لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل عصیان|گاه نوشته های عباس طاهریع
۴۷۲ عضو

عصیان|گاه نوشته های عباس طاهری

عصیان خیزشی است در مقابل ناحقی ها و بی حقی ها... و جایی برای گفتن حرفی حق، ولو تلخ و کوتاه...سرچ میکنم، میخونم، می‌نویسم!




گاه نوشته های عباس طاهری...ارتباط با من: @astaheri
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۸ خرداد
خامنه ای که هیچیفکر کنم خمینی هم جوان شدهundefined
undefined۶۹
undefined۱۵
undefined۱
undefined۱

۱.۷K

۱۸:۲۹

۹ تیر
thumbnail
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
undefined۱۱۸

۴K

۱۹:۱۲

۱۲ تیر
thumbnail
undefined۹

۲.۶K

۲۲:۲۸

۱۴ تیر

Yaran_Karimi 3.mp3

۰۴:۳۰-۱۱.۰۲ مگابایت
آه... آه....یاران رفتند...

@osyan
undefined۱

۲۲۹

۱۷:۵۳

۱۵ تیر
thumbnail
پیام تشکر مقام معظم رهبری بعد از تشییع امروز @osyan
undefined۱۲۵
undefined۲

۴.۸K

۱۷:۲۵

۱۸ تیر
thumbnail
شیخ عبدالمهدی کربلایی تو نماز چه عبارت‌هایی گفت! بح بحاللهم إنه بذل مهجته لإحياء دينك
@osyan
undefined۱۹

۵۳۶

۶:۰۷

۲ مرداد
thumbnail
روحت شاد عمو اکبر سینما undefined
@osyan
undefined۱۱
undefined۱

