محاصره و تحریم آمریکا هم کارساز نشد
جهش ظرفیت تولید نفت ایران به ۳/۷ میلیون بشکه
ظرفیت تولید صنعت نفت خام ایران با رشد هشت و سه دهم درصدی به سه میلیون و 715 هزار بشکه رسید. رخدادی که نشان میدهد محاصره و تحریم آمریکا هم راه به جایی نبرده است.
به گزارش خبرنگار ما، صنعت نفت ایران طی دو سال اخیر در شرایط تشدید فشارهای تحریمی، مضیقههای اعتباری و تنشهای امنیتی، روند مثبتی در ارتقای توان عملیاتی و بازیابی جایگاه خود ثبت کرده است.
ظرفیت روزانه تولید نفت خام کشور از سه میلیون و 430 هزار بشکه در شهریورماه 1403 به رقم سه میلیون و 715 هزار بشکه در مهرماه 1405 ارتقا یافته است. این پویایی نمایانگر بازگشت 285 هزار بشکه ظرفیت جدید معادل هشت و سه دهم درصد جهش عملیاتی است. رخدادی که نشان میدهد محاصره و تحریم آمریکا هم راه به جایی نبرده است.
افزون بر این، روند تولید جاری در مهرماه 1405 نسبت به ماه مشابه در سال 1404 حاکی از رشد روزانه 55 هزار بشکه نفت خام است.
به گزارش روابط عمومی شرکت نفت، محور راهبردی اقدامات اجرائی در این دوره، تمرکز بر بهینهسازی تأسیسات سطحی و احیای داراییهای راکد بوده است. فعالسازی ذخایر موجود، بازگردانی چاههای کمبازده و بسته به مدار تولید، شتاب در تکمیل میدانهای مشترک غرب کارون و بازآرایی شریانهای فرآورش و خطوط لوله انتقال، ارکان بنیادین این دستاورد به شمار میروند. در همین چارچوب عملیاتی، طرح ضربتی جهش 250 هزار بشکهای نفت خام با بسته سرمایهگذاری سه میلیارد دلاری کلید خورد.
پروژهای راهبردی که تاکنون بازدهی 70 هزار بشکه در روز از اهداف آن تثبیت شده است. ساختار مالی این پروژه هم با مشارکت 80 درصدی صندوق توسعه ملی و سهم 20 درصدی منابع داخلی شرکت ملی نفت ایران پایهریزی شده است. از طرفی بخش بالادستی نفت هم شاهد تنفیذ بستههای بزرگ توسعهای به ارزش تقریبی 13 میلیارد یورو در میدانهای نامدار و مشترک از جمله آزادگان، آذر، چنگوله و بندکرخه بوده است. در بخش حفاری نیز بهعنوان پیشران تولید، 129 دکل حفاری بهصورت شبانهروزی در اقصی نقاط کشور فعالاند و با امضای قراردادهای تأمین ناوگان 20 دکل جدید به ارزش یک میلیارد دلار، عملیات حفر 270 حلقه چاه جدید در دست اقدام قرار گرفته است.
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
🟢پیام رسان بله
۹۱
۱۸:۲۰
🟢پیام رسان بله
۱۳۹
۱۸:۲۱
بحرانهای اجتماعی پیامد محتوم توسعه سیاسی (۳)
بحران مشارکت، نفوذ، یکپارچگی و توزیع
در قسمتهای پیشین، بحران هویت و مشروعیت را به عنوان پیامدهای ساختاری نوسازی بررسی کردیم.اکنون چهار بحران دیگر را تحلیل میکنیم که همگی از تلاقی سه مؤلفه سندرم/نشانگان توسعه یعنی برابری، ظرفیت و تفکیکپذیری پدید میآیند:
بحران مشارکت
تعریف آن عدم قطعیت در مورد نرخ مناسب گسترش مشارکت و فشار ناشی از هجوم مشارکتکنندگان جدید بر نهادهای موجود است.سازوکار آن چنین است که شهروندان عادی تحت تعلیم آموزههای تجدد قرار میگیرند و در فرآیند توسعه سیاسی به شهروندان کنشگر تغییرخواه بدل میشوند که مجهز به آموزههای معرفتشناختی لیبرالدموکراسیاند و انسان مدرن محسوب میشوند. این کنشگران مطالبه مشارکت در تصمیمگیریهای خرد و کلان را در چارچوب گفتمان تجدد پی میگیرند. مطالبات تجددی این شهروندان با مقاومت ساختارهای فرهنگی سیاسی بومی و دینی مواجه میشود و لذا جامعه با تعارضات و چندپارگی گفتمانی مواجه میگردد. وانگهی ظرفیت جذب مطالبات نیز فراهم نیست.بنابراین پیامد محتوم آن این است که فرآیند جدی توسعه، ناگزیر با این بحران روبرو میشود. واینر در فصل مشارکت از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) تأکید میکند که نظامهای در حال توسعه باید از این بحران عبور کنند تا توسعه سیاسی تحقق یابد. از نگاه او، این مسیر مستلزم طی کردن مرحله گذار، سکولار شدن و تحقق غربیسازی است. اما چه بسا توسعهگرایان از عهده حل بحران بر نیایند و یا خود بحران را تشدید و تعمیق کنند.
بحران نفوذ
هرگاه مشکل حکمرانی/فرمانروایی دولت رخ دهد و شهروندان از قوانین و احکام دولت اطاعت نکنند تعبیر به بحران نفوذ میشود. یعنی اجرای سیاستهای اساسی ناممکن یا دشوار میگردد.سازوکار آن چنین است که رشد تقاضا برای خدمات عمومی، زیرساختها و سیاستهای رفاهی، ظرفیت نفوذ دولت را به آزمون میگذارد. پیامد محتوم آن این است که هرچه نظام سیاسی توسعهیافتهتر شود، بحران نفوذ شدیدتر میشود.لاپالومبارا در فصل نفوذ از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) این بحران را پیامد مستقیم رشد ظرفیت و همزمان محدودیتهای آن میداند.
