بیشتری تولید نمیکند.بنزین ما،ارزانترین ردیف جدول یا بدهی پنهان آینده؟بنزین فقط ۴.۳ برابر شده و در برابر رشد ۴۹.۴ برابری نقدینگی، فاصلهای بسیار بزرگ.اما تعبیر «بنزین بسیار ارزان شده» به تنهایی ناقص است. قیمت بنزین یک قیمت بازار آزاد نیست و یک قیمت سیاستی است. دولت میتواند قیمت اسمی را برای سالها ثابت نگه دارد، ولی هزینه این تصمیم ناپدید نمیشود. هزینه ممکن است جای دیگری ظاهر شود. مصرف بالاتر، قاچاق، فشار بودجهای، کاهش توان سرمایهگذاری در انرژی یا نهایتاً یک تعدیل قیمت بزرگ و سیاسی.بنابراین در اقتصاد ایران یکی از مفیدترین مفاهیم همین است که قیمتی که رشد نکرده لزوماً ارزان نیست و ممکن است فقط سرکوب شده باشد.و برعکس، قیمتی که از نقدینگی جلو زده لزوماً حباب نیست و ممکن است قیمت قبلی آن سرکوب شده یا عرضه آن محدود شده باشد.پانزده سال گذشته را میشود به چند رژیم متفاوت دیدسال ۱۳۹۰ انتخاب جالبی برای نقطه شروع است. از حوالی ۱۳۹۰–۱۳۹۱، تشدید تحریمها، شوک ارزی و جهش تورم، اقتصاد ایران را وارد رژیم متفاوتی کرد. پژوهشهای تجربی نیز اثر معنیدار تحریمها بر نرخ ارز، تورم و تولید را تأیید کردهاند.
بعد دورهای از ثبات نسبی شکل گرفت، اما این ثبات دائمی نبود. از اواخر دهه ۱۳۹۰ دوباره ارز، طلا، مسکن و سپس بورس نقش «پناهگاه ریالی» پیدا کردند. اتفاق مهم فقط تورم نبود.رفتار خانوار هم تغییر کرد.در اقتصاد با تورم مزمن، پول از «وسیله پسانداز» به «داراییای که باید سریع از آن خارج شد» تبدیل میشود. خانوار متوسط ایرانی ناخواسته وارد مدیریت پرتفوی میشود. دلار؟ طلا؟ مسکن؟ خودرو؟ سهام؟ کالا؟این تغییر رفتار خودش تورم دارایی را تقویت میکند. یعنی تورم فقط یک متغیر اقتصادی نیست و کمکم تبدیل به یک نهاد اجتماعی میشود.پیامد توزیعی آن هم جدی است. کسانی که از ابتدای دوره دارایی داشتهاند، بخشی از کاهش ارزش پول را پوشش دادهاند. کسانی که عمدتاً درآمدشان حقوق بوده، معمولاً چنین سپری نداشتهاند. بانک جهانی در چشمانداز ۲۰۲۶ نیز از فشار تورم بالای مواد غذایی و کاهش درآمد واقعی بر رفاه خانوارها سخن میگوید و افزایش فقر را پیشبینی میکند.و حالا ۱۴۰۵ برای ما مسئله دیگر فقط تورم نیستاقتصاد ایران امروز به یک ناحیه خطرناکتر نزدیک شده است، ترکیب تورم بالا با ضعف رشد.IMF در تازهترین دادههای خود برای ۲۰۲۶، تورم متوسط ایران را حدود ۶۸.۹ درصد و رشد واقعی GDP را منفی ۵.۴ درصد پیشبینی میکند. این پیشبینیها طبعاً در فضای سیاسی و جنگی امروز عدمقطعیت زیادی دارند، اما جهت حرکت مهم است: فشار قیمتی بالا در کنار انقباض فعالیت اقتصادی. (IMF)تنشهای منطقهای و اختلال در انرژی و تجارت نیز به این مسئله یک شوک عرضه اضافه کردهاند. IMF درباره جنگ خاورمیانه هشدار داده است که افزایش قیمت انرژی، اختلال زنجیره تأمین و بیثبات شدن انتظارات تورمی میتواند هم تورم را بالا ببرد و هم رشد را تضعیف کند.در چنین محیطی، پیشبینی یک عدد برای دلار یا طلا بیشتر شبیه ادعای پیشگویی است. اما میتوان چارچوبی برای تشخیص جهت و فاصله قیمتها ساخت.«همهچیز گران نشده، خود خطکش ما کوتاه شده است.»اما قسمت تلختر داستان این است که بعضی چیزها حتی از کوتاه شدن خطکش هم سریعتر حرکت کردهاند. آن فاصله دقیقاً جایی است که باید دنبال ریسک، کمبود، سیاستگذاری و بیاعتمادی بگردیم.
