۵۲۶
۱۵:۴۵
۵۲۶
۱۵:۴۵
پیش از سرزنش روسیه بابت همکاری با آمریکا در فروش گازوییل، کمی به شواهد میدانی در روسیه و گزارشهای تحلیلی در آمریکا توجه کنید مبنی بر اینکه روسیه مشغول آب کردن گازوییل ایران و دور زدن تحریم برای جمهوری اسلامی است.
۱.۱K
۱۹:۱۶
چند اصل کلی در تحلیل مسائل حوزه روابط بینالملل وجود دارد.
اول: هیچ شغلی تحت عنوان تحلیلگری روابط بینالملل وجود ندارد. «تحلیل» بر مبنای «داده» است، و دادههای سیاستمداران در دوران دولت مدرن، دو قرن است که طبقهبندی میشود. یعنی محرمانه است. کسی که تحلیل میکند، بر مبنای هیچ تحلیل میکند. صریح و واضح به شما میگویم، تحلیلگری در حوزه سیاست و روابط بینالملل چیزی از سنخ بلاگری است و نه بیشتر.
دوم: آنچه میتواند آینده را پیشبینی کند، «فهمِ منطقِ تاریخ» است و نه تحلیل سیاستها و روابط بینالملل. تحلیل سیاستها و روابط بینالملل از خواندن اخبار، کتب زرد و رسانههای جمعی بر میخیزد. اما فهم منطق تاریخ نیاز به مطالعه مفصل ادبیات، تاریخ، آنتروپولوژی، فلسفه و زبانشناسی دارد. آن کس که به اولی اشتغال داشته باشد، مجال دومی را نمییابد و آنکس که به دومی اشتغال داشته باشد را رغبت پرداختن به اولی و پیوستن به صف بلاگرها و اهالی پروپاگاندا نیست.
سوم: یادآوری برخی دادهها از سوی کسی که در مسیر فهم منطق تاریخی قدم میزند، نه به جهت عملِ سخیفِ تحلیلگری بینالملل است، بلکه جهت بر هم زدنِ پیشفرضهای ناشی شده از تاثیر رسانهها و رفتن به سمت مطالعهی عمیقتر است. بشخصه اگر نکتهای در حوزهی روابط بینالملل میگویم، منحصرا برای متلاشی کردن بنیان ادعاهای مزوّرانهی کارشناسانِ رانتیِ روابط بینالملل است. من نه علاقهای به این سنخ تحلیلها دارم و نه خودم را به حدی پست میپندارم که کارشناس روابط بینالملل باشم.
اول: هیچ شغلی تحت عنوان تحلیلگری روابط بینالملل وجود ندارد. «تحلیل» بر مبنای «داده» است، و دادههای سیاستمداران در دوران دولت مدرن، دو قرن است که طبقهبندی میشود. یعنی محرمانه است. کسی که تحلیل میکند، بر مبنای هیچ تحلیل میکند. صریح و واضح به شما میگویم، تحلیلگری در حوزه سیاست و روابط بینالملل چیزی از سنخ بلاگری است و نه بیشتر.
دوم: آنچه میتواند آینده را پیشبینی کند، «فهمِ منطقِ تاریخ» است و نه تحلیل سیاستها و روابط بینالملل. تحلیل سیاستها و روابط بینالملل از خواندن اخبار، کتب زرد و رسانههای جمعی بر میخیزد. اما فهم منطق تاریخ نیاز به مطالعه مفصل ادبیات، تاریخ، آنتروپولوژی، فلسفه و زبانشناسی دارد. آن کس که به اولی اشتغال داشته باشد، مجال دومی را نمییابد و آنکس که به دومی اشتغال داشته باشد را رغبت پرداختن به اولی و پیوستن به صف بلاگرها و اهالی پروپاگاندا نیست.
سوم: یادآوری برخی دادهها از سوی کسی که در مسیر فهم منطق تاریخی قدم میزند، نه به جهت عملِ سخیفِ تحلیلگری بینالملل است، بلکه جهت بر هم زدنِ پیشفرضهای ناشی شده از تاثیر رسانهها و رفتن به سمت مطالعهی عمیقتر است. بشخصه اگر نکتهای در حوزهی روابط بینالملل میگویم، منحصرا برای متلاشی کردن بنیان ادعاهای مزوّرانهی کارشناسانِ رانتیِ روابط بینالملل است. من نه علاقهای به این سنخ تحلیلها دارم و نه خودم را به حدی پست میپندارم که کارشناس روابط بینالملل باشم.
