لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل مـِقدامهم
۱.۱ هزار عضو

مـِقدامه

undefinedصِـدای دختران پیـشرو جریانِ دانشجـویی...
undefinedمرکز معرفتی تشکیلاتی اسلام نابundefined
متن خودت رو برام بفرستundefinedundefined@meghdameh_admiin
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۵ تیر
هدی سادات خانمدر تمام این روزهای تشییع، وقتی آقای گلپایگانی بار سنگین تابوت دخترش را بر دل و دوش داشت، من در میان آن همه جمعیت، با چشم‌هایم به دنبال شما می‌گشتم.
شما که در این روزهای سخت، داغ پدر، همسر و خواهر را بر دل دارید و شاید توان حضور در همه جا را نداشته باشید. گاهی فکر می‌کردم شاید گوشه‌ای از مصلی، دور از چشم‌ها، آرام و بی‌صدا اشک می‌ریزید. شاید در تشییع تهران، مثل خیلی‌ها، بی‌قرار و آشفته، به دنبال تابوت بودید. شاید هم اصلاً اجازه‌ی آمدن نداشتید، نمی‌دانم.
اما رسم دل این است که آدم، صاحب عزا را بجوید و اشک‌هایش را پاک کند و بگوید: تو تنها نیستی.می‌دانم یک پای شما کنار بستر مادر است و پای دیگر، کنار کودکانی که حالا با داغ نبودن مادرانشان (بشری سادات خانم و زهرا خانم) باید بزرگ شوند. و می‌دانم که فرزندان خودتان نیز از دوری پدر، غم بزرگی را به دوش می‌کشند.
اما شما این روزها تکیه‌گاه هستید. عمه، خاله، مادر... و از همه مهم‌تر خواهرید؛ خواهرِ رهبری که ته دلش قرص است که خدا را شکر هدی هست. خدا به شانه‌هایت، به قلبت قوت بدهد. کاش می‌توانستیم برایتان خواهری کنیم.
ببخشید اگر برای ما و به خاطر ما، این‌همه سختی کشیده‌اید. ببخشید اگر سهم شما از این روزگار، صبوری‌های بی‌پایان و داغ‌های پیاپی شده است. کاش پدرتان این‌قدر عزیز، این‌قدر تکیه‌گاه، این‌قدر از جنس دل مردم نبود. که نبودنش، این‌گونه همه ما را داغدار و بی‌قرار کند.خدا به شما صبر بدهد عزیز دل...و بر این قلب خسته و داغدار، آرامش نازل کند.
undefinedخانم الهام هادی‌نژاد
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جريان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۲۴
undefined۳

۴۵۷

۱۷:۱۵

۳۰ تیر
دعا رقیب ابزارهای مادّی نیست
خداوند متعال، وسیله‌ای به انسان داده است که انسان می‌تواند حوائج خود را با آن برآورده کند. آن وسیله چیست؟ خواستن از خدای متعال است. کلامی از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است که ایشان بنا بر نقل فرموده‌اند:*«خدای متعال، به این‌که به تو اذن داد از او بخواهی، کلید همه گنجینه‌های خود را در دست تو قرار داد.»* پس، اذنی که خداوند متعال داد تا هر چه می‌خواهی از او بخواهی، کلید همه خزائن الهی است. هر وقت بخواهی، به وسیله دعا، درِ خزائن الهی را باز می‌کنی.
اگر دعا، چنین نقش معجزآسایی دارد، پس این وسایل دنیوی و این ابزارها و علم و صنعت و نظایر آن چیست؟ جواب این است که دعا رقیب ابزارهای مادّی نیست. این طور نیست که وقتی انسان میخواهد به مسافرت برود، یا با خودرو و قطار و هواپیما عازم شود و یا با دعا برود! همچنین این طور نیست که اگر انسان بخواهد وسیله‌ای به دست آورد، یا پول خرج کند و یا اگر پول نداشت به دعا متوسّل شود و آن وسیله را به دست آورد! معنای دعا این است که شما از خدا بخواهید تا او این وسایل را جور بیاورد. آن وقتْ علل مادّی، هر کدام در جای خودشان قرار می‌گیرند. دعای مستجاب این گونه است.
وقتی دعا می‌کنید که حاجتی از شما برآورده شود، اگر خدای متعال آن دعا را مستجاب کند، استجابتش این است که ابزارهای مادّی و عادّی و معمولىِ این خواسته، جور می‌شود. یعنی خدا جور میآورد. همه وسایل عالم از این قبیل است. بنابراین، دعا موجب نشود کسی تنبلی کند. دعا موجب نشود که کسی از دانش و علم و ابزار مادّی و علّت و معلولِ طبیعی، دست بشوید؛ نه. دعا رقیب آنها نیست، بلکه در طول آنهاست. دعا، جور آورنده آنهاست.
البته غالباً این طور است. ضمناً بعضی مواقع، خدای متعال معجزه هم نشان می‌دهد که آن بحث دیگری است. معجزه در موارد استثنایی رخ می‌دهد و در غیرِ مواردِ استثنایی، دعا جور کننده روال عادّی است.
#زندگی_به_سبک_رهبر_شهید
undefinedبیانات در خطبه‌‌های نمازجمعه ۱۳۷۳/۱۱/۲۸
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جریان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۲۶۸

