پس از اعلام آتشبس در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، دل خیلی از مردم نگران تکرار مجدد دور باطلی بود که فرسایشی شدن مبارزه با آمریکا و اسرائیل را دنبال میکرد؛ چرخهی جنگ، آتشبس، مذاکره و دوباره جنگ...
نگرانی مردم اما، آن زمان خیلی درک نمیشد چراکه برخی از انقلابیها و دوستان خوشخیالمان میگفتند: اینبار فرق میکند. این بار کُت، تن رهبر انقلاب است و سردار و وزیر و رئیس و وکیل، همگی از تجارب گذشته درس خوبی گرفتهاند.
همه می دانند که نباید در این چرخه قرار گرفت و این مذاکره اولین شیوهی عزتمندانهی آن است. حتی رئیس مجلس هم گفته بود که در این چرخه نخواهیم افتاد!
من اما جور دیگری میاندیشیدم. تقصیری هم نداشتم؛ چراکه جامعهشناسی مرا به ساختارها بدبین کرده بود. ساختار که میگویم نه اینکه از چند وزارتخانه و چند ارگان رسمی حرف بزنم؛ نه! منظورم از ساختار، کارخانهای است که در آن، همه برای منافع یکدیگر بازی میکنند و برای رسیدن به پول، جیب همدیگر را پر میکنند تا همه چیز بین خودشان بماند و جای دیگری درز نکند. این جیب به جیبکردن روحیهی محافظهکاری را افزایش میدهد و اجازهی نُطُقکشیدن به هیچ مسئولی را نمیدهد.
کافی است مسئولی بگوید که من مخالف فلان تصمیم بودم؛ آن وقت جیبهایش همان لحظه سوراخ میشوند و پولها و سکهها و هزار سند به نام خورده است که جلوی چشمان مردم سرازیر شوند. آن هم مردمی که مبعوث شدهاند!
بنابراین باید به چنین ساختاری حق داد که پشت به مردم بنشیند و با مردم سخن بگوید. این رسم ساختارگرایی است!
در آخر هم که قرار بود چیزی را تصویب کنند، به قول خودشان دست به دامن کاریزماتیکترین فرد در کشور میشوند که هرچند بلندمرتبه است؛ اما در ساختار اعتبارش تنها روی قاب عکسهای امام و رهبری جاخوش کرده است؛ وگرنه دستور را ظریف و نحیفها میدهند که الگوی سیاستشان لبخند ژکوند جانکری بود و نهایت تحلیلشان شلکردن پیچ و مهرههای اقتصاد توسط بایدن!
بعد هم وقتی عزیزی میگوید علی الاصول نظر دیگری داشتم و خودتان باید خیر و شرَّش را گردن بگیرید؛ باز پشت به امام و مردم مینشینند و توییتکاری میکنند که اختلاف نظر طبیعی است، و آنچه مهم است، اتحاد است!
شاید باورتان نشود اما این اتحاد تا آنجایی به مذاق ساختاریها خوش میآید که سر و صدایی از جیب به جیبشدنهایشان بیرون نیاید، والا گور بابای انسجام. به قول یارو گفتنی اون دیگی که برای ما نجوشه، میخواهیم سر سگ توش بجوشه.
این مرامِ ساختارگرایانه هیچگاه اجازه نداده است تا آب خوش از گلوی انقلاب و انقلابیها پایین برود. مهمترین جلوهاش نیز زهرمار کردن مشارکت ۸۴ درصدی انتخابات ۸۸ بود که در نهایت با دمتکانی برای آمریکا و برادرانش، هزار تحریم و مکافات را عاید کشور کردند.
وقتی هم میخواهند معامله و معاهدهای انجام دهند، فقط اسمش را به نام رهبری منتسب میکنند تا پیچ و مهرهی گردنشان خدایی نکرده از شدت مسئولیتپذیری درد نگیرد و دوباره جیب به جیب کنند. مثل سکههای برجامی که در جیب مسئولان رفت، اما مردم رنگ گلابیهایش را هم ندیدند.
خلاصه ساختار در جمهوری اسلامی، نه خیلی جمهور را مهم میداند که اگر اهمیت داشت، میکروفون را از منبع آگاه میگرفتند و خود با مردم حرف میزدند؛
و از طرفی نه خیلی پایبند به اسلام است که اگر بود خون امام شهید را با پولهای نسیه و گندمهای وارداتی معاوضه نمیکرد تا عزت مسلمین را لکهدار کند و خونبهای آقای شهید را به زمان ظهور حضرت حجت(عج) واگذار کند تا ظاهر انقلابیشان ترک بر ندارد.
