بازارسال شده از آراسته نیا
متن سرود «فرشته کوچولو»
میگن یه گولّه خوبی ام تو خونه واسه بابامامان میگه با بودنم امیدُ کرده پیدادخترم و شبیه گل قشنگی زمینمفرشتهها بهم میگن تویی فرشته یا ما؟!
تو کتابا یاد میگیرم که پرتوانه آدمقدرت من محبته، محاله کم بیارمخنده ی من میپیچونه بوی بهشتو هرجاخدا دوسَم داره منم دوسش دارم یه عالم
ترجیع:
دختر واسه عروسکاش مامان میشه همیشه هفت قلُهوالله بخونین، هیشکی مثش نمیشه ریحون خوش عطر زمین، دخترخانوم باهوشاندیشه و علم و هنر ارزش زندگیشه
###صخره ها رو رد میکنیم شبیه رود آبیمیاورای ولاتیم تو خط انقلابیمحضرت زهرا بهمون یه یادگاری دادههرکی میخواد هرچی بگه ما عاشق حجابیم
خوش به حالم که تو دلم یه قلب مهربونههرچی خدا بهم بگه حرف منم همونهبه حضرت معصومه من یه قول خوبی دادممثل خودش منم میشم یه دختر نمونه
ترجیع:دختر واسه عروسکاش مامان میشه همیشه هفت قلهوالله بخونین، هیشکی مثش نمیشه ریحون خوش عطر زمین، دخترخانوم باهوشاندیشه و علم و هنر ارزش زندگیشه
#زهرا_آراستهنیا
گروه سرود دخترانه یاوران انقلاب اصفهان
میگن یه گولّه خوبی ام تو خونه واسه بابامامان میگه با بودنم امیدُ کرده پیدادخترم و شبیه گل قشنگی زمینمفرشتهها بهم میگن تویی فرشته یا ما؟!
تو کتابا یاد میگیرم که پرتوانه آدمقدرت من محبته، محاله کم بیارمخنده ی من میپیچونه بوی بهشتو هرجاخدا دوسَم داره منم دوسش دارم یه عالم
ترجیع:
دختر واسه عروسکاش مامان میشه همیشه هفت قلُهوالله بخونین، هیشکی مثش نمیشه ریحون خوش عطر زمین، دخترخانوم باهوشاندیشه و علم و هنر ارزش زندگیشه
###صخره ها رو رد میکنیم شبیه رود آبیمیاورای ولاتیم تو خط انقلابیمحضرت زهرا بهمون یه یادگاری دادههرکی میخواد هرچی بگه ما عاشق حجابیم
خوش به حالم که تو دلم یه قلب مهربونههرچی خدا بهم بگه حرف منم همونهبه حضرت معصومه من یه قول خوبی دادممثل خودش منم میشم یه دختر نمونه
ترجیع:دختر واسه عروسکاش مامان میشه همیشه هفت قلهوالله بخونین، هیشکی مثش نمیشه ریحون خوش عطر زمین، دخترخانوم باهوشاندیشه و علم و هنر ارزش زندگیشه
گروه سرود دخترانه یاوران انقلاب اصفهان
۳
۱۳:۱۷
بازارسال شده از ز. خوشهمت
کتابخانه تخصصی کودک بچه های آسمان سال ۱۳۹۱ تاسیس شده است..این کتابخانه شامل یازده هزار جلد کودک..۶۰۰ نوع بازی فکری ..کتاب تربیتی والدین و کتاب مرجع و کتاب های نوجوان بالای ۱۲ سال هست که به صورت امانت در اختیار بچه های گل قرار میگیره..البته استفاده از بخش های کتاب کودک و کتاب تربیتی والدین و مرجع در داخل کتابخانه رایگان هست و لازم به پرداخت هزینه نیست.این کتابخانه به صورت کاملا مردمی و خصوصی داره اداره میشه و تمام همکاران که همه مادران دارای حداقل دو فرزند به بالا
هستندو به صورت جهادی فعالیت میکنند..تمام هزینه های حق عضویت کتابخانه در راه اجاره مکان و خرید کتاب های جدید مصرف میشه..تمام کتاب های این مجموعه پس از خرید خوانده میشه وبا توجه به معیار های دینی و فرهنگی ما گزینش میشن و در قفسه ها با توجه به سن کودکان و موضوع قرار میگیرند..
