لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مَرویم
۳۵۳ عضو

مَروی

مروی. [ م َرْ وی ی ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر روایة. رجوع به روایت شود. روایت کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). روایت شده. نقل شده.
@aahmdrz
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ اردیبهشت
جلسه روز استاد است. توی دانشگاه. یابود شهید باقری که استاد همه‌ی ما بود. یابود. نمی‌دانم چرا اینقدر امیدوارم یکهو دکتر بیاید تو. هی چشمم می‌افتد به مهمان‌هایی که پیرهن چهارخانه پوشیده‌اند و فکر می‌کنم دکتر است.
undefined۱۰
undefined۶
undefined۴

۵۶۲

۷:۰۸

۱۷ اردیبهشت
-سید-
برادرم پیام داده که سید را از مدیر کانال مغازه‌اش حذف کنم. اصلاً از کانال بیرونش کنم. منتظر این لحظه بودم. با کیبورد انگلیسی تایپ کردم که این کار را باید با گوشی مغازه بکند. مالک کانال، روی آن گوشی است. گوشی نو است و فرصت نکردم کیبورد فارسی بهش اضافه کنم. همین دو سه ساعت پیش از توی مغازه خودش برداشتم. جعبه‌اش را باز کردم و دادم دست سید که گلسش را بزند. سید معروف است به تمیز و البته کُند کار کردن. با دقت گلس گوشی را چسباند، داد دستم و من هم آمدم خانه. حالا از توی همان گوشی، پیامکی که نشان می‌دهد اخراج شده را می‌خوانم.
من سید را خیلی نمی‌شناسم. گه گاهی که مغازه برادرم می‌رفتم، می‌دیدمش و گپی با هم می‌زدیم. می‌دانم که او، بر خلاف عرفان، از سربازی معاف است؛ چون کفالت مادرش را گرفته. بچه‌ی طلاق است. سید از وقتی مسعود، برادرم توی مغازه قبلی‌اش بود باهاش کار می‌کرد. همان مغازه کوچکِ توی کوچه. البته سید بعد از عرفان آمده بود. عرفان قدیمی‌ترین فروشنده‌ی مغازه‌ی برادرم است.
چرخ روزگار چرخید و کسب‌وکار برادر من گرفت و حسابی گرفت و مغازه‌ی کوچکِ توی کوچه‌اش، شد یک مغازه بزرگِ روی بلوار. با سید و عرفان دکور مغازه جدید را چیدند و بیشتر از قبل گوشی و لپ‌تاپ و چیزهای دیگر، قسطی کردند و دادند دست مردم. هیچ صاحب مغازه‌ای به شاگردهایش صبحانه نمی‌دهد؛ ولی مسعود می‌داد. شب یلدا، یلدایی همراهشان می‌کرد. حواسش به بیمه‌شان بود. حتی پارسال دوتایشان را برداشت و بردشان مشهد. سید و عرفان، تا جایی که می‌دانم، بعضی وقت‌ها و فقط بعضی وقت‌ها نماز می‌خوانند.
گفتم که. سید زیادی تمیز بود و زیادی کُند. این روزها همش چیزها را تمیز می‌کرد و خیلی هم طول می‌کشید تا تمیز کند. فاکتوری برای بستن نبود. وامی برای پیگیری نبود. پرونده‌ای توی بانک باز نمی‌شد که دنبال بسته شدنش برود. سید و عرفان صبح تا شب از هر چیزی توی مغازه عکس می‌گرفتند، می‌گذاشتند توی کانال‌های ایتا و بله و کلی طرح تخفیف و اقساط برایشان ردیف می‌کردند. دیگر خبری از صفحه‌ی نودهزار نفری اینستاگرام نیست که مشتری پشت سر هم بیاید.
جنگ است دیگر. جنس، نه فقط گران شده که اصلاً نیست. یا لااقل همه می‌گویند نیست و نمی‌آید و در نتیجه خیلی گران شده. گوشی‌ها دو برابر و سه برابر و بیشتر. قیمت‌ها شبیه شوخی است. برادرم به خودی‌ها می‌گوید نخرید. این قیمت‌ها اصلاً معنا ندارد. نیست قیمتشان اینقدر. به من هم یک گوشی داد به قیمت فروردین سال پیش. همان قیمتی که خودش خریده بود. مرامی.
دیروز مسعود بهم گفت که صبحانه را حذف کرده. گفته بچه‌ها همان نه و نیم – ده، ساعتی که همه‌ی کاسب‌ها باز می‌کنند بیایند و دیگر صبحانه‌شان پای خودشان باشد. می‌گفت پارسال، کل ماه، خرج صبحانه‌مان می‌شد دو تومن و سه تومن. حالا فروردین یازده تومن خرج صبحانه کرده‌ام. نمی‌صرفد. مرام هم حدی دارد. عدد و رقم ترمزش را کشیده.
خانه‌ی سید، کاملاً اتفاقی توی همان ساختمانی است که خواهر من زندگی می‌کند. یک روز مادر سید، برادرم را توی آسانسور می‌بیند. اتفاقی و فکر کنم برای اولین بار. کمی بعد از آن سفر مشهد. کلی تشکر کرده بود که بچه‌ها را مشهد بردید. حالا امشب سید می‌رود خانه و می‌گوید آقامسعود اخراجم کرد. سید همیشه کند بود؛ توی تمام این سال‌ها. ولی بالاخره یک جایی زد بیرون. چه کار می‌شود کرد؟ زندگی همین است دیگر. زندگیِ جنگی.
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi
undefined۲۴

