دقیقاً چه چیزی باید رخ دهد تا ضرورتِ ایجادِ فعال، فوری و تهاجمیِ این محورِ اوراسیایی با رزمایشهایِ مشترک و کمکهایِ متقابل را تشخیص دهیم؟ باید یک بلوکِ نظامی بسازیم.
۸
۹:۴۳
۷
۹:۴۳
دکتر محمدعلی صنوبریمدیر مرکز تحقیقات رسانهای نگاه نو
مهمترین پرسش پیش روی نظم نوظهور چندقطبی دیگر این نیست که آیا روسیه، چین، ایران و کره شمالی در حال نزدیکشدن به یکدیگر هستند یا خیر. شواهد موجود از افزایش این همکاریها حکایت دارد. پرسش مهمتر این است که آیا این همگرایی راهبردی میتواند به یک معماری امنیتی منسجم و پایدار تبدیل شود؛ معماریای که بتواند از یک نظام واقعاً چندقطبی پشتیبانی کند.در سالهای اخیر، همکاری میان این چهار کشور در حوزههای نظامی، اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک گسترش یافته است. رزمایشهای مشترک، همکاریهای دفاعی، انتقال فناوری و هماهنگیهای سیاسی بخشی از این روند را تشکیل میدهند. با این حال، هنوز میان «همکاری» و «ائتلاف» فاصله قابل توجهی وجود دارد. ساختار فرماندهی مشترک، پیمان جامع دفاع متقابل یا سازوکار نهادی چهارجانبهای مشابه ناتو وجود ندارد.
۷
۹:۵۹
نگاه نو
از همگرایی راهبردی تا معماری امنیتی چندقطبی..بخش نخست
چرا نظم نوظهور اوراسیایی به چیزی فراتر از مشارکتهای دوجانبه نیاز دارد؟ دکتر محمدعلی صنوبری مدیر مرکز تحقیقات رسانهای نگاه نو مهمترین پرسش پیش روی نظم نوظهور چندقطبی دیگر این نیست که آیا روسیه، چین، ایران و کره شمالی در حال نزدیکشدن به یکدیگر هستند یا خیر. شواهد موجود از افزایش این همکاریها حکایت دارد. پرسش مهمتر این است که آیا این همگرایی راهبردی میتواند به یک معماری امنیتی منسجم و پایدار تبدیل شود؛ معماریای که بتواند از یک نظام واقعاً چندقطبی پشتیبانی کند. در سالهای اخیر، همکاری میان این چهار کشور در حوزههای نظامی، اقتصادی، فناورانه و دیپلماتیک گسترش یافته است. رزمایشهای مشترک، همکاریهای دفاعی، انتقال فناوری و هماهنگیهای سیاسی بخشی از این روند را تشکیل میدهند. با این حال، هنوز میان «همکاری» و «ائتلاف» فاصله قابل توجهی وجود دارد. ساختار فرماندهی مشترک، پیمان جامع دفاع متقابل یا سازوکار نهادی چهارجانبهای مشابه ناتو وجود ندارد.
آخرین اخبار تحولات منطقهای و بینالمللی
@newvisiona
ادامه متن: از همگرایی راهبردی تا معماری امنیتی چندقطبی
چرا نظم نوظهور اوراسیایی به چیزی فراتر از مشارکتهای دوجانبه نیاز دارد؟
حتی مطالعات راهبردی غربی نیز ضمن اذعان به افزایش همکاریهای امنیتی میان این چهار کشور، تأکید میکنند که این همکاریها عمدتاً به شکل دوجانبه یا سهجانبه پیش رفته و هنوز به یک اتحاد رسمی چهارجانبه تبدیل نشده است.
این تمایز اهمیت اساسی دارد.چندقطبیگرایی معمولاً با توزیع مجدد قدرت اقتصادی و سیاسی میان چند قدرت بزرگ تعریف میشود؛ اما صرف توزیع قدرت الزاماً به ایجاد یک نظم چندقطبی باثبات منجر نمیشود. هر نظم بینالمللی به نهادها، انتظارات مشترک و سازوکارهایی برای مدیریت ناامنی نیاز دارد. اگر جهان چندقطبیِ در حال ظهور همچنان به معماری امنیتیای وابسته باشد که عمدتاً در دوران برتری غرب شکل گرفته است، استقلال سیاسی آن از نظر ساختاری ناقص باقی خواهد ماند.
در این چارچوب، اظهارنظر اخیر الکساندر دوگین شایسته توجه است. او اخیراً این پرسش را مطرح کرده که چه اتفاق دیگری باید رخ دهد تا روسیه، چین، ایران و کره شمالی ضرورت حرکت از همکاریهای پراکنده به سمت یک محور فعال اوراسیایی، همراه با رزمایشهای مشترک و سازوکارهای کمک متقابل را درک کنند. دوگین حتی صراحتاً از ضرورت ایجاد یک «بلوک نظامی» سخن گفته است.