بعد دورهای از ثبات نسبی شکل گرفت، اما این ثبات دائمی نبود. از اواخر دهه ۱۳۹۰ دوباره ارز، طلا، مسکن و سپس بورس نقش «پناهگاه ریالی» پیدا کردند. اتفاق مهم فقط تورم نبود.رفتار خانوار هم تغییر کرد.در اقتصاد با تورم مزمن، پول از «وسیله پسانداز» به «داراییای که باید سریع از آن خارج شد» تبدیل میشود. خانوار متوسط ایرانی ناخواسته وارد مدیریت پرتفوی میشود. دلار؟ طلا؟ مسکن؟ خودرو؟ سهام؟ کالا؟این تغییر رفتار خودش تورم دارایی را تقویت میکند. یعنی تورم فقط یک متغیر اقتصادی نیست و کمکم تبدیل به یک نهاد اجتماعی میشود.پیامد توزیعی آن هم جدی است. کسانی که از ابتدای دوره دارایی داشتهاند، بخشی از کاهش ارزش پول را پوشش دادهاند. کسانی که عمدتاً درآمدشان حقوق بوده، معمولاً چنین سپری نداشتهاند. بانک جهانی در چشمانداز ۲۰۲۶ نیز از فشار تورم بالای مواد غذایی و کاهش درآمد واقعی بر رفاه خانوارها سخن میگوید و افزایش فقر را پیشبینی میکند.و حالا ۱۴۰۵ برای ما مسئله دیگر فقط تورم نیستاقتصاد ایران امروز به یک ناحیه خطرناکتر نزدیک شده است، ترکیب تورم بالا با ضعف رشد.IMF در تازهترین دادههای خود برای ۲۰۲۶، تورم متوسط ایران را حدود ۶۸.۹ درصد و رشد واقعی GDP را منفی ۵.۴ درصد پیشبینی میکند. این پیشبینیها طبعاً در فضای سیاسی و جنگی امروز عدمقطعیت زیادی دارند، اما جهت حرکت مهم است: فشار قیمتی بالا در کنار انقباض فعالیت اقتصادی. (IMF)تنشهای منطقهای و اختلال در انرژی و تجارت نیز به این مسئله یک شوک عرضه اضافه کردهاند. IMF درباره جنگ خاورمیانه هشدار داده است که افزایش قیمت انرژی، اختلال زنجیره تأمین و بیثبات شدن انتظارات تورمی میتواند هم تورم را بالا ببرد و هم رشد را تضعیف کند.در چنین محیطی، پیشبینی یک عدد برای دلار یا طلا بیشتر شبیه ادعای پیشگویی است. اما میتوان چارچوبی برای تشخیص جهت و فاصله قیمتها ساخت.«همهچیز گران نشده، خود خطکش ما کوتاه شده است.»اما قسمت تلختر داستان این است که بعضی چیزها حتی از کوتاه شدن خطکش هم سریعتر حرکت کردهاند. آن فاصله دقیقاً جایی است که باید دنبال ریسک، کمبود، سیاستگذاری و بیاعتمادی بگردیم.
