ادیت نهایی.pdf
۴.۷۴ مگابایت
کتاب «خاور دور، ظرفیتها و ناشناختهها» یا «خاورشناسی روسیه» (متن کامل اثر به استثنای بخش اعلام و اصطلاحات)
مولف: آرشام بهمن نژادتعداد صفحات: ۸۱@majara1917
مولف: آرشام بهمن نژادتعداد صفحات: ۸۱@majara1917
۱.۳K
۱۷:۳۶
ماجرا
ادیت نهایی.pdf
نیمهی نخست سال ۲۰۲۴ بود که همزمان با اوج فشار تحصیلی و دانشگاهی به طرز بیرحمانهای غرق در انبوه مشکلات مالی، معیشتی و اقامتی در خاور دور روسیه -در شهر ولادیوستوک- بودم. هیچ اطمینان نداشتم که بتوانم به زندگی و تحصیل در این شهر ادامه دهم، بالاتر از آن، ابدا امیدی به زنده ماندن در آیندهی نزدیک نداشتم. با این حال عزم و ارادهای در من پدید آمدهبود برای نوشتن از یک سرزمین وسیع که روسها آن را «خاور دور» (дальний восток) مینامند. در آن سرزمین شگفتیها و ناشناختههای بسیاری به چشم دیدم، ظرفیتها و ثروت نهفتهی فراوانی شناختم. شوق بسیار داشتم که این جهانِ کمتر شناختهشده را روایت کنم. احساس کردم که این رسالتی است آکادمیک بر گردهی شخص من.
چندین ماه شبها تا صبح قلم میزدم. کتاب میخواندم. هر تعطیلی که پیش میآمد سفر میرفتم. با قطارهای ارزان و زمخت. بیش از بیست شهر و روستا را در آن منطقه دیدم. مردمنگاری کردم. مصاحبه گرفتم. در نهایت انبوهی از اطلاعات دست اول را که از یک طرف حاصل مطالعات کتابخانهای بود، و از طرف دیگر محصول تجربه زیستهی چند ساله و سفرهای بسیار و مردمنگاریهای فشرده، تبدیل کردم به یک کتاب.
روزی خیال میکردم این کتاب متن درسی دانشجویان دانشکدگان حقوق و مطالعات جهان بشود در رشتههای روابط بینالملل و مطالعات روسیه. گمان میکردم که با تالیف این اثر یک جای خالی را در سیستم تعلیم و تربیت متخصصان روابط بینالملل و علوم اجتماعی در ایران و برای فارسیزبان پر کردهام. زمانی که به ایران بازگشتم، با اشتیاقی سرشار، به دفاتر نشر و چاپ کتب مراجعه کردم. با مدیران انتشاراتیهای معروف علوم انسانی همکلام میشدم و اثرم را شرح میدادم. هر چه بیشتر میگذشت از اشتیاقم کاسته میشد. تا جایی که آن شوق جای خودش را واگذار کرد به سرخوردگی. نشرهای علوم انسانی بدون اینکه کتاب را مطالعه کنند، به طور ضمنی میگفتند: «ما آثار کسی را که نشناسیم، منتشر نمیکنیم». برخی هم صراحتا میگفتند که اثرِ تألیفی، فروش ندارد، آوردهی مالی ندارد. برای همین چاپ نمیکنیم.
هدف من اما از نوشتن این کتاب، رساندن محتوایش به دستان اهلش بود. وقتی مکرر جواب رد یا بیاعتنایی نشرهای مختلف را شنیدم و دیدم، به رفیق شفیقی گفتم: «اکنون دو سال از تألیف این کتاب میگذرد و اگر به زودی متولی برای چاپ نیابد، خودم به طور عمومی و رایگان منتشرش میکنم». مگر چاپ رسمی کتاب چه آوردهای دارد؟ اصلا مگر نسخهی فیزیکی این اثر به دست چند نفر خواهد رسید؟ امروز میبینیم بهترین نشرها، کتب مرغوب را با تیراژ پنجاه جلد و شصت جلد چاپ میکنند! چه چیزی را از دست خواهمداد؟ پول فروش کتاب؟ رزومه؟ قرارداد تألیف اثر؟ طالب نبودهام اینها را. باری، به این رفیق گفتم که عاقبت، کتاب را به رایگانی منتشر خواهمکرد تا مخاطبانش بخوانند.
