گفت: «این را من با شوق و ذوق بردم توی هیئت دولت، اما آن آقای وزیر مرا مسخره کرد. گفت: "طرطوس بهت داده؟ بندر به چه درد ما میخورد؟"»
گفتم: «بندر توی مدیترانه به درد نمیخورد؟»
بعد گفت: «به این آقای ظریف گفتم جنگ دارد تمام میشود، ما میخواهیم روابط اقتصادیمان را توسعه بدهیم. الان وقتش است که بازرگانهای ما، تجار ما و کارآفرینهای ما بیایند اینجا و از این ظرفیت اقتصادی سوریه حداکثر استفاده را بکنند. من هم موافقت اصولیاش را از بشار گرفتهام.
گفتم نیروهای شما در وزارت خارجه که جرئت ندارند توی این فضا بیایند؛ میگویند ناامن است و... . من میخواهم در تمام شهرهای سوریه مراکزی بزنم که بشود پل ارتباطی بین فعالان اقتصادی ایران و فضای سوریه.
جا از من، نیرو از من، پول از من؛ تو فقط اجازه بده من در حلب، حمص، حما، دیرالزور و نقاط مختلف سوریه یک تابلو بزنم و بگوییم: "کنسولگری ایران."
گفت: «باور میکنی اجازه نمیدهد؟»
در این حد اخلال میکردهاند؛ همین آقایی که میگوید میدان در دیپلماسی اخلال میکرد!این چیزی بود که من خودم از حاج قاسم شنیدم. چند نفر دیگر از دوستان فرهنگی هم در آن جلسه بودند. بعد میگوید: «میدان باید در خدمت دیپلماسی میبود!»مگر میتواند آدمی مثل حاج قاسم، با آن عزت و با آن استغنا، بیاید در خدمت «دیپلماسیِ التماسی» تو قرار بگیرد؟وقتی تو حاضر نبودی حتی برای منافع ملی ایران، این کمترین همکاری را با میدان بکنی.
اتفاقاً آنجا بحث فایده بود.تو اگر هزینه میدادی در سوریه و فایدهاش را میبردی، این یک گزاره تازهای را به معادلات بینالملل جمهوری اسلامی اضافه میکرد.جدا از این که کل حضور ما در سوریه و لبنان، فایده بود و تضمین امنیت ملی ما بود و امروز معلوم شده شعار «نه غزه، نه لبنان» چقدر اسرائیلی و بر ضد منافع ایران بود.اما انگاره اصلی که رفقای شما به جامعه القا کرده بودند، این بود که اگر در مبارزه با اسرائیل هزینه دادی، هیچ فایدهای ندارد!باز میخواهم برگردم به آن بحث اصلی که از نظر غربگراهای ایران، هر گزارهای، هر پدیدهای، هر اتفاقی و هر ماجرایی که نشان بدهد «نظم قدیم شل شده» خطرناک است و باید آن را تکذیب، تحریف و انکار کرد.و متقابلاً هر چیزی که نظم کهنه و روبهافول قبلی را بزک کند و صورت آمریکا را سرخ نگه دارد، مطلوب این آقایان است.رسماً در سخنرانیهایشان میگفتند: «هیچ کاری برای این کشور بدون اجازه کدخدا به ثمر نمیرسد. آب خوردن شما هم به اجازه کدخدا بستگی دارد.»
@maktabe_emaam
۱.۸K
۷:۲۲
بازارسال شده از ذکریٰ | رضا طراوت
🟥 چرا در مذاکره طمع برای دشمن ایجاد میکنید؟!اگر میخواهی مذاکره هم بکنی محکم باش
🟥 چرا در این ۶٠ روز نباید از تنگه هرمز بهره بگیریم؟!میگویی معیشت ما در زحمت است، این سخن را اگر رسول الله (ص) هم میگفتند نباید حرکت میکرد و ما هم از اول نباید انقلاب میکردیم.
🟥 میگویی من غیر این بلد نیستم اگر اینگونه است چرا اصلا مسئولیت را پذیرفتی... و چرا آمدی...؟!
۵
۷:۰۲
خطای محاسباتی خواص اهل حق و جایگاه ولی
محمد طلایی
بحث عوام و خواص یکی از مهمترین ردههای بیانات امام شهید در ابتدای رهبریشان بود. مجموعه بیاناتی که با نامگذاری خود آقا، تحت عناوین عبرتها و درسهای عاشورا و عوام و خواص ایراد شد، از طولانیترین، مستندترین و شاید معرفتیترین صحبتهای ایشان بود و البته تلخترین هشدارهای ممکن برای جامعه ایرانی را دربرداشت: [اگر خواص دنیازده شدند] حسینبنعلیها (ع) به مسلخ خواهند رفت!
این آسیب شناسی از نحوه حرکت خواص، در شرایطی بود که از قضا برآیند مسئولین کشور نه در نگاه امام شهید و نه قاطبه جریان انقلابی، نه خائن بودند نه وطن فروش. هنوز کشور با تقابلهای گفتمانی-امنیتی عجیب و غریب دوره اصلاحات مواجه نشده بود و در مجموع فضای خواص و مسئولین، ذیل انقلاب فهمیده میشد. در همان سخنرانی معروف عوام و خواص سال ۷۵، آقای شهید، مرحوم هاشمی و فضای کلی مسئولین کشور را اینگونه تایید کردند: کشور ما امروز کانون جهاد است و از این جهت هیچ نگرانیای هم نداریم. الحمدلله مسؤولین کشور خوبند. ... امروز شخصیتی مثل رئیس جمهور ما - آقای هاشمی رفسنجانی - که یک شخصیت مجاهد و مبارز است و عمرش را هم در جهاد گذرانده، شب و روز جهاد میکند. مسؤولین دیگر ... همه در جهادند و مملکت، مملکتِ جهاد فیسبیلاللَّه است.
این تاییدها، ورای تاییدات معمول و مرسوم رهبری از مسئولان که از ابتدای انقلاب جاری بود، نشان میداد نگاه آقا نه به همان زمان، که در واقع به آینده بود. حجم تاکیدات نشان میداد آقا نمیخواستند صرفا یک بحث جذاب تاریخی داشته باشند، دینامیکی در جریان بود که میتوانست در ادامه منجر به فجایعی شود، فجایعی که مستقیما به جایگاه ولایت و امامت جامعه و کلیت ساختار سیاسی مرتبط میشد: وقتی خواصِ طرفدارِ حق ... در یک جامعه، چنان تغییر ماهیت میدهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا میکند ... و در مقابل باطل نمیایستند... آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسینبنعلی علیهالسّلام - با آن وضع - آغاز میشود... [و حکومت] به سلسلهی سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز میرسد!
ایشان در عین حالیکه نمیخواستتند قصاص قبل از جنایت کنند، قصد تفنن در عبارت هم نداشتند. خطر جدی بود.
