لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل محور م
۶۸ عضو

محور

undefinedاینجا دانشجو «محور» است.undefinedمحور؛ محلی برای یادداشت‌ها و تحلیل‌های دانشجویی
undefined مجله بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی(ره)undefined @BSBMU_IR
undefinedراه ارتباطی:undefined️ ‎@M_oraie
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۶ فروردین
undefined #دانشجو_نوشت
undefined «امروز، فرقی نمی‌کند ایران باشی یا...»
این روزها که غبارِ جنگ در سرزمین ایران شکل گرفته است برخی روایت‌هایِ کهنه و کلیشه‌ای نیز رنگ باخته‌اند.سال‌ها در گوشِ جامعه زمزمه می‌کردند که جمهوری اسلامی درگیرِ «عرب‌پرستی» است؛ اما همین درگیری‌هایِ اخیر، نقاب از چهره‌یِ واقعیت برداشت.
تماشایِ اینکه چگونه جریانِ مقاومت، با حمله به مواضع آمریکا در منطقه و کشور های عربی به چالش کشید، نشان می دهد که این مسیر نه بر پایه‌یِ نژاد و قومیت، که بر محورِ «حق‌پرستی» و «منافعِ ملی» استوار است.
زمانی به ما خرده می‌گرفتند که «آریایی» هستیم و با دنیایِ عرب نسبتی نداریم؛ اما امروز می‌بینیم که همین نگاهِ ملی، بزرگترین سد در برابرِ تحقیرِ تاریخیِ ماست. آیا غیرتِ ایرانی می‌پذیرفت که مثلِ برخی کشورهایِ همسایه، «گاوِ شیرده» خطاب شویم؟ یا مسئولانِ ما مانندِ بن‌سلمان، تحقیرآمیزترین عبارات را بشنوند و سکوت کنند؟ اتفاقاً همین سران عرب، امروز در برابرِ زیاده‌خواهی‌هایِ کاخ‌سفید، تنها تماشاگرِ از دست رفتنِ امنیتی هستند که هزینه های گزافی برای تأمین آن توسط آمریکا کرده بودند. این بار اما آمریکا زیرساخت ایران را میزد و سیلی اش را عربستان میخورد!
در مقابل، شاهدِ نوعی «همبستگیِ استراتژیک» بودیم که از دلِ باورهایِ مشترک جوشید. اینجا بودند مردمان مهربان عربی که پول و طلا و ثروتی که داشتند را جمع کردند و به ایران ارسال کردند؛ مردی ماشینش را فروخت.
دختری که گوشواره هایش را هدیه کرد.بودند جوانمردان و دلیرانی که از لبنان و عراق و سوریه برای کمک به ایران به مواضع صهیونی امریکایی حمله میکردند و تمرکز و توان دشمن برای حمله به ایران کاهش میداند. حالا هم مردم مظلوم لبنان با وجود اینکه آمریکا ادعا کرده که آتش بس را پذیرفته، زیر آتش هستند...
این، پیوندِ «عرب و عجم» نیست؛ پیوندِ «مظلومانِ تاریخ» در برابرِ «جنگ‌طلبانِ عالم» است. امروز، خطِ مقدمِ مقاومت دیگر محدود به مرزهایِ جغرافیایی نیست. امروز فرقی نمی‌کند ایران باشی یا پشت سنگر مبارزه در بلندی های جولان، یا در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا بخاطر حمایت از فلسطین دستگیرت کنند.
جبهه‌یِ نبرد علیه استبداد، جهانی شده است. شعارِ «جانم فدایِ ایران»، امروز در امتدادِ «حمایت از مظلومانِ جهان» معنا پیدا می‌کند؛ چرا که امنیتِ پایدارِ ما، در گروِ شکستِ همان دشمنی است که نه برایِ عرب دل می‌سوزاند و نه برایِ عجم، بلکه تنها برایِ «سلطه و استعمار» می‌جنگد.
آری! امروز مقاومت بیش از هر وقت دیگری در جهان زنده است و جریان دارد.
undefinedبه قلم خانم معصومه محمدی
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۶