۱
۱۳:۲۲
بازارسال شده از 🇮🇷کتابخانه بچه های آسمان🇮🇷
بسم الله
سلام
همونطور که قول داده بودیم، نوبت به معرفی بخش های کتابخانه ی بچه های آسمان رسیده...
اولین بخشی که قراره بهتون معرفی کنیم،#مهمترین و #اصلیترین بخش کتابخانه است!یعنی یه جورایی #هدف اصلی از راه اندازی کتابخانه، همین بخش بوده!
بخش #رُشدانه یا همون #کتاب_کودک!
در بخش رشدانه، حدود ۱۱ هزار جلد کتاب #خوب و #باکیفیت کودک، برای #گروه_سنی صفر تا ۱۲ سال تمام، آماده ی استفاده ی مراجعین عزیز کتابخانه است.
این کتاب ها با #رده_بندی خاص کتابخانه ی بچه های آسمان، در ۳ گروه اصلی(#شعر/ #داستان/ #غیرداستان)و در ۱۴ #موضوع متنوع، طبقه بندی شدند تا انتخاب و دسترسی برای بچه های عزیز آسون تر باشه. هر موضوع هم، #رنگ مخصوص خودش رو داره که روی #قفسه ها مشخص شده!
همچنین گروه سنی صفر تا ۱۲ سال، به ۴ زیرگروه سنی تقسیم شدن که رده ی سنی مناسب هر کتاب(پیشنهادی)، با #برچسب_رنگی روی جلد کتاب مشخص شده.
منابع موجود در بخش رشدانه، دائما در حال به روزرسانی هست و با تنوع موضوعی بالایی که داره برای بچه ها بسیار جذاب و قابل توجهه!
یک نکته هم درمورد #هزینه ی خرید کتاب ها خدمتتون عرض کنیم که این هزینه ها از محل دریافت حق عضویت ها و البته همراهی کتابداران مجموعه تأمین میشه. در سال جاری، با وجود تعطیلی کتابخانه، ما از خرید کتاب #جدید برای بچه های گلمون غافل نبودیم و با هزینه ی مبلغ #یازده_میلیون_تومان (وام قرضالحسنه) تونستیم ۳۳۰ جلد کتاب کودک تهیه کنیم که به زودی به بخش رشدانه افزوده میشن.
استفاده از کتاب های بخش رشدانه در فضای زیبای کتابخانه، #رایگان است و نیازی به عضویت نداره؛ اما برای #امانت کتاب می تونید با عضویت در کتابخانه با اعتبار #سه_ماهه یا #شش_ماهه، در هر مراجعه #پنج (۴+۱) کتاب کودک امانت بگیرید!
برای بخش رشدانه،عضویت #ویژه ی مسیرهای دور هم داریم، که در هر ماه می تونید #فقط یک بار مراجعه کنید و ۱۲ کتاب امانت بگیرید.(تشخیص دور بودن مسیر، بر عهده ی مسئول عضویت کتابخانه است.)
بخش جذاب و متنوع رشدانه منتظر بچه های عزیزه تا بیان و از ورق زدن و خوندن کتاب ها لذت ببرن...
برای کسب #اطلاعات_بیشتر،روزهای زوج ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۹:۳۰ با شماره ی ۰۵۱۳۵۰۹۳۴۳۸ تماس بگیرید...
#رشدانه#کتاب_کودک#کتابخانه_تخصصی_کودک#کتاب_خوب_بخوانیم#بچه_های_آسمان#آینده_ی_روشن#نسل_کتابخوان#ایران_قوی@ketabkhaneh_koodak
سلام
اولین بخشی که قراره بهتون معرفی کنیم،#مهمترین و #اصلیترین بخش کتابخانه است!یعنی یه جورایی #هدف اصلی از راه اندازی کتابخانه، همین بخش بوده!
بخش #رُشدانه یا همون #کتاب_کودک!
در بخش رشدانه، حدود ۱۱ هزار جلد کتاب #خوب و #باکیفیت کودک، برای #گروه_سنی صفر تا ۱۲ سال تمام، آماده ی استفاده ی مراجعین عزیز کتابخانه است.