۷۷۶
۲۲:۱۰
برای پیروزی در طریق هر هدفی -چه جزئی و چه کلان- که با جبر طبقاتی و اجتماعی روبروست، نیاز به «دو ویژگی ایجابی» و «دو ویژگی سلبی» دارید. ویژگیهای ایجابی عبارتند از اولا «طراحی دائمی» و ثانیا «پشتکار». همواره باید ورزیدگی ذهن خود را حفظ کنید، هر روز باید در حال برنامهریزی و نقشهکشی باشید، چه، مبارزه بدون طراحی جنگی چیزی جز تلاش بیهوده نیست. و در باب پشتکار، باید این خصیصه، ملکهی رفتار در نهاد شما شود. نباید کار را رها کنید، تا لحظهی سلبِ مطلقِ امکانِ دستیابی به هدف. برای مطلوب خود ده بار، صدبار یا بیشتر تلاش کنید. و اما ویژگیهای سلبی عبارتند از اولا «عدم مسامحه با نفس» و ثانیا «فقدان امید». با نفس خود مسامحه و مدارا نکنید و به خود آسان نگیرید. باید رنج و سختیِ خستگی و تحقیر را تحمل کنید. اجازهی «طغیان» و یا «توقف» به نفس ندهید. نفس خود را به بند بکشید و آن را بردهی اهداف خود کنید تا آن مرتبه که هر جا لازم بود برای هدف از وجودش مایه بگذارد و سرسختانه با مانع گلاویز شود و هر جا که لازم بود در برابر هر سفلهای سر تعظیم فرود آورد و ذلت را بپذیرد. به نفس خود غرور و ذلت را همزمان بیاموزید در مسیر حرکت به سمت هدف. و دوم این که امید را در ضمیر خود الغا کنید. به جای امید «احتمال» بنشانید. امید یعنی تکیه بر امر مجهول، پس از جنس توهم است. تکیه بر توهم، اگر نتواند در عالم خارج محقق شود، ممکن است تا جایی پیش برود که روان را متلاشی کرده و انسان را به مرز جنون برساند. اما «احتمال» یک مفهوم منطقی و ریاضیاتی است. تکیه بر امید انسان را غافل میکند، در حالی که تکیه بر اصل احتمالات و در نظر گرفتن امکان وقوع هر امری، به تلاش انسان نظم و اتقان و حسابگری میبخشد.
#روش
#روش
۴۶۶
۱۸:۰۲
کارتهای دانشجوییام. فقط مربوط به دانشگاههای روسیه طی پنج سال اخیر. امروز یکی به تعدادشان اضافه شد. اول دانشگاه فدرال فار ایسترن ДВФУ، دوم دانشگاه دولتی ولادیوستوک ВВГУ و سوم دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه РГГУ. گاهی از این حجمِ «همیشه دانشجو بودن» خسته میشوم. اما واقعیت این است که هر دارایی مادی که دارم از دانشگاه دارم. دانشگاه آش دهنسوزی نیست، متاع بد و کَمسود و کَمبازدهی است، اما دارایی ما همین است و چنانکه گفتهاند: «مال بد بیخ ریش صاحبش».
۴۶۶
۱۷:۲۳
پشت سر من در عکس بالا، ساختمان وزارت دادگستری روسیه است. بار اولی که در قامت یک دانشجوی یکلاقبا با چند ورق کاغذ در دستانم به این نهاد مراجعه کرده و درخواست کتبی تاسیس بنیادی علمی با حوزهی اختیارات یک دانشگاه مادر را تقدیم کردم، میزانسنی که در آن قرار داشتم خندهدار به نظر میرسید: یک دانشجوی جوان، فاقد شهروندی، بدون شهرت و نام، با یک طرح و اساسنامه پرطمطراق رفتهاست به وزارت دادگستری روسیه، یعنی به همان مرجعی که مجوز هر نهاد تازه تاسیس را صادر میکند در این کشور. باری، چنین شخصی با چنان وضعی در آنچنان مکانی ظاهر شده و میگوید: لطفاً به من اجازهی تاسیس بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه را بدهید تا برترین نخبگان را در آن مجتمع کنم و پیشرفتهترین پژوهشهای علوم انسانی را انجام بدهم و تنه بزنم به هر چه دانشگاه بزرگ است در این کرهی خاکی. به زبان بیزبانی همین را گفتم دیگر. معنای آن اساسنامهی مفصل و آن ایدهی عریض و طویلِ مکتوب همین بود. اولین بار که به این ساختمان مراجعه کردم، این عکس را از خودم گرفتم که اگر روزی بنیاد را تأسیس کردم، به این عکس برگردم، آن را به دانشجویان جوانتر از خودم نشان بدهم، و با صدای رسا قسم بخورم که میتوانند ماموریتهای بزرگی که در مخیلهشان نمیگنجد را به سرانجام برسانند. و دیروز ایمیل وزارت دادگستری را دریافت کردم، با همان لحن روسی: «آرشام بهمن نژادفرد محترم! نظر به تصمیم مثبت وزارت دادگستری نسبت به تاسیس بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه...» و باقی ماجرا. و این آغاز یک نبرد شیرین است در جهان نظریه.
تاسیس بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه، رویای ده سالهی ما بود. ما که میگویم یعنی جمعی از پژوهشگران مستقل فلسفه و علوم انسانی که با هم از دوران دبیرستان کتاب میخواندیم و مباحثه میکردیم. جماعتی که در ابتدای راه گمان میکردند میتوان با فضیلت و فلسفه جهان را از ورطه تباهی رهایی بخشید و من دربارهشان بسیار نوشتهام. همان جماعتی که به حلقهی کازان شهرت یافتهبودند. تاریخچه این جمع را من پیش از این شرح دادهام.
