لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعین
۶۴۰ عضو

نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی

نوآورد در شبکه‌های اجتماعی: (بله، ایتا، تلگرام، اینستاگرام)
@newavard
مشاهده در وب بله
۲۵ شهریور
thumbnail
undefined برپا کردن تخت پروکروستس‌ زیر پل گیشا
undefined حمیدرضا فلاح
در #اساطیر یونان، در آن جاده‌ی پرپیچ‌وخم که از الئوسیس به سوی آتن می‌رفت، تختی بود از آهن و خوابگاهی از وهم. پروکروستس، آن میزبانِ خون‌آشام، رهگذرانِ خسته را به بهانۀ پناه‌دادن، بر تختِ خود می‌خواباند. اگر قدشان کوتاه‌تر از بسترِ اندیشه‌اش بود، آن‌قدر می‌کشیدشان تا استخوان‌هایشان ناله کند، و اگر بلندتر بودند، پاهایشان را با تبرِ خویشتن‌بینی قطع می‌کرد. در آخر تسئوس، آن قهرمانِ اسطوره‌ای، سرانجام خود او را به همان اندازۀ تختِ آهنینش کوتاه کرد، با بریدنِ سرش...
undefinedادامه یادداشت را اینجا بخوانید
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۸
undefined۲

۲.۴K

۱۰:۵۲

undefined صفحه دو
undefinedامروز، در روزگارِ ما، این تختِ آهنین را «جامعه‌شناسان زیر پل گیشا» بر پا کرده‌اند. جامعه‌شناسانی که سال‌هاست منتقد ایدئولوژی زدگی هستند اینک خود در مواجهه با واقعیات میدانی به جای اصلاح انگاره‌ها و کلیشه‌های قبلی‌شان واقعیات را روی تخت پروکروستس #ایدئولوژی خود شکنجه می‌دهند.
undefined️سالهاست این جماعت از هر روزنۀ رسانه‌ای، فریادِ فروپاشی و زوالِ جامعۀ ایرانی را سر می‌دادند. بماند که خود سالها در دولت‌های مختلف مدیر و مشاور و رای جمع‌کن بوده‌اند اما عامل این زوال را هم جز در «حکومت» نمی‌جویند. گویی «حکومت» موجودی انتزاعی و فرود آمده از آسمان و جایی بیرون از خودِ اینان و دولت‌های‌شان بوده و هست؛ گویی وضع ما نسبتی با دولت‌های سازندگی و اصلاحات و اعتدال و وفاق که خودِ اینان مدام مهمانِ خوان‌های رنگینِ پروژه‌ها و میزها و جلسات آنان بوده‌اند ندارد. بگذریم...
undefined️اما در این یک سالِ پرآشوب گذشته، در خلالِ آن جنگ‌های #دوازده‌روزه و #چهل‌روزه، چه رخ داد؟ قاعدتاً باید پیش‌فرض‌هایِ زوال‌اندیشِانه این دست جامعه‌نشناسان در برابرِ واقعیتِ زنده و تپندۀ مردم، رنگ می‌باخت. جامعۀ ایرانی، با آن همه رنجِ اقتصادی و #تحریم خارجی، با آن همه بارِ روانی ناشی از پروپاگانداهای رسانه‌های تحریم‌کنندگان اقتصادی، با آن همه مشکلات داخلی و مسائل و مشکلاتی که از بیرون و درون بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد، چنان انسجام و تاب‌آوری‌ای از خود نشان داد که جهانیان را به حیرت واداشت و انگشتِ تعجب بر دهانِ ناظرانِ بین‌المللی ماند.
undefined️اما پروکروستسِ‌های ایرانیِ قصۀ ما، به جای آنکه در برابرِ این حقیقتِ عریان، سرِ تعظیم فرود آورند و باد پیش‌فرض‌های خود را باز تنظیم کنند، به انکارِ واقعیت روی آورده‌اند.
undefined️یکی از این جماعت که تازگی به کرسی مدیریت گروه به اصطلاح #جامعه‌شناسی بازگشته، در یکی از گفتگوهایِ ویدئو‌یی‌اش با یکی از این میکرو سلبریتی‌ها، در حالی که لبخندِ مضحکی بر لب دارد واقعیت را قلب کرده و می‌گوید: «این که جنگ نبود! یه خورده موشک‌بازی بود، این که یک موشک ما بزنیم یکی هم اونا بزنند بازیه!»
undefined️این «ناآزاد» زندانی در چنبره انگاره‌ها و کلیشه‌‌ها چنان نابینا شده که نظاره نکرده در این دو سال گذشته بر غزه‌ای که توان دفاع از خودش را نداشت چه رفته و چطور بربرهای غربی‌ در جلوی انظار عمومی جهان و آن نهادهای حقوق بشری بی‌مصرفشان یک منطقه چندصد کیلومتری را شخم زدند و نزدیک به نیم میلیون انسان را نیست و نابود کردند. و آیا اگر نبود همت پاسداران این سرزمین و اگر نبود عقلانیت آن رهبر مجاهدی که از سال‌ها قبل برای دفاع از این آب و خاک از توسعه صنایع بومی #موشکی حمایت کرده, سرنوشتی کمتر از غزه در انتظار این خاک و این مردم بود؟!
undefined️بازی؟ آری، برای کسی که واقعیت را در تختِ آهنینِ خود حبس کرده و شکنجه می‌دهد، بازدارندگی نظامی و مدنی که سبوعیت بربرهای غربی را محدود کرده چیزی جز یک بازیِ کودکانه نیست. گویا او #ونزوئلا را ندیده که به خاطر فقدان اسباب لازم و انسجام دولت و مردم‌شان چطور توسط یانکی‌ها تحقیر شده و منابعش به تاراج می‌رود. گویا #اوکراین را ندیده که با تسلیم سلاح‌هایش چطور مغلوب و منکوب و مردمش آواره شده‌اند.
undefined️ عجبا! پروکروستس‌ زمانه ما از بین نرفتن همه زیرساخت‌های داخلی‌ را مرهون «بازی بودن» این جنگ و فقدان اراده جنگی یانکی‌ها می‌داند نه قدرت‌ ایران!
undefined️آیا همه این شاذگویی‌ها و نادیده‌گرفتن واقعیاتی که دیگر خود یانکی‌ها و رسانه‌هایشان هم نمی‌توانند پنهان کنند جز برای اینست که مهابت اتفاقی که رخ داده را نادیده بگیرند تا مبادا بر انگاره‌های قبلی‌شان درباره ایرانیان و حکومت و سپاهیان مدافعش خدشه‌ای وارد نشود؟!
undefined️پژوهشگرانِ راستین، آنگاه که با نشانه‌هایِ تازه و ناسازگار مواجه می‌شوند، به جای آنکه چشم بر واقعیت ببندند، در اندیشۀ خود و پیش‌فرض‌هایشان بازنگری می‌کنند تا قابِ تازه‌ای برای درکِ جهان بیابند. اما اینک، اتفاقِ شگفت‌تری رخ داده.پروکروستس‌های روزگارِ ما، به جای اصلاحِ عینکِ بدبینی‌شان، واقعیت را تخفیف می‌دهند و تحقیر می‌کنند تا مبادا مجبور به تغییرِ باورهایِ پیشینِ خود شده و بپذیرند که تحولاتِ اجتماعیِ مهیب و باورناپذیری در ایران رخ‌داده که جلوه‌های دیگری فراتر از کلیشه‌ها و نادیده‌ها از این جامعه را به رخ کشیده و از این رو واقعیت را روی تخت پروکروستسی‌شان سر می‌برند.
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۱۵
undefined۶
undefined۳

