بازارسال شده از دبیرستان دخترانه فرهنگ
@mehre_farhang1
۳۱
۱۱:۲۵
۱۸ مرداد ماه
۷.۴K
۷:۲۱
دومین کارگاه تجربه نگاری
از پژوهش تا نگارش برگزار شد.
خانم معصومه سپهری
نویسنده کتاب مرد ابدیدرباره فرآیند دوازده ساله پژوهش و نگارش کتاب زندگی شهید حسن طهرانی مقدم گفتند...
تجربه ای که دخترامون باید برای نگارش کتاب زندگی مصطفی صدرزاده به کار ببندند.
#مصطفای_ما ادامه داره...
@olommensani_tazkieh
از پژوهش تا نگارش برگزار شد.
خانم معصومه سپهری
نویسنده کتاب مرد ابدیدرباره فرآیند دوازده ساله پژوهش و نگارش کتاب زندگی شهید حسن طهرانی مقدم گفتند...
تجربه ای که دخترامون باید برای نگارش کتاب زندگی مصطفی صدرزاده به کار ببندند.
#مصطفای_ما ادامه داره...
@olommensani_tazkieh
۶۰۱
۱۷:۰۲
بازارسال شده از سمانه کرمی | نوجوان بااستعداد
عمرتون رو سر کاری بگذارید که بهش ایمان دارید..
جملهای که امروز از خانم سپهری نویسنده کتاب مرد ابدی شنیدم.نویسنده کتاب زندگی شهید حسن تهرانی مقدم.
جملهای که امروز از خانم سپهری نویسنده کتاب مرد ابدی شنیدم.نویسنده کتاب زندگی شهید حسن تهرانی مقدم.
۲۹
۱۷:۱۵
به بهانه روز بزرگداشت شهاب الدین یحیی سهروردیقلندر و قلعه؛ روایتی از زندگی، اندیشه و مرگ شیخ اشراق
«قلندر و قلعه» اثر دکتریحیی یثربی، بیش از آن که یک رمان تاریخی باشد، روایتی داستانی از زندگی شهابالدین یحیی سهروردی است. دکتریثربی که استاد و پژوهشگر فلسفه اسلامی است، کوشیده با زبانی روان و داستانی، زندگی و اندیشه این فیلسوف را برای مخاطب امروز روایت کند. حاصل کار، کتابی است که پیش از معرفی یک فیلسوف، انسانی جستجوگر را به تصویر میکشد.
یکی از امتیازهای کتاب، زبان آن است. نثر یثربی روان، بیتکلف و خوشخوان است و مفاهیم فلسفی را به جای بحثهای خشک، در دل روایت و گفتوگوها میآورد. همین ویژگی باعث میشود خواننده، حتی بدون آشنایی قبلی با فلسفه اشراق، با داستان و شخصیت سهروردی همراه شود.
داستان از کودکی سهروردی آغاز میشود؛ کودکی که ذهنی آرام ندارد و همواره در جستجوی حقیقت است. رؤیای «بال دوم» که در ابتدای داستان مطرح میشود، استعارهای از تمام زندگی اوست؛ انسانی که میخواهد از مرزهای دانش متعارف عبور کند و به حقیقت برسد. یثربی این روحیه جستجوگر را در سراسر داستان حفظ میکند.
در کنار سهروردی، شخصیتهایی مانند استادان او و نیز «سیندخت» در پیشبرد روایت نقش دارند. سیندخت شخصیتی تاریخی نیست، بلکه ساخته ذهن نویسنده است؛ دختری زرتشتی که نمادی از حکمت ایران باستان و جهان شهود به شمار میآید و به داستان رنگ و بویی نمادین میبخشد.
اما «قلندر و قلعه» تنها زندگی سهروردی را روایت نمیکند، بلکه خواننده را با اندیشه او نیز آشنا میسازد. سهروردی معتقد بود حقیقت تنها از راه استدلال عقلی به دست نمیآید و معرفت، حاصل پیوند عقل و شهود است. او با بنیانگذاری حکمت اشراق، کوشید میان فلسفه یونان، عرفان اسلامی و حکمت ایران باستان پیوند برقرار کند؛ اندیشهای که برای بسیاری از فقیهان زمانه_ که با مکتب اهل بیت میانه ای نداشتند _ پذیرفتنی نبود.
