بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
#رادیو_کتاب_فارس
نخستین فایل صوتی معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد.
کتاب "جنگ که تمام شد بیدارم کن"، اثر عباس جهانگیریان
معرفی کننده: زهرا الطافی، کتابدار کتابخانه حضرت روح الله خرم بید
با ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات
نخستین فایل صوتی معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد.
معرفی کننده: زهرا الطافی، کتابدار کتابخانه حضرت روح الله خرم بید
بله | ایتا | سروش | آپارات
۲
۱۷:۴۱
۷۲
۱۸:۰۶
بازارسال شده از مومنی سروستانی
«دواطلبان هلال احمر شهرستان سروستان/ شبکه خادم»
داوطلبان جمعیت هلال احمر شهرستان سروستان/
شبکه خادم
افزایش آمادگی و تابآوری جامعه در برابر مخاطرات، تهدیدات، انتقال سریع آموزش های پیشگیرانه، هشدارهای بهموقع و راهنمایی های عملیاتی
آدرس جمعیت: سروستان بلوار سروناز کوچه ۶شماره تماس: ۰۷۱۳۷۸۴۸۳۲۸
شناسه:https://ble.ir/srv_rcsvolunteers
داوطلبان جمعیت هلال احمر شهرستان سروستان/
شبکه خادم
افزایش آمادگی و تابآوری جامعه در برابر مخاطرات، تهدیدات، انتقال سریع آموزش های پیشگیرانه، هشدارهای بهموقع و راهنمایی های عملیاتی
آدرس جمعیت: سروستان بلوار سروناز کوچه ۶شماره تماس: ۰۷۱۳۷۸۴۸۳۲۸
۳
۶:۴۳
بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
#رادیو_کتاب_فارسهفتمین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانههای عمومی فارس منتشر شد
کتاب «چلچراغ شیراز»، اثر: جلیل عرفانمنشمعرفی کننده: محبوبه غلامی، کتابدار کتابخانه عمومی ابیاحمد شهرستان جویم
با ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات
بله | ایتا | سروش | آپارات
۴
۱۱:۱۲
#یک_قاچ_کتاب📚📚📚











جمعه بود و آفتاب، تازه نور طلاییش رو همه جا پخش کرده بود. سیامک و جواد که با هم توی یه محله و یه مدرسه بودن، همون اول صبح سر و کلّشون پیدا شد و با بچه های دیگه ی محله، شروع کردن به بازی.
بعد مدتی که سیامک و جواد از بازی کردن خسته شده بودن، جدول های کنار کوچه رو برای استراحت انتخاب کرده، باهم می گفتن و می خندیدن که یه دفعه مشتی غلام، پیرمرد بقّال سرمحله، از سر کوچه پیداش شد. تا به بچه ها رسید، جواد زود از سرِ جاش بلند شد و سلام کرد.
مشتی غلام هم بعد از جواب سلام، یه احوالپرسی گرمی با جواد کرد و آخرش هم گفت: إن شاءاللَّه خدا عاقبتت رو ختم به خیر کنه. جواد با خوشحالی از این احوالپرسی گفت: سیامک! این مشتی غلام خیلی با حاله، هر وقت می رَم مغازش، کلی با من میگه و می خنده، خیلی دوسش دارم.سیامک گفت: اتفاقاً من رو که اصلاً تحویل نمی گیره، نمی دونم چه هیزمِ تری بهش فروختم.
جواد: وقتی تو به مشتی غلام که پیر شده و احترامش واجبه، سلام نمی کنی، چطور انتظار داری تحویلت بگیره؟
سیامک: نه بابا! اون اصلاً به این چیزا کار نداره، با من یکی لج افتاده.
جواد: اشتباه می کنی پسر، می گی نه، بیا امتحان کنیم.
سیامک: چه جوری؟
جواد: مگه تو برای خرید به مغازش نمی ری؟
سیامک: خیلی کم.