آن ادبیات کمکاری خواص که نقطه تمرکزش دنیاطلبی بود، تطور پیدا کرد و خصوصا از دهه ۹۰، کلیدواژه اختلال دستگاه محاسباتی خلق شد. بخش اعظم تبیین آقا در اینجا ناظر به عدم فهم معادلات رویارویی با استکبار بود. شبهعقلانیتی که یکی از ارکانش، گرفتاری در چارچوب تنگ محاسبات مادی بود. تحولی که رخ داد، برداشته شدن نقطه تمرکز از انگیزه مادی به نظام محاسبه مادی بود!
آقا از سوی دیگر با ادبیات هسته و پوسته هم به نحوی سعی در توضیح آن آسیب داشت. در اینجا هم انذار ایشان در بالاترین سطح، به پوک شدن ساختار نظام، ناشی از نگاه مادی که از آرمانها فاصله میگیرد بود. سال ۸۷ دوگانه هویت حقیقی و حقوقی نظام طرح شد، آن هم وسط دعواهای سیاسی درون جریان اصولگرایی: اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، ولو این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایدهای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت! ... به شما عرض بکنم که تغییر سیرت، تغییر آن هویت واقعی، بتدریج و خیلی آرام حاصل میشود. توجه بعضیها به این، غالباً جلب نمیشود ... انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگیریها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید. و این چیزی است که ما در طول این سالهای طولانی بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام درگیرش بودیم.
این هشدارها به خواص اهل حق، نه خائنین، طبیعتا ناگهان با شهادت آقا بلاموضوع نشدند؛ رهبر جدید مجددا با تحفظ بر دلسوزی مسئولین، به آفت خطای محاسباتی اشاره کردند.
اما بغرنجی مسئله اینجاست که نشانههای متعددی وجود دارد که به پشتوانه همین خطای محاسباتی، پروژهای علیه راس هویت حقیقی نظام، یعنی ولایت فقیه، و به تبع در محتوای آن در حال شکلگیری است:
طرح فصلالخطاب بودن جمعبندی نهادی و اجماعسازی ساختاری در برابر ولی فقیه
بحث گردننگیری
دیدار پزشکیان با علمای قم و تاکید آقایان بر محوریت ولایت
حساسیت شدید خبرگان و تنش با دبیرخانه
طرح دوباره اصلاحات اساسی از سوی اصلاح طلبان
طمع دشمن به شکاف بین هسته انقلابی نظام با سایر اضلاع
اینها نشانه تحرکاتی است که به دلیل روند اشتباه خواص انقلابی، مجددا علیه کلیت و خصوصا رأس آن فعال شده. جایی که امام ایستاده و گامی به جلو برداشته، نرمش بیجای خواص فقط تیرها را به سوی ایشان روانه میکند.
تلاشهایی که به تصریح آقا از زمان رحلت امام (ره) متوقف نشد تا نظام را از درون تهی کند، قطعا در این بزنگاه تاریخی از شکاف حاصل از اختلال محاسباتی خواص اهل حق نهایت استفاده را خواهد کرد.
اختلال محاسباتی، گاه یک تاریخ را به محاق میبرد!
@maktabe_emaam
بحث عوام و خواص یکی از مهمترین ردههای بیانات امام شهید در ابتدای رهبریشان بود. مجموعه بیاناتی که با نامگذاری خود آقا، تحت عناوین عبرتها و درسهای عاشورا و عوام و خواص ایراد شد، از طولانیترین، مستندترین و شاید معرفتیترین صحبتهای ایشان بود و البته تلخترین هشدارهای ممکن برای جامعه ایرانی را دربرداشت: [اگر خواص دنیازده شدند] حسینبنعلیها (ع) به مسلخ خواهند رفت!
این آسیب شناسی از نحوه حرکت خواص، در شرایطی بود که از قضا برآیند مسئولین کشور نه در نگاه امام شهید و نه قاطبه جریان انقلابی، نه خائن بودند نه وطن فروش. هنوز کشور با تقابلهای گفتمانی-امنیتی عجیب و غریب دوره اصلاحات مواجه نشده بود و در مجموع فضای خواص و مسئولین، ذیل انقلاب فهمیده میشد. در همان سخنرانی معروف عوام و خواص سال ۷۵، آقای شهید، مرحوم هاشمی و فضای کلی مسئولین کشور را اینگونه تایید کردند: کشور ما امروز کانون جهاد است و از این جهت هیچ نگرانیای هم نداریم. الحمدلله مسؤولین کشور خوبند. ... امروز شخصیتی مثل رئیس جمهور ما - آقای هاشمی رفسنجانی - که یک شخصیت مجاهد و مبارز است و عمرش را هم در جهاد گذرانده، شب و روز جهاد میکند. مسؤولین دیگر ... همه در جهادند و مملکت، مملکتِ جهاد فیسبیلاللَّه است.
این تاییدها، ورای تاییدات معمول و مرسوم رهبری از مسئولان که از ابتدای انقلاب جاری بود، نشان میداد نگاه آقا نه به همان زمان، که در واقع به آینده بود. حجم تاکیدات نشان میداد آقا نمیخواستند صرفا یک بحث جذاب تاریخی داشته باشند، دینامیکی در جریان بود که میتوانست در ادامه منجر به فجایعی شود، فجایعی که مستقیما به جایگاه ولایت و امامت جامعه و کلیت ساختار سیاسی مرتبط میشد: وقتی خواصِ طرفدارِ حق ... در یک جامعه، چنان تغییر ماهیت میدهند که فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا میکند ... و در مقابل باطل نمیایستند... آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسینبنعلی علیهالسّلام - با آن وضع - آغاز میشود... [و حکومت] به سلسلهی سلاطین در دنیای اسلام، تا امروز میرسد!
ایشان در عین حالیکه نمیخواستتند قصاص قبل از جنایت کنند، قصد تفنن در عبارت هم نداشتند. خطر جدی بود.
آن ادبیات کمکاری خواص که نقطه تمرکزش دنیاطلبی بود، تطور پیدا کرد و خصوصا از دهه ۹۰، کلیدواژه اختلال دستگاه محاسباتی خلق شد. بخش اعظم تبیین آقا در اینجا ناظر به عدم فهم معادلات رویارویی با استکبار بود. شبهعقلانیتی که یکی از ارکانش، گرفتاری در چارچوب تنگ محاسبات مادی بود. تحولی که رخ داد، برداشته شدن نقطه تمرکز از انگیزه مادی به نظام محاسبه مادی بود!
آقا از سوی دیگر با ادبیات هسته و پوسته هم به نحوی سعی در توضیح آن آسیب داشت. در اینجا هم انذار ایشان در بالاترین سطح، به پوک شدن ساختار نظام، ناشی از نگاه مادی که از آرمانها فاصله میگیرد بود. سال ۸۷ دوگانه هویت حقیقی و حقوقی نظام طرح شد، آن هم وسط دعواهای سیاسی درون جریان اصولگرایی: اگر آن معنا و مضمون تغییر پیدا کند، ولو این ساخت ظاهری و حقوقی هم باقی بماند، نه فایدهای خواهد داشت، نه دوامی خواهد داشت! ... به شما عرض بکنم که تغییر سیرت، تغییر آن هویت واقعی، بتدریج و خیلی آرام حاصل میشود. توجه بعضیها به این، غالباً جلب نمیشود ... انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگیریها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید. و این چیزی است که ما در طول این سالهای طولانی بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام درگیرش بودیم.
