بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۲۴
۱۸:۴۷
باسم حق...عقلانیت محاسبهگری که بعد از تجاوز دشمن، پس از جنایت علیه کودکان بیگناه میناب و لامرد و... و پس از قتلِ ولی جامعه گمان میکند میتوان با این مستکبرین به دوستی و یا حداقل صلح پایدار رسید دچار اختلال است.علاوه بر اختلال در دستگاه محاسباتی، مبتلا به کمیِ غیرت و شرافت هم شده که از قیمت مناسب گندم آمریکایی حرف میزند و در پیجویی سخنان فرعون آمریکایی اقامه دلیل میکند!مسئولین اجازهی مذاکره گرفتند تا حقوق این ملّت مظلوم و داغدار را از متجاوزین بازستانند. ولی بنا نیست عدهای جاده صاف کن عادیسازی با دشمن غدّار شوند. طُرفه آنکه روشن است این طواغیت دست از سر اسلام و ایران برنخواهند داشت.زهی خیال باطلبه یادگار بماند برای ظهر عاشورا
@mahdidadman
۲.۴K
۹:۰۰
باسم حق...بدرقهی آقای شهید ایران یک متن دارد و دنیای متکثری از حواشی.متن این آیین تاریخی اقیانوس مردم روان در مسیر بدرقه است و شرح اشتیاق، فراق و دلداگیشان. این چند روز و به خصوص امروز حال و هوای تهران وصفنشدنی و تکرار نشدنی است. خیابانهای تهران در تاریخ حیاتش چنین جمعیتی را به خود ندیده است. مردم باوفا و پرشور هم عزادارند، هم حسرت به دلند، هم خونخواهند، هم برای خدا برخاستند، هم با امام شهید مجاهدشان عهد میبندند و هم در حال بیعت با نائب امام زمانند. مشاهده این تصویر یکتا و روایت این احوال بیمثل اصل است. باقی حواشی را هرچقدر هم که تلخ و واقعی است رها کنیم! خودمان را مثل همهی این چهار ماه به متن مردم مبعوث بسپریم و زیر پایشان را جارو کنیم. یادمان باشد که برای ما تهرانیها این آخرین دیدار با آقاست. آخرین فرصت...
@mahdidadman
۳۳.۹K
۷:۱۶
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
بزودی آزادگان دنیا بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد
۱
۱۰:۴۶
بازارسال شده از سفیرفیلم
صحبتهای مادربزرگ هرمزگانی بعد از شهادت نوه صیادش
@safirfilm1
۵۲
۶:۰۴
بازارسال شده از مجال | ياسر جلالی
.: روایت بعثت، روایت آغاز :.
رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه میماند یاد کردن آن اوج و خسارتها و آلام ناشی از آن است. گونهای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلیها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیرهای است که سالها بعد شکل میگیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است.
بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرونکشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف میکند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومینشیند، بلکه بذری است که میروید.
اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسانها را بدون آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن میکشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمیبرد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل میشود؟
آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را میگیرد. انسان مسیر بیبازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه میدهد: حس مشارکت در چیزی بزرگتر از خود؛ همان که بنا را وامیدارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون میداند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار.
بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همینرو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمیایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده میایستیم و میپرسیم اکنون چه میتوان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را میگوید؛ برانگیختهشدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است بهسوی قله.
این حرکت را یک صدا از بالا نمیسازد. آن را دستهایی از پایین میچینند؛ شبکهای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایهای بر بنای مشترک میگذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمیگوید، اما بستر میسازد. آنچه بعثت میطلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقشآفرینی.
@majaal
رویدادها دو گونهاند. گونهای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه میماند یاد کردن آن اوج و خسارتها و آلام ناشی از آن است. گونهای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلیها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیرهای است که سالها بعد شکل میگیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است.
بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرونکشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف میکند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومینشیند، بلکه بذری است که میروید.
اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسانها را بدون آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن میکشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمیبرد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل میشود؟
آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را میگیرد. انسان مسیر بیبازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه میدهد: حس مشارکت در چیزی بزرگتر از خود؛ همان که بنا را وامیدارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون میداند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار.
بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همینرو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمیایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده میایستیم و میپرسیم اکنون چه میتوان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را میگوید؛ برانگیختهشدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است بهسوی قله.
این حرکت را یک صدا از بالا نمیسازد. آن را دستهایی از پایین میچینند؛ شبکهای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایهای بر بنای مشترک میگذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمیگوید، اما بستر میسازد. آنچه بعثت میطلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقشآفرینی.
@majaal
۱
۱۳:۰۷
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
[۱] سورهی توبه، آیه ۱۲۳[۲] سورهی روم، آیه ۴۷[۳] سورهی قصص، آیه ۵
۱
۱۹:۲۶
باسم حق...
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
نانجیبیِ دهندریدههایِ پروژهبگیرِ فضای مجازی در انتساب برخی عدمالفتحها به رهبر انقلاب اسلامی، زمینه پرداخت عمیقتر و به دور از سیاستزدگی را به فلسفه صدور تعبیر حکیمانه و مورد غفلت «علیالاصول» فراهم کرد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
پیرامون تفاهمنامه، در چارچوب فکری درون نظام دستکم سه نگاه وجود دارد. نگاه نخست، جنگ تحمیلی سوم را مرحلهای از یک مواجهۀ وجودی میداند و صرفا به دفع یک تهاجم نظامی نمیاندیشد. دشمن با حملۀ مستقیم به ایران پروندۀ تازهای گشوده و نمیتوان پیش از تعیین تکلیف آن به مسائل پیش از جنگ بازگشت. کنارگذاشتن انتقام و خونخواهی در این نگاه، حمله به ایران، شهادت ولی جامعه و ریختهشدن خون مردم را به واقعهای قابل معامله و بایگانی تبدیل میکند. اگر تجاوز بتواند با چند دور مذاکره در مناسبات گذشته هضم شود، چه چیز مانع تکرار آن خواهد بود؟
دفاع مقدس سوم، فراتر از بروز اعجابآمیز قدرت نظامی ایران، محاسبه دشمن از الگوی رفتاری جمهوری اسلامی را نیز بههم ریخت. دشمن با ایرانی مواجه شد که واکنشش در الگوهای پیشبینیشده جای نمیگرفت. بازگشت به شرایط پیش از جنگ، بدون وضع معادلات جدید در منطقه، در واقع محاسبهپذیر شدن دوباره الگوی رفتاری ماست.
نگاه دوم تفاهمنامه را نقطه پایان جنگ اخیر میدانست: ایران جنگید و نشان داد که در برابر تجاوز تسلیم نمیشود و اکنون مسئله اصلی جلوگیری از تکرار جنگ است. در این تلقی، جنگ فینفسه چنان نامطلوب است که باید از هر سیاستی که مستلزم احتمال رویارویی مجدد است اجتناب شود. قائلین به این رویکرد پایان یا حداقل توقف بلندمدت تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا را شدنی دانسته و به همین دلیل پیرامون پرونده خونخواهی، حکمرانی بر تنگه و... توصیه به صبر راهبردی کرده یا موضوع را از اساس قلب معنا میکنند. یا حتی گمان میکند میتوان رابطه ایران و آمریکا را به قبل از ۹ اسفند برگرداند و تجارت با آمریکا را نه امری معمول بلکه پسندیده میشمارد.صاحبان نگاه دوم را نمیتوان به راحتی اهل تسلیم نامید! ایشان در زمان تجاوز برای دفاع آمادهاند؛ ولی برداشت متفاوتی از منشأ جنگ دارند! این تلقی، جنگ را تا حد زیادی نتیجۀ سطح تنش و رفتار دو طرف میبیند و گمان میکند اگر ایران بخشی از خواستهها یا ابزارهای خود را کنار بگذارد، انگیزۀ طرف مقابل برای حمله نیز کاهش خواهد یافت. اگر مسئلۀ دشمن صرفاً برخی رفتارها و تصمیمهای ایران بود، شاید میشد با تغییر آنها به نقطهای پایدار رسید؛ اما اگر نزاع بر سر قدرت، استقلال و اصل موجودیت جمهوری اسلامی باشد، هیچ سطحی از اعطای امتیاز دشمن را متوقف نمیکند؛ فقط موضوع مطالبۀ بعدی او را تغییر میدهد.
