۱۷:۲۲
۶:۲۴
۶:۵۹
شتابدهنده عبور
۱. فاصله بین «دغدغه» تا «عمل»
داشتن دغدغه یعنی:
– درد رو میفهمیم،
– وضع موجود راضیمون نمیکنه،
– دلمون میخواد کاری بکنیم.
اما برای تبدیل شدن این دغدغه به «کار واقعی»،
چند چیز لازم داریم:
– نقشهی راه،
– الگو،
– تجربهی قبلی دیگران،
– و یک همراه که بلد باشه این مسیر رو چطور باید رفت.
وقتی اینها نباشه، نتیجه این میشه که جلسهها زیاد میشه، حرفها قشنگتر میشه، اما حرکت جدی شکل نمیگیره.
@obooracc
ب) نداشتن الگوی روشن اگر آدم نمونه و تجربه موفق شبیه خودمون نبینیم، سختتر اعتماد میکنیم که «این مسیر جواب میده». الگو، فقط یک داستان قشنگ نیست؛ یه نقشهی واقعی برای حرکت کردنه.
ج) ترس از اشتباه و شکست خیلیها میگن: «اگر بریم جلو و خراب کنیم چی؟ اگر پول مردم بسوزه چی؟ اگر آبرو وسط باشه چی؟» این ترس، وقتی کنار نبودن یک همراه باتجربه میآد، آدم رو کاملاً متوقف میکنه.
د) نبود یک همراه مطمئن و باشهامت خیلیوقتها، گروهها فقط یک چیز کم دارند: یک مجموعهای که مسیر رو بلد باشه، تجربهی شکست و موفقیت داشته باشه، و با آنها، قدمبهقدم و صبورانه بیاد جلو. نه اینکه فقط یک دوره آموزشی بگذاره و بره، بلکه واقعاً کنارشان بایستد.
۷:۰۰
فاصله بین دغدغه تا عمل.mp3
۰۱:۰۰-۱.۹۷ مگابایت
این ویس رو بفرست برای رفقایی که همیشه حرف های خوب میزنن
ولی حس میکنن کار ها جلو نمیره
ازشون بپرس:بنظرت چی کم بوده که از حرف برسید به عمل؟
@obooracc
۱۸:۱۵
شتابدهنده عبور
۲. چندتا از گرههای اصلی
الف) معلوم نبودن «قدم اول» خیلیها دقیقاً نمیدونن قدم اول چیه:
– از بازار شروع کنن یا از تولید؟
– اول تیم جمع کنن یا اول پول؟
– از کار کوچیک شروع کنن یا دنبال پروژه بزرگ باشن؟
این ابهام، باعث میشه همیشه بگن «هنوز زوده، بذار بیشتر فکر کنیم».
ب) نداشتن الگوی روشن
اگر آدم نمونه و تجربه موفق شبیه خودمون نبینیم، سختتر اعتماد میکنیم که «این مسیر جواب میده».
الگو، فقط یک داستان قشنگ نیست؛ یه نقشهی واقعی برای حرکت کردنه.
ج) ترس از اشتباه و شکست
خیلیها میگن: «اگر بریم جلو و خراب کنیم چی؟ اگر پول مردم بسوزه چی؟ اگر آبرو وسط باشه چی؟»
این ترس، وقتی کنار نبودن یک همراه باتجربه میآد، آدم رو کاملاً متوقف میکنه.
د) نبود یک همراه مطمئن و باشهامت
خیلیوقتها، گروهها فقط یک چیز کم دارند: یک مجموعهای که مسیر رو بلد باشه، تجربهی شکست و موفقیت داشته باشه، و با آنها، قدمبهقدم و صبورانه بیاد جلو. نه اینکه فقط یک دوره آموزشی بگذاره و بره، بلکه واقعاً کنارشان بایستد.
@obooracc
۱۸:۱۹
شتابدهنده عبور
این روزها، کم نیستن جوانها و گروههای مردمی که دغدغه اقتصادی دارن:
– دغدغه کارآفرینی برای خودشون و رفقاشون،
– دغدغه کمک به کشاورزها و تولیدکنندههای محلی،
– دغدغه راه انداختن یک کار تمیز و منصفانه.
