لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل انتشارات چشمه نورا
۶۹ عضو

انتشارات چشمه نور

انتشارات چشمه نور با دارا بودن تیمی حرفه‌ای از سرآغاز مراحل آماده‌سازی تا چاپ کتاب در کنار نویسندگان و فرهیختگان عزیز است.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۷ بهمن ۱۴۰۱
#حکایت چوپانی گوسفندان را به صحرا برد و به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان طوفان سختی در گرفت. خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه‌ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می‌برد. دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند. مستاصل شد و صوتش را رو به بالا کرد و گفت: «ای خدا گله‌ام نذر تو برای اینکه از درخت سالم پایین بیایم.» قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی‌تری دست زد و جای پایی پیدا كرد و خود را محكم گرفت. گفت: «ای خدا راضی نمی‌شوی كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می‌دهم و نصفی هم برای خودم.» قدری پایین‌تر آمد. وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت: «ای خدا نصف گله را چطور نگهداری می‌كنی؟ آنها را خودم نگهداری می‌كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می‌دهم.» وقتی كمی پایین‌تر آمد گفت: «بالاخره چوپان هم كه بی‌مزد نمی‌شود. كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.» وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به آسمان کرد و گفت: «چه كشكی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یك غلطی كردیم. غلط زیادی كه جریمه ندارد.» در زندگی شما چند بار این حکایت پیش آمده است؟! ■انتشارات چشمه نور■بله https://ble.ir/nashrecheshmenoor تلگرام t.me/nashrecheshmenoor ایتا eitaa.com/nashrecheshmenoor
undefined۱

۲۵۵

۵:۵۴

۲۸ بهمن ۱۴۰۱
cheshmenoor ali:ن است"! که من نیز بی‌درنگ و در قالب گزاره‌ای پرسشی می‌پرسیدم: "بسیارخوب. بنابراین تصور می‌کنم، بتوانید در این دانشگاه دست‌کم یک انسان متفکر را به بنده معرفی کنید؟" undefined︎برخی از آنها پاسخی برای ارایه نداشتند و برخی دیگر نیز پاسخ می‌دادند: "مثلا: فلانی و فلانی".
○سپس من می‌پرسیدم: "انسان متفکر فرد تاثیرگذاری است‌ که دست‌کم یک نسل(سی‌سال) جلوتر از زمان خودش فکر کند. آیا این کسانی را که نام برده‌اید، چنین ویژگی را دارند؟!" undefined︎آنگاه همگی با تردید پاسخ می‌دادند: "آری"!
■سپس من نیز در ادامه می‌پرسیدم: undefined︎آیا اینهایی را که نام برده‌اید در تراز پورسینا قرار می‌گیرند؟ پورسینای دانشگاه شما کیست؟ undefined︎آیا اینهایی را که نام برده‌اید در تراز ابوریحان قرار می‌گیرند؟ ابوریحان دانشگاه شما کیست؟ undefined︎آیا اینهایی را که نام برده‌اید در تراز خیام قرار می‌گیرند؟ خیام دانشگاه شما کیست؟undefined︎آیا اینهایی را که نام برده‌اید در تراز زکریای رازی قرار می‌گیرند؟ رازی دانشگاه شما کیست؟undefined︎دراکر، میشل فوکو، جیمز کلمن، اینگلهارت، فوکویاما، گیدنز، کانت، دکارت، نیچه، هایدیگر، پوپر، ریکاردو، آدام اسمیت، انیشتین، دیوید بوهم، شرودینگر و هایزنبرگِ دانشگاه شما کیست؟
□آنگاه همگی پاسخ می‌دادند: "خیر، خیر ...، خیر! نداریم ... نداریم"!
●سپس من واپسین پرسشم را اینچنین از آنها می‌پرسیدم: "در جامعه علمی ایران گروهی حضور دارند که ربع قرن است که دارند فریاد می‌زنند؛ یا ایهاالناس مژده دهید ما را که در زمینه علم در منطقه اول شده‌ایم!
○ سوال:undefined︎این چه علمی است که با فکر، تفکر و انسان متفکر بیگانه است؟ undefined︎این چه دانشگاهی است که در ستیزِ با انسان متفکر، وی را روانه غربت می‌کند(مریم میرزاخانی)؟ undefined︎این چه اول شدنی است که مردم کشورمان بدان اعتراض دارند؟ undefined︎این چه جامعه علمی است که در نسبت با تحولات پرشتاب سیاسی - اجتماعی کشورش خود را به بی‌تفاوتی و بی‌حسی اجتماعی زده است؟"
■ نتیجه‌گیری:جامعه‌ای که حاکمانش خود را متفکر و دانشگاهیانش خود را سیاست‌مدار بدانند، نتیجه‌اش این می‌شود که اکنون شاهدش هستیم.
□در آمریکا متفکران اندیشکده‌هایی چون رَند، کارنِگی، هَاتسون، بروکینگز، هریتج و دیگران به سناتورها و روسای جمهورشان خط می‌دهند که برای بیشینه‌سازی منافع ملی کشورشان چه سناریوهای سیاستی را گزینش و اجرا کنند!
●ولی در کشور توسعه‌نیافته‌ای چون ایران؛ این جن‌گیرها، فال‌گیرها، رمال‌ها، دعانویس‌ها و وِردخوان‌ها هستند که الهام‌بخش سیاستمداران‌شان در تصمیم‌گیری‌‌های مهم و استراتژیک کشورشان هستند و نه متفکران نداشته‌شان! پاینده ایرانundefined︎پ.ن: آنچه خواندید تجربه‌ی زیسته‌ای بود که به‌روش «اُتواِتنوگرافی (خودمردم‌نگاری)» نگاشته است.بله https://ble.ir/nashrecheshmenoor تلگرام t.me/nashrecheshmenoor ایتا eitaa.com/nashrecheshmenoor

