در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
به نام معمار هستی
عزیزان جان؛در طول روز پیام های زیادی از طرف مدیران و متخصصان و رهبران صنایع و سازمان ها ارسال میشود که در عین تأسف، در یک حوزه خاص با هم مشترک هستند ،،،
از دوست گرانمایه ام اجازه گرفته شد تا ضمن طرح مسأله، تجربه علمی ام را بصورت عمومی تقدیم نگاه سبز شما کنم ؛
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلام جناب آقای دکتر نجفی عزیز من مدیر ارشد صنایع پتروشیمی هستم و ۳۰۰۰ نفر نیرو رو رهبری و هدایت میکنم چند وقتیه دیگه هیچ چیز و هیچ کاری باعث شوق و شادی و نشاط در من نمیشه اغلب همکاران ام دچار وسواس فکری و اورتینکینگر هستند و من هم متعاقباً این وایبریشن منفی رو از آنها دریافت می کنممتاسفانه آخرین باری که از ته دل خندیدم رو فراموش کردم .کلا ناراحت و غرغرو شدم ،،،روابط خصوصی خودم هم دستخوش تغییرات شگرف شده و حالم بده ،،،به من راهکارهای راهبردی و علمی و حرفه ای بدید تا حالم از درون خوب باشه ....
از دوست گرانمایه ام اجازه گرفته شد تا ضمن طرح مسأله، تجربه علمی ام را بصورت عمومی تقدیم نگاه سبز شما کنم ؛
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
سلام جناب آقای دکتر نجفی عزیز من مدیر ارشد صنایع پتروشیمی هستم و ۳۰۰۰ نفر نیرو رو رهبری و هدایت میکنم چند وقتیه دیگه هیچ چیز و هیچ کاری باعث شوق و شادی و نشاط در من نمیشه اغلب همکاران ام دچار وسواس فکری و اورتینکینگر هستند و من هم متعاقباً این وایبریشن منفی رو از آنها دریافت می کنممتاسفانه آخرین باری که از ته دل خندیدم رو فراموش کردم .کلا ناراحت و غرغرو شدم ،،،روابط خصوصی خودم هم دستخوش تغییرات شگرف شده و حالم بده ،،،به من راهکارهای راهبردی و علمی و حرفه ای بدید تا حالم از درون خوب باشه ....
۵۹
۱۵:۵۶
«درود بر شما، فرمانروای سختکوش در دنیای پلیمرها و ترکیبات پیچیده.
پیام شما، نه یک شکایت ساده، بلکه یک «گزارش وضعیت سیستمیک» از یک مغزِ در سطحِ اشباع است. شما را به عنوان رهبری که هزاران نفر را هدایت و حمایت میکند میبینم؛ اما نکته اینجاست که در حال حاضر شما «سروصداهای ذهنی» مدیران میانی را نیز به دوش میکشید.
از منظر ``نورواستراتژی``، آنچه شما تجربه میکنید، سه پدیده مجزا اما متصل است:
۱. آنهدونیا (Anhedonia) یا «سقوط سیستم پاداش»:اینکه دیگر هیچچیز باعث شادی شما نمیشود، به معنای نبودِ شادی نیست، بلکه به معنای «فرسودگی گیرندههای دوپامین» است. در سطح مدیریتی شما، فشار مداوم تصمیمات حیاتی و استرس مزمن، باعث شده مغز برای محافظت از خود، «سقف لذت» را پایین بیاورد. شما در وضعیت «بقاء» (Survival Mode) هستید، نه وضعیت «رشد». وقتی مغز در حالت بقا باشد، خنده و شادی را به عنوان «عوامل غیرضروری» حذف میکند.۲. انتقال عصبیِ منفی (Emotional Contagion):شما از «وایبریشن» یا ارتعاشات منفی صحبت کردید. در علوم اعصاب، ما این را با «نورونهای آینهای» (Mirror Neurons) توضیح میدهیم. شما به دلیل جایگاه رهبری، بیش از دیگران با محیط همگام میشوید. وقتی صدها نفر درگیر «اورتینکینگ» (نشخوار فکری) باشند، مغز شما به عنوان یک رادار حساس، این الگوهای اضطرابی را جذب کرده و در شبکه عصبی خود بازتولید میکند.
