موقعیتی که آیت الله سیدمجتبی خامنه ای رهبر انقلاب در این جایگاه قرار گرفتند با سالهای آغاز زعامت امام خمینی(ره) و انتخاب امام شهید در سال ۱۳۶۸ کاملا متفاوت است. از منظر یک تحلیل و زاویه دید سخت تر است. ایشان در لحظه این بار را به دوش می کشند که جنگ تمام عیار خارجی مستقیم با آمریکا جریان دارد. پدر ایشان پس از رحلت امام و پایان جنگ با صدام در موقعیت خاص دیگری زعیم و رهبری انقلاب را بر عهده گرفتند. آن زمان و حتی زمان امام(ره) ارتباط ولی فیقه با یاران، بدنه کارشناسی و مردم اینگونه قطع و با سختی بر قرار نبود. در عین حال تدبیر و ذکاوت ایشان در همین شش ماه پر مخاطره نشان داد خداوند کشور را با انتخاب ایشان حمایت نمود. ذکاوت ایشان در شناخت جریانات داخلی سیاسی و الگو رفتار با آنان بسیار ستودنی است. در حالیکه خارجی ها و برخی از عوامل فکری و رسانه ای در داخل تلاش دارند "ولی فقیه سوم" محدود و یا به حاشیه سیاست کشور هدایت کنند، ایشان با وجود محدودیت فراوان که یکی از آنها سخن گفتن مستقیم با مردم است با درایت امر را پیش برده و اجازه نداده اند نهاد ولایت فقیه تضعیف شود. این درایت در عرصه سیاست خارجی و هدایت مسیر دیپلماتیک از تسلط در این امر حکایت دارد. باید بانی بسط ید ولی فقیه بود.
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۷۵
۱۷:۳۴
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۱۱۸
۱۷:۵۴
۱۵۹
۳:۵۲
چه کسی گفته دولت بنزین 130.000 تومانی را 1500 تومان بفروشد؟!
سید محمد کاظم رجایی
رئیسجمهور محترم فرمودند: «چه کسی گفته دولت بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟»
سؤال خوبی است! اما اجازه بدهید ما هم بپرسیم: چه کسی گفت نرخ ارز را حدود ۴۰۰ درصد افزایش دهید، قدرت خرید مردم را کاهش دهید و تورم ۶۱ درصدی را بر آنان تحمیل کنید؟
چه کسی گفت ارزی را که در بسیاری از اقتصادها ــ از جمله امارات و عربستان ــ دههها با ثبات و قابل پیشبینی مدیریت شده، چند برابر کنیم و بعد، آثار گرانی آن را با عنوان «قیمت واقعی» به مردم اعلام کنیم؟
چه کسی گفت مردم در همین دولت، شیری را که حدود ۲۰ هزار تومان میخریدند، امروز حدود ۹۰ هزار تومان بخرند؟
و اصلاً چه کسی گفت نفت و ارز و بنزین را طوری محاسبه کنیم که همهچیز گران شود و بعد بگوییم «قیمت واقعی» همین است؟
همان کسی که گفت نرخ ارز را ۴۰۰ درصد بالا ببرید، امروز هم میگوید: بنزین را ۱۳۰ هزار تومان حساب کنید و ۱۵۰۰، ۳۰۰۰ یا ۵۰۰۰ تومان بفروشید!
مسئله فقط قیمت بنزین نیست؛ مسئله این است که چه کسی هزینه تصمیمهای گذشته کارشناسی نشده را باید بپردازد؟
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
️ @mesle_Beheshti
رئیسجمهور محترم فرمودند: «چه کسی گفته دولت بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟»
سؤال خوبی است! اما اجازه بدهید ما هم بپرسیم: چه کسی گفت نرخ ارز را حدود ۴۰۰ درصد افزایش دهید، قدرت خرید مردم را کاهش دهید و تورم ۶۱ درصدی را بر آنان تحمیل کنید؟
چه کسی گفت ارزی را که در بسیاری از اقتصادها ــ از جمله امارات و عربستان ــ دههها با ثبات و قابل پیشبینی مدیریت شده، چند برابر کنیم و بعد، آثار گرانی آن را با عنوان «قیمت واقعی» به مردم اعلام کنیم؟
چه کسی گفت مردم در همین دولت، شیری را که حدود ۲۰ هزار تومان میخریدند، امروز حدود ۹۰ هزار تومان بخرند؟
و اصلاً چه کسی گفت نفت و ارز و بنزین را طوری محاسبه کنیم که همهچیز گران شود و بعد بگوییم «قیمت واقعی» همین است؟
همان کسی که گفت نرخ ارز را ۴۰۰ درصد بالا ببرید، امروز هم میگوید: بنزین را ۱۳۰ هزار تومان حساب کنید و ۱۵۰۰، ۳۰۰۰ یا ۵۰۰۰ تومان بفروشید!
مسئله فقط قیمت بنزین نیست؛ مسئله این است که چه کسی هزینه تصمیمهای گذشته کارشناسی نشده را باید بپردازد؟
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۴۰۰
۵:۴۵
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۷۸
۱۲:۲۷
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری بنزین در مجلس و دولت، یکی دانستن «مساوات» با «عدالت» است. در حالی که در نظریههای عدالت، برابر بودن مقدار دریافت، لزوماً به معنای عادلانه بودن نتیجه نیست و در برخی شرایط میتواند به بازتولید نابرابری منجر شود.