بحران یکپارچگی
تعریف آن میزان سازمانیافتگی کل نظام/نظم سیاسی به عنوان یک نظام روابط متقابل است. سازوکار آن چنین است که تفکیکپذیری/تمایزپذیری بدون یکپارچگی به تجزیه، برابری بدون یکپارچگی به چندپارگی، و ظرفیت بدون یکپارچگی به اقتدارگرایی بوروکراتیک منجر میشود. پیامد محتوم آن این است که ترکیب سه مؤلفه سندرم/نشانگان توسعه، همواره این بحران را تولید میکند. بایندر و همکاران در کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱)، بحران یکپارچگی را به عنوان یکی از بحرانهای بنیادین توسعه سیاسی معرفی کردهاند.
بحران توزیع
این بحران با سنجش نحوه استفاده از قدرتهای حکومتی برای تأثیرگذاری بر توزیع کالاها، خدمات و ارزشها در سراسر جامعه تعریف میشود.سازوکار آن چنین است که رشد اقتصادی مبتنی بر نسخه اقتصاد لیبرال سرمایهداری به نابرابریها دامن میزند و همزمان انتظارات را افزایش میدهد و گروههای محروم را به مطالبه سهم عادلانهتر تحریک میکند.بنابراین هر نظام سیاسی که فرآیند توسعه را میپیماید ناگزیر با این بحران روبرو میشود. لاپالومبارا در فصل توزیع از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) آن را بحران مدیریت منابع مینامد.
نتیجه
چهار بحران مشارکت، نفوذ، یکپارچگی و توزیع نیز همانند هویت و مشروعیت، پیامدهای محتوم و ساختاری فرآیند توسعه سیاسیاند. هیچ جامعهای که وارد مسیر نوسازی جدی شود، از این بحرانها مصون نیست. تفاوت جوامع توسعهیافته و در حال توسعه نه در وقوع بحرانها، بلکه در توانایی مدیریت آنهاست.رضایی۲۴ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
بحران مشارکت، نفوذ، یکپارچگی و توزیع
در قسمتهای پیشین، بحران هویت و مشروعیت را به عنوان پیامدهای ساختاری نوسازی بررسی کردیم.اکنون چهار بحران دیگر را تحلیل میکنیم که همگی از تلاقی سه مؤلفه سندرم/نشانگان توسعه یعنی برابری، ظرفیت و تفکیکپذیری پدید میآیند:
بحران مشارکت
تعریف آن عدم قطعیت در مورد نرخ مناسب گسترش مشارکت و فشار ناشی از هجوم مشارکتکنندگان جدید بر نهادهای موجود است.سازوکار آن چنین است که شهروندان عادی تحت تعلیم آموزههای تجدد قرار میگیرند و در فرآیند توسعه سیاسی به شهروندان کنشگر تغییرخواه بدل میشوند که مجهز به آموزههای معرفتشناختی لیبرالدموکراسیاند و انسان مدرن محسوب میشوند. این کنشگران مطالبه مشارکت در تصمیمگیریهای خرد و کلان را در چارچوب گفتمان تجدد پی میگیرند. مطالبات تجددی این شهروندان با مقاومت ساختارهای فرهنگی سیاسی بومی و دینی مواجه میشود و لذا جامعه با تعارضات و چندپارگی گفتمانی مواجه میگردد. وانگهی ظرفیت جذب مطالبات نیز فراهم نیست.بنابراین پیامد محتوم آن این است که فرآیند جدی توسعه، ناگزیر با این بحران روبرو میشود. واینر در فصل مشارکت از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) تأکید میکند که نظامهای در حال توسعه باید از این بحران عبور کنند تا توسعه سیاسی تحقق یابد. از نگاه او، این مسیر مستلزم طی کردن مرحله گذار، سکولار شدن و تحقق غربیسازی است. اما چه بسا توسعهگرایان از عهده حل بحران بر نیایند و یا خود بحران را تشدید و تعمیق کنند.
بحران نفوذ
هرگاه مشکل حکمرانی/فرمانروایی دولت رخ دهد و شهروندان از قوانین و احکام دولت اطاعت نکنند تعبیر به بحران نفوذ میشود. یعنی اجرای سیاستهای اساسی ناممکن یا دشوار میگردد.سازوکار آن چنین است که رشد تقاضا برای خدمات عمومی، زیرساختها و سیاستهای رفاهی، ظرفیت نفوذ دولت را به آزمون میگذارد. پیامد محتوم آن این است که هرچه نظام سیاسی توسعهیافتهتر شود، بحران نفوذ شدیدتر میشود.لاپالومبارا در فصل نفوذ از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) این بحران را پیامد مستقیم رشد ظرفیت و همزمان محدودیتهای آن میداند.
بحران یکپارچگی
تعریف آن میزان سازمانیافتگی کل نظام/نظم سیاسی به عنوان یک نظام روابط متقابل است. سازوکار آن چنین است که تفکیکپذیری/تمایزپذیری بدون یکپارچگی به تجزیه، برابری بدون یکپارچگی به چندپارگی، و ظرفیت بدون یکپارچگی به اقتدارگرایی بوروکراتیک منجر میشود. پیامد محتوم آن این است که ترکیب سه مؤلفه سندرم/نشانگان توسعه، همواره این بحران را تولید میکند. بایندر و همکاران در کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱)، بحران یکپارچگی را به عنوان یکی از بحرانهای بنیادین توسعه سیاسی معرفی کردهاند.
بحران توزیع
این بحران با سنجش نحوه استفاده از قدرتهای حکومتی برای تأثیرگذاری بر توزیع کالاها، خدمات و ارزشها در سراسر جامعه تعریف میشود.سازوکار آن چنین است که رشد اقتصادی مبتنی بر نسخه اقتصاد لیبرال سرمایهداری به نابرابریها دامن میزند و همزمان انتظارات را افزایش میدهد و گروههای محروم را به مطالبه سهم عادلانهتر تحریک میکند.بنابراین هر نظام سیاسی که فرآیند توسعه را میپیماید ناگزیر با این بحران روبرو میشود. لاپالومبارا در فصل توزیع از کتاب بحرانها و توالیها (۱۹۷۱) آن را بحران مدیریت منابع مینامد.
