مطالعات_ایرانشناسی_در_دانشگاه_کازان_ق_19.pdf
۲.۶۱ مگابایت
فایل پیدیاف مقالهی ارزشمند «شکلگیری مطالعات ایرانشناسی در دانشگاه کازان»، منتشرشده در شمارهی پنجم فصلنامهی ذخایر شرق، اینک به طور رایگان در اختیار شماست.
مولف: پروفسور رامیل ولییفمترجم: آرشام بهمن نژاد
@majara1917
مولف: پروفسور رامیل ولییفمترجم: آرشام بهمن نژاد
@majara1917
۱.۲K
۱۵:۱۸
رهبر سوم از حیث مشرب و سبک رفتار، یادآور صراحت و گردننگیری مثبت بنیانگذار انقلاب است. هر چه خامنهای فقید یکتنه جور مسئولین را میکشید و برای سیستم عیبپوشی میکرد، گویا خلف او در بیان موضع، منقطع از تصمیمات "مجموعهی نظام" خطاها را عریان میکند و خطاکاران را به استنطاق میکشد، در ملاء عام. ماست خیلیها کیسه خواهدشد. بساط کوتاهقامتان و بلندمنصبان زیادی برچیده خواهدشد. نوش جان ملت ایران و بدا به حال خودمصونپنداران.
۲.۴K
۱۸:۵۰
ویژه نامه جنگ رمضان. شماره اول.pdf
۳۳۷.۲۳ کیلوبایت
اسفند ماه 1404 در بحبوحهی جنگ، یادداشتی نوشتم که در نشریه بسیج دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی منتشر شد در باب شخصیتشناسی رهبر سوم نظام. این یادداشت ناظر به نخستین پیام مکتوب ایشان تقریر شد. باری، به عنوان یک پژوهشگر زبانشناسی پیشهی من تحلیل کلمات است، و خِرَدِ این یادداشت نیز بر همان نسق رفتهاست. اکنون در میانهی تحلیل آخرین پیام مکتوب آیتالله سیدمجتبی خامنهای که سر تا سر اتمسفر ژورنالیسم کشور را تحتالشعاع قرار داده، شاید بازخوانی این نوشتهی قدیمی خالی از لطف نباشد.
@majara1917
@majara1917
۸۰۹
۱۹:۴۸
الان از سر کار برگشتم. اینترنت را روشن کردم: «صدها کشته و زخمی در لبنان ظرف یک روز». لعنت به هر سیاستی که با ترس از جنگ هم شرفمان را به باد داد و هم امنیتمان را. لعنت به هر راستِ لیبرالی که جان همسایه را به هیچ میانگارد و منطقِ واضحِ همخانگی و همسرنوشتی را نمیفهمد. لعنت به هر چپ و مارکسیستی که با این جانها معاملهی تئوریک میکند و قتل عام را موضوع نظریه قرار میدهد. لعنت به هر آنچه مانع نبرد با شرّ مطلق است. روزی زیر چکمههای جنگجویانی که به نبرد میشتابند، مضمحل خواهیدشد.
۵۷۵
۱۷:۴۳
تاریخ بخوانید. ادوار پساجنگ جهانی اول و دوم، دورانهای شکوفایی ادبیات، فلسفه و علوم انسانی بود. نویسندگان، فلاسفه و اندیشمندان شاخصی که رقمزنندهی این شکوفایی بودند، در ایام جنگ، در میدان نبرد میجنگیدند و این تجربهی بلاواسطهی رزم بود که آن شکوفایی را در نهادشان رقم زده و چنان پختگی را به قلمشان بخشیده. آکادمیسین، دانشجو یا هر سوژهی خودمتفکرپنداری که در زمان جنگ، خیالی به جز جنگیدن و شکست متجاوز دارد، چیزی نیست جز یک لودهی محافظهکارِ اهل ریا و تظاهر. کاش اهالی نظریه بفهمند که اگر در ایام جنگ و تجاوز، خیالی جز قلعوقمع دشمن در سرشان است، نه متفکرند و نه متفلسف. صرفا تودههای گوشتی بیخاصیتند.
