لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل نشریه سروشن
۱۰۲ عضو

نشریه سروش

نشریه اختصاصی _ فرهنگی سروشبا جهان بینی تفکر انتقادی در علوم انسانیفعالیت های روزانه در مسائل مختلفundefined<img style=" />undefined
سردبیر مجله: ‎@MMKH88
ارتباط با ما: ‎@yasinFaraji807 @AMIRAIIZEBARJADI1388
کانال ایتا: https://eitaa.com/nashriye_soroush
مشاهده در وب بله
۳ تیر

شلمچه.mp3

۰۵:۱۵-۱۲.۰۳ مگابایت
پادکست شلمچه؛ اپیزود نخستنویسنده و گوینده: امیرعلی زبرجدیکاری از نشریه سروش، ویژه ظهر تاسوعا
undefined۳

۱۲۴

۹:۴۸

۴ تیر
thumbnail
<<پادکست شلمچه؛ اپیزود دوم>>احوالات عاشورایی روزگار معاصر ماکاری از نشریه سروش، ویژه ظهر عاشورا
undefined۳

۱۱۹

۱۰:۳۳

پادکست شلمچه.mp3

۰۸:۴۳-۸.۰۲ مگابایت
پادکست شلمچه؛ اپیزود دوم
نویسنده و گوینده: امیرعلی زبرجدی
تدوینگر پادکست: پوریا جعفری
undefined۶

۱۷۷

۱۰:۳۳

۱۶ تیر
thumbnail
<<بررسی جامعه شناختی ساختارهای سیاسی_اجتماعی ایران پسا انقلاب >>
(رابطه عاملیت«کنشگر» و ساختار)
مهم ترین مسئله کلان پسا انقلاب در ایران،دغدغه شکل گیری سیستم و ساختار گسترده، منسجم و البته کارآمد است.
مسئله شکل گیری ساختار مستقل از فرد( شاه نهاد) با توجه تاریخ (فرد محور) ایران از دنیای باستان تا دوران میانه( اسلامی) و دوران جدید ، بسیار دشوار و سخت است چراکه سنت ایرانی و شرقی اینگونه بوده است.
اولین تلاش منسجم برای شکل گیری ساختاری مستقل از فرد بر اساس بنیاد (قانون) در مشروطه رخ داد و مشروطه تلاش ایرانیان برای ساخت وضعیتی جدید بود که در تاریخ ایران سابقه نداشت.
از این منظر بررسی مشروطه به عنوان رخدادی منحصر به فرد که آغازگر وضعیت تازه ای در عرصه سیاسی_اجتماعی ایران است بسیار مهم و تعیین کننده می باشد.
از زمان شکل گیری مشروطه در دوران قاجاریه، شکل دادن ساختار مستقل و گسترده در عرصه سیاسی_اجتماعی کلان ترین پروژه ایرانیان در دوران معاصر است.
وقتی می گوییم کلان ترین پروژه، شکل دادن (ساختار) است یعنی همه پدیده های فردی و اجتماعی در ذیل این ساختار قرار می گیرد.
این تلاش شکل دادن و گسترش ساختار مستقل از فرد در دوران پهلوی اول و دوم ادامه دارد و طبیعی است که جریان ( فرد محور_استبدادی)  به دنبال سرکوب است.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران را باید در ادامه مشروطه و همین فرایند ادراک کرد، یعنی رخداد انقلاب ۵۷ در ادامه همان فرایند شکل دادن (ساختار) مستقل از فرد است.
ایران پسا انقلاب را باید ذیل همین صورت بندی نظری تبیین کرد و شکل گیری (ساختار مستقل از فرد) را مورد بررسی قرار داد. 
ایران پسا انقلاب از منظر شکل گیری، گستردگی و کارآمدی (ساختار) بسیار جالب است.
