بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
۹
۱۴:۵۸
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
شوذب بـــــن عبدالله
رفیق با بصیرت...در شهر هیاهویی عجیب بود ، نامه ، زمزمه هر روز شهر فقط نامه بود ، نامه های که به دست امام رسیده بود و جوابی نداشت ، هوا تاریک بود کوفه را تاریکی عجیبی فرا گرفته بود تاریکی که با هیچ نوری روشن نمی شد ،شوذب از خواب برخواست صدایی شنید ، صدایی که نشان میداد عابس دارد میرود ،به کجا ؟ نمی دانست اما این رسم رفاقت نبود که او را تنها بگزارد پس راه افتاد و پا به پای عابس راهی شد ، راهی راه الهی
روز شهادت...روز عاشورا شده بود ،عابس قبل میدان نگاهی به شوذب انداخت و گفت چه چیزی در دلت می گذرد شوذب گفت می خواهم بروم برای حسین، بمیرم برای حسین ، شوذب اذن گرفت رفت و آرام و شجاع جنگید ؛ زمین افتاد و آسمانی شد ، شوذب مرگ را دید اما با شجاعت حسین را انتخاب کرد.
#محرم | #هفتاد_و_دوتن | #شوذب_بن_عبدالله
@ParadoxMD
رفیق با بصیرت...در شهر هیاهویی عجیب بود ، نامه ، زمزمه هر روز شهر فقط نامه بود ، نامه های که به دست امام رسیده بود و جوابی نداشت ، هوا تاریک بود کوفه را تاریکی عجیبی فرا گرفته بود تاریکی که با هیچ نوری روشن نمی شد ،شوذب از خواب برخواست صدایی شنید ، صدایی که نشان میداد عابس دارد میرود ،به کجا ؟ نمی دانست اما این رسم رفاقت نبود که او را تنها بگزارد پس راه افتاد و پا به پای عابس راهی شد ، راهی راه الهی
روز شهادت...روز عاشورا شده بود ،عابس قبل میدان نگاهی به شوذب انداخت و گفت چه چیزی در دلت می گذرد شوذب گفت می خواهم بروم برای حسین، بمیرم برای حسین ، شوذب اذن گرفت رفت و آرام و شجاع جنگید ؛ زمین افتاد و آسمانی شد ، شوذب مرگ را دید اما با شجاعت حسین را انتخاب کرد.
#محرم | #هفتاد_و_دوتن | #شوذب_بن_عبدالله
۲
۱۵:۱۹
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
نافع بن هلال بجلی
نحوه آشنایی با امامش...ظهر بود و هوا بسیار گرم ، نافع از دروازه کوفه خارج شد اما او حس کرد که دارد از آتش دوزخ می رود و به سمت بهشتی ابدی می تازد ، اسب سخت داشت می تاخت ، آرام آرام با وجود غبار زیاد نافع غافله را دید ، می دانست این کاروان کاروانی الهی است پس سریع خود را به آن رساند و در کنار امام خود ماند ، نافع خود تیرانداز بود اما انگار تیر عشق امام به قلب او خورده بود .
نحوه شهادت...ظهر عاشورا شده بود ،نافع بالای تپه رفت و با ذکر علی شروع کرد ،ماهر بود اما بیشتر از مهارت او عاشق بود ،تیر هایش یکی یکی به هدف خورد ، دشمن ترس تیر داشت تا نافع بود ، اما امان از زمانی که جای تیر خالی بود از حتی یک دانه تیر ، اما نافع عقب نکشید شمشیر کشید و جنگید ،زخمی شد و اسیر ، اما با وجود زخم سر هم نکرد ، نافع شهید و اسیر شد اما تا ابد وفاداری اش آزاده ماند .
#محرم | #هفتاد_و_دوتن|#نافع_بن_هلال_بجلی
@ParadoxMD
نحوه آشنایی با امامش...ظهر بود و هوا بسیار گرم ، نافع از دروازه کوفه خارج شد اما او حس کرد که دارد از آتش دوزخ می رود و به سمت بهشتی ابدی می تازد ، اسب سخت داشت می تاخت ، آرام آرام با وجود غبار زیاد نافع غافله را دید ، می دانست این کاروان کاروانی الهی است پس سریع خود را به آن رساند و در کنار امام خود ماند ، نافع خود تیرانداز بود اما انگار تیر عشق امام به قلب او خورده بود .
نحوه شهادت...ظهر عاشورا شده بود ،نافع بالای تپه رفت و با ذکر علی شروع کرد ،ماهر بود اما بیشتر از مهارت او عاشق بود ،تیر هایش یکی یکی به هدف خورد ، دشمن ترس تیر داشت تا نافع بود ، اما امان از زمانی که جای تیر خالی بود از حتی یک دانه تیر ، اما نافع عقب نکشید شمشیر کشید و جنگید ،زخمی شد و اسیر ، اما با وجود زخم سر هم نکرد ، نافع شهید و اسیر شد اما تا ابد وفاداری اش آزاده ماند .