صاحب این منطق با آغاز تجاوزی دیگر انگشت اتهام را به سوی داخل میگیرد که تندروها کاری کردند تا ایران بهاندازۀ کافی انعطاف نشان نداده و یا دست به تنشزایی زده است. به عبارت دیگر، حساسیتهای متجاوز رسمیت یافته و ما مکلف به تنظیم رفتار خود میشویم. در چنین وضعی، تهدید به جنگ بخشی از کار را انجام میدهد و هرچه پرهیز از تنش معیار مسلطتری شود، تهدید به جنگ نیز قدرت بیشتری پیدا میکند. آنچه ظاهرا تنشزدایی است، ما را محاسبهپذیرتر کرده و اراده متجاوز بر تکرار تجاوز را تقویت میکند.
در این میان، نگاه سومی متولد شده که خود را ذیل نگاه نخست تعریف میکند. در این نگاه، تصمیمی مانند مذاکره، آتشبس یا تأخیر در برخی اقدامات، نه عدول از آن اصول، بلکه راهی برای پیگیری آنها در شرایط موجود دانسته شده است. وضع میدان، توان نیروها، شرایط منطقه و زمان لازم برای بازسازی میتواند توقف موقت را به فرصتی برای ادامۀ همان مسیر تبدیل کند. این نسبت هیچ تصمیمی را از نقد مصون نمیکند. ممکن است برآورد وضعیت نادرست باشد، فرصت ایجادشده بیش از ایران به کار دشمن بیاید یا تصمیمی برای حفظ توان، بخشی از موقعیت بهدستآمده را از میان ببرد. حتی ممکن است تدبیری موقت، بهمرور از غایت نخستین خود فاصله بگیرد و به تغییر در اصل نگاه منتهی شود.
از این منظر، ملاحظه واقعیت بخشی معتبر و ضروری از پیگیری همان اصولند. تدبیر در مقام اجرا نباید در مقابل نگاه نخست قرار بگیرد. وظیفۀ آن یافتن بهترین امکان برای تحقق اصول در شرایط موجود است. اعتبار این تدبیر نیز با انطباق آن با واقعیت میدان، حفظ جهت اصلی و نتایجش سنجیده میشود. پرسش تعیینکننده این است که آیا تفاهم و مذاکره همچنان وسیله است یا خود به مقصود تبدیل شدهاند؟ پاسخ به این پرسش، مرز نگاه دوم و سوم را روشن میکند.
ادامه دارد...
@mahdidadman
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
ادامه دارد...
۱.۴K
۱۳:۰۱
شبچراغ
باسم حق... عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
نانجیبیِ دهندریدههایِ پروژهبگیرِ فضای مجازی در انتساب برخی عدمالفتحها به رهبر انقلاب اسلامی، زمینه پرداخت عمیقتر و به دور از سیاستزدگی را به فلسفه صدور تعبیر حکیمانه و مورد غفلت «علیالاصول» فراهم کرد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
پیرامون تفاهمنامه، در چارچوب فکری درون نظام دستکم سه نگاه وجود دارد. نگاه نخست، جنگ تحمیلی سوم را مرحلهای از یک مواجهۀ وجودی میداند و صرفا به دفع یک تهاجم نظامی نمیاندیشد. دشمن با حملۀ مستقیم به ایران پروندۀ تازهای گشوده و نمیتوان پیش از تعیین تکلیف آن به مسائل پیش از جنگ بازگشت. کنارگذاشتن انتقام و خونخواهی در این نگاه، حمله به ایران، شهادت ولی جامعه و ریختهشدن خون مردم را به واقعهای قابل معامله و بایگانی تبدیل میکند. اگر تجاوز بتواند با چند دور مذاکره در مناسبات گذشته هضم شود، چه چیز مانع تکرار آن خواهد بود؟
دفاع مقدس سوم، فراتر از بروز اعجابآمیز قدرت نظامی ایران، محاسبه دشمن از الگوی رفتاری جمهوری اسلامی را نیز بههم ریخت. دشمن با ایرانی مواجه شد که واکنشش در الگوهای پیشبینیشده جای نمیگرفت. بازگشت به شرایط پیش از جنگ، بدون وضع معادلات جدید در منطقه، در واقع محاسبهپذیر شدن دوباره الگوی رفتاری ماست.
