لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل فراهم | نوید نظریف
۸۴۲ عضو

فراهم | نوید نظری

یادداشت‌هایی از بازگشت به جهان ادبیات در میانه راه زندگی...
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
زبان و دهان
کاریزی است در به هم فروریخته!
از تنگنای قلب و نهان
تا فراخنای زبان و عیان!
گشودی اگر کام‌ را
نتوان مهار کرد کلام را





undefined کلیدرِ محمود دولت‌آبادی
#کتاب‌پاره#ادبیات_ایران#اجتماعی_تاریخی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۷

۱K

۱۰:۰۸

۲۳ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
undefined بینوایان ویکتور هوگو
هوگو در بینوایان تاریخ پاریس را در قامت معماری استوار و ریشه‌دارش چون کتابی سنگی می‌داند که دربرابر چاپ و توسعه دانش از مسیر آن، با قامتی برافراشته اما رنجور به مبارزه‌ای برای پایایی برخاسته است. او در کتابش به شرح تاریخ و دگرگونی‌های اجتماع پاریس به‌عنوان نماینده و پیش‌رویی نمادین در فرهنگ و تاریخ اروپا و جهان پرداخته است.
undefined جلد یکم
#درآمد#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۶

۸۵۴

۱۵:۱۸

فراهم | نوید نظری
undefined undefined بینوایان ویکتور هوگو هوگو در بینوایان تاریخ پاریس را در قامت معماری استوار و ریشه‌دارش چون کتابی سنگی می‌داند که دربرابر چاپ و توسعه دانش از مسیر آن، با قامتی برافراشته اما رنجور به مبارزه‌ای برای پایایی برخاسته است. او در کتابش به شرح تاریخ و دگرگونی‌های اجتماع پاریس به‌عنوان نماینده و پیش‌رویی نمادین در فرهنگ و تاریخ اروپا و جهان پرداخته است. undefined جلد یکم #درآمد #ادبیات_فرانسه #اجتماعی 🪶 نوید نظری | فراهم
undefined بینوایان ویکتور هوگو
در جلد اول ضمن تلاش برای روایت ضمنی کتاب و ویژگی‌های بی‌همتایش، بنا دارم توصیفی هم از سیمای سترگ و حکیمانه ویکتور هوگو واگویه کنم.
هوگو مرد تراز اول ادبیات اروپا و بی‌شک یکی از برجسته‌ترین‌های جهان و هم‌سنگ شکسپیر، دیکنز، ساراماگو، تولستوی، مارکز و سرآمدان عصر خود و حتی پیشامدان و آیندگان است. در آثار هوگو رمانتیسم، مدرنیته، فلسفه و فرهنگ و هنر، الهیات، تاریخ، جامعه‌‌پردازی، روان‌‌شناسی و آینده‌نگاری در شکوه‌مندترین و لطیف‌ترین سطح، خودنمایی می‌کند.
این حکیم آن‌چنان هنرمندانه تارهای موضوعات و علایق فکری و نظری خود را در پود داستان‌ها و شخصیت‌هایش می‌تند که کتاب‌هایش چونان فرش نفیس ایرانی است، هزاررنگ و هزارنقش، فرازمند و پرنشیب، پرخاطره و سخن‌گو، تاریخ‌مند و فرازمان، انسانی و الهی، عرفانی و فلسفی، متجدد و سنت‌گرا، کهن و نوآور، آشکار و پرده‌نشین!!! این توصیفات نه پرگویی بلکه چکیده احساس نویسنده در یادآوری بند بند آثار گران‌سنگ این هنرمند تکرارناشدنی است.
یکپارچگی تاریخ و روایت قوس نزول و صعود او در کتاب‌هایش آیینه‌ای از سیر کمال و زوال تاریخ جامعه و پژواکی از پدیداری آن در ذهن حساس و قلم هوشمند اوست.
هوگو خواسته یا شاید توانسته است شکفتگی‌ای در میانه روایت تاریخ ناپلئون و فسردگی‌‌ای در بیان اسف‌باری‌های عصر بازگشت سلطنت را در بنیان داستانش بکارد و در پی‌رنگ آن بپرود. او چنان چیره‌دستانه تاریخ نبرد واترلو و درهم شکستگی‌ ارتش امپراطور را به غارت اندک دارایی یکی از افسران شجاع و جان‌ بر کف جنگ توسط تناردیه دون‌مایه پیوند زده که خیال نازک‌طبع خویش و خواننده را در فهم دنائت این مرد و ماجراجویی‌های آینده‌اش آسوده کند. اوج هنرمندی آن‌جاست که این فرومایگی نه‌تنها آشکار نشده بلکه مایه انتفاع و بهره‌مندی این دوپای انگل‌صفت و دزدسیرت در آینده گردیده است.
شاید هوگو خواسته بگوید در پدیده‌های سهم‌گین و هولناکی چون جنگ، آن‌چنان جامعه زیر و زبر می‌شود که قهرمانان گمنام و خیانت‌پیشگان مفتخر می‌‌گردند.
سیر تکامل انسان و گرایش به معنا قهرمان جلد اول این کتاب بی‌شک زندانی پیشین و شهردار نیک‌نام و مردم‌دار ژان‌والژان است که خلاف مسیر در نشیب اجتماع، گام‌به‌گام در فراز آمده و می‌بالد.
یکی از زیباترین صحنه‌های کتاب، توصیف صحنه تعقیب و گریز پرشور او و گروهی از ماموران به فرماندهی ژاور است! گریزی به نور و رحمت الهی و در سایه تعقیب عدالتی انسانی! ژان والژان مرگ را در پس خود می‌بیند و بیم‌ناک و امیدوار در آرزوی نجات جان دخترکی تنها که فارغ از غوغای جهان بر شانه او آرمیده است، کوچه کوچه شهر را می‌پیماید.
نمایش معانی زیبا در این میدان پیکار به اوج خویش می‌رسد،‌ لحظه‌ای که ژان دریچه‌ای به سوی آزادی می‌بیند! او در اوج ابهام و ترس خود را آن‌سوی دریچه می‌رساند. توصیف آن‌چه که او دیده است بسیار پرشباهت به حالات و احوال کسی است که مرگ را تجربه می‌کند و به عالم برزخ قدم می‌گذارد. فراخی و گشودگی، تاریکی و حیرت، سکوت و خلوت همه وجود قهرمان داستان و خواننده او را در بر می‌گیرد. تنها از ذهن آرام، الهی و سراسر ذوق هوگو این چنین صحنه‌آرایی‌هایی برمی‌آید.
ژان پس از آن‌که به صومعه وارد شده و در کنارش ناز‌دختری آرمیده است، مجال هم‌سنجی زندان با آن صومعه را می‌یابد. انزوا و بی‌خبری، قوانین تنگ‌دربرگیرنده، فردیت در عین یک‌سانی، ریاضت و محرومیت همه صفاتی است که در این سنجش شاعرانه و حکیمانه درخشیدن گرفته و این باور عمیق را استیلا بخشیده و ذهن مخاطب را به تسلیم واداشته که دنیا سرایی چاربند است چه در صومعه و چه در زندان و چه در شهر و چه در میدان!
هنر، فرهنگ و معماری در کشاکش نبردی تاریخی هوگو در اینجا نیز هم‌چون اثر جهانی دیگرش یعنی «گوژپشت نتردام» از جامعه‌نگری فرانسه به مدد مقایسه فرهنگ، معماری و مدرنیته بهره‌ها جسته است.
او در اینجا تاریخ پاریس را در قامت معماری استوار و ریشه‌دارش چون کتابی سنگی می‌داند که دربرابر چاپ و توسعه دانش از مسیر آن، با قامتی برافراشته اما رنجور به مبارزه‌ای برای پایایی برخاسته است. هوگو در کتابش به شرح تاریخ و دگرگونی‌های اجتماع پاریس به‌عنوان نماینده و پیش‌رویی نمادین در فرهنگ و تاریخ اروپا و جهان پرداخته است. از قلم او می‌توان دریافت که جمهوری اول، بازگرداندن حقوق و آزادی‌های مردم را هدف داشت و امپراطوری، اندیشه‌های برآمده از انقلاب کبیر فرانسه را در سراسر اروپا پراکند. باید توانست که فهمید! در انقلاب، چهره مردم تابناک شده و در امپراطوری چهره فرانسه! و با تمام وجود حسن و لطف این پدیداری‌ها را درک کرد.او توانسته در بهانه این رمان ارزشمند، یک دوره تاریخ جدی اجتماعی و سیاسی دوران امپراطوری و دوره بازگشت سلطنت را بازگو کند.#خوانش#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۸

