خبرگزاری اسپوتنیک، نوشت: اتکا به مسیرهای جایگزین برای دورزدن تنگه هرمز، یک اشتباه راهبردی از آب درآمده است و محاسبات ریاضی، این را بهوضوح نشان میدهد. پیش از تشدید تنشها، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور میکرد. در مقایسه، خط لوله نفتی سعودی «پترولاین» که بهعنوان رگ حیاتی اصلی برای نجات در نظر گرفته شده بود، حداکثر توانایی انتقال ۷ میلیون بشکه را دارد و از ماه مارس، با حداکثر ظرفیت خود، کار میکند. خط لوله فجیره (امارات متحده عربی) نیز کمتر از ۲ میلیون بشکه به این حجم، اضافه میکند. حتی در اوج راندمان، این مسیرها، تنها کسری ناچیز از حجم قبلی که از دریا عبور میکرد را پوشش میدهند.
اما مشکل، فراتر از اعداد است. ایران، در ماه آوریل، به خط لوله پترولاین حمله کرد و روزانه حدود ۷۰۰ هزار بشکه از ظرفیت انتقال آن را کاهش داد. بندر فجیره نیز تنها در ماه مارس، سهبار مورد حملات پهپادی ایران قرار گرفت؛ انبارها آتش گرفتند و عملیات بارگیری متوقف شد. علاوه بر این، نقطه پایانی پترولاین به دریای سرخ، ختم میشود که امروزه عملاً توسط حوثیها مسدود شده است.
نتیجه، روشن است: تلاش برای فرار از تهدید ساحلی از طریق مسیرهای زمینی، اهداف آسیبپذیرتری را در اختیار ایران قرار داد. ایستگاههای پمپاژ و پایانههای صادراتی، اهداف ثابتی با مختصات مشخص هستند که نمیتوان آنها را بهسرعت جابهجا کرد یا با مانور نظامی، محافظت نمود. این اهداف، از حملات، در امان نخواهند بود و این موضوع، کل استراتژی لجستیکی منطقه را بهشدت شکننده ساخته است. رجانیوز
خبرگزاری آسوشیتدپرس، نوشت: تداوم جنگ میان آمریکا و ایران و اختلال در انتقال نفت از تنگه هرمز، سود شرکتهای بزرگ نفتی را بهشکل بیسابقهای افزایش داده است.اکسونموبیل، در سهماهه دوم سال 2026، بیش از 14.5 میلیارد دلار سود خالص ثبت کرده؛ که نسبت به مدت مشابه سال قبل، ۱۰۵٪ رشد داشته است.شورون، نیز با ثبت 12.1 میلیارد دلار سود، رشد خیرهکننده ۳۸۵٪ را تجربه کرده است.
بر اساس این گزارش، افزایش قیمت جهانی نفت، از حدود 70 دلار به بیش از 100 دلار در هر بشکه و جهش قیمت بنزین در امریکا به 4.11 دلار برای هر گالن، درآمد شرکتهای نفتی را بهشدت افزایش داد؛ در حالی که مصرفکنندگان در سراسر جهان، با گرانی سوخت، کمبود انرژی و افزایش هزینههای زندگی مواجه شدهاند.
در پی این سودهای کلان، برخی نمایندگان دموکرات کنگره امریکا، خواستار وضع مالیات بر سودهای بادآورده شرکتهای نفتی شدهاند؛ تا بخشی از این درآمدها، به مردم بازگردانده شود. نوبنیاد
#گزارش_خارجی #تحلیل_خارجی
۸
۱۵:۳۶
بازارسال شده از مندوبات
#هنر
۱
۱۸:۳۳
- شهید سید اسدالله لاجوردی، از برجستهترین شخصیتهای فکری-سیاسی انقلاب است. او، مانند برخی اصحاب سیاست، صرفاً وجهه سیاسی نداشت. مثل بعضی، پس از انقلاب، لباس مبارزه و انقلابیگری را از تن بیرون نیاورد. همچون برخی اصحاب سیاسی-فکریِ انقلاب، چنین نبود که فقط فضای پیش از انقلاب را درک کند. بدین جهت، لاجوردی هم نیرویی فکری-سیاسی برای انقلاب بهحساب میآمد، هم همراه با اوراق تاریخ، از دوره پیشاانقلاب به برهه پساانقلاب، آمد؛ و در این گذار از نهضت به حکومت، همان «روحیه انقلابیگریِ» خود را حفظ کرد و مانند بعضی دیگر، گذشتههای هویتی را به دل تاریخ نسپرد.