این هشدارها به خواص اهل حق، نه خائنین، طبیعتا ناگهان با شهادت آقا بلاموضوع نشدند؛ رهبر جدید مجددا با تحفظ بر دلسوزی مسئولین، به آفت خطای محاسباتی اشاره کردند.
اما بغرنجی مسئله اینجاست که نشانههای متعددی وجود دارد که به پشتوانه همین خطای محاسباتی، پروژهای علیه راس هویت حقیقی نظام، یعنی ولایت فقیه، و به تبع در محتوای آن در حال شکلگیری است:
اینها نشانه تحرکاتی است که به دلیل روند اشتباه خواص انقلابی، مجددا علیه کلیت و خصوصا رأس آن فعال شده. جایی که امام ایستاده و گامی به جلو برداشته، نرمش بیجای خواص فقط تیرها را به سوی ایشان روانه میکند.
تلاشهایی که به تصریح آقا از زمان رحلت امام (ره) متوقف نشد تا نظام را از درون تهی کند، قطعا در این بزنگاه تاریخی از شکاف حاصل از اختلال محاسباتی خواص اهل حق نهایت استفاده را خواهد کرد.
@maktabe_emaam
۳.۳K
۱۱:۴۷
۱.۹K
۷:۰۴
دلالتهای سیاسی یک تشییع
محمد طلایی
تشییع های معروف صدر اسلام تاکنون تقریبا گویای وضع جامعه بودند:
دفن پیامبر (ص) مهمترین و مؤثرترین وفات تاریخ اسلام بود. شخص اول خلقت در حالی دفن شد که:اساسا تشییعی نداشت، ایشان در همان اتاق که رحلت نمودند غسل و کفن و دفن شدند.نماز میت در همان اتاق به صورت گروه های کوچک اقامه میشد، عمده مهاجر و انصار نماز خواندند، البته اختلاف است که اهل سقیفه اساسا نماز خواندند یا نه؟پس صحنه اقتداری مثل غدیر خلق نشد.اما مهمتر آن بود که از زمان رحلت تا دفن، برخی مشغول کار دیگری بودند. عمده مؤثرین انصار به سقیفه رفتند تا جایی که از میان بزرگانشان اوس بن خولی در کفن و دفن حضرت (ص) حاضر شد! جمع سقیفه تا بعد از دفن مشغول بودند و بیعتشان پس از خاکسپاری به اتمام رسید. برخی مانند شیخ مفید حتی عدم حضور اکثر مهاجر و انصار در نماز و دفن حضرت (ص) را روایت کرده اند. عایشه می گوید ما از دفن باخبر نشدیم تا صدای کلنگ را در شب چهارشنبه از حجره ایشان شنیدیم، این در حالیست که از رحلت در روز دوشنبه تا دفن ۳ روز طول کشید و عذرها موجه نبود.
پس از آن، تشییع پنهانی حضرت صدیقه (س)، اعتراضی سیاسی بود که کمتر از ۱۵ نفر در آن بودند. تشییع امیرالمومنین (ع) از آنهم خلوتتر بود و ظاهرا فقط ۴ نفر در آن شرکت کردند و قبر مطهر تا زمان امام صادق (ع) مخفی ماند.
تشییع امام حسن (ع) با محوریت مروان [معاویه] و عایشه، به صحنه نزاع بدل شد. اما مهم آنست که بر اساس برخی روایات، سیدالشهدا (ع) بر اجرای وصیت امام (ع) بر دفن در کنار پیامبر (ص) اصرار داشت، اما وقتی احتمال داد اطرافیان حمایت نخواهند کرد دست کشید!
سیدالشهدا (ع) غریبانه شهید و غریبانه پس از سه روز دفن گردید.
تا اینجا که اهل بیت (ع) یک طرف جدی نزاع سیاسی بودند، همه تشییع ها غریبانه بود. اما با پنهان شدن سیاست در کنش ایشان (ع)، تشییعشان رونق گرفت، وقتی هزینه نباشد، همه می آیند!
از امام سجاد (ع) به بعد همه تشییع ها شلوغ بود. با این تفاوت که متناسب با شرایط بُعد سیاسی آن کم و زیاد میشد. تشییع امام چهارم و پنجم (ع) شلوغ بود و ظاهرا بدون تنش خاصی؛ برّ و فاجر و صالح و طالح شرکت کردند.
تشییع امام صادق (ع) شلوغ و تحت تدابیر امنیتی بود که البته در شرایط سیاسی آن زمان طبیعی بود. نکته آنکه مراسم مدیریت شد و دلالت سیاسی برجسته ای از آن منتشر نشد.
تشییع امام کاظم (ع) از شلوغترین و انفجاری ترین تشییع های بغداد شد، شهر یکپارچه از دجله تا کرخ به حرکت درآمد. حکومت نتوانست در پایتخت مراسم را مدیریت کند و از همان ابتدا، مدفن ایشان مزار محبان گشت. این پدیده هم ناشی از گسترش شدید تشیع در دوره ایشان بود و هم نارضایتی عمومی از عباسیان. هویت شیعی، از پراکندگی دوره امامین صادقین (ع) به بافت متماسکتری رسیده بود و تبعا توان بروز پدیده های اجتماعی بزرگ اینگونه را داشت.
تشییع امام رضا (ع) به دلیل سیاست مأمون بر نزدیکی ایشان به دستگاه حاکمیت، هرچند شلوغ، اما ضربش توسط حکومت گرفته شد. ظاهر پدیده یک مراسم رسمی حکومتی برای وفات ولیعهد در کنار قبر هارون بود. شخص مأمون خود را سوگوار نشان داد. از سویی تحرک شیعیان در عراق بیشتر از خراسان بود و این در کمتر سیاسی بودن تشییع امام (ع) بی اثر نبود.
تشییع امام جواد (ع)، مانند امام کاظم (ع)، بسیار شلوغ، مردمی و نمادی به حرکت ضد حاکمیت تبدیل شد. دربار برای همراهی با مردم مجبور شد در مراسم شرکت کند. نسبت به دوره ائمه چهارم تا ششم (ع)، وجهه شیعی و سیاسی تشییع غلبه کرده بود.
عجیبترین تشییع ها اما برای امامین عسکریین (ع) بود. در پادگان سامراء، دو تشییع شلوغ و سیاسی برگزار شد. با تعطیلی بازارها، شیون و ضجه در شهر عمومی شد، مردم به خیابان ریختند. دربار برای حفظ وجههاش در مراسم شرکت کرد و جدای از نماز اولی که امام عسکری (ع) اقامه نمودند، نماز دوم را دربار برپا نمود. شبیه این شرایط با شهادت امام عسکری (ع) نیز رخ داد. هرچند حکومت به دلیل درز اخبار جانشین خاص ایشان (ع)، آماده تر بود و طبعا اوضاع را بهتر کنترل کرد.
