لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مهلیمان/حبیبه آقایی‌پور🇮🇷م
۲.۵ هزار عضو

مهلیمان/حبیبه آقایی‌پور🇮🇷

حبیبه آقایی‌پوریکی از دخترهای #بابانفسیعضو هیئت مدیره‌ی گروه مهلیمان🫠نویسنده‌: #سفیر_ما_در_بهشت #به_قلبش_اشاره_کرد#آ_مثل_بابامشاوره خوانده‌ای با دغدغه‌های روزارتباط با من:@h_aghai
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۷ مرداد
بازارسال شده از 🌿sepidar
thumbnail
چرا وقتی می‌دانیم رفتار درست چیست همچنان واکنشی عمل می‌کنیم؟ 🫠
تسهیلگری درونی یعنی:undefinedگفت‌وگو به‌جای واکنشundefined حضور مؤثر در بحرانundefined️ مدیریت تنش و اجتناب
undefined مدرس: حمید ترقی‌جاه (تسهیلگر ارتباطات، مربی، راهبر)
undefined یکشنبه ۱۸ مردادundefined ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
undefined ثبت‌نام رایگان در وبینار:https://simorqschool.porsline.ir/s/NkSIS3Xy
undefined ابتدا مدیریتِ خود را بیاموزید، سپس مسیرِ هدایت گروه را هموار کنید.
undefined۱۹

۸۹

۱۴:۵۵

مهلیمان/حبیبه آقایی‌پور🇮🇷
undefined چرا وقتی می‌دانیم رفتار درست چیست همچنان واکنشی عمل می‌کنیم؟ 🫠 تسهیلگری درونی یعنی: undefinedگفت‌وگو به‌جای واکنش undefined حضور مؤثر در بحران undefined️ مدیریت تنش و اجتناب undefined مدرس: حمید ترقی‌جاه (تسهیلگر ارتباطات، مربی، راهبر) undefined یکشنبه ۱۸ مرداد undefined ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰ undefined ثبت‌نام رایگان در وبینار: https://simorqschool.porsline.ir/s/NkSIS3Xy undefined ابتدا مدیریتِ خود را بیاموزید، سپس مسیرِ هدایت گروه را هموار کنید.
هیچ بهونه ای ندارید برای اینکه به خودتون این یک ساعت ِمفید رو هدیه ندید.از من گفتن بودundefined
undefined۱۵

۸۵۱

۱۴:۵۷

thumbnail
پیاده قدم زدن و اومدن تا مسجد...خودش یه تراپیه باور کنید.
@mahlimaan
undefined۷۹
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۸۳۸

۱۶:۳۱

thumbnail
آخر نماز دیدم پام از درد تیر می‌کشه.وقتی رسیده بودم مسجد که رکوع رکعت دوم بود و سریع اولین جایی که می‌شد ایستادم و قامت بستم.جایی که مناسب نبود چون لبه‌ی دو فرش بهم می‌رسید و برجستگی نافرمی داشت.من اما بی‌توجه به جای بدی که از سر اضطرار یک لحظه انتخابش کرده بودم تا آخر نماز دوم همون‌جا مونده بودم و درد؛ نتیجه‌ی طبیعی‌ این موندن اشتباه بود.نشستم روی صندلی مادربزرگ‌های مسجد و به دردهایی فکر کردم که تو زندگی به خودم تحمیل کردم به خاطر انتخاب‌های لحظه‌‌های پرفشار؛ همون‌هایی که ناخودآگاه و به اجبار بهشون تن دادم اما در اولین فرصت و فراغت اصلاح‌شون نکردم.گاهی کار خیلی سخت و پیچیده نیست. فقط لازمه کمی بری کنار و بنشینی روی فرشی که صافه .گاهی هم لازمه ببینی کجایی؟و صدای قلب و‌ بدنت رو در صلح بشنوی.مهم اینه جای اشتباه نمونی.همین...

@mahlimaan
undefined۹۳
undefined۱۱
undefined۴
undefined۱

۹۲۶

۱۷:۵۶

۱۸ مرداد
thumbnail
دکور تابستونی پشت‌بوم‌های ایرانیundefined

گمونم نکنم بتونید حدس بزنید لواشک چه میوه‌ایه...undefined

@mahlimaan
undefined۳۱
undefined۵

۸۲۶

۷:۵۸

مهلیمان/حبیبه آقایی‌پور🇮🇷
undefined دکور تابستونی پشت‌بوم‌های ایرانیundefined گمونم نکنم بتونید حدس بزنید لواشک چه میوه‌ایه...undefined @mahlimaan
جالبه از این همه بانوی ایرانی با سلیقه حتی یه نفرم درست حدس نزدهundefinedundefined

۷۶۷

۱۲:۵۳

thumbnail
این خوشگل ِخوش‌رنگ لواشک گیلاس بود.ترکیبش با آلو یه مزه‌ی شیرین و خوشمزه ای داره که واقعا تو دنیای لواشک ها جدیدهundefined

+ درضمن این هنر من نیست. پدرهمسرجان استاد درست کردن لواشک با مزه‌های خلاقانه‌اند که از بین‌شون لواشک زردآلو و گیلاس فعلا در رتبه‌ی اولند. البته در دسته‌ی ملس و شیرین ها.

+ غوره و قره‌قروت هم مزه‌ی لواشک رو‌ ترش و محشر می‌کنه واسه‌ی ترش پسندها.