۲.۴K

۱۰:۵۲

۲۹ شهریور
thumbnail
undefined چرا علیرغم این همه تجربه، تراژدی «تقصیر ماست» را پایانی نیست؟
undefined میثم مهدیار
undefinedوضعیت گروتسک را وضعیتی گفته‌اند که در آن محتوای یک طنزسیاه معمولاً موجب خنده‌ای همراه با وحشت، تلخ‌کامی یا اندوه در مخاطب می‌شود؛ تردید بین خندیدن یا وحشت‌کردن و بلاتکلیف میان مضحک‌بودن و سیاه‌بودن محتوا. نقل برخی از جریان‌های سیاسی ماست که به جای محکوم کردن نقض بندهای تفاهم‌نامه #اسلام_آباد توسط یانکی سرخ موی (از عدم توقف عملیات در لبنان گرفته تا عدم آزاد‌سازی پول‌های بلوکه‌شده ایران تا عدم پایبندی به «ترتیبات ایرانی» در تنگه هرمز و...) نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهای داخلی و بلند‌شدن پرچم‌های سرخ خون‌خواهی #رهبری_شهید چرخانده‌اند.
undefinedبگذریم که هنوز بعد از ملاحظه این همه تجربیات ملموس خودی و غیر خودی از زخم‌کاری‌های #آمریکایی‌ها کسانی چشم‌به‌راه بودند تا آن یانکی سرخ‌موی (که روزی نمی‌گذرد که آزادسازیِ یک و نیم میلیارد دلار از دارایی‌های ایران در ازای آزادیِ جیسون رضائیان را در دولت بایدن به سخره و استهزا نگیرد) بر اساس تفاهم‌نامه اسلام آباد میلیاردها دلار از پول‌های بلوکه شده ایران را آزاد کند، خود فی‌نفسه مایه وحشت است.
undefinedادامه یادداشت را اینجا بخوانید
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined۴
undefined۳
undefined۲