۳۴
۱۰:۵۵
من دانش چندانی در حوزه علوم سیاسی و نظامی ندارم اما مطالعاتم در حوزه استراتژی و سابقه تاریخی آمریکایی ها تقریبا به من ثابت کرده که این بار هم مانند قبل برای آغاز جنگ برنامه ریزی کرده اند. همان طور که در همین کانال توضیح دادیم به لحاظ اوضاع زیرساختی و اقتصادی کشور به سمت فاجعه پیش می رود ، طولانی شدن اداره کشور با تحریم های کمرشکن و اثر فرسایشی آن بر زیرساخت ها و اقتصاد و هم چنین خسارات وآسیب های هدفمند در طول جنگ گذشته حالا با فشار همه جانبه اقتصادی ادامه یافته است تا جایی که دیگر تصمیم گیران کشور از زیر بار تصمیم هایی چون تغییر رویکرد در مدیریت بنزین راه گریزی ندارند. احتمالا نقشه آمریکایی ها ادامه این فشار برای وادار کردن مسئولان ایرانی برای گرفتن تصمیم های چالشی چون تصمیمی که برای بنزین امشب اعلام شد و مردم را نگران کرد، است. تصور آن ها و برنامه ریزی آن ها بر احتمال بالای اعتراضات مردمی بر اثر فشارهای سنگین اقتصادی است. احتمالا آن گونه که به نظر می رسد متعاقب آن چه برآورد من از تحلیل های اقتصادی است، آن ها برنامه دارند بعد از شلوغی کشور بر اثر فشارهای اقتصادی که همین قضیه بنزین امشب می تواند شروع جرقه های اولیه آن باشد( هرچند دولت این بار تلاش کرد تمام ملاحظات لازم در اجرای این تصمیم سخت را در نظر بگیرد)، به روال دفعه قبلی مجددا به کشور حمله کند که بررسی داده های اقتصادی و سیاسی و وضعیت ترامپ در امریکا و انتخابات و ذخایر نفتی زمان آن را در پاییز و حدود آبان ماه محتمل تر می کند. این تحلیل شخصی می تواند پاسخی برای دوستی باشد که دلیل ماندگاری و حضور سنگین امریکایی ها در منطقه و تلاش برای ائتلاف سازی های همه جانبه را پرسیده بود.
۴۲
۲۱:۰۰
پشتِ عدد،شماره یک
وقتی سهم ارزان، گران است
سالهای میانی دهه ۸۰ را اگر در بورس بوده باشید، احتمالاً تب سهام گروه روی را به خاطر دارید. قیمت جهانی روی با سرعت بالا میرفت، سود شرکتها هر فصل بهتر میشد و نسبتهای ارزشگذاری هم روی کاغذ جذابتر از قبل به نظر میرسیدند.
محاسبه ساده بود:قیمت روی بالاتر رفته، سود شرکت بیشتر شده و اگر همین شرایط ادامه پیدا کند، سهم هنوز هم گران نیست.
اشکال محاسبه دقیقاً در همان چند کلمه آخر بود:
«اگر همین شرایط ادامه پیدا کند.»
قیمت روی که در سال ۲۰۰۵ بهطور متوسط حدود ۱۳۸۰ دلار در هر تن بود، در سال ۲۰۰۶ به بیش از ۳۲۰۰ دلار رسید و در ماههای پایانی همان سال حتی از ۴۰۰۰ دلار هم گذشت.
شرکتهای تولیدکننده روی ناگهان با سودهایی روبهرو شدند که چند سال قبل تصورش هم آسان نبود. طبیعی بود که وقتی قیمت سهم را بر چنین سودی تقسیم میکردیم، P/E پایین و سهم ارزان به نظر برسد.
اما چند سال بعد ورق برگشت.
قیمت روی پایین آمد، حاشیه سود شرکتها جمع شد و بخشی از سودی که بازار آن را مبنای ارزشگذاری قرار داده بود، معلوم شد نه یک «وضعیت عادی»، بلکه محصول یکی از بهترین مقاطع یک چرخه بوده است.
این فقط داستان روی نیست.
در بورس تهران همین قصه را بارها در فولاد، سنگآهن، مس، پتروشیمی، پالایشیها و صنایع دیگری دیدهایم که سودشان بیش از آنکه فقط به توان مدیریت شرکت وابسته باشد، از قیمتهای جهانی، نرخ ارز، هزینه انرژی، عرضه و تقاضا و وضعیت اقتصاد جهانی اثر میگیرد.
به این شرکتها معمولاً چرخهای یا Cyclical میگویند.
مشکل سهام چرخهای این نیست که نوسان میکنند. تقریباً همه سهمها نوسان دارند.
مسئله این است که سود این شرکتها هم نوسان میکند؛ آن هم گاهی بسیار شدید.
و همینجا یکی از خطرناکترین خطاهای ارزشگذاری شکل میگیرد.
