روایت ایستادگی(جنگ رمضان)#روایت ۱۰
گلولهای از نور آمد!
دارم خانهها را میشمارم تا برسم به خانههایشان. میگویند همسایه تا چهل خانه حق همسایگی دارد. الحمدلله؛ خیلی کمتر از چهل خانه فاصله داریم تا مقتل 10 شهید پاک که چهارتایشان کودک یا نوجوان بودند. کاش شفاعتمان کنند.
محله غوغا شده از آن شب. زنده شده؛ گویی تاریخش به دو بخش تقسیم شده.
آن شب داشتم کم کم میخوابیدم. ساعت، حوالی ساعت حاج قاسم. نور آمد، صدا آمد، خانه لرزید؛ دل بچهها بیشتر.بیرون دویدم، همه جا تاریک و خانهای که میسوخت و خانه کناریاش نمیسوخت، اما نبود! گویی که هیچوقت نبوده.محله از آن شب، یک موکب بزرگ شده است. موکب؟! نه! یک قرارگاه بزرگ از نیروهای جهادی و فرهنگی. اکثرا هم زیر 20 سال! شب وداع با شهدا، دانشجوی جوانی با شال سبز روی سن آمد؛ میگفت که 48 ساعت بی وقفه آواربرداری کرده. گفت: وقتی قطعات بدن کودکان را بیرون میآوردیم، روضه حضرت رقیه و علی اصغر میخواندیم...دختران بسیج دانشجویی در فضای سبز نمایشگاه زدهاند از دفتر و کتاب و اسباببازیهای خاکی بچهها...
دیروز در حرم هم غوغایی شد؛ کاش فیلم مراسم پخش شود. عجیب است؛ از هر خانوادهای که یکجا شهید شده، بچههایی به جا ماندهاند. یکی موقع انفجار روی پشت بام طرف مقابل پرت شده بود و دستش شکسته. همه بچهها بالای سن آمدند. صحن مملو از جمعیت؛ تمامشان حرف زدند و رجز خواندند و از جمیعت تکبیر گرفتند. بدون لکنت. آنی که دستش را گچ گرفته؛ پسر نوجوانی است به سن و سال حضرت قاسم! خیلی محکم است! گفت میبینید من لبخند بر لب دارم؟ میدانید چرا؟ پدرم چند وقت قبل همهمان را جمع کرد و پیمانی بستیم؛ قرار شد هر اتفاقی برای هر کداممان افتاد چه مریضی، چه مجروحیت چه شهادت؛ غصه نخوریم.راوی: حجت الاسلام محسن امیدوار
گلولهای از نور آمد!
دارم خانهها را میشمارم تا برسم به خانههایشان. میگویند همسایه تا چهل خانه حق همسایگی دارد. الحمدلله؛ خیلی کمتر از چهل خانه فاصله داریم تا مقتل 10 شهید پاک که چهارتایشان کودک یا نوجوان بودند. کاش شفاعتمان کنند.
محله غوغا شده از آن شب. زنده شده؛ گویی تاریخش به دو بخش تقسیم شده.
آن شب داشتم کم کم میخوابیدم. ساعت، حوالی ساعت حاج قاسم. نور آمد، صدا آمد، خانه لرزید؛ دل بچهها بیشتر.بیرون دویدم، همه جا تاریک و خانهای که میسوخت و خانه کناریاش نمیسوخت، اما نبود! گویی که هیچوقت نبوده.محله از آن شب، یک موکب بزرگ شده است. موکب؟! نه! یک قرارگاه بزرگ از نیروهای جهادی و فرهنگی. اکثرا هم زیر 20 سال! شب وداع با شهدا، دانشجوی جوانی با شال سبز روی سن آمد؛ میگفت که 48 ساعت بی وقفه آواربرداری کرده. گفت: وقتی قطعات بدن کودکان را بیرون میآوردیم، روضه حضرت رقیه و علی اصغر میخواندیم...دختران بسیج دانشجویی در فضای سبز نمایشگاه زدهاند از دفتر و کتاب و اسباببازیهای خاکی بچهها...