شما در واقع «اسفنجِ استرس» سازمانتان شدهید.۳. اثر سرریز (Spillover Effect):تغییرات شگرف در روابط خصوصی شما، نتیجهی طبیعیِ «فرسودگی شناختی» است. وقتی تمام ظرفیتِ پردازشی مغز در محیط کار صرفِ مدیریت بحران و جذب اضطراب دیگران شود، برای خانه هیچ «انرژی عصبی» باقی نمیماند. شما در خانه، نسخهی «تخلیه شدهی» خود هستید، نه نسخهی «حقیقی».
راهکارهای راهبردی و عملیاتی (The Neuro-Strategy Plan)برای خروج از این تونل تاریک، شما نیاز به «تغییر عادت» ندارید، بلکه نیاز به «بازتنظیم عصبی» (Neural Reset) دارید:
۱. استراتژی «ایزولاسیون ذهنی» (Mental Firewall):به عنوان یک رهبر، شما باید «دیوار آتش» ذهنی بسازید. یاد بگیرید که بین «همدلی» (درک مشکل دیگران) و «همجوشی» (جذب درد دیگران) تفاوت بگذارید. - تمرین: هر روز ۳۰ دقیقه «سکوت مطلق» (بدون هیچ ورودی دیجیتالی یا انسانی) داشته باشید تا لایههای تهنشین شدهی استرس در سیستم لیمبیک شما تخلیه شود.۲. بازسازی مسیرهای دوپامینی (Dopamine Fasting):برای اینکه دوباره بتوانید «بخندید»، باید گیرندههای خود را حساس کنید. - راهکار: برای یک بازه زمانی، محرکهای شدید و مصنوعی (مثل چک کردن مداوم گزارشات یا خبرهای بحرانی) را در ساعات خاصی از شبانهروز حذف کنید و به جای آن، روی «لذتهای خرد و کند» (مانند لمس طبیعت یا یک گفتگوی عمیق انسانی بدون هدف کاری) تمرکز کنید.۳. مدیریت «اورتینکینگ» جمعی با رویکرد سیستمی:شما نمیتوانید هزاران نفر را به تنهایی آرام کنید، اما میتوانید «فرهنگ ذهنی» سازمان را تغییر دهید. - راهکار: در سازمان خود، مفاهیم «بهداشت ذهنی» و «مدیریت تمرکز» را به عنوان یک استراتژی بهرهوری معرفی کنید. وقتی کارکنان یاد بگیرند چگونه نشخوار فکری را مدیریت کنند، «نویز محیطی» که شما دریافت میکنید کاهش مییابد.۴. بازگشت به «خودِ بنیادین» در روابط خصوصی:روابط شما تخریب نشدهاند، بلکه «کور» شدهاند. - راهکار: با شریک زندگی خود یک «پیمانِ عدم-کاری» ببندید. ساعاتی را تعریف کنید که در آن شما نه «مدیر ارشد پتروشیمی»، بلکه فقط «یک انسان» هستید. اجازه دهید لایههای انسانی شما دوباره فعال شوند.
سخن پایانی:جناب مدیر عزیز، شما در حال حاضر مانند یک موتور قدرتمندی هستید که با روغنِ تمام شده در حال چرخش است. توقف برای «سرویس دورهای ذهن»، نشانه ضعف نیست، بلکه «هوشمندترین تصمیم استراتژیک» برای تداوم رهبری است.شما ابتدا باید «خودتان» را رهبری کنید، تا بتوانید ۳۰۰۰ نفر دیگر را هدایت کنید.