۲۴۷

۲۱:۱۳

۳۰ فروردین
undefined#دانشجو_نوشت
undefined آتش‌بس در لبنان، بدون هیچ هزینه ای! undefined
مرور کنیم اتفاقات چند روز اخیر را ...۱۹ فروردین ماه، آتش‌بس برقرار شده بود اما طرف آمریکایی به وعده خود ک برقراری آتش‌بس در همه جبهه‌ها بود، عمل نکرد و ایران هم بلافاصله با بستن تنگه هرمز یادآور شد که در تثبیت شروط خود کاملا جدی‌ست.
پس از ده روز رفت و برگشت دیپلماتیک و افزایش و کاهش تنش در جبهه لبنان، و با تهدید صریح نیروهای مسلح ایران که تا مرز شلیک به سرزمین های اشغالی رفته بودند، با تسلیم و اعلام یکباره ترامپ، آتش‌بس در لبنان برقرار شد.
۲۰ ساعت اما، زمان لازم بود تا ایران از اِعمال واقعی این آتش بس و بازگشت لبنانی‌ها به شهرهای خود، اطمینان حاصل کند و سپس، تنگه هرمز را بر طبق تفاهم آتش‌بس دو هفته‌ای "به شیوه ایرانی" باز کند.
با اعلام این خبر، موج حملات بی‌سابقه رسانه‌ای دشمن بر اذهان عمومی ایران و جهان وارد شد.
برای تکذیب آن ادعاها، سرعت عمل ایران از سرعت کلام بیشتر بود و این بار در کمتر از ۲۰ ساعت، به علت تداوم تهدیدات دشمن و نقض آتش‌بس با دزدی دریاییِ موسوم به محاصره، تنگه مجددا به حالت قبل بازگشت.
نتیجه:ایران، در حالی که تنگه بسته ماند!، موشک یا پهبادی شلیک نشد، جنگ نظامی از سر گرفته نشد، و "هیچ هزینه یا امتیازی" بابت آن نپرداخت، آتش‌بس در لبنان را به دشمن دیکته کرد!
همچنین فراموش نکنیم ایران، طی دو مرتبه بازگشایی چند ساعته تنگه هرمز، به دنیا نشان داد که این تنگه جز به اراده ایران باز یا بسته نخواهد شد و با کوچکترین بدعهدی دشمن یا دوستِ دشمن، هرمز تنگ‌تر از قبل خواهد بود.
این، آن چیزی‌ست که میدان سیاسی و دیپلماسی میتواند در عرصه جنگ رقم بزند.و طبعا بخش زیادی از بار اجرای آن بر عهده مردان دیپلماسیِ ایران بوده که این روز ها در حال "سروکله زدن" با جهود و قماربازانِ دوران هستند.
نقد کردن دستاوردهای نظامی، آن هم در برابر "سلطه‌گر" ترین دولت‌های زمان، جز با به‌هم‌پیوستگی و ارتباط دوسویه میدان و دیپلماسی، و مشروعیت بخشی به تهدیدات ممکن نیست؛ و "نتیجه نهاییِ" اتفاقات چند روز اخیر علی‌رغم غبارآلود بودن آن -که خود ناشی از یک اشتباه داخلی، در تبیین این دستاورد بود- گویای این مسئله است...
undefinedبه قلم خانم محیا مهاجر
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۱۳
undefined۲

۱.۲K

۹:۴۵

۱ اردیبهشت
undefined #دانشجو_نوشت
undefined دیگر،مگر ما چند ایران داریم؟
ادم های زیادی را میبینم و با تمامشان صحبت میکنم ضد انقلاب و انقلابی و پیر و جوان و بچه و نوجوان همین صحبت ها خسته ام کرده بود، گاهی ادم به جایی میرسد که تمام می شود، انگار دیگر تمام شده بودم.خسته و بی هدف به دور و برم نگاه میکردم ؛کجا بودم؟ کنار مزار شهدا؛ روز نمیدونم چندم از تجمع های خیابانی.اینجا چه میکردم ،اصلا برای چه باید هر شب بیایم نمیخواهم حرف های که این مدت شنیده‌ایم از اهمیت حفظ خیابان و حضور مردم رادوباره تکرار کنم، بگذریم.
حیران به ادم ها نگاه میکردم؛نمیتوانم بگویم امشب محله میهمان داشت، این شهید صاحب مجلس بود، بچه محل و اشنا ...
به اشک هایی که روی گونه ی مردم روانه بود، نگاه میکردم، به خیل عظیم جمعیت که به سمت تابوت میرفت، از شلوغی خوشم نمی‌آید همیشه در چنین مراسم هایی ترجیح میدهم گوشه‌ای بایستم و فکر کنم، احساس میکنم این لحظه ها و این تصاویر بیشتر از هر مکتب و سخنرانی ای باعث می‌شود راهم‌ را پیدا کنم.
در حال و هوای خودم بودم که رفیقم دستم را گرفت و مرا به دنبال خودش کشید؛ جمعیت به طرز عجیبی کنار رفت و من به تابوت شهید سید هادی رسیدم، به پرچم سه رنگی که روی تابوت بود چشم دوختم‌، انگار لال شده بودم، دنبال کلمه میگشتم دستم را که روی تابوت بود جابه جا کردم،نوشته ای توجه ام را جلب کرد؛سلام مارا به رهبر شهیدمان برسان....دلم که هیچ کل وجودم برایتان تنگ شده اقای عزیزم،چند دقیقه ای خیره به کلمه ی رهبر شهید حرف میزدم.
اقا میبینید جنگنده هارا؟ تسبیحات امانشان را بریده.اقا مردمی که همیشه از آن ها دفاع میکردید در فراغتان خون گریستند.شما همیشه ما مردم را میشناختید حتی بیشتر از خودمان ... ما تمام فخر ایران را از شما داریم؛مسیر روشن است،روشن تر از همیشه؛ ابر مرد ایران جان داد تا خاک و تنِ ایران و ایرانی ذلیل نشود؛خستگی معنایی ندارد دیگر،مگر ما چند ایران داریم؟
اما یاد بخشی از سخنان آقا که هر روز به آن نگاهی می اندازم می‌افتم،انگار این بیانات را برای این روز های ایرانی‌ها گفته اند؛
شکّی نداریم که پیروزی از آنِ اسلام است؛ این جبهه‌ی کفر با همه‌ی وسعت، با همه‌ی زرق‌وبرق، با همه‌ی توپ‌وتشری که میزنند، بالاخره در مقابل امّت اسلامی و جبهه‌ی اسلامیِ مبارز و مجاهد وادار به عقب‌نشینی خواهد شد. وَ لَو قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوُا الاَدبارَ ثُمَّ لا یَجِدونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیرًا؛ این سنّت الهی است و تردیدی در این وجود ندارد.
شرطش فقط این است که ما تلاش کنیم، ما حرکت کنیم، ما راه بیفتیم، ما کار کنیم؛ اگر ما کار کردیم، این سنّت الهی است که دشمن باید عقب‌نشینی کند و عقب‌نشینی هم میکند.