این کتاب ها با #رده_بندی خاص کتابخانه ی بچه های آسمان، در ۳ گروه اصلی(#شعر/ #داستان/ #غیرداستان)و در ۱۴ #موضوع متنوع، طبقه بندی شدند تا انتخاب و دسترسی برای بچه های عزیز آسون تر باشه. هر موضوع هم، #رنگ مخصوص خودش رو داره که روی #قفسه ها مشخص شده!
همچنین گروه سنی صفر تا ۱۲ سال، به ۴ زیرگروه سنی تقسیم شدن که رده ی سنی مناسب هر کتاب(پیشنهادی)، با #برچسب_رنگی روی جلد کتاب مشخص شده.
منابع موجود در بخش رشدانه، دائما در حال به روزرسانی هست و با تنوع موضوعی بالایی که داره برای بچه ها بسیار جذاب و قابل توجهه!
یک نکته هم درمورد #هزینه ی خرید کتاب ها خدمتتون عرض کنیم که این هزینه ها از محل دریافت حق عضویت ها و البته همراهی کتابداران مجموعه تأمین میشه. در سال جاری، با وجود تعطیلی کتابخانه، ما از خرید کتاب #جدید برای بچه های گلمون غافل نبودیم و با هزینه ی مبلغ #یازده_میلیون_تومان (وام قرضالحسنه) تونستیم ۳۳۰ جلد کتاب کودک تهیه کنیم که به زودی به بخش رشدانه افزوده میشن.
استفاده از کتاب های بخش رشدانه در فضای زیبای کتابخانه، #رایگان است و نیازی به عضویت نداره؛ اما برای #امانت کتاب می تونید با عضویت در کتابخانه با اعتبار #سه_ماهه یا #شش_ماهه، در هر مراجعه #پنج (۴+۱) کتاب کودک امانت بگیرید!
برای بخش رشدانه،عضویت #ویژه ی مسیرهای دور هم داریم، که در هر ماه می تونید #فقط یک بار مراجعه کنید و ۱۲ کتاب امانت بگیرید.(تشخیص دور بودن مسیر، بر عهده ی مسئول عضویت کتابخانه است.)
بخش جذاب و متنوع رشدانه منتظر بچه های عزیزه تا بیان و از ورق زدن و خوندن کتاب ها لذت ببرن...
برای کسب #اطلاعات_بیشتر،روزهای زوج ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۹:۳۰ با شماره ی ۰۵۱۳۵۰۹۳۴۳۸ تماس بگیرید...
#رشدانه#کتاب_کودک#کتابخانه_تخصصی_کودک#کتاب_خوب_بخوانیم#بچه_های_آسمان#آینده_ی_روشن#نسل_کتابخوان#ایران_قوی@ketabkhaneh_koodak
۱
۱۳:۲۲
بازارسال شده از 🇮🇷کتابخانه بچه های آسمان🇮🇷
بسم الله
سلام.و حالا نوبت به معرفی بخش جذاب و پرطرفدار کتابخانه تخصصی کودک بچههای آسمان رسیده:
بخش #فکروبازی ؛ امانت بازی های فکری.
اعضای قدیمی و همراهان همیشگی کتابخونه، خوب می دونن که این بخش چقدر مورد علاقه ی بچه هاست!
بخش فکروبازی، مجموعه ای از حدود ۶۰۰ بازی فکری مناسب بچه های زیر یکسال تا نوجوانان و جوانان و بزرگترهاست که در کنار بخش رشدانه، به پرورش فکر بچه ها و تقویت شادابی و نشاط خونواده ها کمک می کنه!
بازی های فکری در این بخش در سه رده ی سنی صفر تا سه سال(قفسه های #صورتی )، بالاتر از سه سال(قفسه های #زرد ) و بالاتر از شش سال(قفسه های #طوسی ) تقسیمبندی شده تا انتخاب برای مخاطبین راحتتر و دقیقتر باشه.
#عضویت در این بخش محدودیت سنی نداره و همه ی مراجعین محترم -کوچک و بزرگ- می توانند بازی های جذاب بخش فکروبازی رو #امانت ببرند.
اگر اهل بازی های فکری باشین، می دونید که باوجود #تنوع و #قیمت بالای بازی های فکری موجود در بازار، عضویت در این بخش برای خانواده های عزیز بسیار کاربردی و مفید خواهد بود.
