باشد. تربیت اجتماعی یعنی آموختن زیستن در همین اصطکاک.

بنابراین اگر آموزش به‌شدت شخصی‌سازی شود، مدرسه باید بیش از گذشته محل غیرشخصی‌سازی تربیتی باشد؛ جایی برای بیرون‌آمدن فرد از جهان تنظیم‌شده برای خودش و ورود به جهانی مشترک.

این همان نقطه‌ای است که تحلیل اَن از «کارخانه» به مفهوم دیگری می‌رسد: guild یا صنف و اجتماع حرفه‌ای. او یادآوری می‌کند که دانشگاه پیش از آنکه کارخانه باشد، نوعی اجتماع استادان و شاگردان بود. حتی یکی از تمرین‌های محوری دانشگاه قرون وسطی
disputatio* بود: دانشجو باید ادعایی را در برابر دیگران طرح می‌کرد، از آن دفاع می‌کرد و زیر فشار نقد قرار می‌گرفت. آموزش، ورود به یک «اجتماعِ استدلال» بود، نه صرفاً دریافت محتوا. از نگاه اَن، AI ممکن است لایه کارخانه‌ای دانشگاه را تضعیف کند و درست به همین دلیل، منطق قدیمی‌تر آن یعنی کارآموزی درون یک اجتماع عمل دوباره اهمیت پیدا کند.

این شاید مهم‌ترین ایده برای بازاندیشی مدرسه باشد. آینده مدرسه نه در رقابت با هوش مصنوعی بر سر «چه کسی بهتر درس می‌دهد»، بلکه در تغییر واحد بنیادی تربیت است: از محتوا به موقعیت، از کلاس به اجتماع، از تکلیف به مسئله، از محصول به فرایند و از معلمِ منتقل‌کننده دانش به طراح تجربه و مربی قضاوت.
حتی الگوی «کلاس معکوس» که اَن در پاسخ‌های دانشگاه‌ها به AI به آن اشاره می‌کند، در این چارچوب معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: آنچه ماشین می‌تواند به‌تنهایی انجام دهد، بیرون کلاس انجام شود و زمان حضور انسان‌ها کنار یکدیگر صرف چیزی شود که حضور مشترک برای آن ضروری است؛ بحث، نقد، آزمایش، ساختن، تصمیم‌گیری، همکاری و مواجهه با مسئله واقعی.
در این صورت، هوش مصنوعی الزاماً مدرسه را کوچک نمی‌کند؛ بلکه *مرز میان «یادگیری» و «مدرسه» را دوباره ترسیم می‌کند.

همه یادگیری لازم نیست در مدرسه اتفاق بیفتد. شاید حتی بخش بزرگی از آموزش محتوا در آینده خارج از مدرسه رخ دهد. اما نتیجه این گزاره «بی‌مدرسگی» نیست؛ بلکه مدرسه باید منابع محدود خود—زمان حضور، رابطه انسانی، گروه همسالان، مربی و فضای مشترک—را برای اموری هزینه کند که اساساً بدون این حضور جمعی ممکن نیستند.

از همین‌جاست که شاید بتوان تز اَن را یک گام جلوتر برد. او درباره دانشگاه می‌نویسد مسئله این نیست که وقتی دانش از دیوارهای دانشگاه بیرون رفته چگونه آن را دوباره به داخل بازگردانیم؛ مسئله این است که انسان‌هایی تربیت کنیم که بدانند با دانشی که همه‌جا حاضر است چه کنند.

در مدرسه این گزاره بنیادی‌تر می‌شود: در عصر کمیابی دانش، مأموریت مدرسه رساندن کودک به دانش بود؛ در عصر فراوانی دانش، مأموریت مدرسه باید رساندن کودک به قضاوت، عاملیت و مسئولیت باشد.

در جهانی که پاسخ‌ها فراوان شده‌اند، ارزش تربیتی مدرسه باید بیشتر در «مسئله‌سازی» باشد تا پاسخ‌دادن؛ بیشتر در تمرین انتخاب باشد تا انتقال دستور؛ بیشتر در تجربه پیامد باشد تا ارائه اطلاعات؛ و بیشتر در ساختن جهان مشترک باشد تا شخصی‌سازی جهان برای هر فرد.

از این منظر، مسئله ما دفاع از مدرسه موجود نیست. بخش بزرگی از مدرسه موجود دقیقاً همان چیزی است که هوش مصنوعی دلیل وجودی‌اش را تضعیف کرده است.

بنابراین شاید تعبیر دقیق‌تر نه «مرگ مدرسه»، بلکه
مرگ مدرسه به‌مثابه کارخانه دانش* باشد.

۱۱۳

۵:۵۵

و این مرگ لزوماً خبر بدی نیست. ممکن است برای نخستین بار بعد از یک قرن، مجبور شویم از خودمان بپرسیم: اگر انتقال محتوا دیگر مزیت انحصاری مدرسه نیست، آن امر منحصراً تربیتی که ارزش جمع‌کردن چندصد کودک و نوجوان در یک مکان را دارد چیست؟
پاسخ آینده مدرسه به همین پرسش وابسته است. هوش مصنوعی دانش را از دیوارهای مدرسه بیرون می‌برد؛ وظیفه مدرسه آینده بازگرداندن دانش به داخل این دیوارها نیست. وظیفه‌اش ساختن انسان‌هایی است که وقتی دانش همه‌جا هست، بدانند چگونه با آن قضاوت کنند، چگونه با آن عمل کنند و چگونه با دیگران جهانی مشترک بسازند.
@m_rahmani_g
undefined۵

۱۳۰

۵:۵۵

۵ مهر
بازارسال شده از ایران فردا؛ رسانهٔ بسیج فرهنگیان
thumbnail
undefined مدرسه؛ پرورش انسان مبارز یا تولید انسان سلطه‌پذیر؟
فریره می‌گوید: مدرسه امروز فقط دو محصول دارد: انسان سلطه‌پذیر یا انسان مبارز. حد وسطی نیست.
اگر نظام تربیتی ما انسان مبارز تربیت نکند، انسان سلطه‌پذیر تربیت کرده است. ریشه‌اش این است که در پارادایم ما، نسبتی بین انسان و مبارزه، و انسان و قیام‌لله وجود ندارد.نتیجه می‌شود تربیت گلخانه‌ای: ایزوله‌سازی به‌جای واکسیناسیون. آمار خودشان می‌گوید ۸۰٪ فارغ‌التحصیل‌ها در دانشگاه ۱۸۰ درجه تغییر می‌کنند؛ چون بچه با باطل مواجه نشده و واکسینه نشده است.
undefinedحجت‌الاسلام رحمانی، پژوهشگر تعلیم و تربیت
undefinedایران فردا؛ رسانهٔ بسیج فرهنگیانhttps://ble.ir/iranfarda_ir

۱۴

۳:۳۹