۹۷
۶:۰۵
کتاب را نگاه می کنم و به پشت کنکوری می گویم اگر من خودم را نمی رساندم حتما ادامه می دادی و می گفتی شما می توانید از این سی تا نوحه چند تا انتخاب کنید.این سینوهه را پزشک مخصوص فرعون سروده است.
ممنون از دوستان.
۳۱۰
۱۰:۰۲
:
نشست گفتگو را با تجربه سوگ شروع کردیم و هر کس تجربه خودش از سوگ را بیان کرد. یکی از سوگ مادرش گفت، آن یکی سوگ خواهر و سوگ همسر.... .
سوگ، یکی از عمیقترین تجربههای انسانی است؛ تجربهای که هر انسان دیر یا زود با آن روبهرو میشود. بسیاری تصور میکنند سوگ تنها پس از مرگ عزیزان رخ میدهد، اما در حقیقت، سوگ میتواند به دنبال هر نوع فقدان در زندگی پدید آید: پایان یک رابطه عاطفی، از دست دادن سلامت، شغل، خانه، یا حتی تصویر ذهنیای که از آینده خود ساخته بودیم. در هر یک از این موقعیتها، بخشی از ما از بین میرود و روان باید راهی برای سازگاری با این نبود پیدا کند.
در روانشناسی، سوگ نه یک بیماری بلکه فرآیندی طبیعی و ضروری برای بازسازی درونی پس از فقدان است. اما طبیعی بودن آن به معنای آسان بودنش نیست. سوگ، روان را تکان میدهد، نظام هیجانی را بههم میریزد و گاهی احساس میشود جهان معنای خود را از دست داده است.
.
و قبل از نشست، یلدا کتابهای کودک را که به یاد خواهرش یاسمن خریده بود به کتابخانه اهدا کرد.
در روانشناسی، سوگ نه یک بیماری بلکه فرآیندی طبیعی و ضروری برای بازسازی درونی پس از فقدان است. اما طبیعی بودن آن به معنای آسان بودنش نیست. سوگ، روان را تکان میدهد، نظام هیجانی را بههم میریزد و گاهی احساس میشود جهان معنای خود را از دست داده است.
.
۱۲۴
۱۷:۴۳
در بخش کودک نقاشی میکشیدند. دخترک سرگرم تراشیدن مداد رنگیها بود که ناگهان گفت:
«ما برعکس مداد رنگیها هستیم. آنها هر روز کوچکتر میشوند و ما هر روز بزرگتر.»
۹۵
۱۵:۴۹
بعد از هاجر و آسیه، این بار نوبت یلدا بود.
یلدا کتابهایی را به یاد خواهرش، یاسمن، خرید و به کتابخانه اهدا کرد.
اولین بار هاجر، از اعضای نشست گفتوگوی کتابخانه، به یاد مادرش کتاب خرید و به کتابخانه اهدا کرد. بعد آسیه «قلعه مالویل» و «صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی» را به یاد پدرش خرید.
حالا نوبت یلدا بود.
یلدا شصتوپنج جلد کتاب کودک، به ارزش ده میلیون تومان، خرید و به کتابخانه اهدا کرد.
روی صفحهٔ اول کتابها مهری خورده است:
«به یاد یاسمن قشنگم که عاشق کتاب، کودکان، حیوانات و طبیعت بود.»
کتابها را ورق میزنم. انگار یاسمن خودش آنها را انتخاب کرده است؛ کتابهای کودکِ خوب از نشرهای مختلف، کتابهایی که پیداست با حوصله و شناخت برای کودکان برگزیده شدهاند.
به کودکانی فکر میکنم که این کتابها را امانت خواهند گرفت؛ کودکانی که گربهها، جوجهها، اردکها و سگها را دوست دارند. درست مثل یاسمن که عاشق گربهها بود.
آینهٔ ویترای یاسمن هنوز در کتابخانه است؛ آینهای که سالها پیش از نمایشگاه آثارش خریدم. هر روز از پشت میز امانت، تصویر خودم و کتابخانه را در آن میبینم؛ در آینهای که سبدی پر از انار را در دل خود دارد.
تابلوهای ویترای دیگری هم از یاسمن بر دیوارهای کتابخانهاند. یادم هست روزی که آنها را برای کتابخانه آورد. خودش جای هر کدام را مشخص کرد و من به دیوار کوبیدم.
حالا آینهاش روبهروی میز کتابدار جا خوش کرده است، تابلوهایش هنوز بر دیوارند و این شصتوپنج جلد کتاب کودک در قفسههای کتابخانه.
یاسمن انگار کتاب کودک شده و به کتابخانه برگشته است.
۶۶
۱۲:۰۸
۶۶
۱۲:۰۸
۶۶
۱۲:۰۸
۶۶
۱۲:۰۸
۶۶
۱۲:۰۸
۶۶
۱۲:۰۸