البته برای پذیرفتن اهمیت این پرسش، لزوماً نیازی به پذیرش تمام نتایجگیریهای دوگین وجود ندارد.مسئله اصلی این نیست که آیا این کشورها باید نسخهای اوراسیایی از ناتو ایجاد کنند یا خیر. تکرار ساده الگوی بلوکبندی قرن بیستم ممکن است صرفاً شکل دیگری از دوقطبیسازی را جایگزین شکل قبلی کند. پرسش عمیقتر این است که آیا میتوان یک معماری امنیتی چندقطبی ایجاد کرد، بدون آنکه جهان بار دیگر به رویارویی دو بلوک متخاصم کشیده شود.
این امر نیازمند چارچوبی متفاوت است.همکاری امنیتی میتواند از سطحی محدودتر و نهادمند آغاز شود: مشورتهای راهبردی، سازوکارهای مدیریت بحران، رزمایشهای دریایی و دفاعی، همکاری در حوزه اطلاعات و هشدار زودهنگام، حفاظت از مسیرهای انرژی و حملونقل، همکاری سایبری و تعریف روشن سازوکارهای کمک متقابل. چنین ترتیباتی لزوماً به معنای ایجاد یک ائتلاف تهاجمی نیست؛ بلکه میتواند در وهله نخست با هدف افزایش استقلال راهبردی اعضا و جلوگیری از انزوای جداگانه هر یک از آنها شکل گیرد.
برای ایران، این مسئله اهمیت ویژهای دارد.ایران صرفاً یکی از بازیگران حاضر در ژئوپلیتیک اوراسیا نیست. موقعیت جغرافیایی ایران، خلیج فارس و اقیانوس هند را به آسیای مرکزی، قفقاز و حوزه دریای خزر پیوند میدهد. از این منظر، ایران میتواند نقشی ساختاری در اتصال چند فضای مهم اوراسیایی ایفا کند. اهمیت راهبردی ایران بنابراین تنها به تواناییهای نظامی یا منازعات منطقهای آن محدود نمیشود؛ بلکه در جایگاه ایران بهعنوان یک پیونددهنده ژئوپلیتیکی در یک نظام گستردهتر اوراسیایی نیز نهفته است.با این حال، تهران باید این مسئله را از منظر استقلال راهبردی دنبال کند، نه وابستگی.نظم واقعاً چندقطبی نباید با جایگزینکردن وابستگی به یک مرکز با وابستگی به مرکز دیگری ساخته شود. برای ایران، روسیه و چین نباید جایگزین حاکمیت ملی باشند؛ بلکه میتوانند بخشی از ستونهای یک نظام گستردهتر باشند که در آن، عاملیت و استقلال ایران همچنان حفظ شود.در اینجا یک بعد مهم جامعهشناختی نیز وجود دارد.
نظمهای بینالمللی تنها بر اساس توانمندیهای مادی پایدار نمیمانند. آنها به واسطه انتظارات مشترک، هویتهای جمعی و درک نهادمند از منافع مشترک نیز بازتولید میشوند. اگر روسیه، چین، ایران و کره شمالی صرفاً در واکنش به فشارهای خارجی با یکدیگر همکاری کنند، این همگرایی ممکن است واکنشی و موقتی باقی بماند. اما اگر بتوانند نهادهایی ایجاد کنند که منافع مشترک را به اشکال قابل پیشبینی همکاری تبدیل کند، بهتدریج یک فرهنگ راهبردی جدید شکل خواهد گرفت.
بنابراین هدف الزاماً نباید ایجاد یک بلوک نظامی بسته دیگر باشد.چالش عمیقتر، ایجاد معماری امنیتی متناسب با جهان چندقطبی است؛ معماریای که در آن حاکمیت ملی حفظ شود، استقلال راهبردی کشورها تقویت گردد و هیچ قدرت واحدی نتواند به شکل ساختاری درباره انتخابهای امنیتی دیگران تصمیم بگیرد.از این منظر، پرسشی که دوگین مطرح کرده، بسیار فراتر از شخص اوست.این پرسش درباره آینده نهادمندشدن چندقطبیگرایی است.
آیا جهان چندقطبی میتواند بدون یک معماری امنیتی چندقطبی وجود داشته باشد؟اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه بحث درباره آینده اوراسیا وارد مرحله تازهای شده است: مرحلهای که در آن مسئله دیگر صرفاً توزیع مجدد قدرت نیست، بلکه نهادمندکردن قدرت است.