من و ملت مبعوث شده از همان اول همهی اینها را میدیدیم اما باز عدهای میگفتند این بار فرق میکند.
بفرمایید و تحویل بگیرید که این بار ساختارگرایی به مقام دیکتاتوری رسیده است و میخواهد جمعبندی نهایی را به نهادی نامعلوم بسپارد. نهادی که اگر حدسی بزنیم خواهیم گفت: صدرحمت به شترگاوپلنگ!
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۲۲۹
۱۷:۴۳
فرود نخستین هواپیمای مسافربری ایرانی در فرودگاه صنعا پس از ده سال و انتقال شماری از مقامات صنعا به تهران، در شرایط کنونی فراتر از یک پرواز معمولی، واجد پیامها و دلالتهای خاص خود در سپهر سیاسی منطقه و نشان دهنده بیپروایی و جسارتی است که پس از جنگ اخیر در رفتار و رویکرد منطقهای ایران بروز کرده است.
ظاهرا جنگندههای عربستان تلاش کردند مانع ورود این هواپیما به حریم هوایی یمن شوند، اما بدون توجه به هشدارها، در فرودگاه صنعا به زمین نشست. سپس انصارالله با هشدار به عربستان تهدید کرد که در صورت مقابله مجدد با شکستن محاصره صنعا با حمله به فرودگاهها و تأسیسات حیاتی این کشور در دریا و خشکی، پاسخ همهجانبه خواهند داد. امروز هم ترکی المالکی سخنگوی ائتلاف عربستان در واکنش، تهدید به حمله «بیسابقه» کرد.
فرودگاه صنعا سالها تحت محاصره ائتلاف عربستان و امارات قرار داشت تا اینکه در سال ۲۰۲۲ و در چارچوب آتشبس، پروازهای محدودی از امان و قاهره از سر گرفته شد. با این حال، در سه سال اخیر و در پی حملات اسرائیل، این فرودگاه آسیبهای گستردهای دید و در ماه می ۲۰۲۵، تنها هواپیمای مسافربری موجود در آن نیز هدف تل آویو قرار گرفت و از بین رفت. در کنار آن هم از حدود ده سال پیش هیچ گونه خط مستقیم و رسمی هوایی و دریایی میان ایران با متحد یمنی خود وجود نداشت.
از این رو، پرواز دیروز «ایرباس ۳۴۰» شرکت ماهان ایر از تهران به صنعا احتمالا مقدمه شکل گیری این خط مستقیم باشد که خود جلوهای دیگر از تحولات منطقهای ناشی از جنگ اخیر را نشان میدهد. پیش از این جنگ، طرف ایرانی به دلیل رویکرد به شدت محتاطانه خود و همچنین از بیم تبعات آن، حتی به چنین اقدامی نمیاندیشید، چه رسد به اینکه آن را عملیاتی کند. اما تهران پس از منطقهای کردن جنگ و شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز و فروریختن بیم و واهمهها با درک محدودیتهای بازیگران منطقهای چون عربستان، بدون دغدغه خاصی در صرافت شکستن حصار هوایی متحد یمنی خود برآمده است تا با برقراری یک خط هوایی مستقیم، موازنه جدیدی در شبه جزیره عربستان رقم بزند.
در واقع، در صورت تداوم و تثبیت پروازهای تهران به صنعا و شکستن عملی حصار هوایی آن، راه برای حضور مستقیم نظامی و دیپلماتیک ایران در این کشور و پل هوایی تسلیحاتی هموار خواهد شد. این رویکرد، تحولی دیگر نسبت به دوران پیش از جنگ محسوب میشود؛ دوران که هر رفت و آمدی به یمن بسیار سخت و در صورت امکان آن، مستلزم پنهانکاری زیادی بود. اما به نظر میرسد تهران پس از جنگ خود را در موقعیتی میبیند که بدون ملاحظه و اعتنایی در صدد عبور از این سیاست پنهانکاری و محتاطانه بوده و آشکارا با اعزام هواپیما محاصره هوایی صنعا را به چالش میکشد.
