به نام او
معرفی چهار کتاب از سری بازپرسی از نشر خوب - بخش دوم
کمپانی احمد لیستر و پسران
«محدوده خون؛ هندسه یک جنایت خانوادگی» به ماجرای پرونده قتل فرخشاد لیستر فرزند سید احمد لیستر میپردازد. سیداحمد لیستر یا سیداحمد میرسپاهی یکی از ثروتمندان دهه بیست و سی شمسی است. «آر آی لیستر» نام کمپانی لوازم و ادوات کشاورزی انگلیسیای بود که میرسپاهی نمایندگی آن را در ایران بر عهده داشت و ثروت افسانهایاش را از این رهگذر به دست آورده بود. او از اولین کسانی بود که در ایران گواهینامه رانندگی گرفت و مدتی راننده وثوقالدوله نخستوزیر بدنام دوره احمد شاه بود. لیستر هم در دوره قاجار و هم پهلوی به کانون قدرت نزدیک بود، او یکی از باجناقهای رضاشاه هم محسوب میشد. در دهه بیست فرزند بزرگ احمد لیستر مفقود میشود، بعد از یک سال مشخص میشود که او به قتل رسیده و جنازهاش در چاهی از باغهای دهونک پیدا میشود. کتاب به این پرونده که یکی از مشهورترین پروندههای جنایی آن سالها است میپردازد. سعید احمدیان نویسنده کتاب روایت جذابی را از این داستان ارائه میدهد. او با ترسیم حالوهوای تهران آن سالها به کتابش رنگ و بوی ویژهای میبخشد. اگر بخواهم بین این چهار کتاب مقایسه کنم، کتاب برای من در جایگاه دوم قرار میگیرد.
دکتر الکساندر و پسرش
«آقایان علیه آقایان» کتاب خوب و خواندنیای است ولی برای قرار گرفتن در سری «بازپرسی» واجد شرایط لازم نیست. اصلا نشر خوب میتوانست با عنوانی عامتر کتابهای زیادتری را ذیل این سری قرار دهد. صفورا رهبری در مقدمه کتابش جملهای را از کتاب «خاطرات حسین فردوست» نقل میکند: «بدون تردید، فلیکس آقایان بزرگترین قاچاقچی ایرانی مواد مخدر و یکی از قاچاقچیان بینالمللی بوده و هست.» نویسنده کتاب در ادامه میگوید که میخواهد به زندگی فلیکس آقایان، از رجال سیاسی شناختهشده دوره پهلوی دوم که چندین دوره نماینده ارامنه در مجلس شورای ملی بود، بپردازد. نویسنده در ادامه میگوید جستجوهای فراوانی کرده و چیز دندانگیری از زندگی فلیکس به دست نیاورده در عوض متوجه شده که پدر فلیکس یعنی دکتر الکساندر آقایان که برخلاف او چهرهای موجه و مثبت بوده، خودزندگینامه مفصلی را نوشته است. این زندگینامه از دوره مبارزات او در عصر مشروطه در کنار یپرم خان ارمنی تا تحصیلات عالی او در رشته حقوق و مراوداتی که با دربار پهلوی اول و رجال سیاسی آن دوره داشته را شامل میشود. کتاب میخواهد به زندگی فلیکس بپردازد ولی زندگی پدرش را روایت میکند. در حدود سه چهارم کتاب به الکساندر آقایان اختصاص دارد. در آخر هم، فلیکس که از نزدیکان محمدرضا پهلوی بوده و فردوست دربارهاش چنان جملهای را گفته، همچنان مرموز باقی میماند. کتاب اطلاعات خوبی از آن دوره را در اختیار ما گذاشته و الحق خوب و جذاب نوشته شده است. این کتاب برای من با اختلاف اندکی از کتاب قبلیای که معرفی کردم در جایگاه سوم قرار میگیرد.
