باسم حق...راز پیروزی یک ملت، روایت و هویت تاریخی!
چرا جامعه ایران علیرغم اختلافها و فرسایش درونی، در بزنگاه تهدید بیگانه زبان مقاومت را برمیگزیند؟ نمیتوان ریشۀ ایستادگی ایران را فقط در پیشرفت ابزارهای نظامی منحصر کرد. امری در حافظۀ این ملت زنده است که در لحظۀ خطر، دوباره خود را آشکار میکند: هویت تاریخی.
هویت هیچ جامعهای در لحظۀ بحران از صفر ساخته نمیشود. آنچه در هنگام تهدید بروز میکند، پیشتر در فراز و نشیب تاریخ شکل گرفته است. در روایتهایی که یک ملت از خویش پذیرفته، با آن زیسته و خود را در آینۀ آن شناخته است. اگر روایت ایستادن یک جامعه در حافظۀ او زنده نباشد، در موج اول ترس و فشار از هم گسسته میشود. اما ملتی که با قصۀ مقاومت خود بزرگ شده، در نقطۀ تهدید به همان ذخیره تاریخی بازمیگردد. حتی اگر در درون خود دچار اختلاف، خستگی یا فرسایش شده باشد.ایران از همین جنس ملتهاست؛ سرزمینی که فقط در مرزهای جغرافیایی استمرار نیافته، بلکه در روایتهایی که از خود ساخته و نسل به نسل منتقل کرده، باقی مانده است. این سرزمین با قصه، حماسه، مرثیه و خاطرههای مشترک زیسته است. از دل همین قصهها حافظۀ تاریخی ایرانی شکل گرفته است.
مقاومت ایران امروز، ریشه در همین عقبۀ تمدنی دارد؛ همان بستر بازتولید مدام روایت مقاومت. از قیام عاشورا تا دفاع مقدس هشت ساله، از افسانههای شاهنامه تا مبارزات ضد استعماری، از داستان رستم، اسفندیار و سیاوش تا روایت میرزاکوچکخان، رئیسعلی دلواری و تا قصۀ حاجهمت وحاجقاسم و حاجیزاده، در این سرزمین یک خط ممتد از معنابخشی به رنج، پایداری و مقاومت جریان داشته است. هرکدام از اینها قطعهای از حافظۀ تاریخی ایران است. پس طبیعی است که در زمان تهدید بیگانه حتی نسلی که جنگ را تجربه نکرده، زبان مقاومت را میفهمد.
در این میان، سنت شیعی جایگاهی بنیادین دارد. در این سنت، روایت صرفاً نقل یک واقعه نیست؛ تبدیل حادثه به فرهنگ است. اگر پیام عاشورا در کربلا متوقف میماند، در تاریخ دفن میشد. اما روایت بود که یک حادثه را به حافظه تاریخی و حیاتبخش یک امت تبدیل کرد.
همین منطق، درباره تجربههای بزرگ یک ملت نیز صادق است: حادثه اگر روایت شود، از سطح رخداد عبور میکند و به بخشی از هویت جمعی تبدیل میشود.در جهان امروز نیز نزاع فقط در سطح قدرت نظامی، سیاسی یا اقتصادی رخ نمیدهد. در لایهای عمیقتر، نزاع بر سر تصویر ملتها از خویشتن است؛ اینکه یک جامعه چگونه خود را به یاد میآورد، چگونه رنجها و ایستادگیهای خود را معنا میکند و چه تصویری از خویش برای آینده باقی میگذارد. ملتی که لحظههای خطیر خود را روایت نکند، ناگزیر بخشی از داستان دیگران خواهد شد. یا چه بسا تجربههای بزرگش در شتاب خبرهای روزمره مستهلک و فراموش شود.
از این منظر، داستان این روزهای ایران فقط بخشی از حافظۀ امروز ما نیست؛ امانتی است برای آیندۀ حافظۀ این ملت. نباید گذاشت جزئیات شورانگیز این ایستادگی، در هیاهوی خبرها گم شود. اگر این خیزش تاریخی روایت نشود، آرامآرام از تاریخ حذف خواهد شد؛ اما اگر هنرمندانه روایت شود، از شتاب خبر فاصله میگیرد، جان مییابد و در حافظۀ تاریخی یک ملت مینشیند.روایت هنرمندانه، نقطهای است که حادثه را به معنا، خبر را به خاطره، و ایستادگی امروز را به سرمایۀ فردا تبدیل میکند. تا سالها بعد، در روزهای سخت، این ملت دوباره به آن بازگردد و از دل آن، قصهای تازه برای مقاومت، امید و ایستادن بسازد.