۲۸۲

۱۶:۲۹

۳۰ بهمن ۱۴۰۱
thumbnail
گیف
۰۰:۰۲
undefinedچه زیباستundefinedبی قیدوشرط عشق بورزیمundefinedبی قصد و غرض حرف بزنیمundefinedبی دلیل ببخشیمundefinedو از همه مهمتر به همهundefinedمحبت کنیمundefinedرزق و روزی تون فراوانundefinedتنتون سلامتundefinedافکارتون سبز و مثبتundefinedشادیهاتون جاودان undefinedو زندگیتون پر از مهربانیundefinedو صبح تون بخیر و شادی باشد
undefined۱

۲۷۰

۵:۳۹

۳ اسفند ۱۴۰۱
بابای دارا، بابای ندارمن دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. از سه دانشگاه مدرك معتبر استانفورد، شيكاكو و نورث وسترن با استفاده از بورس كامل مدرك عالي گرفته بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم را هم به پايان برساند.درآمد هر دو نفر رضايت بخش بود. ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از ثروتمندترين مردان ايالت هاوايي شد. يكي پس از مرگ، دهها ميليون دلار براي خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورت حساب هايي به جا ماند كه مي بايست پرداخت شوند.هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آن ها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي كردند.اگر من يك بابا داشتم، ناچار بودم تا اندرزهاي او را بپذيرم يا رد كنم. با داشتن دو بابا اين فرصت را يافتم تا ديدگاه هاي آنان را با هم بسنجم. ديدگاه يك مرد دارا با يك مرد نادار.از آن جا كه من دو پدر اثر گذار داشته¬ام، از هر دو نفر چيزهایی آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم. براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد ”از عهده من بر نمي آيد.“ ديگري از به كار بردن اين واژه¬ها پرهيز مي كرد. به جاي آن مي گفت:"چگونه مي توانم از عهده اين كار بر آيم؟"عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من برنمي آيد مغز را از كار مي اندازد و عبارت چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي دارد. هر دو آن ها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي¬كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري مي گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي¬كنند و پاداش به آناني است كه توليد نمي كنند.يكي از آنان توصيه مي كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.يكي از آنان مي گفت دليل اينكه ثروتمند نشده¬ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.يكي عقيده¬داشت خانه ما بزرگترين دارايي¬خانواده مي-باشد. به عقيده ديگري، خانه بزگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي شود .
undefined۲