درباره چگونگی مرگ او روایتهای گوناگونی وجود دارد، اما بیشتر منابع بر این اتفاق دارند که سهروردی در سال ۵۸۷ هجری در زندان حلب جان باخت و از آن پس به «شیخ مقتول» شهرت یافت.با این همه، مرگ پایان اندیشه سهروردی نبود. حکمت اشراق پس از او به وسیله شارحانی چون شمسالدین شهرزوری و قطبالدین شیرازی ادامه یافت.چند قرن بعد، ملاصدرا بسیاری از مبانی آن را در حکمت متعالیه بسط داد. اندیشهای که روزی سبب تکفیر سهروردی شده بود، بعدها به یکی از ارکان فلسفه اسلامی تبدیل شد.
موفقیت «قلندر و قلعه» نیز در همین نکته است. نویسنده سهروردی را از قالب یک فیلسوف دور از دسترس بیرون میآورد و به انسانی زنده تبدیل میکند؛ انسانی که میاندیشد، تردید میکند، سفر میکند و بهای وفاداری به اندیشه خود را میپردازد. «قلندر و قلعه» در نهایت، نه فقط داستان زندگی یک فیلسوف، بلکه روایت تقابل اندیشه و تعصب است؛ موضوعی که در جهان امروز نیز سرچشمه منازعات فکری و علمی بسیاری است.
خواندن این کتاب توصیه می شود.
#یادداشت
#رستمی (دبیر جامعه شناسی و فیلم نامه نویسی)#سهروردی #معرفی_کتاب
@oloomensani_tazkieh
«قلندر و قلعه» اثر دکتریحیی یثربی، بیش از آن که یک رمان تاریخی باشد، روایتی داستانی از زندگی شهابالدین یحیی سهروردی است. دکتریثربی که استاد و پژوهشگر فلسفه اسلامی است، کوشیده با زبانی روان و داستانی، زندگی و اندیشه این فیلسوف را برای مخاطب امروز روایت کند. حاصل کار، کتابی است که پیش از معرفی یک فیلسوف، انسانی جستجوگر را به تصویر میکشد.
یکی از امتیازهای کتاب، زبان آن است. نثر یثربی روان، بیتکلف و خوشخوان است و مفاهیم فلسفی را به جای بحثهای خشک، در دل روایت و گفتوگوها میآورد. همین ویژگی باعث میشود خواننده، حتی بدون آشنایی قبلی با فلسفه اشراق، با داستان و شخصیت سهروردی همراه شود.
داستان از کودکی سهروردی آغاز میشود؛ کودکی که ذهنی آرام ندارد و همواره در جستجوی حقیقت است. رؤیای «بال دوم» که در ابتدای داستان مطرح میشود، استعارهای از تمام زندگی اوست؛ انسانی که میخواهد از مرزهای دانش متعارف عبور کند و به حقیقت برسد. یثربی این روحیه جستجوگر را در سراسر داستان حفظ میکند.
در کنار سهروردی، شخصیتهایی مانند استادان او و نیز «سیندخت» در پیشبرد روایت نقش دارند. سیندخت شخصیتی تاریخی نیست، بلکه ساخته ذهن نویسنده است؛ دختری زرتشتی که نمادی از حکمت ایران باستان و جهان شهود به شمار میآید و به داستان رنگ و بویی نمادین میبخشد.
اما «قلندر و قلعه» تنها زندگی سهروردی را روایت نمیکند، بلکه خواننده را با اندیشه او نیز آشنا میسازد. سهروردی معتقد بود حقیقت تنها از راه استدلال عقلی به دست نمیآید و معرفت، حاصل پیوند عقل و شهود است. او با بنیانگذاری حکمت اشراق، کوشید میان فلسفه یونان، عرفان اسلامی و حکمت ایران باستان پیوند برقرار کند؛ اندیشهای که برای بسیاری از فقیهان زمانه_ که با مکتب اهل بیت میانه ای نداشتند _ پذیرفتنی نبود.
درباره چگونگی مرگ او روایتهای گوناگونی وجود دارد، اما بیشتر منابع بر این اتفاق دارند که سهروردی در سال ۵۸۷ هجری در زندان حلب جان باخت و از آن پس به «شیخ مقتول» شهرت یافت.با این همه، مرگ پایان اندیشه سهروردی نبود. حکمت اشراق پس از او به وسیله شارحانی چون شمسالدین شهرزوری و قطبالدین شیرازی ادامه یافت.چند قرن بعد، ملاصدرا بسیاری از مبانی آن را در حکمت متعالیه بسط داد. اندیشهای که روزی سبب تکفیر سهروردی شده بود، بعدها به یکی از ارکان فلسفه اسلامی تبدیل شد.