@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۴

۲۲۳

۸:۰۹

۹ اردیبهشت
thumbnail
undefined#دانشجو_نوشت
«یک سرزمین، یک حرم؛ در پناهِ خورشید و شهودِ شهیدان»
در آن سپیده‌دم که آفتابِ ولایت از افقِ مدینه برآمد، تقدیرِ ازلیِ این خاک با عطرِ بهشت گره خورد. ولادت امام رضا(ع)، نه یک واقعه در تاریخ، که سرآغازِ بنای دژِ تسخیرناپذیرِ ایمان در قلبِ ایران بود؛ حرمی قدسی که ایستاد تا پناهگاهِ ابدیِ هر غریب و مأمنِ هر ستمدیده باشد.
امروز، در غوغای میلادِ شمس‌الشموس، فریادِ پرصلابتِ آن علمدارِ بصیر و حریم‌دارِ جان‌برکف، *سردار سلیمانی در گوشِ قرن‌ها طنین‌انداز است که:«بدانید ایران حرم است...».این سخن، حقیقتِ بیدارگرِ مجاهدی است که می‌دانست نبضِ این سرزمین با تپش‌های حرمِ طوس تنظیم شده است. هر وجب از این خاکِ گلگون، متعلق به آن خورشیدِ کریم است و ما همگی در پناهِ نامِ بلند و نگاهِ رئوفِ او ایستاده‌ایم.

امسال، میلادِ تو با شکوهِ سرخِ حماسه عجین گشته است؛
یادِ
رهبر و مقتدایِ مقتدری* را گرامی می‌داریم که در راه صیانت از این «حرم»، قامتِ استوارش را سپر کرد و به قافله‌ی جاویدانِ عاشورائیان پیوست. همان جانِ بی‌قراری که خود سروده بود: *«گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن...» و سرانجام، همان عنایتِ ولایی، او را در آغوشِ شهادت به آرزوی دیرینه‌اش رساند.

و درود می‌فرستیم به روحِ مطهرِ «سیدِ شهیدانِ خدمت»؛ همان خادم‌الرضایی که نشان داد ریاست، جز فرصتی برای نوکریِ آستانِ تو و گره‌گشایی از کارِ مردم نیست؛ مجاهدی که در شبِ میلادِ مولایش، مزدِ سال‌ها اخلاص را با خلعتِ جاویدانِ شهادت گرفت.
امروز ما در برابر ضریحِ مطهر و خونِ پاکِ شهیدانمان، با صدایی رسا اعلام می‌کنیم: ما راهِ این خادمانِ صادقِ امام رضا(ع) را با تمامِ توان ادامه می‌دهیم. همان خادمانی که مدالِ نوکریِ آستان را با خونِ خویش امضا کردند و نشان دادند که خادمِ واقعی، هم در سنگرِ خدمت و هم در میدانِ شهادت، پیشرو و علمدار است.
و در این میدانِ نبردِ بی‌امان، ما دانشجویان... علمدارانِ سنگرِ علم و اندیشه‌ایم. ما فرزندانِ غیورِ همان نسلی هستیم که باور دارد پاسداری از «حرمِ ایران» تنها در آوردگاهِ شمشیر نیست؛ بلکه در تیغِ قلم و قدرتِ ایمان است. ما میراث‌دارانِ خونِ پاکِ نابغه‌های شهیدمان، احمدی‌روشن‌ها، عباسی‌ها و طهرانچی‌ها، عهد می‌بندیم که راهِ پرفروغِ این خادمانِ آسمانی را با سلاحِ دانش و بصیرت، تا فتحِ قله‌های پیروزی ادامه دهیم.
«تا ایران...تا ابد..."حرم" بماند.»
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۱۹