۲۵۲

۱۹:۰۳

به عقيده يكي، دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسان ها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت تر است. اما ديگري به خود اتكايي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مادام العمر در شركت ها منع مي كرد.يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغل هاي بهتري بيابم. ديگري چگونگي نوشتن برنامه¬هاي پرتوان مالي و كسب و كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه هاي هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسان ها با انديشه¬هايشان زندگي خود را شكل مي دهند.براي مثال باباي نادار پيوسته مي گفت: من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي¬ديد. سخناني از اين دست بر زبان مي¬آورد من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكست هاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را هم چنان ثروتمند مي پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي داد: شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري هميشگي است.باباي نادار مي گفت: من به پول علاقه مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي گفت: پول قدرت است.شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم. دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه، بلكه انديشه ها و عمل او چنين نتيجه¬اي بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا يا بابای نادار؟ هرچند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود. يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول درآوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم. دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي گفت: ”من براي پول كار نمي كنم، پول براي من كار مي كند" مطالب فوق از کتاب«آموزه دوستان» می باشدبله https://ble.ir/nashrecheshmenoor تلگرام t.me/nashrecheshmenoor ایتا eitaa.com/nashrecheshmenoor
undefined۲

۲۶۲

۱۹:۰۴

۵ اسفند ۱۴۰۱
فارغ از مدرک تحصیلیاگر پلی ساخته‌ایدبرای عبور از افکار منفیشما یک مهندس هستیدمهندس عزیز روزت مبارکundefinedundefinedundefined