۱.۳K

۲۱:۴۴

۱۹ اردیبهشت
مَروی
-سید- برادرم پیام داده که سید را از مدیر کانال مغازه‌اش حذف کنم. اصلاً از کانال بیرونش کنم. منتظر این لحظه بودم. با کیبورد انگلیسی تایپ کردم که این کار را باید با گوشی مغازه بکند. مالک کانال، روی آن گوشی است. گوشی نو است و فرصت نکردم کیبورد فارسی بهش اضافه کنم. همین دو سه ساعت پیش از توی مغازه خودش برداشتم. جعبه‌اش را باز کردم و دادم دست سید که گلسش را بزند. سید معروف است به تمیز و البته کُند کار کردن. با دقت گلس گوشی را چسباند، داد دستم و من هم آمدم خانه. حالا از توی همان گوشی، پیامکی که نشان می‌دهد اخراج شده را می‌خوانم. من سید را خیلی نمی‌شناسم. گه گاهی که مغازه برادرم می‌رفتم، می‌دیدمش و گپی با هم می‌زدیم. می‌دانم که او، بر خلاف عرفان، از سربازی معاف است؛ چون کفالت مادرش را گرفته. بچه‌ی طلاق است. سید از وقتی مسعود، برادرم توی مغازه قبلی‌اش بود باهاش کار می‌کرد. همان مغازه کوچکِ توی کوچه. البته سید بعد از عرفان آمده بود. عرفان قدیمی‌ترین فروشنده‌ی مغازه‌ی برادرم است. چرخ روزگار چرخید و کسب‌وکار برادر من گرفت و حسابی گرفت و مغازه‌ی کوچکِ توی کوچه‌اش، شد یک مغازه بزرگِ روی بلوار. با سید و عرفان دکور مغازه جدید را چیدند و بیشتر از قبل گوشی و لپ‌تاپ و چیزهای دیگر، قسطی کردند و دادند دست مردم. هیچ صاحب مغازه‌ای به شاگردهایش صبحانه نمی‌دهد؛ ولی مسعود می‌داد. شب یلدا، یلدایی همراهشان می‌کرد. حواسش به بیمه‌شان بود. حتی پارسال دوتایشان را برداشت و بردشان مشهد. سید و عرفان، تا جایی که می‌دانم، بعضی وقت‌ها و فقط بعضی وقت‌ها نماز می‌خوانند. گفتم که. سید زیادی تمیز بود و زیادی کُند. این روزها همش چیزها را تمیز می‌کرد و خیلی هم طول می‌کشید تا تمیز کند. فاکتوری برای بستن نبود. وامی برای پیگیری نبود. پرونده‌ای توی بانک باز نمی‌شد که دنبال بسته شدنش برود. سید و عرفان صبح تا شب از هر چیزی توی مغازه عکس می‌گرفتند، می‌گذاشتند توی کانال‌های ایتا و بله و کلی طرح تخفیف و اقساط برایشان ردیف می‌کردند. دیگر خبری از صفحه‌ی نودهزار نفری اینستاگرام نیست که مشتری پشت سر هم بیاید. جنگ است دیگر. جنس، نه فقط گران شده که اصلاً نیست. یا لااقل همه می‌گویند نیست و نمی‌آید و در نتیجه خیلی گران شده. گوشی‌ها دو برابر و سه برابر و بیشتر. قیمت‌ها شبیه شوخی است. برادرم به خودی‌ها می‌گوید نخرید. این قیمت‌ها اصلاً معنا ندارد. نیست قیمتشان اینقدر. به من هم یک گوشی داد به قیمت فروردین سال پیش. همان قیمتی که خودش خریده بود. مرامی. دیروز مسعود بهم گفت