آن P/E فریبنده
فرض کنید یک شرکت سال گذشته ۱۰۰ تومان سود ساخته و سهم آن ۱۰۰۰ تومان بوده است. P/E میشود ۱۰.
امسال بهدلیل جهش قیمت جهانی محصول، سود شرکت به ۲۵۰ تومان رسیده و قیمت سهم هنوز همان حوالی است.
حالا P/E شده ۴.
در نگاه اول شرکت خیلی ارزانتر شده است.
اما واقعاً شده؟
پاسخ بستگی دارد به اینکه آن ۲۵۰ تومان را چه نوع سودی بدانیم.
اگر شرکت واقعاً بهرهورتر شده، سهم بازار گرفته، هزینههایش را برای همیشه پایین آورده یا مزیتی پایدار ساخته باشد، داستان یک چیز است.
اما اگر بخش عمده این سود فقط نتیجه قیمت استثنایی محصول باشد، P/E چهار ممکن است از P/E ده سال قبل هم خطرناکتر باشد.
به همین دلیل در ارزشگذاری شرکتهای چرخهای مفهومی مهم وجود دارد:
سود نرمالشده.
یعنی بهجای اینکه فقط سود دوازده ماه گذشته را جلوی خود بگذاریم، بپرسیم این شرکت در یک وضعیت نسبتاً عادی و در میانه چرخه، واقعاً چه مقدار قدرت سودسازی دارد؟
این سؤال ساده، خیلی وقتها تصویر سهم را عوض میکند.
پیتر لینچ نکته جالبی درباره این شرکتها داشت.
منطق سرمایهگذاری در شرکت چرخهای تقریباً خلاف غریزه معمول ماست.
وقتی اوضاع شرکت افتضاح است، سود پایین آمده، خبرهای خوبی شنیده نمیشود و نسبتهای ارزشگذاری هم چندان جذاب نیستند، ممکن است درست در همان نقطه مقدمات یک دوره بهتر در حال شکلگیری باشد.
برعکس، وقتی همهچیز عالی شده، سودها رکورد میزنند، گزارشها درخشاناند و سهم با P/E بسیار پایین معامله میشود، شاید بخش بزرگی از خبر خوب قبلاً اتفاق افتاده باشد.
در چنین سهمهایی همیشه «عالی بودن» خبر خوبی نیست.
گاهی مهمتر از سطح شرایط، جهت تغییر شرایط است.
حرکت از «فاجعهبار» به «بد» میتواند برای سرمایهگذار بسیار مهمتر از حرکت از «خوب» به «عالی» باشد.
و برعکس، حرکت از «عالی» به «خوب» میتواند زیان بزرگی بسازد؛ حتی اگر شرکت هنوز هم سود بسیار خوبی اعلام کند.
چرخهها معمولاً خودشان بذر پایانشان را میکارند
فرض کنید قیمت یک فلز برای مدتی طولانی بالا بماند.
چه اتفاقی میافتد؟
معادن قدیمی اقتصادیتر میشوند.پروژههای متوقفشده دوباره راه میافتند.شرکتها طرح توسعه تعریف میکنند.سرمایه وارد اکتشاف میشود.تولیدکنندگان برای افزایش ظرفیت مسابقه میگذارند.
اما ساخت معدن یا کارخانه زمان میبرد.
بنابراین عرضه جدید دقیقاً همان روزی که قیمت بالا میرود وارد بازار نمیشود؛ چند سال بعد میرسد.
و درست زمانی که همه به قیمتهای بالا عادت کردهاند، تولید تازه کمکم وارد بازار میشود.
اگر در همان زمان رشد تقاضا هم کمی آرام شود، اتفاقی که چند سال قبل غیرممکن به نظر میرسید شروع میشود:
قیمت پایین میآید.
بعد همان سازوکار در جهت عکس کار میکند. پروژهها تعطیل میشوند، سرمایهگذاری کاهش مییابد، عرضه محدود میشود و زمینه چرخه بعدی شکل میگیرد.
این همان چیزی است که تحلیل یک شرکت کالایی را سخت میکند.
وقتی سهم ارزان، گران است
سالهای میانی دهه ۸۰ را اگر در بورس بوده باشید، احتمالاً تب سهام گروه روی را به خاطر دارید. قیمت جهانی روی با سرعت بالا میرفت، سود شرکتها هر فصل بهتر میشد و نسبتهای ارزشگذاری هم روی کاغذ جذابتر از قبل به نظر میرسیدند.
