#نکاتکنکوری
یک کار خیلی مهم در تست زدن رونشناسی طراح است ؛ مثلا وقتی که تشخیص دادید طراح دیوانه ادواری بوده باید فرار... باید آن تست را رها کنید .
پ.ن : دیوانگان ادواری هر پنج شش سال یک بار شش ماه دیوانه میشوند . طراحان ادواری حتما توی آن پنج شش سال استخدام شدند و گرنه که ...
پ.ن : اگر مثل آقای رهبر با یک آقای ادواری دوست شدید نکند به رویشان بیاورید که آن شش ماه چه کار میکرده ها !
یک کار خیلی مهم در تست زدن رونشناسی طراح است ؛ مثلا وقتی که تشخیص دادید طراح دیوانه ادواری بوده باید فرار... باید آن تست را رها کنید .
پ.ن : دیوانگان ادواری هر پنج شش سال یک بار شش ماه دیوانه میشوند . طراحان ادواری حتما توی آن پنج شش سال استخدام شدند و گرنه که ...
پ.ن : اگر مثل آقای رهبر با یک آقای ادواری دوست شدید نکند به رویشان بیاورید که آن شش ماه چه کار میکرده ها !
۱۴۴
۱۳:۳۰
یادگیری که خیلی جذاب است . چیزی که همه به ما گفته اند قرار است در سال کنکور سخت باشد دوباره خواندن است ؛ اینکه آن مطلبی که یکبار خواندی را صد بار دیگر مرور کنی ، در حدی که از کتاب ها حالت به هم بخورد . در اولین روز های شروع جدی کلاس های دوازدهم احساس میکنم روی یک سرسره ی فلزی با شیب خیلی خیلی تند نشسته ام و سعی میکنم با دستانم سرعتش را کم کنم و زمان را نگه دارم . دست هایم را محکم گرفته ام تا از دستم لیز نخورد . این روز هایی که هنوز بوی فائزون میدهند تا دوازدهم ؛ روزهایی که از دی تاحالا دلتنگشان بودم . قلبم از شدت شادی سر زنگ ها بالا و پایین میدود . این روز ها هنوز بوی دانش آموزی میدهد . مخصوصا وقتی هنوز به طبقه سوم مخصوص دوازدهم ها نرفته ایم و هنوز به جای صندلی های تک نفره پشت نیمکت های دو نفره مینشینیم هزار جور روی آنها لم میدهیم . وقتی هنوز با کفش در مدرسه بالا و پایین میدویم و موکت طبقه سوم زیر پاهایمان نیست . به قول خانم توکلی دوست دارم این روز هارا فریز کنم ؛ نگه دارم برای خودم ، توی قلبم . دوست دارم کلاس فلسفه و جامعه شناسی را با تمام جزئیاتشان فریز کنم ؛ خاطره های آقای رهبر و شوخی های آقای محمد زاده را ، پچ پچ کردن ها و و تیکه انداختن های سر کلاس را ، نامه ها و نقاشی های زیر میزی را . دوست دارم همه ی آن ها را نگه دارم ، اما دارد از دستم لیز میخورد . دست هایم دارد زخم میشود اما هیچ کار دیگری از دستم بر نمیآید ...
🥺۴
۱۸۲
۲:۳۴
بازارسال شده از روزها؛ ☫ 🎒 🚩
جمله تراز جلوی اون معلم فلسفهیی که باید فارسی رو پاس بداریم. ببخشید نمایشگر خنک کننده دست شماست؟ ( کنترل کولر )خلاقیت حنانه در اون لحظه تحسین بر انگیز بود واقعا. من جاش بودم ترجیح میدادم یا از گرما تلف شم یا منفی بگیرم.
۱
۱۳:۵۰
سارا صادقی : برای کمبود منابع ، مثلا فرض کن الان شرایط جنگیه ... فرض کن !+ فقط فرض کنیم ؟!- فرض کن این موشکها ستارن ...
آقای رهبر : اره ، توی یه مدرسه ی دیگه دانش آموز داشتم که بعد چند هفته غیبت میومدن شیرینی میدادن میرفتن .+ ولی یه سری ها هم هستن ازدواج میکنن ولی به کسی خبر نمیدن آقای رهبر : بله ، ولی اگه آموزش پرورش بفهمه نمیذاره ؛ من خودم خانومم سوم دبیرستان بود ازدواج کردیم . ما با محضریه رفیق بودیم گفتیم فعلا تو شناسنامه خانومم نزنن .+ یعنی هنوزم نزدن؟! آقای رهبر : نه خانوووم ! اگه نزده بودن من الان اینجا نشسته بودم ؟!!
پ.ن۱ : معلم جغرافیامون برای توصیف نوه اش هر سه جمله یکبار میگه «ببین خیلی گوگولی بود » و اضافه میکنه «گوگولی تر از چیزی که تصور میکردم ، من ی نگاهی به باباش میانداختم یه نگاهی به مامانش ، یه نگاهی به خودم ؛ انتظار این رو نداشتم !!»