نگاه دوم تفاهمنامه را نقطه پایان جنگ اخیر میدانست: ایران جنگید و نشان داد که در برابر تجاوز تسلیم نمیشود و اکنون مسئله اصلی جلوگیری از تکرار جنگ است. در این تلقی، جنگ فینفسه چنان نامطلوب است که باید از هر سیاستی که مستلزم احتمال رویارویی مجدد است اجتناب شود. قائلین به این رویکرد پایان یا حداقل توقف بلندمدت تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا را شدنی دانسته و به همین دلیل پیرامون پرونده خونخواهی، حکمرانی بر تنگه و... توصیه به صبر راهبردی کرده یا موضوع را از اساس قلب معنا میکنند. یا حتی گمان میکند میتوان رابطه ایران و آمریکا را به قبل از ۹ اسفند برگرداند و تجارت با آمریکا را نه امری معمول بلکه پسندیده میشمارد. صاحبان نگاه دوم را نمیتوان به راحتی اهل تسلیم نامید! ایشان در زمان تجاوز برای دفاع آمادهاند؛ ولی برداشت متفاوتی از منشأ جنگ دارند! این تلقی، جنگ را تا حد زیادی نتیجۀ سطح تنش و رفتار دو طرف میبیند و گمان میکند اگر ایران بخشی از خواستهها یا ابزارهای خود را کنار بگذارد، انگیزۀ طرف مقابل برای حمله نیز کاهش خواهد یافت. اگر مسئلۀ دشمن صرفاً برخی رفتارها و تصمیمهای ایران بود، شاید میشد با تغییر آنها به نقطهای پایدار رسید؛ اما اگر نزاع بر سر قدرت، استقلال و اصل موجودیت جمهوری اسلامی باشد، هیچ سطحی از اعطای امتیاز دشمن را متوقف نمیکند؛ فقط موضوع مطالبۀ بعدی او را تغییر میدهد.
صاحب این منطق با آغاز تجاوزی دیگر انگشت اتهام را به سوی داخل میگیرد که تندروها کاری کردند تا ایران بهاندازۀ کافی انعطاف نشان نداده و یا دست به تنشزایی زده است. به عبارت دیگر، حساسیتهای متجاوز رسمیت یافته و ما مکلف به تنظیم رفتار خود میشویم. در چنین وضعی، تهدید به جنگ بخشی از کار را انجام میدهد و هرچه پرهیز از تنش معیار مسلطتری شود، تهدید به جنگ نیز قدرت بیشتری پیدا میکند. آنچه ظاهرا تنشزدایی است، ما را محاسبهپذیرتر کرده و اراده متجاوز بر تکرار تجاوز را تقویت میکند.
در این میان، نگاه سومی متولد شده که خود را ذیل نگاه نخست تعریف میکند. در این نگاه، تصمیمی مانند مذاکره، آتشبس یا تأخیر در برخی اقدامات، نه عدول از آن اصول، بلکه راهی برای پیگیری آنها در شرایط موجود دانسته شده است. وضع میدان، توان نیروها، شرایط منطقه و زمان لازم برای بازسازی میتواند توقف موقت را به فرصتی برای ادامۀ همان مسیر تبدیل کند. این نسبت هیچ تصمیمی را از نقد مصون نمیکند. ممکن است برآورد وضعیت نادرست باشد، فرصت ایجادشده بیش از ایران به کار دشمن بیاید یا تصمیمی برای حفظ توان، بخشی از موقعیت بهدستآمده را از میان ببرد. حتی ممکن است تدبیری موقت، بهمرور از غایت نخستین خود فاصله بگیرد و به تغییر در اصل نگاه منتهی شود.