۹۳۹

۱۵:۲۵

۲۶ بهمن ۱۴۰۴
فراهم | نوید نظری
undefined undefined بینوایان ویکتور هوگو هوگو در بینوایان تاریخ پاریس را در قامت معماری استوار و ریشه‌دارش چون کتابی سنگی می‌داند که دربرابر چاپ و توسعه دانش از مسیر آن، با قامتی برافراشته اما رنجور به مبارزه‌ای برای پایایی برخاسته است. او در کتابش به شرح تاریخ و دگرگونی‌های اجتماع پاریس به‌عنوان نماینده و پیش‌رویی نمادین در فرهنگ و تاریخ اروپا و جهان پرداخته است. undefined جلد یکم #درآمد #ادبیات_فرانسه #اجتماعی 🪶 نوید نظری | فراهم
undefinedبینوایان ویکتور هوگو
undefinedطهارت در گفتار و پهلوانی در کردار
هوگو در پسین‌پرده بینوایان، پندار تعهد و طهارت را به گفتار مهر و دل‌دادگی و در پیامد آن به کردار پهلوانی بررسانده است. در این پرده، بومی را رنگ‌ آمیخته که عشق و محبت پراسرار انسانی به آهنگ پرتلاطم شیدایی پیوند خورده است. نگار‌گری را به رودخروشان بیان کشانده و نجوای رمزآلود دلدادگی را به آسمانی دیدنی!این حس‌آمیزی رنگین و آهنگین تنها از او برمی‌آید؛ طرفه آن‌که برگردان‌های گونه‌گون انگلیسی و روسی و فارسی را، یارای غبارآلودگی بر آن بوم و ناهم‌آهنگی بر این ساز نبوده است.
دار این فرش زیبای هزار نقش، دست و بازوی آهنین و سینه گشاده و مهربان پیرمردی است که پیوست پود مهر و زندگی و تار فتوت و حماسه است. این گره‌های پرمعنا و پرخاطره، پدری را به دختری پیوند می‌دهد، در وفای پیمان با مادری‌ جوان و رنجور. یا پاکیزه دوشیزه‌ای می‌آفریند آراسته و پیراسته‌ی جوانی نجیب و غیور!
این قالی زیبای بافته، نگارین‌نقش جنبشی اجتماعی در پهنه داد‌خواهی جغرافیای پاریس و میدان تاریخی آزادی‌خواهی و کرامت انسان است. این هنر الهی و انسانی فرازمان، پیوستاریِ ریشه‌های درونی و انسانی خاندان‌های منفرد تا لجنه‌های به‌هم‌پیوسته ملی و میهنی است؛ همان‌گونه که گل و گیاه فرش به امید پای‌مردی ریشه‌‌ها می‌روید و ریشه‌ها در رویای زیبای نقش و نگار آن می‌بالند و می‌مانند.
هوگو درون انسان‌ها را میدان دگرگونی‌های بنیادین ساخته و در بسامد آن، جهان بیرون را به‌مثابه پهنه درخشش و پدیداری گوهر والای انسانی، در عرصه جامعه جان بخشیده است. جلد دوم بینوایان پیوند پایاپای روان‌شناسی، مردم‌‌دانی و جامعه‌پردازی این ادیب بی‌مانند است.
در پس این نگاره انسان‌دوستانه، باوری ژرف به مشیت الهی نهفته است؛ باوری که در آن عشق، طهارت و بخشایش نه‌فقط فضیلت‌های اخلاقی بلکه جلوه‌های اراده خداوند در تاریخ بشرند. هوگو انسان را آیینه رحمت و غفران می‌بیند و نشان می‌دهد که چگونه بخشش الهی می‌تواند در دل گناه‌کاران ریشه بدواند و جهان بیرون را دگرگون کند.
undefinedآینده‌های دور در مکان‌های نزدیک
یکی از فنون یکتای هوگو در خلق رمان‌هایش پرتاب قهرمانان داستان‌ش به آینده‌های دور و در مسیر زمان، یافتن‌ها آن‌ها در مکان‌های نزدیک است. چه کسی فکر می‌کرد تناردیه را هوگو از کارزار فراخ واترلو در عصر امپراطوری به قهوه‌خانه‌ای تنگ و سرد در عهد پادشاهی بکشاند و از پس پشت آن به دخمه‌ بی‌انتهای تاریک فاضلاب پاریس در دوران جمهوری‌خواهی بغلتاند؟ آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک!
من سیر دگرگونی متناظر ژان‌والژان را در این سه‌گانه جامعه‌شناسی تاریخی فرانسه، در زندان و بیگاری، کلیسا و شهرداری، صومعه و کوچه‌های پاریس به شما وا می‌نهم! چقدر بی‌اندازه، پیش‌بینی‌ناپذیر است این آدمی!
و اما ژاور! که از ژرفای تلخ و ناچسب دادخواهی قانون‌مدار به بلندای آسمان چشم‌نواز و دل‌انگیز راستی‌جویی انسانی برفرازیده است. در میان چنگال قانون‌گرای او، روح فانتین؛ مادری ستم‌دیده در التهاب سرنوشت دختری رنج‌دیده درغنود و به پاسداشت هم‌یاری جوانمردانه‌اش مهر پدری وفادار، قلب نگران همان دختر را در آغوشید.
جسم ژاور به نمایندگی از آن نظم جفاپیشه در اعماق دریا فرو غلتید و روحش به نماد خروشی بنیادین، دربرابر دورنگی و نیرنگِ پیدا و پنهانِ مردم و دولت‌، به آسمان تنوره کشید. این دگرگونی شگرف درونی، پیامد پوسیدگی اقشار وفادار به سلطنت، دربرابر قیام مردمان طرافدار جمهوریت است؛ سر تعظیم واماندگان دیکتاتوری دربرابر خواستاران جمهوری!
undefinedنهال امید و ملکوت عشق
اگر جلد اول، داستان عشق پاک و پدرانه و پیرانه مردی به دخترکی خردینه و کاشت نهال امید و زندگی در قلب او باشد، این جلد نگه‌داشت آن نهال شکوفا و سپردن آن به باغبان دیگری است. هم‌یاری در دل‌داری!!!کوزت در دامن رویش و پرورش پدرش، جلوه ناب رویای آرزومندانه فانتین است! که او هم اگر پدری داشت به مرتبت کوزت....!. ژان‌وال‌ژان دخترک را، اوج قدرت قلب و پاکی‌دامن آموخت و حقیقت ملکوت را در آن بازنمود؛ صحنه‌های توصیف عشق کوزت به ماریوس، از زیبا‌ترین و پاک‌ترین‌ها در آثار این‌‌چنین است که خوانش چندباره‌شان روح را جلا و جان را اعتلا می‌بخشد.این نگار‌گری که به نقاشی‌های رمز‌آلود و شرم‌آگین شرقی هم‌چون لیلی و مجنون، ماننده‌تر است تا تابلوهای برهنه و فاش‌گوی رمانتسیم غربی، ناشی از صفای باطن و باور فراکالبدی نویسنده به موهبت عشق است. آن‌جا که او اوج دلپذیری را به ژرفای فهمیدگی درمی‌آمیزد و تسلیم و باخت زنانه را، از بلندنظری و پاک‌بازی در نرد عشق می‌پندارد. هوگو حقیقت و ملکوت انسانی را در چنین زنانی جان بخشیده است.
#خوانش#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
undefined جلد یکم
🪶 نوید نظری|فراهم
undefined۳