+ خاله‌ی مادرجان (خدا رحمتشون کنه) استاد درست کردن لواشک‌ بودند. وقتی مواد لواشک رو میریختن روی سینی؛ روش پونه‌ی خشک شده می‌پاشیدند.هم سردی لواشک رو می‌گرفت هم یه مزه‌ی جدیدیمی‌ساخت که هرکی‌ میخورد عاشقش میشد.


این بود انشای من درباره‌ی لواشک.شمام اگه تجربه یا نکته‌ی خاصی بلدید زیر همین پست بنویسیدundefined

@mahlimaan
undefined۶۰
undefined۱۱
undefined۷

۱.۱K

۱۴:۳۷

۲۱ مرداد
بازارسال شده از امیرحسین معتمد
thumbnail
⁨ .آتش گرفته‌ایم پیامبر! معجزه کن و مرهمِ هزارساله بیاور! این مادری است که لای شیارهای فرش‌های خانه، جا به جا، دنبال باقیماندهٔ موهای دخترش می‌گردد، کور و پشیمان که چرا دیروز به دختر گفته: «اینجا شانه نکن. اینقدر مو نریز!»
سر از خاک‌های مبارک بیرون کن، دوباره مبعوث شو و به این طرف نگاه کن! ردیفِ جعبه‌های کوچک که روی جگرهای سوخته و زغال شده در حرکتند؛ الباقیِ حساب کلاس ریاضی؛ انگشت‌های لاک‌زده، منهای مچ‌های کوچک و پاهای کوچک_هنوز مانده توی پاچه‌ها و آستین های روپوش‌های یک‌شکل.
وامحمداه! این درخت است، یادگار اعجاز تو که نوزادهای پرت‌شده در آسمان را در آغوش می‌گرفت که خرد نشوند. به درخت‌های خیابان آفرین بگو
وامحمداه! که دخترانت دوباره زنده به گور شدند، که مردهای سینه‌ستبرِ تناورت بی‌سر، به عمق دریاهای تاریک سرازیر شدند، که سر و دامنِ زن‌ها دوباره آتش گرفت!
وامحمداه که تا امروز، در پشت حلقْ خون خوردیم و چروک به پیشانی نیاوردیم، ولی این شکایت‌نامه‌ای به توست که فقط آستانهٔ معطر تو جای شکایت است!
شکایت به تو، که ما را تفریق کردند پیامبر! سربه‌زیرترین امیر را از ما گرفتند، زلال ترین لبخند را گرفتند، شکوفا‌ترین شوق را گرفتند‌، مبارک‌ترین ذکر را گرفتند و از آن دست‌های باشکوه، یک گره بیشتر باقی نمانده است.
تو دلداری‌مان بده ای امیدِ در جسم‌آمده، ای محمد! تو غبارها را بتکان، تو از سرچشمه‌های شفا انگشت تر کن و به چشم‌های سوختهٔ ما بکش! به دودها بگو کنار بروند تا بقیهٔ راه را ببینیم، دو انگشت را بالا بگیر که از میان این سیاهچال، سپیده‌های مکرر را نگاه کنیم.
روی آتشِ یک‌بند، به اعجاز همیشگی‌ات، برف ببار پیامبر! امروز روز عزای توی نیست! روز تلاقی رودهای کوچک خشک‌شدهٔ امید، به اقیانوس است. #وامحمداه #اللهم_نشکو⁩

۴۸

۷:۰۳

صبح در حالی که احوالم خیلی به قاعده نبود با پیام یک مخاطب نور و حال خوش ریسه کشیده شد به قلبم.و باز بهم ثابت شد چقدر این خانواده اهل کر‌م‌اند...
من بی اغراق با کتاب «به قلبش اشاره کرد» فقط ورق سیاه کردم؛ اما شکوه این بانو و محبتش به پیغمبر به قدری بی‌نظیر و درخشان بوده که واژه‌های بی رمق من رو هم زنده کرده.
من خودم از چشم‌های خدیجه بیشتر از هر نگاهی عاشق پیغمبر شدم.شما رو هم دعوت میکنم به نگاه کردن از این پنجره....

لکن اگر شما هم دوستش داشتید شبیه این مخاطب تراز باشید. undefinedundefined
undefined۲۱

۴۴۱

۱۱:۱۴

#ارسالی_از_شما
سلام خانم آقایی پورتسلیت ایام
من قبلترها که اینستا داشتم، پیجتون رو دنبال می کردمولی مدت هاست اینستارو پاک کردم و شناسه ای از شما نداشتم. تا اینکه کتاب به قلبش اشاره کرد رو خریدممطمئن نبودم که نویسنده اش خود شما باشیدکه الان مطمئن شدمundefined
در مورد کتاب: من از حضرت خدیجه س زیاد اطلاعات چندانی نداشتمکتابهایی هم که خونده بودم معمولا تاریخی بودیا علما نوشته بودن و جدابیتی نداشت. اما کتاب شما مهر و عشقی مضاعف از حضرت خدیجه سو پیامبر در دلم کاشت. انقدر با خوندن کتاب علاقه ام به حضرت بیشتر شدکه تصمیم گرفتم دیگران رو هم در این تجربه سهیم کنم.
یک کانال کوچیک در ایتا دارماونجا معرفی کتابهایی که میخونم رو با مخاطبینمبه اشتراک میذارمنذر کردم و کتابتون رو بصورت رایگان با هزینه ی خودمبرای مخاطبینم ارسال کردم.
نسبت به تعداد مخاطبینم استقبال خوب بود خداروشکربه استان های فارس، لرستان، خراسان رضوی و شمالیو حتی روستاها ارسال داشتم.

@mahlimaan
undefined۳۹
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۴۵۹

۱۱:۱۵