#ناداستان#روایت#ادبیات_جنایی#محدوده_خون#آقایان_علیه_آقایان#می_توانی_مرا_بکشی#ایستاده_جان_دادی#سعید_احمدیان#صفورا_رهبری#حمیده_جمالی_هنجنی#مژده_سالارکیا#نشر_خوب#معرفی_کتاب#محمد_امین_اکبری
@Menhaye_yek_derakht
کمپانی احمد لیستر و پسران
دکتر الکساندر و پسرش
#ناداستان#روایت#ادبیات_جنایی#محدوده_خون#آقایان_علیه_آقایان#می_توانی_مرا_بکشی#ایستاده_جان_دادی#سعید_احمدیان#صفورا_رهبری#حمیده_جمالی_هنجنی#مژده_سالارکیا#نشر_خوب#معرفی_کتاب#محمد_امین_اکبری
@Menhaye_yek_derakht
۸۲
۱۸:۰۳
به نام او
معرفی چهار کتاب از سری بازپرسی از نشر خوب - بخش سوم
معشوقة مقتول
«میتوانی مرا بکشی» بهترین کتاب از سری «بازپرسی» نشر خوب است و یکی از بهترین کتابهایی که در این چند وقت خواندهام. حمیده جمالی هنجنی در این کتاب به سراغ یکی از جنجالیترین پروندههای جنایی دهه پنجاه شمسی رفته است؛ پرونده قتل منیژه حجازی دختر ارتشبد عبدالحسین حجازی یکی از امرای ارتش شاهنشاهی. مظنون قتل در این پرونده انوشیروان رزاقمنش معشوق منیژه حجازی است. رزاقمنش هم بهمانند حجازی هم از خانوادهای ثروتمند بود و هم به خاطر شغلش که از کارمندان وزارت امور خارجه بود به کانون قدرت نزدیک بود. نویسنده بیشتر کتاب را به شرح دادگاه اختصاص داده و در این زمینه دستش پر بوده است ولی آنچه این کتاب را متمایز میکند، دو فصل آخر آن است که نویسنده با جستجوها و مطالعاتش پرده از راز قتل منیژه که نزدیک پنجاه سال پوشیده بوده، برمیدارد. او در مرحله ویرایش کتاب خود به کتابی برمیخورد که در آن بدون ذکر نام انوشیروان و منیژه پرده از این راز برمیدارد و ماجرای قتل هولناک او را نقل میکند. کتابی که جمالی هنجنی به آن استناد میکند کتاب خاطرات یکی از مسئولان اصطبل دربار است. متاسفانه مولف «میتوانی مرا بکشی» نشانی دقیقی از این کتاب ارائه نمیدهد و از ذکر نام مولف و کتاب خودداری میکند که به نظر عجیب میآید. وقتی شما ادعا داری که میخواهی یک داستان مستند را نقل کنی و مرتبا تصویر منابعت را در کتاب میآوری، نمیتوانی از ذکر برخی از منابع خودداری کنی، مگر اینکه اصلا چنین منبعی وجود ندارد و دو فصل آخر حاصل تخیل نویسنده است که امیدوارم چنین نباشد. به نظرم مهمترین ایرادی که میتوان به این کتاب خوب گرفت همین است.
قتل در وین
«ایستاده جان دادی» چهارمین و آخرین کتابی است که از این سری منتشر شده. این کتاب با فاصله زیادی از آن سه کتاب درآمده. و البته طبیعی هم هست چون قتلی که در این کتاب به آن اشاره شده همزمان با انتشار اولین کتاب از این سری، رخ داده است. نویسنده این کتاب یعنی خانم مژده سالارکیا نسبت به سه نویسنده کتابهای قبلی سابقه بیشتری در امر نوشتن دارد و چندین داستان و رمان از او منتشر شده و اصطلاحا نویسنده حرفهای محسوب میشوند. سالارکیا در این کتاب به اتفاقی شخصی میپردازد، سودابه خاله نویسنده در آبان ۱۴۰۰ در وین به قتل رسیده و کتاب در این باره است. موضوع داستان بسیار جذاب است ولی پرداخت آن نه. به نظرم سابقه نویسندگی سالارکیا نه تنها به کتاب کمک نکرده بلکه با پیچیده کردن روایت، قاتل جان آن شده است. او مدام روایتهای زندگی خانوادگی جذاب خود را درهم میتند و اثربخشی آن را خنثی میکند. اگر یک نویسنده آماتور این داستان را مینوشت و سرراستتر این داستان را تعریف میکرد ما با کتاب بهتری روبرو بودیم. ضمن اینکه به نظرم خانم نویسنده در جمعبندی اثر و پرده برداشتن از راز قتل خالهاش کوتاهی کرده و ما را با سوالات متعددی رها میکند. شاید مناسبات خانوادگیاش بیش از این به او اجازه نمیداده که چیزی بنویسد و شواهد بیشتری را ارائه دهد. خلاصه این کتاب را کمتر از آن سه تای دیگر دوست دارم.