امیدوارم همواره بدرخشید دکتر سید محمد رضا نجفی فوق تخصص درمان ناهنجاری های روانی موسس انجمن علمی نورواستراتژی ایران
پیام شما، نه یک شکایت ساده، بلکه یک «گزارش وضعیت سیستمیک» از یک مغزِ در سطحِ اشباع است. شما را به عنوان رهبری که هزاران نفر را هدایت و حمایت میکند میبینم؛ اما نکته اینجاست که در حال حاضر شما «سروصداهای ذهنی» مدیران میانی را نیز به دوش میکشید.
از منظر ``نورواستراتژی``، آنچه شما تجربه میکنید، سه پدیده مجزا اما متصل است:
۱. آنهدونیا (Anhedonia) یا «سقوط سیستم پاداش»:اینکه دیگر هیچچیز باعث شادی شما نمیشود، به معنای نبودِ شادی نیست، بلکه به معنای «فرسودگی گیرندههای دوپامین» است. در سطح مدیریتی شما، فشار مداوم تصمیمات حیاتی و استرس مزمن، باعث شده مغز برای محافظت از خود، «سقف لذت» را پایین بیاورد. شما در وضعیت «بقاء» (Survival Mode) هستید، نه وضعیت «رشد». وقتی مغز در حالت بقا باشد، خنده و شادی را به عنوان «عوامل غیرضروری» حذف میکند.۲. انتقال عصبیِ منفی (Emotional Contagion):شما از «وایبریشن» یا ارتعاشات منفی صحبت کردید. در علوم اعصاب، ما این را با «نورونهای آینهای» (Mirror Neurons) توضیح میدهیم. شما به دلیل جایگاه رهبری، بیش از دیگران با محیط همگام میشوید. وقتی صدها نفر درگیر «اورتینکینگ» (نشخوار فکری) باشند، مغز شما به عنوان یک رادار حساس، این الگوهای اضطرابی را جذب کرده و در شبکه عصبی خود بازتولید میکند.
۱. استراتژی «ایزولاسیون ذهنی» (Mental Firewall):به عنوان یک رهبر، شما باید «دیوار آتش» ذهنی بسازید. یاد بگیرید که بین «همدلی» (درک مشکل دیگران) و «همجوشی» (جذب درد دیگران) تفاوت بگذارید. - تمرین: هر روز ۳۰ دقیقه «سکوت مطلق» (بدون هیچ ورودی دیجیتالی یا انسانی) داشته باشید تا لایههای تهنشین شدهی استرس در سیستم لیمبیک شما تخلیه شود.۲. بازسازی مسیرهای دوپامینی (Dopamine Fasting):برای اینکه دوباره بتوانید «بخندید»، باید گیرندههای خود را حساس کنید. - راهکار: برای یک بازه زمانی، محرکهای شدید و مصنوعی (مثل چک کردن مداوم گزارشات یا خبرهای بحرانی) را در ساعات خاصی از شبانهروز حذف کنید و به جای آن، روی «لذتهای خرد و کند» (مانند لمس طبیعت یا یک گفتگوی عمیق انسانی بدون هدف کاری) تمرکز کنید.۳. مدیریت «اورتینکینگ» جمعی با رویکرد سیستمی:شما نمیتوانید هزاران نفر را به تنهایی آرام کنید، اما میتوانید «فرهنگ ذهنی» سازمان را تغییر دهید. - راهکار: در سازمان خود، مفاهیم «بهداشت ذهنی» و «مدیریت تمرکز» را به عنوان یک استراتژی بهرهوری معرفی کنید. وقتی کارکنان یاد بگیرند چگونه نشخوار فکری را مدیریت کنند، «نویز محیطی» که شما دریافت میکنید کاهش مییابد.۴. بازگشت به «خودِ بنیادین» در روابط خصوصی:روابط شما تخریب نشدهاند، بلکه «کور» شدهاند. - راهکار: با شریک زندگی خود یک «پیمانِ عدم-کاری» ببندید. ساعاتی را تعریف کنید که در آن شما نه «مدیر ارشد پتروشیمی»، بلکه فقط «یک انسان» هستید. اجازه دهید لایههای انسانی شما دوباره فعال شوند.