هنوز آنقدر بیهویت نشدهام که دانش را -همان میزان اندکی که نزدم است- دریغ کنم از اهلش، آن هم بهر نان یا نام. از ابتدا نیز، نه چشمداشت مالی داشتم، و نه در پی روزمهسازی بودم. فقط میخواستم بابی جدید در میدان جامعهشناسی، اقتصاد و آنتروپولوژیِ محیط آکادمیک ایران بگشایم. این اثر اگر امروز چاپ میشد، با توجه به قیمت سر به فلک کشیدهی کاغذ و سایر ملزومات نشر، چه بسا چند صدهزار تا یک میلیون تومان هزینهی خریدش بود. اینک اما، من به رایگانی این اثر را تقدیم میکنم به دانشپژوهان علوم انسانی و همهی علاقهمندان به مطالعات خاورشناسی. مزد من جز این نیست که اثرم خواندهشود و مفید واقع افتد. ایمیل من در مقدمهی کتاب قید شدهاست. با جان و دل پذیرای نقطهنظرات، پیشنهادات و انتقادات اساتید و دانشپژوهان ارجمند هستم. کتاب البته ویرایش فنیِ قبل چاپ را نگذرانده و غلطهایی تایپی و ویرایشی دارد که اکنون دغدغه و مجال اصلاحشان را ندارم. با این حال، غرض اگر فهمیدن مطلب باشد، با همین شکل و شمایل حاصل میشود.
دانش و آزادگی و دین و مروت این همه را بندهی درم نتوان کرد
@majara1917
چندین ماه شبها تا صبح قلم میزدم. کتاب میخواندم. هر تعطیلی که پیش میآمد سفر میرفتم. با قطارهای ارزان و زمخت. بیش از بیست شهر و روستا را در آن منطقه دیدم. مردمنگاری کردم. مصاحبه گرفتم. در نهایت انبوهی از اطلاعات دست اول را که از یک طرف حاصل مطالعات کتابخانهای بود، و از طرف دیگر محصول تجربه زیستهی چند ساله و سفرهای بسیار و مردمنگاریهای فشرده، تبدیل کردم به یک کتاب.
روزی خیال میکردم این کتاب متن درسی دانشجویان دانشکدگان حقوق و مطالعات جهان بشود در رشتههای روابط بینالملل و مطالعات روسیه. گمان میکردم که با تالیف این اثر یک جای خالی را در سیستم تعلیم و تربیت متخصصان روابط بینالملل و علوم اجتماعی در ایران و برای فارسیزبان پر کردهام. زمانی که به ایران بازگشتم، با اشتیاقی سرشار، به دفاتر نشر و چاپ کتب مراجعه کردم. با مدیران انتشاراتیهای معروف علوم انسانی همکلام میشدم و اثرم را شرح میدادم. هر چه بیشتر میگذشت از اشتیاقم کاسته میشد. تا جایی که آن شوق جای خودش را واگذار کرد به سرخوردگی. نشرهای علوم انسانی بدون اینکه کتاب را مطالعه کنند، به طور ضمنی میگفتند: «ما آثار کسی را که نشناسیم، منتشر نمیکنیم». برخی هم صراحتا میگفتند که اثرِ تألیفی، فروش ندارد، آوردهی مالی ندارد. برای همین چاپ نمیکنیم.