از این منظر، ملاحظه واقعیت بخشی معتبر و ضروری از پیگیری همان اصولند. تدبیر در مقام اجرا نباید در مقابل نگاه نخست قرار بگیرد. وظیفۀ آن یافتن بهترین امکان برای تحقق اصول در شرایط موجود است. اعتبار این تدبیر نیز با انطباق آن با واقعیت میدان، حفظ جهت اصلی و نتایجش سنجیده میشود. پرسش تعیینکننده این است که آیا تفاهم و مذاکره همچنان وسیله است یا خود به مقصود تبدیل شدهاند؟ پاسخ به این پرسش، مرز نگاه دوم و سوم را روشن میکند. ادامه دارد...
@mahdidadman
باسم حق...
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
بخش دوم
در صحنه سیاسی ایران دو رویکرد دیگر نیز طرفدارانی دارد که علیرغم تضاد ظاهری، در یک نقطه کلیدی مشترکند: انکار توان جمهوری اسلامی در مواجهه موفق با قدرتهای جهانی. یک طرف، خودتحقیرهایی که ایران را ناتوان از ایستادن مقابل ابرقدرتها میبینند و عقبنشینی از حق ملی و توافق با متجاوز را یگانه راه نجات و گریز از نابودی ایران میدانند. طرف دیگر خودکمبینهایی که نظام سیاسی را واداده و ناتوان از سیاستورزی در سطح جهانی میداند. بنابراین اساسا مسیر دیپلماسی را خیانت به جریان مقاومت شمرده و تنها راه اعمال ارادۀ جمهوری اسلامی را مقاومت نظامی میداند. یکی توان ایستادگی ایران در میدان را انکار میکند و دیگری توان تدبیر آن در سیاست را؛ هر دو نیز با دو زبان متفاوت از پیش به یک نتیجه رسیدهاند: جمهوری اسلامی در حال شکستخوردن است.
تعبیر «علیالاصول» با روشنشدن این مرزها اهمیت مییابد. میان نرسیدن به همۀ مطلوب و دستکشیدن از آن تفاوت است. ممکن است کارگزاران در مذاکره نتوانند همۀ خواستهها را محقق کنند و در سقف تلاش خود به نتیجهای محدود برسند؛ این یک مسئله است، اینکه از ابتدا خواستهها کوچک شوند تا حساسیتهای طرف مقابل برانگیخته نشود و احتمال جنگ کاهش پیدا کند، مسئلهای دیگر است.«علیالاصول» نرسیدن به همۀ مطلوب در اجرا را توضیح میدهد، نه کوچککردن خواستهها از ابتدا را. این تعبیر میان محدودیت در تحقق و تغییر در مبنا فاصله میگذارد؛ فاصلهای که در بسیاری از داوریهای این روزها نادیده گرفته میشود.
بخشی از آشفتگی صحنۀ کنشگران از برابر انگاشتن نگاه دوم و سوم پدید میآید. هر سخنی از زمان، توان و ملاحظات میدان به سازش تعبیر میشود؛ در مقابل، هر امتیازی میتواند با عنوان تدبیر، واقعبینی و جلوگیری از جنگ توضیح داده شود. در نگاه سوم، اختلاف بر سر شیوۀ رسیدن به هدف است، اما گاه بهاشتباه تغییر خود هدف تلقی میشود؛ در نگاه دوم، هدف عملاً تغییر کرده، اما پشت ملاحظات اجرایی و ضرورتهای مسیر پنهان میماند. بدون این تفکیک، نقد و گفتوگوی سیاسی خیلی زود به داوری و محاکمۀ هویت افراد تبدیل میشود و تغییرات واقعی در مبانی از چشم دور میماند.«علیالاصول» در پی آن بود که نگاه نخست و سوم، بر مدار اصالت نگاه نخست، به هم نزدیک شوند و در برابر نگاه دوم، در تصمیمات کشور محوریت پیدا کنند. اختلاف در تشخیص و اجرا نباید به شکاف در مبنا تبدیل شود؛ همانگونه که ملاحظات اجرا نیز نباید پوششی برای تغییر مبنا باشد.