۲.۱K

۱۵:۴۷

undefinedصفحه دو
undefined️وحشتناک‌تر اینکه این عده در توهم اجازهِ استقرارِ صندوق سیصد میلیارد دلاری بازسازیِ پسا جنگی آن هم پس از دو حمله مهیب به ایران نیز نشسته‌ بودند. بماند که برخی از این جریان سیاسی هنوز بعد از بمباران میز مذاکره توسط آمریکایی‌ها شب‌ها با رویای سرمایه‌گذاری ۲۵۰۰ میلیارد دلاریِ آمریکا سر بر بالین می‌گذارند. چطور می‌توان این همه نادیده‌انگاری و فراموشی و خوش‌خیالی را صرفا به ناآگاهی تقلیل داد؟
undefinedآیا استمرارِ این رویاپردازی‌ها و فانتزی اندیشی‌ها را پس از این همه درس عبرتی که ترامپ در کلاس زورگیری‌اش برای مادرو و زلنسکی گرفته تا بن‌سلمان و دانمارک و پاناما وکانادا و اروپا و ... دایر کرده را می‌توان صرفا به جهل و ناآگاهی فروکاست؟ آیا نا دیده گرفتن پنج دهه تجربه مواجهات آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها با پیمان‌ها و تعهداتی که در برابر ایران داشته‌اند را می‌توان جز با مقوله «اقتصاد سیاسی» حاملان این فراموشی سیستماتیک تبیین کرد؟ سیستماتیک از این جهت که عامدانه سالهاست برای تبدیل «نشدن» این تجربیات وطنی به دانش ضمنی و صریح در حوزه عمومی و آکادمیک تلاش می‌شود.
undefined️حتی اگر ماجراهای همین چند ماه اخیر مواجهه‌های اقتصادی و سیاسی ترامپ با مادرو و زلنسکی و بن سلمان و کانادا و گرین‌لند و اروپا و ... را نادیده بگیریم چطور می‌توانیم حداقل پنج تجربه‌ی گران‌بار یا به عبارت درست‌تر پنج زخمِ عمیق ملی‌مان در پرونده‌‌های سیاستِ خارجی‌ با طرف آمریکایی را نادیده بگیریم؟ انباشتِ این پنج خاطره‌ی تلخ، هر کدام می‌توانست چراغِ راهی باشد برای درکِی واقعی‌تر از مناسبات حاکم بر جهان و هیات حاکمه آمریکا و در نتیجه کاهشِ مخاطرات سیاسی بر کشور اما عامدانه نادیده گرفته شده‌اند:
undefined نخستین زخم، در دهه‌ شصت، آن ماجرایِ گروگان‌ها و قراردادِ الجزایر بود. آمریکایی‌ها به محضِ آنکه گروگان‌ها را پس گرفتند، همچون بادی که از میانِ انگشتان می‌لغزد، از همه‌ی تعهداتشان، از عدمِ دخالت تا آزادسازیِ دارایی‌های ایران شانه خالی کردند.
undefined دومین خاطره‌ تلخ، در دهه‌ هفتاد رقم خورد؛ آن میانجی‌گریِ انسانی برای آزادیِ گروگان‌های لبنان، که پاداشش ترورِ سیدعباس موسوی توسطِ رژیمِ صهیونیستی بود.
undefined سومین تجربه، در دهه‌ی هشتاد و پیمانِ سعدآباد بود.با وجودِ آن تعلیقِ داوطلبانه و امضایِ پروتکل‌های فراپادمانی، پاسخِ غرب به ما، ارجاعِ پرونده‌ ایران به شورای امنیت بود.
undefined چهارمین آزمون، در دهه‌ی نود و با برجام رخ نمود. آن همه کوتاه‌آمدن و تعهد، که دستاوردش جز یک «کاپِ اخلاق» و «تقریباً هیچ» برای ایران بیش نبود و آمریکایی‌ها حتی علیرغم خروج یکجانبه در سال ۱۴۰۳ تلاش می‌کردند مکانیسم ماشه (همان که توسط فرانچسکو نامی در برجام مین‌گذاری شده بود)‌ را فعال کنند که البته با همکاری چین و روسیه خنثی شد.
undefined پنجمین ضربه، در سال ۱۴۰۴، بمبارانِ میزِ مذاکرات بود. به‌ویژه در اسفندماه، آنگاه که ایران از طریقِ بدرالبوسعیدی میانجی مذاکرات، چراغ‌سبزِ قبول محدودیت‌های بیشتررا نشان آمریکایی‌ها داده بود، اما آن‌ها که پیش‌تر تصمیمِ جنگ را گرفته بودند و بستر اجتماعی‌اش را از دی‌ماه فراهم کرده بودند در نهم اسفند با حمله به راس نظام پاسخ خوش‌بینی مذاکره‌کنندگان ایرانی را دادند.
undefinedاما دریغ که این همه تجربه‌ تلخ، این همه خون و خیانت، نتوانسته خدشه‌ای بر پیکره‌ آن انگاره‌ فرسوده‌ی «تقصیر ماست» وارد کند. حتی اکنون که حتی میانه‌روهای جمهوری‌خواه در آمریکا نیز ترامپ را به خاطرِ نقضِ تفاهم‌نامه و پیچیده‌ترکردنِ اوضاع سرزنش می‌کنند، این جریانِ داخلی، دوباره نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهایِ خودی چرخانده و تمنای انتقام شهادت رهبری و مردم را عاملِ بدعهدیِ دشمن می‌داند. بوالعجبا!
undefined همانطور که پیش‌تر هم نوشته بودم، اکنون مهم‌ترین رسالتِ ما، فهم ماهیتِ تاریخیِ این اقتصاد سیاسی است؛ اینکه بپرسیم که کلیشه «تقصیر ماست» چه دلالت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد و در خدمت چه اقتصاد سیاسی قرار دارد. این، جست‌وجویی است برای بازپس‌گیریِ عقلانیت از دستِ فراموشی عامدانه.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۱۴
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۲.۳K