آخرین اخبار تحولات منطقهای و بینالمللی
@newvisiona
چرا نظم نوظهور اوراسیایی به چیزی فراتر از مشارکتهای دوجانبه نیاز دارد؟
حتی مطالعات راهبردی غربی نیز ضمن اذعان به افزایش همکاریهای امنیتی میان این چهار کشور، تأکید میکنند که این همکاریها عمدتاً به شکل دوجانبه یا سهجانبه پیش رفته و هنوز به یک اتحاد رسمی چهارجانبه تبدیل نشده است.
این تمایز اهمیت اساسی دارد.چندقطبیگرایی معمولاً با توزیع مجدد قدرت اقتصادی و سیاسی میان چند قدرت بزرگ تعریف میشود؛ اما صرف توزیع قدرت الزاماً به ایجاد یک نظم چندقطبی باثبات منجر نمیشود. هر نظم بینالمللی به نهادها، انتظارات مشترک و سازوکارهایی برای مدیریت ناامنی نیاز دارد. اگر جهان چندقطبیِ در حال ظهور همچنان به معماری امنیتیای وابسته باشد که عمدتاً در دوران برتری غرب شکل گرفته است، استقلال سیاسی آن از نظر ساختاری ناقص باقی خواهد ماند.
در این چارچوب، اظهارنظر اخیر الکساندر دوگین شایسته توجه است. او اخیراً این پرسش را مطرح کرده که چه اتفاق دیگری باید رخ دهد تا روسیه، چین، ایران و کره شمالی ضرورت حرکت از همکاریهای پراکنده به سمت یک محور فعال اوراسیایی، همراه با رزمایشهای مشترک و سازوکارهای کمک متقابل را درک کنند. دوگین حتی صراحتاً از ضرورت ایجاد یک «بلوک نظامی» سخن گفته است.
البته برای پذیرفتن اهمیت این پرسش، لزوماً نیازی به پذیرش تمام نتایجگیریهای دوگین وجود ندارد.مسئله اصلی این نیست که آیا این کشورها باید نسخهای اوراسیایی از ناتو ایجاد کنند یا خیر. تکرار ساده الگوی بلوکبندی قرن بیستم ممکن است صرفاً شکل دیگری از دوقطبیسازی را جایگزین شکل قبلی کند. پرسش عمیقتر این است که آیا میتوان یک معماری امنیتی چندقطبی ایجاد کرد، بدون آنکه جهان بار دیگر به رویارویی دو بلوک متخاصم کشیده شود.
این امر نیازمند چارچوبی متفاوت است.همکاری امنیتی میتواند از سطحی محدودتر و نهادمند آغاز شود: مشورتهای راهبردی، سازوکارهای مدیریت بحران، رزمایشهای دریایی و دفاعی، همکاری در حوزه اطلاعات و هشدار زودهنگام، حفاظت از مسیرهای انرژی و حملونقل، همکاری سایبری و تعریف روشن سازوکارهای کمک متقابل. چنین ترتیباتی لزوماً به معنای ایجاد یک ائتلاف تهاجمی نیست؛ بلکه میتواند در وهله نخست با هدف افزایش استقلال راهبردی اعضا و جلوگیری از انزوای جداگانه هر یک از آنها شکل گیرد.
برای ایران، این مسئله اهمیت ویژهای دارد.ایران صرفاً یکی از بازیگران حاضر در ژئوپلیتیک اوراسیا نیست. موقعیت جغرافیایی ایران، خلیج فارس و اقیانوس هند را به آسیای مرکزی، قفقاز و حوزه دریای خزر پیوند میدهد. از این منظر، ایران میتواند نقشی ساختاری در اتصال چند فضای مهم اوراسیایی ایفا کند. اهمیت راهبردی ایران بنابراین تنها به تواناییهای نظامی یا منازعات منطقهای آن محدود نمیشود؛ بلکه در جایگاه ایران بهعنوان یک پیونددهنده ژئوپلیتیکی در یک نظام گستردهتر اوراسیایی نیز نهفته است.با این حال، تهران باید این مسئله را از منظر استقلال راهبردی دنبال کند، نه وابستگی.نظم واقعاً چندقطبی نباید با جایگزینکردن وابستگی به یک مرکز با وابستگی به مرکز دیگری ساخته شود. برای ایران، روسیه و چین نباید جایگزین حاکمیت ملی باشند؛ بلکه میتوانند بخشی از ستونهای یک نظام گستردهتر باشند که در آن، عاملیت و استقلال ایران همچنان حفظ شود.در اینجا یک بعد مهم جامعهشناختی نیز وجود دارد.
نظمهای بینالمللی تنها بر اساس توانمندیهای مادی پایدار نمیمانند. آنها به واسطه انتظارات مشترک، هویتهای جمعی و درک نهادمند از منافع مشترک نیز بازتولید میشوند. اگر روسیه، چین، ایران و کره شمالی صرفاً در واکنش به فشارهای خارجی با یکدیگر همکاری کنند، این همگرایی ممکن است واکنشی و موقتی باقی بماند. اما اگر بتوانند نهادهایی ایجاد کنند که منافع مشترک را به اشکال قابل پیشبینی همکاری تبدیل کند، بهتدریج یک فرهنگ راهبردی جدید شکل خواهد گرفت.