اینها همه تقریبا با روند حرکت شیعه در طول حیات معصومین (ع) تطبیق داشت. جد و جهدی که شیعه در تشییع امامشان از خود نشان می داد، آینه جایگاه حضرات (ع) در قلوبشان بود. اگر همین تشییع ها جدی تر گرفته می شد، خصوصا در بزنگاه هایی مانند تدفین پیامبر (ص) و امام حسن (ع)، شاید مسیر شیعه در تاریخ حتی عوض می شد.
تاثیر تشییع آیتالله بروجردی در شروع نهضت نیز از همین جنس بود. از امام شهید نقل شده «من یک بار از امام پرسیدم شما چه موقع به فکر این انقلاب افتادید؟ امام گفتند که مردم در عزای رحلت آیتالله بروجردی تا چهل روز متصل عزاداری کردند و من از این همه شور و عرق دینی به ظرفیت بالای مردم برای فداکاری برای دین پی بردم.»
حال این ما و تشییع امام شهید
@maktabe_emaam
تشییع های معروف صدر اسلام تاکنون تقریبا گویای وضع جامعه بودند:
دفن پیامبر (ص) مهمترین و مؤثرترین وفات تاریخ اسلام بود. شخص اول خلقت در حالی دفن شد که:اساسا تشییعی نداشت، ایشان در همان اتاق که رحلت نمودند غسل و کفن و دفن شدند.نماز میت در همان اتاق به صورت گروه های کوچک اقامه میشد، عمده مهاجر و انصار نماز خواندند، البته اختلاف است که اهل سقیفه اساسا نماز خواندند یا نه؟پس صحنه اقتداری مثل غدیر خلق نشد.اما مهمتر آن بود که از زمان رحلت تا دفن، برخی مشغول کار دیگری بودند. عمده مؤثرین انصار به سقیفه رفتند تا جایی که از میان بزرگانشان اوس بن خولی در کفن و دفن حضرت (ص) حاضر شد! جمع سقیفه تا بعد از دفن مشغول بودند و بیعتشان پس از خاکسپاری به اتمام رسید. برخی مانند شیخ مفید حتی عدم حضور اکثر مهاجر و انصار در نماز و دفن حضرت (ص) را روایت کرده اند. عایشه می گوید ما از دفن باخبر نشدیم تا صدای کلنگ را در شب چهارشنبه از حجره ایشان شنیدیم، این در حالیست که از رحلت در روز دوشنبه تا دفن ۳ روز طول کشید و عذرها موجه نبود.
پس از آن، تشییع پنهانی حضرت صدیقه (س)، اعتراضی سیاسی بود که کمتر از ۱۵ نفر در آن بودند. تشییع امیرالمومنین (ع) از آنهم خلوتتر بود و ظاهرا فقط ۴ نفر در آن شرکت کردند و قبر مطهر تا زمان امام صادق (ع) مخفی ماند.
تشییع امام حسن (ع) با محوریت مروان [معاویه] و عایشه، به صحنه نزاع بدل شد. اما مهم آنست که بر اساس برخی روایات، سیدالشهدا (ع) بر اجرای وصیت امام (ع) بر دفن در کنار پیامبر (ص) اصرار داشت، اما وقتی احتمال داد اطرافیان حمایت نخواهند کرد دست کشید!
سیدالشهدا (ع) غریبانه شهید و غریبانه پس از سه روز دفن گردید.
تا اینجا که اهل بیت (ع) یک طرف جدی نزاع سیاسی بودند، همه تشییع ها غریبانه بود. اما با پنهان شدن سیاست در کنش ایشان (ع)، تشییعشان رونق گرفت، وقتی هزینه نباشد، همه می آیند!
از امام سجاد (ع) به بعد همه تشییع ها شلوغ بود. با این تفاوت که متناسب با شرایط بُعد سیاسی آن کم و زیاد میشد. تشییع امام چهارم و پنجم (ع) شلوغ بود و ظاهرا بدون تنش خاصی؛ برّ و فاجر و صالح و طالح شرکت کردند.
تشییع امام صادق (ع) شلوغ و تحت تدابیر امنیتی بود که البته در شرایط سیاسی آن زمان طبیعی بود. نکته آنکه مراسم مدیریت شد و دلالت سیاسی برجسته ای از آن منتشر نشد.
تشییع امام کاظم (ع) از شلوغترین و انفجاری ترین تشییع های بغداد شد، شهر یکپارچه از دجله تا کرخ به حرکت درآمد. حکومت نتوانست در پایتخت مراسم را مدیریت کند و از همان ابتدا، مدفن ایشان مزار محبان گشت. این پدیده هم ناشی از گسترش شدید تشیع در دوره ایشان بود و هم نارضایتی عمومی از عباسیان. هویت شیعی، از پراکندگی دوره امامین صادقین (ع) به بافت متماسکتری رسیده بود و تبعا توان بروز پدیده های اجتماعی بزرگ اینگونه را داشت.
تشییع امام رضا (ع) به دلیل سیاست مأمون بر نزدیکی ایشان به دستگاه حاکمیت، هرچند شلوغ، اما ضربش توسط حکومت گرفته شد. ظاهر پدیده یک مراسم رسمی حکومتی برای وفات ولیعهد در کنار قبر هارون بود. شخص مأمون خود را سوگوار نشان داد. از سویی تحرک شیعیان در عراق بیشتر از خراسان بود و این در کمتر سیاسی بودن تشییع امام (ع) بی اثر نبود.
تشییع امام جواد (ع)، مانند امام کاظم (ع)، بسیار شلوغ، مردمی و نمادی به حرکت ضد حاکمیت تبدیل شد. دربار برای همراهی با مردم مجبور شد در مراسم شرکت کند. نسبت به دوره ائمه چهارم تا ششم (ع)، وجهه شیعی و سیاسی تشییع غلبه کرده بود.
عجیبترین تشییع ها اما برای امامین عسکریین (ع) بود. در پادگان سامراء، دو تشییع شلوغ و سیاسی برگزار شد. با تعطیلی بازارها، شیون و ضجه در شهر عمومی شد، مردم به خیابان ریختند. دربار برای حفظ وجههاش در مراسم شرکت کرد و جدای از نماز اولی که امام عسکری (ع) اقامه نمودند، نماز دوم را دربار برپا نمود. شبیه این شرایط با شهادت امام عسکری (ع) نیز رخ داد. هرچند حکومت به دلیل درز اخبار جانشین خاص ایشان (ع)، آماده تر بود و طبعا اوضاع را بهتر کنترل کرد.
اینها همه تقریبا با روند حرکت شیعه در طول حیات معصومین (ع) تطبیق داشت. جد و جهدی که شیعه در تشییع امامشان از خود نشان می داد، آینه جایگاه حضرات (ع) در قلوبشان بود. اگر همین تشییع ها جدی تر گرفته می شد، خصوصا در بزنگاه هایی مانند تدفین پیامبر (ص) و امام حسن (ع)، شاید مسیر شیعه در تاریخ حتی عوض می شد.
تاثیر تشییع آیتالله بروجردی در شروع نهضت نیز از همین جنس بود. از امام شهید نقل شده «من یک بار از امام پرسیدم شما چه موقع به فکر این انقلاب افتادید؟ امام گفتند که مردم در عزای رحلت آیتالله بروجردی تا چهل روز متصل عزاداری کردند و من از این همه شور و عرق دینی به ظرفیت بالای مردم برای فداکاری برای دین پی بردم.»