موفقیت «قلندر و قلعه» نیز در همین نکته است. نویسنده سهروردی را از قالب یک فیلسوف دور از دسترس بیرون میآورد و به انسانی زنده تبدیل میکند؛ انسانی که میاندیشد، تردید میکند، سفر میکند و بهای وفاداری به اندیشه خود را میپردازد. «قلندر و قلعه» در نهایت، نه فقط داستان زندگی یک فیلسوف، بلکه روایت تقابل اندیشه و تعصب است؛ موضوعی که در جهان امروز نیز سرچشمه منازعات فکری و علمی بسیاری است.
خواندن این کتاب توصیه می شود.
#یادداشت
@oloomensani_tazkieh
۷۰۳
۱۳:۲۸
یه دورهمی گرفتیم به صرف غذای تابستونه
فرم نظرسنجی سالانه معلما، کادر و برنامه های مدرسه رو پر کردیم.
با اهدای نشان دانش آموختگی به فارغ التحصیلای امسال، براشون تو کنکور ۱۷ روز بعد آرزوی موفقیت کردیم.
برگزیده های علم و دانش، پیشرفت، ادب، قلم، رسانه، آراستگی، همت عالی، نظم، مسئولیت و ...گلدون(که تندیس رشد ما علوم انسانیاست) و نشان شجاعت(نقشه ایران عزیزمون) رو به خونه بردند.
آخر برنامه هم با یه هدیه ارزشمند از اونایی که سال بعدو کنارشون نیستیم، خداحافظی کردیم و براشون بهترین هارو خواستیم.به پایان آمد این دفتر
بریم که برای سال تحصیلی بعد آماده بشیم...
@oloomensani_tazkieh
فرم نظرسنجی سالانه معلما، کادر و برنامه های مدرسه رو پر کردیم.
با اهدای نشان دانش آموختگی به فارغ التحصیلای امسال، براشون تو کنکور ۱۷ روز بعد آرزوی موفقیت کردیم.
برگزیده های علم و دانش، پیشرفت، ادب، قلم، رسانه، آراستگی، همت عالی، نظم، مسئولیت و ...گلدون(که تندیس رشد ما علوم انسانیاست) و نشان شجاعت(نقشه ایران عزیزمون) رو به خونه بردند.
آخر برنامه هم با یه هدیه ارزشمند از اونایی که سال بعدو کنارشون نیستیم، خداحافظی کردیم و براشون بهترین هارو خواستیم.به پایان آمد این دفتر
بریم که برای سال تحصیلی بعد آماده بشیم...
@oloomensani_tazkieh
🥹۲
۵۰۳
۱۸:۳۵
رهبر شهید: اربعین جهانی شد و جهانیتر هم خواهد شد؛
این خون حسینبنعلی است که بعد از ۱۴۰۰ سال دارد میجوشد و روزبهروز تازهتر میشود، روزبهروز زندهتر میشود...
این همان پیام عاشورا است که از حلقوم اباعبدالله و حلقوم زینب کبریٰ (سلام الله علیهما) در نهایت غربت و تنهایی صادر شد.
اربعین حسینی تسلیت باد.
@Khamenei.ir@oloomensani
این خون حسینبنعلی است که بعد از ۱۴۰۰ سال دارد میجوشد و روزبهروز تازهتر میشود، روزبهروز زندهتر میشود...
این همان پیام عاشورا است که از حلقوم اباعبدالله و حلقوم زینب کبریٰ (سلام الله علیهما) در نهایت غربت و تنهایی صادر شد.
اربعین حسینی تسلیت باد.
@Khamenei.ir@oloomensani
۵۶۵
۹:۲۴
تقدیم به ارباب بیکفن در ایام زیارت اربعین:
از جان عزیزتر! به نبی نور هر دو عینفرزند مرتضای فتوحات و خیبرینگریان چو دختری به بیابان شور و شیناز کمترین، به خامس آل عبا حسین:جا ماندهام ز قافله بیدست و پا چرا؟
خورشید با طلوع تو بر نی مصادف استماه و ستارههات به تعبیر یوسف استمنظومهی حسین در آواز هاتف استزآنجا که اسم اعظمت اعجاز آصف است،دعوت نکردهای که بیا سمت کربلا؟
حجت قبول گشت و تو قربانی از قفاعریان به روی خاک و وزان ریحهی صبارو کرد سوی جد غریبش به این نوا:"کُرباهُ... وا مُحمَّد... و شِکْوا... و رَبَّنا..."جابر زیارت آمده، آوارهایم ما!