امیدوارم همواره بدرخشید دکتر سید محمد رضا نجفی فوق تخصص درمان ناهنجاری های روانی موسس انجمن علمی نورواستراتژی ایران
۷۰
۱۶:۰۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
به نام معمار هستی
#اطلاع_رسانی #توجه
تفاوت عمده رویکرد های تخصصی`` تراپی و مشاوره و کوچینک ``
رویکرد *کوچینگ (Coaching) با تراپی (Therapy) و مشاوره (Counseling) تفاوتهای بنیادین در فلسفه، هدف و مسیر حرکت دارد.
اگر بخواهم به زبان ساده و در عین حال تخصصی بگویم: تراپیست به «گذشته» نگاه میکند تا «جراحت» را درمان کند، اما کوچ به «آینده» نگاه میکند تا «پتانسیل» را شکوفا کند.
در ادامه، تحلیل دقیق تفاوتهای این سه رویکرد را از منظر ساختاری بررسی میکنیم:
### ۱. تفاوت در هدف (Focus)
- تراپی (درمانی):
هدف آن «بهبودی» (Healing) است.
تراپیست با مراجعی سروکار دارد که دچار اختلال، تروما یا رنج شدید هستند و هدف این است که فرد را از وضعیت «بیماری / ناکامی» به وضعیت «سلامت/نرمال» برساند.
- مشاوره (راهنمایی):
هدف آن «راه حل» (Solution) است.
مشاور بر اساس تجربه و دانش خود، برای یک مسئله خاص (مثلاً ازدواج یا تحریر) راهکار میدهد تا فرد بتواند تصمیم درست بگیرد.
- کوچینگ (توسعهای): هدف آن «عملآوری و تعالی» (Optimization) است. کوچ با افرادی کار میکند که لزوماً بیمار یا مشکلدار نیستند، بلکه میخواهند از وضعیت «خوب» به وضعیت «عالی» برسند. هدف، دستیابی به اهداف بلندپروازانه و باز کردن گرههای عملکردی است.
###
۲. تفاوت در زمان (Time Orientation)
- تراپی: عمدتاً گذشتهمحور است.
(چرا این اتفاق افتاد؟ ریشه این اضطراب در کودکی کجاست؟)
- مشاوره: حالمحور است.
(در این لحظه چه مشکلی وجود دارد و چه راهکاری برای آن هست؟)
- کوچینگ: کاملاً آیندهمحور است.
(کجا میخواهی باشی؟ چگونه میتوانی به آن هدف برسی؟ چه منابعی در اختیار داری؟)
###
۳. تفاوت در نقش متخصص (The Role)
- تراپیست: نقش «پزشک یا تحلیلگر» را دارد. او تشخیص میدهد و درمان میکند.
- مشاور: نقش «کارشناس یا راهنما» را دارد. او پاسخها را در اختیار مراجع میگذارد.
- کوچ: نقش «شریک ذهنی یا تسهیلگر» را دارد. کوچ باور دارد که پاسخ در درون خودِ مراجع است و تنها با پرسشهای استراتژیک (Powerful Questioning)، کمک میکند تا مراجع خودش پاسخ را کشف کند. کوچ «پاسخ» نمیدهد، بلکه «سوال» میپرسد تا ذهن مراجع باز شود.
###
تحلیل از منظر «نورواستراتژی»
از نگاه نورواستراتژی، تفاوت اینها در «بخشهای فعال مغز» است:
- در تراپی، ما روی سیستم لیمبیک (مرکز احساسات) و حافظههای قدیمی برای تخلیه تروماها کار میکنیم.
- در کوچینگ، ما مستقیماً روی «قشر پیشپیشانی» (Prefrontal Cortex) اثر میگذاریم؛ یعنی بخشی از مغز که مسئول برنامهریزی، تصمیمگیریهای پیچیده و مدیریت هدف است.