هدف من اما از نوشتن این کتاب، رساندن محتوایش به دستان اهلش بود. وقتی مکرر جواب رد یا بیاعتنایی نشرهای مختلف را شنیدم و دیدم، به رفیق شفیقی گفتم: «اکنون دو سال از تألیف این کتاب میگذرد و اگر به زودی متولی برای چاپ نیابد، خودم به طور عمومی و رایگان منتشرش میکنم». مگر چاپ رسمی کتاب چه آوردهای دارد؟ اصلا مگر نسخهی فیزیکی این اثر به دست چند نفر خواهد رسید؟ امروز میبینیم بهترین نشرها، کتب مرغوب را با تیراژ پنجاه جلد و شصت جلد چاپ میکنند! چه چیزی را از دست خواهمداد؟ پول فروش کتاب؟ رزومه؟ قرارداد تألیف اثر؟ طالب نبودهام اینها را. باری، به این رفیق گفتم که عاقبت، کتاب را به رایگانی منتشر خواهمکرد تا مخاطبانش بخوانند.
هنوز آنقدر بیهویت نشدهام که دانش را -همان میزان اندکی که نزدم است- دریغ کنم از اهلش، آن هم بهر نان یا نام. از ابتدا نیز، نه چشمداشت مالی داشتم، و نه در پی روزمهسازی بودم. فقط میخواستم بابی جدید در میدان جامعهشناسی، اقتصاد و آنتروپولوژیِ محیط آکادمیک ایران بگشایم. این اثر اگر امروز چاپ میشد، با توجه به قیمت سر به فلک کشیدهی کاغذ و سایر ملزومات نشر، چه بسا چند صدهزار تا یک میلیون تومان هزینهی خریدش بود. اینک اما، من به رایگانی این اثر را تقدیم میکنم به دانشپژوهان علوم انسانی و همهی علاقهمندان به مطالعات خاورشناسی. مزد من جز این نیست که اثرم خواندهشود و مفید واقع افتد. ایمیل من در مقدمهی کتاب قید شدهاست. با جان و دل پذیرای نقطهنظرات، پیشنهادات و انتقادات اساتید و دانشپژوهان ارجمند هستم. کتاب البته ویرایش فنیِ قبل چاپ را نگذرانده و غلطهایی تایپی و ویرایشی دارد که اکنون دغدغه و مجال اصلاحشان را ندارم. با این حال، غرض اگر فهمیدن مطلب باشد، با همین شکل و شمایل حاصل میشود.
دانش و آزادگی و دین و مروت این همه را بندهی درم نتوان کرد
@majara1917
۱.۴K
۱۷:۳۶
هر دفعه که سراغ درسنامههایی که برای آموزش زبان روسی نوشتهام میروم، ناقص به نظرم میآیند و باز به تکمیل و ویرایش درسنامهی قبلی مینشینم. مثلا این جدول را. از چهار سال پیش جزو درسنامهام است. سه بار ویرایشش کردهام. متن تایپی مربوط به چهار سال پیش است، نوشتهها با خودکار آبی مربوط به دو سال پیش، نوشتهها با خودکار قرمز مال امروز! گروهی که اخیرا از من زبان میآموزند بسیار مستعد و پرکارند و پس از مدتها دوباره شوق تدریس را در من زنده کردهاند...
#خاطرات
#خاطرات
۵۸۳
۱۶:۵۳
أَلَا وَإِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً، وَالرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً، وَالنَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَأَبْطَأُ خُمُوداً.
بدانيد درخت بيابانى چوبش سختتر است، و درختهاى سبز و خرّم پوستشان نازکتر است، و گياهان وحشی آتششان شعلهورتر و خاموشى آنها ديرتر است.
علی بن ابی طالب
بدانيد درخت بيابانى چوبش سختتر است، و درختهاى سبز و خرّم پوستشان نازکتر است، و گياهان وحشی آتششان شعلهورتر و خاموشى آنها ديرتر است.