۶:۴۰

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲ مرداد
thumbnail
که می‌داند!شاید میخواست چیزی بگویداما بغض امانش ندادشاید میخواست بگوید صبر کنبه اندازه یک بغلِ دیگر فقط صبر کناما نَفَسَش یاری نکردشاید میخواست بگویدبگذار یک دل سیر دخترکم را بغل بگیرمبگذار ببینم غزل پاره پاره‌ام را... ببینم راستی راستی جوانِ من استکه روی دستانِ لرزانِ مادرانه‌ام خوابیدهبگذار ببینم همان دخترک من استکه وقتی موهایش را شانه می‌زدم هزار رویا در سَرم برایش می‌بافتمبگذار ببینم گل من است که پَر پَر شده است...شاید هم دلِ‌تنگش میخواستلحظه‌ای تکه‌ای از پیکرش را در آغوش بکشدو برای جوانش روضه‌یِ جوانِ حسین را بخواندو اشک بریزد و بگوید: آه خوش قدوقامتِ من چرا کَمَت کرده‌اندکه میداند از دلش..! شاید میخواست بگوید کمی صبرکن.فقط یک بغل، فقط یک بغل، فقط یکم دیگر...آه من بمیرم برای دلِ شما...برایِ دلِ شکسته مادرانه شما...بِأَیِّ ذنبٍ قُتِلَت...#شهیده_مهسا_رنجبر#معلم_مدرسه_شجره‌طیبه
undefinedفاطمه نجفی؛ عضو بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جریان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۹
undefined۳
undefined۲
undefined۲