۲K

۱۸:۴۹

۱۸ مرداد
نگذاریم جنگ را به خانه‌هایمان بیاورند
جنگ را معمولاً با صدای انفجار و موشک به یاد می‌آوریم؛ اما جنگ همیشه در میدان نظامی ادامه پیدا نمی‌کند. تجربه ما در جنگ ۱۲ روزه ثابت کرد آمریکا و رژیم صهیونیستی وقتی در میدان نظامی به نتیجه مطلوب نمی‌رسند، میدان نبرد را عوض میکنند. افکار عمومی، ادراک مردم و مهم‌تر از همه، رابطه مردم با یکدیگر بهترین میدان برای این دو رژیم است.به نظرم امروز باید بیش از هر چیز مراقب همین نقطه باشیم: اختلاف انداختن میان مردم.جامعه ایران کم اختلاف ندارد. درباره سیاست، اقتصاد، حجاب، جنگ، ۱۸ و ۱۹ دی و تقریباً هر موضوع دیگری می‌توانیم با هم اختلاف نظر داشته باشیم. این اتفاق نه عجیب است و نه لزوماً خطرناک. خطر از جایی شروع می‌شود که اختلاف نظر تبدیل به دشمنی شود؛ وقتی دیگر نپرسیم «چه اتفاقی افتاده؟» و بپرسیم «تو طرف کدام طرفی؟»۱۸ و ۱۹ دی دقیقاً از همین منظر برای من مهم است. فارغ از اینکه درباره آن وقایع چه قضاوتی داریم، این ماجرا ظرفیت بالایی برای تبدیل‌شدن به یک مرزبندی اجتماعی دارد. اگر یک حادثه سیاسی به نشانه هویتی تبدیل شود، آدم‌ها دیگر درباره یک اتفاق بحث نمی‌کنند؛ درباره خودشان و دیگری موضع می‌گیرند.نمونه‌های دیگری هم این روزها زیاد دیده می‌شود. ویدئوهای دعوای زنان باحجاب و بی‌حجاب را ببینید. مسئله فقط حجاب نیست. چیزی که مدام دیده و بازنشر می‌شود «دعوا»ست. امر به معروف و تذکر، گفت‌وگو و رفتار عادی دیده نمی‌شود؛ درگیری دیده می‌شود. به تدریج تصویری از جامعه ساخته می‌شود که انگار هر زن باحجاب در مقابل هر زن بی‌حجاب ایستاده است.این تصویر اما قطعاً واقعیت جامعه نیست؛ اما اگر زیاد تکرار شود، می‌تواند روی واقعیت اثر بگذارد.ماجرای اخیر قتل یک مداح هم از همین منظر قابل توجه است. من درباره شخصی یا غیرشخصی بودن انگیزه این قتل قضاوتی ندارم و معتقدم باید منتظر روشن‌شدن واقعیت ماند. اما نحوه مواجهه بخشی از رسانه‌ها با این حادثه، فارغ از اصل ماجرا، حرفه‌ای نبود. حادثه‌ای که هنوز ابعادش روشن نشده، خیلی زود در چارچوب‌های سیاسی و هویتی روایت شد و دوباره همان دوگانه‌های آشنای «ما و آنها» را فعال کرد.حتی اگر این قتل کاملاً شخصی بوده باشد، باز هم باید از خودمان بپرسیم چرا اجازه می‌دهیم یک حادثه شخصی این‌قدر سریع به یک مسئله اجتماعی و سیاسی تبدیل شود؟این همان جایی است که رسانه مسئولیت دارد.امروز برای دو قطبی‌شدن جامعه الزاماً به یک اتاق فرمان پیچیده نیاز نیست. کافی است یک ویدئوی دعوا منتشر شود، طرف مقابل برای پاسخ‌دادن آن را بازنشر کند، رسانه‌ای آن را برجسته کند و چند هزار نفر درباره‌اش خشمگین شوند. هرکس تصور می‌کند در حال پاسخ دادن به طرف مقابل است، اما در مجموع، همه دارند یک چیز را بیشتر می‌کنند: خشم.برچسب‌هایی که این روزها روی شیشه خودروها در موضوع ۱۸ و ۱۹ دی دیده می‌شود هم از همین منظر قابل تأمل است. اینکه مردم نظرشان را بیان کنند، حق آنهاست؛ اما وقتی اختلاف سیاسی وارد زندگی روزمره می‌شود و آدم‌ها از روی یک برچسب، یکدیگر راب دسته‌بندی می‌کنند، باید نگران بود.جامعه به اندازه کافی مسئله دارد. لازم نیست اختلاف‌هایش را به کینه تبدیل کنیم.من به عنوان کسی که حوزه مطالعاتی ام ارتباطات است، فکر می‌کنم امروز یکی از مهم‌ترین وظایف رسانه، نه صرفاً اطلاع‌رسانی، بلکه ممانعت از تبدیل اختلاف به خصومت اجتماعی است.قرار نیست همه شبیه هم فکر کنند. قرار نیست درباره حجاب، سیاست یا وقایع دی‌ماه هم‌نظر باشیم. اتفاقاً جامعه زنده، جامعه متکثر است.اما نباید اجازه بدهیم کسی کاری کند که همسایه، همکار، دوست یا حتی عضو خانواده‌مان را به چشم «دشمن» ببینیم. این همان بعثتی است که اتفاق افتاده و دشمن میخواهد آن وحدت مقدس را از بین ببرد.در جنگ، شکست‌دادن دشمن یک مسئله است؛ اما گاهی پیروزی دشمن در این است که کاری کند ما خودمان با یکدیگر بجنگیم.نباید جنگ را به خانه هایمان بیاوریم.
عباس سیاح طاهری
@osyan
undefined۱۶
undefined۴
undefined۴