دور هم میشینن، ساعتها حرف میزنن، ایده میدن، هیجان میگیرن؛ اما وقتی جلسه تموم میشه، میگن: «حالا از کجا شروع کنیم؟»
@obooracc
متنی که ریپلای کردیم رو خوندید با دقت؟!
اگه تو و رفقات، تا حالا نشستین و کلی حرف خوب زدین، ولی بعدش هیچ چیز جدی جلو نرفته؛ دوست داریم تجربه تون رو برامون تعریف کنید...اینجا برامون بنویسید
۱۹:۴۳
آنچه تا الان در عبور راجبش حرف زدیم؛
پوستر
زحمت از ما، سود واسه دلالپوستر
تنهایی نمی شه؛ هر کی تنهاست، گیر میافته پوستر
پای کاریم، ولی دیده نمی شیمپوستر
دغدغه داریم، ولی راهش رو نه!
ویدیو
زحمت از ما سود برای دلال؟ویدیو
کار اقتصادی بازی تک نفره نیستویدیو
عبور جایی برای موفقیت گروه های جهادیویدیو
از دورهمی پر از حرف، تا بن بست عمل
ویس
زحمت از ما سود برای دلال؟ویس
تنهایی تو کارویس
پای کاریم، ولی دیده نمی شیم ویس
فاصله بین دغدغه تا عمل
متن تحلیلی
زحمت از ما سود واسه دلال متن تحلیلی
تنهایی نمیشه ، تنهایی گیر میوفتیممتن تحلیلی
پای کاریم و دیده نمیشیممتن تحلیلی
دغدغه داریم ولی راهش رو نه
به جای تماشا ؛ عبور کن...
@obooracc
پوستر
ویدیو
ویس
متن تحلیلی
به جای تماشا ؛ عبور کن...
۲۰:۳۳
اگر عضو گروه های جهادی یا مردمی دغدغه مند هستیازت یه سوال داریم ؛چند سال کار جهادی کردی… تهش دقیقاً چی شد؟»
بذار بیتعارف بپرسیم:چند سال اردو جهادی رفتی، جلسه گذاشتی، بسته ارزاق پخش کردی، پیگیری کردی، دوندگی کردی، اینهمه فعالیت و تلاش انجام دادیآخرش برای خودِ اون محله و مردمش چی موند؟
اگر فردا تو و تیمت دیگه نرید،اون محله هنوز میتونه یک قدم جلو بره؟یا همهچیز دوباره برمیگرده به همون نقطهای که ازش شروع کرده بودید؟
این سؤال تلخیه، ولی واقعیته.
خیلی از ما اسمش رو گذاشتیم «کار جهادی مداوم»،در حالی که داریم یک چرخهی تکراری از زحمت زیاد + اثر کمدوام تولید میکنیم.
مسئله این نیست که نیتها خالص نیست.
مسئله اینه که مدل کار اقتصادی درست نداره.
شتابدهنده «عبور» از همین سؤال شروع میکنه:چطور میشه کاری کرد که اثرِ کار جهادی، وابسته به حضورِ دائمِ ما نباشه؟چطور میشه در خودِ محله، یک موتور اقتصادی ساخت که بعد از ما هم بتونه کار کنه باعث رشد زندگی مردم اون منطقه بشه؟
اگر این سؤال برات دغدغه شده،بدون که اینجا برای تو ساخته شده...
بیا و بجای تماشا ،عبور کن
@obooracc
بذار بیتعارف بپرسیم:چند سال اردو جهادی رفتی، جلسه گذاشتی، بسته ارزاق پخش کردی، پیگیری کردی، دوندگی کردی، اینهمه فعالیت و تلاش انجام دادیآخرش برای خودِ اون محله و مردمش چی موند؟
این سؤال تلخیه، ولی واقعیته.
خیلی از ما اسمش رو گذاشتیم «کار جهادی مداوم»،در حالی که داریم یک چرخهی تکراری از زحمت زیاد + اثر کمدوام تولید میکنیم.
اگر این سؤال برات دغدغه شده،بدون که اینجا برای تو ساخته شده...
بیا و بجای تماشا ،عبور کن
۱۴:۴۷
خب معلومه که همه خستهایم.