از این رو، این تحول در صورت ادامه پروازها به احتمال زیاد عربستان را به شدت نگران خواهد کرد اما به نظر نمیرسد که ریاض در شرایط کنونی اقدام میدانی خاصی برای جلوگیری از آن انجام دهد. از یک سو، مقابله عملی با این پروازها میتواند به قیمت درگیری با تهران تمام شود؛ در حالی که تجربه جنگ اخیر و حملات مستمر به عربستان نشان داد ریاض به هر دلیلی که هست، تمایلی به ورود به درگیری ندارد. از دیگر سو، وقتی ریاض میبیند که آمریکا فعلا به خاطر انعقاد یادداشت تفاهم و باز شدن تنگه هرمز، حاضر شده خود را متعهد به توقف جنگ اسرائیل علیه لبنان کند، دیگر نمیتواند به مداخله واشنگتن برای اعلام منطقه پرواز ممنوع در یمن به روی تهران دل ببندد.
با این وجود باید دید آمریکا در آینده در صورت پافشاری تهران بر راه اندازی این خط مستقیم هوایی چه واکنشی نشان خواهد داد؛ چون افزون بر ریاض، به احتمال زیاد اسرائیل و آمریکا و بازیگران دیگری نیز نسبت به این پرواز و تداوم آن به عنوان زنگ خطری جدی برای گسترش حضور مستقیم ایران در یمن تا کرانههای باب المندب خواهند نگریست؛ به ویژه تل آویو که از طریق جمهوری خودخوانده سومالی لند در صرافت کنترل این منطقه بسیار حیاتی است.
به نظر میرسد منطقه در وضعیتی قرار دارد که با وجود توقف موقت جنگ، در چنبره نوعی «پویاییِ موازنهسازی» قرار گرفته است؛ فرآیندی که تا رسیدن به نظم مطلوب برای هر یک از طرفین، مسیری طولانی و پرمخاطره در پیش دارد. در این میان، طرفهای درگیر در دوران تنفسهای میدانی و آتشبسهای مقطعی، میکوشند در کانونهای راهبردی منطقه، از تنگه هرمز تا بابالمندب معادلات تازهای را تعریف کنند. این تلاشها نشان میدهد که وضعیت کنونی، نه گذار به عصر صلح پایدار و توافق نهایی، بلکه صرفا آرامشی موقت بنا به اولویتهای خاص هر طرف است که در آن باز طرفهای درگیر برای حفظ موقعیت خود و موازنهسازی علیه یکدیگر قبل از انفجار دوباره اوضاع میکوشند."مثل بهشتی"؛
۲۴۷
۱۳:۰۲
در تحلیل تبارشناختی جریانهای فکری معاصر در جهان اسلام، تفکر سیاسی و مذهبی آیتالله سید علی خامنهای را میتوان در امتداد و زنجیره منسجمی از «جنبش احیاگری و بیداری اسلامی» صورتبندی کرد. این خط سیر فکری که ریشه در حرکت بیدارگرانه سید جمالالدین اسدآبادی دارد، در طول بیش از یک قرن گذشته توسط اندیشمندانی چون علامه محمد اقبال لاهوری، ابوالاعلی مودودی، سید قطب و محمد قطب تعمیق و بسط یافته است. وجه مشترک و بنیادین این مکتب فکری، بازتعریف «هویت اسلامی» به عنوان یک کلّیت جامع، پویا و متمایز در برابر هجمه همهجانبه غرب استعمارگر و مدرنیته است.
تبار فکری: از بیداری تا تقابل هویتیجریان احیاگری معاصر، از همان نقطهعطف خود با سید جمالالدین اسدآبادی، با هدفِ بازگشت به مجد و عظمتِ گذشته مسلمانان برای مقابله با استعمار غربی شکل گرفت. در ادامه، این مسیر با نگاه فلسفی اقبال لاهوری در راستای «بازسازی اندیشه دینی» و تاکید بر خودآگاهی هویتی عمق بیشتری یافت. با ظهور تئوریسینهایی چون مودودی و برادران قطب (سید و محمد قطب) در مصر و شبهقاره، این رویکرد ساختاری کاملاً ایدئولوژیک، نظاممند و سیاسی به خود گرفت؛ سازهای فکری که اسلام را نه صرفاً یک آیین عبادی فردی، بلکه یک سیستم جامع هویتی و ساختار حاکمیتیِ جایگزین در برابر ایدئولوژیهای غربی (نظیر ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم) معرفی میکرد.