برای بررسی وضعیت کارآمدی و گستردگی ساختار( مستقل از فرد) در ایران پسا انقلاب نیازمند یک رخداد ویژه بودیم تا به صورت مصداقی بشود ساختار مستقل از فرد را ادراک کرد.
کشته شدن رهبر ایران همان مصداقی است که می توان وضعیت ساختاری ایران پسا انقلاب را توضیح داد و تبیین کرد، چرا که دشمن خارجی( امریکا، اسرائیل و جریان پهلوی) این تحلیل را ارائه می داد که با ترور رهبر ایران ساختار سیاسی،اجتماعی فرو می پاشد.
اما سوال مهم همین جاست که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید؟
پاسخ به این سوال که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید، بسیار مهم و راهگشا خواهد بود، پاسخ به این سوال  می تواند وضعیت امروز ایران را روشن کند‌.
اگر بگوییم مهم ترین و متمایز کننده ترین عمل رهبر شهید ایران در دوران حکمرانی پسا انقلاب، گسترش و ثبات ساختار مستقل از فرد بوده است، مبالغه نکرده ایم.
چرا که ساختار های پیچیده، گسترده و موازی در ایران بدون وابستگی به فرد، ادامه دارد و بقا و کارآمدی خود را حفظ کرده است.
بررسی دوران حکمرانی پسا انقلاب رهبر ایران نشان می دهد که شکل دادن نهاد های گوناگون، ساختارهای موازی در کنار یکدیگر در طی زمان باعث شکل گیری ساختاری منسجم، در هم تنیده و گسترده شده است.
هویت ساختاری ایران ترکیبی از انباشت سنت ( دیوان سالاری) و بروکراسی مدرن است، همین هویت ترکیبی باعث پیچیده شدن وضعیت ساختاری ایران شده و ادراک عملکرد آن ساده نیست.
چراکه ساختارهای سیاسی،اجتماعی ایران پسا انقلاب در عین منسجم بودن، غیر منسجم است، در عین دارا بودن نهاد های کلان، نهاد های موازی بسیار زیادی شکل گرفته که در تضاد با هم قرار می گیرند.خب چگونه باید این وضعیت های متناقض در ساختار را فهمید؟
سوال مهم در همین وضعیت شکل می گیرد که آیا این ساختار های شبکه ای پیچیده و گسترده را می توان از بین برد؟
آیا وقوع انقلاب( با کمک جنگ و نیروی خارجی ) امکان پذیر است؟
در پاسخ باید گفت با توجه به گستردگی و هویت شبکه ای ساختارهای سیاسی، اجتماعی ایران پسا انقلاب، خیر، امکان رخداد تحول از طریق ( جنگ یا نیروی خارجی) وجود ندارد.
با قاطعیت می توان می گفت کنشگر ذیل ساختار و سیستم قرار دارد و امکان کنشگری خود را از دست داده است.
پس باید گفت شکل گیری و ثبات این ساختار پیچیده مهم ترین محصول دوران حکمرانی رهبر شهید است،
با توجه به صورت بندی نظری که ارائه شد، طبیعی است که ثبات نظامی و موفقیت های نظامی ایران در برابر حمله دشمن خارجی هم ذیل همین ثبات ساختاری قرار می گیرد.
البته در همین ابعاد نظامی هم تناقض های ساختاری پیچیده به طور مثال در روش های جنگ نامتقارن در عین داشتن ساختار های مرکزی قابل مشاهده است.
undefinedمحسن کوقان،جامعه شناس و مستند ساز
undefined۴

