لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل 🩸MAWUDAH_UPRISING | قیام موءوده‌ها🩸🩸
۴۵۸ عضو

🩸MAWUDAH_UPRISING | قیام موءوده‌ها🩸

«وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ... بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ»
خواهرخواندگی با موءوده‌هاتا مجازات امپراتوری فساد و قتل
#رهانمیکنیمhttps://t.me/Mawudah_Uprisinghttps://eitaa.com/Mawudah_Uprising
مشاهده در وب بله
۲۲ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
undefinedما نه تنها انقلابمان را صادر کردیمکه نسل جدیدی در کشورهای دوردست تربیت کردیم، که با ایده مبارزه با ظالمان و کودک‌کشان جهان بزرگ خواهندشدundefined#ظهور_نزدیکترازهمیشه
#وارثان_زینب#تاآخرایستاده‌ایمundefined @Mawudah_Uprising
undefined۱

۱K

۲۱:۳۰

۲۳ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
undefined مردم مبعوث؛ قیام زنان
#وارثان_زینب#دختران_امام_شهید#تاآخرایستاده‌ایم undefined @Mawudah_Uprising
undefined۱

۹۴۸

۲:۰۲

وارثان زینب - بیکلام

۰۲:۳۷-۶ مگابایت
undefined موسیقی بی‌کلام | #وارثان_زینب
undefined بخوانید و منتشر کنید
undefined شما هم با این فایل می‌توانید همخوانی جدیدی را ضبط کنید و صدای #وارثان_زینب را به همگان برسانید.
undefined @Mawudah_Uprising
undefined۳
undefined۱

۸۹۸

۱۲:۵۲

۵ آبان
بازارسال شده از ☫ راویة( خرده روایت های زهرا کبریایی)☫
thumbnail
«هر زنی دارد به قلبش آروزی انتقام؛ یا لثارات الإمام!»
پرده اول: غساله