دیروز در حرم هم غوغایی شد؛ کاش فیلم مراسم پخش شود. عجیب است؛ از هر خانوادهای که یکجا شهید شده، بچههایی به جا ماندهاند. یکی موقع انفجار روی پشت بام طرف مقابل پرت شده بود و دستش شکسته. همه بچهها بالای سن آمدند. صحن مملو از جمعیت؛ تمامشان حرف زدند و رجز خواندند و از جمیعت تکبیر گرفتند. بدون لکنت. آنی که دستش را گچ گرفته؛ پسر نوجوانی است به سن و سال حضرت قاسم! خیلی محکم است! گفت میبینید من لبخند بر لب دارم؟ میدانید چرا؟ پدرم چند وقت قبل همهمان را جمع کرد و پیمانی بستیم؛ قرار شد هر اتفاقی برای هر کداممان افتاد چه مریضی، چه مجروحیت چه شهادت؛ غصه نخوریم.راوی: حجت الاسلام محسن امیدوار
۱۸۳
۲۲:۲۷
روایت ایستادگی(جنگ رمضان)#روایت ۱۱سحر ۱۱ فروردین، شب ترسناکی بود. انفجار زاغهٔ مهمات در اصفهان آنقدر عظیم بود که ما، با فاصلهٔ بیست کیلومتری، وحشت کردیم. در همان لحظات اول حتی فکر کردیم پایگاه بسیج شهر خودمان یا شهرداری را زدهاند.
اول صبح، با چشمانی پفکرده از بدخوابی آن شب، راهی کتابخانه شدم. مدتی بود برای دانشآموزان کنکوری در کتابخانه اقامهٔ نماز داشتم. در این مدت دربارهٔ جنگ و مسائل مربوط به آن صحبتی نکرده بودم، اما حس کردم بعد از این اتفاق بهترین زمان برای گفتن این حرفهاست.
بعد از نماز ظهر و عصر، مثل همیشه برای گفتن تسبیحات حضرت زهرا (س) رو به بچهها نشستم و بعد از آن شروع به صحبت کردم.
از آن گفتم که جنگ ما با یهود، جنگی دیرینه است؛ جنگی بر سر خاموش کردن نور خدا. در این جنگ، نصرت الهی حتمی است، اما من و شما هم باید امتحان خود را پس بدهیم. بالاخره قرار است در زمرهٔ یاران امام زمان (عج) باشیم.
به آنها گفتم اگر میخواهید تاریخساز باشید، اگر میخواهید در شمار یاران مهدی فاطمه (عج) قرار بگیرید، باید از همین حالا دست به کار شوید. برای شما شاید کوچکترین ـ و چهبسا مهمترین ـ کار، شرکت در تجمعات شبانه باشد.
حالا که چند روز از آن صحبت گذشته، گاهی همهشان را میبینم و گاهی فقط چند نفرشان را که در جمع امت حزبالله برای دفاع از میهن حضور پیدا میکنند.راوی: محمدجواد فرهادی
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
اول صبح، با چشمانی پفکرده از بدخوابی آن شب، راهی کتابخانه شدم. مدتی بود برای دانشآموزان کنکوری در کتابخانه اقامهٔ نماز داشتم. در این مدت دربارهٔ جنگ و مسائل مربوط به آن صحبتی نکرده بودم، اما حس کردم بعد از این اتفاق بهترین زمان برای گفتن این حرفهاست.
بعد از نماز ظهر و عصر، مثل همیشه برای گفتن تسبیحات حضرت زهرا (س) رو به بچهها نشستم و بعد از آن شروع به صحبت کردم.
از آن گفتم که جنگ ما با یهود، جنگی دیرینه است؛ جنگی بر سر خاموش کردن نور خدا. در این جنگ، نصرت الهی حتمی است، اما من و شما هم باید امتحان خود را پس بدهیم. بالاخره قرار است در زمرهٔ یاران امام زمان (عج) باشیم.
به آنها گفتم اگر میخواهید تاریخساز باشید، اگر میخواهید در شمار یاران مهدی فاطمه (عج) قرار بگیرید، باید از همین حالا دست به کار شوید. برای شما شاید کوچکترین ـ و چهبسا مهمترین ـ کار، شرکت در تجمعات شبانه باشد.
