لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل آرزو استایل(تولیدی شب ناز)آ
۲۰۱ عضو

آرزو استایل(تولیدی شب ناز)

تولیدی شب ناز با مدیریت جناب آقای نورافشار وسالها تجربه درزمینه تولید پوشاک زنانه،مردانه،طراحی الگو و برش در خدمت شما عزیزان هستتوضیحات و ثبت سفارش@arezooshowشماره تماس09127172095
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۰ مرداد
#شلوار بوتکات جانیار که خیلی منتظرش بودین شارژ شد قیمتشم کمی کاهش دادیم چون تیراژش رفت بالا

۷۳

۱۰:۲۸

thumbnail
کالکشن تابستانهundefined
undefinedشلوارجانیارundefinedکد: 2019

undefinedرنگبندی: ژورنال

undefinedسایزبندی: 38 تا 44
undefinedدور کمر سایز 38 : 76undefinedدور کمر سایز 40 : 80undefinedدور کمر سایز 42 : 84undefinedدور کمر سایز 44 :88

undefinedجنس پارچه: مازراتیundefinedفرم بوتکات undefinedبسته شدن زیپ و قزنundefinedقد : 103undefinedجیب کاربردیundefinedکمربنددارundefined جلو پیله دار
undefinedقیمت: 2189000 تومانارسال رایگان