علی بن ابی طالب
۹۶۷
۲۱:۱۳
ماجرا
دوره آموزش زبان روسی ناظر بر تحصیل در شاخههای علوم انسانی مدرس آرشام بهمننژاد • دانش آموخته انستیتو زبان روسی پوشکین مسکو • فارغ التحصیل کالج علوم انسانی دانشگاه فدرال کازان • فارغالتحصیل زبانشناسی از دانشگاه دولتی ولادیوستوک
ترم نخست: ۱۰ جلسه ۷۵ دقیقهای + ۱۰ ساعت مشاوره و رفع اشکال به صورت مکتوب
شهریه هر ترم: دو میلیون و پانصد هزار تومان
مهلت ثبت نام از امروز تا ۱۵ تیر
آغاز ترم در دهه سوم تیر
کلاسها در بستر گوگل میت جزییات روش: دوره شامل آموزش زبان روسی از آغاز، ناظر بر نیاز دانشپژوهان علوم انسانی است. طرح درس بلند مدت با تکیه بر دو مهارت اصلی مورد نیاز آکادمیسین -فهم شنیداری و فهم متن- طراحی شدهاست. آشنایی با واژگان پرکاربرد در متون علوم انسانی، فهم ساختار زبانشناختی زبان روسی و تقویت مهارت «خودآموزی» زبان تخصصی، سه نقطهی مورد تاکید است. متون آموزشی از منابع دانشگاههای دولتی مسکو، فدرال کازان و انستیتو شرقشناسیِ فار-ایسترن دستچین شده اند که به صورت رایگان در اختیار زبانآموزان قرارمیگیرند. جزییات برگزاری: کلاسها دو روز در هفته، از دهه سوم تیرماه برگزار میشود. ساعت و روز دقیق برگزاری جلسات از طریق نظرسنجی بین اعضای ثبتنام شده انتخاب میگردد. ظرفیت دوره حد اکثر ۲۰ نفر است. در صورت تکمیل ظرفیت ولو در نخستین روز آغاز ثبت نام، مهلت اعلامیِ «تا ۱۵ تیر»، معتبر نخواهدبود. طرح درس دوره مبتنی بر آموزش زبان روسی از آغاز است، بنابراین شرکت در این جلسات نیازمند آشنایی قبلی با زبان روسی و هیچ پیشنیازی نیست. جزییات ثبتنام: جهت ثبتنام فیش واریزی شهریه، نام و نام خانوادگی و همچنین رشته و مقطع تحصیلی خود را به یکی از شناسههای زیر در «تلگرام»، «بله» یا «اینستاگرام» ارسال کنید. تلگرام: @Linguist_1917 • بله: @arsham_bahmannejad • دایرکت اینستاگرام: russian_knowledge • شماره کارت جهت واریز شهریه: 6221061257433716 به نام آرشام بهمن نژاد فرد بانک پارسیان با احترام گروه علمی «مجلهی حلقهی کازان» @Kazan_Circle
بعد از تکمیل ظرفیت این دورهی زبان روسی، افراد متعددی به من پیام دادند و تقاضای شرکت در کلاسها را داشتند. آن موقع نتوانستیم این دوستان را ثبت نام کنیم، اولا به دلیل تکمیل ظرفیت دوره قبل، و ثانیا به دلیل اینکه کلاسهای ترم اول آن دوره اکنون از نیمه گذشته است و امکان ملحق شدن از وسط کلاس وجود ندارد.
حالا برای متقاضیانی که دیرتر پیام دادهبودند، قصد دارم کلاس جدیدی تشکیل دهم. شرایط و مراحل ثبت نام دقیقا همان است که در این پست (که به آن ریپلای شده) آمده. در صورت تمایل، به آیدی مشخص شده بنویسید. مهلت ثبت نام تا پس فردا. ظرفیت ۱۵ نفر. پس از تکمیل ظرفیت، ثبت نام متوقف میشود ولو همین امروز باشد.
حالا برای متقاضیانی که دیرتر پیام دادهبودند، قصد دارم کلاس جدیدی تشکیل دهم. شرایط و مراحل ثبت نام دقیقا همان است که در این پست (که به آن ریپلای شده) آمده. در صورت تمایل، به آیدی مشخص شده بنویسید. مهلت ثبت نام تا پس فردا. ظرفیت ۱۵ نفر. پس از تکمیل ظرفیت، ثبت نام متوقف میشود ولو همین امروز باشد.
۷۲۸
۱۱:۰۴
جنگ و شجاعت کارهای بزرگتری از خیریه انجام دادهاند. نه همدردی شما، بلکه شجاعت شما تاکنون قربانیان را نجات دادهاست.
نیچه
نیچه
۷۲۹
۲۲:۳۷
قیمت نفت، دوست خوب ما.