۹۱۳

۱۳:۱۴

۱۳ اردیبهشت
thumbnail
undefined #دانشجو_نوشت
حلما؛ ققنوسی برخاسته از دل خاکستر undefined
برخی نام‌ها، تنها یک واژه نیستند؛ گاهی یک سرنوشت‌اند و گاهی یک فریاد... «حلما» یعنی زن صبور؛ اما این صبر، در کالبد این دخترک کوچک، به معنای تحمل کوهی از غم است که در یک چشم‌بهم‌زدن، تمام جهانش را ویران کرد...
صبح آن روز، تبریز در آرامشِ پیش از طوفان بود. اما در کوی نصر، در میان دیوارهای برج مسکونی، در سیاهیِ سحرگاه، وقتی حتی ستاره‌ها هم در خواب بودند، آسمان بر سرِ خانهٔ یک خانواده فرو ریخت.
صدای انفجار، سکوتِ شب را در هم شکست و در یک لحظه، دنیای کوچکِ یک خانواده، زیر آوارِ بی‌رحمی دفن شد...
در میان آن ویرانه‌ای که زمانی «خانه» بود، میان اسباب‌بازی‌های پراکنده و شیشه شیرِ نیمه‌تمام، او پیدا شد؛ «حلما»...
دخترکی که از میان خاکسترِ خانه‌اش برخاست، نه برای زندگیِ عادی، که برای روایتگریِ یک جنایت. او تنها بازمانده‌ای است که از میان مرگ، بیرون کشیده شد تا سندِ زنده و دردناکِ این بی‌رحمی باشد. او تنها نیست؛ او اکنون نمادِ تمامِ انسان‌هایی است که تنها گناهشان، زیستن در جغرافیای حق است.
مادران تُرک، وقتی خاری به پای عزیزشان می‌رود، دل از کف می‌دهند و می‌گویند: «ننن اولسون بالا»... گویی از جان خود مایه میگذارند تا اندکی از درد دردانه شان کم کنند...اما وقتی خاری به پای این فرشته‌ی کوچک می‌رود، نه تنها تمامِ شهر تبریز... بلکه تمام ایرام با او می‌گرید.
چه کسی گفته حلما مادر ندارد...؟ الان تمام مادران تبریز نه... تمام مادران ایران میگویند «ننن اولسون بالا»...
دختران تبریز، عروسک‌های خود را پیشِ این دخترک صبور آورده‌اند؛ گویی می‌خواهند بگویند: «تو تنها نیستی، ما تمامِ دنیای تو هستیم.»
حلما، آن یک‌ساله‌ی کوچک، اکنون خانواده‌ای دارد که به وسعت این شهر و این وطن است. او از میان آوار برخاست تا ثابت کند که هرچند خانه‌های ما ممکن است تخریب شوند، اما حقیقت، مانند ققنوس، از میان خاکسترِ ظلم، دوباره برمی‌خیزد.
او روایتگرِ زخمی است که هرگز التیام نمی‌یابد؛ روایتگرِ آن دشمنی که خانه‌هایش سست‌تر از تار عنکبوت است، اما زخم‌هایش بر پیکره‌ی انسانیت، تا ابد باقی خواهد ماند.
حلما، صبورِ کوچک ما، اکنون نگاهِ جهان است؛ نگاهی که از میان خاکستر، حقیقت را فریاد می‌زند...
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۲

۱۹۵

۶:۴۳

۳ خرداد
undefined #دانشجو_نوشتundefined طریقِ مقاومت در ساحتِ دانشگاه
به همان میزان که جمهوری اسلامی برای رسیدن به #پیشرفت ناگزیر از «مقاومت» است، بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌پزشکی شهید بهشتی برای تحقق #دانشگاه_اسلامی به «مقاومت» نیاز دارد...
تاریخ، همواره میدانِ آزمونِ اراده‌هاست؛ ما از آغاز می‌دانیم که بارِ این امانت، سنگین است و پیمودنِ این طریق، خرج کردنِ جان و زمان و آبرو می‌طلبد. اما همین دشواریِ وصف‌ناپذیر، جوهری است که عیارِ تعهد ما را مشخص می‌کند.
رسالتِ امروزِ نخبگان، اثباتِ عقلانیِ کارآمدیِ گفتمانِ انقلاب اسلامی است. ما مکلفیم تا نشان دهیم که راهِ ما، عقلانی‌ترین راه برای پیشرفت ایران است؛ ما مکلفیم تا با استدلالی روشن و عقلانی، برتریِ الگوی «نه شرقی، نه غربی» را در پیشرفتِ ایرانِ عزیز به اثبات برسانیم و نشان دهیم که دل‌سوزتر و عقلایی‌تر از جریانِ انقلابی برای این مرز و بوم، کسی نیست. و در این راه، و برای تثبیت و ماندگاری این تفکر همراهی کامل #دانشگاه مورد نیاز است، که به بیانِ رهبرِ شهید: «از شما دانشجو ها، و از جامعه دانشجویی -نه فقط تشکلها- این توقع وجود دارد.» و این همان «بعثتِ نخبگان» است؛ همان‌طور که حضرت آقا در پیام به مناسبت بزرگداشت فردوسی، «بعثت مردم» را کافی، -و نافیِ بعثت جداگانۀ هنرمندان- نمی‌داند، می‌توان این حقیقت را به بعثتِ "نخبگان"، پزشکان، مهندسان و تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان نیز تعمیم داد.
در این راه دشوار و پرپیچ خمِ اهتزاز پرچم اسلام بر قلل عُقلائی و دانشگاهی، باید بر هدفِ خود برای بازپس‌گیری دانشگاه و شکست تفکر غربی در آن استوار بود؛ و برای نیل به این هدف، تنها راه، استقامت است، همچنانی که رهبر شهید در آخرین دیدار دانشجویی به ما نهیب می‌زند:
«امید بنده فقط همین شما جوانها هستید. معتقدم به تکیه به جوانها، منتها شرایط زیادی وجود دارد که به آن شرایط باید توجّه کرد؛ و آن شرط اساسی این است که بر مواضع خودتان ماندگار باشید، «استقامت» کنید؛ این‌جور نباشد که به یک تحلیلی برسید، یک قضاوتی بکنید که انقلابی است، درست است و مورد قبول است، بعد بر اثر حتّی یک مانع کوچک، یک تردید، از آن مبنا منصرف بشوید و تبدیل بشوید به یک آدم بی‌تفاوت. مراقب باشید که این روحیه را، این احساس را، این نشاط را، این تحلیل را حفظ کنید.»
اگر آرمانِ دانشگاه اسلامی در سر داریم، اگر دانشگاه و دانشجو را، دانشگاه و دانشجوی تراز انقلاب اسلامی میخواهیم، برای رسیدن به آن قطعا راه دشواری پیش رو داریم، قطعا به موانع بسیاری کوبیده‌ خواهیم شد که تنها علاج آن مقاومت و استقامت در راه است، همچنانی که معتقدیم تنها راه پیش روی ایران برای پیشرفت، مقاومت است.
در کنار سختیِ استخوان‌سوزِ «و مَن تابَ مَعَک» اما، باید "شیرینی ولایت" را درک کنیم. شیرینیِ مسئولیت‌پذیری و دل‌سوزی نسبت به اطرافیان، که هدایتِ آن‌ها را وظیفه‌ای بر دوش خود می‌دانیم؛ هرچند سخت، هرچند به نظر ناممکن. باید به دلِ این سختی‌ها زد تا در نهایت، این رسالتِ بزرگ به سرانجام برسد؛ باید رفت سراغ کار نشدنی تا بشود.در این میدان، راهی جز ایستادن، پافشاری کردن و مقاومتِ عقلانی برای بازپس‌گیریِ هویتِ دانشگاه باقی نمانده است؛ که پیروزی، همواره پاداشِ همان‌هایی است که از دشواریِ مسیر، نهراسیده‌اند.
"جنگ، جنگِ اراده‌هاست، جنگِ عزم‌های راسخ است؛ هر که عزمش بیشتر بود، او برنده است"#با_دانشگاه_چه_کنیم
undefined به قلم خانم محیا مهاجر
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۳۹
undefined۴
undefined۱