«چادرم را توی دستم مشت کردم و فشار دادم. اما کلمه‌ای حرف نزدم. باید انقدر قوی باشم که به این مادر هم تسلّی بدم. دلش رو آروم کنم. زیپ کاور اول رو باز کردم. زن ایستاد و نگاه کرد. نوبت کاور دوم شد. باز هم فقط نگاه! زیپ کاور سوم را که باز کردم جلو آمد. سرش را نزدیک آورد. دنبال چیزی می‌گشت. نگاهی به پیکر انداخت و گفت: «بچه‌م سر نداره. یا حسین! بچه‌م مثل تو شهید شد...»
این‌ها را خانم خوبرو داشت بالای سکوی توی میدان تعریف می‌کرد. از لحظات سختی که در غسالخانه پشت سر گذاشته‌بود. اما ایستاده‌بود. از همدردی با مادری که کودکش در آغوشش پرپر شده‌بود تا الحاق پیکرها.
گفتم الحاق!
الحاق توی فرهنگ لغت دهخدا یعنی پیوستن، چسبانیدن، ملحق کردن. خانم خوبرو پیکرهای تکه‌تکه شده را الحاق می‌کرد و برای کفن کردن آماده‌شان می‌کرد. حرفش هم سخت است.مانده‌ام به وقت عمل این زن چه حالی داشته؟خدایی دل می‌خواهد!تنها چیزی که باعث می‌شد بوی سردخانه بزند زیر مشامش ولی بماند؛ دستش به خون پیکرها رنگین شود ولی نلرزد؛ بند کفن ها را محکم کند ولی خم نشود؛ آتش انتقام بود.
خانم خوبرو می‌دانست اشک، داغ دل را سبک می‌کند. این داغ نباید سرد می‌شد!باید آتش دلش را برای خونخواهی آقای شهیدش روشن نگه می‌داشت؛ هرچند دلش گداخته می‌شد.
هر پیکری که در کفن می‌گذاشت لعنتی هم نثار ترامپ می‌کرد. اشکش بغض می‌شد، بغضش کینه و با «خدا لعنتت کنه»ای، داغیِ جگرش را بیرون می‌داد.
بی اختیار یاد سیده زهرا افتادم توی کتاب «دا»...زهرا توی غسالخانه‌ی جنت آباد خرمشهر، یک عالمه پیکر خونین شهید از زن و کودک را کفن کرده بود؛ توی خاک گذاشته‌بود؛ و شبانه پیکرها را از حیاط جنت آباد جابجا کرده‌بود تا نصیب گرگ‌ها نشوند. و یک عالم کار دیگر که توی فکر آدم هم به زور می‌گنجد!...
صدایش هنوز از لابلای کلمات کتاب توی گوشم زنگ می‌زند:«هیچ گاه تصور نمی‌کردم در آن روزهای آتش و خون بتوانم کودکان مظلوم شهرم و عزیزانم را که حتی چند روز دوری از آن‌ها آزرده‌ام می‌کرد، با دست‌هایم به خاکی بسپارم که از خون پاکشان گلگون بود.»
خانم خوبرو هنوز بالای سکوی میدان از خاطرات غسالخانه می‌گوید. من چند باری پایم به غسالخانه باز شده‌... شستن پیکر اموات خود بخود حال آدم را دگرگون می‌کند؛ چه برسد به این که پیکرها مجروح هم باشند! حتما خانم خوبرو بعد از اولین باری که پیکری را لمس کرده و شستشو داده، دیگر هیچ وقت آن آدم سابق نشده است. مخصوصا اگر بازوی ورم کرده‌ی شهیدی، زیر دستش آمده‌باشد.یا دستش به پهلوی شکسته‌ای خورده‌باشد.خانم خوبرو حتما گاهی توی غسالخانه بوی عطر یاس به مشامش خورده.مادر ما هیچ سازشی با ظلم نداشت؛ برای همین هم آن ضربه‌ها پیکرش را مجروح کرد. امیرالمومنین نیمه شب پیکر خانم را غسل داد و تجهیز کرد. امیرالمومنین بعد از غسل مادرمان دیگر هیچ وقت آن امیرالمومنین سابق نشد. جوری که بعد از رفتن خانم فرمود: «از این به بعد اندوه من تمام نشدنی است...»
خونخواهی مادرمان سال‌هاست بر دوش تمام دخترانش در طول تاریخ است. هزارسال از آن روزها می‌گذرد. اما ماجرا هنوز ادامه دارد.
حالا خون فرزند همان مادر، در خانه‌اش، با تنی زخم دیده و پهلویی که گفتند شبیه مادرش شکسته، اما با مشتی گره کرده به نشانه‌ی این که «من زیر بار ظلم نمی روم» بر زمین ریخته. آن هم فرزندی که اقتدارش تمام جهان را مبهوت کرده‌بود و مظلومیتش جان خودمان را به آتش کشیده‌بود. آن‌ها امام ما را از ما گرفتند.امامی که هم رهبر بود، هم پدر. هم پناه.تمام آن چه داشتیم بود.
لعنت بر آن که داغش را بر دلمان گذاشت.داغ روی داغ تلنبار شده.به وسعت کوچه‌های بنی‌هاشم تا پس کوچه‌های کشوردوست.
خانم خوبرو تمام بغضش را میان گره‌های کفن شهدایی که غسلشان داد، پیچیده تا وقت انتقام برسد!
حالا پایش افتاده دختران و زنانی که از دل تاریخ رسیده‌‌اند به جغرافیای مقاومت، پرچم سرخ انتقام را روی دوششان بگیرند. دختران و زنانی که به وقتش از صد مرد جنگی جنگاورترند!
دامنه‌ی بغض انتقام دختر رسول‌الله(ص) حالا از آن سوی تاریخ تا این سو به دست زنان کشیده شده. حتی به قیمت افتادن رد خون بر چادر سیاهشان.مثل آن هجده بانوی اهل قم که در سال شصت و پنج در مجلس روضه حضرت زهرا(س) ، بر اثر بمباران هوایی دشمن بعثی به شهادت رسیدند. قصه همان قصه است. شیرازه‌ی این داستان را باز هم زنان به هم پیوند می‌زنند.