نتیجه
چهار بحران مشارکت، نفوذ، یکپارچگی و توزیع نیز همانند هویت و مشروعیت، پیامدهای محتوم و ساختاری فرآیند توسعه سیاسیاند. هیچ جامعهای که وارد مسیر نوسازی جدی شود، از این بحرانها مصون نیست. تفاوت جوامع توسعهیافته و در حال توسعه نه در وقوع بحرانها، بلکه در توانایی مدیریت آنهاست.رضایی۲۴ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
۴۵
۷:۲۷
بحرانهای اجتماعی پیامد محتوم توسعه سیاسی
شواهد تجربی (۴)
اکنون به شواهد تجربی جوامع مختلف میپردازیم تا نشان دهیم آیا این بحرانها در عمل نیز در جوامعی که فرآیند توسعه را طی کردهاند، ظهور یافتهاند یا خیر.
شواهد از جوامع غربی:کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده
لوسین پای و همکارانش در کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده (۱۹۷۹) به سرپرستی ریموند گرو، همان الگوی بحرانهای پنجگانه را بر تجربه تاریخی سیزده کشور غربی اعمال کردند. این کشورها عبارت بودند از ایالات متحده، بریتانیا، بلژیک، کشورهای اسکاندیناوی، اسپانیا و پرتغال، فرانسه، ایتالیا، آلمان، روسیه و لهستان . بازه زمانی مورد بررسی، مرحله شکلگیری دولت-ملت مدرن در هر یک از این کشورها بود.
هدف اصلی این پروژه، آزمون این فرضیه بود که فرآیند شکلگیری دولت-ملت مدرن نه به صورت پیوسته و تدریجی، بلکه در قالب زنجیرهای از بحرانها به وقوع پیوسته است . محققان هر کشور موظف بودند تاریخ آن کشور را با نگاه به پنج بحران هویت، مشروعیت، مشارکت، نفوذ و توزیع بررسی کنند و توالی، شکل ظهور و پیامدهای آنها را مشخص سازند .
یافتههای این پروژه حاکی از آن است که در تمامی کشورهای مورد بررسی، بحرانهای پنجگانه به نحوی ظهور کردهاند.
در فرانسه، بحرانها دو بار ظاهر شدند و حل شدند: یک بار در دوره رژیم کهن و بار دیگر پس از انقلاب ۱۷۸۹ . در بریتانیا، پنج بحران در بازه زمانی ۱۶۴۰ تا ۱۶۶۰ ظاهر شدند . در اسپانیا، فروپاشی جمهوری دوم به خوشهای از بحرانهای همزمان نسبت داده شده است. در آلمان، دورههای بحران عمده شامل سالهای ۱۸۰۶ تا ۱۸۱۹، ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ و ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۳ بوده است .
نکته قابل توجه در این مطالعات، پدیده خوشههای بحرانی است. محققان بارها با موقعیتهایی روبرو شدند که در آن چند بحران به طور همزمان ظاهر شدهاند.پین در تحلیل فروپاشی جمهوری دوم اسپانیا، این فروپاشی را به خوشهای از بحرانهای همزمان نسبت میدهد و نتیجه میگیرد که نظامهای سیاسی نمیتوانند با چندین بحران همزمان بارگذاری شوند و همچنان کار کنند .
شواهد از جهان سوم: موردپژوهی هند
رابرت ویگند (۱۹۷۲) در مونوگرافی خود با عنوان توسعه اداری در هند: کاربرد مدل پای در توسعه سیاسی، مدل بحران های پای را برای بررسی ملتسازی در هند به آزمون گذاشت. نتیجهی این مطالعه آن بود که مدل پای روایی دارد و میتواند ابزاری ارزشمند برای شناسایی و تحلیل اثرات تغییرات اجتماعی و سیاسی در هر ملتی، بدون توجه به مرحله توسعه آن، باشد.
این یافته با تأکید پای بر بازگشتپذیری بحرانها همخوانی دارد. بحرانها رویدادهایی یکبار برای همیشه نیستند که یک جامعه آنها را پشت سر بگذارد، بلکه تهدیدهایی دائمی هستند که هر نظام سیاسی، در هر مرحله از توسعه، ممکن است دوباره با آنها روبرو شود. بر اساس نظریه بحران، جامعه توسعهیافته از لحاظ سیاسی لزوماً این بحرانها را پشت سر گذاشته است، ولی احتمال باز رخداد آنها در همین جامعه نیز منتفی نیست. بنابراین جوامع توسعهیافته و در حال توسعه همواره در معرض تهدید بحرانهای توسعه قرار دارند .
نتیجه
شواهد تجربی از سه حوزه، جهانشمولی وقوع بحرانها را تأیید میکنند:
نخست، جوامع غربی جوامع غربی بحرانها را در گذشته تجربه کردهاند. کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده نشان میدهد که تمامی سیزده کشور مورد بررسی، بحرانهای پنجگانه را در مسیر شکلگیری دولت-ملت مدرن تجربه کردهاند .
دوم، جوامع غیرغربی. مطالعات نشان داد که مدل پای در هر مرحله از توسعه کاربرد دارد. موردپژوهی هند گویاست که بحرانها در این کشور نیز ظهور یافتهاند.رضایی۲۴ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
شواهد تجربی (۴)
اکنون به شواهد تجربی جوامع مختلف میپردازیم تا نشان دهیم آیا این بحرانها در عمل نیز در جوامعی که فرآیند توسعه را طی کردهاند، ظهور یافتهاند یا خیر.
شواهد از جوامع غربی:کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده
لوسین پای و همکارانش در کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده (۱۹۷۹) به سرپرستی ریموند گرو، همان الگوی بحرانهای پنجگانه را بر تجربه تاریخی سیزده کشور غربی اعمال کردند. این کشورها عبارت بودند از ایالات متحده، بریتانیا، بلژیک، کشورهای اسکاندیناوی، اسپانیا و پرتغال، فرانسه، ایتالیا، آلمان، روسیه و لهستان . بازه زمانی مورد بررسی، مرحله شکلگیری دولت-ملت مدرن در هر یک از این کشورها بود.