۵۵۱
۲۱:۵۵
مهمترین واقعهی سال جدید میلادی تخلیهی تدریجی نیروهای آمریکایی از خاورمیانه است. ابتدا کویت، اکنون کردستان عراق، و این روند ادامه دارد.
🥳۴
۶۷۷
۲۲:۰۶
مرتبهی وارستگی و قدرت فکر انسان، در شرایط «مصیبتِ اجتنابناپذیر» عیان میشود. آنانکه در برابر خطرات سهمگین زانو نمیزنند و خود را نمیبازند، آنان که با «زندگی کردن» به مصاف «شرایط مرگبار» میروند، همانان سربازان حقیقیاند. زندگی کنید، تا پای جان، تا لحظهی مرگ زندگی کنید. مرگ اجتنابناپذیر است و دیر یا زود فرا میرسد. لحظهای که او فرا رسد، شما دیگر نیستید. دشمن شما نه مرگ، بلکه ترس از مرگ است. با «زیستن» در برابرش مقاومت کنید.
۷۴۵
۲۲:۳۲
به زودی دوباره عازم روسیهام. شش ماه پیش، اوایل بهمن قمار بزرگی با زندگیام کردم. پس از وقایع دی ماه و وقتی زمزمههای احتمال جنگ بالا گرفتهبود، به ایران بازگشتم. من تازه پس از چهار سال زندگی در تنگدستی شدید توانستهبودم معیشت دانشجوییام را سر و سامان بدهم، اتاق یکنفره در خوابگاه گرفتهبودم که فقط به دانشجویان ممتاز تعلق میگیرد، واحدهای درسیام را تمام کردهبودم و در صف دفاع از پایاننامه قرار داشتم، اقامت موقت و اجازه کارم را هم گرفتهبودم. وقتی به ایران برگشتم، اتاقم را از دست دادم. سرنوشت چهار سال تحصیلم در هالهای از ابهام قرار گرفت، اقامت موقتی که چهار سال برایش تلاش کردهبودم تا نخواهم هر سال ویزای تحصیلی را تمدید کنم، باطل شد. عملا همه چیز را فدا کردم. که چه؟ که در زمان جنگ ایران باشم.
نمیدانستم به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی اگر در این «لحظهی خطر» ایران نباشم، میتوانم باز از ایران بنویسم؟ با چه رویی؟ پس دانشگاه را رها کردم، هر چه پول از کارگری و مترجمی درآوردهبودم خرج بلیط کردم، خرج مسافتی یازدههزار کیلومتری از ساحل دریای ژاپن تا تهران. اتاقم، پایاننامهام، پروژهام، هر آنچه با زحمت فراوان طی این چهار سال به چنگ آوردهبودم را گذاشتم و آمدم تا از احساسِ شرم حرفهای فرار کنم. تا «در آستانگی» را ببینم. تا اگر جنگ شد باشم، تا از سرنوشتم، از همسرنوشتانم جدا نیفتم. این وظیفهی من بود به عنوان یک آکادمیسین علوم انسانی که حالتِ در آستانگیِ جغرافیایی که بدان تعلق دارم را مشاهده کنم؛ مشاهدهای که به من توانایی توصیف و روایت ببخشد. این وظیفهی من بود تا اگر روزی خواستم دربارهی ایران بنویسم، به خودم نگویم: زمان خطر کجا بودی؟ موقع جنگ و کشتار مردم کشورت در کدام گوشهی امن دنیا پناه گرفتهبودی؟ اکنون با کدام درک میخواهی از مرارتهای کشورت بنویسی؟