حالا که چند روز از آن صحبت گذشته، گاهی همهشان را میبینم و گاهی فقط چند نفرشان را که در جمع امت حزبالله برای دفاع از میهن حضور پیدا میکنند.راوی: محمدجواد فرهادی
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
۱۰۵
۲۱:۴۷
#اطلاعرسانی
فراخوان مقاله(با حقالتألیف)
اعضای محترم هیئت علمی، اساتید و طلاب گرامی، پژوهشگران ارجمند، و اندیشمندان حوزۀ فقه عبادی با سلام و احترام، نشریه علمی آموزههای فقه عبادی(دانشگاه علوم اسلامی رضوی) در راستای تعمیق مبانی نظری و کاربردی فقهالعباده و تبیین آن در شرایط فعلی جنگ رمضان و مسائل مرتبط با آن، در نظر دارد ویژهنامهای با محوریت موضوعات زیر منتشر نماید. لذا از شما دعوت میشود تا با ارسال مقالات پژوهشی اصیل و نوآورانۀ خود، در غنیسازی این ویژهنامه سهیم باشید. محورهای اصلی این فراخوان عبارت است از:
احکام «نماز و روزه» در شرایط جنگی و آوارگی (وطن، سفر و اضطرار).
فقه «صلاة الخوف» در نبردهای مدرن و بمبارانهای هوایی.
جواز یا عدم جواز تعطیلی مناسک جمعی(حج و عمره) در صورت تهدید جان اتباع.
احکام غسل، کفن و تدفین شهدای حملات شیمیایی یا بیولوژیک فرضی.
تداخل زمان جنگ با ماه رمضان؛ احکام روزه مجاهدین در خط مقدم.
استفاده از اموال موقوفه برای پشتیبانی از رزمندگان و جنگزدگان.
تغییر در احکام ذبح و صید در مناطق آلوده به سلاحهای نامتعارف.
پاسخ به شبهات فقهی درباره «اعتکاف» و عبادات جمعی در پناهگاهها.
احکام فقهی ارتباط با پیروان سایر ادیان (اهلذمه) در داخل ایران حین جنگ.
تأثیر ضیق وقت بر تکالیف عبادی در شرایط آمادهباش نظامی (Red Alert).
نحوه ارسال مقالات:ارسال از طریق سامانه نشریه JWD.razavi.ac.ir
آخرین مهلت ارسال مقالات: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
اعضای محترم هیئت علمی، اساتید و طلاب گرامی، پژوهشگران ارجمند، و اندیشمندان حوزۀ فقه عبادی با سلام و احترام، نشریه علمی آموزههای فقه عبادی(دانشگاه علوم اسلامی رضوی) در راستای تعمیق مبانی نظری و کاربردی فقهالعباده و تبیین آن در شرایط فعلی جنگ رمضان و مسائل مرتبط با آن، در نظر دارد ویژهنامهای با محوریت موضوعات زیر منتشر نماید. لذا از شما دعوت میشود تا با ارسال مقالات پژوهشی اصیل و نوآورانۀ خود، در غنیسازی این ویژهنامه سهیم باشید. محورهای اصلی این فراخوان عبارت است از:
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
۱۰۴
۹:۲۳
#کلام_بزرگانخلاصۀ کلام اینکه ما باید بدون توجه به غرب حیلهگر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسی حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملی اسلام برآییم و الاّ مادامی که فقه در کتابها و سینۀ علما مستور بماند، ضرری متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همۀ مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای ادارۀ جامعه کافی نیست. حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آیندۀ جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوههای رایج ادارۀ امور مردم در سالهای آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علمای بزرگوار اسلام از هم اکنون باید برای این موضوع فکری کنند.منشور روحانیت امام خمینی(ره)
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
۴۱۳
۸:۲۷
روایت ایستادگی(جنگ رمضان)#روایت ۱۲
پرچمی که دیگر تنها نیست!
پرچم خانه ما طی این چهل و اندی شب کمی نخکش و ریش شده است؛ آنقدر که بارها از شیشه خودرو بیرون بوده یا در دست ما تکان خورده. در روزهایی که خیابانها سراسر سبز و سفید و قرمز بود، با خودم فکر میکردم چرا تا پیش از این روزها هیچوقت برای خودمان پرچم ایران نداشتیم. شاید اینگونه دقیق باشد که پرچم در دستانمان به اندازه 47 سال انقلاب اسلامی، تنها در همین ایام حضور پر رنگ داشته، البته نه خانواده ما، بلکه خانواده غالب مردم ایران اسلامی!
