پارت هفتم#عشق_زیبای_من(مکالمه)
الو=الو سلام هیونگ
سلام جیمین خوبی =مرسی
چیه ؟= هیچی فقط من الان اومدم بیرون واست صبحانه گذاشتم بخور
عا اکیه دیدم ممنونم=خواهش میکنم
اوم=عا راستی هیونگ
چیشده ؟=امروزو یادت رفت ؟
چیشده ؟=خنگ خدااا امروز تمرین رقص داریممم
عا راست گفتی ولی اصلا حوصلشو ندارم عرر=شوگا باز دوباره اگه بخوابی و نیای تمرین رقص میکشمتتتت
اکی بابا اکی =برم دیگه بای
بای(پایان مکالمه)ویو شوگا:رفتم صبحانمو خوردم و اماده شدم رفتم بیرون دور زدم تا زمان تمرین رقص بشهویو جانگکوک:امروز تمرین رقص داریم ، یسسس ، پس میتونم جیمینو ببینم هوراااا ، ولی .. برای امروز چی بپوشممممم ؟؟ ایششش رفتم توی اتاق رختکن و دیدم بلهههه یه دست لباس نو که تازه تهیونگ واسم خریده بود اویزون بود پس سریع همونو برداشتم و پوشیدم عطرمو زدم و کارای مربوطه رو کردم بعد رفتم زنگ زدم به جیمین و هماهنگ کردم که برم دنبالش جیمین رفته بود مرکز خرید تا لباس بخره وقتی من رفته بودم یه عالمه لباس خریده بود کمکش کردم تا بزاریم تو ماشین +به به سلاممم چرا انقد لباس ؟=سلاممم چون نصفش واسه توعههه چاگیا+واقعا موچییی (ذوقق خری)+اوممهردو سوار ماشین شدن و رفتن به کمپانی واسه تمرین رقصتوی ماشین حرفی رد و بدل نشد فقط موزیک گوش میدادن و دستاشون توی هم قفل بود تا رسیدن به کمپانی هنوز یک ساعت تا تمرین رقص مونده بود=یادت نره نباید رابطمون لو بره ها+اکی رفتن داخل این دفعه شوگا خیلی زود اومده بود رفتن داخل و به شوگا سلام کردن=+ سلام هیونگ
سلام چرا شما دوتا با همید+بیشتر وقتا با هم میایم =اون میدونه (اروم)+عهههه=اره+ عا اکیهبیاید بشینین پیش من آووکادو خریدم باهم بخوریمجیمین و کوک رفتن پیشش نشستن و اووکادو رو خوردن بعد همونجا نامزد بازی در میاوردن
و..... فعلا پایان
و..... فعلا پایان
۶۳۷
۱۰:۴۷
پارت هشتم #عشق_زیبای_من+عشقم بیا از این بخور=مرسی چاگیا خودت بخور من میخورم ولی... +چیشده ؟=من الان لبای تورو میخوام 🥺+جیمی.....نذاشت حرفشو بزنه یه بوسه ی طولانی رو شروع کرد اون هم جلوی شوگاااابعد از چندین ثانیه شوگا دیگه نتونست تحمل کنه و رفت و اونارو از هم جدا کرد
بسه پلشت بازی دیگههه=+اکی بابا زد حال
ایشششبعد چند مین بقیه ی اعضا اومدن و باهم رقص تمرین کردن بعد از تمرین برنامه ریزی کردن که برن توی لایو بعد تمرین لایو رو شروع کردن بعد کمی لایو توی کامنت ها خیلی کوکمین خونده میشد و میگفتن کوک و جیمین به هم میاین با هم قرار بزارید نامجون یکی از کامنتارو بلند خوند