۱۵:۴۸

۶ مهر
thumbnail
undefined فیروزان؛ کارآفرین بخش خصوصی فرهنگ؟!
undefined محمدحسین کارخانه
undefined #مهدی_فیروزان طی چند دهه اخیر به‌عنوان بنیان‌گذار و مدیرعامل مجموعهٔ #شهر_کتاب شناخته شده است؛ زنجیره‌ای که امروز نزدیک به ۱۰۰ شعبه در سراسر ایران دارد. روایتی که حول او شکل گرفته، به شهر کتاب محدود نمی‌ماند. او در روایتی که خود و دوستان و اطرافیانش از او ساخته‌اند و اخیرا نیز در بزرگداشتی آیینی پر و بال داده شد، به‌مثابه #کارآفرینی شناخته می‌شوند که حمایت حاکمیتی نداشته است: از خانواده‌ای فرهنگی برخاسته، هفتاد کشور دنیا را دیده، شهر کتاب را بالا آورده، ایدهٔ کتاب الکترونیک از خودش بوده و #فیدیبو را نیز با تکیه بر همین ابتکار شخصی طراحی کرده است.
undefined خلاصهٔ این روایت، تصویر مردی‌ است که بی‌هیچ پشتوانه‌ای، تنها با اتکا به خود و خانواده، این مسیر را طی کرده. اما این روایت خوداتکایی و بزرگداشتی که حول آن شکل گرفت، با آن‌چه دربارهٔ خاستگاه و شیوهٔ ادارهٔ شهر کتاب مستند است، چه نسبتی دارد؟
undefinedپاسخ را باید در خاستگاه و ساختار ادارهٔ شهر کتاب جست. شهر کتاب محصول تصمیمی از بالا بود، نه ابتکاری متولدشده در خلأ بازار: در میانه دههٔ هفتاد، با اشارهٔ #رهبری_شهید به ضرورت وجود نمایشگاه دائمی کتاب در تهران، شهرداری تهران حدود سی ساختمان در ابعاد مختلف که هر کدام حداقل یک فروشگاه کنار خیابان و اغلب واحدها و اتاق‌های جانبی در اختیار داشت را به این منظور در اختیار «شهر کتاب» قرار داد.
undefined روایت «بدون پشتوانه» دقیقاً همین نقطهٔ آغاز را حذف می‌کند؛ سرمایهٔ اولیه و زیرساخت فیزیکی شهر کتاب از محل دارایی عمومی تأمین شد، نه از صفر.
undefinedمرحلهٔ دوم، تعیین‌کننده‌تر بود: با تشکیل هیات امنا، ادارهٔ این ساختمان‌ها از نظارت مستقیم شهرداری خارج شد، و به شکل غیرقانونی به نوعی سرقفلی این اماکن دولتی هم مادام‌العمر در اختیار «شهر کتاب» قرار گرفت و اختیار عملیاتی گسترده‌ای بر دارایی‌ای شکل گرفت که مالکیت نهایی‌اش هرگز به‌طور کامل و شفاف واگذار نشده بود.
undefinedپیامد این جابه‌جایی در سطح اقتصادی خود را نشان داد: تقریبا نیمی از این ساختمان‌ها که به‌عنوان کارکرد کتابفروشی بازدهی اقتصادی لازم را نداشت بدون اجازه مالک اصلی (#شهرداری_تهران) به کاربری‌های دیگر همچون لباس‌فروشی و لوازم خانگی و تئاتر روحوضی و... اجاره داده شد تا ناترازی هزینه‌ای شهرکتاب جبران شود؛ آن هم بر خلاف مفاد قرارداد اولیه که در آن بر کاربری انحصاری «#کتاب» تاکید شده بود.
undefined پس هم اموال عمومی اختصاصی‌سازی شد و هم برخی از آن‌ها برای کسب درآمد تغییر کاربری یافت. حتی در مراسم بزرگداشتی که اخیرا برای فیروزان برگزار شده بود به نقدهایی که در سال‌های نخست دربارهٔ نحوهٔ واگذاری و ادارهٔ برخی شعبه‌ها مطرح بود اشاره شد، اما فیروزان با این توجیه که «عملکرد خوب» شهر کتاب «بخشی از آن ابهام‌ها را کاهش داد» از آن گذر کرد. به هر ترتیب نباید نقش این فرایندها را در تداوم فعالیت شهرکتاب و تأسیس فیدیبو و... نادیده گرفت.
undefinedجالب این جاست که در چندسال اخیر این الگو یعنی اختصاصی‌سازی اموال عمومی و بعد کسب درآمد غیر شفاف از آن‌ برای جبران هزینه‌ها به مذاق دیگران نیز خوش آمده بود و موسسه خصوصی «خانه اندیشمندان علوم‌انسانی» در تلاش برای در اختیار گرفتن سرقفلی ساختمان پارک ورشو بود که البته این بار از کشاکش حقوقی با شهرداری سربلند بیرون نیامد و علیرغم لشکرکشی رسانه‌ای مجبور به واگذاری ساختمان شد.
undefinedالبته در این نوشتار قصد نداریم شخصیت مهدی فیروزان را تخفیف دهیم و حتما فیروزان از اهالی #فرهنگ است و تداوم فعالیت شهرکتاب و راه‌اندازی فیدیبو هم نشان از فرهنگ‌فهمی و زمانه‌شناسی فیروزان است، اما مسأله این نوشتار اسطوره‌سازی از فیروزان در آیین‌ها و پادکست‌ها و مصاحبه‌ها به عنوان کارآفرین موفق بخش خصوصی فرهنگ است که دلالت‌های دیگری را پنهان می‌کند.
undefined️در واقع این قهرمان‌سازی دلالت‌های پنهانی در برقراری نسبت ناموزون در سه‌گانه دولت-فرهنگ- بازار است. یکی از مهم‌ترین‌ این دلالت‌های پنهان تلاش برای قطع ید حاکمیت از حوزه فرهنگ و رهاسازی آن در برابر بازارگرایی است. امروز تبعات و آثار این بازارگرایی را می‌توانیم در پلتفرم‌های ویدئویی بینیم که چطور برای جذب مخاطب و درآمدزایی روی سریال‌های ترکیه‌ای را هم سفید کرده‌اند.
undefinedمهدی فیروزان حتما قبل از یک کارآفرین، یک شخصیت فرهنگی است و مانند صاحبان این پلتفرم‌ها درآمدزایی دغدغه اول او نیست، اما مسأله اینست که با روایت‌سازی ناقص از تاریخ تداوم شهرکتاب و نادیده‌گرفتن امکانات مادی و حمایت‌های معنوی دولتی از آن تلاش می‌شود با مسئولیت‌زدایی از دولت در حفظ و ارتقای فرهنگ عمومی، فرهنگ در مقابل بازار بی‌پناه رها شود.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined️ @newavard
undefined۲۲
undefined۷
undefined۱