محاسبه ساده بود:قیمت روی بالاتر رفته، سود شرکت بیشتر شده و اگر همین شرایط ادامه پیدا کند، سهم هنوز هم گران نیست.
اشکال محاسبه دقیقاً در همان چند کلمه آخر بود:
«اگر همین شرایط ادامه پیدا کند.»
قیمت روی که در سال ۲۰۰۵ بهطور متوسط حدود ۱۳۸۰ دلار در هر تن بود، در سال ۲۰۰۶ به بیش از ۳۲۰۰ دلار رسید و در ماههای پایانی همان سال حتی از ۴۰۰۰ دلار هم گذشت.
شرکتهای تولیدکننده روی ناگهان با سودهایی روبهرو شدند که چند سال قبل تصورش هم آسان نبود. طبیعی بود که وقتی قیمت سهم را بر چنین سودی تقسیم میکردیم، P/E پایین و سهم ارزان به نظر برسد.
اما چند سال بعد ورق برگشت.
قیمت روی پایین آمد، حاشیه سود شرکتها جمع شد و بخشی از سودی که بازار آن را مبنای ارزشگذاری قرار داده بود، معلوم شد نه یک «وضعیت عادی»، بلکه محصول یکی از بهترین مقاطع یک چرخه بوده است.
این فقط داستان روی نیست.
در بورس تهران همین قصه را بارها در فولاد، سنگآهن، مس، پتروشیمی، پالایشیها و صنایع دیگری دیدهایم که سودشان بیش از آنکه فقط به توان مدیریت شرکت وابسته باشد، از قیمتهای جهانی، نرخ ارز، هزینه انرژی، عرضه و تقاضا و وضعیت اقتصاد جهانی اثر میگیرد.
به این شرکتها معمولاً چرخهای یا Cyclical میگویند.
مشکل سهام چرخهای این نیست که نوسان میکنند. تقریباً همه سهمها نوسان دارند.
مسئله این است که سود این شرکتها هم نوسان میکند؛ آن هم گاهی بسیار شدید.
و همینجا یکی از خطرناکترین خطاهای ارزشگذاری شکل میگیرد.
آن P/E فریبنده
فرض کنید یک شرکت سال گذشته ۱۰۰ تومان سود ساخته و سهم آن ۱۰۰۰ تومان بوده است. P/E میشود ۱۰.
امسال بهدلیل جهش قیمت جهانی محصول، سود شرکت به ۲۵۰ تومان رسیده و قیمت سهم هنوز همان حوالی است.
حالا P/E شده ۴.
در نگاه اول شرکت خیلی ارزانتر شده است.
اما واقعاً شده؟
پاسخ بستگی دارد به اینکه آن ۲۵۰ تومان را چه نوع سودی بدانیم.
اگر شرکت واقعاً بهرهورتر شده، سهم بازار گرفته، هزینههایش را برای همیشه پایین آورده یا مزیتی پایدار ساخته باشد، داستان یک چیز است.
اما اگر بخش عمده این سود فقط نتیجه قیمت استثنایی محصول باشد، P/E چهار ممکن است از P/E ده سال قبل هم خطرناکتر باشد.
به همین دلیل در ارزشگذاری شرکتهای چرخهای مفهومی مهم وجود دارد:
سود نرمالشده.
یعنی بهجای اینکه فقط سود دوازده ماه گذشته را جلوی خود بگذاریم، بپرسیم این شرکت در یک وضعیت نسبتاً عادی و در میانه چرخه، واقعاً چه مقدار قدرت سودسازی دارد؟
این سؤال ساده، خیلی وقتها تصویر سهم را عوض میکند.
پیتر لینچ نکته جالبی درباره این شرکتها داشت.
منطق سرمایهگذاری در شرکت چرخهای تقریباً خلاف غریزه معمول ماست.
وقتی اوضاع شرکت افتضاح است، سود پایین آمده، خبرهای خوبی شنیده نمیشود و نسبتهای ارزشگذاری هم چندان جذاب نیستند، ممکن است درست در همان نقطه مقدمات یک دوره بهتر در حال شکلگیری باشد.