جیمین جونگ کوک رو ببوسجیمین که از خداش بود ولی گفت نه نمیخوامممولی بعد اینکه یک عالمه کامنت اومده بود جیمین خواست یک حرکتی بزنهرفت جلوی دوربین طوری که اعضا نشنون گفت =میخوام لباشو بوس کنم پایه باشید اماده اید ؟ بریممم (بریم رو با صدای بلند گفت)همه با تعجب گفتن : کجااا ؟بعد جیمین رفت روی پای کوک نشست و گفت =میخوام ارزوی ارمیارو براورده کنم و بوست کنم
از لپش دیگه ؟=تا لبش هست جرا لپ ؟جیمین نزدیک کوک شد ولی کوک سریع از دستش فرار کرد و رفتهمه شکه شده بودن ولی جین سریع لایو رو قطع کرد همه با تعجب گفتناین چه حرکتی بود جیمیننن شما باهمید ؟
و..... فعلا پایانلایک و کامنت یادتون نره دونه های برفم
و..... فعلا پایانلایک و کامنت یادتون نره دونه های برفم
۶۳۷
۱۶:۲۸
پارت نهم#عشق_زیبای_منجیمین هیچی نگفتولی جونگکوک دست جیمینو گرفت و کشید توی یکی از اتاق هااعضا دنبالشون نرفتم تا اوضاع بد تر نشه+مگه قرار نشد مخفی باشه ؟=اره +پس این چه حرکتی بود ؟=میخواستم شوخی کنم خب +شوخی اینطوری ؟=عهههبعد صدای جونگکوک رفت بالا و بابا داد گفت+انقد نگو عههه این کار احمقانه ای که کردی رو توضیح بدهههجیمین ترسیده بود ولی سریع یه بوسه ی کوچیک روی لبای چاگیاش گذاشت وهمین باعث شد جونگکوک حرفی نزنهجیمین اروم گفت=من فقط شوخی کردم🥺جونگکوک خشکش زده بود از اون بوسه ی یهویی جیمین وجیمین یه دست جلوی صوتش تکون داد و گفت=دیدی من بردم خندید و رفت بیرونهمه ی اعضا منتظرشون بودنجین رفت و گفت
چیشد بهمون توضیح بده=هیچی
دلیل کارتو بگو زودددد=هیونگا راستش این یه شوخی بود که جونگکوک بزرگش کرد حالا ام هیچی نشده پس بریم خونه هاموننن
و.....
و.....
۶۲۷
۱۹:۱۸
بچه ها ناموسن لایک کنین دستم شکست 
شمام به دستتون یه حرکتی بدید بخدا دستتون نمیشکنه
۶۴۰
۱۹:۱۸
پارت دهم#عشق_زیبای_منهمه رفتن خونه جیمین و جونگکوک فقط مونده بودناز اون موقع و اون بوسه تا وقتی که اعضا رفتن هنوز جونگکوک توی اتاق بودجیمین با داد گفت =یعنی یه اقایی نمیخواد منو ببره خونهه ؟؟؟؟جونگکوک چیزی نگفت=یعنی چاگیای من میخواد من برم چاگیای یکی دیگه بشم ؟؟؟جونگکوک از این حرف جیمین عصابش خورد شد و پاشد و خیلی سرد به جیمین گفت +میرسونمت بیا=این اقای خوشتیپ یدقه بیاد اینجا کارش دارمکوک رفت پیش جیمین =یه بوس میخوام+(سکوتتت)=نمیدی ؟+(بازم سکوت)=اکی پس خودم میگیرمو سریع رفت و لب جونگکوک رو بوسید ولی جونگکوک همراهیش نکرد تا اینکه جیمین لبشو گاز گرفت و مجبور شد همراهیش کنهبعد چند مین جدا شدن =ناراحتی+نه=واقعا؟+اره=اکی پس چاگیا بریم خونه+امروز میرم بیرون کار دارم تورو میبرمت خونتون =عا اکی .. فقط+هوم؟=ببخشید بابت صبح+عب نداره=هنوزم دوسم داری ؟+خب معلومه=پس ببوسم+ها ؟؟؟=اگه دوستم داری بوسم کنجونگکوک خم شد و بوسه ی ارومی روی لب هاش گذاشت
و.....
و.....