آیتالله خامنهای در مقام عالمی دینی و رهبر سیاسی، دقیقاً در جغرافیای فکری این معماران بیداری اسلامی تنفس و حرکت میکند. در این نگاه، تمسک به اسلام به عنوان یک «هویت مستقل»، ابزار اصلی رهایی از وابستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به غرب استعمارگر تلقی میشود. در این کلانروایت، مواجهه با غرب بیش از آنکه جنبه همزیستی داشته باشد، ماهیتی تقابلی و سلبی دارد تا صیانت از موجودیت تاریخی و فرهنگی جهان اسلام تضمین شود.
ظرفیتهای رویکرد اسلام هویتی
این رویکرد از اندیشه اسلامی که بر جنبههای هویتی و اقتدارگرایانه دین پای میفشارد، ظرفیتهای راهبردی و تمدنی مشخصی را در دوران معاصر آزاد کرده است:
مقاومت در برابر هضم فرهنگی: مهمترین کارکرد این دیدگاه، ایجاد یک پادزهر قوی در برابر موج «غربزدگی» و استحاله فرهنگی است. این تفکر به جوامع مسلمان اعتمادبهنفس میدهد تا در برابر سیطره مدرنیته غربی، اصالت تاریخی خود را حفظ کنند.
بسیجکنندگی و انسجام اجتماعی: تعریف دین به عنوان یک هویت جمعی منسجم، ظرفیت بالایی برای حرکتهای تودهای، انقلابی و ایجاد همبستگی در برابر تهدیدات بیرونی (استعمار و صهیونیسم) ایجاد میکند.
تولید قدرت و صیانت از موجودیت: این رویکرد قادر است موازنه قدرت جدیدی را در هندسه جهانی شکل دهد و از کیان سیاسی و جغرافیایی مسلمین در برابر هژمونی غرب صیانت کند.
محدودیتها و چالشهای درونساختاری
در کنار ظرفیتهای یادشده، تمرکز افراطی بر بعد هویتی و تقابلی اسلام، حامل چالشها و محدودیتهای نظری و عملی قابلتوجهی است که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد:
هژمونی قدرتگرایی بر ابعاد متعالی دین: هنگامی که اولویت دینداری و دینشناسی در خدمت هویتسازی جمعی و تقابل سیاسی قرار گیرد، این خطر وجود دارد که جنبههای معنوی، اخلاقی، عرفانی و سلوک فردی دین که مغزِ تفکر دینی هستند، تحتالشعاع و زیر پای اقتدارگرایی سیاسی فدا شوند. در این حالت، دین فربه از اقتدار و قدرت، اما تهی از ساحتهای متعالیِ وجودی میشود.
عدم تمایز میان اسلام اولیه و اسلام تاریخی: این دیدگاه گاهی ساختارهای هویتیِ شکلگرفته در گذر زمان را با «اسلام اولیه و اصیل» یکی میپندارد؛ در حالی که بسیاری از این مظاهر هویتی، پدیدههایی زمانمند، اقتضایی و متأثر از شرایط تاریخی خاص هستند، نه لزوماً متون بنیادین دین.
مواجهه سلبی با دانش و اندیشه مدرن: از آنجا که این گونه اسلام هویتی ریشه در دوران پیش از رویارویی عمیق با نهادهای معرفتی مدرن دارد، در مواجهه با تفکر و دانش معاصر، اغلب به جای تعامل معرفتی، به سمت تقابل سلبی و طردِ همهجانبه سوق مییابد. این امر در بلندمدت میتواند مانع از بازشناسی دقیق واقعیتهای جهان مدرن و حرکت در مسیر تعادل و توسعه پایدار شود.
نتیجهگیریاندیشه سیاسی آیتالله خامنهای را باید تداوم منطقی و تکاملیافته مکتب احیاگری اسلامی دانست که با تکیه بر «اسلام هویتی» توانسته است خط مقدم مستحکمی در برابر استعمار و استحاله غربی ایجاد کند. با این حال، حفظ پایدار این موجودیت فرهنگی و تاریخی در جهان امروز، مشروط به ایجاد توازن میان «قدرت هویتی» و «معرفت معنوی» دین است؛ به گونهای که ابعاد سیاسی و تقابلی، ساحتهای متعالی، اخلاقی و پویای دین را در خود هضم نکنند.