نکته ی دیگه ای هم که لازمه خدمتتون بگیم اینه که اگرچه باتوجه به #آسیب_پذیری بالای بازی های فکری (به دلیل جنس و تعداد و اندازه ی متنوع اجزای بازیها)، این بخش از نظر حجم کاری و هزینه ها برای کتابخانه مقرون به صرفه نیست، اما به دلیل #اهمیت_بازی و بازی های فکری برای کودکان و نوجوانان و خانواده ها، ما بر تشویق مراجعین به عضویت در فکروبازی و تجهیز و تکمیل روزافزون منابع آن، اصرار داریم.
میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر، روزهای زوج،ساعت ۱۰:۳۰-۱۹:۳۰ با شماره ی ۳۵۰۹۳۴۳۸ تماس بگیرید.
#بازیفکری#امانت_بازی#رشدفکری#کتابخانه_کودک@ketabkhaneh_koodak
سلام.و حالا نوبت به معرفی بخش جذاب و پرطرفدار کتابخانه تخصصی کودک بچههای آسمان رسیده:
بخش #فکروبازی ؛ امانت بازی های فکری.
اعضای قدیمی و همراهان همیشگی کتابخونه، خوب می دونن که این بخش چقدر مورد علاقه ی بچه هاست!
بخش فکروبازی، مجموعه ای از حدود ۶۰۰ بازی فکری مناسب بچه های زیر یکسال تا نوجوانان و جوانان و بزرگترهاست که در کنار بخش رشدانه، به پرورش فکر بچه ها و تقویت شادابی و نشاط خونواده ها کمک می کنه!
بازی های فکری در این بخش در سه رده ی سنی صفر تا سه سال(قفسه های #صورتی )، بالاتر از سه سال(قفسه های #زرد ) و بالاتر از شش سال(قفسه های #طوسی ) تقسیمبندی شده تا انتخاب برای مخاطبین راحتتر و دقیقتر باشه.
#عضویت در این بخش محدودیت سنی نداره و همه ی مراجعین محترم -کوچک و بزرگ- می توانند بازی های جذاب بخش فکروبازی رو #امانت ببرند.
اگر اهل بازی های فکری باشین، می دونید که باوجود #تنوع و #قیمت بالای بازی های فکری موجود در بازار، عضویت در این بخش برای خانواده های عزیز بسیار کاربردی و مفید خواهد بود.
نکته ی دیگه ای هم که لازمه خدمتتون بگیم اینه که اگرچه باتوجه به #آسیب_پذیری بالای بازی های فکری (به دلیل جنس و تعداد و اندازه ی متنوع اجزای بازیها)، این بخش از نظر حجم کاری و هزینه ها برای کتابخانه مقرون به صرفه نیست، اما به دلیل #اهمیت_بازی و بازی های فکری برای کودکان و نوجوانان و خانواده ها، ما بر تشویق مراجعین به عضویت در فکروبازی و تجهیز و تکمیل روزافزون منابع آن، اصرار داریم.
میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر، روزهای زوج،ساعت ۱۰:۳۰-۱۹:۳۰ با شماره ی ۳۵۰۹۳۴۳۸ تماس بگیرید.
#بازیفکری#امانت_بازی#رشدفکری#کتابخانه_کودک@ketabkhaneh_koodak
۱
۱۳:۲۲
بازارسال شده از آرتین؛صدای نوجوانان هنرمند ایران
۱
۱۳:۲۲
بازارسال شده از Jafarian
#لیلی_نام_تمام_دختران_زمین_است
دور از چشم هووهایش دخترش را بوسید و آرام و مخفیانه، احساس خوشبختی کرد. صورتش را به صورت نرم و پوست تازهی نوزادش چسبانید. تلخی سالهای تنهایی در آن خانهی شرجی را از گوشهی مرطوب چشمانش پاک کرد و نفس عمیقی کشید.انگار میخواست تمام بوی جوکول و چوب نمخورده و باران انزلی را در شامهاش بکشد. مادربزرگ مادربزرگم، دخترش را روی سینهاش گذاشت و گفت: «تی جان رِ بمیرم کُر.»