که صبحانه را حذف کرده. گفته بچه‌ها همان نه و نیم – ده، ساعتی که همه‌ی کاسب‌ها باز می‌کنند بیایند و دیگر صبحانه‌شان پای خودشان باشد. می‌گفت پارسال، کل ماه، خرج صبحانه‌مان می‌شد دو تومن و سه تومن. حالا فروردین یازده تومن خرج صبحانه کرده‌ام. نمی‌صرفد. مرام هم حدی دارد. عدد و رقم ترمزش را کشیده. خانه‌ی سید، کاملاً اتفاقی توی همان ساختمانی است که خواهر من زندگی می‌کند. یک روز مادر سید، برادرم را توی آسانسور می‌بیند. اتفاقی و فکر کنم برای اولین بار. کمی بعد از آن سفر مشهد. کلی تشکر کرده بود که بچه‌ها را مشهد بردید. حالا امشب سید می‌رود خانه و می‌گوید آقامسعود اخراجم کرد. سید همیشه کند بود؛ توی تمام این سال‌ها. ولی بالاخره یک جایی زد بیرون. چه کار می‌شود کرد؟ زندگی همین است دیگر. زندگیِ جنگی. -.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.- undefined مروی | @marwi
دیروز رفتم پیش برادرم. همین که رسیدم گفت سید را هم اخراج کردم‌ها. گفتم می‌دانم. دیشب بهم گفتی از کانال حذفش کنم دیگر. پرسید به نظرت چرا؟ تعجب کردم. پیش خودم گفتم خب مگر توی این وضعیت بقیه چرا اخراج می‌شوند؟ پرسیدم چرا؟ گفت فحش ناموسی! کرک و پرم ریخت! اصلاً نفهمیدم کی به کی فحش داده! یک لحظه گفتم شاید مثلاً توی مغازه دعوا شده، سید هم به مشتری چیزی گفته و مسعود بدش آمده و همین را بهانه کرده و روتوتو! ولی نه.
مسعود یکهو می‌بینید سید بهش پیامی داده که اصلاً دلم نمی‌خواهد به واسطه نسبت برادری که با مسعود دارم‌، وارد محتوایش شوم. در واقع از مسعود کوکب اسم برده بود همراه با حرف زشت. من با خوش‌بینی‌ام این‌طور صورت‌بندی می‌کنم که به عادت جوانان که به مسخره‌گری پشت سر صاحب‌کارشان چرت‌وپرت می‌گویند، خواسته به کس دیگری چنین پیامی بدهد و متأسفانه به بدترین شخص ممکن این پیام را داده.
هیچی دیگر. مسعود همان نزدیکی بوده؛ بد شناسی سید. شاید اگر کمی دورتر بود و طول می‌کشید تا برسد به مغازه، کمی آرام شده بود. آقاسیدِ باتربیت دو سه دور کتک مفصل از مسعود خورده و نکته جالب اینکه لااقل تا وسط‌هایش، اصلاً نمی‌دانسته چرا دارد این کتک‌ها را می‌خورد! بدبخت روحش هم خبردار نبوده که چه گندی زده.
حالا من و مسعود می‌خواهیم هی آسانسور خانه‌ی خواهرمان را بالا پایین کنیم، بلکه باز هم اتفاقی به مادر سید بربخوریم و ببینیم اصلاً خبر دارد پسر دسته گلش چرا اخراج شده یا مثل من سریع قضیه را به جنگ ربط داده؟
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
undefined مروی | @marwi
undefined۵
undefined۵
undefined۱