-------------------------------------------
پینوشت: ویدئو مربوط به اثری است که با همت گروه هنری هزارچراغ و تلاش ۳۱۳ هنرمند تقدیم به تمام مادران شهدا و به طور خاص مادر عظیمالشان شهید مهدی رستمی شد.
@mahdidadman
-------------------------------------------
پینوشت: ویدئو مربوط به اثری است که با همت گروه هنری هزارچراغ و تلاش ۳۱۳ هنرمند تقدیم به تمام مادران شهدا و به طور خاص مادر عظیمالشان شهید مهدی رستمی شد.
۳۶۲K
۹:۵۶
باسم حق...
روایت هنری، پل آینده
چند خطی در تفاوت گزارش، تبلیغ و روایت
برای ماندگاری ایستادگی امروز ایران در حافظه آینده این ملت، باید از سطح خبر عبور کرد و به تولید روایت رسید. روایت فقط «بیان واقعیت» نیست؛ فناوری برساخت حقیقت در ذهن و قلب مخاطب است. باید میان سه گونه مواجهه با واقعیت تفاوت قائل شد: گزارش، تبلیغ و روایت هنری. هر سه در ظاهر از واقعیت سخن میگویند، اما کارکرد یکسانی ندارند.
گزارش خبر میدهد و اطلاعات منتقل میکند. تبلیغ، تصویر و احساس و جهتگیری میسازد. اما روایت هنری، تجربه زیسته میآفریند و از دل تجربه، هویت شکل میدهد. جامعهای که فقط در معرض گزارش باشد، در سطح دانستن باقی میماند؛ اما جامعهای که قصه دریافت کند، وارد ساحت تجربه و زیستن میشود. تجربهای که در جان جامعه مینشیند و هویت میسازد، نه صرفاً خبر.
بسیاری از گزارشهای مهم سیاسی و تاریخی، با وجود دقت و اهمیت، در حافظۀ عمومی ماندگار نمیشوند. اما یک رمان، یک فیلم، یک قطعه موسیقی، یک تصویر ماندگار یا یک روایت درست، میتواند سالها بعد همچنان در ذهن و زبان یک ملت زنده بماند. رسانه اگرچه سریع، بُرنده و لحظهساز است، اما بیشتر در سطح زمان حال عمل میکند. هنر شاید آرامتر حرکت کند، اما عمیقتر نفوذ میکند. یکی لحظه میسازد و دیگری تاریخ.
اهمیت روایت هنری این است که در عین ظرافت و نکتهسنجی، از جزئیات خشک واقعیت عبور میکند و به کُنه حقیقت میرسد. این عبور، تحریف واقعیت نیست؛ بلکه رهایی از بند جزئیات پراکنده برای رسیدن به حقیقتی اثرگذارتر و انسانیتر است. ادبیات گاهی جابهجا، حذف یا ترکیب میکند، اما اگر راوی حقیقت باشد، دروغ نمیگوید؛ بلکه حقیقت را به زبان تجربه نزدیک میکند و آن را در ذهن و جان مخاطب قابل لمس میسازد.
در مقابل، روایت تبلیغی یا رسانهای، اغلب تصویری کوتاهعمر و مصرفی تولید میکند؛ تصویری که برای یک موج، پویش یا مصرف سریع ساخته میشود، نه برای حافظۀ تاریخی. چنین تصویری ممکن است هیجان بیافریند، واکنش برانگیزد و در لحظه اثر بگذارد، اما الزاما ماندگار نمیشود. خطر آنجاست که لحظههای بزرگ یک ملت، به مواد مصرفی تبلیغات روزمره تقلیل پیدا کند و پیش از تبدیل شدن به حافظۀ ملی، در چرخۀ مصرف رسانهای فرسوده شود.