هدف اصلی این پروژه، آزمون این فرضیه بود که فرآیند شکلگیری دولت-ملت مدرن نه به صورت پیوسته و تدریجی، بلکه در قالب زنجیرهای از بحرانها به وقوع پیوسته است . محققان هر کشور موظف بودند تاریخ آن کشور را با نگاه به پنج بحران هویت، مشروعیت، مشارکت، نفوذ و توزیع بررسی کنند و توالی، شکل ظهور و پیامدهای آنها را مشخص سازند .
یافتههای این پروژه حاکی از آن است که در تمامی کشورهای مورد بررسی، بحرانهای پنجگانه به نحوی ظهور کردهاند.
در فرانسه، بحرانها دو بار ظاهر شدند و حل شدند: یک بار در دوره رژیم کهن و بار دیگر پس از انقلاب ۱۷۸۹ . در بریتانیا، پنج بحران در بازه زمانی ۱۶۴۰ تا ۱۶۶۰ ظاهر شدند . در اسپانیا، فروپاشی جمهوری دوم به خوشهای از بحرانهای همزمان نسبت داده شده است. در آلمان، دورههای بحران عمده شامل سالهای ۱۸۰۶ تا ۱۸۱۹، ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ و ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۳ بوده است .
نکته قابل توجه در این مطالعات، پدیده خوشههای بحرانی است. محققان بارها با موقعیتهایی روبرو شدند که در آن چند بحران به طور همزمان ظاهر شدهاند.پین در تحلیل فروپاشی جمهوری دوم اسپانیا، این فروپاشی را به خوشهای از بحرانهای همزمان نسبت میدهد و نتیجه میگیرد که نظامهای سیاسی نمیتوانند با چندین بحران همزمان بارگذاری شوند و همچنان کار کنند .
شواهد از جهان سوم: موردپژوهی هند
رابرت ویگند (۱۹۷۲) در مونوگرافی خود با عنوان توسعه اداری در هند: کاربرد مدل پای در توسعه سیاسی، مدل بحران های پای را برای بررسی ملتسازی در هند به آزمون گذاشت. نتیجهی این مطالعه آن بود که مدل پای روایی دارد و میتواند ابزاری ارزشمند برای شناسایی و تحلیل اثرات تغییرات اجتماعی و سیاسی در هر ملتی، بدون توجه به مرحله توسعه آن، باشد.
این یافته با تأکید پای بر بازگشتپذیری بحرانها همخوانی دارد. بحرانها رویدادهایی یکبار برای همیشه نیستند که یک جامعه آنها را پشت سر بگذارد، بلکه تهدیدهایی دائمی هستند که هر نظام سیاسی، در هر مرحله از توسعه، ممکن است دوباره با آنها روبرو شود. بر اساس نظریه بحران، جامعه توسعهیافته از لحاظ سیاسی لزوماً این بحرانها را پشت سر گذاشته است، ولی احتمال باز رخداد آنها در همین جامعه نیز منتفی نیست. بنابراین جوامع توسعهیافته و در حال توسعه همواره در معرض تهدید بحرانهای توسعه قرار دارند .
نتیجه
شواهد تجربی از سه حوزه، جهانشمولی وقوع بحرانها را تأیید میکنند:
نخست، جوامع غربی جوامع غربی بحرانها را در گذشته تجربه کردهاند. کتاب بحرانهای توسعه سیاسی در اروپا و ایالات متحده نشان میدهد که تمامی سیزده کشور مورد بررسی، بحرانهای پنجگانه را در مسیر شکلگیری دولت-ملت مدرن تجربه کردهاند .
دوم، جوامع غیرغربی. مطالعات نشان داد که مدل پای در هر مرحله از توسعه کاربرد دارد. موردپژوهی هند گویاست که بحرانها در این کشور نیز ظهور یافتهاند.رضایی۲۴ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
۲۵
۷:۲۸
بحرانهای اجتماعی، پیامد محتوم توسعه (۵)
پس از لوسین پای و ساموئل هانتینگتون، اندیشمندان متعددی به تقابل میان «توسعه» و «سنت/ارزشهای بومی» پرداختهاند.این افراد را میتوان در چند دسته کلی قرار داد. تقریباً همه آنها توسعه را پدیدهای بحرانزا میدانند، اما با تقریرهای متفاوت: برخی آن را بحرانی مرحلهای و گذرا، برخی بحرانی ساختاری و ویرانگر برای فرهنگهای بومی، و برخی دیگر بحرانی چندلایه در سطح ساختار، معنا و زیستبوم میبینند.
منتقدان مکتب نوسازی و دوگانه سنت/مدرنیته
برخی از صاحبنظران که در چارچوب خود مکتب نوسازی یا در نقد آن نوشتهاند، به تقابل سنت و مدرنیته و بحرانزایی آن پرداختهاند. برتران بدیع معتقد است اندیشههای مکتب نوسازی «سنت» را تمام و کمال نفی میکنند و به نوعی «جزمیت نمادین» دچارند.در این چارچوب، آشیس ناندی با طرح مفهوم «استعمارزدگی ذهن» نشان میدهد که بحران توسعه پیش از آنکه اقتصادی باشد، فرهنگی و روانی است؛ استعمار فقط اشغال سرزمین نیست، بلکه از بین بردن «خودِ بومی» و جایگزینی آن با هویتی تحمیلی است.برینگتون مور نیز با نشان دادن مسیرهای جایگزین نوسازی ثابت کرد که «دموکراسی غربی» پیامد محتوم نوسازی نیست و این فرآیند میتواند به فاشیسم یا کمونیسم نیز بینجامد. این نقدها ادعای «محتوم بودن» یک مسیر واحد توسعه را فرو میریزند.