در سالهای گذشته، در مراسمی مانند بیستودوم بهمن، روز قدس و مناسبتهای مشابه، داشتن پرچم بیشتر رفتاری حاشیهای و کماهمیت تلقی میشد. فردی که پرچم در دست داشت، معمولاً تنها و حتی تا حدی منزوی به نظر میرسید؛ گویی بخشی از جمع نبود یا مورد توجه قرار نمیگرفت. نبودن یک پرچم شخصی هم هیچ حس کمبودی ایجاد نمیکرد.
اما امروز شرایط کاملاً تغییر کرده است. در این شبها و روزهای سخت، در ایام جنگ تحمیلی و تهدید، داشتن پرچم ایران به نشانی از هویت، همراهی و غرور ملی تبدیل شده است. اکنون کسی که پرچم ندارد، بیشتر از آنکه صاحب بینیاز دیده شود، انگار چیزی کم دارد؛ گویی نشانی مهم از تعلق جمعی را با خود حمل نمیکند. پرچم داشتن این روزها معنایی دارد که هیچ نسبتی با گذشتهاش ندارد.
حالا بیش از چهل روز است که خانواده ما پرچم خودش را دارد؛ نه یک دانه پرچم، بلکه به تعداد اعضای خانواده؛ پرچمی که همراه ما در خانه و ماشین بوده، شادی دیده، هیجان و تنشهای خیابان را تجربه کرده، مورد توجه و حتی ناسزا قرار گرفته و زخم هم برداشته است. طبیعی است اگر لبههایش بعد از این مدت نخکش شده باشد.
صبح امروز در جستوجوی فندک بودم. پرچم ما از جنسهای ظریف و تزیینی نیست؛ پارچهای پلاستیکی دارد و با حرارت میشود لبههایش را از ادامه نخکش شدگی حفظ کرد. در خانه فندکی پیدا نمیشد تا امشب که در یکی از موکب های خیابانی، برای نوشیدن چای ایستاده بودیم، که دیدم این موکب با یک وسیله نسبت به دیگر موکب ها تغییر زیادی دارد، چرخ خیاطیای که در گوشه پیادهرو قرار داشت بیش از همه توجهم را جلب کرد. پرچمهای آسیبدیده یکییکی زیر سوزنش میرفتند و مرتب و ترمیمشده بیرون میآمدند.
پرچم ما هم پس از ترمیم، انگار دوباره استوار شده بود؛ نشانی کوچک اما پرمعنا از این روزها که دیگر پرچم داشتن نه امری فرعی، که بخشی از هویت ما شده است.راوی: حجتالاسلام مهدی هنرجو
پرچمی که دیگر تنها نیست!
پرچم خانه ما طی این چهل و اندی شب کمی نخکش و ریش شده است؛ آنقدر که بارها از شیشه خودرو بیرون بوده یا در دست ما تکان خورده. در روزهایی که خیابانها سراسر سبز و سفید و قرمز بود، با خودم فکر میکردم چرا تا پیش از این روزها هیچوقت برای خودمان پرچم ایران نداشتیم. شاید اینگونه دقیق باشد که پرچم در دستانمان به اندازه 47 سال انقلاب اسلامی، تنها در همین ایام حضور پر رنگ داشته، البته نه خانواده ما، بلکه خانواده غالب مردم ایران اسلامی!
در سالهای گذشته، در مراسمی مانند بیستودوم بهمن، روز قدس و مناسبتهای مشابه، داشتن پرچم بیشتر رفتاری حاشیهای و کماهمیت تلقی میشد. فردی که پرچم در دست داشت، معمولاً تنها و حتی تا حدی منزوی به نظر میرسید؛ گویی بخشی از جمع نبود یا مورد توجه قرار نمیگرفت. نبودن یک پرچم شخصی هم هیچ حس کمبودی ایجاد نمیکرد.
اما امروز شرایط کاملاً تغییر کرده است. در این شبها و روزهای سخت، در ایام جنگ تحمیلی و تهدید، داشتن پرچم ایران به نشانی از هویت، همراهی و غرور ملی تبدیل شده است. اکنون کسی که پرچم ندارد، بیشتر از آنکه صاحب بینیاز دیده شود، انگار چیزی کم دارد؛ گویی نشانی مهم از تعلق جمعی را با خود حمل نمیکند. پرچم داشتن این روزها معنایی دارد که هیچ نسبتی با گذشتهاش ندارد.