۱.۵K

۱۲:۳۸

۲۴ خرداد
undefined #دانشجو_نوشتundefined بعثت و وحدت؛ نقش مردم مبعوث و متحد کجاست؟
از روزی که جنگ شروع شده است تا به حال، بارها کلمه‌های بعثت و وحدت را کنار هم دیده‌ایم. هر دو کلمه نیز در رابطه با مردم به کار می‌روند. مردمی که در این صد و چند شب مبعوث شدند و با یکدیگر متحد شدند. اما آیا پررنگ‌شدن این دو ویژگی در جامعه صرفا برای اجتماعات شبانه و پرچم تکان‌دادن است و یا استفاده‌ای هم برای کشور دارد؟
پیامبر (ص) هنگامی که قبل از بعثت در مکه زندگی می کردند، انسان امین و شریفی بودند. بر طبق ظرفیتی که خداوند به ایشان داد مبعوث شدند و به درجه نبوت رسیدند. وقتی مبعوث شدند، آن‌قدر در هدایت مردم و ترغیب ایشان به پذیرش دین الهی تلاش کردند تا خداوند این آیه را فرمود:لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنینیعنی ای پیغمبر از این‌که بعضی‌ها هدایت نمی‌شوند، می‌خواهی جانت را از دست بدهی. این نشان می‌دهد میزان رشد و تعالی در پیغمبر آن‌قدر بر اثر بعثت افزایش یافته است که از هدایت‌نشدن بعضی‌ها این‌قدر ناراحت است.
وقتی ما مردمی را مبعوث می‌نامیم، باید بپذیریم که این بعثت باید تغییری در مردم ایجاد کرده باشد. اگر از اتحاد حرف می‌زنیم، باید قبول کنیم وحدت یک مسیری را باز می‌کند. یعنی چه؟یکی از افراد نزدیک به تیم مذاکره می‌گفت توافق ما از نظر متنی با برجام قابل مقایسه نیست و بسیار هم بر روی آن کار کرده و حساس‌تریم. علت این‌همه نگرانی چیست؟باید گفت مردمی که دهه ۹۰ با شنیدن خبر توافق برجام به خیابان‌ها می‌آمدند و به رقص و پایکوبی می‌پرداختند، حال از شنیدن انتشار مفاد توافق با آمریکا، این‌قدر ناراحت هستند و در خیابان مطالبه‌گری می‌کنند. آیا چند سال پیش هم این مردم این کار را می‌کردند؟ در همین مذاکرات یک‌سال اخیر این موارد مشاهده نمی‌شوند. این یعنی مردم به یک پله بالاتر رفته‌اند و حتی مذاکره با آمریکا را برای خود ننگ می‌دانند.
وحدت و اتحاد به چه کار می‌آید؟ اگر یک خانم چادری صرفا کنار یک فرد بی‌حجاب پرچم تکان دهد نامش وحدت است؟ ما وحدت را، یکرنگی را حول اصولی می‌خواهیم تا وقتی اتفاقی افتاد و خواستیم کاری انجام بدهیم، مطالبه‌ای بکنیم و ... صدای جماعت متحد به جایی برسد. وگرنه یک‌دست که صدا ندارد.
پس نتیجه بعثت و اتحاد می‌شود افزایش سطح مردم! مردمی که باید به چشم دیگری نگاه‌شان کرد. مردمی که مبعوث شدند و متحد شدند تا نگذارند دشمن برنامه‌هایش را عملی کند.
در نهایت فارغ از اقدام‌های افراط و تفریط‌گونه که همیشه ضربات جبران‌ناپذیری به جمهوری اسلامی وارد کرده است، باید برای بعثت و اتحاد مردم ارزش قائل شد و متناسب با این دو ویژگی رفتار کرد. مردم خرداد ۱۴۰۵ دیگر مردم قبل از ۹ اسفند ۱۴۰۴ نیستند و هم مسئولیت بیشتری برای خود قائلند و هم از مسئولین توقعات بیشتری دارند‌. جمهوری اسلامی باید قدر این بعثت و اتحاد را بداند. مسئولین باید سطح پاسخگویی و مردم‌داری خود را به سطح نگرانی و مطالبه مردم نزدیک کنند.