۶۷۲
۱۹:۲۰
پارت یازدهم#عشق_زیبای_منبعد اون بوسه حرفی رد و بدل نشد تا رسیدن خونه+مراقب خودت باش موچی=تو عم همینطور چاگیااو کوک رفتکوک رفت و کاراشو پیش خانوادش انجام دادجیمین هم توی این مدت فیلم دید و خونه رو مرتب کرد و بعدش خوابید جونگکوک هم ساعت ۱۲ شب رفت خونه ی خودش و خوابید (پرش زمانی به دو ماه بعد)+ینی چی اصلا ؟؟؟=یعنی همین که گفتم +وااا چقد پررو شدی=به خودت رفتممم
+بهم بگو چرااااا=به خاطر همون یه راااا+میکشمتاا=اکی بابا صدات میره همسایه ها میشنون زشتههه+بگو پس ددی=چون که میخوام بریم بار +صد بار گفتم از بار بدم میاددد چرا نمیفهمی ددی=بخاطر من همین یک شب همه ی پسرا هم هستن باشه +اکی فقط همین یک شب=اخ جون مرسی بیبرفتن و اماده شدن هنوز هم رابطشونو هیچکس جز یونگی نمیدونسترفتن بار واردش شدن بوی الکل و سیگار همه جارو گرفته بودرفتن داخل و روی میزی که رزرو کرده بودن نشستن و یکی یکی اعضا اومدن رفتن و رقصیدن همونجا یونگی دست جیمینو گرفت برد توی یک اتاق =چتهه چرا اینطوری میکنی هیونگگگ ؟؟
با کوک خوش میگذره؟=اره خیلییی 

ببین من اصلا عصاب ندارم الانم دیگه طاقتشو ندارم پس حرفمو میزنمهمونجا رفت و از کمر جیمین گرفت و اونو به خودش چسبوند
من تو رو دوست دارم و ازت دست نمیکشم=برو عامو
دروغ نمیگم=وات ؟؟؟
تو از من دروغ شنیدی ؟=خب نه ولی خیلی یهویی بود
خب دیگهچند دقیقه چیزی نگفتن و توی چشمای هم نگاه میکردنویو کوک:داشتم دنبال جیمین میگشتم توی اتاق ها که رفتم و وارد یک اتاق شدم و ...
و.....
و.....
۶۷۹
۱۹:۲۱
بچه ها اگه لایک نکنین پارتای بعدو نمیزارما 
۶۸۲
۱۹:۲۲
پارت دوازدهم#عشق_زیبای_منویو کوک :وارد یک اتاق شدمو جیمین و شوگا رو در حال کیس دیدم +چه غلطی میکنین ؟
دیر اومدی رلت حالا شده اکست (پوزخند)+ببند دهنتو تا نبستمش
من از تو بزرگترما 
+جیمین نمیخوای توضیح بدی (با داد)شوگا تو که میدونستی با همیم چرا اینکارو کردیی (با داد)
ببخشیدا ولی منم یک ساله روی جیمین کراش دارم و دوسش دارم +گفتم ببند=شوگا لطفا ساکت باش خرابترش نکنکوک دست جیمینو گرفت کشید و برد توی یک اتاق دیگه و اونجا کلی سرش داد زد ولی اعضا متوجه نشدن چون صدای اهنگ خیلی زیاد بود همه ی حرفای جونگکوک با داد بود+چه غلطی داشتی میکردی ؟؟؟=(سرشو انداخته پایین)+اولن سرتو بگیر بالا دومن جوابمو بده تا هم خودمو هم تو رو هم اون شوگارو نکشتمجیمین همچنان سرش پایین بود که کوک دستشو گذاشت زیر چونه ی جیمین و اون رو اورد بالا +دیگه دوستم نداری ؟(اوقی بچم)=دوست دارم (سرد)+پس اون چی بود من دیدم ؟=شوگا شروع کرد بوسیدن خو+تو چرا همراهیش کردی هااا ؟؟؟=نمیدونم حواسم نبود +دلیل موجه بیارر=اگه یکی تو رو بوس کنه نگاش که نمیکنی مطمعنا توعم بوسش میکنی+چقد پررو شدی ددی کوک رفت نزدیک جیمین و اروم کشوندش روی مبل و با خونسردی گفت +نمیخوام زورت کنم و من اولین رابطم با کسی بوده پس نمیخوام اذیت بشی=ها ؟+اگه شوگارو دوست داری میتونی بری باهاش =چی میگی ؟؟+ما هنوز حرکتی با هم نزدیم و باهم نخوابیدیم (اره منحرفف ، ارهههه همون منحرفانش