۱۳۸

۹:۲۲

نشریه سروش
undefined <<بررسی جامعه شناختی ساختارهای سیاسی_اجتماعی ایران پسا انقلاب >> (رابطه عاملیت«کنشگر» و ساختار) مهم ترین مسئله کلان پسا انقلاب در ایران،دغدغه شکل گیری سیستم و ساختار گسترده، منسجم و البته کارآمد است. مسئله شکل گیری ساختار مستقل از فرد( شاه نهاد) با توجه تاریخ (فرد محور) ایران از دنیای باستان تا دوران میانه( اسلامی) و دوران جدید ، بسیار دشوار و سخت است چراکه سنت ایرانی و شرقی اینگونه بوده است. اولین تلاش منسجم برای شکل گیری ساختاری مستقل از فرد بر اساس بنیاد (قانون) در مشروطه رخ داد و مشروطه تلاش ایرانیان برای ساخت وضعیتی جدید بود که در تاریخ ایران سابقه نداشت. از این منظر بررسی مشروطه به عنوان رخدادی منحصر به فرد که آغازگر وضعیت تازه ای در عرصه سیاسی_اجتماعی ایران است بسیار مهم و تعیین کننده می باشد. از زمان شکل گیری مشروطه در دوران قاجاریه، شکل دادن ساختار مستقل و گسترده در عرصه سیاسی_اجتماعی کلان ترین پروژه ایرانیان در دوران معاصر است. وقتی می گوییم کلان ترین پروژه، شکل دادن (ساختار) است یعنی همه پدیده های فردی و اجتماعی در ذیل این ساختار قرار می گیرد. این تلاش شکل دادن و گسترش ساختار مستقل از فرد در دوران پهلوی اول و دوم ادامه دارد و طبیعی است که جریان ( فرد محور_استبدادی)  به دنبال سرکوب است. وقوع انقلاب اسلامی در ایران را باید در ادامه مشروطه و همین فرایند ادراک کرد، یعنی رخداد انقلاب ۵۷ در ادامه همان فرایند شکل دادن (ساختار) مستقل از فرد است. ایران پسا انقلاب را باید ذیل همین صورت بندی نظری تبیین کرد و شکل گیری (ساختار مستقل از فرد) را مورد بررسی قرار داد.  ایران پسا انقلاب از منظر شکل گیری، گستردگی و کارآمدی (ساختار) بسیار جالب است. برای بررسی وضعیت کارآمدی و گستردگی ساختار( مستقل از فرد) در ایران پسا انقلاب نیازمند یک رخداد ویژه بودیم تا به صورت مصداقی بشود ساختار مستقل از فرد را ادراک کرد. کشته شدن رهبر ایران همان مصداقی است که می توان وضعیت ساختاری ایران پسا انقلاب را توضیح داد و تبیین کرد، چرا که دشمن خارجی( امریکا، اسرائیل و جریان پهلوی) این تحلیل را ارائه می داد که با ترور رهبر ایران ساختار سیاسی،اجتماعی فرو می پاشد. اما سوال مهم همین جاست که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید؟ پاسخ به این سوال که چرا با ترور رهبر ایران، ساختار سیاسی، اجتماعی فرو نپاشید، بسیار مهم و راهگشا خواهد بود، پاسخ به این سوال  می تواند وضعیت امروز ایران را روشن کند‌. اگر بگوییم مهم ترین و متمایز کننده ترین عمل رهبر شهید ایران در دوران حکمرانی پسا انقلاب، گسترش و ثبات ساختار مستقل از فرد بوده است، مبالغه نکرده ایم. چرا که ساختار های پیچیده، گسترده و موازی در ایران بدون وابستگی به فرد، ادامه دارد و بقا و کارآمدی خود را حفظ کرده است. بررسی دوران حکمرانی پسا انقلاب رهبر ایران نشان می دهد که شکل دادن نهاد های گوناگون، ساختارهای موازی در کنار یکدیگر در طی زمان باعث شکل گیری ساختاری منسجم، در هم تنیده و گسترده شده است. هویت ساختاری ایران ترکیبی از انباشت سنت ( دیوان سالاری) و بروکراسی مدرن است، همین هویت ترکیبی باعث پیچیده شدن وضعیت ساختاری ایران شده و ادراک عملکرد آن ساده نیست. چراکه ساختارهای سیاسی،اجتماعی ایران پسا انقلاب در عین منسجم بودن، غیر منسجم است، در عین دارا بودن نهاد های کلان، نهاد های موازی بسیار زیادی شکل گرفته که در تضاد با هم قرار می گیرند. خب چگونه باید این وضعیت های متناقض در ساختار را فهمید؟ سوال مهم در همین وضعیت شکل می گیرد که آیا این ساختار های شبکه ای پیچیده و گسترده را می توان از بین برد؟ آیا وقوع انقلاب( با کمک جنگ و نیروی خارجی ) امکان پذیر است؟ در پاسخ باید گفت با توجه به گستردگی و هویت شبکه ای ساختارهای سیاسی، اجتماعی ایران پسا انقلاب، خیر، امکان رخداد تحول از طریق ( جنگ یا نیروی خارجی) وجود ندارد. با قاطعیت می توان می گفت کنشگر ذیل ساختار و سیستم قرار دارد و امکان کنشگری خود را از دست داده است. پس باید گفت شکل گیری و ثبات این ساختار پیچیده مهم ترین محصول دوران حکمرانی رهبر شهید است، با توجه به صورت بندی نظری که ارائه شد، طبیعی است که ثبات نظامی و موفقیت های نظامی ایران در برابر حمله دشمن خارجی هم ذیل همین ثبات ساختاری قرار می گیرد. البته در همین ابعاد نظامی هم تناقض های ساختاری پیچیده به طور مثال در روش های جنگ نامتقارن در عین داشتن ساختار های مرکزی قابل مشاهده است. undefinedمحسن کوقان،جامعه شناس و مستند ساز
برگردیم به سرفصل اصلی متن یعنی رابطه عاملیت( کنشگر) و ساختار را در مقام جمع بندی بررسی کنیم،
با توجه وضعیت انسان( کنشگر)  در  دنیای امروز و هم چنین قدرت و ثبات ساختاری در ایران پسا انقلاب، باید گفت دیگر دوران انقلاب ها به سر رسیده است‌.
نباید سخنان رویا فروشان( انقلاب با کمک جنگ و نیروی خارجی و بازگشت پهلوی) را جدی گرفت، چراکه این جریان ها ادراک درست و صحیحی از جامعه ایران ندارند به همین دلیل دائما دچار شکست می شوند.
ایران امروز مسیر رشد و تحول خود را از درون ادامه خواهد داد.
undefined محسن کوقان؛ جامعه شناس و مستندساز
undefined۴