شقالقمر رسید به میدان کارزارماه بنی هاشم و نوزاد شیرخوارافکند مشک و دست و دو چشمان غمگسار تا نشنود که "نیست کسی بر حسین یار؟"همچون رباب در غم گهوارهایم ما!
جان داد بلبلی به غمت با گلایهها:قرآنِ ناطق است به تکفیر سایههاغرق شکوه دیده و سرشار از آیهها سر خم نکردهبود به نیش و کنایهها"السّاعه و العَجَل!" پسر فاطمه، بیا!
#شعر
#مشکاتسوداگر (دوازدهم انسانی_پژوهش)
#عکس
#فاطمه_حسین_زاده (دهم انسانی هنر)
@oloomensani_tazkieh
از جان عزیزتر! به نبی نور هر دو عینفرزند مرتضای فتوحات و خیبرینگریان چو دختری به بیابان شور و شیناز کمترین، به خامس آل عبا حسین:جا ماندهام ز قافله بیدست و پا چرا؟
خورشید با طلوع تو بر نی مصادف استماه و ستارههات به تعبیر یوسف استمنظومهی حسین در آواز هاتف استزآنجا که اسم اعظمت اعجاز آصف است،دعوت نکردهای که بیا سمت کربلا؟
حجت قبول گشت و تو قربانی از قفاعریان به روی خاک و وزان ریحهی صبارو کرد سوی جد غریبش به این نوا:"کُرباهُ... وا مُحمَّد... و شِکْوا... و رَبَّنا..."جابر زیارت آمده، آوارهایم ما!
شقالقمر رسید به میدان کارزارماه بنی هاشم و نوزاد شیرخوارافکند مشک و دست و دو چشمان غمگسار تا نشنود که "نیست کسی بر حسین یار؟"همچون رباب در غم گهوارهایم ما!
جان داد بلبلی به غمت با گلایهها:قرآنِ ناطق است به تکفیر سایههاغرق شکوه دیده و سرشار از آیهها سر خم نکردهبود به نیش و کنایهها"السّاعه و العَجَل!" پسر فاطمه، بیا!
#شعر
#عکس
#فاطمه_حسین_زاده (دهم انسانی هنر)
@oloomensani_tazkieh
۵۱۳
۱۴:۲۴
مراقب دلمان باش
عزیز قلبم!
اینجا خیمهای است با عطر و بویِ حسینی، که ما را ده روزی از دنیا جدا میکند و مشغولِ نوکری در طریقِ وصالِ عشق...موکبی به نامِ سفینة النجاة، که نجاتی است واقعی از هرچه که مانعِ رسیدنِ به او میشود.کشتیای که عاشقان را سوار و از کوچکی دنیا جدا و همراهِ اقیانوسِ محبتِ وجودِ خود میکند. و دستهایِ وصل شده را رها نمیکند، تا نکند در سیاهیهایِ نامردِ روزگار غرق شوند و او را فراموش کنند. پس نامِ ارباب را، سفینة النجاة اهل دنیا میخوانیم.اینجا موکبی در نزدیکی روستای حیدریه است، در عمود ۵۴۶ که چند سالی است توفیقِ نوکری برای او را نصیبِ ما هم کرده.مکانی از سرزمین نور، که هر ساله قرارِ دلهایِ بیقرارمان است.
قرارِ خادمانی که در سر شلوغیهایِ روزمرگی تهران، سرشان درد میکند برای لحظهای تحتِ قبهیِ حسین نفس کشیدن، اما آن ها خادمی همراه با محبتِ خالص در مشایه برای کسانی که به برکتِ اون نقطه از زمین به شرافتی رسیده بودند که اسمشون شده بود «زائر سیدالشهدا» را ترجیح میدهند.تا محبوب هم نوکرش را نگاه کند و در بغل بگیرد؛ دیگر از دنیا چه میخواهیم؟ از تمامِ خوشیهایِ دنیا، دلِ ما به با او بودن خوش است. زندگی قبل از کربلا و زندگی بعد از کربلا...نوکرهایی که با تمامِ وجود و زحماتِ بی چشم داشت و خدمتِ خالصانه در خدمتِ زوار هستند تا کم نگذارند برای مهمانهایِ عزیزِ حسین.که دعایِ زائرها، برسد به گوشِ حضرتِ خیرالنساء. چه شیرینتر از اینکه حضرت مادر دعایت کند و عاقبت بخیریات را امضاء؟و ما، سخت محتاج دعایی از طرف زائرها برایمان...نیتِ خادم که خالص باشد، خدا هم حتماً حواسش به ریزه کاریها و نیتها هست؛تا نوکر را لایقِ مرگی که آرزویش را دارد بداند...