"مثل بهشتی"
۱۷۸
۹:۴۶
۱. شروطی که رهبر انقلاب برای تفاهمنامه تعیین کرده بودند، تحقق نیافتهاند، اما رئیس دولت و رئیس مجلس، سکوت اختیار کردهاند و پاسخگوی تعهدی که به رهبر انقلاب و مردم دادهاند، نیستند. این مسیر، مسیر مستقل و خودبنیاد رئیس دولت و رییس مجلس است و این دو، به دلیل اینکه گمان میکردند مذاکره، مسیر معقول است، به نظر متفاوت رهبر انقلاب اعتنا نکردند. اینک پس از گذشت چند هفته و تحققنیافتن شروط، باید پاسخگوی تعهد خویش باشند. متأسفانه رئیس قوۀ قضائیه، خودش جزو اصحاب مذاکره است، وگرنه او باید بهعنوان مدعی العموم، به این پروندۀ تاریخی رسیدگی میکرد. البته هر یک از اعضای شورای عالی امنیت ملی، نفربهنفر، باید پاسخگوی خطای بزرگ خویش در اعتماد به آمریکا و امضای تفاهمنامه باشند.
۲. حضور ترامپ در ترکیه، یک فرصت کمنظیر برای قتل اوست. جمهوری اسلامی باید نشان بدهد که دربارۀ خطوط قرمز خویش، تساهل نمیورزد. نباید این «مجال مساعد» را از دست داد. این جغرافیای نزدیک، از دشواری قتل ترامپ میکاهد و بر امکانهای نظامی ـ امنیتی ما میافزاید. ترامپ با پای خویش به «مهلکه» آمده و در نزدیکی مرزهای ما قرار گرفته است. حتی اگر این حمله به قتل او نینجامد، باز یک شوک بزرگ به آمریکا وارد خواهد شد و او دستوپایش را جمع خواهد کرد.
۳. گذشته از اقدام برای ترور ترامپ، باید «جنگ پیشدستانه» را نیز آغاز کنیم. ما میدانیم که آمریکا بهزودی به ما حمله خواهد کرد و خودش نیز به این امر، تصریح کرده است. تفاهم، آنگونه که آمریکا میخواهد، پیشتر نخواهد رفت و همین، سبب جنگ بعدی خواهد شد. حال بهجای اینکه آمریکا حمله کند و از فرصت «غافلگیری» بهره ببرد، اینبار ما باید حمله کنیم. یک حملۀ سخت و سنگین، معادله را تغییر خواهد داد. اگر باور داریم که جنگ، رخ خواهد داد و آمریکا در کمین نشسته، نباید در انتظار نشست، بلکه باید ابتکار عمل را به دست گرفت.
۴. باید سیاست ما نسبت به آمریکا، «قطع رابطه»، باشد و به هیچ مذاکره و معاملهای راضی نشویم. باید به دهۀ هفتاد باز گردیم که در آن، رهبر شهید حتی نسبت به لفظ «مذاکره» نیز حساسیت منفی داشت و مذاکره با آمریکا را همانند امام خمینی، ممنوع میدانست. آن قبح، بهتدریج شکسته شد و مذاکرهگرایی، رواج یافت. مذاکره، به یک وسوسۀ مستمر تبدیل شده و لیبرالهای ایرانی از آن بهعنوان ابزار تهییج بخشی از جامعه و ایجاد شکاف استفاده میکنند. این در حالی است که هیچیک از مذاکرات پیشین، از دهۀ شصت تاکنون، موفق نبودهاند و آمریکا به هیچیک از تعهداتش عمل نکرده است. بنابراین، باید این پنجرۀ فرصتسوز را بست و پنجرۀ مقاومت و استحکام ساخت درونی را گشود.
۵. حاکمیت باید یک «دورۀ فشردۀ دشوار» برای جنگ تاریخی و تمدّنی تعریف کند و همۀ امور و امکانها را متناسب با این دورۀ خاص، بازسازی نماید. تنها راه خروج از تعلیق و جنگهای دورهای، ورود به یک مقطع متراکم از جنگ و تداومدادن آن تا مرحلۀ پایانی است. نباید مقاومت را در میانۀ راه، رها کرد و به مذاکره رو آورد. ما در هیچ برههای، تا «نقطۀ نهایی» پیش نرفتهایم و طرح خویش را نیمهکاره رها کردهایم. ازاینرو، همچنان در تعلیق بهسرمیبریم. ما چاره و گزینهای جز جنگ نداریم، اما نه «جنگ محتاطانه»، بلکه «جنگ تمامکننده».