undefined به قلم آقای امیرحسین قاسمی
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۴

۱۴۱

۱۵:۱۹

۳۱ خرداد
undefined #دانشجونوشت

undefined ما این را امتحان کردیم...

"ما این را امتحان کردیم. در دهه‌ی هشتاد، سر سوخت بیست درصد، رئیس‌جمهور آمریکا خودش دو نفر از رؤسای جمهور دوست ما [ترکیه و برزیل] را واسطه کرد که به ایران بگویید یک مقداری از غنی‌سازی‌های سه‌و‌نیم درصد [۱۲۰۰کیلوگرم] را به ما بدهد، ما بیست درصدی را که احتیاج دارد به او میدهیم[۱۲۰کیلوگرم]؛ ما احتیاج داشتیم به بیست درصد، مسئولین قبول کردند، بنا شد که مبادله بشود ... وقتی دیدند ما روی گرفتن بیست درصد دقّت داریم و اصرار داریم، زیر قول خودشان زدند و ندادند!
البتّه در همین اوقات، در همین حین که مسئولین ما سر این قضیّه مشغول این زدوخوردهای سیاسی بودند، دانشمندان ما خودشان در داخل بیست درصد را تولید کردند."

"مخالفین ما حدس هم نمی‌زدند که ما بتوانیم این کار را انجام دهیم؛ اما مسئولین کشور بوقت متوجه این نیاز شدند، دست‌به‌کار شدند؛ استعداد ایرانی شکوفا شد، بُروز کرد و این کار را با موفقیت انجام دادیم.*آن‌‌ها در حالی که انتظار داشتند جمهوری اسلامی ملتمسانه از آن‌‌ها سوخت بیست‌درصد را درخواست کند، جمهوری اسلامی اعلام کرد که ما سوخت بیست‌در‌صد را در داخل تهیه کردیم و احتیاجی به شما نداریم"*
__

به دکتر شهریاری فکر می‌کنم، درست در همین روزهایی که هیاهوی مذاکرات و بحث‌های داغش همه جا را پر کرده بود، او چگونه تمرکز خودش را حفظ کرد؛ سنگرش را شناخت، از آن پاسداری کرد، تا آخر پیش برد و زندگی‌اش را صرفِ همان «مسئله» کرد؛ و نهایتا سه روز بعد از اینکه جمهوری اسلامی ایران در کمال ناباوری جهان، اعلام کرد به سوخت ۲۰ درصد دست یافته، ترور شد و به شهادت رسید.
چقدر امروز به امثال مجید شهریاری نیاز داریم.چقدر نیاز داریم برویم در دل کار و از آن به راحتی بیرون نیاییم، و پیشرفت را نه در فعالیت دیگران، که در عملِ خودمان ببینیم.
اکنون، با همین نگاه، می‌دانیم که مذاکرات فعلی "هیچ سودی برای ما نخواهد داشت، هیچ ضرری راهم از ما دفع نخواهد کرد"؛ و یقین داریم کاری که رضایت امام در پی آن نباشد، عاقبت خوشی ندارد. تجربه نشان داده که این مسیر به نتیجه نمی‌رسد. به جای انتظار و گم شدن در اخبار مذاکرات، چاره‌ای دیگر باید اندیشید. وقت آن است که همچون احمدی‌روشن، شهریاری، علی‌محمدی، آشتیانی و .... کار زمین‌مانده را به دست بگیریم. همان‌قدر که کشور نباید معطل مذاکرات شود، ذهن جوانان این مرز و بوم نباید در باتلاق جدال و دور باطل مذاکرات گرفتار آید؛ باید به مسئلهٔ اصلی کشور پرداخت.
کشور در این برهه به شهریاری‌ها نیاز دارد تا خیال مسئولان را از دل نگرانی‌ها و کمبودهای داخل که علاجش را به اشتباه در خارج می‌بینند، راحت کند و دست جمهوری اسلامی را برای آینده بازتر نماید.پیشرفت کشور، به تعداد افرادی است که در متن واقعی کار و در کف جامعه، سنگری را دست گرفته و پیش می‌برند. راه‌حل های غیر از مذاکرات مشخص‌اند. کسی نیست که آنها را گردن بگیرد و تا رسیدن به غایت نهایی آن، از پا ننشیند.
#ما_مأموریم که سنگر خود را انتخاب و "تا انتها" حفظ کنیم.
undefined به قلم خانم محیا مهاجر
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۳۳
undefined۱