دختر دومش بود. قحطی فلات ایران اگرچه به گیلان نرسیده بود، اما کف پوتین اشغالگران، همراه با ورشکستگی و رکود، خرخرهی مردم را فشرده بود. در این بحبوحه، دو پسر خردسالش مرده بودند. بند دلش از دنیا بریده شده بود. جنگ جهانی بود و بهنظرش دنیا داشت میرفت که تمام شود.دستش را سمت نوزاد آورد تا بلندش کند. دختر انگشت مادر را در دست گرفت. گویی با همهی وجود، محکم و مُصر، دست مادر را نگه داشت. انگار میخواست به مادرش بگوید نترس من هستم. مادرِ مادربزرگم میگفت دستان دخترش نقطهی اتصال و اعتمادش به دنیا بود.
دههی چهل، ایران آبستن انقلاب بود، و مادربزرگ من هم آبستن سومین دخترش. سرش مانند خیابانهای تهران شلوغ بود و قلبش در التهاب و جهان اطرافش، در هم برهم و پرآشوب. بچه را در این آشفتگی نمیخواست. افکار کمونیستی و آداب زندگی اشتراکیشان، که چند نفر از فامیل، از خود مارکس به آن پایبندتر بودند، دلش را بههم میزد. میدانست مادرش حیا را در هر قطره شیرش، درون او به ودیعه گذاشته و نمیتواند تن به بردگی_برهنگیِ سبک پهلوی بدهد. درست است که معلم بود و فرانسه خوانده بود و غرق در افکار فمنیستی بود، اما آدم سقط و بچه کشتن نبود. به حضرت معصومه متوسل شد، تا از این سرگشتگی درآید. فاطمهاش بعد از فرحناز و فریبا آمد تا او آرامش و ایمان گمشدهاش را در چشمان دخترش بیابد.
باران آذر بیعجله میزد به پنجرههای بیمارستان. دستهایش بوی خرمالوهایی میداد که شوهرش قبل رفتن در یخچال گذاشت.شوهرش نبود. باید با درد زایمان تنها میماند. تمام درسهای رشته ماماییاش را از ذهن گذراند. حقیقتا کدام زن با درد زایمانش تنها نیست؟!...صدای آژیر آمد و چند دقیقه بعد انفجاری در دوردست... هزار و سیصد و جنگ بود، ولی کسی نمیپرسید چرا زیر موشکباران، بچهدار میشوید و این مملکت جای بچه آوردن نیست. آنوقتها مادری، حق مسلّم هر زن بود.بهنظر مادرم در صدای گریهام توی آن اتاق، یکجور امید مستتر بود و نُتی داشت شبیه مارشِ پیروزی. گریهای که قهقهههای صدامِ جلوی دوربین را توخالی میکرد.
در اثر یک خطای پزشکی، در روز امضای برجام، دخترم بهدنیا آمد. نحیف و کوچک و شکننده. نمیدانستم بیشتر غمگینم یا عصبانی، اما همه آدم های دورم شاد بودند. آنقدر چهرهام رنگی از ذوق نداشت، که همه میفهمیدند؛ مثل مشکیپوشی در جشن تولد. میدانستم پیگیری بیفایده است. خودم با پای خودم به این بیمارستان آمده بودم. کمکم اسم سکوت و بیزاریام، افسردگی بعد از زایمان شد. اما من به اسم احتیاج نداشتم، به عشقی احتیاج داشتم که در تمام مراحل درد کشیدن و اضطرابم از من دریغ شده بود. طول کشید تا از آزمایشها و بیمارستان و نُچنُچ دکترهای اطفال موقع وزن کردن نوزاد، خلاص شویم. کسی که مرا از آن کابوس بیدار کرد، خود دخترم بود؛نیمه شبی که صورتم را میمکید، چشم باز کردم و تصویر خودم را توی چشمهایش دیدم. مثل لحظهی مکاشفه، تنم لرزید. «بَل وَجَدتُکِ کُلّی...»اشک میریختم و این جملهی امیرالمومنین را تکرار میکردم: «تو همهی منی. تو همهی منی.» بعد از آن خودم را بغل میکردم. خودم را میبوسیدم. خودم را به پارک میبردم. خوشحال بودم که فرصت زیستن با خودم را پیدا کردهام. دخترم برایم مثل معجزهی زندگی دوباره بود...