@majara1917
@majara1917
۱.۴K
۱۸:۰۷
آن روز که مجلسی شدن شأن و منزلت داشت و نفوذ میآورد و پلهای بود برای ترقی در ساختار حاکمیت، احساس تکلیف میکردید و صحنههایی در رقابت از خود به نمایش میگذاشتید که قلم از تقریرش شرم دارد، اکنون که خطر جنگ و آسیب مطرح است، همچون جمادات صامت شدهاید؟ به عنوان یک شهروند، تعطیلی مجلس در چشمم کریه جلوه میکند. این وضع، بیآبرویی است برایتان. به غایت.
۱.۱K
۲۱:۲۰
[فرازهایی از نامهی غلامحسین ساعدی به پرویز ثابتی، خرداد ۱۳۵۳]
... در مورد اشخاصی مثل من زیاده از حد شایعه میسازند و این شایعات که خدا نصیب هیچ تنابندهای نکند غیر قابل تحمل و تصور است، مثلاً در خیابان به آشنایی بر میخورم، با تعجب میپرسد فلانی تو مگر گرفتار نبودی، جواب میدهم نه به خدا، از کی شنیدی؟ در فلان کافه یا فلان کتابخانه صحبتش بود. یا به یکی دیگر بر میخورم و با کینه میگوید خوب به مشروطهات رسیدی و شنیدیم از چندجا حقوق میگیری. شایعات از دو طرف و از دو جهت، آن وقت بیچارهای مثل من، باید در وسط یک چنین منگنهای یک چنین فشار ظالمانه و غیر انسانی را تحمل کند. از یک طرف مرا آدم مضری بدانند و از طرف دیگر یک مرتجع. درحالی که من هیچ کدام نیستم، از همه چیز دلزده و کسل و پَکَرَم و بیشتر از همه از وجود خودم. به خصوص از سه سال پیش که همه چیز را بوسیده و کنار گذاشتهام. من اصلاً نمیخواهم با هیچ کس و هیچ چیز طرف بشوم. یک وقت هنرپیشهای گفته بود: «ما همه سعی میکنیم معروف و مشهور شویم و بعد مجبوریم عینک سیاه بزنیم و بیرون برویم تا کسی ما را نشناسد.» من یکی نه عینک سیاه، بلکه میخواهم نقابی از سیمان، از سنگ به صورت بزنم. تا از هر نوع برخورد با هرکسی و هرچیزی و هر مسئلهای در امان باشم. در واقع من از هر نوع مواجههای وحشت دارم و گمنامی را ترجیح میدهم.
... در مورد اشخاصی مثل من زیاده از حد شایعه میسازند و این شایعات که خدا نصیب هیچ تنابندهای نکند غیر قابل تحمل و تصور است، مثلاً در خیابان به آشنایی بر میخورم، با تعجب میپرسد فلانی تو مگر گرفتار نبودی، جواب میدهم نه به خدا، از کی شنیدی؟ در فلان کافه یا فلان کتابخانه صحبتش بود. یا به یکی دیگر بر میخورم و با کینه میگوید خوب به مشروطهات رسیدی و شنیدیم از چندجا حقوق میگیری. شایعات از دو طرف و از دو جهت، آن وقت بیچارهای مثل من، باید در وسط یک چنین منگنهای یک چنین فشار ظالمانه و غیر انسانی را تحمل کند. از یک طرف مرا آدم مضری بدانند و از طرف دیگر یک مرتجع. درحالی که من هیچ کدام نیستم، از همه چیز دلزده و کسل و پَکَرَم و بیشتر از همه از وجود خودم. به خصوص از سه سال پیش که همه چیز را بوسیده و کنار گذاشتهام. من اصلاً نمیخواهم با هیچ کس و هیچ چیز طرف بشوم. یک وقت هنرپیشهای گفته بود: «ما همه سعی میکنیم معروف و مشهور شویم و بعد مجبوریم عینک سیاه بزنیم و بیرون برویم تا کسی ما را نشناسد.» من یکی نه عینک سیاه، بلکه میخواهم نقابی از سیمان، از سنگ به صورت بزنم. تا از هر نوع برخورد با هرکسی و هرچیزی و هر مسئلهای در امان باشم. در واقع من از هر نوع مواجههای وحشت دارم و گمنامی را ترجیح میدهم.