۸۰۰

۱۰:۵۲

فراهم | نوید نظری
undefinedبینوایان ویکتور هوگو undefinedطهارت در گفتار و پهلوانی در کردار هوگو در پسین‌پرده بینوایان، پندار تعهد و طهارت را به گفتار مهر و دل‌دادگی و در پیامد آن به کردار پهلوانی بررسانده است. در این پرده، بومی را رنگ‌ آمیخته که عشق و محبت پراسرار انسانی به آهنگ پرتلاطم شیدایی پیوند خورده است. نگار‌گری را به رودخروشان بیان کشانده و نجوای رمزآلود دلدادگی را به آسمانی دیدنی! این حس‌آمیزی رنگین و آهنگین تنها از او برمی‌آید؛ طرفه آن‌که برگردان‌های گونه‌گون انگلیسی و روسی و فارسی را، یارای غبارآلودگی بر آن بوم و ناهم‌آهنگی بر این ساز نبوده است. دار این فرش زیبای هزار نقش، دست و بازوی آهنین و سینه گشاده و مهربان پیرمردی است که پیوست پود مهر و زندگی و تار فتوت و حماسه است. این گره‌های پرمعنا و پرخاطره، پدری را به دختری پیوند می‌دهد، در وفای پیمان با مادری‌ جوان و رنجور. یا پاکیزه دوشیزه‌ای می‌آفریند آراسته و پیراسته‌ی جوانی نجیب و غیور! این قالی زیبای بافته، نگارین‌نقش جنبشی اجتماعی در پهنه داد‌خواهی جغرافیای پاریس و میدان تاریخی آزادی‌خواهی و کرامت انسان است. این هنر الهی و انسانی فرازمان، پیوستاریِ ریشه‌های درونی و انسانی خاندان‌های منفرد تا لجنه‌های به‌هم‌پیوسته ملی و میهنی است؛ همان‌گونه که گل و گیاه فرش به امید پای‌مردی ریشه‌‌ها می‌روید و ریشه‌ها در رویای زیبای نقش و نگار آن می‌بالند و می‌مانند. هوگو درون انسان‌ها را میدان دگرگونی‌های بنیادین ساخته و در بسامد آن، جهان بیرون را به‌مثابه پهنه درخشش و پدیداری گوهر والای انسانی، در عرصه جامعه جان بخشیده است. جلد دوم بینوایان پیوند پایاپای روان‌شناسی، مردم‌‌دانی و جامعه‌پردازی این ادیب بی‌مانند است. در پس این نگاره انسان‌دوستانه، باوری ژرف به مشیت الهی نهفته است؛ باوری که در آن عشق، طهارت و بخشایش نه‌فقط فضیلت‌های اخلاقی بلکه جلوه‌های اراده خداوند در تاریخ بشرند. هوگو انسان را آیینه رحمت و غفران می‌بیند و نشان می‌دهد که چگونه بخشش الهی می‌تواند در دل گناه‌کاران ریشه بدواند و جهان بیرون را دگرگون کند. undefinedآینده‌های دور در مکان‌های نزدیک یکی از فنون یکتای هوگو در خلق رمان‌هایش پرتاب قهرمانان داستان‌ش به آینده‌های دور و در مسیر زمان، یافتن‌ها آن‌ها در مکان‌های نزدیک است. چه کسی فکر می‌کرد تناردیه را هوگو از کارزار فراخ واترلو در عصر امپراطوری به قهوه‌خانه‌ای تنگ و سرد در عهد پادشاهی بکشاند و از پس پشت آن به دخمه‌ بی‌انتهای تاریک فاضلاب پاریس در دوران جمهوری‌خواهی بغلتاند؟ آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک! من سیر دگرگونی متناظر ژان‌والژان را در این سه‌گانه جامعه‌شناسی تاریخی فرانسه، در زندان و بیگاری، کلیسا و شهرداری، صومعه و کوچه‌های پاریس به شما وا می‌نهم! چقدر بی‌اندازه، پیش‌بینی‌ناپذیر است این آدمی! و اما ژاور! که از ژرفای تلخ و ناچسب دادخواهی قانون‌مدار به بلندای آسمان چشم‌نواز و دل‌انگیز راستی‌جویی انسانی برفرازیده است. در میان چنگال قانون‌گرای او، روح فانتین؛ مادری ستم‌دیده در التهاب سرنوشت دختری رنج‌دیده درغنود و به پاسداشت هم‌یاری جوانمردانه‌اش مهر پدری وفادار، قلب نگران همان دختر را در آغوشید. جسم ژاور به نمایندگی از آن نظم جفاپیشه در اعماق دریا فرو غلتید و روحش به نماد خروشی بنیادین، دربرابر دورنگی و نیرنگِ پیدا و پنهانِ مردم و دولت‌، به آسمان تنوره کشید. این دگرگونی شگرف درونی، پیامد پوسیدگی اقشار وفادار به سلطنت، دربرابر قیام مردمان طرافدار جمهوریت است؛ سر تعظیم واماندگان دیکتاتوری دربرابر خواستاران جمهوری! undefinedنهال امید و ملکوت عشق اگر جلد اول، داستان عشق پاک و پدرانه و پیرانه مردی به دخترکی خردینه و کاشت نهال امید و زندگی در قلب او باشد، این جلد نگه‌داشت آن نهال شکوفا و سپردن آن به باغبان دیگری است. هم‌یاری در دل‌داری!!! کوزت در دامن رویش و پرورش پدرش، جلوه ناب رویای آرزومندانه فانتین است! که او هم اگر پدری داشت به مرتبت کوزت....!. ژان‌وال‌ژان دخترک را، اوج قدرت قلب و پاکی‌دامن آموخت و حقیقت ملکوت را در آن بازنمود؛ صحنه‌های توصیف عشق کوزت به ماریوس، از زیبا‌ترین و پاک‌ترین‌ها در آثار این‌‌چنین است که خوانش چندباره‌شان روح را جلا و جان را اعتلا می‌بخشد. این نگار‌گری که به نقاشی‌های رمز‌آلود و شرم‌آگین شرقی هم‌چون لیلی و مجنون، ماننده‌تر است تا تابلوهای برهنه و فاش‌گوی رمانتسیم غربی، ناشی از صفای باطن و باور فراکالبدی نویسنده به موهبت عشق است. آن‌جا که او اوج دلپذیری را به ژرفای فهمیدگی درمی‌آمیزد و تسلیم و باخت زنانه را، از بلندنظری و پاک‌بازی در نرد عشق می‌پندارد. هوگو حقیقت و ملکوت انسانی را در چنین زنانی جان بخشیده است. #خوانش #ادبیات_فرانسه #اجتماعی undefined جلد یکم 🪶 نوید نظری|فراهم