روزی که نمیدانم کِی، در شهری که نمیدانم کجا، از مردی که نمیدانم کیست، دخترم باردار خواهد شد.او هم با واژهی «وصف ناپذیر»، در توصیف احساس اولین حرکت جنین در بطنش، مواجه میشود. وقت زایمان، مثل مادر و تمام اجداد مادریاش، پشت درهای درد، از دید ما پنهان میشود و میرود در عمیقترین لایههای خودش دنبال عشق و تجلی و رشد و معنا بگردد...
صورت دختر دخترم، برای ما آینهای خواهد بود که دخترش میتواند تمام تاریخ مادرهایش را در آن ببیند.
#سمانه_بهگام
در جان و جهان هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...
بله | ایتا | روبیکا 
دور از چشم هووهایش دخترش را بوسید و آرام و مخفیانه، احساس خوشبختی کرد. صورتش را به صورت نرم و پوست تازهی نوزادش چسبانید. تلخی سالهای تنهایی در آن خانهی شرجی را از گوشهی مرطوب چشمانش پاک کرد و نفس عمیقی کشید.انگار میخواست تمام بوی جوکول و چوب نمخورده و باران انزلی را در شامهاش بکشد. مادربزرگ مادربزرگم، دخترش را روی سینهاش گذاشت و گفت: «تی جان رِ بمیرم کُر.»
دختر دومش بود. قحطی فلات ایران اگرچه به گیلان نرسیده بود، اما کف پوتین اشغالگران، همراه با ورشکستگی و رکود، خرخرهی مردم را فشرده بود. در این بحبوحه، دو پسر خردسالش مرده بودند. بند دلش از دنیا بریده شده بود. جنگ جهانی بود و بهنظرش دنیا داشت میرفت که تمام شود.دستش را سمت نوزاد آورد تا بلندش کند. دختر انگشت مادر را در دست گرفت. گویی با همهی وجود، محکم و مُصر، دست مادر را نگه داشت. انگار میخواست به مادرش بگوید نترس من هستم. مادرِ مادربزرگم میگفت دستان دخترش نقطهی اتصال و اعتمادش به دنیا بود.
دههی چهل، ایران آبستن انقلاب بود، و مادربزرگ من هم آبستن سومین دخترش. سرش مانند خیابانهای تهران شلوغ بود و قلبش در التهاب و جهان اطرافش، در هم برهم و پرآشوب. بچه را در این آشفتگی نمیخواست. افکار کمونیستی و آداب زندگی اشتراکیشان، که چند نفر از فامیل، از خود مارکس به آن پایبندتر بودند، دلش را بههم میزد. میدانست مادرش حیا را در هر قطره شیرش، درون او به ودیعه گذاشته و نمیتواند تن به بردگی_برهنگیِ سبک پهلوی بدهد. درست است که معلم بود و فرانسه خوانده بود و غرق در افکار فمنیستی بود، اما آدم سقط و بچه کشتن نبود. به حضرت معصومه متوسل شد، تا از این سرگشتگی درآید. فاطمهاش بعد از فرحناز و فریبا آمد تا او آرامش و ایمان گمشدهاش را در چشمان دخترش بیابد.
باران آذر بیعجله میزد به پنجرههای بیمارستان. دستهایش بوی خرمالوهایی میداد که شوهرش قبل رفتن در یخچال گذاشت.شوهرش نبود. باید با درد زایمان تنها میماند. تمام درسهای رشته ماماییاش را از ذهن گذراند. حقیقتا کدام زن با درد زایمانش تنها نیست؟!...صدای آژیر آمد و چند دقیقه بعد انفجاری در دوردست... هزار و سیصد و جنگ بود، ولی کسی نمیپرسید چرا زیر موشکباران، بچهدار میشوید و این مملکت جای بچه آوردن نیست. آنوقتها مادری، حق مسلّم هر زن بود.بهنظر مادرم در صدای گریهام توی آن اتاق، یکجور امید مستتر بود و نُتی داشت شبیه مارشِ پیروزی. گریهای که قهقهههای صدامِ جلوی دوربین را توخالی میکرد.