۶. لیبرالهای ایرانی، چه در دولت و چه در عرصۀ روشنفکری، در پی برچیدن خیابان از معادله هستند. اجتماعات مؤمنانۀ شبانه، صورت تعینیافتۀ بعثت الهی مردم است که توانست در برابر سیاست عملگرا، مقاومت کند و جانب رهبر انقلاب و نظر متفاوت ایشان را بگیرد. اینک اگر خیابان پایان یابد، این عرصۀ مقاومتی از دست خواهد رفت و مسیر برای پیشروی لیبرالها فراهم خواهد شد. این اجتماعات، فضای عمومی شهر را به تصرف انقلاب درآورد و مانع شکلگیری اغتشاش شد. از طریق خیابان، هم اغتشاش شهری، ممتنع شد؛ هم میدان، اطمینان و انگیزۀ مضاعف یافت؛ هم لیبرالهای رسمی، دچار انقباض شدند؛ هم رهبر انقلاب، امکان تصریح به نظر دیگر را پیدا کرد؛ و ... . این گشودگیها، برآمده از اجتماعات مؤمنانۀ شبانه بودند که در آنها، اصالتهای انقلابی و خط رهبر شهید، احیا و بازتولید گردید. نباید اجازه داد که این عرصۀ ظهور بدنۀ اجتماعی، حذف شود.#نبرد_با_آمریکا"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۱۵۵
۳:۴۸
روز اولی که متن تفاهم نامه را دیدم گفتم این متن نوشته نشده که اجرا بشود! چرا؟ چون گرچه ترامپ در فشار است و راهی ندارد اما اگر این متن اجرا بشود یعنی پیروزی قطعی و محکم ایران را امضا کرده است! امروز ترامپ نشان داد که حقیقت همان است که مردم و رهبر شهید ایران گفتند: آمریکا قابل اعتماد نیست! و مذاکره با او وقت تلف کردن است!
اما چرا ترامپ راه حلی ندارد و به دنبال چه سناریویی است؟ از سناریوهای محتمل در آینده یکی می تواند حمله زمینی گسترده به ایران باشد که عملا به معنای قتل عام سربازان آمریکایی است و دستاوردی در کوتاه مدت هم برای آنان نخواهد داشت.
سناریوی تخریب زیرساخت های ایران که دائما توسط ترامپ تکرار می شود و هدف او هم خالی کردن دل مردم ایران است شدنی نیست! چرا؟ چون ایران حتما همه زیرساخت های گاز و نفت منطقه را خواهد زد و این یعنی فروپاشی اقتصاد جهانی چرا که وقتی هرمز دو ماه بسته ماند، بحران انرژی دنیا را فراگرفت و از بین رفتن مراکز تولید سوخت، بمعنای بحران در سراسر جهان خواهد بود!
برخی فکر می کنند نادیده گرفتن بحرانی که هم پیمانان آمریکا در اروپا و خلیج فارس تجربه می کنند و خواهند کرد بخاطر منافع اسرائیل امری آسان است ولی واقعیت آن است که خود آمریکا نیز از این ماجرا بشدت متضرر خواهد شد چنانچه او اعتراف کرد فقط برای یک ماه ذخایر داشتیم!
عصبانیت او بخاطر حمایت میلیونی مردم ایران از جمهوری اسلامی است که در تشییع نیز خود را نشان داد. چیزی که با دروغ لابی های صهیونی به او پس از فتنه دی ماه اغاز شد و او را به مهلکه ای کشاند که نه راه پس دارد نه پیش! لذا راهی ندارد جز اینکه از این عصبانیت بمیرد! مردم ما ثابت کردند شکست نخواهند خورد.
پاسخ به این هتاکی ها هم باید اعلام خروج از تفاهم نامه و از آن مهمتر اعلام بسته بودن تنگه تا دو ماه آینده باشد تا طعم گرانی ناشی از سوخت را بهتر از قبل حس کنند!
بنظرم سناریوی کنونی ترامپ هم بازگشت به حالت نه صلح نه جنگ است و این بازی را فقط با برخورد جدی و محکم نظامی می توان شکست! اگر تفاهم نقض شده که شده، دیگر شرایط جنگی است و دست ما هم بازتر خواهد بود.#نبرد_با_آمریکا"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۵۴۲
۱۰:۱۵
۸۶۴
۱۴:۲۳
لیندسی گراهام، سناتور معروف و پرنفوذ آمریکایی، به طور ناگهانی درگذشت. گراهام را میتوان سرسختترین مخالف جمهوری اسلامی ایران و در عین حال، متنفذترین و بزرگترین حامی اسرائیل و جناح راست آن در ساختار قدرت در آمریکا دانست. همین جایگاه ویژه باعث شده است مرگ او برای رهبران اسرائیلی، به ویژه بنیامین نتانیاهو، بنگویر و اسموتریچ ضایعهای عمیق و اندوهبار باشد و همین امر از واکنشهای سریع و غمبار این مقامات به درگذشت گراهام به وضوح مشهود است.