۲۵۳

۱۳:۳۲

۷ اسفند ۱۴۰۱
تخلیه روانی
undefinedدکتر هادی خیرآبادی نشر: انتشارات چشمه نور■تا حالا شده است بعد از خوردنِ مایعاتِ زیاد، یا  توی سرما وسطِ جاده در یک اتوبوس بین شهری گیر کرده باشید و مثانه‌تان از فشارِ پر شدن در حال ترکیدن باشد؟ دیده‌اید آدم جانش به لبش می‌رسد؛ تمام ذهن و فکر و آرمان و آرزویش خالی شدن مثانه‌اش است. هیچی برایش مهم نیست. هیچی به چشمش نمی آید. هیچ آرزویی ندارد جز توقف ماشین. تا محتویات مثانه را برون ریزی کنید.□دیده‌اید وقتی دستشویی می‌روید چه احساس راحتی‌ای دست می‌دهد؟ احساس سبُکی. آن‌وقت است که آزاد می‌شوید و دوباره به چیزهای دیگر فکر می‌کنید. از تهِ دل می‌گویید: آخِیش. راحت شدم.
●روان ما هم یک مثانه دارد که در مسیر زندگی مدام پر و خالی می‌شود. آنها که مایعات بیشتری می‌خورند یا در معرض سرما هستند (یعنی زندگی پرتلاطم‌تری دارند) مثانه‌شان زودتر پُر می‌شود. مثانه‌ی روان که پر می‌شود آدم الَکی قاطی می کند، به هم می‌ریزد؛ اخلاقش سگی می‌شود؛ و جالب آنکه خودش هم نمی‌داند چه مرگش است.
○با این تفاوت که آدم پرشدنِ مثانه‌ی روان را نمی فهمد؛ فقط درد و فشارش را حس می‌کند. روان نیز نیاز به بیرون‌روی دارد. نیاز به خالی شدن از فاضلاب مشکلات زندگی. تا بتواند دوباره به چیزهای خوب فکر کند. روی چیزهای بهتر سرمایه‌گزاری کند. روان هم نیاز به رهایی از فشار دارد. وگرنه می‌ماند؛ گیر می‌کند. رشد نمی‌کند. نمی‌تواند قدم از قدم بردارد. تمام فکر و ذکرش درگیر چیزهای حقیر می‌شود.
■گاهی به روان‌تان استراحت دهید. استراحت از روزمرگی؛ از دویدن‌های بی‌هدف؛ از تنش‌های بیهوده؛ از کل کل کردن با خود و دیگران؛ از گیر دادن به چیزهایی که ارزشش را ندارد؛ استراحت از حرص و طمع، استراحت از کینه.استراحت از خبر های ناگوار، استراحت از نقاب ها و پرستیژهای مزخرفی که سینه‌ی آدم را تنگ می‌کند. استراحت از احساس قبض و گرفتگی.
□یا لااقل استراحت از چیزهایی که درون خود می‌ریزید و کسی نمی‌فهمد. خصوصا در فرهنگ ما که از همان بچگی یاد می‌گیریم که آدمِ خوب یعنی کسی که هیجاناتش را سرکوب کند و نشان ندهد.
●برون‌ریزی روان یعنی داشتنِ رفیقی که با او همان‌طور حرف بزنید که با خودتان حرف می‌زنید. اگر نداریدَش بهترین رفیقی که می توانید فشار روان را روی آن خالی کنید یک قلم و کاغذ است. بنویسید. هرچه دلِ تنگتان می‌خواهد. آزاد و رها. بعدش هم بیندازیدش سطل اشغال. حتی اسیرِ آن نوشتن هم نشوید: اینکه چه می‌نویسید و چگونه می‌نویسید و برای چه می‌نویسید. فقط و فقط بنوسید. حتی اگر حال نوشتن نداری شروع کن به حرف زدن و صدایتان را ضبط کردن. بدون هیچ قیدی حرف هایت را بزن. بی هیچ آداب و ترتیبی. در مورد همه چی. بی هیچ هراس و قید و بندی. بعد بارها گوشش بده. بعد حذفش کن و فراموشش کن. فقط باید برسی به آنجا که فریاد بکشی: «چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من».
○برون‌ریزی یعنی ورزش؛ یعنی گاهی کوه و درِ و دشت رفتن. یعنی بالا و پایین پریدن. یعنی با بچه‌ها فوتبال زدن و عروسک بازی کردن. یعنی فریاد کشیدن؛ بلند خندیدن؛ بلند گریه کردن. اصلا یعنی لحظاتی را مثل دیوانه‌ها زیستن.
■یعنی آن لباس قشنگتان را توی خانه پوشیدن و خودتان را تحویل گرفتن. یعنی توی خلوتِ خودتان همراه با یک آهنگ دلخواه یک لیوان چای با بیسکوییت در خلوت خوردن و بعدش شروع کنی برای خودت رقصیدن. یعنی لحظاتی بی‌خیال همه چیز شدن. یعنی تمام وجودتان با حضور قلب دایم یک ذکر را بگوید: چیز لقِ دنیا. برون ریزی یعنی چیزی که بعدش از تهِ دلتان بگویید: "آخیش؛ راحت شدم."
□بیرون نریختن هیجان‌های اصلی در مسیری بالغانه و والایش‌یافته، و سرکوبِ مداوم آنها در خانواده و یا در جامعه، کم کم به تجمعِ درونیِ خشم منجر خواهد شد که روزی در جایی همانند یک دُمل چرکین سر باز خواهد کرد.
●فقط یک چیز را یادتان باشد؛ ‌یعنی یک چیز را رعایت کنید؛ فشار روان‌تان را روی کسی خالی نکنید. قرار نیست با آخِیش گفتن شما، زخمی بر وجود کسی بنشیند....__بله https://ble.ir/nashrecheshmenoor تلگرام t.me/nashrecheshmenoor ایتا eitaa.com/nashrecheshmenoor
undefined اینستاگرامwww.instagram.com/antsharat_cheshmenoor
undefined۳

۳۴۲

۱۹:۰۸

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲
با سلام خدمت عزیزان ، می توانید در سی و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از طریق لینک زیر و نوشتن «چشمه نور» در جسنجو عنوان ناشر کتابهای این انتشارات را ملاحظه فرمایند. https://ketab.ir/advanced-search#

۳۰۸

۱۴:۵۴

thumbnail

۳۰۰

۱۸:۰۰

https://book.icfi.ir/book?title=&publisher=چشمه+نور&distributor=&author=&subject=&issueYear=&edition=&isbn=&bookLang=&bookType=

۳۰۰

۱۸:۰۰