- لاجوردی در پیش از انقلاب و گیرودار مبارزات، همراه با مؤتلفه اسلامی، به مبارزات مشغول بود و ورای درس تفسیر و گعدههای معرفتی، تجربه مواجهه مستقیم با گروههای چپ و بهاصطلاح مارکسیستی نداشت. اما پس از انقلاب، ورودش به پرونده گروه فرقان، فرصت مواجهه مستقیم او با گروههای چپ را فراهم آورد و از آنجا که در سِمت دادستانی نیز بود، با لایههای گوناگون قدرت، مراوده داشت. مباحثات و سروکله زدنهای لاجوردی با «پیادهنظامانِ اردوگاه مارکس» در زندان، یک سمت ماجرا بود و منازعات او با «قدرتنشینانِ بهظاهر انقلابی» هم سمت دیگر ماجرا.
آنچه که نقطۀ پررنگ ماجرا است، این است که لاجوردی، هیچگاه از «چپهای مارکسیستی» گله نکرد و آشکارا از آنان سخن نگفت؛ چراکه نفاقِ آن منافقان، محسوس بود و گفتۀ پنهانی در آستین نداشتند. اما مکرّر، از «چپهای انقلابی و مذهبی» شِکوه کرد و وجود آنان در ساختار را، هشدار داد. گفتههای او با مسئولین، خطابههای او با مردم، نوشتههای او و وصیتنامه او، مملو از هشدارهایی است که از نفوذ اینان در جمهوری اسلامی میدهد؛ چراکه نفاقِ این چپها، پنهان و زیر پوستۀ قدرت بود.
- جریانی متمرکز در «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» بود و پس از انقلاب، با سوءاستفادۀ از همین عنوان، در لابهلای ساختارهای قدرت، نفوذ یافت. ورود کشمیری به دفتر شهید رجایی و شورای عالی امنیت یا ماجرای شهادت رجایی و باهنر، از میوههای این درخت است! نفوذها و ترورهایی که هنوز، مبهم و پوشیده مانده! ... این جریان، تا مرکز بررسی استراتژیک ریاستجمهوری در دهۀ ۷۰ هم رخنه کرده بود و اکنون هم در لایههای ناپیدای حاکمیت، قدرت دارد. بهزاد نبوی و سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و محمد عطریانفر، از نامآشنایانِ این جریاناند و لاجوردی با هشدارهای صریح و تذکرات آشکارا، از این اژدهای سرایتیافته به نظام، سخن گفت. اما نه گوش شنوایی بود و نه چشم بصیری!
- دهههای شصت و هفتاد، قدرت به دست اینان بود و لاجوردی یکّه و تنها، در محاصره بود؛ چنانکه ترور مشکوک او هم گویای این امر است. لاجوردی، بیش از نفوذ فیزیکی اینان، از رخنه فکریشان بیمناک بود. برگشت از خطوط امام و اصول انقلاب، خطر عقبگرد نظام را داشت و گذر از این مبانی هم که هنر دستِ چپهای مذهبی بود. ظهور فکریشان در قدرت، بهمعنای گوشهنشینی سیاسیشان و عدم بروز در لایه اول سیاست است و بیانگر نقشی است که بهعنوان «اتاق فرمان» برای شخصیتهای سیاسی، بازی میکنند. نقشی که کشمیری در زیر سایه رجایی بازی کرد و نقشی که حجاریان زیر عبای هاشمی ایفا کرد و قسعلیهذا.
- دهۀ ۷۰، لاجوردی، فریاد «انقلاب ساختاری» زد و خواستارِ «تحولی ریشهای» در ساختار قدرت بود. اما نه انقلابی صورت گرفت و نه تحولی و همچنان در بر همان پاشنه میچرخد. با رفتوآمد شخصیتهای گوناگون در گوشهوکنار حاکمیت، ندای تحول سر میدهند و افراد بهظاهر انقلابی را، انقلاب در ساختار تلقی میکنند. درصورتیکه این ندا، مغالطهای بیش نیست و افراد، اعتبارند و رگههای قدرت، ریشه در همان نفوذ حقیقیِ دهۀ شصتی دارد. آری، انقلابیبودنِ ساختار، پذیرفتنی است؛ اما انقلابیبودناش مساوق است با انقلابیِ چپهای انقلابی و انقلابیِ سازمان مجاهدین انقلاب! حضور آشکار بهزاد نبوی در کنار رئیس اجرایی نظام، خود گویای امر است و عملکردهای مختلف ساختاری هم، قصه مفصّلی است!
#گزارش_داخلی #تحلیل_داخلی علی رشیدی
۵
۱۴:۲۳
#گزارش_خارجی #تحلیل_داخلی
۵
۱۴:۳۲
#تحلیل_داخلی
۴
۱۴:۴۲
۴
۱۴:۴۲
-150921470_-275497702.pdf
۲.۴۵ مگابایت
وزارت امنیت داخلی امریکا، در سال 2008، یک دستورعمل مربوط به سال 1944 را از محرمانگی خارج کرد:
#گزارش_خارجی
۴
۱۵:۳۲