جنگ شد. زیر موشکباران نشستم، درس خواندم و از پایاننامهام به صورت مجازی دفاع کردم. جشن فارغ التحصیلی را از دست دادم و پاداش چهار سال زحمتم شد یک ایمیل مشتمل بر فایل اسکن مدرک تحصیلیام. ماه دوم جنگ زیر همین بمبارانهای تهران ازدواج کردم. برای دوستانم کلاس تاریخ فلسفهی رایگان برگزار کردم. زبان روسی تدریس کردم. باری، رسالت خودم را زمان جنگ این دانستم که «با زندگی کردن به نبرد با مرگ برخیزم» و احساس حیات را تا حد امکان در اطرافیانم نیز برانگیزم. همچنین جدای از ایفای نقش آکادمیک، سعی کردم وظایف اجتماعیام را به عنوان یک شهروند ایرانی انجام دهم. سعی کردم برای مملکت مفید باشم. بالاخره فرزند این خاک و خانهام. برگشتهام با تخصصی که قبلاً نداشتم و حالا دارم. ایام جنگ است. همهی ساختارهای مدنی و قانونی کشور تحت فشارند. باید کمک میکردم با تخصص خودم. چند جا رزومه فرستادم. عمدتا حتی بررسی نشد. دو سه ارگانی اما برای کار دعوت کردند. دو سه ماهی هم کار کردم به عنوان مترجم و پژوهشگر، اما حقوقم را ندادند. کتابی هم داشتم که گمان میکردم انتشارش مفید باشد. بدون رانت و آشنا نتوانستم چاپش کنم. در نهایت به رایگان در کانال خودم به اشتراک گذاشتمش. باری، دوباره یادم آمد که با درس خواندن و کسب دانش و مهارت و صلاحیت، طبقه عوض نمیشود.
در همین حین برندهی بورسیهی ارشد شدم از وزارت علوم روسیه. پس از جنگ هیچ دلم نمیخواست که از ایران خارج شوم. اما هر چه سعی کردم، نتوانستم اولیات نیازهای معیشتی خودم را تامین کنم. لذا تصمیم گرفتم برگردم روسیه و مسیر کمهزینهی آکادمیکم را به مدد فاند تحصیلی ادامه بدهم. اکنون امیدوارم و تلاش میکنم قبل از شروع شدن دانشگاه بتوانم یکی دو ماهی هم کار کنم همانجا.
این روزها که درگیر خرید بلیط بودم و نیز مشغول پیدا کردن جای موقتی برای اقامت در روسیه تا زمان شروع سال تحصیلی، دیدم که هنوز با گذشت این همه سال، مثل روز اول از تامین اولیات زندگی خویش عاجزم. ابتدا ناراحت شدم. اما سپس حس غروری وجودم را فرا گرفت. یادم افتاد که سالها پیش، وقتی بیست ساله بودم با خودم عهد بستم که ذهن و قلم و شرفم را به هیچ کس نفروشم. باری، هنوز مقاومت کردهام در برابر بیشرافتی و وابستگیای که یک آکادمیسین علوم انسانی میتواند بدان گرفتار شود. هنوز آزاد زندگی میکنم. آزاد میخوانم. آزاد مینویسم. این آزادگی مبارزهی من است. به زودی باز برای ادامهی تحصیل از ایران خواهمرفت. اما فارغ از اینکه کجا باشم، مبارزهام ادامه دارد.
سوژهی متعهد باید به دو چیز تحت هر شرایطی وفادار بماند: نخست آگاهیاش و دوم خانهاش. انسان در زندگی محتاج معناست، و تعهد است که معنا میآفریند.