۳.۷K

۹:۲۵

۱۸ مهر
thumbnail
undefined طرح‌واره حقارت در سوژه‌ی استعمارزده
undefined شهاب‌الدین فردید
undefinedمعمای #توسعه‌نیافتگی در سرزمین‌های #استعمارزده بیش از آنکه یک موضوع سیاسی یا عینی باشد، یک پدیده‌ روانکاوانه است، چرا که #نظم_سیاسی-اجتماعی استعمار فقط بر بدن و سرزمین حکومت نمی‌کند، بلکه در سطح روان و خودآگاهی عمل کرده و احساس حقارت را تولید و سپس آن را در سوژه‌ استعمار‌شده درونی می‌سازد.
undefined این همان چیزی‌ است که فرانتس فانون، فیلسوف و پزشک فرانسوی در کتاب خود: پوست‌های سیاه و صورتک‌های سفید، از آن تحت عنوان inferiority complex #«عقده_حقارت» نام می‌برد؛ فانون می‌گوید #استعمار ابتدا یک ساختار مادی و اجتماعی‌ است اما سپس به تجربه‌ای روانی و درونی بدل می‌گردد؛ در ذهنیت استعماری، سوژه همواره به خود می‌گوید که «هرچه بیشتر شبیه زبان و #فرهنگ استعمارگر باشی، بیشتر ارزش خواهی داشت.» فانون تا حدی تحت تاثیر #پدیدارشناسی روح هگل است، آنجا که خودآگاهی انسان در نسبت با دیگری ساخته می‌شود؛ استعمارگر می‌گوید: «من معیار انسانم و تو دیگری هستی» بنابراین ذهنِ استعمارزده خودش را با معیاری می‌سنجد که ساختار سلطه برای او ساخته است.
undefinedبا درک این فرایند، آنگاه بهتر می‌توانیم دریابیم که #روشنفکری غرب‌باورِ ایرانی چرا هر از چندگاهی در طول تاریخ، نیاز دارد که این حقارتِ درونماندگارِ خویش را بازسازی نماید؛ میرزا ملکم‌خان از نسل اول روشنفکران به صراحت می‌گفت نباید خودمان فکر کنیم و باید اجازه دهیم که غربی‌ها برای ما فکر کنند، تقی‌زاده باور داشت که باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم و...، امروز نیز نوادگانِ فکری همان فرنگی‌مآبانِ استعمارطلب، دقیقا همان ساختار را بازتولید می‌کنند، از کورتکس ضخیم انسانِ سفیدِ اروپایی گرفته، تا در مدل‌هایی تازه‌تر، استاد #غرب‌مداری که چندی پیش گفته بود فقرا نباید در ایران مقام بگریند و علت توسعه‌نیافتگی ما این است که اتاق خواب شخصی نداشته‌ایم، اکنون پس از پژوهش‌های سنگین و کمرشکن به نتایجِ شگفت‌انگیزِ جدیدی رسیده است، آنهم اینکه علت توسعه‌نیافتگی، در کاراکتر ذاتی ما نهفته است!
undefinedمن البته می‌دانم که مشکل اصلیِ مومنان غربِ متعال، اخیراً در این است که چگونه شده غربی‌های کورتکس‌کلفت که اتاق خواب‌ شخصی با کاراکتر توسعه‌یافته دارند، نتوانستند از موشک‌های انسانِ شرقیِ زردپوستِ ایرانی در امان باشند! و چطور شده که تمامیتِ این #تمدنِ متوحشِ غربِ مترقی، قادر نبود از پسِ شرقیِ فاقد کاراکتر توسعه‌ بر آید!
undefinedاین اساتید اکنون در تروما و شوکِ پس از حادثه قرار دارند و نمی‌دانند که باید در برابر این فروپاشیِ نظری، چه حیله‌ای بتراشند تا ترک‌های بُت‌ِ ذهنی غرب مقدس را که با آخرین تکنولوژی خویش آمده بود را بپوشانند!
undefinedاما فارغ از آن، پاسخ اصلی‌ در این نکته نهفته است که انسان شرقی هرگز قرار نبوده که به سبک بشر غربی توسعه یابد، #توسعه یک مفهوم خنثی و بی‌طرف نیست، بلکه واجد پیشفرض‌های تمدنی است.
undefinedانسان ایرانی همان‌طور که آرامش دوستدار می‌گوید: اساسا دین‌خو است، حتی پیش از #اسلام؛ و دین‌خویی با مبانی توسعه‌ی #سکولار اومانیستی سر ناسازگاری خواهد داشت.
نه توسعه‌ سکولاریستی امری مقدس و مطلق است و نه همه‌ انسان‌ها ملزم به پذیرش آن.
undefinedاستعمار‌طلبِ ایرانی بهتر است به جای آنکه هویت خویش را از طریق ساختاری که فرایند سلطه برای او ساخته است، تعریف نماید، اندکی به حقارت و سرشکستگیِ معبود و مسجود خویش برگردانند و دریابد که غرب ولو در ذهن او شکست نمی‌خورد، اما در واقعیت شکست خواهد خورد.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۱۰