این نگاه، برخاسته از ایمان به روح الهی انسان است؛ روحی که از نفَس قدسی الهی دمیده شده و در پرتو عشق می‌تواند از قید تاریخ، فقر و قانون برهد و به گوهر اصلی خود بازگردد. عشق در جهان هوگو نه صرفاً عاطفه‌ای زمینی، بلکه نشانه‌ای از فیض آسمانی است که در پیوند انسان با خداوند جلوه می‌کند.
undefined دل‌داری و دادخواهی: دو راهی ماریوس
جنگ و گریز بی‌امان ماریوس از مهر معشوق تا قهر سلطنت، یکی دیگر از برگ‌های زرین این خوشه‌زار دل‌نواز است! پود پهلوانی در تار دلداگی! مروارید شجاعت در دریای طهارت! دو راهی سیراب کردن عطش‌نای جان یا آب‌یاری درخت عدالت به خون انسان! آرمیدن در آغوش دل‌بری در خنکای نسیم باغستانی یا خیزیدن در سینه‌کش سنگری در تندباد و گرمای تن‌آزار پیکاری!این‌جاست که تنها، شعر پارسی به یاری این کمینه قلم می‌شتابد؛شور آزادگی را گر بهای جان بودعشق و دلدادگی را هم‌ بهای آن بود.نه تنها دل‌داده کوزت بلکه همه مردان هم‌راه او به اوج والای انسانیت و قهرمانی رسیده‌اند؛ پرچمی که ایشان بر سنگر خویش افراشتند، خط جدایی سرسپردگان ظلم و بیداد از مردان آزادی و داد است؛ آن‌جا که دژخیمان سلطنت در خاموش‌ساختن آخرین اخگر‌های آتش انقلاب، گفتند؛ «در کشتن این رادمردان، انگار که گلی را نشانه رفته بودیم».هوگو در روایت این صحنه‌های تلخ و زهر‌آگین، بازهم قهرمان جوان‌مردش را راهی میدان کرده است؛ همان‌گونه که در نجات کوزت از میهمان‌خانه دهشت‌آلود تناردیه، آقای مادلین قید آبرو و آزادی‌ش را زد، اینجا هم فوشلوان، برای نجات عشق کوزت! از جان‌ش گذشت و ققنوس‌وار، جوانک نیمه‌جان را به پشت پهن و مردانه‌اش کشید؛ چونان که غرقه در دریا را به عرشه کشتی!
undefined وجدان نهفته شهر: فاضلاب پاریس
من در همه آثار هوگو و بیش از همه در این هنر جاوادانه‌اش، مکان‌پردازی راز‌آلود و الهام‌بخش او را می‌پسندم! صومعه و زندان! کلیسا و باغستان! جنگ و قبرستان! و اینک فاضلاب هزارتوی شهر پاریس!پناه‌گاه مار گرسنه و تنومند ظلم و استبداد و نیرنگ و ریا!ته‌نشین اقتصاد سیاسی شهر پاریس!وجدان نهفته شهر، هنگامه به خون تپیدن جوانان انقلابی!تاریکی فسرده و فشرده، اما بی‌رمز و راز، بی‌اسرار!فاضلاب، بغض نهفته فریادهای آشکار شهر است!بوی بد آن بازگشت متعفن زهرآب شهر است از هر‌آن‌چه که فروداده است!!!هوگو به هنرمندی صحنه‌‌های درهم‌شکستن انقلاب جوانان و مرور خطرات آن را در خاطرات ژان، در حین دویدن‌های نومیدانه در همین هزارتوی ساکت و وهم‌آلود باز نشانده است!!! درست است که ماریوس بی‌هوش یا نیمه‌هوشیار است اما روح سرکشش در آن لحظات در پی پاسخ چرایی شکست انقلاب است! چه می‌داند که پاسخ، او و ناجی او را در میان گرفته است! کلاف سردرگم چرایی ناکامی پیکار روز در پهنه شهر پاریس، در وجدان ناپیدایی، شبانه زیر پوست شهر، باز می‌شود!
undefined رستگاری: بازگشت به درون
پیرمرد، بار امانت بر زمین نهاده است! اگر نتوانست دستان کوچک کوزت را به آغوش پرمهر مادرش بکشاند، هم‌اینک، کوزت را به بالین ماریوس رسانده است. چه رسالت سنگینی!سربلندی مرد!سرافرازی در آزمونی نفس‌گیر!عمری به دویدن، پاییدن، نگاه‌داری، پرستاری، رویش و پرورش!اکنون اما، آرامش قلب، درخشش وجدان!نه! هنوز یک کار مانده است! پیرمرد در روزگار جوانی از دام دادگاهی رهیده است! محکی دوباره باید! اگر ارباب قضا و دادگاه را عادل نمی‌پندارد، پاکی و دادخواهی این جوان نجات‌ یافته را نیز وا می‌نهد!؟ مرد داستان ما، اندازه پاکی خود را به سنجه جوانکی نورس وا می‌سپارد!دادخواست؟ اقراری دوباره به پلیدی‌های ناپیدای کشف‌ناپذیر درون!کیفر؟ حرمان از دیدار دردانه! خلیدن نیشتر قهر در رگ‌های مهر! کاهیدن تن و پالودن جان! پیرایش روح و پالایش وجدان! تنهایی! هجرت! خلوتی الهی! بازگشت به درون!فرجام؟ باریدن ستارگان رستگاری! درخشش آسمان پیوستگی او و کوزت در شهاب‌باران بی‌گناهی!حکم نهایی؟ آزادی!
undefined و در آخر
بینوایان، سرگذشت انسان در مسیر فیض است؛ روایتی از توان عشق که جان را از گل‌ولای گناه برمی‌کشد، از قدرت بخشش و آمرزش که رنج را معنا می‌کند، و از مشیت الهی که از دل تاریکی، نوری جاوید می‌رویاند. این اثر بیانیه‌ای الهیاتی است در ستایش کرامت انسانی که از طهارت دل آغاز می‌شود و در رستگاری الهی به کمال می‌رسد.