آخر
در آخر اینکه امیدوارم این نوشته من به کار اهلش بیاید.
#ناداستان#روایت#ادبیات_جنایی#محدوده_خون#آقایان_علیه_آقایان#می_توانی_مرا_بکشی#ایستاده_جان_دادی#سعید_احمدیان#صفورا_رهبری#حمیده_جمالی_هنجنی#مژده_سالارکیا#نشر_خوب#معرفی_کتاب#محمد_امین_اکبری
@Menhaye_yek_derakht
معشوقة مقتول
قتل در وین
آخر
#ناداستان#روایت#ادبیات_جنایی#محدوده_خون#آقایان_علیه_آقایان#می_توانی_مرا_بکشی#ایستاده_جان_دادی#سعید_احمدیان#صفورا_رهبری#حمیده_جمالی_هنجنی#مژده_سالارکیا#نشر_خوب#معرفی_کتاب#محمد_امین_اکبری
@Menhaye_yek_derakht
۱۲۱
۱۸:۰۳
۱۰۸
۱۷:۰۴
#بیدل#رباعی#گورستان_واران_جاسب
@Menhaye_yek_derakht
۱۶۶
۱۳:۴۱
۱۱۷
۱۹:۲۳
#عطار#رباعی
@Menhaye_yek_derakht
۸۲
۸:۳۲
#بیدل#تک_بیت
@Menhaye_yek_derakht
۹۲
۱۹:۲۵
به نام او
در بیشتر مواقع حافظ پاسخم را میدهد، زمانی که بیمار بودم به دیوان حافظ تفال زدم این غزل با مطلع: «گر بُوَد عمر، به میخانه رَسَم بارِ دِگَر / بهجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر» آمد، که دو بیت آخرش پاسخ من بود؛
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعتکُنَدَم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگربازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاستغرقه گشتند در این بادیه بسیارِ دگر
@Menhaye_yek_derakht
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعتکُنَدَم قصدِ دلِ ریش به آزارِ دگربازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاستغرقه گشتند در این بادیه بسیارِ دگر
@Menhaye_yek_derakht
۹۴
۱۱:۱۳
#عرفی_شیرازی#تک_بیت
@Menhaye_yek_derakht
۷۹
۱۵:۱۴
به نام او
از بیست و سوم خرداد ماه ۱۴۰۴ تا به امروز، من یک نفر که بیش از یک سال بزرگ شدهام به قول مرحوم شاملو؛ «عمر جهان بر من گذشته است» از بس که چیزهایی در این یک سال دیدهام و دیدهایم که شاید کسی در هر جای دیگر از دنیا به عمرش هم ندیده باشد. به قول فرخی یزدی، شاعرِ شهید؛ «چیزهایی که نبایست ببیند بس دید / به خدا قاتلِ من دیده بینایِ من است» در این یک سال ایران و مردمانش بسیار بزرگتر شدهاند، بسیار شجاعتر و جسورتر شدهاند. چرا که در محک تجربه قرار گرفتهاند، آزمونی سخت را از سر گذراندهاند. به قول خواجه؛ «خوش بود تا محک تجربه آید به میان / تا سیهروی شود هر که در او غش باشد» مردم ایران خونیندل شدند ولی سیهروی نه، سیهپوش شدند ولی سیهروی و سیهروز نه. همه ما در سال گذشته بسیار، از مرگ میترسیدیم. از آمریکا و اسرائیل و حمله نظامی بسیار واهمه داشتیم. ولی امروز با آن کنار آمدهایم. به قول علیرضا قزوه؛ «مترسانیدمان از مرگ ما پیغمبر مرگیم / خدا با ما که غمگینیم سرسنگین نخواهد شد» با مردمی که از مرگ و از فقدان عزیز نمیترسد، با مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارد نمیتوان با زبان زور صحبت کرد. نمیتوان این مردم را تسلیم کرد مردم ایران در طول این یک سال دهها سال بزرگتر و رشیدتر شده است و از تهدید نمیترسد، چرا که منتهای تهدید را دیده است و آن را از سر گذرانده است. به قول شیخ اجل؛ «پروانهام اوفتان و خیزان / یکباره بسوز و وارهانم» ایران سوخت ولی ققنوسوار بزرگتر شد.
#ایران❤️
@Menhaye_yek_derakht
#ایران❤️
@Menhaye_yek_derakht
۳۰
۱۹:۱۵