حالا بیش از چهل روز است که خانواده ما پرچم خودش را دارد؛ نه یک دانه پرچم، بلکه به تعداد اعضای خانواده؛ پرچمی که همراه ما در خانه و ماشین بوده، شادی دیده، هیجان و تنشهای خیابان را تجربه کرده، مورد توجه و حتی ناسزا قرار گرفته و زخم هم برداشته است. طبیعی است اگر لبههایش بعد از این مدت نخکش شده باشد.
صبح امروز در جستوجوی فندک بودم. پرچم ما از جنسهای ظریف و تزیینی نیست؛ پارچهای پلاستیکی دارد و با حرارت میشود لبههایش را از ادامه نخکش شدگی حفظ کرد. در خانه فندکی پیدا نمیشد تا امشب که در یکی از موکب های خیابانی، برای نوشیدن چای ایستاده بودیم، که دیدم این موکب با یک وسیله نسبت به دیگر موکب ها تغییر زیادی دارد، چرخ خیاطیای که در گوشه پیادهرو قرار داشت بیش از همه توجهم را جلب کرد. پرچمهای آسیبدیده یکییکی زیر سوزنش میرفتند و مرتب و ترمیمشده بیرون میآمدند.
پرچم ما هم پس از ترمیم، انگار دوباره استوار شده بود؛ نشانی کوچک اما پرمعنا از این روزها که دیگر پرچم داشتن نه امری فرعی، که بخشی از هویت ما شده است.راوی: حجتالاسلام مهدی هنرجو
۲۱۰
۱۲:۳۵
روایت ایستادگی(جنگ رمضان)#روایت ۱۳
زغالهایی که فراموش نمی شوند...
زغالی که زیر کتریهای آبجوش و چای در موکب روشن است، این شبها برای خودش قصهای جدا دارد. نه از آن زغالهایی است که در سفرهخانهها زیر قلیان میسوزند، نه از آنهایی که برای کباب یکساعته آماده میشوند. این زغال از لحظهای که در آتش افتاده، انگار میداند مسئولیتش فقط گرمکردن نیست؛ بخشی از شبزندهداری مردمی است که برای یک هویت جمعی اینجا جمع شدهاند.
در موکبهایی که این شبها در خیابانها برپا شده، زغالها نقش کوچک اما مؤثری دارند. شعلهاش آرام است، اما اثرش گسترده؛ کتریهای پیدرپی که روی آن قرار میگیرند، چایهایی که دستبهدست میچرخند، و دمنوشهایی که در سرمای نیمهشب آدمها را کنار هم نگه میدارند، همه از همین آتش بیصدا جان میگیرند.
این صحنه، شباهتی آشنا دارد؛ چیزی شبیه موکبهای اربعین. همانجا هم زغالها زیر دیگها و سماورها میسوختند، اما نه برای نمایش، بلکه بهعنوان بخشی از خدمت داوطلبانه و بیادعا. زغال این شبها هم همین حالوهوا را دارد. حس میکند که جایش درست است؛ در امتداد یک سنت خدمت، یک پیوند معنوی، یک نوع حضور که فقط با روشن بودن معنا پیدا میکند.
اگر زغال زبان داشت شاید میگفت: میان همه انواع زغالی که در بازار پیدا میشوند، من خوشبختم که سهمم گرمکردن جمعی است که برای یک باور مشترک کنار هم ایستادهاند. احساس غروری آرام در آن هست؛ غروری که از دیدهشدن نمیآید، از مشارکت میآید. میداند که چای نیمهشب بدون او آماده نمیشود، استراحت خادمان هیأت بدون او ممکن نیست، و لبخندهایی که پس از نوشیدن استکانهای چای روی صورت مردم مینشیند، تا حدی نتیجه ماندگاری و طاقت خودش است.
صدا ندارد، اما حرارتش حرف میزند. کاری نمیکند که دیده شود، اما حضورش مؤثر است. مانند همین جمعیت که شبها در موکبها دور هم میمانند؛ بیهیاهو، اما با هویت.