در حاشیه ی اجتماع خونخواهان فاطمی
تهران پنجشنبه ۳۰ مهر
undefined<img style=" />undefined زهرا کبریایی
@raaviyeh

۹

۱۳:۵۶

۶ آبان
thumbnail
undefined خروش زن ایرانی در نذر فرزندش برای خونخواهی و امتداد مسیر آقای شهید
undefinedخانم عبدالحمیدی، یکی از همان زنان ایرانی‌ای است که حضرت آقا از دلیری‌اش یاد کردند.
undefinedزنی که پدر شهیدش را در راه دفاع از کشور داده؛ اما یتیمی بعد از آقای شهید را داغ بزرگتری می‌داند.مادری که طعم جانبازی جگرگوشه را چشیده؛ اما ثابت قدم‌تر، در مسیر جهاد رجزخوانی می‌کند.
undefinedجهان، ایستاده، شاهد پیشرانی زنان ایرانی در فداکاری برای خونخواهی رهبر شهید است و تا قیامت فریادهای انتقامشان در گوش این جهان طنین‌انداز خواهدبود.
undefinedاجتماع خونخواهان فاطمی/ رستاخیز زنان تهرانundefined
undefined @Mawudah_Uprising
undefined۱۲
undefined۱
undefined۱

۹۰۱

۷:۱۵

بازارسال شده از ☫ راویة( خرده روایت های زهرا کبریایی)☫
thumbnail
می‌کند فرزند خود را نذر خونی ناتمام؛«یا لثارات الامام»
پرده دوم: شبیه ام البنین
« هدی! شیشه‌ی عباس رو از توی کوله به من میدی مامان؟»سرم را که برگرداندم، دیدمش. پشت سر من ایستاده بود. به نظر ۳۵،۶ ساله می‌آمد. دخترکش هم‌ بیشتر از ۵ سال نداشت. پسر کوچولوی بامزه ی توی بغلش تازه از خواب بیدار شده بود. با یک چفیه ی کوچک بسته شده دور سرش.از مادرش پرسیدم: «اسمش چیه؟»خندید و گفت: «عباس»
از وقتی محمدحیدر و محمدحسین دنیا آمده‌اند، توجهم به بچه‌ها جور دیگری شده... من عشق به فرزند را از وقتی مادربزرگ شدم بیشتر لمس کردم. هیچ وقت تحمل روضه‌ی حضرت علی‌اصغر را نداشتم؛ از وقتی این دو تا نقل و نبات چشمشان به دنیا باز شد، این روضه برایم سخت‌تر هم شد.
آن شب هر طرف سرم را برگرداندم مادری را دیدم با کودکی در آغوش. بچه‌ها دوروبر مادرشان می‌پلکیدند. سربندهای سرخ یالثارات الحسین(ع) و یا زهرا(س) روی پیشانی‌هایشان زیر نور پروژکتورهای بزرگ سردر دانشگاه تهران برق می‌زد.
مجری بالای سن اعلام کرده‌بود: امشب مادرها می‌خواهند فرزندشان را نذر کنند! نذر چه؟ نذر خون‌خواهی امام شهیدمان و سربازی امام سیدمجتبی‌حسینی‌خامنه‌ای!
چشمم هنوز لابلای جمعیت دنبال بچه‌ها بود، که صدای مجری نگاهم را برد سمت صورت مادر عباس. خواستم وقت شنیدن جمله‌ی:«می‌خواهیم فرزندانمان را در راه خونخواهی نذر کنیم.» چهره‌اش را ببینم.
خانم عبدالحمیدی مهمان مادرها بود. از فرزند جانبازش که حرف می‌زد، مادر عباس، کودکش را محکم‌تر بغل می‌کرد.
خانم عبدالحمیدی خودش هم فرزند شهید بود. یک فرزند جانباز هم داشت. اما می‌گفت داغ شهادت آقا برایش از شهادت پدرش هم سنگین‌تر بود!
حرف انتقام را که پیش کشید، دست‌هایش را مشت کرد. صدایش قاطع بود. لرزش صدایش از ترس نبود... از خشم بود! می‌خواست فرزند جانبازش را نذر کند:
«من!فرزند شهیـــد!و مادر جانبــــاز!فرزند جانبازم را و فرزندان دیگرم را، فدایی فرزند تو، سید مجتبی‌خامنه‌ای می‌دهم!»
محبت مادری در عالم  نمونه ندارد! اما فاطمه کلابیه، پسرانش را برای روز واقعه در آغوش حسین نشاند. سفارش کرد حواستان باشد شما باید مراقب فرزند زهرا(سلام الله علیها) باشید. و سال ها بعد، بعد از روز واقعه، خبر شهادت عباس را که آوردند پرسید: «از حسین چه خبر؟» ام البنین برای عباسش گریه نکرد. اما برای امامش حسین بسیار گریه کرد.
اگر خانم عبدالحمیدی، یا آن  مادر شهید که رجز خوانی‌اش شهره‌ی عام و خاص است، گِلشان از گِل ام البنین نیست، پس از چه کسی رگ و ریشه گرفته‌اند؟
مادر عباس شانه‌هایش لرزید. حتما او زنی نبوده که تنها اشک بریزد و در پستوی خانه اش مرثیه بخواند. این داغ سنگین‌تر از گریه کردن است. داغ امامی که تنهایی‌اش وسط گرگ‌های دنیا، رگ غیرت این مادرها را به جوش آورده!
داغی که دویست و چهل شب است از خانه بیرونشان کشیده. تا بگویند برای خون‌خواهی امامشان، رهبر شهیدشان، خودشان و فرزندشان را هم فدا می‌کنند.
گریه‌ی مادر عباس شدیدتر شده‌بود. عباس را از بغلش گرفتم. دست کشیدم پشت مادر و پرسیدم: «می‌خواهی عباس رو نذر کنی؟ سختت نیست این کار؟» مادر عباس گوشه‌ی روسری‌اش را دستمال کرد و اشکش را پاک کرد: «پای عهد و پیمان ایستادن فقط به شعار دادن نیست. بها می‌خواد. بهای گرون. یه مادر چی داره با ارزش‌تر از بچه‌ش؟ چه عاقبت به‌ خیری‌ای برای بچه‌‌م بیشتر از این‌که زندگیش تو مسیر خونخواهی رهبرش باشه و در راه امامش فدا بشه؟»
امشب مادر عباس و همه‌ی مادرها باید انتخاب می‌کردند. یا باید بچه‌ها را به دست تقدیر روزگار می‌سپردند یا برایشان تقدیری می ساختند!
مادرعباس طفلش را گذاشت روی پایش. به من نگاه کرد و گفت: «من بچه‌هام رو برای تماشا به دنیا نیاوردم. اونا رو با نذر و نیاز از خدا خواستم تا اگه یه روز تیری سمت این خیمه اومد سینه‌شون رو سپر کنن. من امشب بچه‌هام رو نذر انتقامی می‌کنم که زمین رو از وجود قاتلین اماممون پاک کنه. جان فرزندم از جان امامم‌ عزیزتر که نیست! ۸ ماهه کاری مهم‌تر از این ندارم که هر روز بچه‌هام رو برای انتقام خون آقا آماده کنم.»
صدای مادر عباس، ادامه‌ی صدای « فَیروز» بود. همان زن مسن لبنانی که دو سال پیش توی سوریه، وقتی صحبت از فرزندآوری شد با صدای محکمش گفت: «ما اصلا بچه به دنیا میاریم و بزرگ می‌کنیم تا با اسراییل بجنگه.»
مادرهای جمع‌شده در سردر هم آن شب تمام محبت مادریشان را توی پستوی دلشان بقچه کردند! نذر کردند که بچه‌هایشان را در مسیر انتقام خون امام شهید بزرگ کنند. حتی تا پای جان فرزندانشان. و این تمام چیزی بود که مادرها داشتند.درست شبیه ام‌البنین!
در حاشیه اجتماع خون خواهان فاطمی تهران پنجشنبه ۳۰ مهر
undefined<img style=" />undefined زهرا کبریایی
@raaviyeh