برعکس، وقتی همهچیز عالی شده، سودها رکورد میزنند، گزارشها درخشاناند و سهم با P/E بسیار پایین معامله میشود، شاید بخش بزرگی از خبر خوب قبلاً اتفاق افتاده باشد.
در چنین سهمهایی همیشه «عالی بودن» خبر خوبی نیست.
گاهی مهمتر از سطح شرایط، جهت تغییر شرایط است.
حرکت از «فاجعهبار» به «بد» میتواند برای سرمایهگذار بسیار مهمتر از حرکت از «خوب» به «عالی» باشد.
و برعکس، حرکت از «عالی» به «خوب» میتواند زیان بزرگی بسازد؛ حتی اگر شرکت هنوز هم سود بسیار خوبی اعلام کند.
چرخهها معمولاً خودشان بذر پایانشان را میکارند
فرض کنید قیمت یک فلز برای مدتی طولانی بالا بماند.
چه اتفاقی میافتد؟
معادن قدیمی اقتصادیتر میشوند.پروژههای متوقفشده دوباره راه میافتند.شرکتها طرح توسعه تعریف میکنند.سرمایه وارد اکتشاف میشود.تولیدکنندگان برای افزایش ظرفیت مسابقه میگذارند.
اما ساخت معدن یا کارخانه زمان میبرد.
بنابراین عرضه جدید دقیقاً همان روزی که قیمت بالا میرود وارد بازار نمیشود؛ چند سال بعد میرسد.
و درست زمانی که همه به قیمتهای بالا عادت کردهاند، تولید تازه کمکم وارد بازار میشود.
اگر در همان زمان رشد تقاضا هم کمی آرام شود، اتفاقی که چند سال قبل غیرممکن به نظر میرسید شروع میشود:
قیمت پایین میآید.
بعد همان سازوکار در جهت عکس کار میکند. پروژهها تعطیل میشوند، سرمایهگذاری کاهش مییابد، عرضه محدود میشود و زمینه چرخه بعدی شکل میگیرد.
این همان چیزی است که تحلیل یک شرکت کالایی را سخت میکند.
۲۶
۵:۵۶
برای فهم آن فقط صورت مالی شرکت کافی نیست؛ باید کمی عقبتر ایستاد و صنعت را هم دید.
برای سهام چرخهای، پنج سؤال مهمتر از P/E است
اول اینکه سود امروز چقدر با سود معمول شرکت فاصله دارد؟
به نمودار سود و حاشیه سود چند ساله نگاه کنید. اگر شرکت امروز حاشیهای میسازد که فقط در چند مقطع استثنایی تاریخش دیده شده، ادامه آن را پیشفرض نگیرید.
دوم اینکه قیمت محصول کجای تاریخ ایستاده است؟
اینکه مس، روی، اوره یا متانول نسبت به شش ماه پیش ارزان شده یا گران، اطلاعات چندانی نمیدهد. نمودار ده یا پانزدهساله گاهی داستان دیگری تعریف میکند.
سوم اینکه رقبا چه میکنند؟
وقتی تقریباً همه شرکتهای یک صنعت همزمان طرح توسعه میدهند و پول زیادی به سمت افزایش ظرفیت میرود، شاید لازم باشد کمی محتاطتر شویم.
چهارم اینکه اگر قیمت محصول به یک سطح معمولی برگردد چه میشود؟
ارزشگذاری را فقط با قیمت امروز کالا انجام ندهید. یک سناریوی معمولی و یک سناریوی ضعیف هم بسازید.
اگر سهم فقط با فرض «همهچیز همینطور عالی میماند» جذاب باشد، احتمالاً حاشیه امن چندانی ندارید.
و پنجم:
این سود را شرکت ساخته یا چرخه؟
این سؤال شاید از همه مهمتر باشد.
یک مدیر خوب میتواند در دل یک صنعت بد، شرکت بهتری بسازد؛ هزینه را کنترل کند، بهرهوری را بالا ببرد، بدهی را کم کند یا ظرفیت مناسبی ایجاد کند.
اما هیچ مدیری نمیتواند قیمت جهانی مس، نفت یا روی را برای همیشه کنترل کند.
برای همین باید بین «کیفیت شرکت» و «شرایط مساعد محیط» فرق گذاشت.