۱۵۳

۹:۲۳

۹ مرداد
...روزگارِ غریبی‌ست، نازنیندر این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرماآتش رابه سوخت‌بارِ سرود و شعرفروزان می‌دارند.به اندیشیدن خطر مکن.روزگارِ غریبی‌ست، نازنینآن که بر در می‌کوبد شباهنگامبه کُشتنِ چراغ آمده است.نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...بن‌بست‌هایی که شاملو از آن سخن می‌گفت، تنها دیوارهای یک دوره تاریخی نبودند؛ گاهی در شکل دیگری بازمی‌گردند: در بسته شدن درهای یک گورستان، در خاموش کردن صدای یک شاعر، در محدود کردن کسی که تنها ابزارش کلمه است.بیست‌وششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر آزادی، بار دیگر با ممانعت نیروهای امنیتی و انتظامی روبه‌رو شد؛ مراسمی که قرار بود در سکوت یک گورستان و در کنار مزار یک شاعر برگزار شود، اما با بستن درهای گورستان، حضور نیروهای امنیتی، ایجاد فضای ارعاب و جلوگیری از حضور دوستداران او، به صحنه‌ای دیگر از تقابل قدرت با حافظه فرهنگی جامعه تبدیل شد.شاملو سال‌هاست که زنده نیست، اما شعرهایش همچنان خوانده می‌شوند. همین ماندگاری است که مسئله را برای صاحبان قدرت دشوار می‌کند: چگونه می‌توان با کسی مقابله کرد که دیگر در میان زندگان نیست، اما کلماتش هنوز نفس می‌کشند؟تاریخ بارها نشان داده است که قدرت‌ها پیش از آنکه از اسلحه بترسند، از اندیشه می‌ترسند؛ زیرا اسلحه انسان را می‌کشد، اما اندیشه می‌تواند نظم یک جهان را زیر سؤال ببرد.این ترس از اندیشه، پدیده‌ای تازه نیست. در آتن باستان، شهری که امروز مهد فلسفه خوانده می‌شود، سقراط به جرم «فاسد کردن جوانان» و بی‌احترامی به باورهای رسمی محاکمه شد و جام شوکران نوشید. جرم او نه شورش مسلحانه بود و نه توطئه سیاسی؛ جرم او پرسیدن بود. او عادت داشت باورهای پذیرفته‌شده را به پرسش بکشد و همین پرسشگری برای قدرت، خطرناک‌تر از هر شورشی بود.شاید تفاوت قرن‌ها تنها در ابزارها باشد. روزی جام شوکران بود، روزی سانسور و امروز توقیف، ممنوعیت و پرونده‌سازی. اما منطق همان است: خاموش کردن صدایی که حاضر نیست حقیقت را از قدرت قرض بگیرد.اگر شاعران و پیام‌آوران بزرگ تاریخ پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورند مجبور به دریافت مجوز از صاحبان قدرت بودند، شاید بسیاری از میراث فرهنگی بشر هرگز شکل نمی‌گرفت.اگر فردوسی برای سرودن شاهنامه نیازمند تأیید دربارها بود، اگر حافظ پیش از هر غزل باید از دستگاه‌های رسمی اجازه می‌گرفت، اگر مولانا مجبور بود اندیشه‌های خود را با معیارهای قدرت زمانه تطبیق دهد، و اگر پیام‌آورانی چون زرتشت، عیسی و محمد پیش از بیان دعوت خود نیازمند اجازه حاکمان بودند، بخش بزرگی از تاریخ اندیشه بشر شاید هرگز نوشته نمی‌شد.اندیشه زمانی معنا دارد که بتواند بیرون از چارچوب‌های از پیش تعیین‌شده حرکت کند؛ وگرنه آنچه باقی می‌ماند اندیشه نیست، تکرار دستورهاست.آنچه تنها در ده روز اخیر بر اهل قلم، هنر، آموزش و کنشگران مدنی گذشته، نمونه‌ای از همین الگوی تاریخی است؛ الگویی که در آن مرز میان نقد و جرم، میان پرسش و تهدید، و میان فعالیت فرهنگی و «اقدام علیه امنیت» روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود.فهرست این نام‌ها تنها مجموعه‌ای از پرونده‌های جداگانه نیست؛ تصویری است از شرایطی که در آن نویسنده، روزنامه‌نگار، معلم، فیلم‌ساز و حتی یک پلتفرم رسانه‌ای، همگی در یک نقطه مشترک قرار می‌گیرند: کنترل بر روایت.حال، آن‌چه در این ده روز گذشت:دوشنبه 22 تیرــ کانون صنفی معلمان بوشهر با انتشار بیانیه‌ای، نسبت به صدور احکام قضایی علیه علی احمدی، جان‌محمد احمدی و شکرالله احمدی «ابراز تأسف و نگرانی عمیق» کرد. ــ شکرالله احمدی (فعال صنفی معلمان، ساکن نورآباد ممسنی) با حکم دادگاه به 3 سال و هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شد. این حکم به اتهام‌های «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی» و «اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام» صادر شده است.ــ سخنگوی هیئت منصفه دادگاه‌های سیاسی و مطبوعاتی اعلام کرد که عباس عبدی (فعال سیاسی و روزنامه‌نگار) به همراه روزنامه‌ی اعتماد به اتهام‌های «ایجاد اختلاف بین اقشار جامعه» و «نشر اکاذیب و مطالب خلاف واقع» و نیز مدیران مسئول «دیده‌بان ایران» و «آگاه‌شو» به اتهام «نشر اکاذیب» در دادگاه مطبوعات مجرم شناخته شدند.سه‌شنبه 23 تیرــ کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته‌ی صدوبیست‌ونهم، با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و صدور بیانیه در 58 زندان کشور برگزار شد. در بخشی از این بیانیه آمده است: « طبق اخبار رسیده به کارزار، از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه زندانیان واحد ۲ قزلحصار در اعتراض به انتقال ۶ تن از هم‌بندیان خود به سلول انفرادی برای اجرای حکم اعدام، دست به اعتراض و اعتصاب غذا زده‌اند. لازم به ذکر است در مرداد ماه گذشته ۱۵۰۰ تن از زندانیان این واحد در اعتراض به اعدام هم‌بندیان خود طی یک هفته اعتصاب، موفق شدند اعدام زندانیان متهم به مواد مخدر را در این زندان متوقف کنند.undefinedمحمدامین جعفری
undefined۱
undefined۱