۸

۱۰:۰۲

۷ آبان
thumbnail
undefined مشت‌گره‌کرده زنان جهادگر
undefined خانم خوبرو، میدانی میان خون و اشک را برای حضور انتخاب کرد، تا جنگاوری و دلیری زن ایرانی را در تاریخ ثبت کند.
undefined چه مشت‌ها گره شد تا کاورها را باز کنند و مادرها را آرام... و چه گلدسته‌هایی را با عشق فدای سر رهبرشان فرستادند.
undefinedاما زنان پرده آخر را جز «ما رایت الا جمیلا...» نمی‌خوانند و هنوز پای انتقام خون تک تک شهدا، فریاد لبیک یا مهدی(عج) سر می‌دهند.
undefinedاجتماع خونخواهان فاطمی/ رستاخیز زنان تهرانundefined
undefined @Mawudah_Uprising
undefined۹
undefined۲
undefined۲

۸۳۷

۱۲:۲۹

۸ آبان
thumbnail
undefined تیزر| رستاخیز زنان تهران
undefined می‌کشیـــــــــم، آنکه کشــــــــت، امــــــــــــام ما راundefined می‌چشیـــــد تیــــــــــــــغ انتقـــــــــــــــــــــــــــــــام ما راundefined می‌کَنیم از جهان، به‌نام مادر، ریشه شمارا
undefined اجرای سرود #خط‌ونشان در undefinedاجتماع خونخواهان فاطمی/ رستاخیز زنان تهرانundefined
undefined @Mawudah_Uprising
undefined۳۴
undefined۵
undefined۲
undefined۲
undefined۲

۱.۹K

۹:۰۷

۹ آبان
بازارسال شده از دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
thumbnail
🩸 رویداد تخصصی «خون‌ستانی زنان» 🩸بازاندیشی نسبت زن، خون مظلوم و اراده قیام
undefined دفتر مطالعات جنسیت و جامعه برگزار می‌کند:
undefinedمیزبان:undefined دکتر انسیه برومندپور
undefinedاساتید مدعو:undefined دکتر مریم اردبیلیundefined دکتر رقیه‌سادات مومنundefined دکتر زهرا شریـفundefined دکتر قدسیه پائینیundefined دکتر فاطمه رایگانیundefined خانم سحر دانشورundefined حجت‌الاسلام حسین مهدی‌زادهundefined حجت الاسلام محمدجواد تاکیundefined حجت الاسلام امین نخعیundefined آقای مهدی تکلو
undefined زمان: پنجشنبه ۱۴ آبان، ساعت ۸ الی ۱۷:۳۰undefined مکان: سالن جلسات دفتر مطالعات جنسیت و جامعه
undefined لینک ثبت نام :
https://survey.porsline.ir/s/Y6B4nkgN

undefined @gesostu_ir

۲

۷:۰۹

۱۰ آبان
thumbnail
undefined رجزهایی که شعر شدند!
دهان را مثل کوه از خون‌ دل لبریز می‌سازم من از پس لرزه های داغ رستاخیز می‌سازم
زر و زیور نمی‌خواهم در این هنگامه‌ی میدانمن از هر زرق و برقی، تیــغ‌های تیـــز می‌سازم
بیا ستارخان! دلشوره‌هایت را به من بسپارمن از خاکستـــرم باروت در تبریــز می‌سازم
من از خون کسانم بگذرم؟ خون شهیدان؟ نه!من از افتادن یک برگ هم پاییز می‌سازم
undefined به قلم سرکار خانم جبه‌داریundefinedاجتماع خونخواهان فاطمی/ رستاخیز زنان تهرانundefined
undefined @Mawudah_Uprising
undefined۲
undefined۱

۵۵۱

۱۰:۴۰