زغال موکب شاید کوچک باشد، اما میداند در روزگاری که همهچیز به سرعت خاموش میشود، دوام آوردن و گرم نگه داشتن یک جمع، خودش نوعی سربلندی است.راوی: حجتالاسلام مهدی هنرجو
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
زغالهایی که فراموش نمی شوند...
زغالی که زیر کتریهای آبجوش و چای در موکب روشن است، این شبها برای خودش قصهای جدا دارد. نه از آن زغالهایی است که در سفرهخانهها زیر قلیان میسوزند، نه از آنهایی که برای کباب یکساعته آماده میشوند. این زغال از لحظهای که در آتش افتاده، انگار میداند مسئولیتش فقط گرمکردن نیست؛ بخشی از شبزندهداری مردمی است که برای یک هویت جمعی اینجا جمع شدهاند.
در موکبهایی که این شبها در خیابانها برپا شده، زغالها نقش کوچک اما مؤثری دارند. شعلهاش آرام است، اما اثرش گسترده؛ کتریهای پیدرپی که روی آن قرار میگیرند، چایهایی که دستبهدست میچرخند، و دمنوشهایی که در سرمای نیمهشب آدمها را کنار هم نگه میدارند، همه از همین آتش بیصدا جان میگیرند.
این صحنه، شباهتی آشنا دارد؛ چیزی شبیه موکبهای اربعین. همانجا هم زغالها زیر دیگها و سماورها میسوختند، اما نه برای نمایش، بلکه بهعنوان بخشی از خدمت داوطلبانه و بیادعا. زغال این شبها هم همین حالوهوا را دارد. حس میکند که جایش درست است؛ در امتداد یک سنت خدمت، یک پیوند معنوی، یک نوع حضور که فقط با روشن بودن معنا پیدا میکند.
اگر زغال زبان داشت شاید میگفت: میان همه انواع زغالی که در بازار پیدا میشوند، من خوشبختم که سهمم گرمکردن جمعی است که برای یک باور مشترک کنار هم ایستادهاند. احساس غروری آرام در آن هست؛ غروری که از دیدهشدن نمیآید، از مشارکت میآید. میداند که چای نیمهشب بدون او آماده نمیشود، استراحت خادمان هیأت بدون او ممکن نیست، و لبخندهایی که پس از نوشیدن استکانهای چای روی صورت مردم مینشیند، تا حدی نتیجه ماندگاری و طاقت خودش است.
صدا ندارد، اما حرارتش حرف میزند. کاری نمیکند که دیده شود، اما حضورش مؤثر است. مانند همین جمعیت که شبها در موکبها دور هم میمانند؛ بیهیاهو، اما با هویت.
زغال موکب شاید کوچک باشد، اما میداند در روزگاری که همهچیز به سرعت خاموش میشود، دوام آوردن و گرم نگه داشتن یک جمع، خودش نوعی سربلندی است.راوی: حجتالاسلام مهدی هنرجو
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)، مشکات
۱۹۵
۱۶:۲۶
بازارسال شده از اطلاع رسانی مدرسه علمیه کریمه اهل بیت سلام الله علیها
قرارگاه وارثین سهشنبه و چهارشنبه به جهت دعای عرفه و عید قربان تعطیل است
۱
۸:۴۰
[پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)]( https://ble.ir/pazhouheshkarimeh)*
۲۵
۱۰:۳۶
يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ، حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً. قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ، حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ. لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي؟ لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ؛ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع.
شرمگین از ترسِتان، شیرانِ نر در بیشهها!
کودکانه وهمِتان، رویایِتان همچو سراب
شوکتِ تدبیرِ من را خوار و وارون کردهاید
در صفِ پیکار، از یاریِ من بگریختید!
آنچنان کردید تا طَعْنِ قریش آمد پدید
لیک راه و رسمِ رزم و جنگ را هرگز ندید
کرده در میدانِ آتش رزمِ خود را منجلی؟
تا گشایم با لبِ تیغم ز کارِ دین گره
خون شده از سستیِ این لشکرِ دون، جگرم
حکمت و تدبیر میمیرد در این دشتِ مِحن...
نقشه و تدبیرِ او گردد به یکباره تباه!