در اثر یک خطای پزشکی، در روز امضای برجام، دخترم بهدنیا آمد. نحیف و کوچک و شکننده. نمیدانستم بیشتر غمگینم یا عصبانی، اما همه آدم های دورم شاد بودند. آنقدر چهرهام رنگی از ذوق نداشت، که همه میفهمیدند؛ مثل مشکیپوشی در جشن تولد. میدانستم پیگیری بیفایده است. خودم با پای خودم به این بیمارستان آمده بودم. کمکم اسم سکوت و بیزاریام، افسردگی بعد از زایمان شد. اما من به اسم احتیاج نداشتم، به عشقی احتیاج داشتم که در تمام مراحل درد کشیدن و اضطرابم از من دریغ شده بود. طول کشید تا از آزمایشها و بیمارستان و نُچنُچ دکترهای اطفال موقع وزن کردن نوزاد، خلاص شویم. کسی که مرا از آن کابوس بیدار کرد، خود دخترم بود؛نیمه شبی که صورتم را میمکید، چشم باز کردم و تصویر خودم را توی چشمهایش دیدم. مثل لحظهی مکاشفه، تنم لرزید. «بَل وَجَدتُکِ کُلّی...»اشک میریختم و این جملهی امیرالمومنین را تکرار میکردم: «تو همهی منی. تو همهی منی.» بعد از آن خودم را بغل میکردم. خودم را میبوسیدم. خودم را به پارک میبردم. خوشحال بودم که فرصت زیستن با خودم را پیدا کردهام. دخترم برایم مثل معجزهی زندگی دوباره بود...
روزی که نمیدانم کِی، در شهری که نمیدانم کجا، از مردی که نمیدانم کیست، دخترم باردار خواهد شد.او هم با واژهی «وصف ناپذیر»، در توصیف احساس اولین حرکت جنین در بطنش، مواجه میشود. وقت زایمان، مثل مادر و تمام اجداد مادریاش، پشت درهای درد، از دید ما پنهان میشود و میرود در عمیقترین لایههای خودش دنبال عشق و تجلی و رشد و معنا بگردد...
صورت دختر دخترم، برای ما آینهای خواهد بود که دخترش میتواند تمام تاریخ مادرهایش را در آن ببیند.
#سمانه_بهگام
در جان و جهان هر بار یکی از مادران، درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...
۲
۱۳:۲۲
بازارسال شده از ( سید علی حسینی )z.s.hashemi f
راستی مستند اختاپوس همشبکه سازی تروریست های داخلی و خارجی طی اغتشاشات ۱۴۰۱ رو داره
۱
۶:۴۳
بازارسال شده از f.esmaeely
#کتاب_خواندم#سر_بر_دامن_ماه#فاطمه_دولتی
کتاب روایت زندگی بانو حدیث،مادربزرگ امام عصر علیه السلام هست.
داخل ضریح در حرم سامرا، بجز امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام مقبره سه بانو هم هست:نرجس خاتون، همسر امام حسن عسگریحکیمه خاتون، عمه ی امام حسن عسگری عوبانو حدیث، مادر امام حسن عسگری
کتاب ضمن روایت مختصری از زندگی بانو حدیث، بخوبی فضای عصر آغاز غیبت صغری و پیچیدگی های اون روزها رو توصیف میکنه.
روایت ها مختلفی از دوران آغاز غیبت صغری، زندگی امام حسن عسگری ع و امام هادی ع شنیده بودم، پراکنده بودند و پر ابهام. با خوندن این کتاب قطعه های پازل کنار هم چیده شدند و فضای اون ایام بخوبی تو ذهنم ترسیم شد.لذت بردم و خوندنش رو توصیه میکنم.
کتاب روایت زندگی بانو حدیث،مادربزرگ امام عصر علیه السلام هست.
داخل ضریح در حرم سامرا، بجز امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام مقبره سه بانو هم هست:نرجس خاتون، همسر امام حسن عسگریحکیمه خاتون، عمه ی امام حسن عسگری عوبانو حدیث، مادر امام حسن عسگری
کتاب ضمن روایت مختصری از زندگی بانو حدیث، بخوبی فضای عصر آغاز غیبت صغری و پیچیدگی های اون روزها رو توصیف میکنه.