۱.۱K

۵:۰۷

۲۶ تیر
thumbnail
undefined #دانشجو_نوشت
undefinedافاضات ضد فرهنگی یک مدیر فرهنگی!
بسی جای شگفتی و اندوه است که معاونتِ یک نهادِ مدعیِ «فرهنگی و دانشجویی بودن»، به‌جای تبیین حقایق و ایستادگی در جبهه مظلوم، قلم به دست گرفته و با ادبیاتی دور از شأنِ دانشگاه، در نقشِ جاده‌صاف‌کنِ فکری دشمن ظاهر شده است.
خطاب کردن ملتِ مقاوم ایران به عنوان «لات کوچه خلوت» و شنیدن چنین تعابیری سخیف و اهانت‌آمیز در توصیف مردمی که همواره پایمردی، اصالت و شرف خود را در مواجهه با استکبار جهانی نشان داده‌اند و متهم کردن قربانیانِ ترور به جایِ محکومیتِ تروریست‌های بین‌المللی، فراتر از یک اشتباه محاسباتی، یک سقوطِ آشکارِ اخلاقی است.
جناب معاون! آیا صدای غرش بمب‌ها و بوی خون مظلومان را نمی‌شنوید که این‌گونه ناشیانه، آدرسِ مقصران اصلی و جانیانِ جنگی را پاک می‌کنید؟کیست که نداند ملت ایران، ملتی صلح‌جو، عقلانیت‌محور و به دور از تنش‌آفرینی است؟ صلح‌طلبی در رگ و پیِ این تمدن ریشه دارد. اما این را نیز بدانید که مرز باریکی میان «صلح‌طلبی بزرگوارانه» و «انفعالِ ذلیلانه» وجود دارد. عدم پاسخ محکم به جنایت‌های بی‌شرمانه‌ی دشمن، در قاموسِ مستکبران به معنای چراغ سبز تعبیر می‌شود. انفعال، دشمن را در خویِ تجاوزگریِ خود غره و جسور می‌سازد و هزینه‌های بعدی کشور را دوچندان می‌کند. دفاع قاطع از حریم امنیت و پاسخ به تجاوز، ضامنِ پایدارِ همان صلحی است که شما با تحلیل‌های مرعوبانه و توهین‌آمیزتان در پیِ آن هستید.
شگفتا که در تحلیل‌های وارونه‌ی شما، مرز میان «جلاد» و «شهید» فرو ریخته و جای این دو به آسانی عوض شده است! جنایتکاران بین‌المللی و عاملان مستقیم ترور و خون‌ریزی، در پسِ لفاظی‌های شما تطهیر می‌شوند و در مقابل، مردمی که قربانیِ وحشی‌گریِ بی‌حدومرزِ مستکبران جهان هستند، مقصر جلوه داده می‌شوند.
دانشجویان انقلابی و آحاد ملت، اجازه نخواهند داد ادبیاتِ سازشکارانه و تفکراتِ وارونه، بر صندلی‌های مدیریتی این دانشگاهِ بزرگ سایه افکند. هزینه‌سازی برای نظام و ملت با متهم کردنِ مردم به عنوان عاملان شهادتِ مظلومان، خط قرمزِ ماست و پاسخِ ما به این فرافکنی‌ها، افشاگری صریح و ایستادگی در برابر تطهیرکنندگانِ دشمن خواهد بود.
هرگونه عقب‌نشینی و بی‌‌پاسخ گذاشتنِ جنایات جنگی دشمن، نه تنها صلح‌آور نیست، بلکه موجب غره شدن، جری‌تر شدن و جسارتِ بیشترِ دشمنان برای هجمه‌های وحشیانه‌تر خواهد شد. پاسخ به جنایت، عینِ دفاع از صلح و صیانت از خون بیگناهان است.
متهم ساختن مردم عادی به عنوان مقصران شهادتِ مظلومان و فرار دادن جانیان اصلی از مسئولیت، بازی در زمین دشمن و نادیده گرفتن بدیهی‌ترین قواعد امنیت ملی است. دانشگاه علوم پزشکی تهران، جایگاهِ تربیت مدافعان سلامت و پیروان خط سرخ شهادت است، نه تریبونی برای سرپوش گذاشتن بر جنایات شمرهای زمانه. ما خواهان موضع‌گیری صریح و جبران این خطای فاحش تحلیلی هستیم.
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ ۖ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ
undefined به قلم آقای محمدحسین داودی پهنه کلائی
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefined
undefined تلگرام | بـلـه | اینستاگرام | توئیتر
undefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۲۲
undefined۵