حال این ما و تشییع امام شهید
@maktabe_emaam
۶K
۱۱:۵۰
به مناسبت تلاقی۱۲ تیر با تشییع امام شهید
رسول فرامرزی
◇ فرمانده ناو وینسنس آمریکاهواپیمای مسافربری ایران رادر آسمان خلیج فارس، آسمان ایرانهدف قرار داد و ۲۹۰ نفر ایرانی را با قساوت کشت و چند ماه بعد، او و سربازانش از دست رئیس جمهور کشورشان مدال افتخار گرفتند!
◇ اما ما چه کردیم؟!ما فراموش کردیم!ما چرا فراموش کردیم؟!ما چرا خشم نگرفتیم؟!
◇ ما پیش از آن هم خشم نگرفته بودیم.ما مگر برای تحریک صدام و حمایت از او در حمله به ایران که دویست و سی و چند هزار گل پَرپَر روی دست مادران ایران گذاشت، نسبت به آمریکا و غرب، کینه به دل گرفتیم و از خود خشم بروز دادیم؟!مگر نسبت به فرانسه برای ارسال کمکهای نظامی به عراق، نسبت به آلمان برای ارسال بمبهای شیمیایی و میکروبی که نفس جوانان کشورمان را بند آورد، خشم گرفتیم؟!ما مگر برای بمبهای اعصاب غربی که رزمنده مجروح ما را میخنداند و میخنداند تا مظلومانه شهید شود، کینه به دل گرفتیم؟!ما کی توانستیم آمریکادوستی، فرانسهدوستی، آلماندوستی و بریتانیادوستیمان را کنار بگذاریم؟!
◇ مگر ما برای فاش شدن توطئههای نهفته در اسناد لانه جاسوسی که مو بر تن هر غیرتمند راست میکند، خشم گرفتیم؟!مگر ما برای حمله طبس، برای حمایت آمریکا از گروهکهای آدمکُش شرقی و غربی و غیر آن، که بیش از ۲۰ هزار جان از ما ستانده و هنوز هم ادامه دارد، برای پرورش داعش بیخ گوش ما، از آمریکا خشم گرفتیم و کینه روی کینه اندوختیم؟!حاشا و کلّا! ما و کینه؟!
◇ تحریمهای فلجکننده، تهدیدهای دائم، فشارهای سیاسی و رسانهای ناجوانمردانه، نقدگرفتنها و نسیهفروختنها، مگر توانست برهُوت وجود ما را برآشوبد و خشمگین سازد؟!نه، هرگز!و باز هم پیشتر از آن، مگر برای مصادره اموال یک ملّت پا برهنه انقلاب کرده یا حتی برای کودتای ۱۳۳۲ علیه ملّت ایران، خشم گرفتیم؟!
◇ ما خون ۲۹۰ مسافر را فراموش کردیم!ما لابد فراموش کردیم، که آن ۲۹۰ نفر مسافر دیروز، در دو جنگ تحمیلی اخیر، تبدیل شدند به ۱۰ هزار نفر!. ما پس از آن که خون صیاد دلاور را، خون رستم دوران ما حاج قاسم را، خون دانشمندان شهید، علیمحمدی و رضایینژاد و شهریاری و فخریزاده را از روی آسفالت و سنگفرش خیابانهایمان شستیم، داغ آنها را هم مثل خونشان از دل شستیم و فراموش کردیم!. اگر فراموش نکردهبودیم، کار دشمن به کشتن یک، دو و سه رده کامل از سرداران و دانشمندان به ضمیمه خانوادههایشان نمیکشید!ما کینه را زشت میدانیم!با عقل سرد، نه! با بیرگیمان جلوی طغیان خشم و غیرتمان سفت ایستادهایم!تبارکالله!
◇ ما کینهای نیستیم!خشمگین نمیشویم!برنمیآشوبیم!اگر هم گاهی خشم میگیریم، زود سرد میشویم و از یاد میبریم...ما حتی اگر از مذاکراتمان هم سود نبریم و در ازای ذلّتی که میچشیم، سفرههایمان همچنان بیرونق بماند، بازهم خشمگین نمیشویم!ما به دنبال کاپ اخلاقیم!تُف بر این اخلاق!مرگ بر این کاپ گرفتن!پيامبران خدا همه با این اخلاق دشمنند!علی را و حسین بن علی را همین اخلاق به کشتن داد!ما دچار اختلالیم!بیتردید ما دچار اختلالیم...
◇ ما فراموشکاریم!اگر فراموشکار نبودیم چطور با قاتل جوانان دور از وطن و پَرپَر شده ناو دنا، با قاتل بچههای معصوم میناب، با قاتل سرداران رشید و دانشمندان یگانهمانبا قاتل اماممانبدون اینکه خونخواهی کرده باشیم!بدون اینکه غرامت ستانده باشیم!بدون اینکه دشمن عذرخواهی کرده باشد! بدون اینکه کینه و دشمنی را تمام کرده باشد!مذاکره میکردیم؟!
◇ ما تقاص پس خواهیم داد! دوباره و دوباره و دوباره تقاص خواهیم داد...!بیتردید چنین است!ملتی که از دشمن خود کینه ندارد و قلب او با شعلههای خشم برآمده از داغهای پیدرپی، گرم نمیشود، تنبیه خواهد شد!کتک خواهد خورد!ذلیل خواهد شد...
◇ روشنفکر که نه! تاریک اندیشان بیغیرت و غربزدگان ملعون از مزدور و غیرمزدورسالها کوشیدند کینه و نفرت و خشم و غیرت را از شخصیت ما، بزدایند! به آن نشان که هربار پس از یک دوره جنایت سهمگین آمریکا و غرب علیه ما، یک دوره با آنها نشستهایم و برای زدودن سوءتفاهم و رفع تخاصم و لغو تحریم، مذاکره کردهایم!ما با قاتل فرزندانمان، با قاتل برادران و خواهرانمان، با زجر دهنده مادران و قاتل پدرانمان و با قاتل اماممان که عزت و شرف و دین و دنیای ما بود، مذاکره میکنیم!ما کیستیم؟ما چیستیم؟!
◇ غرب و آمریکای نحس و نجس، چه کنند که ما ایرانیان از آنها متنفر باشیم؟! این را اسکات ریتر آمریکایی نیز مثل پتک بر سر ما کوبید!او گفت غرب و آمریکا دیگر با شما چه کنند تا از آنان متنفر باشید؟!ما مریضیم!ما اختلال داریم!ما را مسخ کردهاند!و وای بر ما... ما چرا از دست غرب و آمریکا خشمگین و از آنان متنفر نیستیم؟!
@maktabe_emaam
◇ فرمانده ناو وینسنس آمریکاهواپیمای مسافربری ایران رادر آسمان خلیج فارس، آسمان ایرانهدف قرار داد و ۲۹۰ نفر ایرانی را با قساوت کشت و چند ماه بعد، او و سربازانش از دست رئیس جمهور کشورشان مدال افتخار گرفتند!