نظریه وابستگی و ساختارگرا
نظریهپردازان وابستگی و ساختارگرا بر این باورند که «توسعه» به سبک غربی، برای جوامع حاشیهای نه تنها توسعه نیست، بلکه عامل عقبماندگی، وابستگی و بحرانهای ساختاری است. سلستینو فورتادو استدلال میکند که هزینه توسعه به سبک کشورهای غربی/مرکز، چه از نظر تخریب محیط زیست و چه از نظر سبک زندگی، آنقدر بالاست که تعمیم آن به همه جهان به فروپاشی تمدن میانجامد. فرانسوا پارتن در کتاب «پایان توسعه» از «افسانهزدایی» نسبت به توسعه سخن میگوید و معتقد است توسعه پروژهای است که تنها برای بخش کوچکی از بشریت (غرب) محقق شده و تعمیم آن به کل جهان ناممکن است.
در تکمیل این نقد، پل باران نشان میدهد که مازاد اقتصادی کشورهای حاشیه، به جای سرمایهگذاری در توسعه داخلی، به کشورهای غربی/ مرکز منتقل میشود و این مکانیسم، بحران مزمن کمبود سرمایه را در پیرامون بازتولید میکند. آندره گوندر فرانک نیز با مفهوم «توسعه توسعهنیافتگی» تصریح میکند که عقبماندگی یک وضعیت اولیه یا سنتیِ باقیمانده نیست، بلکه محصول فعال و مستمرِ ادغام کشورهای حاشیه در نظام سرمایهداری جهانی است. بنابراین بحران در این رویکرد، نه مرحلهای، بلکه ساختاری است.رضایی۲۵ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
پس از لوسین پای و ساموئل هانتینگتون، اندیشمندان متعددی به تقابل میان «توسعه» و «سنت/ارزشهای بومی» پرداختهاند.این افراد را میتوان در چند دسته کلی قرار داد. تقریباً همه آنها توسعه را پدیدهای بحرانزا میدانند، اما با تقریرهای متفاوت: برخی آن را بحرانی مرحلهای و گذرا، برخی بحرانی ساختاری و ویرانگر برای فرهنگهای بومی، و برخی دیگر بحرانی چندلایه در سطح ساختار، معنا و زیستبوم میبینند.
منتقدان مکتب نوسازی و دوگانه سنت/مدرنیته
برخی از صاحبنظران که در چارچوب خود مکتب نوسازی یا در نقد آن نوشتهاند، به تقابل سنت و مدرنیته و بحرانزایی آن پرداختهاند. برتران بدیع معتقد است اندیشههای مکتب نوسازی «سنت» را تمام و کمال نفی میکنند و به نوعی «جزمیت نمادین» دچارند.در این چارچوب، آشیس ناندی با طرح مفهوم «استعمارزدگی ذهن» نشان میدهد که بحران توسعه پیش از آنکه اقتصادی باشد، فرهنگی و روانی است؛ استعمار فقط اشغال سرزمین نیست، بلکه از بین بردن «خودِ بومی» و جایگزینی آن با هویتی تحمیلی است.برینگتون مور نیز با نشان دادن مسیرهای جایگزین نوسازی ثابت کرد که «دموکراسی غربی» پیامد محتوم نوسازی نیست و این فرآیند میتواند به فاشیسم یا کمونیسم نیز بینجامد. این نقدها ادعای «محتوم بودن» یک مسیر واحد توسعه را فرو میریزند.
نظریه وابستگی و ساختارگرا
نظریهپردازان وابستگی و ساختارگرا بر این باورند که «توسعه» به سبک غربی، برای جوامع حاشیهای نه تنها توسعه نیست، بلکه عامل عقبماندگی، وابستگی و بحرانهای ساختاری است. سلستینو فورتادو استدلال میکند که هزینه توسعه به سبک کشورهای غربی/مرکز، چه از نظر تخریب محیط زیست و چه از نظر سبک زندگی، آنقدر بالاست که تعمیم آن به همه جهان به فروپاشی تمدن میانجامد. فرانسوا پارتن در کتاب «پایان توسعه» از «افسانهزدایی» نسبت به توسعه سخن میگوید و معتقد است توسعه پروژهای است که تنها برای بخش کوچکی از بشریت (غرب) محقق شده و تعمیم آن به کل جهان ناممکن است.
در تکمیل این نقد، پل باران نشان میدهد که مازاد اقتصادی کشورهای حاشیه، به جای سرمایهگذاری در توسعه داخلی، به کشورهای غربی/ مرکز منتقل میشود و این مکانیسم، بحران مزمن کمبود سرمایه را در پیرامون بازتولید میکند. آندره گوندر فرانک نیز با مفهوم «توسعه توسعهنیافتگی» تصریح میکند که عقبماندگی یک وضعیت اولیه یا سنتیِ باقیمانده نیست، بلکه محصول فعال و مستمرِ ادغام کشورهای حاشیه در نظام سرمایهداری جهانی است. بنابراین بحران در این رویکرد، نه مرحلهای، بلکه ساختاری است.رضایی۲۵ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
۲۴
۷:۲۹
بحرانهای اجتماعی، پیامد محتوم توسعه (۶)
رادیکالهای پساتوسعه
این گروه تقریباً به طور کامل «توسعه» را به عنوان یک پروژه غربی و مخرب رد میکنند. آنها معتقدند توسعه بحرانزاست چون خود یک گفتمان استعماری و نابودکننده فرهنگهای بومی است. آرتورو اسکوبار معتقد است «توسعه» یک گفتمان غربی است که «جهان سوم» را به عنوان «متفاوت و پستتر» بازتولید میکند. به باور او، توسعه نه تنها مولد نبوده، بلکه برای بسیاری از جوامع «مخرب» و بحرانآفرین بوده است. ولفگانگ ساکس نیز ایده توسعه به سبک غربی را «ویرانهای در چشمانداز فکری» میداند و معتقد است این ایده همراه همیشگی «هذیان، ناامیدی، ناکامیها و جنایات» بوده است.
