در #اساطیر یونان، در آن جادهی پرپیچوخم که از الئوسیس به سوی آتن میرفت، تختی بود از آهن و خوابگاهی از وهم. پروکروستس، آن میزبانِ خونآشام، رهگذرانِ خسته را به بهانۀ پناهدادن، بر تختِ خود میخواباند. اگر قدشان کوتاهتر از بسترِ اندیشهاش بود، آنقدر میکشیدشان تا استخوانهایشان ناله کند، و اگر بلندتر بودند، پاهایشان را با تبرِ خویشتنبینی قطع میکرد. در آخر تسئوس، آن قهرمانِ اسطورهای، سرانجام خود او را به همان اندازۀ تختِ آهنینش کوتاه کرد، با بریدنِ سرش...
۲.۴K
۱۰:۵۲
۲.۴K
۱۰:۵۲
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۲.۱K
۱۵:۴۷
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۲.۳K
۱۵:۴۸
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۳.۷K
۹:۲۵
نه توسعه سکولاریستی امری مقدس و مطلق است و نه همه انسانها ملزم به پذیرش آن.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۱.۹K
۱۳:۲۷
آنها زمانی مذاکره میکنند که منافعشان اقتضا کند.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۱.۶K
۱۳:۱۴
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۱.۸K
۱۴:۱۴
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
۱.۱K
۱۵:۳۹
صفحه دو
در روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی #انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی #حاکمیت_ملی محسوب میشود. بااینحال، در روایت ظریف، گویی چین تا زمان دستدادن مائو با نیکسون همچنان در انتظار بازیابی عزت خود بود.
برای پذیرفتن چنین روایتی، باید تاریخ را به شکلی عجیب بازنویسی کرد: مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد و جمهوری خلق چین را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ کشورش به سلاح هستهای دست یافت، در سال ۱۹۷۱ نمایندگی چین در سازمان ملل و کرسی دائمی شورای امنیت به جمهوری خلق منتقل شد، اما گویا هیچیک از این تحولات کافی نبود و چین باید تا سال ۱۹۷۲ منتظر میماند تا مائو با رئیسجمهور آمریکا دست بدهد و تازه در آن لحظه، تحقیر تاریخیاش پایان یابد!
وقتی واقعیت تاریخی با #روایت_سیاسی سازگار نیست، سادهترین راه برای نجات روایت، تغییردادن معنای تاریخ است. این دقیقاً همان نقطهای است که یک تحلیل تاریخی از مسیر خود منحرف میشود و به ابزاری برای توجیه مواضع سیاسی تبدیل میشود، رویکردی که اعتبار تحلیلگر را، بهویژه اگر سابقهای طولانی در #دیپلماسی داشته باشد، زیر سؤال میبرد.
مشکل به این جابهجایی تاریخی محدود نمیشود. ظریف در روایت خود مهمترین متغیرهای #روابط_بینالملل را نیز نادیده میگیرد تا از یک محاسبۀ پیچیدۀ راهبردی، داستانی ساده دربارۀ شجاعت مذاکره بسازد.
نیکسون و کیسینجر برای اعطای عزت به چین راهی پکن نشدند. ایالات متحده درگیر جنگ سرد بود، با اتحاد جماهیر شوروی رقابت میکرد و میخواست از شکاف عمیق میان #مسکو و #پکن برای تغییر موازنۀ #قدرت بهره ببرد. چین نیز پس از درگیریهای مرزی خونین با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود میدید. این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود، سیاستی مبتنی بر #منافع_ملی، محاسبۀ #ژئوپلیتیکی و موازنۀ قدرت. نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین بود و نه نتیجۀ ناگهانی شجاعت یک طرف در نشستن پشت میز مذاکره. هر دو طرف به دلایل راهبردی به این گشایش نیاز داشتند.
حذف این واقعیتها از روایت، تحلیل تاریخی را به تبلیغ سیاسی تقلیل میدهد. از قضا، ایالات متحده تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را بهطور رسمی به رسمیت نشناخت و تا آن زمان روابط #دیپلماتیک رسمی خود را با دولت جمهوری چین در تایوان حفظ کرده بود.
سفر تاریخی نیکسون نیز به معنای شناسایی فوری دولت مائو نبود. اگر صرف نشستن مائو روبهروی رئیسجمهور آمریکا قرار بود به سدۀ تحقیر چین پایان دهد، چرا عادیسازی کامل روابط دیپلماتیک میان واشنگتن و پکن هفت سال دیگر به طول انجامید؟چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که بدون پشتوانۀ قدرت، برای گرفتن تأیید آمریکا به مذاکره آمده باشد. این کشور پیشتر به توان هستهای دست یافته بود، از جمعیت و ظرفیت ژئوپلیتیکی عظیمی برخوردار بود و در سال ۱۹۷۱ جایگاه بینالمللی خود را با بهدستآوردن کرسی چین در #سازمان_ملل و #شورای_امنیت تقویت کرده بود.
البته چین همچنان با فقر گسترده و آسیبپذیریهای اقتصادی و نظامی جدی روبهرو بود، اما مائو از موضع کشوری با وزن راهبردی قابلتوجه مذاکره میکرد. واشنگتن نیز انگیزههای مهم خود را داشت. همین سادهسازی را در روایت #توسعۀ_اقتصادی چین نیز میتوان دید. گشایش دیپلماتیک با آمریکا به تغییر محیط راهبردی چین کمک کرد، اما جهش اقتصادی این کشور عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاستهای داخلی، گسترش سازوکارهای بازار و گشایش اقتصادی شتاب گرفت.
چین ابتدا #حاکمیت_سیاسی خود را تثبیت کرده بود، سپس از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای بهبود روابط خارجی بهره برد و در مرحلهای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر توسعه را تغییر داد. تبدیل این فرایند چندمرحلهای به داستانی دربارۀ شجاعت مذاکره، نه تحلیل دقیق تاریخ، بلکه تقلیل تاریخ به یک شعار سیاسی است.
چنین روایتهایی این پرسش را مطرح میکنند که آیا هدف، توضیح واقعیتهای تاریخی است یا استفادۀ گزینشی از آنها برای پیشبرد یک موضع سیاسی؟ در روابط بینالملل، دولتها نه از سر تعارف و نه صرفاً برای احترام به جرئت طرف مقابل مذاکره میکنند، آنها زمانی پای میز میآیند که محاسبۀ منافعشان چنین اقتضا کند. مسئله در روایت ظریف صرفاً یک خطای تاریخی نیست، مسئله، تبدیل تاریخ به ابزاری برای اثبات یک نتیجۀ سیاسی از پیش تعیینشده است. هنگامی که تاریخگذاری رویدادها، انگیزههای واقعی دولتها و توالی تحولات به حاشیه رانده میشوند تا روایتی متناسب با مواضع سیاسی امروز ساخته شود.
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
️ @newavard
#نوآورد؛ رسانه انتقادی علوماجتماعی
با ما همراه باشید دربله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام
۱.۲K
۱۵:۴۰