۹۳

۱۳:۳۷

۱۶ مرداد
<<آرسنال دموکراسی؛ سخنرانی که مسیر جنگ جهانی دوم را تغییر داد>>
در شامگاه ۲۹ دسامبر ۱۹۴۰، زمانی که بخش بزرگی از اروپا زیر سلطه آلمان نازی قرار گرفته بود و بریتانیا به‌تنهایی در برابر حملات هیتلر مقاومت می‌کرد، رئیس‌جمهور آمریکا، فرانکلین دلانو روزولت، پشت میکروفون رادیو نشست و سخنرانی‌ای ایراد کرد که بعدها با عنوان «آرسنال دموکراسی» (Arsenal of Democracy) شناخته شد؛ سخنرانی‌ای که بسیاری از مورخان آن را یکی از تأثیرگذارترین سخنرانی‌های قرن بیستم می‌دانند.
در پایان سال ۱۹۴۰، لهستان، دانمارک، نروژ، هلند، بلژیک و فرانسه سقوط کرده بودند و تنها بریتانیا در برابر ماشین جنگی آلمان ایستادگی می‌کرد. در همین زمان، ایالات متحده هنوز رسماً وارد جنگ نشده بود و بخش بزرگی از افکار عمومی آمریکا مخالف ورود به درگیری‌های اروپا بودند. روزولت اما باور داشت که اگر بریتانیا شکست بخورد، امنیت آمریکا نیز دیر یا زود به خطر خواهد افتاد.
پیام اصلی سخنرانی او ساده اما عمیق بود: آمریکا لازم نیست در همان لحظه وارد جنگ شود، اما باید از قدرت صنعتی بی‌نظیر خود برای حمایت از کشورهایی استفاده کند که در خط مقدم نبرد با حکومت‌های متجاوز قرار دارند. او تأکید کرد که کارخانه‌های آمریکا باید به بزرگ‌ترین تولیدکنندگان هواپیما، تانک، کشتی، کامیون، مهمات و تجهیزات نظامی تبدیل شوند. از همین ایده بود که عبارت مشهور «آرسنال دموکراسی» شکل گرفت؛ یعنی آمریکا به زرادخانه و پشتوانه صنعتی کشورهای دموکراتیک تبدیل شود.
این سخنرانی تنها یک نطق سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای تغییر افکار عمومی آمریکا بود. روزولت می‌خواست مردم را متقاعد کند که کمک به متفقین، به معنای دفاع از امنیت خود آمریکا است، نه صرفاً دخالت در جنگی دوردست. این تغییر نگرش، زمینه را برای گسترش تولیدات نظامی و اجرای برنامه‌های حمایتی از متفقین فراهم کرد.
بازتاب این سخنرانی تنها به آمریکا محدود نماند. در لندن، سخنان روزولت امید تازه‌ای برای ادامه مقاومت ایجاد کرد. در برلین، رهبران آلمان دریافتند که اگر صنعت آمریکا به خدمت متفقین درآید، با رقیبی روبه‌رو خواهند شد که توان تولید آن از هر قدرت دیگری بیشتر است. در سایر نقاط جهان نیز این پیام روشن بود که آمریکا دیگر قصد ندارد تنها نظاره‌گر تحولات جهانی باشد.
در سال‌های بعد، آمریکا به بزرگ‌ترین تولیدکننده تجهیزات نظامی جهان تبدیل شد. میلیون‌ها تن تجهیزات، هزاران هواپیما، ده‌ها هزار تانک و صدها هزار خودرو و کشتی از کارخانه‌های آمریکایی راهی جبهه‌های جنگ شدند. همین توان صنعتی، یکی از عوامل مهم تقویت متفقین و ادامه مقاومت آنان در برابر نیروهای محور بود.