#خوانش#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
undefined جلد یکم
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۳

۸۹۱

۱۰:۵۵

۲۸ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
اگر خداوند،
صدهزار گونه خنده می‌آفرید،
اما رسم اشک‌ریختن را نمی‌آموخت،
قلب،
حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی‌آورد…




undefined آتش بدون دودِ نادر ابراهیمی
#کتاب‌پاره#ادبیات_ایران#اجتماعی_تاریخی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۱۰

۸۹۷

۵:۰۴

۳ اسفند ۱۴۰۴
فراهم | نوید نظری
undefined undefined بینوایان ویکتور هوگو هوگو در بینوایان تاریخ پاریس را در قامت معماری استوار و ریشه‌دارش چون کتابی سنگی می‌داند که دربرابر چاپ و توسعه دانش از مسیر آن، با قامتی برافراشته اما رنجور به مبارزه‌ای برای پایایی برخاسته است. او در کتابش به شرح تاریخ و دگرگونی‌های اجتماع پاریس به‌عنوان نماینده و پیش‌رویی نمادین در فرهنگ و تاریخ اروپا و جهان پرداخته است. undefined جلد یکم #درآمد #ادبیات_فرانسه #اجتماعی 🪶 نوید نظری | فراهم
undefined بینوایان / خوانش دو جلد ویکتور هوگو
undefined حکیم قصه‌گو و فرش هزارنقش
«بینوایان کتابی درباره خداست که لباس انسان به تن کرده.» این جمله درون‌مایه اصلی جهان ویکتور هوگو را آشکار می‌کند؛ جهانی که در آن عشق و گناه، عدالت و بخشش، زمین و آسمان در هم تنیده‌اند.
هوگو، مرد تراز اول ادبیات اروپا و یکی از بلندپایه‌ترین نویسندگان تاریخ، هم‌سنگ شکسپیر و دیکنز و تولستوی، نه‌فقط داستان‌نویس که فیلسوفی شاعرپیشه و جامعه‌پرداز است. آثار او تار اندیشه و پود روایت را در هم می‌تند و فرشی هزارنقش می‌سازد: انسانی و الهی، تاریخی و فرازمان، عرفانی و فلسفی، کهن و نوآور، آشکار و پرده‌نشین. در این جهان، عشق، طهارت و بخشایش نه‌تنها فضیلت‌های اخلاقی، که تجلی مشیت الهی‌اند. انسان در نگاه او آینه رحمت و غفران است و رستگاری مقصد نهایی این سفر.
undefined یکپارچگی تاریخ و روایت: واترلو تا بازگشت سلطنت
در آثار هوگو قوس نزول و صعود انسان بازتابی از سیر کمال و زوال تاریخ است. او با چیره‌دستی شکفتگی عصر ناپلئون و فسردگی دوران بازگشت سلطنت را در تار و پود داستان می‌تند.
صحنه نبرد واترلو و غارت دارایی افسر شجاع توسط تناردیه دون‌مایه نمونه‌ای‌ست از این هنر؛ در توفان‌های سهمگین تاریخ، قهرمانان گمنام می‌شوند و فرومایگان سر برمی‌دارند.
اینجا تاریخ نه‌فقط پس‌زمینه که روح روایت است. در کنار قهرمان و ضدقهرمان، خود «پاریس» نیز چونان شخصیت حضور دارد: شهری که می‌بیند، می‌سنجد و داوری می‌کند.
undefined پاریس: شهرِ شاهد و شخصیت زنده
پاریس در بینوایان نفس می‌کشد. کوچه‌های باریکش، میدان‌های خونینش، صومعه‌های خاموش و زندان‌های سردش هر یک نه ظرف حادثه بلکه خود حادثه‌اند. هوگو در اینجا نیز چون «گوژپشت نوتردام»، پاریس را «کتابی سنگی» می‌خواند که تاریخ را در معماری و سنگ و ستون خود ثبت کرده است. جمهوری اول چهره مردم را تابناک کرد و امپراتوری چهره فرانسه را.
حتی در صنایع دستی و لباس‌ها نیز، هوگو ردپای دوره‌های سیاسی را می‌بیند. معماری پاریس کتیبه‌ای‌ است که حساب‌های نانوشته بخشش و عدالت در آن ثبت است.
undefined سیر تکامل انسان: از زندان تا صومعه
در دل این شهر، ژان‌وال‌ژان می‌بالد؛ زندانی پیشین و شهردار نیک‌نامی که از قعر سقوط تا قله رستگاری سفر می‌کند. تعقیب و گریز پرشور او با ژاور، گریزی ا‌ست به‌سوی نور و رحمت الهی. در اوج ترس و ابهام، دریچه‌ای به آزادی می‌یابد؛ گویی از مرگ می‌گذرد و به عالم برزخ پا می‌گذارد. تاریکی و حیرت، سکوت و خلوت، همه وجود او را در برمی‌گیرد.
او پس از ورود به صومعه، زندان را با صومعه می‌سنجد: انزوا و بی‌خبری، قوانین سخت‌گیرانه، فردیت در عین یک‌سانی. این هم‌سنجی ذهن خواننده را به این باور می‌رساند که دنیا چه زندان باشد چه صومعه، سرایی چهار‌دیوار است که روح باید در آن معنا بیابد.
اینجا «دریچه» نشانه گذر روح از خوف به رجا است؛ فیض الهی در دل قانون راه رحمت می‌گشاید.
undefined آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک
یکی از فنون یکتای هوگو، پرتاب قهرمانان به آینده‌های دور و یافتن‌شان در مکان‌های نزدیک است. چه کسی می‌پنداشت تناردیه از کارزار واترلو به قهوه‌خانه‌ای تنگ و از آنجا به فاضلاب تاریک پاریس بلغزد؟
آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک! سیر دگرگونی ژان‌وال‌ژان از زندان و بیگاری تا کلیسا و شهرداری و صومعه و کوچه‌های پاریس گواهی است بر پیش‌بینی‌ناپذیری انسان. هوگو زمان را تا می‌زند و آینده را در آدرسی نزدیک می‌نمایاند.
undefined ژاور: انقلاب درونی قانون
ژاور نیز از ژرفای دادخواهی قانون‌مدار به بلندای راستی‌جویی انسانی برمی‌خیزد. در چنگال قانون‌گرای او، روح فانتین –مادری ستم‌دیده– در التهاب سرنوشت دخترش درغنود و قلب نگران همان دختر را در آغوشید.
جسم ژاور، نماد نظم جفاپیشه، به اعماق دریا فروغلتید و روحش به‌عنوان خروشی بنیادین دربرابر دورنگی مردم و دولت به آسمان تنوره کشید.
قانون در ژاور می‌میرد تا عدالت در او زاده شود. سقوط بدن، عروج وجدان است؛ توبه قانون در مدرسه رحمت معنا می‌یابد.
#خوانش#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
undefined جلد یکمundefined جلد دوم
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۶