ما خوشبینیم و خباثتها و کینههای اهل سیاستِ رمیده از بعثت مردم و خزیده در سوراخ موش را نمیبینیم. با همین خوشبینی باید گفت نسبتهایی که بعضی میان «علیالاصول» و ناکامیهای پس از آن ــ از سرنوشت تفاهمنامه تا تحولات میدان ــ برقرار میکنند ناشی از نفهمیدن مرز مواضع است. نسبتدادن سادهانگارانۀ شکستها به ایستادگی بر اصول، در ظاهر نقد یک تصمیم سیاسی است، اما در عمق بر این تلقی تکیه دارد که رفتار دشمن تابع تصمیمهای ماست. حال آنکه اگر تجاوز از اراده و راهبرد مستقلی برای توسعه فشار برمیخیزد، نمیتوان هر ناکامی را به تصمیم پیشین خود بازگرداند و نقش ارادۀ متجاوز را از تحلیل کناری گذاشت.
بنابراین نزاع اصلی میان طرفداران جنگ و دوستداران صلح نیست. هیچ عقل سلیمی جنگ را برای خود جنگ، طلب نمیکند. اختلاف بر سر این است که صلح چگونه ممکن میشود: با حفظ قدرتی که تجاوز را بینتیجه میکند، یا با کاستن از تمامیت ارضی و هویتی خود تا جایی که متجاوز دیگر ضرورتی برای حمله نبیند؟جنگ نامطلوب است؛ اما صلحی که بر ارادۀ متجاوز و ضعفِ طرف مظلوم بنا شود، فقط نام محترمانهتری برای ادامۀ همان جنگ است.
@mahdidadman
عَلَى الاصول: موضع معیار در تبیین جنگ یا صلح
بخش دوم
۷۱۱
۱۰:۲۰
باسم حق...
سورهمهر یک ناشر معمولی نیست.بخش مهمی از تاریخ فرهنگی و انعکاس درخشان ادبیات ایرانِ انقلابی است.جلسهی تکریم و معارفه مدیر سورهمهر فرصت خوبی بود. چند دقیقه به احترامِ این شجره طیبه، برای خالقین بزرگ آثار ماندگارش و در پاسداشت آدمهای دوست داشتنی امروز و دیروزش سخن گفتم.ایرانِ امروز و به خصوص نسل ما، نعمت کتاب را، فرصت روایت انسان انقلاب اسلامی را و وجود مبارکی چون سوره مهر را بیش از همه مدیون آقای شهید ایران است. و عهد ما هم با آقا، با فرماندهان اسطورهای که حضورشان را درک کردیم، با دوستان شهیدمان و با بچههای مظلوم میناب، لامرد، سیریک و همه بچههای ایران ایستادن پای عهد روایت فتح است. تا آخرین نفس...
@mahdidadman
سورهمهر یک ناشر معمولی نیست.بخش مهمی از تاریخ فرهنگی و انعکاس درخشان ادبیات ایرانِ انقلابی است.جلسهی تکریم و معارفه مدیر سورهمهر فرصت خوبی بود. چند دقیقه به احترامِ این شجره طیبه، برای خالقین بزرگ آثار ماندگارش و در پاسداشت آدمهای دوست داشتنی امروز و دیروزش سخن گفتم.ایرانِ امروز و به خصوص نسل ما، نعمت کتاب را، فرصت روایت انسان انقلاب اسلامی را و وجود مبارکی چون سوره مهر را بیش از همه مدیون آقای شهید ایران است. و عهد ما هم با آقا، با فرماندهان اسطورهای که حضورشان را درک کردیم، با دوستان شهیدمان و با بچههای مظلوم میناب، لامرد، سیریک و همه بچههای ایران ایستادن پای عهد روایت فتح است. تا آخرین نفس...
۴۴۰
۹:۴۹