عکس پروفایل تاریخ و سیره_مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینیت

تاریخ و سیره_مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

۲۵۳ عضو
undefined پرسش:سلام . پيامبران مدفون درفلسطين چه کساني هستندundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلامپیامبران متعددی در فلسطین دفن شده اند. فلسطین سرزمین پیامبران است، در این ناحیه رسولان توحیدی دین حنیف را تبلیغ می کرده اند حضرت ابراهیم (ع) و پس از ایشان، حضرت لوط (ع) در این سرزمین مقدس تبلیغ می کردند و در همانجا از دنیا رفتند و در کفر بریک در یک فرسخی مسجد الخلیل دفن گردیدند،و می گویند مقبرة شصت پیامبر در این منطقه می باشد. حضرت موسی و هارون در سرزمین تیه در شش فرسخی بیت المقدسحضرت یعقوب، حضرت شعیب، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت زکریا(1)، و... پیامبرانی هستند که در بیت المقدس همان کشور فلسطین مدفون هستند.پی نوشت:1. رامین نژاد، رامین، مزار پیامبران، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ۱۳۸۷ش، ص 195
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۴

۱۸:۵۲

undefined پرسش:مسجدالاقصي ومسجدصخره رومعرفي کنيدundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلاممسجد الاقصی به معنی مسجد دور است. مسجدی که در طرف جنوب شرقی شهر بیت المقدس قرار دارد. (1) به این دلیل که از مکه و مسجد الحرام دور است ان را مسجد الاقصی نامیدند.(2) برخی بر این باروند که منظور قران از مسجد اقصی محوطه وسیع و بزرگی را شامل میشده که مسجد صخره و محل عروج پیامبر و رواقها را در بر گرفته است.(3)اما مسجد صخرهمسجدی است که بر تپه موریا واقع شده و در شهر بیت المقدس است. در حال حاضر گنبد زرد رنگ و طلایی که در تصاویر متعدی به نام قدس میبینیم در زیر این گنید صخره ای بزرگ به رنگ سفید مایل به کرم است که ظاهرا قله کوه بوده است و در زیر قبة الخره قرار دارد این مکان برای ادیان توحیدی یهود اسلام و مسیحیت مقدس و محترم است.( 4)پی نوشت:1.حمیدی، تاریخ اورشلیم، ص۱۸۳2.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ش.ج۶، ص۶۱۲.3.موسی غوشه، محمدهاشم، تاریخ مجموعه مسجد الاقصی، ترجمه سید شهرام فرهانیان و هودسا عاطفی، قم، نشر ادیان، ۱۳۹۰ش، ص 7 4. حمیدی، جعفر، تاریخ اورشلیم، امیركبیر، تهران، دوم، ۱۳۸۱ش، ص 17-18

undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۵

۱۹:۵۸

undefined پرسش:قنبر كيست؟ ازاو چه مي دانيد!!؟؟
جوان کافري عاشق دختر عمويش شد ،عمويش پادشاه حبشه بود . جوان رفت پيش عمو و گفت: عمو جان من عاشق دخترت شده ام آمد م براي خواستگاري . پادشاه گفت :حرفي نيست ولي مهر دختر من سنگين است . گفت: عمو هر چه باشد من مي پذيرم شاه گفت : در شهر بديها (مدينه) دشمني دارم که بايد سر او را برايم بياوري آنوقت دختر از آن تو ، جوان گفت :عمو جان اين دشمن تو اسمش چيست ، گفت: اسم زياد دارد ولي بيشتر او را به نام علي بن ابيطالب مي شناسند جوان فورا اسب را زين کرد با شمشير و نيزه و تير و کمان و سنان راهي شهر بدي ها (مدينه) شد. به بالاي تپه ي شهر که رسيد ديد در نخلستان جوان عربي درحال باغباني و بيل زدن است به نزديک جوان رفت گفت :اي مرد عرب تو علي را ميشناسي ،!؟ گفت :تو را با علي چکار است.؟ گفت :آمده ام سرش را براي عمويم که پادشاه حبشه است ببرم چون مهر دخترش کرده است .! گفت: تو حريف علي نمي شوي ،!! گفت :مگر علي را ميشناسي!؟ گفت : من هر روز با او هستم و هر روز او را مي بينم. گفت :مگر علي چه هيبتي دارد که من نتوانم سر او را از تن جدا کنم ، گفت قدي دارد به اندازه ي قد من هيکلي هم هيکل من گفت :خب اگر مثل تو باشد که مشکلي نيست ،!! مرد عرب گفت: اول بايد بتواني من را شکست بدهي تا علي را به تو نشان بدهم!! خب چي براي شکست علي داري ،!؟ گفت :شمشير و تير و کمان و سنان!! گفت :پس آماده باش ، جوان خنده اي بلند کرد و گفت: تو با اين بيل ميخواهي مرا شکست دهي پس آماده باش شمشير را از نيام کشيد گفت :اسمت چيست مرد عرب جواب داد عبدالله!! (بنده خدا) پرسيد نام تو چيست!؟ گفت: فتاح، و با شمشير به عبدالله حمله کرد... عبدالله در يک چشم بهم زدن کتف و بازوي جوان کافر را گرفت و به آسمان بلند کرد و به زمين زد و با خنجر خود جوان خواست تا او را بکشد که ديد جوان از چشمهايش اشک مي آيد گفت چرا گريه ميکني جوان گفت من عاشق دختر عمويم بودم آمده بودم تا سر علي را ببرم براي عمويم تا دخترش را به من بدهد حالا دارم بدست تو کشته ميشوم مرد عرب جوان را بلند کرد گفت بيا اين شمشير سر مرا براي عمويت ببر ،!! گفت: مگر تو کي هستي گفت منم ((اسدالله الغالب علي بن ابيطالب،)) كه اگر من بتوانم دل و بنده ايي از بندگان خدا را شاد کنم حاضرم سر من مهر دختر عمويت شود!!! جوان بلند بلند زد زير گريه و به پاي مولاي دو عالم افتاد و گفت: من ميخواهم از امروز غلام تو شوم يا علي پس فتاح شد قنبر غلام علي بن ابيطالب . يا علي به حق (قنبرت) دست ما هم بگير ، بر جمال پرنور مولا علي (ع) صلوات... اگر عشق علي در وجودت هست بفرست براي عاشقان علي
سلام عليکمايا اين داستان حقيقت داردundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلامکل این داستان ساختگی است و صحت ندارد و در منابع دست اول و متقدم تاریخی ذکر نشده است.از اجداد وی اطلاعی در دست نیست اما ظاهرا مدتی در بیهق ایران زندگی کرده است.(1)او از اصحاب خاص حضرت علی بود(2) و مورد علاقه حضرت علی بود.(3) او در جنگ صفین در رکاب حضرت علی شمشیر میزد.(4) عاقبت قنبر به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شهادت رسید.(5)پی نوشت:1. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۰۵ق، ص 932. مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الإشراف، تصحیح عبد الله اسماعیل الصاوی، القاهرة، دارالصاوی، بی‌تا، ص 2583. ثقفی کوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق جلال الدین حسینی ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۳ش، ج 1 ص 1064. تاریخ طبری ج 4 ص 5635. مفید ارشاد ج 1 ص 328undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6
undefined۱

۶۴

۱۸:۱۸

undefined پرسش:سلام https://youtu.be/uK25epKKyM8کشتن علي عليه السلام به دست سردار ايراني بهمن جازويه که همان ابن ملجم درست است؟undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: سلام علیکماولین بار، شخصی به نام فرود فولادوند مدعی شد که ابن ملجم ایرانی بوده و نام اصلی اش بهمن جاذویه بود! این ادعا فاقد سند تاریخی است. ابن ملجم کاملاً دارای اصل و نسب عربی است و در دوره عمر بن الخطاب جزو مقامات نظامی سپاه مسلمین در فتح مصر بود.بهمن جادویه یا جاذویه از فرماندهان ارتش ساسانی بود که در بخش‌هایی از مصافِ لشکر مسلمین و ارتش ساسانی، درفش کاویانی را در دست داشت. مطابق اسناد متعدد تاریخی، او در زمان خلافت عُمَر بن الخطاب و به دست یکی از سرداران عرب (که نامش قعقاع بن عمرو تمیمی بود) کشته شد.[1]اما ابن ملجم مرادی، ابن سعد در طبقات الکبری می‌نویسد که عبدالرحمن بن ملجم مرادی از قبیله حِمیَر (از قبائل عرب یمن) بود ولی در زمره قبیله مُراد درآمده بود که همپیمان قبیله بنی جِبِلّه از کِندَه بودند (این طوایف و قبال همگی عرب بودند).[2] پی نوشتها:1. مسعودي، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1374ش، ج 1، ص 671. ابو على مسكويه رازى، تجارب الأمم، مترجم ابوالقاسم امامى، تهران: نشر سروش، 1369ش، ج 1، ص 297.2. ابن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دار الكتب العلمية، 1990م، ج 3 ص 25.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۵