در تکمیل این دسته، سرژ لاتوش به جای توقف در نقد گفتمان، بر «توسعهزدایی» تأکید میکند؛ یعنی خروج از اقتصاد رشدطلب و بازسازی جامعه بر اساس همیاری، محلیگرایی و تنوع فرهنگی.او توسعه غربی را «غربیسازی جهان» و همگنسازی فرهنگی توصیف میکند. واندانا شیوا بُعد مادی بحران را برجسته میسازد و نشان میدهد که توسعه به سبک غربی، با تکیه بر کشاورزی صنعتی و مالکیت خصوصی بر دانش، به تخریب تنوع زیستی و حذف دانش بومی (به ویژه دانش زنان) انجامیده و بحرانهای زیستمحیطی و اجتماعی را تعمیق کرده است.ایوان ایلیچ نیز نقد خود را بر نهادهای مدرن (آموزش، پزشکی، حملونقل) متمرکز میکند و معتقد است این نهادها به جای توانمندسازی انسان، او را وابسته و ناتوان میسازند؛ توسعه غربی با گسترش این نهادها نوعی «فقر مدرن» و بحران معنایی ایجاد میکند.
نظریه پیچیدگی
ادگار موران از زاویه دیگری به بحرانزایی توسعه نگاه میکند. او معتقد است «توسعه» به عنوان یک ایده مبتنی بر پیشرفت خطی و صرفاً کمی (رشد اقتصادی)، بشریت را به سمت بحران سوق داده است. او از «بحران توسعه» سخن میگوید و بر این باور است که توسعه، انسان را به موجودی تبدیل کرده که با تکیه بر علم و تکنولوژی، توانایی نابودی خود را به دست آورده است.
جمعبندی
متفکران متعددی پس از لوسین پای و ساموئل هانتینگتون، به تقابل میان «توسعه» و «سنت/ارزشهای بومی» پرداختهاند. تقریباً همه آنها توسعه را پدیدهای بحرانزا میدانند، منتها با تقریرهای متفاوت: برخی آن را بحرانی مرحلهای و برخی دیگر آن را بحرانی ساختاری و ویرانگر برای فرهنگهای بومی میبینند. با افزودن دیدگاههای همسو، میتوان این نقد را در چهار سطح صورتبندی کرد: ۱_سطح فرهنگی-روانی (ناندی)،۲_سطح ساختاری-اقتصادی (باران و فرانک)،۳_سطح بومشناختی-گفتمانی (شیوا، لاتوش، اسکوبار و ساکس) ۴_ سطح نهادی-معنایی (ایلیچ).این تنوع نشان میدهد که بحران توسعه نه یک عارضه جانبی، بلکه در سطوح مختلف ساختار، معنا و زیستبوم بازتولید میشود.رضایی۲۵ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
رادیکالهای پساتوسعه
این گروه تقریباً به طور کامل «توسعه» را به عنوان یک پروژه غربی و مخرب رد میکنند. آنها معتقدند توسعه بحرانزاست چون خود یک گفتمان استعماری و نابودکننده فرهنگهای بومی است. آرتورو اسکوبار معتقد است «توسعه» یک گفتمان غربی است که «جهان سوم» را به عنوان «متفاوت و پستتر» بازتولید میکند. به باور او، توسعه نه تنها مولد نبوده، بلکه برای بسیاری از جوامع «مخرب» و بحرانآفرین بوده است. ولفگانگ ساکس نیز ایده توسعه به سبک غربی را «ویرانهای در چشمانداز فکری» میداند و معتقد است این ایده همراه همیشگی «هذیان، ناامیدی، ناکامیها و جنایات» بوده است.
در تکمیل این دسته، سرژ لاتوش به جای توقف در نقد گفتمان، بر «توسعهزدایی» تأکید میکند؛ یعنی خروج از اقتصاد رشدطلب و بازسازی جامعه بر اساس همیاری، محلیگرایی و تنوع فرهنگی.او توسعه غربی را «غربیسازی جهان» و همگنسازی فرهنگی توصیف میکند. واندانا شیوا بُعد مادی بحران را برجسته میسازد و نشان میدهد که توسعه به سبک غربی، با تکیه بر کشاورزی صنعتی و مالکیت خصوصی بر دانش، به تخریب تنوع زیستی و حذف دانش بومی (به ویژه دانش زنان) انجامیده و بحرانهای زیستمحیطی و اجتماعی را تعمیق کرده است.ایوان ایلیچ نیز نقد خود را بر نهادهای مدرن (آموزش، پزشکی، حملونقل) متمرکز میکند و معتقد است این نهادها به جای توانمندسازی انسان، او را وابسته و ناتوان میسازند؛ توسعه غربی با گسترش این نهادها نوعی «فقر مدرن» و بحران معنایی ایجاد میکند.
نظریه پیچیدگی
ادگار موران از زاویه دیگری به بحرانزایی توسعه نگاه میکند. او معتقد است «توسعه» به عنوان یک ایده مبتنی بر پیشرفت خطی و صرفاً کمی (رشد اقتصادی)، بشریت را به سمت بحران سوق داده است. او از «بحران توسعه» سخن میگوید و بر این باور است که توسعه، انسان را به موجودی تبدیل کرده که با تکیه بر علم و تکنولوژی، توانایی نابودی خود را به دست آورده است.
جمعبندی
متفکران متعددی پس از لوسین پای و ساموئل هانتینگتون، به تقابل میان «توسعه» و «سنت/ارزشهای بومی» پرداختهاند. تقریباً همه آنها توسعه را پدیدهای بحرانزا میدانند، منتها با تقریرهای متفاوت: برخی آن را بحرانی مرحلهای و برخی دیگر آن را بحرانی ساختاری و ویرانگر برای فرهنگهای بومی میبینند. با افزودن دیدگاههای همسو، میتوان این نقد را در چهار سطح صورتبندی کرد: ۱_سطح فرهنگی-روانی (ناندی)،۲_سطح ساختاری-اقتصادی (باران و فرانک)،۳_سطح بومشناختی-گفتمانی (شیوا، لاتوش، اسکوبار و ساکس) ۴_ سطح نهادی-معنایی (ایلیچ).این تنوع نشان میدهد که بحران توسعه نه یک عارضه جانبی، بلکه در سطوح مختلف ساختار، معنا و زیستبوم بازتولید میشود.رضایی۲۵ مهر ۱۴۰۵
🟢پیام رسان بله
۲۴
۷:۲۹
جنگ تحمیلی چگونه "فرا منطقه ای" شد؟
رهبر شهید انقلاب ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ هشدار داد "آمریکاییها بدانند اگر این بار جنگی راه بیاندازند، جنگ منطقهای خواهد بود".