۱.۹K

۱۳:۲۷

۲۰ مهر
thumbnail
undefined وقتی ظریف جای علت و معلول را تغییر می‌دهد!
undefined حسین قتیب
undefinedآقای ظریف، مائو ۲۳ سال پیش از دیدار با نیکسون پایان سدهٔ تحقیر چین را اعلام کرده بود!
undefined️محمدجواد ظریف می‌گوید #مائو با جرئت نشستن پشت میز مذاکره با آمریکا به «سدهٔ تحقیر چین» پایان داد. ظاهراً در این روایت، تاریخ #چین باید کمی جابه‌جا شود تا نتیجهٔ سیاسی موردنظر آقای #ظریف به دست آید.
undefined️آنچه در تاریخ چین «سدهٔ تحقیر» نامیده می‌شود، معمولاً به دوره‌ای از جنگ اول تریاک در ۱۸۳۹ تا تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ اشاره دارد؛ دورانی که با مداخلات قدرت‌های خارجی، قراردادهای نابرابر، از دست رفتن حاکمیت بر بخش‌هایی از سرزمین چین و اشغالگری ژاپن همراه بود.
undefined️در روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی حاکمیت ملی است. البته برخی روایت‌های تاریخی، پایان این دوران را به تحولات دیگری، از جمله پیروزی بر ژاپن در ۱۹۴۵، پیوند می‌دهند. اما هیچ‌یک از این تاریخ‌گذاری‌های اصلی، پایان سدهٔ تحقیر را به سفر نیکسون در ۱۹۷۲ نسبت نمی‌دهند.
undefined️بنابراین، اگر قرار باشد ادعای آقای ظریف را بپذیریم، باید قبول کنیم که مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد، جمهوری خلق را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ به #سلاح_هسته‌ای دست یافت، در سال ۱۹۷۱ کرسی چین در #شورای_امنیت را به دست آورد، اما همچنان منتظر بود تا در سال ۱۹۷۲ با #نیکسون دست بدهد و تازه سدهٔ تحقیر کشورش پایان یابد!
undefined️مشکل فقط این جابه‌جایی تاریخی نیست. آقای ظریف مهم‌ترین متغیرهای #روابط_بین‌الملل را نیز از روایت خود حذف می‌کند.
undefined️نیکسون و کیسینجر برای پایان‌دادن به تحقیر چین راهی پکن نشده بودند. آمریکا درگیر جنگ سرد بود، با شوروی رقابت می‌کرد و می‌خواست از شکاف عمیق میان پکن و مسکو برای تغییر موازنهٔ قدرت استفاده کند.
undefined️چین نیز پس از درگیری‌های مرزی با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود می‌دید.
undefined️این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود؛ محاسبه‌ای مبتنی بر منافع و موازنهٔ قدرت، نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین.
undefined️از قضا، آمریکا تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را به رسمیت نشناخت و همچنان دولت مستقر در تایوان را نمایندهٔ قانونی چین می‌دانست. حتی سفر تاریخی نیکسون نیز به شناسایی فوری جمهوری خلق منجر نشد.
undefined️اگر پایان تحقیر چین به نشستن مائو روبه‌روی رئیس‌جمهور آمریکا وابسته بود، چرا برقراری روابط رسمی دیپلماتیک هفت سال دیگر طول کشید! چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که با دست خالی به امید کسب احترام راهی مذاکره شود.
undefined️این کشور پیش‌تر به توان هسته‌ای دست یافته بود، صدها میلیون نفر جمعیت داشت، از موقعیت ژئوپلیتیکی تعیین‌کننده‌ای برخوردار بود و نمایندگی آن در #سازمان_ملل و کرسی دائمی شورای امنیت در سال ۱۹۷۱ به جمهوری خلق منتقل شده بود. مائو از موضع یک قدرت بزرگ، هرچند همچنان فقیر و دارای آسیب‌پذیری‌های جدی، مذاکره می‌کرد. مهم‌تر اینکه واشنگتن نیز برای این گشایش انگیزهٔ راهبردی داشت.
undefined️البته این به معنای انکار اهمیت تصمیم مائو برای نزدیکی به آمریکا نیست.
undefined️گشایش سال‌های ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ یکی از تحولات بزرگ دیپلماسی قرن بیستم بود. اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم مائو با استفاده از یک فرصت راهبردی، موقعیت بین‌المللی چین را تقویت کرد و اینکه ادعا کنیم با جرئت مذاکره با آمریکا به سدهٔ تحقیر چین پایان داد.
undefined️حتی جهش اقتصادی چین نیز عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاست‌های اقتصادی داخلی آغاز شد. به عبارت دیگر، چین ابتدا حاکمیت سیاسی خود را تثبیت کرد، سپس در شرایط جنگ سرد از موقعیت راهبردی‌اش برای گشایش دیپلماتیک بهره برد و در مرحله‌ای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر #توسعه را تغییر داد.
undefined️تبدیل این فرایند پیچیده به داستان اعتمادبه‌نفس مائو در #مذاکره، بیشتر به خطابهٔ سیاسی شباهت دارد تا تحلیل تاریخی.
undefined️از آقای ظریف، با آن سابقهٔ طولانی دیپلماتیک، انتظار می‌رود بداند که در روابط بین‌الملل، قدرت‌های بزرگ صرفاً به احترام جرئت طرف مقابل مذاکره نمی‌کنند.
آن‌ها زمانی مذاکره می‌کنند که منافعشان اقتضا کند.
undefined️نیکسون به پکن رفت چون آمریکا به تغییر موازنهٔ قدرت نیاز داشت، نه چون ناگهان تصمیم گرفته بود به تحقیر تاریخی چین پایان دهد.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۱۱