۵۲۵

۵:۳۷

۲۹ اردیبهشت
بازارسال شده از کانال خبری رجانیوز
thumbnail
undefinedاحمدرضا کوکب، پژوهشگر حکمرانی فضای مجازی در گفتگو با رجانیوز؛
undefinedانگیزه دولت پزشکیان از تشکیل ستاد راهبری فضای مجازی، تضعیف مرکز ملی فضای مجازی است/ منافع سیاسی بعنوان مانع اصلی تکمیل شبکه ملی اطلاعات ارزیابی می‌شود
احمدرضا کوکب، پژوهشگر حکمرانی فضای مجازی سپهرا (مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام):undefinedدولت سیاست‌های مختلفی را برای عبور از سد مرکز ملی فضای مجازی فعال کرده است؛ از بالا آوردن نهادهای جایگزین، تلاش برای تغییر دبیر و حتی تغییر اعضای شورا عالی فضای مجازی برای تغییر سیستماتیک دبیر مرکز ملی. تا امروز که مسئله از بازگشایی پلتفرم‌ها یک پله جلوتر رفته و به باز کردن اینترنت، ولو در شرایط جنگی رسیده است.
undefinedدر این وضعیت، یعنی تمایل شدید دولت به بازگشایی اینترنت و بعداً پلتفرم‌های خارجی و از آن طرف مقاومت مرکز ملی در برابر این هدف، انگیزه دولت از تشکیل چنین ستادی با این میزان از شباهت وظایف به شورای عالی فضای مجازی، روشن می‌شود.
undefinedتشکیل «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» مصداق موازی‌کاری نیست. ناظر به توضیحات قبلی، هدف اصلی ایجاد این ستاد در حقیقت نه موازی‌کاری بلکه کنارزدن سایر ارگان‌های موظف در حوزه فضای مجازی و بخشی از پازل محدودکردن مرکز ملی فضای مجازی بوده و مفهومی فراتر از موازی‌کاری محسوب می‌شود.
undefinedفرامینی که آقای پزشکیان در حکم آقای عارف برای ریاست این ستاد قید کرده‌اند، شباهت بسیار زیادی به وظایف و تکالیف مرکز ملی فضای مجازی در احکام اول و دوم رهبر شهید دارد. به‌نظر می‌رسد دولت چهاردهم تصمیم گرفته تا این مرکز را به دلیل اختلاف دیدگاه‌ها و تلاش برای برداشتن موانع موجود، با ستادی به ریاست آقای معاون اول جایگزین کند.
undefinedآقای پزشکیان از جهات مختلف و به لحاظ قانونی حق تشکیل چنین ستادی را نداشتند. در حکم آقای عارف و پیوست‌ آن قید شده که این ستاد مسلط بر تمام دستگاه‌ها و مصوبات آن برای همه ارگان‌ها لازم‌الاجراست. اما چطور ممکن‌ است که رییس جمهور، راساً ستادی راه‌اندازی بکند و مواردی را تصویب کند که مثلا برای قوه قضاییه هم لازم‌الاجرا باشد؟! به‌نظر می‌رسد تشخیص غیرقانونی‌بودن این ستاد امر پیچیده‌ای نیست و نیاز به بررسی‌های حقوقی ندارد.‌undefinedدر واقع آقای پزشکیان در حکم خود وظایفی را به رییس ستاد راهبری فضای مجازی محول کرده که پیش‌تر، رهبر شهید این مسئولیت‌ها را به مرکز ملی فضای مجازی سپرده بودند. رییس جمهور قانوناً در جایگاهی نیست که خط‌مشی‌گذاری فضای مجازی و وظایف محوله توسط رهبر شهید به مرکز ملی را به ستاد دیگری واگذار کند.
undefinedمطالعه ادامه این مصاحبه در سایت رجانیوز:undefined Rajanews.com/node/389078‌undefined @Rajanews_com