به زبان ساده:
اگر شما در یک گودال هستید، تراپیست به شما کمک میکند تا بفهمید چرا در گودال افتادید و چگونه از آن خارج شوید.
مشاور به شما میگوید از کدام نردبان بالا بروید.
اما کوچ* با شما مینشیند تا استراتژی بسازید که چگونه از این گودال عبور کرده و به قله کوه برسید و در آینده هرگز دوباره در گودالی نیفتید.
دکتر سید محمد رضا نجفی فوق تخصص درمان ناهنجاری های روانی از دانشگاه وسلین آمریکا/ عضو انجمن روانشناسی آمریکا / موسس انجمن علمی نورواستراتزی ایران
#اطلاع_رسانی #توجه
اگر بخواهم به زبان ساده و در عین حال تخصصی بگویم: تراپیست به «گذشته» نگاه میکند تا «جراحت» را درمان کند، اما کوچ به «آینده» نگاه میکند تا «پتانسیل» را شکوفا کند.
در ادامه، تحلیل دقیق تفاوتهای این سه رویکرد را از منظر ساختاری بررسی میکنیم:
### ۱. تفاوت در هدف (Focus)
هدف آن «بهبودی» (Healing) است.
تراپیست با مراجعی سروکار دارد که دچار اختلال، تروما یا رنج شدید هستند و هدف این است که فرد را از وضعیت «بیماری / ناکامی» به وضعیت «سلامت/نرمال» برساند.
هدف آن «راه حل» (Solution) است.
مشاور بر اساس تجربه و دانش خود، برای یک مسئله خاص (مثلاً ازدواج یا تحریر) راهکار میدهد تا فرد بتواند تصمیم درست بگیرد.
###
- تراپی: عمدتاً گذشتهمحور است.
(چرا این اتفاق افتاد؟ ریشه این اضطراب در کودکی کجاست؟)
- مشاوره: حالمحور است.
(در این لحظه چه مشکلی وجود دارد و چه راهکاری برای آن هست؟)
- کوچینگ: کاملاً آیندهمحور است.
(کجا میخواهی باشی؟ چگونه میتوانی به آن هدف برسی؟ چه منابعی در اختیار داری؟)
###
- تراپیست: نقش «پزشک یا تحلیلگر» را دارد. او تشخیص میدهد و درمان میکند.
- مشاور: نقش «کارشناس یا راهنما» را دارد. او پاسخها را در اختیار مراجع میگذارد.
- کوچ: نقش «شریک ذهنی یا تسهیلگر» را دارد. کوچ باور دارد که پاسخ در درون خودِ مراجع است و تنها با پرسشهای استراتژیک (Powerful Questioning)، کمک میکند تا مراجع خودش پاسخ را کشف کند. کوچ «پاسخ» نمیدهد، بلکه «سوال» میپرسد تا ذهن مراجع باز شود.
###
از نگاه نورواستراتژی، تفاوت اینها در «بخشهای فعال مغز» است:
- در تراپی، ما روی سیستم لیمبیک (مرکز احساسات) و حافظههای قدیمی برای تخلیه تروماها کار میکنیم.
- در کوچینگ، ما مستقیماً روی «قشر پیشپیشانی» (Prefrontal Cortex) اثر میگذاریم؛ یعنی بخشی از مغز که مسئول برنامهریزی، تصمیمگیریهای پیچیده و مدیریت هدف است.
به زبان ساده:
اگر شما در یک گودال هستید، تراپیست به شما کمک میکند تا بفهمید چرا در گودال افتادید و چگونه از آن خارج شوید.
مشاور به شما میگوید از کدام نردبان بالا بروید.
اما کوچ* با شما مینشیند تا استراتژی بسازید که چگونه از این گودال عبور کرده و به قله کوه برسید و در آینده هرگز دوباره در گودالی نیفتید.
