والدین عزیز اگر میخواهید کودک در زندگی در مسیر رشد باشه، باید برای آگاهی و التیام مسیر زندگی کودک تلاش کنید و دانش افزایی داشته باشید. در این مسیر ما شما رو همراهی میکنیم
@psychology6
۱۳۶
۱۴:۰۶
انگار صدام رو نمیشنونه
هر حرفی را چند بار باید بزنم
«آیا فرزندتان گاهی آنقدر غرق کاری میشود که متوجه صدا زدن شما نمیشود؟ یا در موقعیتهایی که برای شما ساده به نظر میرسد، بهراحتی حواسش پرت میشود؟تمرکز کودکان یک شکل ثابت و یکسان ندارد. تفاوت در ویژگیهای فردی، علایق و محیط میتواند بر نحوه توجه و تمرکز آنها اثر بگذارد.در این پست با مفهوم «تمرکز عمیق» و چند راهکار ساده برای درک و همراهی بهتر با این تفاوتها آشنا میشویم.
گاهی آنچه از نگاه ما «بیتوجهی» به نظر میرسد، ممکن است شکل متفاوتی از تمرکز باشد.»@psychology6
«آیا فرزندتان گاهی آنقدر غرق کاری میشود که متوجه صدا زدن شما نمیشود؟ یا در موقعیتهایی که برای شما ساده به نظر میرسد، بهراحتی حواسش پرت میشود؟تمرکز کودکان یک شکل ثابت و یکسان ندارد. تفاوت در ویژگیهای فردی، علایق و محیط میتواند بر نحوه توجه و تمرکز آنها اثر بگذارد.در این پست با مفهوم «تمرکز عمیق» و چند راهکار ساده برای درک و همراهی بهتر با این تفاوتها آشنا میشویم.
۱۱۷
۱۰:۴۷
۱۰۰
۱۱:۰۵
۶۸
۱۲:۰۹
طبیعت بزرگترین آموزگار کودکان ماست.
۶۹
۱۲:۰۹
این چند اصل را برای خودم می گذاشتم تا رابطه ای امن با مرزهای روشن و احترام متقابل با نوجوانم داشته باشم.

1. رابطه را قبل از اصلاح رفتار حفظ میکردم.
2. مرزهای روشن، ولی کم و قابل اجرا میگذاشتم.
3. بین احساسات و رفتار تفاوت میگذاشتم.
4. در بحثهای داغ، دنبال برنده شدن نبودم.
5. به جای سؤالهای بازجویی، کنجکاوی میکردم.
6. اشتباه کردن را بخشی از نوجوانی میدانستم.
7. فرزندانم را با هم مقایسه نمیکردم.
8. برای هر فرزندم زمان اختصاصی داشتم.
9. در موضوعات حساس، خودم را منبع امن اطلاعات میکردم.
10. اعتقادات و ارزشها را تحمیل نمیکردم؛ دربارهشان گفتوگو میکردم.
11. اگر اشتباه میکردم، عذرخواهی میکردم.
12. قرار نبود والد کامل باشم؛ مهم این بود که بتوانم رابطه را ترمیم کنم.@psychology6
2. مرزهای روشن، ولی کم و قابل اجرا میگذاشتم.
3. بین احساسات و رفتار تفاوت میگذاشتم.
4. در بحثهای داغ، دنبال برنده شدن نبودم.
5. به جای سؤالهای بازجویی، کنجکاوی میکردم.
6. اشتباه کردن را بخشی از نوجوانی میدانستم.
7. فرزندانم را با هم مقایسه نمیکردم.
8. برای هر فرزندم زمان اختصاصی داشتم.
9. در موضوعات حساس، خودم را منبع امن اطلاعات میکردم.
10. اعتقادات و ارزشها را تحمیل نمیکردم؛ دربارهشان گفتوگو میکردم.
11. اگر اشتباه میکردم، عذرخواهی میکردم.
12. قرار نبود والد کامل باشم؛ مهم این بود که بتوانم رابطه را ترمیم کنم.@psychology6
۷۶
۷:۳۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
یک جمله را مرتب به خودم یادآوری میکردم:
> «وظیفه من این نیست که نوجوانم را همیشه راضی نگه دارم؛ وظیفه من این است که کمکش کنم به انسانی مستقل، مسئول، محترم و دارای قدرت انتخاب تبدیل شود؛ در حالی که بداند خانه هنوز جای امن اوست.»@psychology6#نوجوان
> «وظیفه من این نیست که نوجوانم را همیشه راضی نگه دارم؛ وظیفه من این است که کمکش کنم به انسانی مستقل، مسئول، محترم و دارای قدرت انتخاب تبدیل شود؛ در حالی که بداند خانه هنوز جای امن اوست.»@psychology6#نوجوان
۹۸
۷:۳۹
آماده بودن فقط یعنی:
کیف و کتاب آماده باشد!
یعنی کودک بداند:
اگر چیزی را بلد نبود، اشکالی ندارد.
اگر اشتباه کرد، قرار نیست سرزنش شود.
اگر دوست پیدا نکرد، میتواند کمک بخواهد.
و اگر روز سختی داشت، خانه هنوز امنترین جای اوست. 🤍
امسال قبل از اینکه بپرسیم:«چند گرفتی؟»
بپرسیم:«امروز چه حسی داشتی؟»
چون هدف مدرسه فقط موفقیت تحصیلی نیست؛هدف، پرورش کودکی است که یاد بگیرد، تلاش کند، اشتباه کند و دوباره ادامه بدهد.

Back to School@psychology6
یعنی کودک بداند:
امسال قبل از اینکه بپرسیم:«چند گرفتی؟»
بپرسیم:«امروز چه حسی داشتی؟»
چون هدف مدرسه فقط موفقیت تحصیلی نیست؛هدف، پرورش کودکی است که یاد بگیرد، تلاش کند، اشتباه کند و دوباره ادامه بدهد.
۴۴
۹:۰۹