۳.۱K

۱۵:۲۰

۲۶ مرداد
درباره خشم و هیاهو- قسمت اول
این روزها اگر کمی از هیاهوی خبرها فاصله بگیریم و به جامعه نگاه کنیم، یک چیز بیشتر از بقیه به چشم می‌آید: ناامیدی و خشم.نه اینکه مردم فقط از گرانی ناراضی باشند یا فقط از یک تصمیم مجلس، یک اظهارنظر نماینده یا بی تدبیری در موضوع بنزین 87 هزارتومانی ناراضی باشند. مسئله عمیق‌تر از اینهاست. اتفاقاً خطر اصلی همین‌جاست؛ وقتی مجموعه‌ای از نارضایتی‌های کوچک و بزرگ، آرام‌آرام روی هم جمع می‌شوند و مردم دیگر هر اتفاق تازه را نه به‌عنوان یک اتفاق مستقل، بلکه به‌عنوان قطعه دیگری از همان پازل قبلی می‌بینند.امروز جامعه ایران تحت فشارهای متعددی است؛ فشار اقتصادی، آثار جنگ، نااطمینانی نسبت به آینده، کاهش قدرت خرید، مشکلات خدمات عمومی و البته انباشت مطالباتی که پاسخ روشنی برای آنها پیدا نشده است. در چنین شرایطی، حتی یک تصمیم اقتصادی یا یک جمله نسنجیده می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از اندازه واقعی خودش دیده شود.به نظرم این همان نقطه‌ای است که باید درباره آن جدی‌تر فکر کرد.الگوی اتفاقات برای من نگران‌کننده است؛ چون به نظر می‌رسد یک چرخه تکرارشونده در حال شکل‌گیری است: فشار از بیرون (جنگ و محاصره)، فشار اقتصادی در داخل، تصمیم‌های ناگهانی و ایجاد فشار ناگهانی بر طبقات متوسط و فرودست در حوزه اقتصادی، تصمیم‌های حساسیت‌برانگیز برای طبقه متوسط و فرادست در حوزه اجتماعی، و بعد محتوای عصبانی‌کننده‌ای که در شبکه‌های اجتماعی با سرعت زیادی دست‌به‌دست می‌شود.یک جمله نسنجیده از یک نماینده، در شرایط عادی شاید چند ساعت بیشتر عمر نکند؛ اما وقتی جامعه از قبل خسته و عصبانی است، همان جمله می‌تواند تبدیل به نماد شود. ماجرای اخیر اظهارات نماینده ملایر درباره مهسا امینی دقیقاً از همین جنس است؛ اظهاراتی که بعد از واکنش گسترده افکار عمومی، با عذرخواهی او همراه شد، اما اصل مسئله ارتباطی را از بین نمی‌برد: چرا باید در چنین شرایطی ادبیاتی تولید شود که به‌سادگی قابلیت تبدیل شدن به سوخت شبکه‌های اجتماعی را دارد؟از طرف دیگر، افشاگری درباره فساد و ناکارآمدی اگر به نتیجه نرسد، الزاماً اعتماد نمی‌سازد. اتفاقاً ممکن است نتیجه معکوس بدهد. وقتی مردم مرتب می‌شنوند فلان جا فساد بوده، فلان دستگاه ناکارآمد بوده، فلان شرکت تخلف کرده یا فلان مدیر مقصر بوده، اما در نهایت نه اصلاح جدی می‌بینند و نه پاسخ روشنی، یک برداشت ساده شکل می‌گیرد: «پس همه می‌دانند، ولی قرار نیست چیزی تغییر کند.»این جمله از صدها تحلیل سیاسی خطرناک‌تر است.چون مسئله دیگر فقط نارضایتی نیست؛ احساس بی‌اثری است.و جامعه‌ای که هم عصبانی باشد و هم احساس کند اعتراض و مطالبه‌اش اثری ندارد، جامعه‌ای است که با یک محرک کوچک می‌تواند وارد وضعیت جدیدی شود.این اتفاق را پیش از این هم دیده‌ایم. دی ۱۴۰۴، ۱۴۰۱، ۱۳۹۸ و ۱۳۹۶ هر کدام زمینه‌ها و ویژگی‌های متفاوتی داشتند، اما یک وجه مشترک مهم میان آنها وجود داشت: اعتراض خیابانی ناگهان از آسمان نیفتاد. پیش از آن، مدت‌ها نارضایتی، بی‌اعتمادی، فشار اقتصادی و خشم اجتماعی در جامعه وجود داشت.حتی چند ماه پیش از وقایع ۱۴۰۱، گزارش‌هایی درباره میزان خشم در جامعه منتشر شد. مسئله اینجاست که ما معمولاً زمانی متوجه خشم اجتماعی می‌شویم که به خیابان آمده باشد؛ در حالی که خشم، خیلی قبل‌تر در ذهن مردم شکل گرفته است. این دقیقاً جایی است که «ارتباطات» اهمیت پیدا می‌کند.شورش یا اعتراض خیابانی را نمی‌شود صرفاً با یک خبر، یک شبکه اجتماعی یا یک عامل خارجی توضیح داد. هیچ جامعه‌ای فقط با چند پست در شبکه‌های اجتماعی به خیابان نمی‌آید. شبکه اجتماعی زمانی اثرگذار می‌شود که ماده اولیه لازم، یعنی نارضایتی و خشم، از قبل در جامعه وجود داشته باشد. در واقع، بیرون ممکن است بتواند خشم موجود را سازمان بدهد، به آن روایت بدهد و آن را تشدید کند؛ اما اگر در داخل، دائماً به این خشم مواد تازه اضافه شود، کار بسیار ساده‌تر می‌شود.بنابراین اگر دشمنی بخواهد جامعه را به سمت بحران ببرد، لزوماً لازم نیست مردم را از صفر عصبانی کند. کافی است خشم‌های موجود را پیدا کند، آنها را به هم وصل کند، برایشان روایت بسازد و یک «دشمن مشترک» یا «مقصر مشترک» تعریف کند. به همین دلیل است که امروز بیش از همیشه باید مراقب تولید ناخواسته خشم باشیم. گران شدن یک خدمت، تصمیمی درباره بنزین، یک مصوبه غیرضروری، ادبیات تحقیرآمیز یک مسئول، یک پرونده فساد بدون نتیجه یا حتی بی‌تفاوتی یک مدیر نسبت به مطالبه مردم، شاید هرکدام به‌تنهایی بحران‌ساز نباشند؛ اما وقتی روی هم قرار می‌گیرند، دیگر با چند اتفاق پراکنده مواجه نیستیم. آنها در ذهن مردم به یک روایت تبدیل می‌شوند.
ادامه در بخش دوم
undefined۴