۲۷۵

۸:۴۲

۱۱ مرداد
حماسه راهپیمایی اربعین
یکی از مصادیق قوّت را امروز دنیای اسلام دارد مشاهده میکند و آن، راهپیمایی اربعین است؛ وَ اَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة. راهپیمایی اربعین قوّت اسلام است، قوّت حقیقت است، قوّت جبهه‌ی مقاومت اسلامی است که این ‌جور اجتماع عظیم میلیونی راه می‌افتند به سمت کربلا، به سمت حسین، به سمت قلّه و اوج افتخار فداکاری و شهادت که همه‌ی آزادگان عالم باید از او درس بگیرند.
از روز اوّل هم که اربعینی به وجود آمد، اهمّیّت اوّلین اربعین به همین اندازه بود. اهمّیّت اربعینِ اوّل این بود که رسانه‌ی پُرقدرت عاشورا است. از روز عاشورا تا روز اربعین بنا بر یک روایت روزی است که اهل‌بیت برگشتند به کربلا این چهل روز، چهل روزِ فرمانروایی منطقِ حق در میان دنیای ظلمانی حاکمیّت بنی‌امیّه و سفیانی‌ها بود. رسانه‌ی حقیقی [یعنی] فریاد زینب کبریٰ، فریاد حضرت سجّاد؛ در کجا؟ در کوفه، در شام، در آنجایی که ظلمات محض بود؛ اینها بزرگ‌ترین رسانه بود.
همین‌ها بود که عاشورا را نگه‌داشت، همين‌ها بود که عاشورا را به امروز رساند. تاریخ و ریشه‌ی این روز اربعین و ماجرای اربعین این است. آن روز اهل‌بیت (علیهم‌ السّلام) طوفانی به پا کردند با این حرکت چهل‌روزه؛ یک طوفان به پا شد در آن اختناق عجیب. در آن روزگار، اختناق این قدر است که دور‌وبر امام حسین، فرزند پیغمبر، نوه‌ی پیغمبر، جگرگوشه‌ی زهرای اطهر، ۷۲ نفر بیشتر باقی نمی‌ماند. در یک چنین روزگاری، ماجرای توّابین را در کوفه به وجود آورد، مدینه را منقلب کرد، شام را منقلب کرد، به طوری که رژیم سفیانی برافتاد؛ این حرکت عظیم اربعینیِ زینب کبری و اهل‌بیت (علیهم‌ السّلام) بود.
امروز هم همین اتّفاق دارد در دنیا می‌افتد. امروز هم در دنیای پیچیده‌ی پُرتبلیغات و پُرهیاهویی که بر بشریّت حاکم است، این حرکت اربعین، یک فریاد رسا و یک رسانه‌ی بی‌همتا است. چنین چیزی وجود ندارد دیگر در دنیا، اینکه میلیون‌ها انسان راه می‌افتند، نه فقط از یک شهر یا یک کشور بلکه از کشورهای مختلف، و نه فقط از یک فرقه‌ی اسلامی بلکه فِرَق مختلف اسلامی و حتّی بعضی ادیان غیر اسلامی. این وحدت حسینی است.
شما بدرستی گفتید: «الحسین یجمعنا»، حقیقتاً این‌ جور است؛ حسین اجتماع عظیمی را درست میکند. این دلها با هزاران گام در راه است، همه حرکت میکنند، همه راه می‌افتند به سمت آن معدن و سرچشمه‌ی معنویّت و آزادگی، و این را به رخ دنیای مادّیِ امروز می‌کشند. و این ان‌شاء‌الله روز‌به‌روز بایستی حرکت بیشتری بکند و گسترش بیشتری پیدا کند، و البتّه عمق بیشتری هم پیدا کند.
خوشبختانه امروز کارهایی که ما داریم و مجالس عزاداریِ ما برای امام حسین (علیه‌ السّلام) از لحاظ معنویّت، از لحاظ گسترش فکر و پراکندن معارف اسلامی، عمق بیشتری دارد از پنجاه سال قبل مثلاً یا چهل سال قبل. قضیّه‌ی اربعین هم همین‌ جور است؛ روزبه‌روز ان‌شاء‌الله بایستی عمق بیشتری پیدا کند. اصحاب حکمت و علم بایستی در این زمینه‌ها فکر کنند، کار کنند و ان‌شاء‌الله تلاش کنند.
#اربعین_در_کلام_رهبر_شهید
undefinedبیانات در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه امام‌حسین(ع) ۱۳۹۸/۰۷/۲۱
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جریان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۸
undefined۲