بنابراین هدف الزاماً نباید ایجاد یک بلوک نظامی بسته دیگر باشد.چالش عمیقتر، ایجاد معماری امنیتی متناسب با جهان چندقطبی است؛ معماریای که در آن حاکمیت ملی حفظ شود، استقلال راهبردی کشورها تقویت گردد و هیچ قدرت واحدی نتواند به شکل ساختاری درباره انتخابهای امنیتی دیگران تصمیم بگیرد.از این منظر، پرسشی که دوگین مطرح کرده، بسیار فراتر از شخص اوست.این پرسش درباره آینده نهادمندشدن چندقطبیگرایی است.
آیا جهان چندقطبی میتواند بدون یک معماری امنیتی چندقطبی وجود داشته باشد؟اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه بحث درباره آینده اوراسیا وارد مرحله تازهای شده است: مرحلهای که در آن مسئله دیگر صرفاً توزیع مجدد قدرت نیست، بلکه نهادمندکردن قدرت است.
۱۳
۱۰:۰۱
تنگه باب المندب به تسخیر رزمندگان یمن درآمد
۶
۱۵:۴۲
جورج گالوی سیاستمدار و مجری بریتانیایی گفت:«من به تناسخ اعتقاد ندارم، اما اگر باور داشتم، دوست داشتم در زندگی بعدی یک یمنی باشم.»
۹
۱۶:۲۸
تنها نتیجه نظریه آقای عراقچی در کتاب قدرت مذاکره، شکست بود.یقه سفیدهای وزارت خارجه هیچگاه درک نکردند، آنچه که در این سالها به دست آمد نتیجه مقاومت بود نه دریوزگی دیپلماتیک.
فتح باب المندب خروجی گفتمان مقاومت بود و شکست در تپه علی الطاهر حاصل مذاکره.
۸
۱۹:۰۶
۶
۸:۱۵
عزیزی: انصارالله کمربند امنیتی هرمز تا بابالمندب را تقویت کرد
خبرگزاری فارس: کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: پیروزیهای اخیر انصارالله در سواحل دریای سرخ، کمربند امنیتی هرمز تا بابالمندب را تقویت و محاسبات آمریکا و متحدان منطقهای آن را با چالش تازهای روبهرو کرده است.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، پیروزیهای اخیر انصارالله یمن در جبهه ساحل غربی و عقبراندن نیروهای وابسته به عربستان، معادلات امنیتی پیرامون دریای سرخ و بابالمندب را وارد مرحله تازهای کرده است. اهمیت این تحولات تنها به میدان نبرد یمن محدود نمیشود و میتواند بر مسیرهای انتقال انرژی، تحولات تنگه هرمز و حتی مذاکرات ایران و آمریکا اثرگذار باشد.
https://farsnews.ir/TM_911/1789294082256477467
خبرگزاری فارس: کارشناس مسائل غرب آسیا گفت: پیروزیهای اخیر انصارالله در سواحل دریای سرخ، کمربند امنیتی هرمز تا بابالمندب را تقویت و محاسبات آمریکا و متحدان منطقهای آن را با چالش تازهای روبهرو کرده است.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، پیروزیهای اخیر انصارالله یمن در جبهه ساحل غربی و عقبراندن نیروهای وابسته به عربستان، معادلات امنیتی پیرامون دریای سرخ و بابالمندب را وارد مرحله تازهای کرده است. اهمیت این تحولات تنها به میدان نبرد یمن محدود نمیشود و میتواند بر مسیرهای انتقال انرژی، تحولات تنگه هرمز و حتی مذاکرات ایران و آمریکا اثرگذار باشد.
https://farsnews.ir/TM_911/1789294082256477467
۱۱
۱۰:۲۳
لم تعد وسائل الإعلام في منطقتنا مجرد ناقلٍ للتطورات؛ بل أصبحت جزءاً من ميدان السياسة والجيوسياسة وصناعة الروايات والصراع عليها.
كان الحوار مع غسان بن جدو حول هذه التحولات ومستقبل المنطقة لقاءً مهماً وقيّماً سيبقى في الذاكرة.
رسانه در منطقه ما دیگر صرفاً روایتگر تحولات نیست؛ خود بخشی از میدان بزرگ سیاست، ژئوپلیتیک و جنگ روایتهاست.
گفتوگو با غسان بن جدو درباره این تحولات و آینده منطقه، برای من دیداری ارزشمند و بهیادماندنی بود.
۲۶ شهریور ۱۴۰۵https://t.me/MASenobari
۶
۱۶:۰۶