۱.۶K

۱۳:۱۴

۲۴ مهر
thumbnail
undefined کلهرودی، «حنائی» که رنگ ندارد…
undefinedامیرمحمد ایروانی
undefinedتاک‌شوهای اینترنتی ایرانی در تابستانی که گذشت به یکباره یک چهره تکراری را دوره می‌چرخاندند: #نوید_کلهرودی. از محمد فاضلی تا علی ضیا همگی پای منویات جوانی نشستند که هم اهل قلم است، هم کافه‌دار است، هم با #محمد‌جواد_ظریف و #محمود_سریع‌القلم عکس دارد و هم پست‌هایش در ا#ینستاگرام وایرال می‌شود. آیا کلهرودی یک پدیده است و با توانایی‌های خود به یکباره چنین محبوب شد یا پشت برکشیده‌شدنش در فضای اجتماعی و #رسانه‌ای #ارتباطات دیگری را باید جستجو کرد؟‌
undefined️برجسته ‌کردن کلهرودی صرفا یک پروژه شخصی نیست نمادی از تلاش یک جریان #سیاسی- فرهنگی و رسانه‌ای برای تربیت و معرفی سمپات‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی مورد پسند #نسل_زد در رسانه‌های اجتماعی است. برای همین کلهرودی را باید در شبکه روابطی که حول آن کنش می‌کند فهم کرد.
undefined️برای فهم این پدیده باید به شبکه‌ای از سرمایه‌ها و روابط نگاه کرد؛ سرمایه‌هایی که گاه خانوادگی‌اند، گاه اجتماعی، گاه فرهنگی و نهادی و گاه نمادین که می‌توانند به یکدیگر نیز تبدیل شوند.
undefined️ در واقع هیچ آدمی از صفر شروع نمی‌کند، او بر پایه‌های سرمایه‌های مادی و غیر مادی خانوادگی و شبکه دوستانه می‌ایستد، انباشتی سرمایه‌ای که فرد مصمم است بر آنها بیفزاید.
undefined️ بوردیو ترکیب و تبدیل سرمایه‌های افراد را به خوبی توضیح می‌دهد: گاهی فردی با سرمایه‌ای سیاسی و موروثی و با ابتنای بر آن، سرمایه‌ اقتصادی یا اجتماعی برای خود می‌سازد. گاهی در شبکه تعاملات با افراد دیگر که سرمایه‌های دیگری دارند، کمبودهای سرمایه‌ای مرتفع می‌شوند. سرمایه‌ها البته ثابت و منزوی نیستند؛ آنها می‌توانند در شبکه‌های اجتماعی به یکدیگر تبدیل شوند. #سرمایه_اجتماعی و نهادی یک فرد می‌تواند در کنار #سرمایه_فرهنگی فردی دیگر، شکل تازه‌ای از #سرمایه_نمادین تولید کند.
undefined️از این رو برای فهم کلهرودی باید به مهمترین حامی و دوستش مراجعه کرد: «#سید‌علی_حنایی» نوه دختری یکی از مراجع تقلید در اصفهان. کلهرودی و حنایی در دانشگاه تهران همدیگر را پیدا کردند و حنایی پل پرتاب کلهرودی شده است.
undefined️سیدعلی حنائی، جوان دانشجویی که شبیه دیپلمات‌ها لباس می‌پوشد، پهلو به پهلوی ادوار وزرای امور خارجه همچون #ظریف و #صالحی و #عراقچی قدم می‌گذارد، همراه ظریف به عنوان نماینده جوانان ایرانی در همایش‌‌های خارجی شرکت می‌کند و «#اندیشکده_دیپلماسی_ملل» را با تعدادی از دوستان دانشجویش پایه‌گذاری می‌کند که در اولین گام فعالیتش می‌تواند «کنگره‌»‌ای با حضور تعدادی از سفرای خارجی و شخصیت‌‌ها و مقام‌های سیاسی برگزار کند.
undefined️چنین فعالیت‌هایی مرهون شبکه روابطی است که حنایی را مبتنی بر انباشتی از سرمایه‌های اقتصادی، نمادین، خانوادگی و فرهنگی در برگرفته و حنایی رویای گسترش آن تا مرزهای #قدرت_سیاسی را در مخیله می‌پروراند.
undefined️اما مشکل اینجاست که این #سرمایه نه در یک روند طبیعی بلکه به شکل «داده‌شده» در اختیار حنایی قرار گرفته و از همین رو حنایی به واسطه فقدان تجربه و هوش هیجانی مناسب نتوانسته اهداف حامیان سیاسی‌اش را در حوزه عمومی برآورده کند و حتی در اولین حضورهایش در رسانه‌های اجتماعی ، بیشتر به عنوان یک آقازاده رانتی سوژه شده است.
undefined️شاید از همین روست که حنایی کلهرودی را به سمت خود کشیده و با پشتیبانی اقتصادی و کارسازی رسانه‌ای برای او تلاش می‌کند تا بتواند از ظرفیت‌های رسانه‌ای کلهرودی برای نوجوانان و نسل_زد، سرمایه‌ نمادینی هم برای خود دست و پا کند.
undefined️ البته کلهرودی هم آنقدر فراست ندارد که این فرصت‌ها را به یکباره اسراف نکند. از همین روست که به هیچ #تاک‌شویی نه نمی‌گوید، درباره همه چیز حرف می‌زند و لوگوی #دانشگاه_تهران را روی کت خود نصب می‌کند.
undefined️برکشیده شدن یکباره امثال حنایی، کلهرودی و مهرشاد سهیلی در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی نشان از یک وضعیت بیمارگون در تربیت و پرورش استعدادهاست. نوجوانانی که بدون آشنایی با منطق سرد و سخت سیاست در مسیرهای آسانسوری به یکباره به صحنه پرتاب می‌شوند، بواسطه رفتارها و اظهارات شاذ سوژه رسانه‌های اجتماعی می‌شوند و با این استدلال که «جامعه ظرفیت حضور و فعالیت ما را ندارد» به پشت صحنه عقب نشینی می‌کنند و البته به جای طی کردن روندهای طبیعی مسیرهای کنشگری، مجددا مترصد فتح یکباره عرصه اجتماعی، برنامه‌ریزی و تلاش می‌کنند.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۱۶
undefined۶
undefined۲

۱.۸K

۱۴:۱۴

۲۷ مهر
thumbnail
undefined وقتی تاریخ قربانی روایت سیاسی می‌شود
undefined امیرمحمد ایروانی
undefined#محمدجواد_ظریف مدعی است که مائو با جرئت نشستن پشت میز مذاکرۀ با #آمریکا به «سدۀ تحقیر چین» پایان داد. اما مشکل اینجاست که تاریخ با روایت موردنظر #ظریف سازگار نیست.
undefinedسدۀ تحقیر #چین، در تاریخ‌نگاری متعارف، بسیار پیش از دیدار #مائو و #نیکسون در سال ۱۹۷۲ پایان‌یافته تلقی می‌شود. بنابراین، مسئله صرفاً یک ساده‌سازی تاریخی نیست؛ بلکه بازسازی گزینشی گذشته برای رسیدن به نتیجه‌ای #سیاسی است.
undefinedگویی وقتی واقعیت تاریخی با #روایت مطلوب ظریف سازگار نیست، باید تاریخ را جابه‌جا کرد تا نتیجۀ موردنظر به دست آید. آنچه در #تاریخ چین «سدۀ تحقیر» نامیده می‌شود، معمولاً به دوره‌ای از جنگ اول تریاک در سال ۱۸۳۹ تا تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹ اشاره دارد، دورانی که با مداخلات قدرت‌های خارجی، قراردادهای نابرابر، ازدست‌رفتن بخشی از حاکمیت ملی و اشغالگری ژاپن همراه بود...
undefinedادامه یادداشت
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
undefined با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۹