۲۲۲

۱۷:۱۰

۱۲ مرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۱۳ مرداد
اجتماع اربعین؛ تحقق یک آرزوی قدیمی
قاب اول
روز اربعین سال ۵۲ شمسی‌ست. سیدعلی خامنه‌ای، چند وقتی هست‌ که رویای انقلاب در سر دارد؛ به اجتماع مسلمین فکر می‌کند و به امکان‌هایش می‌اندیشد. زیارت اربعین از نظر او یکی از امکان‌هاست. پس در منبر مسجد امام حسن مجتبای مشهد از این امکان می‌گوید:
«می‌دانید یکى از علائم ایمان زیارت اربعین است؟ نمی‌دانم این روایت چقدر صحیح است، اصرارى هم ندارم که بگویم معنایش همین است که من گمان کرده‌ام، امّا این احتمال هم مؤیّد فراوانى دارد؛ «زیارة الاربعین»
شیعه یک جمع متفرّق بود؛ جامعه‌اى بود که یک جا زندگى نمیکرد؛ در مدینه، کوفه، بصره ، اهواز، قم و خراسان بودند امّا یک روح در این کالبدِ متفرّق در جریان بود؛ مثل دانه‌هاى تسبیح، همهٔ این‌ها را به هم وصل می‌کرد. رشتهٔ اطاعت و فرمان‌بَرى از مرکزیّت تشیّع، یعنى امام؛ قلبى بود که به همهٔ اعضا فرمان می‌داد؛ و به این ترتیب، تشیّع یک سازمان و تشکیلات بود. فقط یک عیبى بود که همدیگر را کمتر می‌دیدند. یک کنگرهٔ جهانى لازم بود براى شیعیان. این کنگرهٔ جهانى را معیّن کردند و گفتند در این موعدِ معیّن، در آن شرکت کند. آن موعد، روز اربعین است؛ و جاى شرکت، سرزمین کربلا است».
سخن که به انتها می‌رسد انگار بزرگ‌بودن این امکان در ذهنش روشن‌تر شده و از یک آرزو می‌گوید: «اگر امروز هم شیعیان بتوانند در آن سرزمین مقدّس چنین میعادى قرار دهند، بسیار کار بجا و جالبى خواهد بود و هم دنبالهٔ راهى است که ائمّهٔ هدیٰ به ما ارائه دادند.»
انقلاب هنوز در ایران هم رخ نداده؛ عراق در سیطرهٔ حزب بعث است. او به کنگرهٔ بین‌المللی فکر می‌کند.
قاب دوم
آبان ماه سال ۹۶ شمسی است. ۴۴ سال از اولین سخنرانی و تمنای شکل‌گیری اجتماع اربعین می‌گذرد. انقلابی که آن سال‌ها رویا بود حالا در آستانهٔ چهل سالگی‌ست و چند سالی‌ست که کاروان‌های اربعین رونق گرفته‌اند.
سید علی خامنه‌ای جوان آن روزها حالا رهبر انقلاب است و در ابتدای درس خارج فقه‌ش از یک نعمت الهی سخن می‌گوید: «الحمدلله میلیون‌ها نفر از مردم ما و غیر ما، در این راه حرکت می‌کنند، این هم یکی از حوادث بسیار برجسته‌ است که خدای متعال منّت گذاشته بر ما و آن را برای ما خلق کرده است. همیشه اربعین پیاده‌روی بود امّا این حرکت عظیم که نماد بسیار زیبا و پرشکوهی از حضور پیروان اهل‌بیت و علاقمندان به اهل‌بیت هست؛ این نبود، ما این را نداشتیم، این را خدای متعال در اختیار ما گذاشت، خدا را بایستی شاکر باشیم.»
قاب سوم
روز اربعین سال ۱۴۰۵ شمسی‌ست. بیش از ۵۰ سال بعد از آن سخنرانی؛ دسته‌های عزادارای در طریق الحسین پیش می‌روند. تنوع پرچم‌ها زیاد است؛ از عراق و ایران و لبنان تا آذربایجان و هند و پاکستان و گرجستان. خیلی از کاروان‌ها عکس سید علی خامنه‌ای را با خود همراه کرده‌اند. ستون‌های جاده و سر در موکب‌ها مزین است به نام شهدای مقاومت و پرچم ایران و عراق و شعار الموت لامریکا و الموت لاسرائیل؛ دسته‌های عزادارای چفیه ایرانی بردوش با عکس‌های رهبر شهید وارد سرازیری باب القبله می‌شوند و لبیک یا حسین می‌گویند.
این همان کنگرهٔ بین‌المللی است که اصحاب حسین علیه‌السلام لازم داشتند؛ آن هم درست وقتی که تهاجم آمریکا و اسرائیل به جبههٔ مقاومت به اوج خود رسیده و عربستان سعودی چند روز قبل به مواکب اربعین حمله کرده و ۱۵ شهید از شیعیان گرفته. اما اجتماع بین‌المللی اربعین بزرگتر و پرصداتر پیش چشم دنیاست و صدای لبیک یا حسین و مرگ بر آمریکا در آن‌ بلند است و فریاد می‌زند که «کارزار جبههٔ حسینی با جبههٔ یزیدی تمام نشدنی‌ست».
این همان نعمتی‌ست که نداشتیم و خدا به ما داد. همان که باید قدرش را بدانیم. این همان آرزوی پنجاه‌سال پیش سید علی خامنه‌ای است که این روزها داریم زندگی‌اش می‌کنیم.
undefinedخانم فاطمه رایگانی
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جریان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۱۰