پ.ن۲ : معلم فلسفه مون (که سفر های زیادی به بلاد کفر داشته) به ما قول داد که اولین سفر کربلاش رو بعد از فارق التحصیلی ما با ماها بیاد و جالب تر از اون اینکه که فاطیما ممبینی به خانم سراجی پور گفت من حاضرم به خاطر شما تا دانشگاه امام صادق هم بیام ! شما باورتون میشه ؟! حتی من هم هنوز اینقدر در ارادتم ثابت قدم نشدم ...
آقای رهبر : اره ، توی یه مدرسه ی دیگه دانش آموز داشتم که بعد چند هفته غیبت میومدن شیرینی میدادن میرفتن .+ ولی یه سری ها هم هستن ازدواج میکنن ولی به کسی خبر نمیدن آقای رهبر : بله ، ولی اگه آموزش پرورش بفهمه نمیذاره ؛ من خودم خانومم سوم دبیرستان بود ازدواج کردیم . ما با محضریه رفیق بودیم گفتیم فعلا تو شناسنامه خانومم نزنن .+ یعنی هنوزم نزدن؟! آقای رهبر : نه خانوووم ! اگه نزده بودن من الان اینجا نشسته بودم ؟!!
پ.ن۱ : معلم جغرافیامون برای توصیف نوه اش هر سه جمله یکبار میگه «ببین خیلی گوگولی بود » و اضافه میکنه «گوگولی تر از چیزی که تصور میکردم ، من ی نگاهی به باباش میانداختم یه نگاهی به مامانش ، یه نگاهی به خودم ؛ انتظار این رو نداشتم !!»
پ.ن۲ : معلم فلسفه مون (که سفر های زیادی به بلاد کفر داشته) به ما قول داد که اولین سفر کربلاش رو بعد از فارق التحصیلی ما با ماها بیاد و جالب تر از اون اینکه که فاطیما ممبینی به خانم سراجی پور گفت من حاضرم به خاطر شما تا دانشگاه امام صادق هم بیام ! شما باورتون میشه ؟! حتی من هم هنوز اینقدر در ارادتم ثابت قدم نشدم ...
۱۶۰
۱۷:۱۲
آقای رهبر : چرا زنگ رو نمیزنن!؟زینب ثمین : آقای رهبر همیشه دیر میزنن!آقای رهبر : خب چرا نشستی؟! بلند شو ! قیام کن ! باید برخاست!!!
آقای رهبر : تو دلت هر چقدر خواستی بهم فحش بده ، حتی میتونی رو در و دیوارم بنوی... نههه ! اون وقت دیگه کارت ساختهست . چون فامیلیم...
آقای رهبر : تو دلت هر چقدر خواستی بهم فحش بده ، حتی میتونی رو در و دیوارم بنوی... نههه ! اون وقت دیگه کارت ساختهست . چون فامیلیم...
۹۰
۱۷:۲۱
خانم ملا حسنی : اصلا چیز مهمی نیست ! سال کنکور مثل نه ماه بارداری میمونه ... بالاخره تموم میشه ... شما تاحالا کسی رو دیدید بارداریش تموم نشه ؟! + این طبقه بالایی هامون
خانم ملاحسنی : نگران نباش ... اون ها هم بالاخره میزان !
۱۰۵
۱۷:۲۱
تست کنکور: دانایان معتقدند که شیر در رویاهای صادقه از علم حکایت دارد . آقای ازادجو : خب الان شما میدونید کدوم شیر رو میگه ؟ پس اشتراک لفظه...+ قطعا شیر جنگله ! آقای ازادجو : نه اتفاقا ! شیر خوردن منظورشه ؛ یکی از علما خواب دیده بود در نهری از شیره + تعبیرش چی بوددد ؟؟آقای ازادجو : که عالم بشه ... عالم شد . مثلا اگه خواب ببینی از شیر مادر داری میخوری یعنی خدا میخواد مستقیما بهت علم و آگاهی بده ...+ اگه خواب ببینم با قطره چکون دارن بهم شیر میدن یعنی...آقای ازادجو : یعنی احتمالا رتبه یک میشی ...
۱۴۰
۱۷:۲۲
حساسیت داشتن اینجوریه که تو با خودت کلنجار میری که مثل مصرفکننده ها با دماغ قرمز مدام فین فین کنی یا اینکه سعی کنی جلوی خواب آلودگی بعد از خوردن قرص آنتی هیستامین رو بگیری که درس بخونی ...
(تازه اگه کار کنه!)
۸۳
۲۳:۲۵
من و هیوم :
پ.ن : خیلی با برادر احساس نزدیکی میکنم ...
پ.ن : خیلی با برادر احساس نزدیکی میکنم ...
۶۶
۱۷:۵۳