۳۲

۱۸:۲۲

مَروی
undefined undefinedاحمدرضا کوکب، پژوهشگر حکمرانی فضای مجازی در گفتگو با رجانیوز؛ undefinedانگیزه دولت پزشکیان از تشکیل ستاد راهبری فضای مجازی، تضعیف مرکز ملی فضای مجازی است/ منافع سیاسی بعنوان مانع اصلی تکمیل شبکه ملی اطلاعات ارزیابی می‌شود احمدرضا کوکب، پژوهشگر حکمرانی فضای مجازی سپهرا (مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام): undefinedدولت سیاست‌های مختلفی را برای عبور از سد مرکز ملی فضای مجازی فعال کرده است؛ از بالا آوردن نهادهای جایگزین، تلاش برای تغییر دبیر و حتی تغییر اعضای شورا عالی فضای مجازی برای تغییر سیستماتیک دبیر مرکز ملی. تا امروز که مسئله از بازگشایی پلتفرم‌ها یک پله جلوتر رفته و به باز کردن اینترنت، ولو در شرایط جنگی رسیده است. undefinedدر این وضعیت، یعنی تمایل شدید دولت به بازگشایی اینترنت و بعداً پلتفرم‌های خارجی و از آن طرف مقاومت مرکز ملی در برابر این هدف، انگیزه دولت از تشکیل چنین ستادی با این میزان از شباهت وظایف به شورای عالی فضای مجازی، روشن می‌شود. undefinedتشکیل «ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی» مصداق موازی‌کاری نیست. ناظر به توضیحات قبلی، هدف اصلی ایجاد این ستاد در حقیقت نه موازی‌کاری بلکه کنارزدن سایر ارگان‌های موظف در حوزه فضای مجازی و بخشی از پازل محدودکردن مرکز ملی فضای مجازی بوده و مفهومی فراتر از موازی‌کاری محسوب می‌شود. undefinedفرامینی که آقای پزشکیان در حکم آقای عارف برای ریاست این ستاد قید کرده‌اند، شباهت بسیار زیادی به وظایف و تکالیف مرکز ملی فضای مجازی در احکام اول و دوم رهبر شهید دارد. به‌نظر می‌رسد دولت چهاردهم تصمیم گرفته تا این مرکز را به دلیل اختلاف دیدگاه‌ها و تلاش برای برداشتن موانع موجود، با ستادی به ریاست آقای معاون اول جایگزین کند. undefinedآقای پزشکیان از جهات مختلف و به لحاظ قانونی حق تشکیل چنین ستادی را نداشتند. در حکم آقای عارف و پیوست‌ آن قید شده که این ستاد مسلط بر تمام دستگاه‌ها و مصوبات آن برای همه ارگان‌ها لازم‌الاجراست. اما چطور ممکن‌ است که رییس جمهور، راساً ستادی راه‌اندازی بکند و مواردی را تصویب کند که مثلا برای قوه قضاییه هم لازم‌الاجرا باشد؟! به‌نظر می‌رسد تشخیص غیرقانونی‌بودن این ستاد امر پیچیده‌ای نیست و نیاز به بررسی‌های حقوقی ندارد. ‌ undefinedدر واقع آقای پزشکیان در حکم خود وظایفی را به رییس ستاد راهبری فضای مجازی محول کرده که پیش‌تر، رهبر شهید این مسئولیت‌ها را به مرکز ملی فضای مجازی سپرده بودند. رییس جمهور قانوناً در جایگاهی نیست که خط‌مشی‌گذاری فضای مجازی و وظایف محوله توسط رهبر شهید به مرکز ملی را به ستاد دیگری واگذار کند. undefinedمطالعه ادامه این مصاحبه در سایت رجانیوز: undefined Rajanews.com/node/389078 ‌ undefined @Rajanews_com
من، واقعاً همه‌ی این حرف‌ها را زده‌ام. حتی بخشی‌اش را هم خودم نوشته‌ام. ولی نمی‌دانم چرا خیلی تندتر از چیزی که باید، به‌نظر می‌رسد. مثلاً اگر به من بود، هیچ وقت زارت جمله‌ی اول نمی‌گفتم «هدف پزشکیان فلان است» که طبیعتاً «فلان» هم یک چیز بسیار بد است. یا حتی از اینکه عکس خودم را به این بزرگی دیدم، جا خوردم. کاش گوشه‌ای چیزی می‌خورد. نمی‌دانم. رجانیوز رسانه‌ی عجیبی است. دروغ چرا؟‌ من خیلی از امثال رسایی و ثابتی خوشم نمی‌آید. خودم هم نمی‌دانم چرا با رسانه محبوب‌شان مصاحبه کردم. به‌نظر می‌رسد مرکز ملی زیادی تنها شده و کسی جز امثال رجانیوز حال پرداختن بهش را ندارد. نمی‌دانم.
undefined۲۲
undefined۱
undefined۱

۵۲۷

۱۸:۲۵

۷ خرداد
چه روایت‌هایی از قطعی و وصلی اینترنت وجود داره؟ تو ذهن مردم و مسئولین وقتی درباره این تصمیم حرف می‌زنن، در واقع چی می‌گذره؟ حال دارید در موردش بنویسم؟
(پاسخ خیلی آماده‌ای ندارم البته!)
undefined۱۸
undefined۱