#محرم | #هفتاد_و_دوتن|#نافع_بن_هلال_بجلی
۲
۱۰:۲۸
مکن ای صبح طلوع... 

۱۹۲
۲۰:۰۴
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
حزبالله لبناناباالفضل مقاومت استبعد از او نوبت حسین استو بعد از حسین، نوبت خیمه ها...
#الدم_بالدم | #لبنان | #مقاومت
@ParadoxMD
#الدم_بالدم | #لبنان | #مقاومت
۸
۹:۴۳
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
با تمام فراز و نشیبها در تاریخ ثبت کنید؛
ما در خاک آمریکا باخت ندادیم...
ما در خاک آمریکا باخت ندادیم...
۱
۶:۵۲
رجز
از دو منظر
لغوی
و اصطلاحی
، به تبیین
نقش واژگان
در میدان جنگ
میپردازد؛ پدیدهای که در کربلا
نیز میان خواص و عوام
، با محوریت ارزشهای معنوی
و شجاعت
دنبال میشد. برخلاف یاران امام حسین (ع)
که رجز را نمادی از ایمان
در برابر ظلم
میدانستند، شواهدی
مبنی بر استفاده امویان از رجز برای اهداف سیاسی
و تثبیت قدرت
در تاریخ
دیده نمیشود. در واقع، رجز در این واقعه
، ابزاری
برای بازنمایی شرافت
روحی بود.
وحالا شما خواننده داستان مردان بزرگ و رجز هایشان هستید
نام کتاب: مردان و رجز هایشان
نویسنده: سید مهدی شجاعی
نشر: نیستان
تعداد صفحه: ۸۷
بخش برگزیده کتاب: شخصیت عباس بن علی ماه درخشان بنی هاشم بی تردید در تمام تاریخ مثل و ماند و نظیر ندارد صلابت و عاطفه در این وجود چنان به هم آمده است و در هم گره خورده است که گویی هر یک زاده ی دیگری است انگار از شمشیر شکوفه بروید و از شقایق آتش زبانه بکشد این از شگفتی های عاشوراست که امام او را رخصت شمشیر عنایت نفرمود و به مقام سقایت منصوب کرد و این البته خلعتی بود که خداوند از بدوی خلقت بر تن او پوشانده بود با دستهای مبارک پدر ، علی مرتضی علیه السلام. آنچه در تاریخ و مقاتل شهرت یافته عدم توفیق قمر بنی هاشم است در رساندن آب به خیمه ها و جان نهادن در این راه ، اما از ایام نوجوانی و جوانی عباس ، خاطراتی هست که نشان میدهد پیشینه سقایت او به گذشته ها باز میگرددحتی در خود کربلا آن ایثار و رشادت شگفت و آن دست و چشم جانبازی همهی سقایت او نیست. در ابتدای حصر آب ، امام او را فراخویش میخواند و به همراهی نافع بن هلال و سی سوار و بیست پیاده ، شبانه، روانه شریعه فرات میکند.عمرو بن حجاج نگهبان آب در تاریکی شب خطاب به نافع فریاد میزند: ((کیستی و به چه کارآمده ای؟))و پاسخ میشنود ((نافع بن هلالم آمده ام آب بنوشم.)) و او که قصد نافع را با بیست مشک و پنجاه همراه دریافته است میگوید:(( بنوش!خودت بنوش!))(( اما من محال است که بیش از حسین و فرزندانش لب به آب بزنم.))عمرو بن حجاج شمشیر از نیام میکشد و میگوید: ما اینجا ایستاده ایم که آب به حسین و فرزندانش نرسد و یاران عمرو بن حجاج محاصره کنندگان آب همه شمشیر از نیام میکشند و مقابل می ایستند در اینجا عباس بن علی وارد میدان میشود و صلابت و شوکت او کاری میکند که بیست مشک از آب فرات پر میشود و از میان لشکر غدار دشمن عبور میکند و بی هیچ شهید و مجروح به اردوگاه اباعبدالله علیه السلام باز میگردد.
راستی! کتاب پدر، عشق و پسر رو خوندی؟
اینم بخون نویسندش یکی هست#معرفی_کتاب #محرم
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
با مصباح بر مرکب نور سوار شو
۲۰۰
۱۲:۳۱
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
اسلم، ایرانی سعادتمند
پادکست داستان زندگی اسلم ایرانی یار امام حسین در کربلا...منتظر باشید...
#محرم | #پادکست | #اسلم
@ParadoxMD
پادکست داستان زندگی اسلم ایرانی یار امام حسین در کربلا...منتظر باشید...
#محرم | #پادکست | #اسلم
۳
۱۵:۴۹
بازارسال شده از 🔻«پارادوکــس»🔻
۵
۱۲:۲۳
تمام شد...به پایان رسید، خادم الرضا برای همیشهکنار امام رضا آرام گرفت
خسته نباشی آقا جان...
۱۳۶
۰:۲۴