در فلسفه اخلاق و سیاست، سه رویکرد مهم درباره عدالت مطرح است. عدالت توزیعی به چگونگی تخصیص منصفانه منابع عمومی میپردازد و صرفاً به مقدار برابر محدود نمیشود. عدالت مبتنی بر فرصت برابر تأکید میکند که وظیفه حکومت فقط تقسیم منابع نیست، بلکه باید موانع دسترسی نابرابر افراد به فرصتهای زندگی را کاهش دهد. و در رویکرد قابلیتها، معیار عدالت توانایی واقعی افراد برای برخورداری از یک زندگی شایسته و امکان انتخاب است، نه صرفاً میزان منابعی که دریافت میکنند.(میتوان برای تفصیل به کتاب های آمارتیا سن رجوع کرد)
این تفاوت نظری در سیاستهای توزیع انرژی اهمیت جدی دارد. اگر عدالت را فقط در «تقسیم برابر» خلاصه کنیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که چون منابع انرژی متعلق به همه مردم است، سهمیه بنزین باید به شکل مساوی به هر کد ملی اختصاص یابد. اما سؤال بنیادیتر این است: آیا همه افراد با دریافت سهم برابر، واقعاً از امکان برابر برای زندگی، دسترسی و انتخاب برخوردار میشوند؟
مسئله طرح توزیع سهمیه بنزین بر اساس کد ملی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. اینکه به فردی که خودرو ندارد سهمیه بنزین تعلق بگیرد، در ظاهر اقدامی برابر است؛ اما عدالت را نمیتوان فقط در لحظه توزیع اولیه سنجید.
فردی در یک روستا یا منطقه کمبرخوردار ممکن است خودرو نداشته باشد، اما این به معنای بینیازی او از حملونقل نیست. او برای مراجعه به پزشک، خرید، آموزش، انجام امور اداری یا رساندن محصول کشاورزی، ممکن است هزینه حملونقل بسیار بیشتری نسبت به فردی در یک شهر برخوردار از زیرساختهای عمومی پرداخت کند.
بنابراین اختصاص سهمیه بنزین به نام فرد، بدون توجه به شرایط واقعی زندگی او، ممکن است به جای کاهش نابرابری، آن را تشدید کند. مسئله اصلی این فرد کمبود سهمیه بنزین نیست؛ مسئله اصلی ضعف زیرساخت و هزینه بالای دسترسی به خدمات است.
یک شهروند در تهران که از مترو، اتوبوس و شبکه حملونقل عمومی بهرهمند است، حتی بدون دریافت مستقیم سهمیه، گزینههای بیشتری برای جابهجایی دارد. اما فردی در یک روستا که برای ابتداییترین خدمات باید دهها کیلومتر مسیر طی کند، هزینه نبود زیرساخت عمومی را شخصاً پرداخت میکند.
اینجاست که مفهوم عدالت جبرانی یا تبعیض مثبت معنا پیدا میکند. عدالت گاهی اقتضا میکند برای مناطقی که به دلیل شرایط جغرافیایی، اقتصادی یا ضعف تاریخی زیرساختها در موقعیت نامساعدتری قرار دارند، حمایت بیشتری در نظر گرفته شود. این امتیاز ناعادلانه نیست؛ بلکه تلاشی برای ایجاد فرصت واقعی برابر است.
همانگونه که ساخت راه، بیمارستان، مدرسه یا حملونقل عمومی بیشتر در مناطق محروم، تبعیض ناروا محسوب نمیشود، توجه بیشتر به نیاز این مناطق در سیاست انرژی نیز بخشی از اجرای عدالت است.
سیاستگذار باید پیش از اجرای هر اصلاح یارانهای یک سؤال اساسی را پاسخ دهد: اگر قرار است سیاستی با عنوان اصلاح یا عدالت اجرا شود، فشار ناشی از آن دقیقاً بر چه کسانی وارد خواهد شد؟
عدالت فقط به نقطه آغاز سیاست مربوط نیست؛ بلکه به پیامد واقعی و فشار پس از توزیع نیز مربوط است. ممکن است دو نفر سهمیه برابر دریافت کنند، اما اثر یک سیاست بر زندگی آنها یکسان نباشد. افزایش هزینه حملونقل برای فردی که چندین گزینه جایگزین دارد، با افزایش همان هزینه برای خانوادهای که تنها راه دسترسی او به خدمات ضروری خودرو است و هیچ حمل و نقل عمومی نیست(*ولو آن خودرو متعلق به دیگران باشد مانند سرویس مدرسه بچه های روستایی*) فشار مشابهی ایجاد نمیکند.بنابراین مسئله اصلی در توزیع بنزین به هر کد ملی این نیست که همه افراد سهمی از منابع عمومی دریافت کنند؛ مسئله این است که آیا این شیوه توزیع، نابرابری واقعی در دسترسی را میبیند یا فقط یک برابری عددی ایجاد میکند.در اصلاح نظام بنزینی، سؤال اصلی نباید فقط این باشد که «سهمیه بنزین فرد بدون خودرو را به او رساندیم»، بلکه باید پرسید:پس از اجرای این سیاست، چه کسی امکان انتخاب بیشتری دارد و چه کسی هزینه بیشتری برای دسترسی به حداقلهای زندگی پرداخت میکند؟
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۵۹
۹:۴۱
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۵۹
۱۰:۵۵
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۷۲
۱۱:۳۱
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید
۶۸۹
۱۲:۱۹
۶۸۹
۱۲:۱۹