نمیدانستم به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی اگر در این «لحظهی خطر» ایران نباشم، میتوانم باز از ایران بنویسم؟ با چه رویی؟ پس دانشگاه را رها کردم، هر چه پول از کارگری و مترجمی درآوردهبودم خرج بلیط کردم، خرج مسافتی یازدههزار کیلومتری از ساحل دریای ژاپن تا تهران. اتاقم، پایاننامهام، پروژهام، هر آنچه با زحمت فراوان طی این چهار سال به چنگ آوردهبودم را گذاشتم و آمدم تا از احساسِ شرم حرفهای فرار کنم. تا «در آستانگی» را ببینم. تا اگر جنگ شد باشم، تا از سرنوشتم، از همسرنوشتانم جدا نیفتم. این وظیفهی من بود به عنوان یک آکادمیسین علوم انسانی که حالتِ در آستانگیِ جغرافیایی که بدان تعلق دارم را مشاهده کنم؛ مشاهدهای که به من توانایی توصیف و روایت ببخشد. این وظیفهی من بود تا اگر روزی خواستم دربارهی ایران بنویسم، به خودم نگویم: زمان خطر کجا بودی؟ موقع جنگ و کشتار مردم کشورت در کدام گوشهی امن دنیا پناه گرفتهبودی؟ اکنون با کدام درک میخواهی از مرارتهای کشورت بنویسی؟
جنگ شد. زیر موشکباران نشستم، درس خواندم و از پایاننامهام به صورت مجازی دفاع کردم. جشن فارغ التحصیلی را از دست دادم و پاداش چهار سال زحمتم شد یک ایمیل مشتمل بر فایل اسکن مدرک تحصیلیام. ماه دوم جنگ زیر همین بمبارانهای تهران ازدواج کردم. برای دوستانم کلاس تاریخ فلسفهی رایگان برگزار کردم. زبان روسی تدریس کردم. باری، رسالت خودم را زمان جنگ این دانستم که «با زندگی کردن به نبرد با مرگ برخیزم» و احساس حیات را تا حد امکان در اطرافیانم نیز برانگیزم. همچنین جدای از ایفای نقش آکادمیک، سعی کردم وظایف اجتماعیام را به عنوان یک شهروند ایرانی انجام دهم. سعی کردم برای مملکت مفید باشم. بالاخره فرزند این خاک و خانهام. برگشتهام با تخصصی که قبلاً نداشتم و حالا دارم. ایام جنگ است. همهی ساختارهای مدنی و قانونی کشور تحت فشارند. باید کمک میکردم با تخصص خودم. چند جا رزومه فرستادم. عمدتا حتی بررسی نشد. دو سه ارگانی اما برای کار دعوت کردند. دو سه ماهی هم کار کردم به عنوان مترجم و پژوهشگر، اما حقوقم را ندادند. کتابی هم داشتم که گمان میکردم انتشارش مفید باشد. بدون رانت و آشنا نتوانستم چاپش کنم. در نهایت به رایگان در کانال خودم به اشتراک گذاشتمش. باری، دوباره یادم آمد که با درس خواندن و کسب دانش و مهارت و صلاحیت، طبقه عوض نمیشود.
در همین حین برندهی بورسیهی ارشد شدم از وزارت علوم روسیه. پس از جنگ هیچ دلم نمیخواست که از ایران خارج شوم. اما هر چه سعی کردم، نتوانستم اولیات نیازهای معیشتی خودم را تامین کنم. لذا تصمیم گرفتم برگردم روسیه و مسیر کمهزینهی آکادمیکم را به مدد فاند تحصیلی ادامه بدهم. اکنون امیدوارم و تلاش میکنم قبل از شروع شدن دانشگاه بتوانم یکی دو ماهی هم کار کنم همانجا.
این روزها که درگیر خرید بلیط بودم و نیز مشغول پیدا کردن جای موقتی برای اقامت در روسیه تا زمان شروع سال تحصیلی، دیدم که هنوز با گذشت این همه سال، مثل روز اول از تامین اولیات زندگی خویش عاجزم. ابتدا ناراحت شدم. اما سپس حس غروری وجودم را فرا گرفت. یادم افتاد که سالها پیش، وقتی بیست ساله بودم با خودم عهد بستم که ذهن و قلم و شرفم را به هیچ کس نفروشم. باری، هنوز مقاومت کردهام در برابر بیشرافتی و وابستگیای که یک آکادمیسین علوم انسانی میتواند بدان گرفتار شود. هنوز آزاد زندگی میکنم. آزاد میخوانم. آزاد مینویسم. این آزادگی مبارزهی من است. به زودی باز برای ادامهی تحصیل از ایران خواهمرفت. اما فارغ از اینکه کجا باشم، مبارزهام ادامه دارد.
سوژهی متعهد باید به دو چیز تحت هر شرایطی وفادار بماند: نخست آگاهیاش و دوم خانهاش. انسان در زندگی محتاج معناست، و تعهد است که معنا میآفریند.
۳۳۱
۱۸:۳۰