۱.۱K

۱۵:۳۹

صفحه دو
undefinedدر روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی #انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی #حاکمیت_ملی محسوب می‌شود. بااین‌حال، در روایت ظریف، گویی چین تا زمان دست‌دادن مائو با نیکسون همچنان در انتظار بازیابی عزت خود بود.
undefinedبرای پذیرفتن چنین روایتی، باید تاریخ را به شکلی عجیب بازنویسی کرد: مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد و جمهوری خلق چین را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ کشورش به سلاح هسته‌ای دست یافت، در سال ۱۹۷۱ نمایندگی چین در سازمان ملل و کرسی دائمی شورای امنیت به جمهوری خلق منتقل شد، اما گویا هیچ‌یک از این تحولات کافی نبود و چین باید تا سال ۱۹۷۲ منتظر می‌ماند تا مائو با رئیس‌جمهور آمریکا دست بدهد و تازه در آن لحظه، تحقیر تاریخی‌اش پایان یابد!
undefinedوقتی واقعیت تاریخی با #روایت_سیاسی سازگار نیست، ساده‌ترین راه برای نجات روایت، تغییردادن معنای تاریخ است. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک تحلیل تاریخی از مسیر خود منحرف می‌شود و به ابزاری برای توجیه مواضع سیاسی تبدیل می‌شود، رویکردی که اعتبار تحلیل‌گر را، به‌ویژه اگر سابقه‌ای طولانی در #دیپلماسی داشته باشد، زیر سؤال می‌برد.
undefinedمشکل به این جابه‌جایی تاریخی محدود نمی‌شود. ظریف در روایت خود مهم‌ترین متغیرهای #روابط_بین‌الملل را نیز نادیده می‌گیرد تا از یک محاسبۀ پیچیدۀ راهبردی، داستانی ساده دربارۀ شجاعت مذاکره بسازد.
undefinedنیکسون و کیسینجر برای اعطای عزت به چین راهی پکن نشدند. ایالات متحده درگیر جنگ سرد بود، با اتحاد جماهیر شوروی رقابت می‌کرد و می‌خواست از شکاف عمیق میان #مسکو و #پکن برای تغییر موازنۀ #قدرت بهره ببرد. چین نیز پس از درگیری‌های مرزی خونین با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود می‌دید. این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود، سیاستی مبتنی بر #منافع_ملی، محاسبۀ #ژئوپلیتیکی و موازنۀ قدرت. نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین بود و نه نتیجۀ ناگهانی شجاعت یک طرف در نشستن پشت میز مذاکره. هر دو طرف به دلایل راهبردی به این گشایش نیاز داشتند.
undefinedحذف این واقعیت‌ها از روایت، تحلیل تاریخی را به تبلیغ سیاسی تقلیل می‌دهد. از قضا، ایالات متحده تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را به‌طور رسمی به رسمیت نشناخت و تا آن زمان روابط #دیپلماتیک رسمی خود را با دولت جمهوری چین در تایوان حفظ کرده بود.
undefinedسفر تاریخی نیکسون نیز به معنای شناسایی فوری دولت مائو نبود. اگر صرف نشستن مائو روبه‌روی رئیس‌جمهور آمریکا قرار بود به سدۀ تحقیر چین پایان دهد، چرا عادی‌سازی کامل روابط دیپلماتیک میان واشنگتن و پکن هفت سال دیگر به طول انجامید؟چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که بدون پشتوانۀ قدرت، برای گرفتن تأیید آمریکا به مذاکره آمده باشد. این کشور پیش‌تر به توان هسته‌ای دست یافته بود، از جمعیت و ظرفیت ژئوپلیتیکی عظیمی برخوردار بود و در سال ۱۹۷۱ جایگاه بین‌المللی خود را با به‌دست‌آوردن کرسی چین در #سازمان_ملل و #شورای_امنیت تقویت کرده بود.
undefinedالبته چین همچنان با فقر گسترده و آسیب‌پذیری‌های اقتصادی و نظامی جدی روبه‌رو بود، اما مائو از موضع کشوری با وزن راهبردی قابل‌توجه مذاکره می‌کرد. واشنگتن نیز انگیزه‌های مهم خود را داشت. همین ساده‌سازی را در روایت #توسعۀ_اقتصادی چین نیز می‌توان دید. گشایش دیپلماتیک با آمریکا به تغییر محیط راهبردی چین کمک کرد، اما جهش اقتصادی این کشور عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاست‌های داخلی، گسترش سازوکارهای بازار و گشایش اقتصادی شتاب گرفت.
undefinedچین ابتدا #حاکمیت_سیاسی خود را تثبیت کرده بود، سپس از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای بهبود روابط خارجی بهره برد و در مرحله‌ای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر توسعه را تغییر داد. تبدیل این فرایند چندمرحله‌ای به داستانی دربارۀ شجاعت مذاکره، نه تحلیل دقیق تاریخ، بلکه تقلیل تاریخ به یک شعار سیاسی است.
undefinedچنین روایت‌هایی این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا هدف، توضیح واقعیت‌های تاریخی است یا استفادۀ گزینشی از آن‌ها برای پیشبرد یک موضع سیاسی؟ در روابط بین‌الملل، دولت‌ها نه از سر تعارف و نه صرفاً برای احترام به جرئت طرف مقابل مذاکره می‌کنند، آن‌ها زمانی پای میز می‌آیند که محاسبۀ منافعشان چنین اقتضا کند. مسئله در روایت ظریف صرفاً یک خطای تاریخی نیست، مسئله، تبدیل تاریخ به ابزاری برای اثبات یک نتیجۀ سیاسی از پیش تعیین‌شده است. هنگامی که تاریخ‌گذاری رویدادها، انگیزه‌های واقعی دولت‌ها و توالی تحولات به حاشیه رانده می‌شوند تا روایتی متناسب با مواضع سیاسی امروز ساخته شود.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی
با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
undefined️ @newavard
undefined۷
undefined۲

۱.۲K

۱۵:۴۰