البته باید تأکید کرد که پیروزی متفقین تنها نتیجه این سخنرانی یا حتی فقط قدرت صنعتی آمریکا نبود. مقاومت بریتانیا، فداکاری مردم و ارتش شوروی، نقش دیگر کشورهای متفق و اشتباهات راهبردی آلمان نیز در نتیجه جنگ سهم بزرگی داشتند. با این حال، سخنرانی «آرسنال دموکراسی» نقطه عطفی بود که مسیر سیاست آمریکا را تغییر داد و زمینه بسیج صنعتی عظیمی را فراهم کرد که بعدها در سرنوشت جنگ جهانی دوم نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد.
امروز، بیش از هشتاد سال پس از آن شب تاریخی، «آرسنال دموکراسی» همچنان به‌عنوان نمادی از قدرت صنعت، اقتصاد و اراده سیاسی شناخته می‌شود؛ یادآوری این حقیقت که گاهی سرنوشت یک جنگ، نه فقط در میدان نبرد، بلکه در کارخانه‌ها، پشت تریبون‌ها و در تصمیم‌هایی رقم می‌خورد که مسیر تاریخ را تغییر می‌دهند.
undefined محمدایلیا اسماعیلی نیاhttps://ble.ir/nashriye_soroush
undefined۱

۷۷

۱۱:۰۴

۲۰ مرداد
<<شازده قجری>>
<<تحلیلی بر جهان بینی انتقادی ایرج میرزا>>

او را شاعر طنز خوانده‌اند، اما طنزش تنها یک روی سکه بود. روی دیگر، آینه‌ای بود که جامه‌های ریا را می‌درید و تابوها را بی‌لباس می‌کرد. قلمش تیغی بود، دو دم: هم می‌خنداند و هم می‌آزرد. هم نوازش می‌کرد و هم می‌خراشید. در زمانه‌ای که شعر، غالباً در برج عاج تکرار و تقلید اسیر بود، او پنجره‌ها را بر روی زندگی روزمره گشود. در اشعارش، عطر خیابان‌های قجری با بوی نان داغ و گفتار عامه درمی‌آمیخت. او شاعری نبود که از بالا به زندگی نگاه کند؛ در آن زندگی می‌زیست و از درون آن سخن می‌گفت. ایرج، شاعر تضادها بود. از یک سو، میرزایی قجری با رگه‌هایی از سنت و اشرافیت و از سوی دیگر، طلایه‌داری که ناخودآگاه به سوی مدرنیته می‌گامید. در شعرش، تقدس‌زدایی بود. اما نه از روی بی‌حرمتی که از سر واکاوی. او با زبان مردم، از مردم سخن می‌گفت و در این راه، ترس از برهم زدن آرامش دروغین را بر خود راه نمی‌داد.اما شاید بزرگ‌ترین انتزاع در وجود ایرج میرزا، «انسان بودن» محض او است. در پشت نقاب طنز، انسانی را می‌توان دید که رنج می‌برد، عشق می‌ورزد، ناامید می‌شود و به مسخره گرفتن دنیا را وسیله‌ای برای تحمل آن می‌یابد. مرثیه‌اش برای پسرش «جغد» تنها یک سوگنامه نیست؛ فریادی است هستی‌شناسانه در برابر بی‌معنایی مرگ. در اینجا طنز به کناری می‌رود و انسان عریان، در برابر جهان به خود می‌لرزد.
undefined آرمین ولی زاده[از مقالات چاپ شده در ماهنامه اول سروش]https://ble.ir/nashriye_soroush
undefined۲