۷۵

۱۰:۲۸

thumbnail
جدول دقیق اندازه هم تو عکسا هست باز کنیدو ببینید

۸۰

۱۰:۲۹

thumbnail

۸۰

۱۰:۲۹

thumbnail

۸۰

۱۰:۲۹

thumbnail

۸۰

۱۰:۲۹

thumbnail

۸۰

۱۰:۲۹

آرزو استایل(تولیدی شب ناز)
*⁂᯽-------•undefined•-------᯽⁂ #اِزدواج.بـٰا.اقا.دزدِ ۳۱۷-۳۱۸-۳۱۹-۳۲۰ _نمیخواد خودم میرم بزارم زمین کمرت درد میگیره _وزنی نداری که.. من موندم تو اینهمه چیز میزو کجات میخوری که چاق نمیشی _بیشعور من قد یه گنجیشک غذا میخورم محکمتر منو تو بغلش گرفت و گفت _۲۲ سالته اسم حیوونا رو هنو یاد نگرفتی.. گنجیشک نه، فکر کنم منظورت فیله موهاشو کشیدم و گفتم _خیلی بی ادبی که به یه خانم ظریف میگی فیل در حالیکه پله ها رو میرفت بالا ، دستشو که تو گودی زانوهام بود محکم کرد و تو پاگرد پله ها نفسی گرفت و گفت _خانم ظریف کفشاتو کردی تو حلقم کفشامو که تو دستم گرفته بودم و دستامو روی شونه های آهیر گذاشته بودم از کنار دهنش دور کردم و تو چشماش نگاه کردم و گفتم _اصغر به من میگه متعلقه ی آهیر خان سر جاش مکثی کرد و بدون حرفی خیره شد بهم.. نمیدونم چرا یهو اون حرفو زدم.. چند ثانیه ای به هم نگاه کردیم و بلاخره آهیر لبخند زورکی زد و گفت _از کلمات قرن حجری اصغره نه اون از تعلق داشتن و نداشتن من به خودش حرفی زد، و نه من گفتم که متعلق به اون هستم یا نیستم.. ولی نگاههای آهیر هم مثل من نشون میداد که از حرف اصغر خوشش اومده.. گاهی کورسوی امیدی توی قلبم روشن میشد و فکر میکردم که انگار آهیر هم منو دوست داره.. الان هم یکی از اون مواقع بود و دستامو انداختم دور گردنش و سرمو به سینه ش تکیه دادم.. خستگی بهونه ی خوبی بود که هر چی میتونستم بهش نزدیکتر باشم و ضربان قلبش رو زیر گوشم حس کنم.. اونم محکمتر منو به خودش چسبوند و گفت _سفت بگیر منو نیفتی میخوام کلیدو از جیبم دربیارم چی از این بهتر؟.. مثل کوآالا بهش چسبیدم و اونم درو باز کرد و دستاشو محکم دورم حصار کرد.. بوی خوش تنش قشنگترین بوی دنیا بود و دلم میخواست بینیمو تو سینه ش فرو کنم و عمیق بو بکشم.. وارد خونه شدیم و با لبخند نگاهی بهم کرد و گفت _پیشی خوابالو بزارمت زمین یا ببرمت تو اتاق؟ دلم خواست بگم ببر روی تختم، خودتم بخواب پیشم! ولی مگه میشد بگم.. لعنت به آهیر که یه بار گفته بود از دخترای قشنگ و ل.وند خوشش میاد و این حرفش همیشه توی ذهن من بود و فکر میکردم محاله منو بپسنده و حسی بهم داشته باشه.. همین هم باعث میشد حسم رو بهش نشون ندم و مخفی کنم.. _ببر رو تخ.تم از خستگی جون ندارم تا اتاقم منو تو بغلش برد و گذاشت روی تخت و با لحن تخسی گفت _میخوای لباساتم برات عوض کنم تو خواب؟ چشمام که خودمو به خوابالودگی زده بودم با این حرفش یهو گرد شد و صاف روی تخت نشستم.. بلند خندید و گفت _چی شد خوابت پرید؟ دستمو خونده بود لامصب.. الکی خمیازه کشیدم و گفتم _نخیر خودم لباسمو عوض میکنم برو بیرون _تعارف نکنا.. الاقل بزار زیپ پیرهنتو بکشم پایین _گمشو تو اتاق خودت لطفا خندید و از اتاقم رفت بیرون و گفت _بیا و خوبی کن لباسامو عوض کردم و بدون پاک کردن آرایشم روی تخت افتادم و با فکر آهیر به خواب رفتم ……………………………. آهیر لباس پوشیده بود و گفت که میره دیدن سالار و از اونجا هم میره آموزشگاه و دیر میاد.. ۱۰ روز از ارائه ی درخواست دوممون به کمیسیون قوه ی قضاییه گذشته بود و من روزشماری میکردم تا ۱۵ روز بشه و نتیجه مشخص بشه.. خیلی هیجان‌زده بودم و بجز گیتی، دختر سالار، با هیچ کس نمیتونستم در این مورد حرف بزنم و اونم از هولش هر روز به من زنگ میزد و میگفت از استرس دارم میمیرم.. @pooshakeshabnaz
ازدواج با اقا دزد ۳۲۱-۳۲۲-۳۲۳-۳۲۴۵ روز بعد نتیجه ی نهایی معلوم میشد و من خدا خدا میکردم که جواب مثبت باشه و عفو بخوره به سالار..رو به آهیر گفتم_کاش قبلا میگفتی تا منم باهات میومدم دیدن سالار، الان قراره نغمه بیاد اینجا_هفته ی بعد با هم میریم و من تو دلم گفتم خدایا یه معجزه کن هفته ی بعد قبل ازاینکه ما بریم زندان ملاقاتش، خودش آزاد بشه..آهیر داشت سوئیچ موتورش رو برمیداشت که گوشیش زنگ خورد و جواب داد.._بله؟...... شما؟...... سلام کتی جان، حالتون چطوره؟....... خوبم فدای شماعمه بود و آهیر نگاهی به من کرد و خندید.._اونم خوبه ممنون..... جانم؟ بفرمایید....... چشم حتما، ولی راضی به زحمتتون نیستیمبازم نگاهی به من کرد و خندید و گفت
_نیارمش؟..... ای بابا کتی جان نمیشه که تو خونه تنها بزارمشلابد عمه ی بدجنس آهیرو دعوت میکرد و میگفت افرا رو نیار!خنده م گرفت و سرمو تکون دادم و گفتم _بگو خیلی نامردی عمه _چشم با هم میاییم....... غذای مورد علاقه ی من؟خدای من.. داشت غذای مورد علاقه ش رو هم میپرسید.. سرمو به علامت کوبیدن به دیوار حرکت دادم و گفتم
_خدایا منو گاو کن آهیر با خنده ی بیصدا که خودشو به زور نگه داشته بود تا نزنهزیر خنده گفت_خودتونو به زحمت نندازین من همه چی میخورم من از اونور بلند گفتم_کشک بادمجون دوست داره عمهشنید و بالاخره از آهیر دل کند و تماس رو قطع کرد.. آهیر با سرخوشی گفت
_چقدر باحاله عمه ت خدایی.. میگم شما؟ میگه کتی ام فدات شم_لعنتی عشوه گر.. میگفت افرا رو نیار؟ _میگفت اگه افرا کاری داشت اصرارش نکن خودت بیادوتایی زدیم زیر خنده و آهیر گفت_برای فردا شب دعوتمون کرد.. عصری بریم یه هدیه ای براش بخرم دست خالی نریمآهیر برای عمه یه بلوز شیری حریر شیک که اصلا به سن و سالش نمیخورد و مناسب جوونترها بود خرید و من گفتم
_عمه ۷۸ سالشه آهیر.. این بلوز مناسبشه؟ خندید و گفت_مهم دله که دل عمه ت ۱۸ سالشه.. حالا ببین چه حالی میکنه این بلوزو ببینهوقتی رسیدیم خونه ی عمه، دم در بوی غذاهای خوشمزه خورد به بینیمون و خودش اومد استقبالمون..حسابی شیک و پیک کرده بود و از عطر قدیمی کریستیندیور محبوبش هم زده بود و قبل از من آهیرو بغل کرد و بوسید و دست من که به طرفش دراز کرده بودم روی هواموند!آهیر لامصب هم موهاشو از عقب بسته بود و خیلی بهش میومد و طوری دل میبرد که عمه ی شیطونم حق داشت اولاونو بغل کنه.. بالاخره منو هم دید و گفت_بیا ببینم دختر.. چه عجب یکم شکل آدم شدی.. میترسیدم شبیه اون مادر عفریته ت بشی ولی خداروشکر به برادرم رفتیخندیدم و از تعریف سبک خودش تشکر کردم و دعوتمون کردداخل.._عمه چه بوهایی راه انداختین.. بلا بار قبل که اومدیم از این خبرا نبود و یه لوبیا پلو گذاشتی جلومون
وارد پذیرایی شیک و مرتبش شده بودیم و به آهیر اشاره کرد که بشینه روی مبل و رو به من گفت_لوبیاپلو هم زیادیتون بود.. تشریفات امروز به مناسبت پاگشای آهیر عزیزمهآهیر تشکر کرد و نسرین خدمتکار و پرستار عمه با چای و شیرینی اومد پیشمون و خوشامد گفت..نسرین سالها بود که با عمه زندگی میکرد و همدمش بود وهمه ی کارهای خونه رو هم انجام میداد.. بلند شدم با نسرین روبوسی کردم و گفتم_عمه به زحمت انداختتت نسرین جون میبخشی _نه عزیزم خیلی خوشحال شدم که اومدین.. خیلی وقته کتیجون کسی رو دعوت نکرده بود پخی کردم به کتی جون گفتنش و زدم زیر خنده و گفتم_توام میگی کتی؟ خم شد طرفم و آروم گفت_کلی سفارش کرده پیش شوهرت فقط بهش بگم کتیهردومون ریز خندیدیم و نسرین به آهیر خوشامد گفت و چای و شیرینی بهش تعارف کرد..کمی بعد آهیر هدیه ی عمه رو داد بهش و گفت ناقابله و اونم با خوشحالی بسته ی کادو پیچ رو ازش گرفت و بازش کرد..با دیدن بلوز چشماش برقی از رضایت زد و گفت_خیلی شیک و قشنگه.. بیا ببوسمت دستت درد نکنه عزیزم آهیر بلند شد و گونه هاش رو بوسید و گفت_به شادی و سلامتی بپوشین کتی جون عمه تا موقع شام از جوونی ها و از شوهر خوش تیپش برایآهیر تعریف کرد و گفت که از اولش خوشگل پرست بوده و کاری با پول و دارایی نداشته..
undefined۱۵
undefined۳
undefined۱