مقامات احمق آمریکایی، عمق و شدت این تهدید را باور نکردند. دولت های اروپایی هم که میزبان جنایتکاران آمریکایی در انجام پنج هزار پرواز و بمباران علیه ایران بودند، نفهمیدند.
اما آیت الله خامنه ای (ره) و سرداران و رزمندگان تحت امر او، مهندسی خارق العاده ای برای روز واقعه کرده بودند. طراحی به غایت حکیمانه ای که موجب شد نه تنها ایران فلج نشود و از پا درنیاید، بلکه دشمنان را به زانو درآورد.
طراحی دشمن، این بود که با شوک ضربات فلج کننده، ایران را در درون خود خفه کند. در محاسبات آنها مبتنی بر توهم "گشت و گذار دو سه روزه"(!)، بنا نبود جنگ از مرزهای ایران فراتر رود.
اما ایران قدرتمند، تنگه هرمز را بست و بر گلوی جنگ افروزان فشار آورد. این الگو، سپس تا تنگه باب المندب و دریای سرخ گسترش پیدا کرد. همزمان، پایگاه ها و ناوهای آمریکا از اردن تا بیرون دریای عمان زیر ضرب رفتند.
برخی تحلیلگران -متاثر از عملیات روانی دشمن- خیال می کردند تنگه هرمز با ترفند های آمریکا از ارزش و اعتبار می افتد. اما حاصل ضرب تنگه در تنگه، به شکل فرسایشی، رمق را از دشمن گرفته و دارد کار می کند.
نفت آتی 38 دلار، و در معاملات نقد 80 دلار (فاصله 70 دلار تا 150 دلار) گران تر خرید و فروش می شود و به قدر نیاز هم در دسترس نیست. گازوئیل، بنزین، گاز، کود شیمایی و آلومینیوم و...، رویه های دیگر بحران ترکیبی هستند.
جنگ فقط منطقه ای نشد، بلکه اکنون فرامنطقه ای و جهانی شده است. ایران در جنگ بعدی، دشمنان را هزار کیلومتر دور تر زیر ضرب خواهد برد.
اما فراتر از ابعاد نظامی، دومینوی جنگ و پیامدهای تازه شونده آن، از پمپ های بنزین و گازوئیل و فروشگاه ها و سپس خیابان های آمریکا، و فرانسه و بلژیک و ایتالیا و آلبانی و یونان و پرتغال و آلمان و آرژانتین و... بیرون زده است.
اغلب این کشورها هم مقصر را ترامپ و جنگ افروزی احمقانه او می دانند؛ چنان که امانوئل ماکرون اذعان کرد گرانی سوخت، نتیجه جنگ آمریکا علیه ایران است.
آمریکا سعی کرد با ترفندهای گوناگون، بازارها را فریب دهد و مقاومت آنها در برابر "شوک تنگه- انرژی" را حفظ کند. اما اکنون همه فهمیده اند که او دروغ گفته و درمانده و شکست خورده است.
مقاومت سازه ها، محدود است. به عنوان مثال، اگر حداکثر مقاومت یک سازه و لبه شکنندگی آن، صد کیلوگرم باشد، تا این میزان را تاب می آورد، اما حتی با یک کیوگرم وزنه اضافه تر، ناگهان درهم می شکند.
مقاومت بانیان و حامیان جنگ و جنایت علیه ملت ایران، از این مرز گذشته بود که ناگهان گرفتار آشوب شدند. سویه دیگر این اعتراضات اقتصادی، اعتراض و انزجار از جنگ افروزی آمریکا و اسرائیل است.
این پدافند دشمن شکن را رزمندگان دلاور ما به عنوان یک شاهکار دفاعی پدید آورند. هنر دیپلماسی و یگان های رسانه ای ما این است که آمریکا و اسرائیل را به عنوان کانون محور شرارت در دنیا قاب بندی کنند.
این تکاپوی موثر، بخش مهمی از بازدارندگی است.
محمد ایمانی
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
رهبر شهید انقلاب ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ هشدار داد "آمریکاییها بدانند اگر این بار جنگی راه بیاندازند، جنگ منطقهای خواهد بود".
مقامات احمق آمریکایی، عمق و شدت این تهدید را باور نکردند. دولت های اروپایی هم که میزبان جنایتکاران آمریکایی در انجام پنج هزار پرواز و بمباران علیه ایران بودند، نفهمیدند.
اما آیت الله خامنه ای (ره) و سرداران و رزمندگان تحت امر او، مهندسی خارق العاده ای برای روز واقعه کرده بودند. طراحی به غایت حکیمانه ای که موجب شد نه تنها ایران فلج نشود و از پا درنیاید، بلکه دشمنان را به زانو درآورد.
طراحی دشمن، این بود که با شوک ضربات فلج کننده، ایران را در درون خود خفه کند. در محاسبات آنها مبتنی بر توهم "گشت و گذار دو سه روزه"(!)، بنا نبود جنگ از مرزهای ایران فراتر رود.
اما ایران قدرتمند، تنگه هرمز را بست و بر گلوی جنگ افروزان فشار آورد. این الگو، سپس تا تنگه باب المندب و دریای سرخ گسترش پیدا کرد. همزمان، پایگاه ها و ناوهای آمریکا از اردن تا بیرون دریای عمان زیر ضرب رفتند.
برخی تحلیلگران -متاثر از عملیات روانی دشمن- خیال می کردند تنگه هرمز با ترفند های آمریکا از ارزش و اعتبار می افتد. اما حاصل ضرب تنگه در تنگه، به شکل فرسایشی، رمق را از دشمن گرفته و دارد کار می کند.