اما یه سوال ساده ازت دارم: این خستگی تا کی قراره فقط توی دلت بمونه و هیچ تغییری توی زندگیت ایجاد نکنه؟
«عبور» قراره این دیدگاه رو بهت بده که :چطور از این خستگی، یک «انرژیِ کنشگرانه» واقعی بسازی
ما از تجربه های موفق دیگران و از فرصتهای کوچکی حرف میزنیم که دقیقاً همین الان دور و برمون هستن و تو داری نادیدهشون میگیری.
اگه دیگه نمیخوای «تماشاچیِ سقوطِ کیفیتِ زندگیت» باشی و بجاش میخوای نقش «ناجی زندگیت» رو داشته باشی،
بجای تماشا ، عبور کن
۱۵:۰۱
شتابدهنده عبور
دغدغه داریم، ولی راهش رو نه!
خیلیها هستن که برای محلهشون،
برای اقتصاد شهرشون،
برای رونق یک کار تولیدی،
کلی ایده و انگیزه دارن؛
اما وقتی پای «عمل» میاد،
نمیدونن از کجا شروع کنن،
با کی مشورت کنن،
و چه مسیری رو قدمبهقدم برن.
متنی که ریپلای کردیم رو خوندید با دقت؟!
اگه تو و رفقات، تا حالا نشستین و کلی حرف خوب زدین، ولی بعدش هیچ چیز جدی جلو نرفته؛ دوست داریم تجربه تون رو برامون تعریف کنید... اینجا برامون بنویسید
@oboor_ad
@obooracc
خب بریم برای ادامه مسیر این چند روز 
۱۵:۲۲
وقتی زیاد از مشکل و دلال و بیعدالتی حرف میزنیم، کمکم یه حس بد درست میشه: «ولش کن… از دست ما که کاری برنمیآد.» اما اگه یه کم دقیقتر دور و برمون رو نگاه کنیم، میبینیم همین چند سال اخیر، تو همین شمال، بعضیها از دل همین اوضاع، یه کار اقتصادی حسابی راه انداختن. نه سرمایهدار بودن، نه آشنا بالا سر کار داشتن؛ چند تا آدم معمولی، که تصمیم گرفتن به جای غر زدن، با هم بشینن، حسابوکتاب کنن و کار رو جمع کنن.
۱۵:۲۳
فرض کن یه روستا نزدیک بابل. ده تا خانواده سالهاست برنج میکارن؛ هر کدوم جدا جدا: – هر کسی خودش کود و بذر میخَره، – خودش دنبال کارگر و ماشین میره، – آخر فصل هم، هر کدوم جدا میرن سراغ واسطهها. نتیجه؟ – قیمت رو دلال میگه، – هر کسی مجبور میشه به همون قیمت راضی بشه، – هزینهها هم سرِ خودش.
۱۵:۲۵
۱۹:۵۴
شتابدهنده عبور
برای مثال چند تا کشاورز برنج در یک روستای مازندران فرض کن یه روستا نزدیک بابل. ده تا خانواده سالهاست برنج میکارن؛ هر کدوم جدا جدا: – هر کسی خودش کود و بذر میخَره، – خودش دنبال کارگر و ماشین میره، – آخر فصل هم، هر کدوم جدا میرن سراغ واسطهها. نتیجه؟ – قیمت رو دلال میگه، – هر کسی مجبور میشه به همون قیمت راضی بشه، – هزینهها هم سرِ خودش.
@obooracc
۶:۵۱
از همینجا میشه بلند شد_(1).mp3
۰۱:۰۰-۲.۳۴ مگابایت
این ویس رو گوش کنید با دقت
اگر کسی رو میشناسی که از دل همین شرایط تونسته با چند نفر دیگه یه کار اقتصادی جمعی راه بندازه، این ویس رو براش بفرست و بگو: به آیدی زیر پیام بده و قصه اش رو برای ما تعریف کنه؛@oboor_adبزودی با شما هم به اشتراک میزاریم
۸:۳۰
شتابدهنده عبور
یه سال چند نفر از همین کشاورزا سر همین درد دل میکنن که «اینجوری نمیشه ادامه داد.» تصمیم میگیرن از سال بعد،
چند تا کار ساده اما جدی رو با هم انجام بدن:
۱. خرید مشترک:
کود و بذر رو با هم یهجا میخرن. قیمت پایینتر، کیفیت بهتر.
۲. فروش یکجا:
به جای اینکه هر کسی دو تا گونی، سه تا گونی رو جدا جدا بفروشه، محصولشون رو جمع میکنن، یکجا با یه اسم مشخص میذارن روی میز خریدار.