۷۹

۱۹:۳۰

۲۲ مرداد
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedپنجشنبه به رسم کهنیاد میکنیم از آنهاکه وقتشان و مکانشان از ما جداستیاد میکنیم از آنهاکه دلتنگشان میشویم
شادی روح اموات، فاتحه و صلوات
@pooshakeshabnaz
undefined۴

۲۹

۶:۱۵

آرزو استایل(تولیدی شب ناز)
undefined کودکان پروانه‌ای را از یاد نبرید... undefinedundefined حمایت مالی و پرداخت صدقه از طریق سایت https://ebhome.ngo/support?utm_campaign=ble0412 پرداخت فطریه از طریق سایت https://ebhome.ngo/payment-fitriyya-charity?utm_campaign=ble0412&utm_source=fitriyya پرداخت کفاره از طریق سایت https://ebhome.ngo/paying-atonement-charity?utm_campaign=ble0412&utm_source=atonement شماره کارت زکات فطریه عام 6221-0612-2996-0887 شماره کارت زکات فطریه سادات 5047-0610-9014-1157 شماره کارت پرداخت کفاره 6037-6919-9054-3563 راه‌های ارتباطی https://zil.ink/ebhome خانه ای‌بی ایران، تنها نهاد رسمی و ملی حمایت از بیماران پروانه‌ای کشور
بچه های پروانه ای(ای بی)

۲۹

۶:۱۷