نفت آتی 38 دلار، و در معاملات نقد 80 دلار (فاصله 70 دلار تا 150 دلار) گران تر خرید و فروش می شود و به قدر نیاز هم در دسترس نیست. گازوئیل، بنزین، گاز، کود شیمایی و آلومینیوم و...، رویه های دیگر بحران ترکیبی هستند.
جنگ فقط منطقه ای نشد، بلکه اکنون فرامنطقه ای و جهانی شده است. ایران در جنگ بعدی، دشمنان را هزار کیلومتر دور تر زیر ضرب خواهد برد.
اما فراتر از ابعاد نظامی، دومینوی جنگ و پیامدهای تازه شونده آن، از پمپ های بنزین و گازوئیل و فروشگاه ها و سپس خیابان های آمریکا، و فرانسه و بلژیک و ایتالیا و آلبانی و یونان و پرتغال و آلمان و آرژانتین و... بیرون زده است.
اغلب این کشورها هم مقصر را ترامپ و جنگ افروزی احمقانه او می دانند؛ چنان که امانوئل ماکرون اذعان کرد گرانی سوخت، نتیجه جنگ آمریکا علیه ایران است.
آمریکا سعی کرد با ترفندهای گوناگون، بازارها را فریب دهد و مقاومت آنها در برابر "شوک تنگه- انرژی" را حفظ کند. اما اکنون همه فهمیده اند که او دروغ گفته و درمانده و شکست خورده است.
مقاومت سازه ها، محدود است. به عنوان مثال، اگر حداکثر مقاومت یک سازه و لبه شکنندگی آن، صد کیلوگرم باشد، تا این میزان را تاب می آورد، اما حتی با یک کیوگرم وزنه اضافه تر، ناگهان درهم می شکند.
مقاومت بانیان و حامیان جنگ و جنایت علیه ملت ایران، از این مرز گذشته بود که ناگهان گرفتار آشوب شدند. سویه دیگر این اعتراضات اقتصادی، اعتراض و انزجار از جنگ افروزی آمریکا و اسرائیل است.
این پدافند دشمن شکن را رزمندگان دلاور ما به عنوان یک شاهکار دفاعی پدید آورند. هنر دیپلماسی و یگان های رسانه ای ما این است که آمریکا و اسرائیل را به عنوان کانون محور شرارت در دنیا قاب بندی کنند.
این تکاپوی موثر، بخش مهمی از بازدارندگی است.
محمد ایمانی
🟢پیام رسان بله
۲۷
۷:۳۰
سرگیجه تنهایی
اظهارات دونالد ترامپ که خبرگزاری رویترز منتشر کرده، از درماندگی فزاینده وی حکایت می کند؛ اینکه مردم (در آمریکا و جهان) از جنگ او ناراضی هستند و هیچ کشوری هم حاضر نیست هزینه همراهی با او را بپردازد.
گزارش بیبیسی به نقل از رویترز را ببینید:
ـ ترامپ میگوید برای پیروزی بر ایران به هیچ کمکی نیاز ندارد: «همانطور که میدانید، وضعیت ما در قبال ایران بسیار خوب است.»
ـ او افزود: «به هر حال اوضاعمان بسیار خوب است و به هیچ کمکی نیاز نداریم.»
ـ ترامپ با اشاره به افزایش قیمت سوخت در پی محدودیت در تنگه هرمز گفت: «مردم از وضعیت بنزین ناراضی هستند و میگویند این بهای سنگینی است. من نمیخواهم حرفم پیشپاافتاده به نظر برسد اما این در واقع بهای ناچیزی است برای اینکه اجازه ندهیم ایران به سلاح هستهای دست یابد.»
ـ ترامپ همچنین گفت با سران چندین کشور تماس گرفته تا ببیند کدامشان حاضر به کمک به آمریکا هستند. او گفت پاسخ منفی از سران این کشورها گرفته؛ «داشتم آنها را محک میزدم. با رؤسای جمهور و نخستوزیران مختلف تماس گرفتم تا بپرسم آیا مایلند به ما کمک کنند یا نه، که پاسخ دادند: نه.»
محمد ایمانی
🟢پیام رسان بله
https://ble.ir/marjatahlil 🟠پیام رسان ایتا
https://eitaa.com/marjatahlil🟡پیام رسان روبیکاhttps://rubika.ir/marjaetahlil1
پیام رسان در تلگرام
https://t.me/marjatahlil
مرجع تحلیل در ایکسhttps://x.com/marjatahlil
اظهارات دونالد ترامپ که خبرگزاری رویترز منتشر کرده، از درماندگی فزاینده وی حکایت می کند؛ اینکه مردم (در آمریکا و جهان) از جنگ او ناراضی هستند و هیچ کشوری هم حاضر نیست هزینه همراهی با او را بپردازد.
گزارش بیبیسی به نقل از رویترز را ببینید:
ـ ترامپ میگوید برای پیروزی بر ایران به هیچ کمکی نیاز ندارد: «همانطور که میدانید، وضعیت ما در قبال ایران بسیار خوب است.»
ـ او افزود: «به هر حال اوضاعمان بسیار خوب است و به هیچ کمکی نیاز نداریم.»
ـ ترامپ با اشاره به افزایش قیمت سوخت در پی محدودیت در تنگه هرمز گفت: «مردم از وضعیت بنزین ناراضی هستند و میگویند این بهای سنگینی است. من نمیخواهم حرفم پیشپاافتاده به نظر برسد اما این در واقع بهای ناچیزی است برای اینکه اجازه ندهیم ایران به سلاح هستهای دست یابد.»
ـ ترامپ همچنین گفت با سران چندین کشور تماس گرفته تا ببیند کدامشان حاضر به کمک به آمریکا هستند. او گفت پاسخ منفی از سران این کشورها گرفته؛ «داشتم آنها را محک میزدم. با رؤسای جمهور و نخستوزیران مختلف تماس گرفتم تا بپرسم آیا مایلند به ما کمک کنند یا نه، که پاسخ دادند: نه.»
محمد ایمانی
🟢پیام رسان بله
۲۹
۷:۳۱
۴۷
۷:۳۱
🟢پیام رسان بله
۶۶
۷:۳۲