۶:۴۱

undefined پرسش:چرا حضرت علي به خلفا بعداز پيامبر مشاوره نظامي ميداد در برابر جنگ با ايرانيان (خلفايي که بر حق نبودند)undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: در بين وظائف و شؤونات امام و پيشواي منصوب و برگزيده از جانب خداوند، حفظ دين از مهمترين وظايف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دين در خطر است ،به هر صورت ممكن بايد از آن محافظت كند.لذا همکاری های مورد امام علی(علیه السلام) با خلفایی که غاصبانه بر کرسی خلافت نشسته بودند،فقط از باب دفاع و محافظت از اصل و اساس دین اسلام بوده نه موافقت با خلفا.موضوع مشاوره آن حضرت به عمر بن خطاب اين است که:وقتي عمر بن خطاب فهميد که نيروهاي ايراني آماده حمله بزرگي مي شوند به مسجد آمد و همه را دعوت کرد و از آنان نظر خواست. طلحه گفت: تو خودت به جبهه جنگ برو تا مسلمانان با ديدن تو قوي تر شوند.عثمان گفت: همراه مردم شام، يمن، مدينه و مکه را به جبهه جنگ برو تا مسلمانان با ديدن تو و اينهمه نيرو خوب بجنگند. عمر بن خطاب دوباره گفت: اي مسلمانان نظر بدهيد. حضرت علي (ع) فرمود: اين درست نيست که مردم شام را روانه جبهه جنگ بکني چون در اين صورت روميان حمله مي کنند و زن و بچه آنان را مي کشند. مردم يمن را هم حرکت نده چون حبشه حمله مي کند و يمن را قتل و غارت مي کند. اگر مردم مدينه و مکه را بيرون ببري اعراب اطراف حمله مي کنند و اين دو شهر را غارت مي کنند. تو خودت هم نرو بلکه به بصره نامه بنويس و تعدادي از آنان را به کمک مسلمانان بفرست. اين نظر را عمر بن خطاب پسنديد و گفت: نظر درست همين است و بايد مطابق آن عمل کنم(1)آن حضرت با اين تدبير، هم مسلمانان شام، يمن، مکه و مدينه را از خطر، و هم مردم ايران را از کشته شدن نجات دادند. زيرا اگر روم حمله مي کرد، زن و بچه مسلمانان کشته مي شدند. اگر حبشه حمله مي کرد زن و بچه يمني ها کشته مي شدند و اگر اعراب اطراف مدينه و مکه به اين دو شهر حمله مي کردند باقيمانده مردم آنجا هم کشته مي شدند. از سوي ديگر اگر اين همه نيروي جنگي به طرف ايران حمله ور مي شدند خدا مي داند چه بلايي بر سر مردم ايران مي آمد. پی نوشت:1. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت (بى تا) دارصادر، ج 3 ص 8. طبرى، تاریخ الامم والملوک، بیروت، دارالقاموس الحدیث، (بى تا) ج 4 ص 237.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۴