روایت ها مختلفی از دوران آغاز غیبت صغری، زندگی امام حسن عسگری ع و امام هادی ع شنیده بودم، پراکنده بودند و پر ابهام. با خوندن این کتاب قطعه های پازل کنار هم چیده شدند و فضای اون ایام بخوبی تو ذهنم ترسیم شد.لذت بردم و خوندنش رو توصیه میکنم.
۱
۱۳:۱۵
بازارسال شده از S.ekbatan
در این فهرست بیش از ۱۰۰ مستندِ سیاسی-تاریخی برای نمایش در دانشگاهها، مدارس و مساجد تقدیم شده است.ناگفته پیداست که اگر فیلمهای سینمایی سیاسی-تاریخی نظیر قلادههای طلا، نفوذی، سیانور، ماجرای نیمروز۱و۲، موقعیت مهدی، آن ۲۳ نفر، ایستاده در غبار، چِ، یتیم خانه ایران، به وقت شام، شبی که ماه کامل شد، دیدن این فیلم جرم است، منصور و نیز مستندهای خارجی دوبله شده را به این فهرست اضافه نماییم، محتوای به مراتب بیشتری برای نمایش در اختیار خواهید داشت.
مستند ۴۲۰۰داستان اتمهنر تحریمروایت رهبریجمهورصراطشاخصگزارش آشوبسیره عملی امام روح اللهبه نام قانونغیررسمی ۱، ۲، ۳، ۴، ۵فروشنده ۱، ۲، ۳قائم مقامتهران دمشقآقای نخست وزیرخارج از دید ۱، ۲سازمانادواردوبرای داعشلاتاری در بیروتپرزیدنت آکتور سینماارثیه پدرینفوذیشورش علیه سازندگیهویداهاشمی زنده استپایان مدارامن مدیر جلسهامدربرابر طوفانروزهای خردادچرا سوریهیک روز بخصوصنیمه شب ۲۴ آوریلپدر طالقانیگزارش اقلیتامام موسی صدرهشتاد سال مقاومتداوطلب مرگتهران تقاطع سئولبه دنبال حقیقتمعتاد به نفتجنگ ششممصافساعت ۶ به وقت واشنگتنضیاء الدینمن تکنوکرات هستمپشت پردهکابوس در بیدارییزدان تفنگ نداردایکسونامیانقلاب جنسی ۱، ۲مردی با آرزوهای دوربردآسوده بخواب کوروشریتالینشب نامهنفر سومقمار چهار گزینهایدیوار کشیعقلاپایان داعشراه طی شدهغرب دور شرق نزدیکخون ریزیطراحی کوویدعملیات دماونددموکتاتورگزارش آشوببر باد رفتهکابوس نیمه شبدر میانه آتشملاقات با تاریخروزهای انگلیسیدستهای خالیتنها میان طالبانسربازیفَاستَقِمآغازگر یک پایانآقا مرتضیکابوس نیمه شبفخر ایرانپول و پورنصفر تا صدمیراث آلبرتا ۱، ۲، ۳استعمار دلاراختاپوسداستان یک جداییبرادرانسلمان رشدیبیدربارپس از طوفانتایتانیکقصه فیل و الاغارتش سریدومینوبیقانونآدرس غلطنقطه زنروزگار رضا خانیرؤیای آمریکاییکارخانه جهان ۱، ۲الف الف پاریسقمار وطناز عدلیه تا مشروطهتا مشروطهقحطی بزرگروزهای انگلیسیغوطه شرقیهستهایپشت دیوار اشرفگرگهازیر پوست اشرفبه نام خلقبرای دخترم سمیهدفاع مقدساتاق جنگپرواز ۱:۲۰۷۲ ساعتبرجامزخم پیوارحاج والیراز آرماگدونو...
۱. aparat.com/movies/documentary۲. filimo.com/tag/documentary۳. plus.telewebion.com/s/Documentary۴. ammaryar.ir۵. khanemostanad.ir/۶. safirfilm.ir/sproduct_category/all-sproducts۷. 1film.ir/movies۸. filmgardi.com/s/Documentary۹. film.tebyan.net/film/category/21394۱۰. www.sorayatv.ir/content/documentry/
#مستند#فیلم#کتاب_فیلم
۲
۵:۰۲