گراهام مهرهای کلیدی در پیشبرد سیاستهای افراطی اسرائیل در ایالات متحده بود. وی از معماران پروژه عادیسازی روابط اسرائیل و کشورهای عربی منطقه نیز بود که وقتی در سه سال اخیر در نتیجه جنگ غزه دچار وقفه و نوعی عقبگرد شد، به عربستان هشدار داد که اگر به این پیمان نپیوندد با «عواقب سختی» مواجه خواهد شد.
وی همچنین در می 2024 در جریان جنگ غزه پیشنهاد کرده بود که اسرائیل برای اتمام جنگ، این باریکه را با بمب اتم نابود کند.
با این حال، گراهام در موضوع الحاق کرانه باختری با جریان تندروی حاکم بر اسرائیل اختلافنظر داشت؛ به طوری که تبعات این اقدام را برای آینده اسرائیل با قدرت تخریب یک بمب اتمی ایرانی بر سر اسرائیل مقایسه میکرد.
این سناتور آمریکایی در چند سال اخیر همواره تلاش داشت که ایران و برنامه هستهای آن را خطرناکتر از پرونده جنگ اکراین و روسیه و منازعه با چین برای کاخ سفید به تصویر بکشد. در این راستا هم از رابطه نزدیک خود با دونالد ترامپ برای پیشبرد اهداف اسرائیل به ویژه در یک سال اخیر نهایت بهره را برد؛ تا جایی که از عاملان اصلی جنگ اخیر علیه ایران به شمار میرفت. اظهارات او در اسرائیل چند روز قبل از جنگ نشان میدهد که ترامپ را متقاعد کرده بود که در صورت وقوع این جنگ نظام جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد.
اکنون با مرگ گراهام، اگر چه اسرائیل به قول نتانیاهو بهترین دوست خود را از دست داده است، اما با توجه به شرایط و روندی که به ویژه با جنگ اخیر در خاورمیانه شکل گرفته است، آمریکا و ایران عملا در «مسیری حیثیتی» قرار گرفتهاند که بعید است مرگ گراهام تغییری در روند جاری ایجاد کند یا مانع از تداوم آن شود.
#نبرد_با_آمریکا"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۲۰۲
۹:۱۹
۱۴۱
۶:۲۱
۱. بهطور معمول، انتخابهای جهان انسانی، دارای جنبههای مثبت و منفی هستند و اینگونه نیست که یکسویه باشند. ازاینرو، برای ارزیابی انتخابها نباید فقط به یکی از دو طرف استناد کرد و معقولیّت یا نامعقولیّت را نتیجه گرفت، بلکه باید بهصورت «برآیندی» و «مجموعی»، محاسبه کرد؛ یعنی باید سود و هزینه را با یکدیگر، جمع جبری کرد و ضرایب را در نظر گرفت و در نهایت، قضاوت کرد که در مقایسۀ سود و هزینه، کدامیک «غالب» هستند. در اینجا نیز نباید تصوّر کرد که ارجاعدادن به برخی فواید عَرَضی و بیرونیِ مترتّب بر تفاهمنامه، میتواند آن را موجّه سازد، بلکه باید «کلّیّت» و «برآیند» را سنجید.
۲. دشمن، «درخواست آتشبس» داد و این نشان میدهد که او در آستانۀ فروپاشیِ نظامی و اقتصادی بود و اگر ما اندکی دیگر ادامه میدادیم، جنگ به نقطۀ نهایی و تمامیّتش میرسید و ما به فتح تاریخی و قطعی دست مییافتیم. آری، ما نیز صدمات و لطمات دیدیم، اما تحلیل دشمن این بود که تابآوری ما بیشتر از اوست و ادامۀ جنگ، به نفع ما خواهد بود. بنابراین، بزرگترین خطای علاجناپذیرِ مذاکره این است که به دشمنِ در آستانۀ انحطاط مجال داد تا خود را بازسازی کند. اینک ما از جنگی که در معرض تمامیّتِ قطعی بود به جنگی که در نقطۀ صفر قرار دارد و در آن باید از سطر اول آغاز کنیم، تنازل کنیم.