◇ اما ما چه کردیم؟!ما فراموش کردیم!ما چرا فراموش کردیم؟!ما چرا خشم نگرفتیم؟!
◇ ما پیش از آن هم خشم نگرفته بودیم.ما مگر برای تحریک صدام و حمایت از او در حمله به ایران که دویست و سی و چند هزار گل پَرپَر روی دست مادران ایران گذاشت، نسبت به آمریکا و غرب، کینه به دل گرفتیم و از خود خشم بروز دادیم؟!مگر نسبت به فرانسه برای ارسال کمکهای نظامی به عراق، نسبت به آلمان برای ارسال بمبهای شیمیایی و میکروبی که نفس جوانان کشورمان را بند آورد، خشم گرفتیم؟!ما مگر برای بمبهای اعصاب غربی که رزمنده مجروح ما را میخنداند و میخنداند تا مظلومانه شهید شود، کینه به دل گرفتیم؟!ما کی توانستیم آمریکادوستی، فرانسهدوستی، آلماندوستی و بریتانیادوستیمان را کنار بگذاریم؟!
◇ مگر ما برای فاش شدن توطئههای نهفته در اسناد لانه جاسوسی که مو بر تن هر غیرتمند راست میکند، خشم گرفتیم؟!مگر ما برای حمله طبس، برای حمایت آمریکا از گروهکهای آدمکُش شرقی و غربی و غیر آن، که بیش از ۲۰ هزار جان از ما ستانده و هنوز هم ادامه دارد، برای پرورش داعش بیخ گوش ما، از آمریکا خشم گرفتیم و کینه روی کینه اندوختیم؟!حاشا و کلّا! ما و کینه؟!
◇ تحریمهای فلجکننده، تهدیدهای دائم، فشارهای سیاسی و رسانهای ناجوانمردانه، نقدگرفتنها و نسیهفروختنها، مگر توانست برهُوت وجود ما را برآشوبد و خشمگین سازد؟!نه، هرگز!و باز هم پیشتر از آن، مگر برای مصادره اموال یک ملّت پا برهنه انقلاب کرده یا حتی برای کودتای ۱۳۳۲ علیه ملّت ایران، خشم گرفتیم؟!
◇ ما خون ۲۹۰ مسافر را فراموش کردیم!ما لابد فراموش کردیم، که آن ۲۹۰ نفر مسافر دیروز، در دو جنگ تحمیلی اخیر، تبدیل شدند به ۱۰ هزار نفر!. ما پس از آن که خون صیاد دلاور را، خون رستم دوران ما حاج قاسم را، خون دانشمندان شهید، علیمحمدی و رضایینژاد و شهریاری و فخریزاده را از روی آسفالت و سنگفرش خیابانهایمان شستیم، داغ آنها را هم مثل خونشان از دل شستیم و فراموش کردیم!. اگر فراموش نکردهبودیم، کار دشمن به کشتن یک، دو و سه رده کامل از سرداران و دانشمندان به ضمیمه خانوادههایشان نمیکشید!ما کینه را زشت میدانیم!با عقل سرد، نه! با بیرگیمان جلوی طغیان خشم و غیرتمان سفت ایستادهایم!تبارکالله!
◇ ما کینهای نیستیم!خشمگین نمیشویم!برنمیآشوبیم!اگر هم گاهی خشم میگیریم، زود سرد میشویم و از یاد میبریم...ما حتی اگر از مذاکراتمان هم سود نبریم و در ازای ذلّتی که میچشیم، سفرههایمان همچنان بیرونق بماند، بازهم خشمگین نمیشویم!ما به دنبال کاپ اخلاقیم!تُف بر این اخلاق!مرگ بر این کاپ گرفتن!پيامبران خدا همه با این اخلاق دشمنند!علی را و حسین بن علی را همین اخلاق به کشتن داد!ما دچار اختلالیم!بیتردید ما دچار اختلالیم...
◇ ما فراموشکاریم!اگر فراموشکار نبودیم چطور با قاتل جوانان دور از وطن و پَرپَر شده ناو دنا، با قاتل بچههای معصوم میناب، با قاتل سرداران رشید و دانشمندان یگانهمانبا قاتل اماممانبدون اینکه خونخواهی کرده باشیم!بدون اینکه غرامت ستانده باشیم!بدون اینکه دشمن عذرخواهی کرده باشد! بدون اینکه کینه و دشمنی را تمام کرده باشد!مذاکره میکردیم؟!
◇ ما تقاص پس خواهیم داد! دوباره و دوباره و دوباره تقاص خواهیم داد...!بیتردید چنین است!ملتی که از دشمن خود کینه ندارد و قلب او با شعلههای خشم برآمده از داغهای پیدرپی، گرم نمیشود، تنبیه خواهد شد!کتک خواهد خورد!ذلیل خواهد شد...
◇ روشنفکر که نه! تاریک اندیشان بیغیرت و غربزدگان ملعون از مزدور و غیرمزدورسالها کوشیدند کینه و نفرت و خشم و غیرت را از شخصیت ما، بزدایند! به آن نشان که هربار پس از یک دوره جنایت سهمگین آمریکا و غرب علیه ما، یک دوره با آنها نشستهایم و برای زدودن سوءتفاهم و رفع تخاصم و لغو تحریم، مذاکره کردهایم!ما با قاتل فرزندانمان، با قاتل برادران و خواهرانمان، با زجر دهنده مادران و قاتل پدرانمان و با قاتل اماممان که عزت و شرف و دین و دنیای ما بود، مذاکره میکنیم!ما کیستیم؟ما چیستیم؟!
◇ غرب و آمریکای نحس و نجس، چه کنند که ما ایرانیان از آنها متنفر باشیم؟! این را اسکات ریتر آمریکایی نیز مثل پتک بر سر ما کوبید!او گفت غرب و آمریکا دیگر با شما چه کنند تا از آنان متنفر باشید؟!ما مریضیم!ما اختلال داریم!ما را مسخ کردهاند!و وای بر ما... ما چرا از دست غرب و آمریکا خشمگین و از آنان متنفر نیستیم؟!
@maktabe_emaam
۱.۱K
۷:۴۸
بازارسال شده از بیان الهدی (محمدمهدی تجریشی)
بسم الله الرحمن الرحیم
عروس بیحجاب و داماد مست از شراب، بر سر سفره عقدی با آیات قرآن ناب
قرآن که به رسم ایرانی بر سر سفره عقد گذاشته میشود، نمادی است از اینکه زوجین میخواهند زندگیشان را مطابق دستورات و رهنمودهای قرآن شروع کنند. حال اگر عروس و داماد از همان ابتدای زندگیشان و بر سر همان سفره عقد، دستورات قرآن را نادیده گرفتند، طنزی تلخ شکل میگیرد که البته اثرش را در همان زندگی دو نفره نشان میدهد و نه در سطح یک کشور و یک امت...
حالا الحمدلله مسوولان مذاکره کننده ما «اصول» قرآنی برایشان مهم است و پیامهایشان را با آیات قرآن شروع میکنند و صدالبته که فقط حفظ ظاهر نمیکنند و بلکه مقید هستند که انتخابهایشان هم کاملاً منطبق بر اصول و راهبردهای قرآنی باشد.