۷۸

۷:۱۹

۲۷ مرداد
thumbnail
<<سیاست زمستانی>><<تحلیل جهان انتقادی اخوان ثالث>>
مهدی اخوان ثالث، شاعر نام‌آشنای معاصر، با تخلّص «م. امید» یکی از مهم‌ترین چهره‌های شعر نو فارسی به شمار می‌رود. او در عین حال که از پیشگامان شعر نیمایی بود؛ به سنت‌های شعر کلاسیک، به‌ویژه سبک خراسانی، نیز پایبندی بود. اشعار اخوان اغلب به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه‌ی خود می‌پردازند و روحیه‌ی میهن‌دوستی و دغدغه‌های اجتماعی در آن‌ها به‌خوبی دیده می‌شود. از ویژگی‌های برجسته‌ی شعر او می‌توان به تسلط بر زبان و مضامین کلاسیک و همچنین استفاده‌ هنرمندانه او از واژه‌ها و اصطلاحات عامیانه اشاره کرد.
برای درک بهتر فضای فکری و احساسی اخوان، آشنایی با زندگی پرفرازونشیب او اهمیت زیادی دارد. مهدی اخوان ثالث در ۱۰ اسفند ۱۳۰۶ در مشهد به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی خود را در همان شهر گذراند و تا بیست‌سالگی در مشهد زندگی کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و چند سالی در اطراف تهران به کار آموزگاری پرداخت. در دهه‌ی چهل نیز از سوی وزارت فرهنگ برای خدمت در کتابخانه‌ ملی انتخاب شد. اخوان در سال‌های جوانی فعالیت های سیاسی متعددی داشت. او پس از وقایع ۲۸ مرداد مدتی از فعالیت سیاسی فاصله گرفت. آشنایی او با نیما یوشیج و سبک شعر نیمایی، تأثیر مهمی بر مسیر شعری‌اش گذاشت. با وجود این، اخوان هیچ‌گاه به گروه‌های سیاسی و انقلابیون نپیوست و تمایلی به نزدیکی با صاحبان قدرت نداشت.پس از واقعه ی ۲۸ مرداد یکی از مهم‌ترین آثار او، شعر معروف «زمستان» سروده شد . این شعر بازتابی از فضای خفقان و ناامیدی جامعه‌ی آن دوره و همچنین بیانگر رنج‌ها و نگرانی‌های شخصی شاعر است. در این شعر، راوی به شرایط سخت زمانه اعتراض دارد و امید چندانی به بهبود اوضاع کشور نمی‌بیند. از دیگر آثار اجتماعی و سیاسی اخوان می‌توان به شعرهای «هیچم و چیزی کم»، «قاصدک»، «قصه‌ی شهر سنگستان» و «باغ من» اشاره کرد. این آثار نیز مانند «زمستان» نشان‌دهنده‌ی نگاه تیزبین او به جامعه و دغدغه‌های عمیق انسانی‌اش هست. اندیشه های اخوان، رهنمودی شایسته برای روزگار نابسامانه کنونی است. مردی که پیوندی بود میان سنت و مدرنیته.
از طرفی اخوان، خوی حماسی فردوسی حکیم در منظومه شاهنامه و تاریخ اساطیری ایران زمین را درک کرد و از طرف دیگر، جهان تازه شعر نیمایی را از نیما‌ به طور کامل اتخاذ نمود. اما هویت اخوان، تنها به تلفیق و ترکیبی از این دو سبک حماسه و استعاره های نوین اشعار نیمایی باقی نماند. او خود جهانی انتقادی را میان این دو سبک سنتی و مدرن برگزید که آیینه اندیشه های او در مدیوم شعر باشد. زمستان او، نه عبور از سرما بلکه روایت زیستی تلخ در دل هیاهوی انزوای اجتماعی است. انزوایی که منشا آن از ظلم و فساد می آید و اخوان با حرکت سمبلیستی خود، یعنی به کارگیری فضایی زمستانی و سرمایی سوزناک و دردآور، آن را به ظلم و خفقان ناشی از سیاست فاسد، تمثیل می کند‌. اخوان ثالث، شاعری تلخ اندیش نیست. زبان شعری او، در جستجوی پردازش و خلقت جهانی خیالین و اندوهناک است. این دو بال خیال و اندوه، به آرای اخوان، فرمی انتقادی بخشیده است. فرمی که در کمال بیان اندوه و تیرگی، واژگان سنگین و موزون ان به شعر، شکوهی بی مثال را داده است.اشعار اخوان ثالث، نمایانگر انتقادی غم انگیز اما شکوهمند است.
undefined طاها سعیدیان و مهدیار خوشیمطلب چاپ شده در ماهنامه شماره دوم سروشhttps://ble.ir/nashriye_soroush
undefined۵