دکتر سید محمد رضا نجفی فوق تخصص درمان ناهنجاری های روانی از دانشگاه وسلین آمریکا/ عضو انجمن روانشناسی آمریکا / موسس انجمن علمی نورواستراتزی ایران
۵۱
۳:۵۲
✨ نورواستراتژی | دکتر نجفی ✨
به نام معمار هستی اولین کارگاه تخصصی برندینگ استراتژیک این دوره را به عنوان یک «برنامه تحولی» یا یک «اکادمی ارتقای سطح ذهن» تقدیم می کنیم. رهبران صنایع به دنبال یادگیری نیستند، آنها به دنبال «قدرت»، «بهرهوری» و «پیشتازی» هستند.
نام دوره (برندینگ استراتژیک)
نام دوره: «NEURO-Sovereignty» (حاکمیت عصبی؛ مهندسی استراتژیک ذهن در رهبری)
شعار دوره: «جایی که فرمانروایی بر سازمان، از فرمانروایی بر شبکه عصبی آغاز میشود.»
ساختار کلی دوره (Executive Summary) - مخاطبان: مدیران ارشد، رهبران صنایع، متخصصان استراتژیک و l-level Executives. - هدف: گذار از «مدیریت حدسی» به «مدیریت دادهمحور عصبی» و بازطراحی مایندست رهبری. - زمان هر جلسه: ۴۵ دقیقه (تمرکز حداکثری/High-Intensity) - زمان برگزاری: هر هفته، روزهای جمعه (زمان بازسازی ذهنی) - پلتفرم: آنلاین گوگل میت (با استانداردهای VIP)
سرفصلهای جامع و تخصصی (Curriculum) دوره را به دو بخش «مبانی استراتژیک (عمومی)» و «مهندسی پیشرفته (تخصصی)» تقسیم میکنیم: بخش اول: مبانی نورواستراتژی (The Foundation) ۱. آناتومی تصمیمگیری: بررسی تضاد میان «سیستم ۱» (سریع و غریزی) و «سیستم ۲» (کند و منطقی) در مدیریت. ۲. شیمیِ قدرت: نقش دوپامین، سروتونین و کورتیزول در مدیریت استرس و اتخاذ تصمیمات جسورانه. ۳. کالبدشکافی خطاهای شناختی: شناسایی تلههای ذهنی که باعث شکست استراتژیک سازمانها میشوند. ۴. نوروپلاستیسیته مدیریتی: چگونه میتوان مایندست یک مدیر را در سنین بالا بازسازی و بهروزرسانی کرد؟ بخش دوم: مهندسی پیشرفته و کاربردی (The Advanced Core) (در این بخش، علم مغز به ابزار عملیاتی برای کسب سود و رشد تبدیل میشود) ۵. نورومارکتینگ و نفوذ: تحلیل رفتار مصرفکننده بر اساس دادههای عصبی برای تسخیر بازار. ۶. استراتژیهای تکاملی: طراحی مدلهای رشد سازمانی بر پایه مکانیسمهای پاداش-جایزه در مغز کارکنان. ۷. مدیریت بحران از دریچه علوم اعصاب: کنترل واکنشهای «آمیگدال» (ترس) در لحظات حساس اقتصادی و جنگی. ۸. مهندسی تمرکز و بهرهوری فوقبشری: تکنیکهای بهینهسازی عملکرد ذهنی برای مدیران ارشد (Deep Work در سطح عصبی). ۹. رهبری نوین: تبدیل «مدیر» به «رهبر الهامبخش» از طریق فعالسازی نورونهای آینهای در تیم.