۳. جریان مذاکرهاندیش، حال که میبیند تفاهمنامه نقض گردیده و به «هدفهای اصلی»اش نرسیده و برای چندمین بار، فریب خورده است، زیرکانه و موذیانه، مواردی را بهعنوان هدف معرفی میکند که فرعی و حاشیهای هستند. در واقع، هدفها را «تقلیل» میدهد تا شکست خود را توجیه کند. اگر غرض ما، خریدن زمان بود، «آتشبس» کفایت میکرد و حاجت به «تفاهمنامه» نبود. جریان مذاکرهاندیش مدعی بود که جنگ، پایان یافته و پایان هر جنگی نیز مذاکره و توافق است و باید به این واسطه، از وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» خارج شد.
۴. فاجعۀ دیگر، درهمشکستهشدن «قبح مذاکره با قاتل رهبرِ شهید» بود که بههیچرو، قابلتحمّل نیست. ما نباید به هیچ قیمتی، ترامپ را به رسمیّت میشناختیم و با او وارد مذاکره میشدیم. پیش از دو جنگ تحمیلی و حجم انبوه شهادتها، رهبر شهید تصریح کرده بود که اگر به فرض محال، با آمریکا مذاکره کنیم، هرگز با دولت ترامپ، مذاکره نخواهیم کرد. اینک ما پس از آن شهادت عظیم، قبح و زشتیِ مذاکره با ترامپ را پذیرفتیم و حرمت خونِ آن رهبر شهید را هتک کردیم.
۵. دیگر اینکه از نظر اجتماعی نیز ما دچار زیان شدیم، چون طول چند ماه از گذشت آتشبس، وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» ادامه یافت و معیشت و زندگی روزمره، دچار «تنش پنهان» و «تعلیق مستمر» شد. میتوان دربارۀ جنگ «مقطعی» و «تمامکننده» با جامعه سخن گفت و همداستان شد، اما اگر جنگ، «تکهتکه» و «نیمهکاره» بشود و «چرخۀ تکراری» شکل بگیرد، بخش مهمی از جامعه، خسته و کلافه خواهد شد. فرصت آتشبس و تفاهمنامه، «ضدفرصت» بود و نه فرصت؛ چون جامعه را در نوسان و تعلیق و پریشانی نگه داشت. راهبرد معقول، جنگِ تمامکننده و نهایی، اما در یک برهۀ محدود و مستمر است. جنگهای چرخشی و تکرارشونده، جامعه را گرفتار فرسایش اراده میکنند و در هالهای از ابهام، محصور میسازند.
۶. ما در کنار رهبر انقلاب، در انتظار «تحقّق شروط» بودیم، اما از آغاز مشاهده کردیم که در طرف آمریکایی، هیچ ارادهای برای اجرای تفاهمنامه نیست. به تعبیر رهبرِ شهید، «وقتی میدانیم که امریکا، متعهد به مفاد مذاکره نیست، چرا باید مذاکره کنیم؟!» رهبر معظم انقلاب، از تکتک اعضای شورای عالی امنیت ملّی، تعهد و تفسیر کتبی گرفته بود که حقوق ایران در این تفاهمنامه، تضییع نخواهد شد، اما با نقض تعهدات و شروط، حقوق مردم ایران، نادیده گرفته شد. روشن است که رئیس دولت و رئیس مجلس، که اصرار نابجا برای مذاکره داشتند، اکنون باید پاسخگوی افکندنِ کشور به این «مسیر غلط» و «تضییع حقوقِ مردم ایران» باشند. گذشته از اینکه در برابر ولیّ امر، دچار «خودبنیادیِ غیرولایی» شدند، هزینههای گزاف نیز ایجاد کردند. بااینحال، اکنون بهجای اظهار پشیمانی و عذرخواهی رسمی و صریح، در حال توجیهِ رویکرد خاماندیشانۀ خویش هستند. مسئولیّت هر آنچهکه پس از نقض تفاهمنامه رخ داده، بر عهدۀ اینان است و باید پاسخگوی خطای راهبردیشان باشند.
#تفاهمنامۀپزشکیانترامپ#نبرد_با_آمریکا"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۱۰۷
۱۰:۲۸
۶۲
۱۴:۴۶