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت(س)
۹۷
۱۰:۴۳
فراخوان هیجدهمین جشنواره علامه حلی آغاز شد
فراخوان هیجدهمین جشنواره علامه حلی(ره) در دو بخش «طلاب جوان» و «اساتید» حوزههای علمیه تا پایان مرداد 1405 ادامه دارد.
طلاب جوان (زیر 35 سال) حوزههای علمیه برادران و خواهران سراسر کشور تا پایان روز شنبه 31 مرداد 1405 فرصت دارند با مراجعه به سایت جشنواره به نشانی www.jhelli.ir فرایند ثبتنام خود را تکمیل نمایند.
همچنین، اساتید حوزههای علمیه [بدون شرط سنی] و منوط به داشتن کد استادی یا مجوز تدریس میتوانند با مراجعه به سایت جشنواره، در بخش اساتید این جشنواره شرکت نمایند.
آثار ارسالی میبایست در یکی گروههای علمی دوازدهگانه جشنواره باشد.
همچنین قالب آثار در بخشهای جشنواره به شرح زیر است:
بخش طلاب جوان: 1. مقاله؛ 2. کتاب؛ 3. تحقیق پایانی؛ 4. رساله سطح 3 حوزه یا پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاهی طلاب» باشد.
بخش اساتید: 1. مقاله؛ 2. کتاب.
[پایاننامه سطح 4 در بخش طلاب جوان و هر گونه تحقیق پایانی و پایاننامه در بخش اساتید پذیرفته نمیشود.]
موضوعات بخش ویژه جشنواره هیجدهم به شرح زیر است:
1. پیامبر اعظم(ص) 2. اندیشه و ابعاد شخصیت امام شهید (قدس سره) 3. پیام امام شهید درباره حوزه پیشرو و سرآمد 4. جهاد و مقاومت در آینه جنگ تحمیلی سوم 5. اندیشههای علامه حلی(ره)
افرادی که در این موضوعات آثار خود را به جشنواره ارسال نمایند، از امتیازات ویژه در ارزیابی آثار و در صورت برگزیده شدن، حداکثر معادل دو برابر جوایز منتخبین بخش عادی جشنواره بهرهمند خواهند شد.
@jhelli_ir
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت (س)
فراخوان هیجدهمین جشنواره علامه حلی(ره) در دو بخش «طلاب جوان» و «اساتید» حوزههای علمیه تا پایان مرداد 1405 ادامه دارد.
طلاب جوان (زیر 35 سال) حوزههای علمیه برادران و خواهران سراسر کشور تا پایان روز شنبه 31 مرداد 1405 فرصت دارند با مراجعه به سایت جشنواره به نشانی www.jhelli.ir فرایند ثبتنام خود را تکمیل نمایند.
همچنین، اساتید حوزههای علمیه [بدون شرط سنی] و منوط به داشتن کد استادی یا مجوز تدریس میتوانند با مراجعه به سایت جشنواره، در بخش اساتید این جشنواره شرکت نمایند.
آثار ارسالی میبایست در یکی گروههای علمی دوازدهگانه جشنواره باشد.
همچنین قالب آثار در بخشهای جشنواره به شرح زیر است:
بخش طلاب جوان: 1. مقاله؛ 2. کتاب؛ 3. تحقیق پایانی؛ 4. رساله سطح 3 حوزه یا پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاهی طلاب» باشد.
بخش اساتید: 1. مقاله؛ 2. کتاب.
[پایاننامه سطح 4 در بخش طلاب جوان و هر گونه تحقیق پایانی و پایاننامه در بخش اساتید پذیرفته نمیشود.]
موضوعات بخش ویژه جشنواره هیجدهم به شرح زیر است:
1. پیامبر اعظم(ص) 2. اندیشه و ابعاد شخصیت امام شهید (قدس سره) 3. پیام امام شهید درباره حوزه پیشرو و سرآمد 4. جهاد و مقاومت در آینه جنگ تحمیلی سوم 5. اندیشههای علامه حلی(ره)
افرادی که در این موضوعات آثار خود را به جشنواره ارسال نمایند، از امتیازات ویژه در ارزیابی آثار و در صورت برگزیده شدن، حداکثر معادل دو برابر جوایز منتخبین بخش عادی جشنواره بهرهمند خواهند شد.
@jhelli_ir
پژوهش حوزه علمیه کریمه اهل بیت (س)
۷۳
۱۱:۵۱