۳. تقسیم کار:
یکی از بین خودشون که حوصله و زبان مذاکره داره، مسئول مذاکره با خریدار میشه. بقیه پشتش وایمیستن. نتیجه تو همون یکی دو سال اول:
– هزینهی خرید نهادهها پایینتر،
– مشتریهای جدیتر (مثل فروشگاههای بزرگ یا عمدهفروشها)،
– قیمت فروش منصفانهتر برای خود کشاورز.
کار عجیبی نکردن؛ تنها تفاوتش این بود که با هم تصمیم گرفتن و با هم فروختن.
@obooracc
چند ساله فقط حرف اینه که «یه کاری بکنیم، یه چیزی راه بندازیم.» یه روز میشینن روی یک موضوع مشخص: «محصولات همین منطقه رو خودمون جمع کنیم، بستهبندی و معرفی کنیم، آنلاین بفروشیم.» شروع کار: – با سه چهار تا تولیدکنندهی کوچک محلی صحبت میکنن (رب انار، زیتون، ماهی دودی،…)، – ازشون میخوان که با اسم و برچسب مشخص، محصول بدن دست این تیم، – یه پیج و چند کانال درست میکنن تو اینستاگرام و پیامرسانها، – اول به فامیل و دوست و آشنا میفروشن، کمکم دایرهی مشتریها بزرگتر میشه.اول راه، فروششون زیاد نیست؛ بستهبندی کار داره، ارسال سختی خودش رو داره،
بعضی مشتریها ناراضی میشن، بعضیجاها ضرر میدن. اما نکتهی مهم اینه که: – ناامید نمیشن، – هر ماه میشینن، حساب و اشتباهات رو مرور میکنن، – کار رو جمعوجورتر و حرفهایتر میکنن. دو سال بعد، همون تیمی که از صفر شروع کرده بود، حالا یه درآمد قابلقبول داره، چند تا نیروی ثابت گرفته، و یه اسم مشخص بین تولیدکنندههای شهر پیدا کرده. اینها هم کار غیرعادی نکردن؛ فقط از «حرف زدن» رفتن سمت «شروع کردن و ادامه دادن».
۱۳:۰۸
۱۳:۱۳
شتابدهنده عبور
مثال ۲ – چند تا جوان در یک شهر بندری (مثلاً بندرگز یا انزلی) تو یه شهر بندری، چند تا جوون دیپلم و لیسانسه، یا بیکار یا شغل نصفهنیمه دارن. هر کدوم یه چیزی بلده: – یکی کار با موبایل و ساخت پست و استوری بلده، – یکی حسابوکتابش بد نیست، – یکی ارتباط با مردم و بازاریها براش راحته. چند ساله فقط حرف اینه که «یه کاری بکنیم، یه چیزی راه بندازیم.» یه روز میشینن روی یک موضوع مشخص: «محصولات همین منطقه رو خودمون جمع کنیم، بستهبندی و معرفی کنیم، آنلاین بفروشیم.» شروع کار: – با سه چهار تا تولیدکنندهی کوچک محلی صحبت میکنن (رب انار، زیتون، ماهی دودی،…)، – ازشون میخوان که با اسم و برچسب مشخص، محصول بدن دست این تیم، – یه پیج و چند کانال درست میکنن تو اینستاگرام و پیامرسانها، – اول به فامیل و دوست و آشنا میفروشن، کمکم دایرهی مشتریها بزرگتر میشه.اول راه، فروششون زیاد نیست؛ بستهبندی کار داره، ارسال سختی خودش رو داره، بعضی مشتریها ناراضی میشن، بعضیجاها ضرر میدن. اما نکتهی مهم اینه که: – ناامید نمیشن، – هر ماه میشینن، حساب و اشتباهات رو مرور میکنن، – کار رو جمعوجورتر و حرفهایتر میکنن. دو سال بعد، همون تیمی که از صفر شروع کرده بود، حالا یه درآمد قابلقبول داره، چند تا نیروی ثابت گرفته، و یه اسم مشخص بین تولیدکنندههای شهر پیدا کرده. اینها هم کار غیرعادی نکردن؛ فقط از «حرف زدن» رفتن سمت «شروع کردن و ادامه دادن».
@obooracc
@oboor_ad
۱۴:۰۳