۳۴۵

۷:۴۷

۱۷ خرداد
بازارسال شده از نشریه "عین"
thumbnail
undefined برشی کوتاه از «دوستْ دوستْ یا الله!» نوشته‌ی «احمدرضا کوکب»

undefined«چِقَّه بَرِ این ممدصادخ گفتم مادر! ماه رمضونی بیا اینجا. شبِ دوس دوس منِ وامونده... چطو بُلَن شَم بِرَم دَمِ در... چیزِ بچا بدم؟ حالا حداقل بازم خوب شد... چارتا دونه انجیر خشکُک... تو فیریزر داشتم. بیا جلو مادر. کیسه‌ت کو؟ چَشُم نمی‌بینه من...»توی‌مان وا رفت. بی‌رغبت، کیسه‌هایمان را بردیم جلو. پیرزن، هیچ به قیافه‌های ناراضیِ ما نگاه نمی‌کرد. سخت مشغول کار خودش بود. جوری دستش را تا ته توی کیسه‌اش می‌کرد و دست می‌چرخاند، انگار می‌خواهد از تویش های‌بای درآورد.

undefinedتوی هر کیسه دو تا انجیر می‌انداخت، بعد کمی فکر می‌کرد، با اکراه یک دانه‌ی دیگر می‌انداخت و به غرهایش ادامه می‌داد.«حالا غمی هم نشد که نیومد... سرِ شبی تا حالا... هیشکه غیر شما نیومده... دیه کسی خو در این خونه را نمزنه. راسی بچا. شما هیشتاتون تو بسیج نیسِد؟ خبرِ ممدصادخِ من ندارت؟ سه چار سالی بزرگ‌تَرُکِ شماها هه.»
undefinedبه جز زهره که انجیر خشک‌هایش را می‌شمرد که حتماً سه تا شده باشد و چیزی حالی‌اش نمی‌شد، ما به هم نگاه می‌کردیم که یعنی «پیرزنِ طفلی چرا دارد پرپوچ می‌گوید؟ بچه‌ی او قاعدتاً باید هم‌سن پدرِ ما باشد!»«حاج‌آقا هی برش گُف تو سِنِّت کمه! نموخواد حالا بیری... صب کن، یه سال دیه، دو سال دیه، بزرگ‌تر شی، بعدش برو جبهه... گوش حرف خو نکرد... حالا نمی‌دونم مرخصی‌ش ندادن که نیومده... یا بچه‌م...»

undefined این روایت را در شماره جدید نشریه عین می‌توانید بخوانید. عین نور در ۱۹۲ صفحه منتشر شده است.
undefined دریافت نسخه کامل نشریه از وبگاه عین
undefined مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه بی‌نهایت
undefined نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | طاقچه

۷

۷:۴۵

۲۸ خرداد
thumbnail
خیلی از انتشار این کتاب خوش‌حال شدم. واقعا منتظرش بودم. شاید دو سال پیش بود که دوستی نسخه غیرنهایی‌اش را به من داد تا اگر نظر و نکته‌ای دارم بگویم. آنقدر قلم خوب و روان و دقیق بود که بی‌خیال نکته‌گویی شده و فقط می‌خواندم که خوانده باشم و لذت ببرم. البته که نکته‌ای هم در واقع نداشتم.میثاق اگر این بوده و این طور شروع شده، خیلی حیف است که به هر دلیل و به هر طریق، کوچک شود. معمولی شود. هر سال تمام تلاشم را می‌کنم که اگر شده ولو یک نخود در دیگ میثاق بیاندازم.زیاده‌گویی شد. اگر از آن نسخه که من دیدم خیلی تغییرش نداده باشند، کتاب خیلی خوبی است. بخوانید.
undefined۲۷