۱۳:۲۲

undefined پرسش:چرا اسلام به زور شمشير و کشور گشايي خلفا گسترش پيدا کرد نه از طريق تبليغundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ:
منطقی این بود که ابتدا در این مورد سوال می کردید که آیا اسلام با زور شمشیر گسترش پیدا کرد یا با تبلیغ نه اینکه بدون هیچ دلیل و مدرکی گسترش اسلام با زور شمیشر را قطعی فرض کرده و از چرایی آن سوال کنید.یکی از شبهه های پوچ مخالفین اسلام در طول تاریخ اسلام و مخصوصا در زمان ما همین شبهه بزور تحمیل شدن دین مقدس اسلام است که پشت سرهم تکرار میشود. اما پاسخ مختصر به این سخنان نادرست و بی پایه و اساس:1. اصولاً، اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمى تواند جنبه تحمیلى داشته باشد:الف ـ بعد از آن همه دلائل روشن، استدلال منطقى و معجزات آشکار، نیازى به این موضوع نیست، کسانى متوسل به زور و تحمیل مى شوند که فاقد منطق باشند، نه اسلام، با آن منطق روشن و استدلال هاى نیرومند.ب ـ اصولاً دین که از یک سلسله اعتقادات قلبى ریشه و مایه مى گیرد ممکن نیست تحمیلى باشد، زور و شمشیر و قدرت نظامى در اعمال و حرکات جسمانى ما مى تواند اثر بگذارد، نه در افکار و اعتقادات ما. آیه شریفه«لااکراه فی الدین» یکى از آیاتى است که دلالت مى کند بر اینکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست و اکراه و زور را تجویز نکرده، پس سست بودن سخن عده اى که می گویند: اسلام دین شمشیر است معلوم مى شود.2 مطالعه تاریخ اسلام و کشورهای اسلامی بیانگر این واقعیت است که بسیاری از کشورها همچون مالزی و اندونزی و .... بدون جنگ و درگیری،اسلام در آنها نفوذ کرده و تعالیم حیات بخش و منطقی و منطبق بر فطرت پاک انسانی تنها عامل ورود و گسترش اسلام در آن مناطق بوده است.همچنان که امروزه هم شاهد رشد روز افزون گرایش مردم کشورهای مختلف اروپایی به اسلام هستیم در حالی که مسلمانان در آن کشورها هیچ قدرت سیاسی و نظامی قابل توجهی هم ندارد،بلکه تنها چیزی که سبب گرایش مردم آن مناطق به اسلام می شود،تعالیم ناب اسلام می باشد.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۵

۲۳:۱۲

undefined پرسش:سلام، علت ازدواج هاي متعدد پيامبر اسلام ص چه بود با دليل لطفا بگيدundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلامطبق نظر علامه، پیامبر متهم به زن دوستی و شیفتگی به زن نیست زیرا در اغاز زندگی به حضرت خدیجه اکتفا نمود و در پایان زندگی ازدواج بر او حرام شد.(1)اهداف پیامبر از ازدواج۱ ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی:یکی از اهداف ازدواج‌های پیامبر هدف سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی و اجتماعی‌اش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.در راستای این اهداف پیامبر با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی‌امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی‌اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم‌ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به‌ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به‌جا می‌گذارد.۲ هدف تربیتی: حضرت از فرهنگ مردم و راه‌حل چند همسر داری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی‌سرپرست و یتیم دار را به‌تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه‌های خویش راه بدهند تا آنان و یتیمانشان از رنج بی‌سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده‌های روانی رهایی یابند؛ و خود بدان عمل کرد.۳ ـ رهایی کنیزان:رسول خدا برای آزادی اسیران از ازدواج بهره جست. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبر این دو را آزاد کرد و سپس با آنها ازدواج نمود تا به مسلمانان بیاموزد که می‌شود با کنیز ازدواج نمود. این ازدواج مسبب آزادی بسیاری از کنیزان شد. (2)4نجات زن و جلوگیری ازشرک و کفر:ام حبیبه، دختر ابوسفیان‌ که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آنجا بی‌سرپرست شد. نه می‌توانست در آنجا بماند و نه به مکه نزد پدرش برگردد.۵ ـ‌طرد سنت غلط و جاهلی:پیامبر به دستور خدا با «زینب بنت حجش» که همسر مطلقه زید بن حارثه، پسرخوانده پیامبر بود، ازدواج نمود تا حکم جاهلی ( تصور مردم این بود که با زن پسر خوانده نمیتوان ازدواج کرد) را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(3) 6. با اینکه پیامبر ده سال اخر عمر در مدینه بود با زنان مدینه ازدواج نکرد و فقط با اهل مکه ازدواج نمود. پی نوشت ها:۱- سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص ۱۷۴.2- همان، ص ۱۸۱.3- همان، آیة ۳۷.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۵

۱۵:۲۴

undefined پرسش:سلام عليکمکتاب موثق و مفيد در مورد تاريخ صدر اسلام و تاريخ خلفاي اربعه چه چيزي پيشنهاد ميکنيد؟undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلامکتاب موسوعة التاریخ الاسلامی از استاد یوسفی غروی اثر مناسبی در این زمینه به شمار میرود این کتاب را اقای حسین علی عربی با عنوان تاریخ تحقیقی اسلام ترجمه نموده است پیشنهاد میکنم این کتاب را مطالعه بفرمایید. همچنین کتاب تاریخ سیاسی اسلام که در دو جلد نوشته شده جلد اول سیره رسول خدا و جلد دوم سیره خلفا از استاد رسول جعفریان اثر مناسبی است که در مورد پیامبر و خلفا نوشته شده است.علاوه بر این کتاب سیره پیشوایان از استاد پیشوایی و حیات فکری سیاسی امامان شیعه از استاد جعفریان قابل توجه است.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۶