آقایان عزیز که حسن نظر دارید و واقعاً دلسوزانه تلاش میکنید، آیا میدانید «فانبذ» دقیقاً یعنی چه؟! همین یک آیه را میشود لطفاً عمل کنید و ما را بیش از این از راهبرد اصولی قرآنی دور نکنید؟ «فانبذ» یعنی «پرتاب کن!»؛ دقت کنید، نگفته که تهدید کنید یا توییت بزنید یا تذکر دهید یا دوباره مذاکره کنید و بر اجرای تفاهم قبلیتان تأکید کنید یا ...؛ گفته که تفاهمنامهتان را به سمت آنها پرتاب کنید و به صورتشان بزنید!رفته اید با قومی که بارها عهدشکنی کرده، پیمان تفاهم بستهاید؛ قومی که خدا در چند آیه قبل از آن گفته است که به خاطر کفرشان و این رفتارشان، بدترین جنبندگان روی زمین هستند:«إنّ شرّ الدّوابّ عند الله الّذين كفروا فهُم لا يُؤمنون - الّذين عاهَدتَ مِنهُم ثُمّ يَنقُضون عَهدَهُم في كُلّ مَرّة وهُم لا يَتّقون»(55و56 انفال) «یقیناً بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و ایمان نمی آورند؛ همان کسانی که با آنان پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می شکنند و از خدا پروا نمی کنند.»
ولی بعدش خدا شفاف میگوید - و شما هم به آن استناد میکنید - که :«وإمَّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خيانة»(58 انفال) اگر «ترسیدی» که قومی خیانت کند «فَانبِذ إلَيهِم على سَواء»(58 انفال) تو هم همانطور که او خیانت میکند، تفاهم را به سمت آنها پرتاب کن! دقت کنید که آیه نمیگوید «اگر خیانت کردند»، بلکه میگوید «اگر ترسیدی که خیانت کنند» این کار را بکن. بگذریم که کار ما با شیطان بزرگ زمانمان به تصریح ریاست محترم هیأت مذاکرهکننده از «ترس از خیانت» گذشته و در کمتر از یک ماه، چندین نقض عهد را انجام داده است.آن نفر دیگر تیم مذاکره میگوید «ما هرگز سخنان رکیک را مشابه با آنها پاسخ نمیدهیم؛ پاسخ ما، عمل ما است.» و آن عزیز مجاهد رییس تیم مذاکره هم میگوید :«آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بیهزینه نیست. شفاف بگویم: بزنید، میخورید.»
خب بسم الله. این گوی و این میدان؛ در عمل پاسخشان را بدهید دیگر! پاسخ عملی و هزینهای که آمریکا باید بدهد، این نیست که باز چند پایگاه در بحرین و کویت را بزنید؛ قرآن پاسخ دقیق عملی و هزینهای که باید بدهند را مشخص کرده است: پرت کردن تفاهم نامه. منظورتان چیست که این آیه را میاورید ولی به آن عمل نمیکنید؟ میخواهید ترامپ را تهدید کنید که اگر به نقض عهدش ادامه دهد، ممکن است به راهبرد قرآنی برگردید و به آیات آن عمل کنید؟! خب همین الان این کار را بکنید!
🟩 از خدعه و نقشه های آمریکا بعد از آن میترسید؟ خدا میدانسته و پاسخ این نگرانیتان را هم در ادامه همین آیات داده است: « وإن يُريدُوا أَن يَخدَعوك فَإنّ حَسبَك الله ۚ هو الّذي أَيّدَكَ بِنَصرِه وبالمُؤمنين - وأَلّفَ بَينَ قُلوبِهم لَو أَنفَقتَ ما في الأَرض جميعًا ما أَلّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكنّ الله أَلّفَ بَينَهُم إنّه عزيزٌ حكيمٌ - يا أَيّها النّبيُّ حَسبُك الله ومَن اتّبَعَك مِن المؤمنين»(62تا64 انفال)«و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند برای تو بس است.»برای مقابله با آمریکا و نقشههای او، نصرت خدا و یاری مردم با ایمان کافی است، همین مردمی که خداوند دلهایشان را در ایران و عراق و لبنان و یمن و ... یک دل کرده و این چنین پشت امام شهیدشان درآمدهاند. مهم این است که به توان مردم مومن و یاری خدا باور داشته باشیم و نترسیم که به فرموده امام شهیدمان: «اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.»
عروس بیحجاب و داماد مست از شراب، بر سر سفره عقدی با آیات قرآن ناب
قرآن که به رسم ایرانی بر سر سفره عقد گذاشته میشود، نمادی است از اینکه زوجین میخواهند زندگیشان را مطابق دستورات و رهنمودهای قرآن شروع کنند. حال اگر عروس و داماد از همان ابتدای زندگیشان و بر سر همان سفره عقد، دستورات قرآن را نادیده گرفتند، طنزی تلخ شکل میگیرد که البته اثرش را در همان زندگی دو نفره نشان میدهد و نه در سطح یک کشور و یک امت...
🟩 از خدعه و نقشه های آمریکا بعد از آن میترسید؟ خدا میدانسته و پاسخ این نگرانیتان را هم در ادامه همین آیات داده است: « وإن يُريدُوا أَن يَخدَعوك فَإنّ حَسبَك الله ۚ هو الّذي أَيّدَكَ بِنَصرِه وبالمُؤمنين - وأَلّفَ بَينَ قُلوبِهم لَو أَنفَقتَ ما في الأَرض جميعًا ما أَلّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكنّ الله أَلّفَ بَينَهُم إنّه عزيزٌ حكيمٌ - يا أَيّها النّبيُّ حَسبُك الله ومَن اتّبَعَك مِن المؤمنين»(62تا64 انفال)«و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند برای تو بس است.»برای مقابله با آمریکا و نقشههای او، نصرت خدا و یاری مردم با ایمان کافی است، همین مردمی که خداوند دلهایشان را در ایران و عراق و لبنان و یمن و ... یک دل کرده و این چنین پشت امام شهیدشان درآمدهاند. مهم این است که به توان مردم مومن و یاری خدا باور داشته باشیم و نترسیم که به فرموده امام شهیدمان: «اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.»
۴
۸:۱۲
در نسبت خونخواهی امام شهید و طرح کلی ازاله اسرائیل و اخراج آمریکا
محمد طلایی
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام [لمّا قُتل الحسین علیه السلام] مَا اخْتَضَبَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ وَ لَا ادَّهَنَتْ وَ لَا اكْتَحَلَتْ- وَ لَا رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ بَعْدَه.از زراره نقل شده که امام صادق (ع) فرمودند: [پس از شهادت سیدالشهدا (ع)] هیچ یک از زنان ما موی خود را رنگ نکرد، روغن نزد، سرمه نکشید و مویش را شانه نزد تا اینکه سر عبیدالله بن زیاد را برای ما آوردند و ما از آن زمان تاکنون در سوگ او هستیم.