در این مسیر، که هر کسی به عشقِ حسین بن علی گوشهای از این سفرهیِ با عظمت را جمع میکند، وقت کم است و نعمت زیاد...خدا کند وقت از زیر دستمان نرود و ساعتِ قلبمان، به وقتِ کربلا تنظیم شده باشد.
در این حوالی، عشق است که جای خون را در رگها گرفته و مجنون را سختتر از قبل عاشقِ لیلا کرده است؛که همه عالم را یک طرف میگذارند و این مسیر را طرفی دیگر و هرچه عشق است را طرفی و عشقِ حسین را طرفی.آنجاست که به سویِ حضرت دلبر، قدم برمیدارند و از تهِ قلب فریاد میزنند «جهان برای غیر و مرا کربلا بس است». در اینجا و این نقطه از زمین، وقتی روحت را گره میزنی به حسینِ بیکسایِ عالم، دیگر هر جایِ دنیا هم که بروی صدایِ ترکهایِ قلبت فقط به گوشِ او میرسد و او هم با نگاهی التیام بخش دلتنگیِ قلبت.
اما در طریق و در میانِ کارها، اگر وقت خالی پیدا میشد، سریع چند قدمی همراهِ زائرها میشدیم و پایِ قدم در مشایه میزدیم و با پایِ دنیایی دورش میچرخیدیم.سپس در همان حالی که تمامِ محبت خدا را حس میکردیم و سرمان در هوایِ یار خود را از پا نمیشناخت، مسئولِ رساندنِ امانتِ «التماس دعا»ها میشدیم.
وقتی که روزِ آخر با تمامِ سرعت خودش را به تو میرساند، دیگر وقت کم است برای جمع کردن از سفرهیِ با کرامتِ اهل بیت.وقتی برمیگردی و به گذشته نگاه میکنی، متوجه سعادتِ کمات و لطفِ زیادشان میشوی.
روزِ برگشت،بعد از زیارتی که رزقِ نوکری بود، بغضی از جنسِ جدایی و دلتنگی نرسیده به تهران، گلو را چنگ میزند و دوباره روزگار، سهمِ سنگینی از انتظار برای سفر بعد را رویِ دوش میگذارد. کاش میشد بعضی لحظهها را سالها زندگی کرد.
ما برگشتیم، اما قلبمان همان جا گوشهیِ حسینیهیِ سفینة النجاة کنارِ پتوهای مرتب شده، جا ماند...مراقبِ قلبمان باش، عزیز قلبم.و جسمم از حالا تا دیدارِ دوبارهمان،در میانِ هجران و امیدِ وصال،دوستت دارد...و تا آن لحظه،دلتنگ خواهد ماند...!
#دلنوشته
#ثنارضایی( دوازدهم انسانی پژوهش)
پی نوشت: قرار عاشقانه خانواده تزکیه
مقابل موکب سفینة النجاة صفر ۱۴۴۸
@oloomensani_tazkieh
عزیز قلبم!
اینجا خیمهای است با عطر و بویِ حسینی، که ما را ده روزی از دنیا جدا میکند و مشغولِ نوکری در طریقِ وصالِ عشق...موکبی به نامِ سفینة النجاة، که نجاتی است واقعی از هرچه که مانعِ رسیدنِ به او میشود.کشتیای که عاشقان را سوار و از کوچکی دنیا جدا و همراهِ اقیانوسِ محبتِ وجودِ خود میکند. و دستهایِ وصل شده را رها نمیکند، تا نکند در سیاهیهایِ نامردِ روزگار غرق شوند و او را فراموش کنند. پس نامِ ارباب را، سفینة النجاة اهل دنیا میخوانیم.اینجا موکبی در نزدیکی روستای حیدریه است، در عمود ۵۴۶ که چند سالی است توفیقِ نوکری برای او را نصیبِ ما هم کرده.مکانی از سرزمین نور، که هر ساله قرارِ دلهایِ بیقرارمان است.