جواد: خوب امروز که می خواهی خرید کنی، به مغازش برو و وقتی رسیدی داخل مغازه، سلام کن.











مهربان تر از مادر
حسن محمودی
@maharloo
بعد مدتی که سیامک و جواد از بازی کردن خسته شده بودن، جدول های کنار کوچه رو برای استراحت انتخاب کرده، باهم می گفتن و می خندیدن که یه دفعه مشتی غلام، پیرمرد بقّال سرمحله، از سر کوچه پیداش شد. تا به بچه ها رسید، جواد زود از سرِ جاش بلند شد و سلام کرد.
مشتی غلام هم بعد از جواب سلام، یه احوالپرسی گرمی با جواد کرد و آخرش هم گفت: إن شاءاللَّه خدا عاقبتت رو ختم به خیر کنه. جواد با خوشحالی از این احوالپرسی گفت: سیامک! این مشتی غلام خیلی با حاله، هر وقت می رَم مغازش، کلی با من میگه و می خنده، خیلی دوسش دارم.سیامک گفت: اتفاقاً من رو که اصلاً تحویل نمی گیره، نمی دونم چه هیزمِ تری بهش فروختم.
جواد: وقتی تو به مشتی غلام که پیر شده و احترامش واجبه، سلام نمی کنی، چطور انتظار داری تحویلت بگیره؟
سیامک: نه بابا! اون اصلاً به این چیزا کار نداره، با من یکی لج افتاده.
جواد: اشتباه می کنی پسر، می گی نه، بیا امتحان کنیم.
سیامک: چه جوری؟
جواد: مگه تو برای خرید به مغازش نمی ری؟
سیامک: خیلی کم.
جواد: خوب امروز که می خواهی خرید کنی، به مغازش برو و وقتی رسیدی داخل مغازه، سلام کن.
۳۴
۵:۰۴
فاتحهای چو آمدی، بر سر خستهای بخوانلب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان!
آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود،کو نفسی که روح را میکنم از پِیَش روان؟
ای که طبیب خستهای روی زبان من ببینکاین دم و دود سینهام، بار دلست بر زبان
گرچه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفتهمچو تنم نمیرود آتش مهر از استخوان
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطنچشمم از آن دو چشم تو خسته شدهست و ناتوان
باز نشان حرارتم زآب دو دیده و ببیننبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان
آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده استشیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان؟
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتمترک طبیب کن بیا نسخهی شربتم بخوان
#حافظ
۳۴
۷:۴۹
اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند. اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی میکنند. اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد. اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه میشوند. اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم میتوان زندگی کرد. اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهّم متعلق به معدودی انسانهاستاما، اگر "عزت نفس نداری"، هیچ نداری.
۳۴
۷:۵۲
دنیا میچرخد و سالها میگذرد.
بیاعتنا از اینکه زندگی کردهایم یا نه!
بیاعتنا از اینکه چقدر آرزو داریم زمان
را برگردانیم. چرا آدمها فقط پس از
پایان همهچیز را میفهمند؛
باید لحظه را زندگی کرد.
🪐 سنگ کاغذ قیچی | آلیس فینی
@maharloopl
بیاعتنا از اینکه زندگی کردهایم یا نه!
بیاعتنا از اینکه چقدر آرزو داریم زمان
را برگردانیم. چرا آدمها فقط پس از
پایان همهچیز را میفهمند؛
باید لحظه را زندگی کرد.
🪐 سنگ کاغذ قیچی | آلیس فینی
۴۰
۷:۵۶
بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
#رادیو_کتاب_فارسچهاردهمین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد
کتاب «پیرزنی که تمام قوانین را زیر پا گذاشت»، اثر: کترینا اینگلمن سوندبرگمعرفی کننده: نجمه فرهادی، کتابدار کتابخانه عمومی شهدای مهارلو شهرستان سروستان
با ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات
بله | ایتا | سروش | آپارات
۱
۱۳:۳۳