۶۸۵
۱:۳۳
آدمیان نوعا گمان میکنند که آرامش در سکون است. حال آنکه طبع زندگی با مسکنت نمیسازد. در پی سکون بودن ملالت میافزاید، چنانکه جستوجوی مکرر آب در سراب. حقیقت آن است که آرامش در مبارزه است و فرد آرام هموست که در مبارزهای دائمی است. مبارزه انسان را از سختیها غافل میکند و با ورزیده کردن جسم و ذهن، رنجهای عارض بر این دو را میکاهد. این چنین است که انسان آگاه، مشی مبارزاتی را در وجود خود ملکه میکند، جاری و ساری در تمام لحظهها. مبارزه، یک مسیر نیست، بلکه خود غایت است.
۳۵۴
۱۷:۵۷
وَلَقَد نَعلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدرُكَ بِمَا يَقُولُونَ (97)فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ ٱلسَّـٰجِدِينَ (98)وَٱعبُد رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأتِيَكَ ٱليَقِينُ (99)
سورة الحجر
#تذکار
سورة الحجر
#تذکار
۳۹۹
۱۹:۱۹
در جواب دوستان و همبحثان قدیمی که پیگیر کلاسهای تاریخ فلسفهی حلقهی کازان بودند و طی دو ماه اخیر مرتب به من نوشتهاند و جویای ادامهی کلاسها شدهاند:
با توجه به اینکه اکنون ایران هستم، ادامهی مباحث را به صورت مجازی -که حقیقتا فاقد کیفیت دلخواه است- نمیپسندم و مایلم ادامهی مباحثات به صورت حضوری در تهران باشد. از طرفی، مکان مناسب برای برگزاری کلاسها را هنوز نتوانستهام بیابم. اگر جایی با ظرفیت حداقل بیست نفر پیدا کنم که بتوان دو جلسه در هفته از آن به عنوان فضای کلاسی استفاده کرد، به زودی کلاسها را از سر میگیرم (احتمالا از 15 تیر به بعد که از مشغلههای پایاننامه فارغ شوم). به هر حال کسانی که قبلا در جلسات فلسفهی ما شرکت کردهبودند یا قبل از جنگ برای شرکت در دور جدید ارائهها به من پیام دادهبودند، اگر محیط مناسبی میتوانستند پیشنهاد کنند، به من اطلاع دهند. سپاسگزار خواهمشد.
با توجه به اینکه اکنون ایران هستم، ادامهی مباحث را به صورت مجازی -که حقیقتا فاقد کیفیت دلخواه است- نمیپسندم و مایلم ادامهی مباحثات به صورت حضوری در تهران باشد. از طرفی، مکان مناسب برای برگزاری کلاسها را هنوز نتوانستهام بیابم. اگر جایی با ظرفیت حداقل بیست نفر پیدا کنم که بتوان دو جلسه در هفته از آن به عنوان فضای کلاسی استفاده کرد، به زودی کلاسها را از سر میگیرم (احتمالا از 15 تیر به بعد که از مشغلههای پایاننامه فارغ شوم). به هر حال کسانی که قبلا در جلسات فلسفهی ما شرکت کردهبودند یا قبل از جنگ برای شرکت در دور جدید ارائهها به من پیام دادهبودند، اگر محیط مناسبی میتوانستند پیشنهاد کنند، به من اطلاع دهند. سپاسگزار خواهمشد.
۲۹۰
۱۴:۵۱