بازار معمولاً درست در اوج چرخه این دو را با هم اشتباه میگیرد.
چند فصل سود فوقالعاده میبینیم و ناخودآگاه آن را به آینده تعمیم میدهیم.
بعد روی همان سود، نسبت P/E میگیریم و به نتیجهای بسیار دلچسب میرسیم:
سهم ارزان است.
در حالی که گاهی ترجمه درست همان عدد این است:
سود، غیرعادی بالاست.
و این دو اصلاً یک معنا ندارند.
شاید برای پیدا کردن «کالسیمینهای امروز» نباید صرفاً دنبال سهمهایی بگردیم که زیاد رشد کردهاند.
سؤال بهتر این است:
در کدام شرکتهای بورس تهران، بازار دارد سودی استثنایی را مثل یک سود دائمی قیمتگذاری میکند؟
آنجا احتمالاً ارزش دارد کمی بیشتر مکث کنیم.
چون در سهام چرخهای، مهمترین سؤال این نیست که:
شرکت امروز چقدر سود میسازد؟
مهمتر این است که:
این سود، کجای چرخه ساخته شده است؟
پشتِ عددجایی برای دیدن آنچه اعداد میگویند؛ و آنچه گاهی پنهان میکنند.
این نوشته با هدف آموزش و تحلیل تهیه شده و توصیه به خرید یا فروش هیچ سهمی نیست.
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:Peter Lynch & John Rothchild — One Up on Wall StreetCFA Institute — مباحث ارزشگذاری شرکتهای چرخهای و سود نرمالشدهWorld Bank Commodity Markets — دادهها و مطالعات بلندمدت بازار کالاها
برای سهام چرخهای، پنج سؤال مهمتر از P/E است
اول اینکه سود امروز چقدر با سود معمول شرکت فاصله دارد؟
به نمودار سود و حاشیه سود چند ساله نگاه کنید. اگر شرکت امروز حاشیهای میسازد که فقط در چند مقطع استثنایی تاریخش دیده شده، ادامه آن را پیشفرض نگیرید.
دوم اینکه قیمت محصول کجای تاریخ ایستاده است؟
اینکه مس، روی، اوره یا متانول نسبت به شش ماه پیش ارزان شده یا گران، اطلاعات چندانی نمیدهد. نمودار ده یا پانزدهساله گاهی داستان دیگری تعریف میکند.
سوم اینکه رقبا چه میکنند؟
وقتی تقریباً همه شرکتهای یک صنعت همزمان طرح توسعه میدهند و پول زیادی به سمت افزایش ظرفیت میرود، شاید لازم باشد کمی محتاطتر شویم.
چهارم اینکه اگر قیمت محصول به یک سطح معمولی برگردد چه میشود؟
ارزشگذاری را فقط با قیمت امروز کالا انجام ندهید. یک سناریوی معمولی و یک سناریوی ضعیف هم بسازید.
اگر سهم فقط با فرض «همهچیز همینطور عالی میماند» جذاب باشد، احتمالاً حاشیه امن چندانی ندارید.
و پنجم:
این سود را شرکت ساخته یا چرخه؟
این سؤال شاید از همه مهمتر باشد.
یک مدیر خوب میتواند در دل یک صنعت بد، شرکت بهتری بسازد؛ هزینه را کنترل کند، بهرهوری را بالا ببرد، بدهی را کم کند یا ظرفیت مناسبی ایجاد کند.
اما هیچ مدیری نمیتواند قیمت جهانی مس، نفت یا روی را برای همیشه کنترل کند.
برای همین باید بین «کیفیت شرکت» و «شرایط مساعد محیط» فرق گذاشت.
بازار معمولاً درست در اوج چرخه این دو را با هم اشتباه میگیرد.
چند فصل سود فوقالعاده میبینیم و ناخودآگاه آن را به آینده تعمیم میدهیم.
بعد روی همان سود، نسبت P/E میگیریم و به نتیجهای بسیار دلچسب میرسیم:
سهم ارزان است.
در حالی که گاهی ترجمه درست همان عدد این است:
سود، غیرعادی بالاست.
و این دو اصلاً یک معنا ندارند.
شاید برای پیدا کردن «کالسیمینهای امروز» نباید صرفاً دنبال سهمهایی بگردیم که زیاد رشد کردهاند.