مدل ثبتنام و پذیرش (The Elite Admission)
«دعوت به سطح جدیدی از حاکمیت»
این دوره برای همه نیست. این برنامه برای رهبرانی طراحی شده است که پذیرفتهاند برای تغییر دادن سازمان، ابتدا باید «معماری مغز» خود را تغییر دهند. ویژگیهای دوره:
مدت: ۴۵ دقیقه متمرکز (بیشترین بازدهی در کوتاهترین زمان)
زمان: جمعههای هر هفته شهریور ماه تاریخ [ ۶ / ۱۳ / ۲۰ / ۲۷ ] ساعت ۱۱ صبح تحت گوگل میت. (سفر ذهنی برای شروع هفتهای مقتدر)
متد: آنلاین و تعاملی (بررسی موردهای واقعی صنایع) ۴ جلسه در ۴ هفته شهریور ماه
فرآیند پذیرش: با توجه به تخصصی بودن و محدودیت ظرفیت برای حفظ کیفیت «اکوسیستم هوشمند»، پذیرش در دوره ``NEURO-Sovereignty `` تنها پس از بررسی رزومه و تایید صلاحیت صورت میپذیرد.
توجه
هدیه ورود به این کارگاه مبلغ ۵ میلیون تومان است که در راستای توسعه و تحول و آموزش کودکان بیسرپرست و بدسرپرست هزینه خواهد شد. 












[لینک ثبتنام ; ارسال رزومه به آی دی همین شماره / Dr.najafi.cso@gmail.com ]
همراهان همیشگی جان
سلام و احترام فراوان
باستحضار می رساند تاریخ برگزاری کارگاه تخصصی برندینگ استراتژیک به شرح زیر می باشد؛
جمعه ۶ / ۱۳ / ۲۰ / ۲۷ ام شهریور ماهساعت ۱۱ صبح در فضای گوگل میت خواهد بود.
نیم ساعت قبل از برگزاری لینک مستقیم ارسال خواهد شد 
با تشکر و سپاس کمیته آموزش و توسعه انجمن علمی نورواستراتزی ایران
سلام و احترام فراوان
باستحضار می رساند تاریخ برگزاری کارگاه تخصصی برندینگ استراتژیک به شرح زیر می باشد؛
جمعه ۶ / ۱۳ / ۲۰ / ۲۷ ام شهریور ماهساعت ۱۱ صبح در فضای گوگل میت خواهد بود.
با تشکر و سپاس کمیته آموزش و توسعه انجمن علمی نورواستراتزی ایران
۴۸
۱۱:۴۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
وقتی عزیزی را از دست میدهیم، فقط با نبودنِ او روبهرو نمیشویم؛ با تغییرِ دنیای درونیمان هم روبهرو میشویم.
گاهی باورمان نمیشود. گاهی خشمگین میشویم. گاهی مدام با خودمان میگوییم: «کاش آن روز طور دیگری رفتار کرده بودم…» گاهی غم، آنقدر سنگین میشود که حتی بلند شدن از تخت هم سخت است. و گاهی، آرامآرام، یاد میگیریم با نبودنِ عزیزمان زندگی کنیم.
اینها را معمولاً به عنوان مراحل سوگ میشناسند:
اما یک نکته خیلی مهم وجود دارد:
سوگ، یک مسیر خطی و مرتب نیست. قرار نیست امروز انکار را تمام کنی، فردا خشم را، هفته بعد اندوه را، و بعد برای همیشه خوب شوی.
سوگ بیشتر شبیه موج است.
و این به معنای عقبگرد نیست. به معنای ضعیف بودن تو هم نیست. این یعنی عشق، خاطره و فقدان، هنوز در روان تو در حال معنا پیدا کردن هستند.
قرار نیست از سوگ فرار کنیم. قرار نیست خودمان را مجبور کنیم زودتر خوب شویم. قرار است سوگ را بفهمیم، نام احساسهایمان را پیدا کنیم، و یاد بگیریم بدون انکار درد، دوباره به زندگی وصل شویم.
در پستهای بعدی، با هم درباره هر مرحله از سوگ حرف میزنیم؛ نه برای اینکه خودمان را در یک قالب خشک جا بدهیم، بلکه برای اینکه بفهمیم در دل ما چه میگذرد.
دکتر سید محمد رضا نجفی
۳۲
۵:۲۲