۵۸۵

۱۱:۴۶

۲۸ تیر
undefinedنقاب شرافتundefined #دانشجو_نوشت
undefined این روزها دل ما یکپارچه با #جنوب است. با بوی باروت که در کوچه‌پس‌کوچه‌های بوشهر و اهواز پیچیده. با اضطراب بچه‌هایی که شب‌ها با صدای انفجار از خواب می‌پرند. سلام و درود بی‌پایانمان را نثار صبوریِ بی‌انتهای این مردم می‌کنیم؛ همان‌ها که در میان دود و آتش، پرچم ایران را محکم‌تر از همیشه در مشت گرفته‌اند.
undefined اما در این میان یک جریان، وسط این ماتم، بلندگویی به دست گرفته و دارد شلوغ می‌کند. جریانی که غمِ جنوب را بهانه کرده، نه برای همدردی، که برای تسویه‌حساب سیاسی. برای همین باید شفاف حرف زد و نقاب‌ها را کنار زد.
undefined بحث ما با آن مردم ساده‌ای نیست که شاید روزی تحت تأثیر روایت‌های مسموم، حرفی زده باشند اما امروز دلشان واقعاً برای جنوب می‌سوزد. نه. این‌ها برادران و خواهران ما هستند که حالا شاید تلخی فریب‌خوردن را بیشتر از همیشه حس کنند. بحث ما با کسانی است که دیروز، از بمباران جنوب، خوراک سیاسی برای خودشان می‌پختند و امروز هم دقیقاً از همان بمباران، دارند نان می‌خورند و داغِ مردم را به گردن جمهوری اسلامی می‌اندازند.
undefined همان جریانی که وقتی در جنگ چهل‌روزه، مدرسه‌ای در میناب بمباران شد، کَکشان هم نگزید. نه فقط نگزید، که بر غم مادران کودکان میناب رقصیدند و در برابر آن جنایت لب به سکوت بستند. همان‌ها که وقتی لنج‌های مردم نجیب جنوب در آتش می‌سوخت، ویدئوهایش را با خنده و عنوان «هنرنمایی عموترامپ» پخش می‌کردند. همان‌ها که مرگ حافظان خلیج فارس را جشن می‌گرفتند و می‌گفتند: «نظامی‌ها را می‌زنه، با مردم کاری نداره.» انگار که کشته شدن یک سرباز ایرانی، برایشان عین فتح‌الفتوح بود. همان‌ها که وقتی ناوهای آمریکایی در بیخ گوش جنوب می‌غریدند، آب از لب‌و‌لوچه‌شان راه می‌افتاد و می‌گفتند: «دارند نجاتمان می‌دهند.»
undefined حالا اما همان آدم‌ها، همان رسانه‌ها، همان اکانت‌ها، ناگهان فیلشان یاد هندوستان کرده. آمده‌اند و ویدئوهای رمانتیک از دریای جنوب می‌گذارند. آهنگ غمگین جنوبی استوری می‌کنند. دکلمه‌های احساسی دست‌به‌دست می‌کنند و برای مردم مظلوم اشک تمساح می‌ریزند. چرا؟ چون این بار داغ مردم، بهانه‌ای شده برای حمله به نظام. برای اینکه بنویسند: «ببینید جمهوری اسلامی چه بر سرتان آورده.» برای اینکه سکوت مرگبار خودشان در فاجعهٔ میناب را پشت هیاهوی حمله به نظام پنهان کنند.
undefined چه کسی به شما اجازهٔ همدردی با جنوب را داده است؟ شما که دیروز از بمباران همین مردم کیف می‌کردید، امروز به چه حقی می‌خواهید با غمشان نمرهٔ سیاسی بگیرید؟ این ریاکاریِ تمام‌عیار است. شما داغدار جنوب نیستید؛ شما سوار بر داغ جنوب شده‌اید تا تسویه‌حساب‌های سیاسی‌تان را پیش ببرید.
undefined بگذارید کسانی غصهٔ جنوب را بخورند که در مرگ و بمبارانشان هلهله نکرده باشند. بگذارید همان دکل مخابراتی سیریک، که بیشتر از شما پای ایران ایستاد، برایشان مرثیه بخواند. بگذارید همان سربازانی که دیروز «نظامی» خطابشان می‌کردید و امروز برایشان شمع روشن می‌کنید، از ریای شما در امان باشند.
undefined ما می‌دانیم و شما می‌دانید که این نگرانی‌ها از سر دلسوزی نیست. این ژست‌های وطن‌پرستانه، نمایشی بیش نیست برای سرپوش گذاشتن بر آن خیانتِ چهل‌روزه. بوشهر از شما متنفر است. میناب نقاب پوشالی شرافتتان را می‌اندازد. خلیج همیشه فارس حافظهٔ خوبی دارد؛ هم قهرمانانش را می‌شناسد، هم آن‌ها را که غم جنوب برایشان چیزی جز وایرال شدن و موج‌سواری رسانه‌ای نیست.
undefined پس سکوت کنید. بگذارید این مردم نجیب، در آرامش غمشان را زندگی کنند. نه با هلهلهٔ دیروزتان، نه با اشک تمساح امروزتان.
@Mehvar_sbmu
بسیج دانشجویی دانشگاه علوم‌ پزشکی‌ شهید بهشتیundefinedundefined️ اینجا دانشجو «محور» است
undefined۹

۱۳۶

۴:۲۳