۳۸۹

۱۷:۰۳

الله اکبر از این پیام رهبری. جداً که بعد از این جنگ، وارد عصر جدیدی شدیم. چند روز پیش، در یک گروه خصوصی، این متن را فرستاده بودم:
«من تحلیل‌گر مسائل سیاسی نیستم. خیلی هم سر در نمی‌آورم. معمولاً هم حس ظن دارم. این طور فکر می‌کنم که اگر من می‌فهمم توافق با آمریکا ال است و بل است و غیرقابل اتکاست و اینها، احتمالا عراقچی و قالیباف هم می‌فهمند. چرا نباید بفهمند؟ چرا باید آنها فکر کنند اگر ترامپ گفت فلان کار را می‌کنم، می‌کند؟ در حالی که کودکان هم می‌فهمند که چنین چیزی نیست. احتمالات مختلف است ولی من در مورد هیچ کدام اطلاع خاصی ندارم. وضعیت نظامی ما چقدر پایدار و یا چقدر بحرانی است؟ اگر یک بار دیگر جنگ بشود، باز هم اقتصاد ما تاب‌آوری نشان خواهد داد؟ تا چند وقت دیگر کالای اساسی داریم و می‌توانیم با محاصره دریایی آمریکا ادامه دهیم؟ آیا می‌توانیم محاصره دریایی را بکشنیم، یا نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم؟اصلاً بیا سراغ سناریوهای بدبینانه‌تر برویم. دولت پزشکیان و فشل بودنش، واقعیت امروزِ کشور ماست. با این دولت، تا چه اندازه مقاومت ممکن و معنادار است؟ آیا اگر مردم مطالبه کنند، مقاومت ممکن می‌شود؟ مثلاً دولت معطل این است که مردم بخواهند تا درست و حسابی کار کند؟ معلوم است که نه. این را منِ خوش بین می‌گویم ها! یعنی همچنان به نیت حتی پزشکیان بد بین نیستم. ولی خب، تردیدی نیست که دولت سر منقار است. پس چرا حاکمیت به سمت افزایش تنش به اندازه‌ای برود که دولت نتواند نتایجش را اداره کند؟ خب نمی‌رود. خلاصه که نمی‌دانم و خواستم ندانسته‌هایم را با شما هم به اشتراک بگذارم.»
آن روز این را نوشتم که بگویم به مذاکره و نتایجش، هر چه که باشد، خوش‌بین نیستم. ولی بدبینی من چه اهمیتی دارد جداً؟ چرا با این همه نقص اطلاعات و ضعف در تحلیل، خوش‌بینی و بدبینی خودم را به بقیه القا کنم؟ این بود که حتی اینجا هم متن را بازارسال نکردم. حالا می‌شود دید که واقعاً آن فشل بودن دولت در آنچه رخ داده، تأثیر مستقیم داشته است.
سؤال این است که «ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته‌شده خواهیم بود.» یعنی چه؟ منتظر بودن چه شکلی است؟
undefined۵

۱۹۶

۱۷:۴۶

بعضی «زیادی و اشتباهی» از پیام رهبری خوش‌حال اند. خوب نفهمیده‌اند.
«وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ.» خب، معلوم شد که دست آقای خامنه‌ای بسته نیست. به هر دلیلی تحلیل پسر این است که می‌تواند چنین اختلافاتی را علنی با مردم به اشتراک بگذارد؛ کما اینکه نظر پدر این نبود. پس دست آقای خامنه‌ای بسته نیست. توجه کنید. دو روز قبل و یک هفته قبل و دو هفته قبل هم بسته نبود. اگر کار من و شمای «ملت سرافراز» این بود که جلو توافق را بگیریم، دست آقای خامنه‌ای برای اعلام مخالفت خود، پیش از این توافق، بسته نبود. کما اینکه امروز هم چنین فرمانی داده نشده. منتظر به معنای علاف و نشسته نیست؛ من هم قبول دارم. ولی قطعا به معنای مانع و بازی بر هم زن هم نیست.
مردم به دولت رأی داده‌اند و دولت مسئولیت دارد. باید متناسب با این مسئولیت، اختیار داشته باشد. خب، دولت اشتباه می‌کند؟ نظر من هم این است که دولت در خیلی از موضوعات اشتباه می‌کند. ولی خائن است؟ باید زد توی دهنش؟ باید گفت مرگ بر فلانی و بهمانی؟
کسی که قبل از این پیام رهبر تندرو بوده، امروز هم تندرو است. چیزی تغییر نکرده. تفاوت تندرو و متعادل، در جلو نیوفتادن از رهبر است. تحلیل داشتن از خود یک چیز است، تحلیل ناقص خود را بر همه تحمیل کردن، یک چیز دیگر. کسی که دیروز تحلیل خود را تحمیل می‌کرد، امروز هم به جای «انتظار» (فرمان رهبر) همان کار را خواهد کرد.
undefined۲۱

۳۰۹

۱۸:۰۹