آن زمان کسی نبود به اهل بیت پیامبر ص بگوید: "چرا طرح ولیّ را نفهمیدید؟ جزای خون حسین بن علی علیه السلام که سر بیمقدار امثال عبیدالله و یزید نیست! بلکه ازاله بنی امیه که نه، بالاتر ازاله بساط شرک و کفر و نفاق است! چرا طرح پیچیده ولیّ را نمیفهمید و زیدیبازی در میآورید؟"
اما به همان وزان که خون سیدالشهدا ع از کل خلق هم باارزشتر بود که در ادامه روایت میفرماید:وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُهُ ع فَزَفَرَتْ جَهَنَّمُ زَفْرَةً كَادَتِ الْأَرْضُ تَنْشَقُّ لِزَفْرَتِهَا وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَشَهَقَتْ جَهَنَّمُ شَهْقَةً لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ حَبَسَهَا بِخُزَّانِهَا لَأَحْرَقَتْ مَنْ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ فَوْرِهَا وَ لَوْ يُؤْذَنُ لَهَا مَا بَقِيَ شَيْءٌ إِلَّا ابْتَلَعَتْهُ وَ لَكِنَّهَا مَأْمُورَةٌ مَصْفُودَةٌو روحش ع از بدنش خارج شد، و جهنم نفسی چنان عظیم کشید که نزدیک بود زمین از نفسش شکافته شود و به راستی که جان عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه ستانده شد، و جهنم چنان فریادی برآورد که اگر خداوند آن را به وسیله نگهبانانش مهار نمیکرد، هر که را بر روی زمین بود، فوراً میسوزاند. و اگر اجازه داده میشد، چیزی نمیماند که آن را فرو نبلعد، اما جهنم فرمان داده شده و در زنجیر شده است.
و به همان وزان که از لحظه پس از شهادت حضرت ع، طرح پیچیده بعدی ائمه ع برای غلبه بر دستگاه کفر اموی وارد مرحله جدیدی شد، همانقدر هم دنبال خونخواهی و قصاص قاتلین بودند و برایش لحظهشماری کردند.
ایندو اساسا با هم منافاتی که نداشت هیچ، رکنی از طرح کلان حضرات ع همین تشویق به خونخواهی سیدالشهدا ع بود. تا جاییکه "طلب ثار سیدالشهدا مع امام منصور" رکن گفتمان سیاسی شیعه در انتهای امویان شد و بالاتر از آن در ادامه بُعدی تاریخی گرفت و از ارکان ظهور حضرت حجت (عج) شد.
این امر را همان امام سجادی ع تثبیت کرد که سیره سیاسی بسیار پنهانی داشت و از همان قصاص قاتلین مباشر و آمرین شروع شد. حواله به آن طرح کلان داده نشد که هیچ، ظاهرا طرح کلان را حول خود شکل داد!
خون سیدعلی خامنهای و سایر شهدای مظلوم، از روز ۱۰ رمضان به جوشش افتاده و به اذن الله مناسبات عالم را تغییر خواهد داد. حواسمان باشد از قافله خونخواهان ولیّ خدا جا نمانیم.
@maktabe_emaam
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام [لمّا قُتل الحسین علیه السلام] مَا اخْتَضَبَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ وَ لَا ادَّهَنَتْ وَ لَا اكْتَحَلَتْ- وَ لَا رَجَّلَتْ حَتَّى أَتَانَا رَأْسُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ مَا زِلْنَا فِي عَبْرَةٍ بَعْدَه.از زراره نقل شده که امام صادق (ع) فرمودند: [پس از شهادت سیدالشهدا (ع)] هیچ یک از زنان ما موی خود را رنگ نکرد، روغن نزد، سرمه نکشید و مویش را شانه نزد تا اینکه سر عبیدالله بن زیاد را برای ما آوردند و ما از آن زمان تاکنون در سوگ او هستیم.
آن زمان کسی نبود به اهل بیت پیامبر ص بگوید: "چرا طرح ولیّ را نفهمیدید؟ جزای خون حسین بن علی علیه السلام که سر بیمقدار امثال عبیدالله و یزید نیست! بلکه ازاله بنی امیه که نه، بالاتر ازاله بساط شرک و کفر و نفاق است! چرا طرح پیچیده ولیّ را نمیفهمید و زیدیبازی در میآورید؟"
اما به همان وزان که خون سیدالشهدا ع از کل خلق هم باارزشتر بود که در ادامه روایت میفرماید:وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُهُ ع فَزَفَرَتْ جَهَنَّمُ زَفْرَةً كَادَتِ الْأَرْضُ تَنْشَقُّ لِزَفْرَتِهَا وَ لَقَدْ خَرَجَتْ نَفْسُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَشَهَقَتْ جَهَنَّمُ شَهْقَةً لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ حَبَسَهَا بِخُزَّانِهَا لَأَحْرَقَتْ مَنْ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ فَوْرِهَا وَ لَوْ يُؤْذَنُ لَهَا مَا بَقِيَ شَيْءٌ إِلَّا ابْتَلَعَتْهُ وَ لَكِنَّهَا مَأْمُورَةٌ مَصْفُودَةٌو روحش ع از بدنش خارج شد، و جهنم نفسی چنان عظیم کشید که نزدیک بود زمین از نفسش شکافته شود و به راستی که جان عبیدالله بن زیاد و یزید بن معاویه ستانده شد، و جهنم چنان فریادی برآورد که اگر خداوند آن را به وسیله نگهبانانش مهار نمیکرد، هر که را بر روی زمین بود، فوراً میسوزاند. و اگر اجازه داده میشد، چیزی نمیماند که آن را فرو نبلعد، اما جهنم فرمان داده شده و در زنجیر شده است.
و به همان وزان که از لحظه پس از شهادت حضرت ع، طرح پیچیده بعدی ائمه ع برای غلبه بر دستگاه کفر اموی وارد مرحله جدیدی شد، همانقدر هم دنبال خونخواهی و قصاص قاتلین بودند و برایش لحظهشماری کردند.
ایندو اساسا با هم منافاتی که نداشت هیچ، رکنی از طرح کلان حضرات ع همین تشویق به خونخواهی سیدالشهدا ع بود. تا جاییکه "طلب ثار سیدالشهدا مع امام منصور" رکن گفتمان سیاسی شیعه در انتهای امویان شد و بالاتر از آن در ادامه بُعدی تاریخی گرفت و از ارکان ظهور حضرت حجت (عج) شد.
این امر را همان امام سجادی ع تثبیت کرد که سیره سیاسی بسیار پنهانی داشت و از همان قصاص قاتلین مباشر و آمرین شروع شد. حواله به آن طرح کلان داده نشد که هیچ، ظاهرا طرح کلان را حول خود شکل داد!
خون سیدعلی خامنهای و سایر شهدای مظلوم، از روز ۱۰ رمضان به جوشش افتاده و به اذن الله مناسبات عالم را تغییر خواهد داد. حواسمان باشد از قافله خونخواهان ولیّ خدا جا نمانیم.
@maktabe_emaam
۲.۸K
۱۶:۰۷
۲۷۹
۲۱:۳۹
#یالثارات_الخامنهای@maktabe_emaam
۲۱۲
۱۳:۱۳