قرارِ خادمانی که در سر شلوغیهایِ روزمرگی تهران، سرشان درد میکند برای لحظهای تحتِ قبهیِ حسین نفس کشیدن، اما آن ها خادمی همراه با محبتِ خالص در مشایه برای کسانی که به برکتِ اون نقطه از زمین به شرافتی رسیده بودند که اسمشون شده بود «زائر سیدالشهدا» را ترجیح میدهند.تا محبوب هم نوکرش را نگاه کند و در بغل بگیرد؛ دیگر از دنیا چه میخواهیم؟ از تمامِ خوشیهایِ دنیا، دلِ ما به با او بودن خوش است. زندگی قبل از کربلا و زندگی بعد از کربلا...نوکرهایی که با تمامِ وجود و زحماتِ بی چشم داشت و خدمتِ خالصانه در خدمتِ زوار هستند تا کم نگذارند برای مهمانهایِ عزیزِ حسین.که دعایِ زائرها، برسد به گوشِ حضرتِ خیرالنساء. چه شیرینتر از اینکه حضرت مادر دعایت کند و عاقبت بخیریات را امضاء؟و ما، سخت محتاج دعایی از طرف زائرها برایمان...نیتِ خادم که خالص باشد، خدا هم حتماً حواسش به ریزه کاریها و نیتها هست؛تا نوکر را لایقِ مرگی که آرزویش را دارد بداند...
در این مسیر، که هر کسی به عشقِ حسین بن علی گوشهای از این سفرهیِ با عظمت را جمع میکند، وقت کم است و نعمت زیاد...خدا کند وقت از زیر دستمان نرود و ساعتِ قلبمان، به وقتِ کربلا تنظیم شده باشد.
در این حوالی، عشق است که جای خون را در رگها گرفته و مجنون را سختتر از قبل عاشقِ لیلا کرده است؛که همه عالم را یک طرف میگذارند و این مسیر را طرفی دیگر و هرچه عشق است را طرفی و عشقِ حسین را طرفی.آنجاست که به سویِ حضرت دلبر، قدم برمیدارند و از تهِ قلب فریاد میزنند «جهان برای غیر و مرا کربلا بس است». در اینجا و این نقطه از زمین، وقتی روحت را گره میزنی به حسینِ بیکسایِ عالم، دیگر هر جایِ دنیا هم که بروی صدایِ ترکهایِ قلبت فقط به گوشِ او میرسد و او هم با نگاهی التیام بخش دلتنگیِ قلبت.
اما در طریق و در میانِ کارها، اگر وقت خالی پیدا میشد، سریع چند قدمی همراهِ زائرها میشدیم و پایِ قدم در مشایه میزدیم و با پایِ دنیایی دورش میچرخیدیم.سپس در همان حالی که تمامِ محبت خدا را حس میکردیم و سرمان در هوایِ یار خود را از پا نمیشناخت، مسئولِ رساندنِ امانتِ «التماس دعا»ها میشدیم.
وقتی که روزِ آخر با تمامِ سرعت خودش را به تو میرساند، دیگر وقت کم است برای جمع کردن از سفرهیِ با کرامتِ اهل بیت.وقتی برمیگردی و به گذشته نگاه میکنی، متوجه سعادتِ کمات و لطفِ زیادشان میشوی.
روزِ برگشت،بعد از زیارتی که رزقِ نوکری بود، بغضی از جنسِ جدایی و دلتنگی نرسیده به تهران، گلو را چنگ میزند و دوباره روزگار، سهمِ سنگینی از انتظار برای سفر بعد را رویِ دوش میگذارد. کاش میشد بعضی لحظهها را سالها زندگی کرد.
ما برگشتیم، اما قلبمان همان جا گوشهیِ حسینیهیِ سفینة النجاة کنارِ پتوهای مرتب شده، جا ماند...مراقبِ قلبمان باش، عزیز قلبم.و جسمم از حالا تا دیدارِ دوبارهمان،در میانِ هجران و امیدِ وصال،دوستت دارد...و تا آن لحظه،دلتنگ خواهد ماند...!
#دلنوشته
پی نوشت: قرار عاشقانه خانواده تزکیه
مقابل موکب سفینة النجاة صفر ۱۴۴۸
@oloomensani_tazkieh
🫶۲
۳۲۷
۱۵:۲۷