۱.۸K

۹:۴۰

درباره خشم و هیاهو- قسمت دوم

روایت هم از واقعیت مهم‌تر نیست، اما در سیاست و ارتباطات، ادراک مردم از واقعیت می‌تواند رفتار آنها را تعیین کند. من فکر می‌کنم امروز بیش از آنکه نگران یک «حادثه» باشیم، باید نگران «انباشت» باشیم. انباشت فشار اقتصادی، انباشت بی‌اعتمادی، انباشت احساس تبعیض، انباشت خشم و مهم‌تر از همه، انباشت این تصور که کسی صدای مردم را نمی‌شنود. جامعه را فقط با کنترل بحران نمی‌شود اداره کرد؛ باید قبل از بحران، علت‌های تولیدکننده آن را دید. اگر قرار است در برابر جنگ ترکیبی و فشار خارجی بایستیم، یکی از مهم‌ترین کارها این است که اجازه ندهیم جامعه از درون فرسوده شود.یک تصمیم درست اقتصادی، یک عذرخواهی به‌موقع، برخورد واقعی با فساد، توضیح صادقانه درباره یک تصمیم یا حتی شنیدن صدای معترض، از ده‌ها عملیات روانی و رسانه‌ای مؤثرتر است. چون در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چه کسی بیشتر می‌تواند مردم را عصبانی کند؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند جلوی عصبانی‌تر شدن مردم را بگیرد. و این، شاید امروز یکی از مهم‌ترین مسائل امنیت ملی ما باشد؛ اما قبل از آن، یک مسئله مهم حکمرانی و ارتباط با مردم است.
undefined۵
undefined۱

۱.۸K

۹:۴۰