به همین دلیل آمارها و بیانیهها ملتها را حرکت نمیدهند؛ بلکه مردم با روایتهایی حرکت میکنند که در آینۀ آن خود را شناخته و در لحظههای دشوار به آن بازگشتهاند. هرجا روایت هنری جدی گرفته شده، حافظۀ جمعی نیز عمیقتر، زندهتر و پایدارتر شده است.مسئله این نیست که جامعه روایت دارد یا نه؛ هیچ جامعهای بدون روایت نمیماند. مسئله این است که چه نوع روایتی بر ذهن جامعه حاکم میشود: روایت زنده، صادق و هنری یا روایت مصرفی، شعاری و کوتاهعمر. تفاوت این دو، تفاوت میان هیجان زودگذر و حافظۀ ماندگار است؛ میان تصویری که مصرف میشود و قصهای که در جان یک ملت باقی میماند.
-------------------------------------------
پ.ن۱: این چند خط در پی نفی گزارش خبری، تبلیغ یا حتی روایت رسانهای نیست؛ بلکه دغدغۀ تبیین ضرورت روایت هنری را دارد؛ چه در رسانه و چه در دیگر عرصهها.پ.ن۲: ویدئو سکانسی فراموشنشدنی از فیلم «شیار ۱۴۳» است؛ رنجی که به زبان هنر ماندگار شد.
@mahdidadman
روایت هنری، پل آینده
چند خطی در تفاوت گزارش، تبلیغ و روایت
-------------------------------------------
پ.ن۱: این چند خط در پی نفی گزارش خبری، تبلیغ یا حتی روایت رسانهای نیست؛ بلکه دغدغۀ تبیین ضرورت روایت هنری را دارد؛ چه در رسانه و چه در دیگر عرصهها.پ.ن۲: ویدئو سکانسی فراموشنشدنی از فیلم «شیار ۱۴۳» است؛ رنجی که به زبان هنر ماندگار شد.
۳۳۰.۳K
۲۰:۲۹
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۲۴
۱۸:۴۷
باسم حق...عقلانیت محاسبهگری که بعد از تجاوز دشمن، پس از جنایت علیه کودکان بیگناه میناب و لامرد و... و پس از قتلِ ولی جامعه گمان میکند میتوان با این مستکبرین به دوستی و یا حداقل صلح پایدار رسید دچار اختلال است.علاوه بر اختلال در دستگاه محاسباتی، مبتلا به کمیِ غیرت و شرافت هم شده که از قیمت مناسب گندم آمریکایی حرف میزند و در پیجویی سخنان فرعون آمریکایی اقامه دلیل میکند!مسئولین اجازهی مذاکره گرفتند تا حقوق این ملّت مظلوم و داغدار را از متجاوزین بازستانند. ولی بنا نیست عدهای جاده صاف کن عادیسازی با دشمن غدّار شوند. طُرفه آنکه روشن است این طواغیت دست از سر اسلام و ایران برنخواهند داشت.زهی خیال باطلبه یادگار بماند برای ظهر عاشورا
@mahdidadman
۲.۲K
۹:۰۰
باسم حق...بدرقهی آقای شهید ایران یک متن دارد و دنیای متکثری از حواشی.متن این آیین تاریخی اقیانوس مردم روان در مسیر بدرقه است و شرح اشتیاق، فراق و دلداگیشان. این چند روز و به خصوص امروز حال و هوای تهران وصفنشدنی و تکرار نشدنی است. خیابانهای تهران در تاریخ حیاتش چنین جمعیتی را به خود ندیده است. مردم باوفا و پرشور هم عزادارند، هم حسرت به دلند، هم خونخواهند، هم برای خدا برخاستند، هم با امام شهید مجاهدشان عهد میبندند و هم در حال بیعت با نائب امام زمانند. مشاهده این تصویر یکتا و روایت این احوال بیمثل اصل است. باقی حواشی را هرچقدر هم که تلخ و واقعی است رها کنیم! خودمان را مثل همهی این چهار ماه به متن مردم مبعوث بسپریم و زیر پایشان را جارو کنیم. یادمان باشد که برای ما تهرانیها این آخرین دیدار با آقاست. آخرین فرصت...
@mahdidadman
۳۳K
۷:۱۶
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
بزودی آزادگان دنیا بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد
۱
۱۰:۴۶
بازارسال شده از سفیرفیلم
صحبتهای مادربزرگ هرمزگانی بعد از شهادت نوه صیادش
@safirfilm1
۴۲
۶:۰۴
بازارسال شده از مجال | ياسر جلالی
.: روایت بعثت، روایت آغاز :.
رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه میماند یاد کردن آن اوج و خسارتها و آلام ناشی از آن است. گونهای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلیها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیرهای است که سالها بعد شکل میگیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است.
بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرونکشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف میکند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومینشیند، بلکه بذری است که میروید.
اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسانها را بدون آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن میکشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمیبرد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل میشود؟
آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را میگیرد. انسان مسیر بیبازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه میدهد: حس مشارکت در چیزی بزرگتر از خود؛ همان که بنا را وامیدارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون میداند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار.
بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همینرو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمیایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده میایستیم و میپرسیم اکنون چه میتوان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را میگوید؛ برانگیختهشدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است بهسوی قله.
این حرکت را یک صدا از بالا نمیسازد. آن را دستهایی از پایین میچینند؛ شبکهای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایهای بر بنای مشترک میگذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمیگوید، اما بستر میسازد. آنچه بعثت میطلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقشآفرینی.
@majaal
رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه میماند یاد کردن آن اوج و خسارتها و آلام ناشی از آن است. گونهای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلیها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیرهای است که سالها بعد شکل میگیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است.
بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرونکشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف میکند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومینشیند، بلکه بذری است که میروید.
اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسانها را بدون آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن میکشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمیبرد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل میشود؟
آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را میگیرد. انسان مسیر بیبازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه میدهد: حس مشارکت در چیزی بزرگتر از خود؛ همان که بنا را وامیدارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون میداند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار.
بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همینرو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمیایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده میایستیم و میپرسیم اکنون چه میتوان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را میگوید؛ برانگیختهشدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است بهسوی قله.
این حرکت را یک صدا از بالا نمیسازد. آن را دستهایی از پایین میچینند؛ شبکهای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایهای بر بنای مشترک میگذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمیگوید، اما بستر میسازد. آنچه بعثت میطلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقشآفرینی.
@majaal
۱
۱۳:۰۷
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
[۱] سورهی توبه، آیه ۱۲۳[۲] سورهی روم، آیه ۴۷[۳] سورهی قصص، آیه ۵
۱
۱۹:۲۶
باسم حق...
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
نانجیبیِ دهندریدههایِ پروژهبگیرِ فضای مجازی در انتساب برخی عدمالفتحها به رهبر انقلاب اسلامی، زمینه پرداخت عمیقتر و به دور از سیاستزدگی را به فلسفه صدور تعبیر حکیمانه و مورد غفلت «علیالاصول» فراهم کرد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
پیرامون تفاهمنامه، در چارچوب فکری درون نظام دستکم سه نگاه وجود دارد. نگاه نخست، جنگ تحمیلی سوم را مرحلهای از یک مواجهۀ وجودی میداند و صرفا به دفع یک تهاجم نظامی نمیاندیشد. دشمن با حملۀ مستقیم به ایران پروندۀ تازهای گشوده و نمیتوان پیش از تعیین تکلیف آن به مسائل پیش از جنگ بازگشت. کنارگذاشتن انتقام و خونخواهی در این نگاه، حمله به ایران، شهادت ولی جامعه و ریختهشدن خون مردم را به واقعهای قابل معامله و بایگانی تبدیل میکند. اگر تجاوز بتواند با چند دور مذاکره در مناسبات گذشته هضم شود، چه چیز مانع تکرار آن خواهد بود؟
دفاع مقدس سوم، فراتر از بروز اعجابآمیز قدرت نظامی ایران، محاسبه دشمن از الگوی رفتاری جمهوری اسلامی را نیز بههم ریخت. دشمن با ایرانی مواجه شد که واکنشش در الگوهای پیشبینیشده جای نمیگرفت. بازگشت به شرایط پیش از جنگ، بدون وضع معادلات جدید در منطقه، در واقع محاسبهپذیر شدن دوباره الگوی رفتاری ماست.