۷۷۴

۲:۰۷

فراهم | نوید نظری
undefined بینوایان / خوانش دو جلد ویکتور هوگو undefined حکیم قصه‌گو و فرش هزارنقش «بینوایان کتابی درباره خداست که لباس انسان به تن کرده.» این جمله درون‌مایه اصلی جهان ویکتور هوگو را آشکار می‌کند؛ جهانی که در آن عشق و گناه، عدالت و بخشش، زمین و آسمان در هم تنیده‌اند. هوگو، مرد تراز اول ادبیات اروپا و یکی از بلندپایه‌ترین نویسندگان تاریخ، هم‌سنگ شکسپیر و دیکنز و تولستوی، نه‌فقط داستان‌نویس که فیلسوفی شاعرپیشه و جامعه‌پرداز است. آثار او تار اندیشه و پود روایت را در هم می‌تند و فرشی هزارنقش می‌سازد: انسانی و الهی، تاریخی و فرازمان، عرفانی و فلسفی، کهن و نوآور، آشکار و پرده‌نشین. در این جهان، عشق، طهارت و بخشایش نه‌تنها فضیلت‌های اخلاقی، که تجلی مشیت الهی‌اند. انسان در نگاه او آینه رحمت و غفران است و رستگاری مقصد نهایی این سفر. undefined یکپارچگی تاریخ و روایت: واترلو تا بازگشت سلطنت در آثار هوگو قوس نزول و صعود انسان بازتابی از سیر کمال و زوال تاریخ است. او با چیره‌دستی شکفتگی عصر ناپلئون و فسردگی دوران بازگشت سلطنت را در تار و پود داستان می‌تند. صحنه نبرد واترلو و غارت دارایی افسر شجاع توسط تناردیه دون‌مایه نمونه‌ای‌ست از این هنر؛ در توفان‌های سهمگین تاریخ، قهرمانان گمنام می‌شوند و فرومایگان سر برمی‌دارند. اینجا تاریخ نه‌فقط پس‌زمینه که روح روایت است. در کنار قهرمان و ضدقهرمان، خود «پاریس» نیز چونان شخصیت حضور دارد: شهری که می‌بیند، می‌سنجد و داوری می‌کند. undefined پاریس: شهرِ شاهد و شخصیت زنده پاریس در بینوایان نفس می‌کشد. کوچه‌های باریکش، میدان‌های خونینش، صومعه‌های خاموش و زندان‌های سردش هر یک نه ظرف حادثه بلکه خود حادثه‌اند. هوگو در اینجا نیز چون «گوژپشت نوتردام»، پاریس را «کتابی سنگی» می‌خواند که تاریخ را در معماری و سنگ و ستون خود ثبت کرده است. جمهوری اول چهره مردم را تابناک کرد و امپراتوری چهره فرانسه را. حتی در صنایع دستی و لباس‌ها نیز، هوگو ردپای دوره‌های سیاسی را می‌بیند. معماری پاریس کتیبه‌ای‌ است که حساب‌های نانوشته بخشش و عدالت در آن ثبت است. undefined سیر تکامل انسان: از زندان تا صومعه در دل این شهر، ژان‌وال‌ژان می‌بالد؛ زندانی پیشین و شهردار نیک‌نامی که از قعر سقوط تا قله رستگاری سفر می‌کند. تعقیب و گریز پرشور او با ژاور، گریزی ا‌ست به‌سوی نور و رحمت الهی. در اوج ترس و ابهام، دریچه‌ای به آزادی می‌یابد؛ گویی از مرگ می‌گذرد و به عالم برزخ پا می‌گذارد. تاریکی و حیرت، سکوت و خلوت، همه وجود او را در برمی‌گیرد. او پس از ورود به صومعه، زندان را با صومعه می‌سنجد: انزوا و بی‌خبری، قوانین سخت‌گیرانه، فردیت در عین یک‌سانی. این هم‌سنجی ذهن خواننده را به این باور می‌رساند که دنیا چه زندان باشد چه صومعه، سرایی چهار‌دیوار است که روح باید در آن معنا بیابد. اینجا «دریچه» نشانه گذر روح از خوف به رجا است؛ فیض الهی در دل قانون راه رحمت می‌گشاید. undefined آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک یکی از فنون یکتای هوگو، پرتاب قهرمانان به آینده‌های دور و یافتن‌شان در مکان‌های نزدیک است. چه کسی می‌پنداشت تناردیه از کارزار واترلو به قهوه‌خانه‌ای تنگ و از آنجا به فاضلاب تاریک پاریس بلغزد؟ آینده‌های دور در مکان‌های نزدیک! سیر دگرگونی ژان‌وال‌ژان از زندان و بیگاری تا کلیسا و شهرداری و صومعه و کوچه‌های پاریس گواهی است بر پیش‌بینی‌ناپذیری انسان. هوگو زمان را تا می‌زند و آینده را در آدرسی نزدیک می‌نمایاند. undefined ژاور: انقلاب درونی قانون ژاور نیز از ژرفای دادخواهی قانون‌مدار به بلندای راستی‌جویی انسانی برمی‌خیزد. در چنگال قانون‌گرای او، روح فانتین –مادری ستم‌دیده– در التهاب سرنوشت دخترش درغنود و قلب نگران همان دختر را در آغوشید. جسم ژاور، نماد نظم جفاپیشه، به اعماق دریا فروغلتید و روحش به‌عنوان خروشی بنیادین دربرابر دورنگی مردم و دولت به آسمان تنوره کشید. قانون در ژاور می‌میرد تا عدالت در او زاده شود. سقوط بدن، عروج وجدان است؛ توبه قانون در مدرسه رحمت معنا می‌یابد. #خوانش #ادبیات_فرانسه #اجتماعی undefined جلد یکم undefined جلد دوم 🪶 نوید نظری | فراهم
