لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل باشگاه امید | اتاق شعر پرگارب
۴۱ عضو

باشگاه امید | اتاق شعر پرگار

سال‌ها مرکز پرگار حوادث شده‌اندتا ازین دایره‌ها پا و سری یافته‌اند
پرگار؛ اتاق شعر خانه امید. خانه هنر نوجوان استان فارس
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ مرداد
بازارسال شده از سیمافکر
thumbnail
شاملو، بریده از مردم ایران
احمد شاملو، دانشگاه برکلی
undefined سیمافکر؛ ویدئو رسانه فرهنگ و سیاست ایرانایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام

۶

۱۸:۱۳

باشگاه امید | اتاق شعر پرگار
undefined شاملو، بریده از مردم ایران احمد شاملو، دانشگاه برکلی undefined سیمافکر؛ ویدئو رسانه فرهنگ و سیاست ایران ایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
ظهور شاملو، حادثه نبود. او زاییدهٔ سالیان سال تلاش روشنفکران ایران برای بریدن از سنت‌ها و زندگی در هوایی جدید بود. شاملو آمد تا سنت ملکم‌خان زنده بماند و پس از دههٔ سی کسی در هوای ادبیات فارسی باشد که سعدی و فردوسی را نفس نکشد. نیما که شعر نیمایی را پدید آورد، برای قبول افتادنش انبوه رباعی گفت. نیما زبان و تصویر جدیدی پیش کشید اما هیچ‌گاه رابطه‌اش را با پدرانش قطع نکرد. مسأله سلیقه یا شکل شعر گفتن شاملو نیست. آنچه شاملو را از دیگران تمیز می‌دهد، نفرت او از سنت شعری فارسی است.
شاملو هیچ وقت نمی‌تواند در میان مردم حضور داشته باشد. دکتر شفیعی کدکنی در یادداشتی او را با سهراب مقایسه می‌کند و با این مضمون اشاره می‌دارد« سهراب بدون یک نوار صوتی یا تصویری راه خودش را در زبان مردم پیدا کرد اما شاملو هیچ وقت میان مردم نیامد.» این دورافتادگی از حمایت نشدن یا سانسور شدن نیست که از غیر مردمی بودن است. شاعری که در هوای دیگری نفس می‌کشد و با زبان دیگری شعر می‌گوید، مخاطبش در شب یلدا، عید نوروز یا در لحظات خاص تاریخ ایران نیست که در کافه‌ها پیدا می‌شود.
در میان شاعران معاصر، کمتر شاعری فرصت مبسوطی برای ابراز عقیده‌اش دربارهٔ فرهنگ، هنر و تاریخ ایران پیدا کرده است. شاملو یکی از آنان است که در دانشگاه برکلی، از موسیقی نینوای علیزاده، شاعری فردوسی، زبان سعدی تا علامه مجلسی و شیخ عباس قمی را می‌نوازد. این فیلم بخشی از آن جلسهٔ مرحوم شاملو در دانشگاه برکلی است
undefinedهر فیلم آغاز یک گفتگوست... @simafekr_com
undefined۵
undefined۲

۸۸

۱۸:۱۳

۱۸ مرداد
عبارت سخت تنگ استزبان تنگ استاین همه مجاهده‌ها از بهر آن استکه از زبان برهندکه تنگ است
بلای مناز زبان من است...
#شمس_تبريزی@Pargarpoetry
undefined۱۳
undefined۵
undefined۱

۶۱۴

۱۲:۵۵

۱۹ مرداد
سرگذشت دل منزندگی نامه‌ی انسان استکه لبش دوخته‌اندزنده‌اش سوخته‌اندو به دارش زده‌اند...
۱۹ مرداد سالروز درگذشت#هوشنگ_ابتهاج@Pargarpoetry
undefined۵
undefined۳

۶۰

۱۷:۵۷

۲۲ مرداد
...اما شعر در میان همه‌ی هنرها از این منظر یگانه است و بستگی خاصی به صنعت و رهاوردهای آن ندارد.دست کم در آفرینش شعر دستگاه‌های صنعتی نقشی ندارند؛ اگر چه در انتشار و عرضه‌ی شعر از فناوری های جدید استفاده می‌شود.شاید یکی از دلایل مهجور ماندن شعر در میان مخاطبان پرشمار همین آشتی ناپذیری شعر و تجهيزات صنعتی است.اگر چه همین ویژگی شعر را به اصالت های انسانی می‌پیوندد و شاعران را از صنعت‌پیشگان جدا میکند.اگر ماشین صنعتی می‌تواند فیلم بسازد، می‌تواند نقاشی کند، می‌تواند آهنگ بسازد و نوازندگی و حتی خوانندگی کند هنوز نتوانسته است شعر بسراید یا در جریان آفرینش شعر دخالت کند.این است که گزافه نیست اگر بگوییم:« شعر انسانی‌تر و قابل اتکاتر از سایر هنرهاست و هنوز هم چه در آفرینش و چه در خواندن و دریافتن شعر هنر خواص است».بلافاصله بگویم که منظورم از خواص دانشگاهیان یا روشنفکران نیست بلکه خواص در حوزه‌ی شعر، کسانی‌اند که نگاهی خاص و دیگرگون به هستی و انسان دارند و گفته‌ها و یافته‌های آنان خاص است. منظورم از خواص کاشفان رازها و معانی نهان جهان و انسان است...
#اسماعیل_امینی | جلسه‌ی شعر@Pargarpoetry
undefined۴
undefined۱

۶۵

۱۸:۳۱

۲۵ مرداد
و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بودو دوست داشتن آن کلمه‌ی نخستین بود
#حسین_منزوی@Pargarpoetry
undefined۵
undefined۲

۵۷

۸:۴۶

۲۸ مرداد
مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار تویی
۲۸ مرداد سالگرد #سیمین_بهبانی@Pargarpoetry
undefined۴
undefined۲
undefined۱

۵۴

۶:۴۹

۴ شهریور
thumbnail
دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی، در بگشایمنم من میهمان هر شبت، لولی وش مغموممنم من سنگ تیپا خورده ی رنجورمنم دشنام پست آفرینش، نغمه ناجورنه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگمبیا بگشای در، بگشای دلتنگم
۴ شهریور سالروز وفات #مهدی_اخوان_ثالث@Pargarpoetry
undefined۱۱
undefined۳

۲۵۷

۵:۱۲

۱۰ شهریور
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیمخدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد
#علیرضا_قزوه@Pargarpoetry
undefined۳

۳۸

۲۰:۲۱

۲۱ شهریور
میزها به هیچ‌کس وفا نکرده‌اندرؤسای جمهور فلان کشورنه! نه!حتی به کودکان دبستانیزنگ اول بابا آب داد.زنگ دوم دخترش تشنه‌لب جانآسان شد معمایی که حل شدهحالا تمام مدرسه می‌داند
۱۶۸ نفرشان کم شود
چند نفر می‌ماند.
انگشتی زیر آوار بلند شد،
خانم اجازه!
ما هنوز کاف را بلد نشدیم
نمی‌دانیم چطور کشته شویم...

#سید_سامان_حسینی@Pargarpoetry
undefined۸
undefined۲
undefined۱

۶۲

۶:۵۵