نگاه دوم تفاهمنامه را نقطه پایان جنگ اخیر میدانست: ایران جنگید و نشان داد که در برابر تجاوز تسلیم نمیشود و اکنون مسئله اصلی جلوگیری از تکرار جنگ است. در این تلقی، جنگ فینفسه چنان نامطلوب است که باید از هر سیاستی که مستلزم احتمال رویارویی مجدد است اجتناب شود. قائلین به این رویکرد پایان یا حداقل توقف بلندمدت تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا را شدنی دانسته و به همین دلیل پیرامون پرونده خونخواهی، حکمرانی بر تنگه و... توصیه به صبر راهبردی کرده یا موضوع را از اساس قلب معنا میکنند. یا حتی گمان میکند میتوان رابطه ایران و آمریکا را به قبل از ۹ اسفند برگرداند و تجارت با آمریکا را نه امری معمول بلکه پسندیده میشمارد.صاحبان نگاه دوم را نمیتوان به راحتی اهل تسلیم نامید! ایشان در زمان تجاوز برای دفاع آمادهاند؛ ولی برداشت متفاوتی از منشأ جنگ دارند! این تلقی، جنگ را تا حد زیادی نتیجۀ سطح تنش و رفتار دو طرف میبیند و گمان میکند اگر ایران بخشی از خواستهها یا ابزارهای خود را کنار بگذارد، انگیزۀ طرف مقابل برای حمله نیز کاهش خواهد یافت. اگر مسئلۀ دشمن صرفاً برخی رفتارها و تصمیمهای ایران بود، شاید میشد با تغییر آنها به نقطهای پایدار رسید؛ اما اگر نزاع بر سر قدرت، استقلال و اصل موجودیت جمهوری اسلامی باشد، هیچ سطحی از اعطای امتیاز دشمن را متوقف نمیکند؛ فقط موضوع مطالبۀ بعدی او را تغییر میدهد.
صاحب این منطق با آغاز تجاوزی دیگر انگشت اتهام را به سوی داخل میگیرد که تندروها کاری کردند تا ایران بهاندازۀ کافی انعطاف نشان نداده و یا دست به تنشزایی زده است. به عبارت دیگر، حساسیتهای متجاوز رسمیت یافته و ما مکلف به تنظیم رفتار خود میشویم. در چنین وضعی، تهدید به جنگ بخشی از کار را انجام میدهد و هرچه پرهیز از تنش معیار مسلطتری شود، تهدید به جنگ نیز قدرت بیشتری پیدا میکند. آنچه ظاهرا تنشزدایی است، ما را محاسبهپذیرتر کرده و اراده متجاوز بر تکرار تجاوز را تقویت میکند.
در این میان، نگاه سومی متولد شده که خود را ذیل نگاه نخست تعریف میکند. در این نگاه، تصمیمی مانند مذاکره، آتشبس یا تأخیر در برخی اقدامات، نه عدول از آن اصول، بلکه راهی برای پیگیری آنها در شرایط موجود دانسته شده است. وضع میدان، توان نیروها، شرایط منطقه و زمان لازم برای بازسازی میتواند توقف موقت را به فرصتی برای ادامۀ همان مسیر تبدیل کند. این نسبت هیچ تصمیمی را از نقد مصون نمیکند. ممکن است برآورد وضعیت نادرست باشد، فرصت ایجادشده بیش از ایران به کار دشمن بیاید یا تصمیمی برای حفظ توان، بخشی از موقعیت بهدستآمده را از میان ببرد. حتی ممکن است تدبیری موقت، بهمرور از غایت نخستین خود فاصله بگیرد و به تغییر در اصل نگاه منتهی شود.
از این منظر، ملاحظه واقعیت بخشی معتبر و ضروری از پیگیری همان اصولند. تدبیر در مقام اجرا نباید در مقابل نگاه نخست قرار بگیرد. وظیفۀ آن یافتن بهترین امکان برای تحقق اصول در شرایط موجود است. اعتبار این تدبیر نیز با انطباق آن با واقعیت میدان، حفظ جهت اصلی و نتایجش سنجیده میشود. پرسش تعیینکننده این است که آیا تفاهم و مذاکره همچنان وسیله است یا خود به مقصود تبدیل شدهاند؟ پاسخ به این پرسش، مرز نگاه دوم و سوم را روشن میکند.
ادامه دارد...
@mahdidadman
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
ادامه دارد...
۴۳۷
۱۳:۰۱