undefined بینوایان / خوانش دو جلد ویکتور هوگو
undefined نهال امید و ملکوت عشق
اگر جلد نخست روایت کاشت نهال امید و زندگی در دل دختری خردینه باشد، این جلد نگه‌داشت آن نهال شکوفا و سپردنش به باغبان دیگری است. کوزت در دامن رویش و پرورش پدرش، تجسم رویای آرزومندانه فانتین است. ژان‌وال‌ژان او را با قدرت قلب و پاکی‌دامن پرورید و حقیقت ملکوت را در او بازنمایی کرد. صحنه‌های عشق کوزت و ماریوس از زیباترین لحظات در آثار چنین‌اند. این نگارگری، که به نگاره‌های شرقی چون لیلی و مجنون ماننده‌تر است تا تابلوهای برهنه غربی، از صفای باطن و باور فراکالبدی هوگو به موهبت عشق برمی‌خیزد.
اینجا عشق نه صرفا عاطفه‌ای زمینی بلکه نشانه‌ای از فیض آسمانی است که در پیوند انسان با خداوند جلوه می‌کند.
undefined دل‌داری و دادخواهی: دو راهی ماریوس
جنگ و گریز ماریوس از مهر معشوق تا قهر سلطنت یکی دیگر از لحظات درخشان این رمان است.
پود پهلوانی در تار دل‌دادگی! مروارید شجاعت در دریای طهارت! دو راهی سیراب کردن عطش‌نای جان یا آب‌یاری درخت عدالت به خون انسان!
شور آزادگی را گر بهای جان بود /عشق و دلدادگی را هم بهای آن بود/
نه‌تنها ماریوس، بلکه همه مردان همراه او به اوج انسانیت و قهرمانی می‌رسند. پرچمی که آنان بر سنگر خویش افراشتند، خط جدایی سرسپردگان ظلم از مردان آزادی بود.
undefined وجدان نهفته‌ی شهر: فاضلاب پاریس
در همه آثار هوگو و بیش از همه در این شاهکار، مکان‌پردازی رازآلود او می‌درخشد: صومعه و زندان، کلیسا و باغستان، جنگ و قبرستان، و اکنون فاضلاب هزارتوی پاریس.
فاضلاب پاریس پناه‌گاه ظلم و نیرنگ، ته‌نشین اقتصاد سیاسی شهر و وجدان نهفته آن در هنگامه خون‌تپیدن جوانان انقلابی است. تاریکی فشرده و بی‌رمز و راز، کالبد غایی هرچیز را پدیدار می‌کند. فاضلاب بغض نهفته فریادهای آشکار شهر است؛ بوی تعفن آن بازگشت زهرآب شهر است از هرآن‌چه فروبلعیده است.
اینجا تاریخ نه‌تنها در میدان‌های نبرد بلکه در ژرفای وجدان‌ها رقم می‌خورد، آنگاه که با نور الهی بیدار شوند.
undefined رستگاری: بازگشت به درون
پیرمرد، بار امانت را بر زمین نهاده است. اگر نتوانست دستان کوچک کوزت را به آغوش مادرش بازگرداند، اکنون کوزت را به بالین ماریوس رسانده است. چه رسالتی سنگین! عمری دویدن، پاییدن، پرستاری، رویش و پرورش! اکنون اما آرامش قلب و درخشش وجدان! نه، هنوز یک کار مانده است. پیرمرد در جوانی از دام دادگاهی گریخته است. اکنون محک دوباره‌ای باید! اگر ارباب قضا را عادل نمی‌پندارد، پاکی این جوان نجات‌یافته را وامی‌نهد؟
مرد داستان ما اندازه پاکی خود را به سنجه جوانکی نورس می‌سپارد. دادخواست؟ اقرار به پلیدی‌های درون. کیفر؟ حرمان از دیدار دردانه. پیرایش روح و پالایش وجدان. تنهایی، هجرت، خلوتی الهی. فرجام؟ باریدن ستارگان رستگاری. حکم نهایی؟ آزادی!
undefined فرجام تاملی: رسالت انسان در تاریخ
بینوایان، روایت انسان در مسیر فیض الهی است؛ جایی که عشق، جان را از گل‌ولای گناه برمی‌کشد، بخشش و آمرزش رنج را معنا می‌کنند و مشیت الهی از دل تاریکی نوری جاوید می‌رویاند و من به روح قدسی آن اسقف آسمانی و گرمای نفسش، در قلب آهنین یک زندانی فکر می‌کنم. بخشش زندگانی! چه گشاده‌دستی‌ای! خداگونه! خدا می‌تواند آیا انسان باشد؟ یا اینکه انسان می‌تواند خدا گردد؟
ژان‌وال‌ژان نه فرشته‌ای بی‌گناه که انسانی در جست‌وجوی بی‌گناهی است؛ نه قدیسی بی‌لغزش که انسانی در مسیر تقدیس. او از زندان قانون تا صومعه‌ ایمان، از فاضلاب شهر تا باغستان عشق، سفری می‌کند که در آن هر سقوط، مقدمه پروازی است. و شاید راز جاودانگی بینوایان همین باشد:
خدا نه در فراسوی انسان که در ژرفای اوست.
بخشش در دستان ژان جاری می‌شود، رستگاری در نگاه کوزت جوانه می‌زند و عدالت در جان ژاور معنا می‌یابد. تاریخ نه دفتر جنگ‌ها که دفتر تحولات روح انسان است؛ انسانی که در راه خدا، در کشاکش عشق و عدالت، از خاک برمی‌خیزد و به آسمان می‌پیوندد.
#خوانش#ادبیات_فرانسه#اجتماعی
undefined جلد یکمundefined جلد دوم
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۴
undefined۲