و اما اینک بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه در مسکو با مشارکت جمعی از دانشجویان نخبهی مدرسه عالی اقتصاد HSE و دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه РГГУ تاسیس شد. تمام اعضای هیئت مدیرهی بنیاد و شورای ناظران از دو دانشگاه نامبرده هستند و من، به عنوان تنها عضو غیر روسِ شوراهای مؤسس، ریاست هیئت مدیرهی بنیاد و شخصیت حقوقی «مؤسس» را برعهده دارم. بنیاد ما بر حوزهی مطالعات پیشرفتهی ادبیات و فلسفه و پژوهشهای تطبیقی در حوزه علوم انسانی متمرکز خواهدبود و در ابتدای کار، ماموریت خود را پژوهش، ترجمه، تالیف و چاپ تحقیقات پیشرو در حوزهی اندیشهی ایرانی و روسی میداند و نیز به برگزاری دورهها و نشستهای تخصصی با هدفِ محوریِ «متشکل کردن و شبکهسازی نخبگانی» اشتغال خواهدداشت، البته به شرط توان و مهیا شدن مقدمات مادی و سختافزاری.
در ادامه احتمالا بسیار در باب بنیاد مطالعات تطبیقی خواهید شنید. عجالتا این چند سطر بماند اینجا به یادگار، به مناسبت زادروز «بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه به نام عمر خیام». امروز صبح رفتم سراغ صندوق پستیام و دیدم اساسنامهی تاییدشده و ممهور، به انضمام پروانهی فعالیت بنیاد را برایم فرستادهاند. اولین چیزی که به ذهنم آمد، تحسین بود، آنگونه که فردوسی تقریر کرد. و نوشتمش. بر روی نخستین نسخهی رسمی اساسنامه نوشتمش، به نشانه.
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسنت و مه گفت زه
۱۶ اکتبر ۲۰۲۶، مسکو
تاسیس بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه، رویای ده سالهی ما بود. ما که میگویم یعنی جمعی از پژوهشگران مستقل فلسفه و علوم انسانی که با هم از دوران دبیرستان کتاب میخواندیم و مباحثه میکردیم. جماعتی که در ابتدای راه گمان میکردند میتوان با فضیلت و فلسفه جهان را از ورطه تباهی رهایی بخشید و من دربارهشان بسیار نوشتهام. همان جماعتی که به حلقهی کازان شهرت یافتهبودند. تاریخچه این جمع را من پیش از این شرح دادهام.
و اما اینک بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه در مسکو با مشارکت جمعی از دانشجویان نخبهی مدرسه عالی اقتصاد HSE و دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه РГГУ تاسیس شد. تمام اعضای هیئت مدیرهی بنیاد و شورای ناظران از دو دانشگاه نامبرده هستند و من، به عنوان تنها عضو غیر روسِ شوراهای مؤسس، ریاست هیئت مدیرهی بنیاد و شخصیت حقوقی «مؤسس» را برعهده دارم. بنیاد ما بر حوزهی مطالعات پیشرفتهی ادبیات و فلسفه و پژوهشهای تطبیقی در حوزه علوم انسانی متمرکز خواهدبود و در ابتدای کار، ماموریت خود را پژوهش، ترجمه، تالیف و چاپ تحقیقات پیشرو در حوزهی اندیشهی ایرانی و روسی میداند و نیز به برگزاری دورهها و نشستهای تخصصی با هدفِ محوریِ «متشکل کردن و شبکهسازی نخبگانی» اشتغال خواهدداشت، البته به شرط توان و مهیا شدن مقدمات مادی و سختافزاری.
در ادامه احتمالا بسیار در باب بنیاد مطالعات تطبیقی خواهید شنید. عجالتا این چند سطر بماند اینجا به یادگار، به مناسبت زادروز «بنیاد مطالعات تطبیقی ادبیات و فلسفه به نام عمر خیام». امروز صبح رفتم سراغ صندوق پستیام و دیدم اساسنامهی تاییدشده و ممهور، به انضمام پروانهی فعالیت بنیاد را برایم فرستادهاند. اولین چیزی که به ذهنم آمد، تحسین بود، آنگونه که فردوسی تقریر کرد. و نوشتمش. بر روی نخستین نسخهی رسمی اساسنامه نوشتمش، به نشانه.
قضا گفت گیر و قدر گفت ده فلک گفت احسنت و مه گفت زه
۱۶ اکتبر ۲۰۲۶، مسکو
🥳۱
۲۷۲
۱۸:۵۵
🥳۱
۲۷۲
۱۸:۵۵
🥳۱
۲۷۲
۱۸:۵۵
در جنگ نه مادر بمبها کارساز است و نه پدر موشکها. فرزند جنگی است که پیروزی را رقم میزند. بیش از ابزار، شجاعت به کار میآید.
۲۷۶
۱۹:۵۰