۱۹۱

۱۸:۱۵

۱۸ مرداد
احزاب تروریستی، از جمله فرقه تروریستی پهلوی و عاملان شهادت #شهید_رجب‌زاده، سالهاست که از هر چالش و مسئله‌ای در کشور برای تحقق خواسته‌های متوهمانه و گندیده خود استفاده کرده و کشور را به آشوب و عزا کشانده‌اند، اما کور خوانده‌اند؛ ملت بعثت یافته ایران، این بار مصمم‌تر از هر زمانی، میهن خود را از شرّ این عُمّال پارتیزانی موساد و سیا، خلاص خواهد کرد.
#مقدامه_توییت
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جريان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۱۵
undefined۳

۴۰۰

۱۱:۱۵

۲۱ مرداد
سوگ پدر، اقتدار دختر، انتقام رهبر
بودنت عادتمان بود و دیدنت منتهای آرزوهایمان. عادتمان شده بود بعد از هر اتفاق چشم‌هایمان را به دهانتان بدوزیم و کلمه به کلمه را تنفس کنیم.
درخیالات دخترانه‌مان، در منتهای سرزمین‌های قصه رو‌به‌روی تو ایستاده بودیم. در آن حسینیه، پاهایمان را روی آن زیلو‌ها می‌گذاشتیم، برای تو حرف می‌زدیم، در همان رویای شیرین اگر خیلی پایمان را از گلیم‌مان درازتر می‌کردیم، یک دیدار خصوصی مهمانت می‌شدیم.
آقا بودید و پدر بزرگمان، سایه‌ی سرمان. دیدارهای غیر‌رسمی را خانوادگی می‌دیدیم و قربان‌صدقه‌ی معلومات و سطح سواد و تذکراتتان می‌رفتیم. از نسل حیدر کرار بودید و کاوه‌ آهنگری که ضحاک‌های زمانه را با سخنی در کاخ‌هایشان زندانی می‌کرد. شما نقطه‌ی تلاقی همه‌ قهرمانان ما بودید.
صبح روزی که نفس‌های اژدها خانه‌هایمان را فراگرفت ما نگران خانه‌هایمان نبودیم، دخترانت چشم به آسمان منتظر خبر سالمی‌ات بودند. بامدادی که سیاهی خانه‌هایمان را بلعید، صدای هلهله یزیدیان که بلند شد ما یتیمی خود را باورکردیم.
نه ما گریه نمی‌کردیم، اشک‌هایمان خون شده بود. فریاد نمی زدیم، حنجره‌هایمان زخمی بود، آرزوهایمان را خاک کردیم و با دندان‌هایی به هم فشرده و دست‌هایی که جز اشک لمس نکرده بود، با چنگ و دندان میراثت را در آغوش گرفتیم. مثل پدر از دست داده‌ها تکه‌های وطن را به دوش کشیده و آواره خیابان‌ها شدیم.
ما یتیمان پردردی بودیم که وقتی برسر قاتلانت فریاد می‌زدیم، اشک از آستین‌هایمان روان بود. ما دخترانه برایت گریه کردیم و مردانه پایت ایستادیم. شیشه عطری بودی که با شکستنت هر قسمت از آرمانت در ذهن‌های ما جوانه می‌زد و رشد می‌کرد. عطر وجودت جهانی را بی‌قرار کرده بود.
تو رفتی و ما ماندیم با رسالتی به سنگینی آهن‌گداخته. دنیای رنگی‌مان بوی باروت گرفته بود. ما که تا دیروز دخترکانی بودیم در پی بازی دنیا، مادری شدیم برای دختری به اسم ایران.
زینب شده بودیم. قصه‌ی بابا را برای رقیه‌های سه‌ساله‌ات می‌خواندیم. همه زبان شدیم. همه داستان شدیم. همه تکه‌هایی از تو را در گوش جهان زمزمه می‌کردیم. در گوش ایران‌های کوچکی که حال از پدربزرگ خاطراتی به کوتاهی دم و به عمق اقیانوس دارند.
آقا جان ببینید! دختران ایرانی خیابان‌ها را رها نکردند، ببینید! نو‌عروسان، وهب‌ها را خود به رزم عشق فرستادند و لیلاها علی اکبرها را به جنگ شر. دخترانت در کف خیابان با یک‌دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان دادند.
رفتی اما آقا مجتبی‌ات را برایمان گذاشتی تا ما را به سمت قله‌ها راهنمایی کند. از بلندای بهشت برایمان دست تکان بده که امید دیدارت، تنها ره توشه‌ی ادامه دادن ماست.
قطعا این نامه را می‌خوانید آقاجان...اسرا اشک چشم دخترانت است که در پاکت کلمات برای تو می‌نویسیم.
undefinedخانم زینب افشاری؛ عضو هیئت تحریریه نشریه دانشجویی اسرا بسیج دانشگاه شهید عباسپور
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جريان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۷