) میخواستم بهت بگم میتونی بری با اون من چیزیم نمیشه (الهی بمیرم برات پسرم)=من تو رو دوست دارم +بیشتر از شوگا ؟؟؟=خب چرا بهت دروغ بگم ، نه ، شوگارو از اول توی کمپانی دوسش داشتم ولی میدونستم بدستش نمیارم+عه (بچم حتما دلش خون شده)=اره ولی خب الان تو رو دارم نمیخوام برم باهاش چون اینطوری لاشی بازی میشه (پسر من لاشی نیستتتتت
ادمین من تو رو میکشم)+من تو رو ازاد گذاشتم ولی چون میخوای بری با شوگا نمیتونم جلوت رو بگیرم (اینارو خیلی اروم و با بغض میگه)=ولی +هوم ؟=رابطه ی دوستیمون چی میشه پس +اون رو اصلا برای کسی از رابطمون نمیگیم فقط شوگا میدونه به اون بگو به کسی نگه بعد میتونیم هنوزم دوست باشیم=ممنونم و ببخشید 🥺جیمین زد زیر گریه کوک اون رو توی اغوشش گرفت و با دستاش ضربه ی ارومی به کمر موچیش میزد ولی ... ولی دیگه موچی و ددی اون نبود جیمین دیگه با کوک کات کرده بود اونم خیلی اروم و منصفانه اما برای کوک اصلا منصفانه نبود ، دونه های اشکاش اومد پایین و همراه جیمین گریه کردبعد چند مین از توی بغل هم در اومدن کوک اشکاشو پاک کرد و از مچ دست جیمین گرفت +اول اینکه ما هنوز باهم دوستیمااا =باشه+دوم اینکه =چی ؟+بیا همراهمکوک دست جیمین و کشید و برد توی اون اتاقی که شوگا و جیمین بودن رفت دنبال شوگا ولی اونجا نبود رفت سر میزی که رزرو کرده بودن و اونجا شوگارو پیدا کرد از مچ دست شوگا گرفت و بدون اینکه چیزی بگه بردشون توی یک اتاق کوک توی اون اتاق ماجرارو با خونسردی توضیح داد براش سخت بود ددیشو از دست بده ولی
و.....
و.....
۷۰۸
۱۷:۲۶
پارت سیزدهم#عشق_زیبای_منولی شادی و خوشحالی ددیشو میخواست و میدونست میتونه کنار کسی که خیلی دوسش داشته (شوگا) و کنار شوگا خوشحال باشه و قبول کرد که باهاش کات کنه ولی اینم بگم که کوک خیلی زیاد جیمین رو دوست نداشت (دوسش داشت ولی نه به اندازه ی عشق جیمین به کوک یا جیمین به شوگا)هنوز بهش وابسته نشده بود ولی یکمی براش سخت بود (پرش زمانی یک ماه بعد)هنوز رابطه ی شوگا و جیمین سر جاش بود و اونا خیلی خوشحال بودن و حتی به اعضا هم گفتن(فقط اعضا)نامجون و جین هم با هم توی رابطه بودن و کل اعضا میدونستن (فقط اعضا)ولی کوک هنوز رل نداشت ولی جیمینو فراموش کرد و دیگه اونو هیونگ خودش میدونست و اونا دوست های خوبی بودن کوک میخواست یک مهمونی بگیره تا بتونه هیونگ هاشو ببینه و دور هم جمع بشن زنگ زد به همشون و اونارو دعوت کرد خونشتا اونموقع میز بزرگشو پر خوراکی های رنگارنگ و خوش مزه کرددیگه کم کم هیونگ هاش اومدن جین و نامجون باهم یونگی و جیمین باهمجیهوپ و ته جدا از هم و تنها اومدن
و.....
و.....
۷۴۵
۱۹:۳۰