۷۸

۹:۴۰

۳۰ مرداد
thumbnail
<<من زیرزمینی ام، پس هستم>>
<<نقد فیلم زیرزمینی بی داد از سهیل بیرقی>>

بی داد بیرقی، زشت است و ناتوان و کریح اما از همگان دل می برد. با جنجال آواز و بی حجابی، از خَلق اینستاگرامی دل می برد و با سمبل و نمادگرایی اش به روشنفکری داخلی و اپوزسیون خارجی باج می دهد.بیرقی می خواهد اعتراض کند. اعتراض از چه؟ از چیزی که آنان را نمی شناسد. از زنان و آوازشان، از نسل ضد و اعتراضشان. سینما از فاش کننده ترین مدیوم هاست. درون سازنده را در فرم، عریان می کند و امیال و خواسته ها را بر روی دایره می ریزد.بی داد ساخته شد نه برای داستان گویی و دفاع از زنان، ساخته می شود تا برای زیرزمینی بودنش تشویق شود. تا لباسی باشد دوخته شده برای یک دکمه.اگر روزی جایزه ای فمینیستی به بیداد بیرقی رسید، اگر مرام داشته باشد باید آن را به اینترنشنال و BBC بدهد. که ضد زن ترین فیلم سال ایران را به عنوان فیلم مدافع زنان تبلیغ کرده اند. و تنها در مسلک آنان می شود که هم ضد زن باشی و هم نون خور فمینیسم.
نقد فرم اثر فارغ از حواشی و محتوابیداد فیلمی ماقبل نقد است. هیچ کاراکتری، شخصیت پردازی نشده است. هیچ احساسی برانگیخته نمی شود جز حس انزجار.ما هم از کارکتر های نماینده مردم و خیر مظلوم منزجر می شویم و هم از عاملان حکومت مستبد.انزجار و ترحم که بنیان حسی اثر را تشکیل داده اند نه تنها حس هنری نیستند که بخشی از احساسات هنری هم به حساب نمی آیند و حکم تحریک غریزه و حواس را در فیلم انجام می دهند.بی داد از انزجار و تحریک غریزه هم عقب تر است. انزجار مخاطب در اثر، به شکل فعال و خودخواسته توسط کارگردان شکل نگرفته است. بلکه این انزجار ناشی عدم همزادپنداری با قهرمان، عدم شصیت پردازی و عدم ارتباط فیلم حسی با مخاطب است.فیلمنامه و دوربین فیلم، برعکس نظر سازندگان آن، همسو با شر داستان و طبقه حکومت است.زیرا انزجار حاکمیت در فیلم از پس قدرت و افکار پوسیده می آید اما انزجار مردم از پس ترحم برانگیزی و عرق خوری و تن فروشی مادر و جوان نامتعارف و کافه هایی کاباره مانند می آید.خدا کند که بیرقی سمبلیک بود اِلمان های اثرش را نپذیرد که در این صورت: مادر(نسل گذشته) عرق خور و لااُبالی بود و امیرجدیدی(نسل جدید) نامتعارف و تَتَلو مسلک است. این چه پلیس هایی است که می سازد؟ مثل اجنه تا بلندگو دست میگیرد، ویران می شوند در فضا و با ضربه هُلی پخش زمین می شوند.این ها در کنار بازی اوراکت لیلی رشیدی و بازی اشتباه سروین ضابطیان برای ادای لکنت زبان.شاهکار فیلم سکانس پایانی است. جایی که به شکل کودکانه ای مامور ها که در دو متری کاراکتر ها ظاهر شدند را به عقب هل می دهند و در این زمان قرار است معجزه رخ دهد و زبان ترسیده و لکنت دار به آوازی خوش و آزادانه بدل شود.
undefined مهدیار خوشی خوانساریhttps://ble.ir/nashriye_soroush
undefined۵

۷۶

۹:۳۳