سفرنامه.
لباسها رو دور میانداختم، عکسها رو پاک میکردم، ساعتها مینوشتم، گاهی به اهنگهای خاطرهانگیز زجرآور ساعتها گوش میدادم، حرفهای شکننده رو چندین بار مرور میکردم، صحنههای ناراحتکننده رو توی ذهنم replay میکردم، کابوسهای درهم میدیدم. مدت زیادی درحال فرار بودم و گاهی خودم به سمتشون هجوم میآوردم. اون اتفاقا گریبانم رو توی بدترین زمانها میگرفتن. قبل خواب، بعد بیدار شدن، درحال لباس پوشیدن، توی اتوبوس، موقع پیادهروی، وسط صحبت کردن و...در امان نبودم. بهش میگن سوگواری؟ مدت زیادیه من عزادارم. قبلها حتی میترسیدم نزدیک اون افکار بشم، اما حالا خودم به سراغشون میرم. اجازه میدم کمکم باز بشن و من رو در بر بگیرن. همیشه این جمله رو با خودم تکرار میکنم:« نمیتوان در یک رودخانه دوبار شنا کرد.» به خودم تسلی میدم. و هربار که اونها برمیگردن کوچکترن و من بزرگتر. پارت ۱۰ ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
فلیبگ سریال محبوب منه. قشنگترین سریالی که توش زنها رو واقعی به تصویر درآورده بود. تمام ما در طول زندگی ممکنه به آدمهای اشتباهی شانس بدیم، بعضیها بیشتر و بعضیها کمتر. فلیبگ توی زندگیش به آدمهای اشتباه زیادی فرصت داده بود، از خیلیهاشون خوشش نمیومد و گاهی از برخیشون حتی بدش میومد. با اونها وارد رابطه میشد و مدتی رو در کنارشون میگذروند. توی نگاه اول خیلیها به این فکر میکنن که فلیبگ آدم بیبند و باریه، برای خودش احترام قائل نیست و یا از بازی دادن آدمها خوشش میاد. اما مگه همهچیز به همین سادگیه؟ اگر درک کردن رفتار آدمها و چرایی اونها همین قدر پیشپا افتادهاست پس ما چرا نیاز داریم که همدیگر رو بشناسیم؟ و اگر وقت و علاقهای برای شناخت دیگری نداریم پس چرا اون رو قضاوت میکنیم؟ فلیبگ تنها بود. تنهایی کامل، استیصال مطلق. نماد کاملی از مبهم بودن و درک نشدن. اما اون کارها رو گذاشت کنار. و در ذهن من باید برای همچین پیشرفتی شاد بود، مفتخر بود. اما توی دنیایی که درونش هستم، برای بهبود پیدا کردن خوشحال نمیشن. انگار که آدمی باید همون سرنوشت قبلیش رو بغل بگیره و با همون بمیره. انگار که محکومیم به نگهداشتن هویتی که دیگه نمیخوایمش. اینجا کسی تشویق نمیکنه. و بدتر از اون، کسی گوش شنوا نداره.
پارت ۱۱ ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
پارت ۱۱ ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
۱۹۶
۲۲:۰۶
و فکر کن که درحال بهبودی و فکر میکنی که الان خیلی انسان بهتری هستی. با خودت میگی که امادهای کسی رو دوست داشته باشی. چون هرچی که باشه آدم توی زندگیش نیاز داره به کسی محبت کنه. اون ادم رو پیدا میکنی، مراقب هستی که اتفاقات گذشته تکرار نشه. و در عین حال سعی میکنی که قلبت رو باز نگهداری و فرد جدید رو بخاطر اشتباهات انسانهای قبلی سرزنش نکنی. بهش محبت میکنی اما اروم اروم. تو یک فرد درحال بهبودی، یادته؟ مثل وقتی که یکنفر پاش شکسته باشه، نمیتونه بعدش یهویی شروع به پریدن بکنه حتی بعد از اینکه کامل درمان شد. اون فرد هم کاملا تورو ساپورت میکنه. اما یه مشکل! تو دلت میخواد احساس امنیت کنی، دلت میخواد صحبت کنی و حرفهای دلت رو با شریکت درمیون بزاری، اگر نتونی پس به چه درد میخوره؟ اینطوری از قبل هم تنهاتر میشی. پس تصمیم میگیری بهش بگی، و اون میشنوه. خب انتظارت چیه؟ که درکت کنه، تشویقت کنه و در آغوشت بگیره. اما کور خوندی. طرف قضاوتت میکنه و تازه بابت اینکه الان داری حالت رو بهتر میکنی، بهت عذاب وجدان میده. و با خودت فکر میکنی. ینی اشتباه کردن یک جرم بود؟ تجربه کردن یک عمل زشت کثیف بود؟ ینی باید از همون اول طرف رو میشناختم؟ ینی من خنگم؟ احمقم؟ و سوالات تکرار میشن توی ذهنت. ازت انتظار دارن فوقالعاده باشی. همهچیز رو بلد باشی ولی در عین حال تجربه نکرده باشی. خواستنی و دستنیافتنی بنظر بیای ولی بازم پا بدی. خوشگل و ناز باشی اما کسی نظر نده. مراقب خودت باشی اما پیش اونها خودت رو رها کنی.باهوش باشی ولی همزمان احمق باشی. قدرتمند باشی و کارهات رو خودت انجام بدی اما همزمان نیازمند باشی.و من خسته و مریضم. همون کسی که میگه با بقیه فرق داره دقیقا همونطوری رفتار میکنه که بقیه کردن.و فکر میکنه بقیه دیوی بودن که از مایلها قابل تشخیص بودن، که روی پیشونیشون هشدار نوشته شده، که با چاقوی خونین افتادن دنبالت. اما اینطور نیست. کسی برای آسیب رسوندن از قبل اخطار نمیده.و تو با درک نکردن، نشنیدن، نفهمیدن، مقایسه کردن، سرزنش کردن، از بالا نگاه کردن، دور شدن و... بهم آسیب رسوندی.من دلم حرفهای قشنگ نمیخواد، دلم قربون صدقههای طولانی نمیخواد، دلم تعریف نمیخواد، دلم حرف نمیخواد، دلم نوازش نمیخواد، دلم پیامهای طولانی بعد از دعوا نمیخواد.میخوام نگاهم کنی، باهام اشک بریزی، من رو سفر کنی. میخوام آروم باهام رفتار کنی، همونطور که با یه شکستنی نازک رفتار میشه.
پارت ۱۲ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
پارت ۱۲ستون روزنامه دیجیتالی صابی.
۴۰۶
۲۲:۲۷
دلم پر بود.
۴۰۴
۲۲:۲۸
همه رفتید تلگرام؟
۳۴۰
۱۲:۴۷
۲۳۵
۱۹:۴۸
توی تلگرام بیاید
۲۵۰
۱۹:۴۸
سفرنامه.
@peopleandtea
بچهها بیاید بیاید
۲۱۱
۶:۳۰
سفرنامه.
@peopleandtea
همچنان منتظر
۱۴۰
۱۳:۳۴
سفرنامه.
@peopleandtea
بیاید بشیم ۲۰۰
۹۶
۰:۱۷
سفرنامه.
@peopleandtea
بدویییییددددد
۶۴
۲۰:۳۵