۷۱

۱۷:۵۱

۲۲ مرداد
بعضی غم‌ها آن‌قدر عمیق‌اند که کلمات برای توصیفشان کم می‌آورند. بعضی اندوه‌ها چنان ریشه‌ی عمیقی دارند که هر چه بیشتر سعی کنی توصیفشان کنی، فقط بیشتر در سکوت فرو می‌روی. انگار کلمات، در برابر این قبیل اندوه‌ها، بیش‌تر از آن که توصیف کنند، معنایِ سکوت را عمیق‌تر می‌کنند؛ چون بعضی زخم‌ها، از هر حرفی گویاترند.
خیره به گنبدِ طلایی امام رضا می‌مانم و دلم پَر می‌کشد به آن سو؛ به جایی که نه چراغی دارد، نه گنبدی و نه حتی سایبانی برای زائرانش. درست همین جاست که می‌فهمم غریب‌ترین جای دنیا، نه بیابان‌های بی نام و نشان بلکه درست جایی‌ست که در میانِ جمعیت باشی و باز هم غریب بمانی؛ جایی که "کریمِ اهل‌بیت" باشی و سهمِ خانه‌ات، خاکی باشد که حتی از آفتاب هم ابایی ندارد. دلم برای آن غریبگیِ بی‌کران می‌سوزد؛ غریبگی‌ای که در بقیع حتی یک تکه خشت را هم از آن دریغ کردند تا صدای گریه‌ی ما تنها ملازمِ تنهایی‌اش باشد.
اما درست همینجا ،در همین سکوتِ پُر از آه، حقیقتی در رگ‌هایم می‌دود که تمامِ مرزهای جغرافیایی را می‌شکند: که گفته بی‌حرمی یا بن فاطمه؟!مولای مظلومِ من! اگر در بقیع سهمِ شما را از خشت و گل و آینه گرفته‌اند، ما در جغرافیایِ سینه‌هایمان، مدت‌هاست که شهری به نامِ "حسن" بنا کرده‌ایم. شما بی‌حرم نیستید؛ شما در تک‌تکِ ضربان‌هایِ این دل‌هایِ شکسته، ضریحی از جنسِ عشق دارید و هر قطره‌ اشکی که از چشمِ دل برایتان می‌چکد، فرشی است که زیرِ پایِ غریبیِ‌تان پهن می‌شود.
آری؛ شما در قلبِ ما، باشکوه‌ترین حرمِ دنیا را دارید و یادتان در رواق‌های قلب ما جاریست...
undefinedخانم فاطمه نجفی؛ عضو بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد
مقدامهundefinedصدای دختران پیشرو جريان دانشجویی undefined️ @meghdameh_eslamenab
undefined۲

۳۲

۱۳:۰۰