۱۹:۱۴

undefined پرسش:? علي بن ابيطالب عاشق دختر ابوجهل بود و حتي با وي قرار ازدواج گذاشت:
|70112|-[أن علي خطب ابنة أبي جهل حتى وعد النکاح، فبلغ ذلك فاطمة فقالت لأبيها: يزعم الناس أنک لا تغضب لبناتک، وهذا أبو الحسن قد خطب ابنة أبي جهل وقد وعد النکاح،.]
حديث |70112|-از کتاب جامع الاحاديث{امام علي از دختر ابوجهل خواستگاري کرد، و حتي وعده ازدواج گذاشت؛ خبر به فاطمه رسيد و به پدرش گفت: مردم ميپندارند تو براي دخترانت خشمگين نميشوي و اين علي از دختر ابوجهل خواستگاري کرده و حتي وعده ازدواج گذاشته...}
?به سند صحيح آمده که علي به سرعت از فاطمه بيزار و متنفر شده و با دخترابوجهل قرار ازدواج گذاشته که موجب ناراحتي فاطمه ميشود.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلام.هر کس داستان بالا و مشابه ‌های آن را که متأسفانه در کتب حدیثی اهل سنت وجود دارد باور کند، در دین دچار سرگردانی می ‌شود؛ زیرا از یک سو با آن مقامات و فضایل و آیاتی که در شأن حضرت علی و حضرت زهرا (علیهما السلام) وارد شده است روبروست (عصمت، اهل ذکر بودن، عالم بودن، نشانگر راه حق بودن و...) و از سوی دیگر طبق امثال این داستانها، این بزرگواران عملاً هیچگونه شرافتی نسبت به سایر مسلمانان نداشتند. مثلاً امام علی (علیه السلام) -نعوذ بالله- در کنترل امیال خویش ناتوان بوده و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیز -نعوذ بالله- در کنترل احساسات خود. حال این دو چگونه می‌ توانند اسوه و الگوی مسلمانان باشند؟!شکی نیست که درباره این حدیث و احادیث مشابه، قبل از هر چیز باید معیار خود را آیات قرآنی و فضایل یقینی آن بزرگواران قرار دهیم تا دچار سرگردانی و حیرت نگردیم.مطالعه مفصل در لینک زیر:http://www.soalcity.ir/node/2689undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6

۶۷

۱۳:۵۶

undefined پرسش:ماجراي خيانت ابن عباس (مفسر و راوي معروف) به امام علي و امام حسن و امام حسين عليهم السلام چيست؟برخي ميگويند تشابه اسمي است و اوني ک ب ائمه خيانت کرد عبيد الله بن عباس برادر عبد الله بود...اما برخي از علما هم خود او را يک انسان مي‌دونن ک اواخر عمر کج روي کرد، مثلا حضرت آقا اين حرف رو مي‌زنند ک او عاقبت ب نشد، قصه درست و کاملش چيه؟undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined پاسخ: با سلام.برای اینکه بهتر بتوان این مطالبی که فرمودید را بررسی کنیم مناسب بود منابعی که این مطالب را نقل کرده اند معرفی می کردید تا با مراجعه به منابع بهتر بتوان اظهار نظر کرد. آنچه در منابع بعنوان خیانت آمده،خیانت عبیدالله بن عباس به امام حسن(علیه السلام) است که در جریان جنگ امام حسن(علیه السلام) با معاویه،عبیدالله که بعنوان یکی از فرماندهان سپان آن حضرت بود،به معاویه پیوسته و باعث تحمیل صلح بر امام حسن(علیه السلام) شد.تنها نکته ای که در مورد عبدالله بن عباس قابل ذکر است این است که:بنا به گزارش‌هایی در اواخر حکومت امام، به دست‌اندازی به بیت المال متهم شد و بصره را واگذار کرد و به مکه رفت.[1] از نظر برخی، در صحت این گزارش‌ها تردید است.[2]پی نوشتها:1. بلاذری، جمل من انساب الاشراف، 1417ق، ج4، ص39.2. شوشتری، قاموس الرجال، 1415ق، ج6، ص441؛ خویی، معجم الرجال الحدیث، 1410ق، ج10، ص238.undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/pasokhgoo6
undefined۴

۷۱

۱۶:۵۹