۸۵۵

۲:۰۹

۶ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
آوارگی؛
سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست.




undefined آتش بدون دودِ نادر ابراهیمی
#کتاب‌پاره#ادبیات_ایران#اجتماعی_تاریخی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۱۰
undefined۲

۹۸۰

۸:۴۶

۷ تیر
thumbnail
پیری یک‌تنه در میدان (گشایش)این آستین ریش‌ریش را خوب ببینید و این دست پیر و پرچین را. دوربین‌های جهان را صدا بزنید. چشم‌ها را فرابخوانید. همه را بیاورید. که آن آستین سپید ساده و آن پیراهن کهنه مندرس را که نخ‌هایش چون دل دوستدارانش ریش شده، با کت‌وشلوارهای کلاسیک رنگ‌رنگ بر تن سیاست‌مداران جهان برسنجند. تحقیر یک رئیس‌جمهور مقابل دوربین‌ها به خاطر یک دست کت‌وشلوار! یا آن اتاق بیضی مطلا در ستمکده کاخ سفید. یا آن میز طویل و درب‌های بزرگ طلاکوب در کرملین. رداهای زربفت ریاض. نگاه کنید. لنزهایتان را خوب قاب ببندید که مرغ از قفس پریدن و در آشیانه بهشتیان آرمیدن گرفت.سپیدی آن پیرهن نمایاننده پاک‌دامنی و تار و پود فروافتاده‌اش الهام‌بخش زهد و فریاد‌گر دنیاگریزی است که « الا ان امامکم قداکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه». این همان آستینی است که علی با شمشیر برچید و کوتاه کرد و نیز میلی به بازدوختش نداشت. آستینی که نم‌دار برمی‌پوشید؛ که از جیفه دنیا جامه دیگری برنگرفته بود. خداوندگار این ردا، یاور مستضعفان و یار ستم‌دیده‌گان است. این تصویری از دیدار اوست با کارگران ایرانی. می‌بینید؟ او از دنیای شما به پیرهنی سپید و انگشتری به نگین سرخ و به ذکر «العزه لله» بسنده کرده بود. فرا آیید دم فرو بندید و فرجام‌جو بنگرید که عزت و قدرت، تنها دست خداست. عزت از آستین همین کهنه‌پیرهن بیرون آمده. کهنه پیرهنی که شما را به مدینه و کوفه و کربلا خواهد کشاند. زادِ راهی بیاندوزید از آن دستان پرمهر بخشاینده. از آن دهانِ دُر و گوهر، به نیکی پراکنده و به سعادت، نماینده.ای فراعنه مصر‌های خار و خرد خیالات و اوهام! تا شما سرگرم و شیدای دنیای پرزرق و آلات طلاکوبتانید، این دست پیر بیرون‌زده از آستین، بیرق توحید را به تارک جهان برکشانَد و خویش، تکیه‌زده بر شمشیر دادخواهی و پرچم «هیهات منا الذله»، جهان ستمدیدگان را ره‌بری خواهد کرد. ولو کره الکافرون! همان‌دم که روح پاک و آزاده او بر آسمان شکوه و صلابت و مردانگی درفرازد، شما ستم‌پیشه‌گان در چاه ندامت و نابودی چون ماری به تنور سوزان و دوار «درک اسفل‌السافلین» فروخواهید رفت و درخواهید سوخت.

undefined کتاب آقای شهید ایران
#یادداشت#ادبیات_ایران#اجتماعی_تاریخی
🪶 نوید نظری | فراهم
undefined۹۷۸
undefined۳۸
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۵۲.۸K

۷:۵۲