سؤال بهتر این است:
در کدام شرکتهای بورس تهران، بازار دارد سودی استثنایی را مثل یک سود دائمی قیمتگذاری میکند؟
آنجا احتمالاً ارزش دارد کمی بیشتر مکث کنیم.
چون در سهام چرخهای، مهمترین سؤال این نیست که:
شرکت امروز چقدر سود میسازد؟
مهمتر این است که:
این سود، کجای چرخه ساخته شده است؟
پشتِ عددجایی برای دیدن آنچه اعداد میگویند؛ و آنچه گاهی پنهان میکنند.
این نوشته با هدف آموزش و تحلیل تهیه شده و توصیه به خرید یا فروش هیچ سهمی نیست.
منابع پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:Peter Lynch & John Rothchild — One Up on Wall StreetCFA Institute — مباحث ارزشگذاری شرکتهای چرخهای و سود نرمالشدهWorld Bank Commodity Markets — دادهها و مطالعات بلندمدت بازار کالاها
۲۷
۵:۵۶
این هفته درباره- احتمال شروع رشد زعفران با توجه به موجودی انبارها- احتمال شروع موج صعودی طلا یا شکسته شدن حمایت -تاثیر اصلاح احتمالی قیمت بنزین بر بورس کالا
در آخر هفته مطلب خواهم گذاشت.
دلیل تعویق برگزاری جلسات بورس کالا مشغله کاری این روزهای خودم و درخواست دوستان برای تغییر زمان شروع است. این هفته قسمت پشت عدد آغاز شد و تلاش می کنم مطالب بصورت اینفوگرافی و خلاصه تر تقدیم شود. به هرحال تلاش می کنم بین مطالب کاربردی و بنیادی(ماهیگیری) و پیش بینی وضعیت بازارها درچشم انداز پیش رو(ماهی) تعادل ایجاد شود و با نظم بیشتری در خدمت شما باشم.
در آخر هفته مطلب خواهم گذاشت.
دلیل تعویق برگزاری جلسات بورس کالا مشغله کاری این روزهای خودم و درخواست دوستان برای تغییر زمان شروع است. این هفته قسمت پشت عدد آغاز شد و تلاش می کنم مطالب بصورت اینفوگرافی و خلاصه تر تقدیم شود. به هرحال تلاش می کنم بین مطالب کاربردی و بنیادی(ماهیگیری) و پیش بینی وضعیت بازارها درچشم انداز پیش رو(ماهی) تعادل ایجاد شود و با نظم بیشتری در خدمت شما باشم.
۳۵
۱۶:۳۱
شنیده ها حاکی بر این است که برای افزایش قیمت دو برابری لوازم خانگی داخلی به دلیل دشواری و افزایش قیمت های تامین قطعات ،تلاش هایی از سوی تولیدکنندگان داخلی در جریان است. البته برآورد من از افزایش قیمت ها و وضعیت تورم با توجه به موضوعاتی که در کانال در مورد نقدینگی، بحران های زیرساختی و کسری بودجه های هنگفت دولت داشتیم افزایش قیمت ها در همه بازارها تا پایان سال بیش از این خواهد بود. در مورد صحت این خبر هم سعی می کنم مستنداتی این هفته ارائه کنم و تا آن زمان می شود از افراد متخصص و فعال در صنعت لوازم خانگی داخل کانال استعلام داشته باشیم .
۳۹
۱۶:۳۷
با این تعداد صندوقهای نقره که در ایران روزانه پذیره نویسی می شود.
به زودی شاهد خواهیم بود….
به زودی شاهد خواهیم بود….
۵۳
۱۶:۴۴
معاونت پلیس فتا:
متاسفانه یک پلتفرم فروش آنلاین طلا با ۲۰۰ هزار کاربر، ورشکسته شد. علت آن نیز خالی فروشی بود. چقدر بابت خالی فروشی و ساز و کار مسخره این ها که خانه ای روی آب بودند، هشدار داده شد. پول ها را برمیدارند و می روند و کسانی که طمع کردند با فشار بر دولت هزینه طمع خود را با ایجاد تورم ناشی از هزینه جبران خسارات بر کل جامعه تحمیل می کنند.
۲۲
۱۰:۰۹