۲۵۲
۱۴:۲۴
سفر اکتشافی ذوالقرنینو رخدادهای کسوف باستانی






شواهد متعدد و متنوعی در علوم تاریخ، تفسیر، قصص، باستانشناسی، نجوم و دیگر موارد وجود دارد که نظریه زیر را پیشنهاد میکند:
ذوالقرنین در سه سفر بزرگ و معروف خود به مغرب الشمس، مطلع الشمس و بین السدین، با ۳ رخداد کسوف باستانی خورشید (رخداده در سالهای ۵۴۵، ۵۴۴ و ۵۴۲ قبل از میلاد) مواجه شده و آنها را (به همراه علماء و انبیاء و دانشمندانی که همراهش بوده اند) رصد کرده است.می دانیم که دانش نجومی پیشبینی رخداد کسوف به شیوه علمی و محاسباتی، از ۵۸۵ قبل از میلاد (توسط امثال تالس، که شاید شاگردی از شاگردان دانیال نبی (ع) بوده باشد) مسبوق به سابقه بوده است.عبارت قرآنی "اتبع سبباً" با رویکرد چندمعنایی یا تکمعنایی و تفسیر لایهای، ممکن است با مفهوم "پیگیری پیشبینیهای علمی و دنبال کردن نتایج علمی" مرتبط باشد. حال چه علم جغرافیا و نقشه، چه علم نظامیگری، چه علم سیاحت و سفر دوربرد و چه علمِ پیشبینی مکان و زمان دقیق رصد کسوف. والله اعلم.
عبارت قرآنی "عین حمئه" در رویکرد چندمعنایی، میتواند با "عین و قرصِ گرفته و تارشده خورشید در حین کسوف" مرتبط باشد. والله اعلم.
در احوال تاریخی و کتب و همچنین مفاد معارفی داستان ذوالقرنین (و سنگنگارههای هخامنشی از دوران نزدیک به زمانه کوروش هخامنشی)، بدست میآید که رصد هلالِ خورشید در حین باز شدن یا بسته شدن کسوف، یعنی شاخ هلال خورشیدی، از تعین یا تشخص یا اهمیتی در مذهب یا منشای زمان ذوالقرنین (ولو به سبب پیشگویی انبیای سلف از او یا سبب خوابی که خود او دیده بود) داشته است. مثلا تصوراً فرص کنید که ابراهیم (ع) به امت خود گفته بوده باشد که ذوالقرنین در ۴ گوشه جهان، ۴ رخداد کسوف خورشید را رصد خواهد کرد و این نشانه اوست (فرضاً و تصوراً و برای تنویر احتمال به ذهن). والله اعلم.
همچنین بررسی مفاد جغرافیای قدیم و زیجهای قدیم و آنچه ابوریحان و دیگران از دانش زیج و زیجشناسی و استخراج زیج بیان کردهاند، موید نظریه (و دقیقا و اتفاقا مکانهای خاص نموده شده به عنوان کانون گرفت و کسوف در تصاویر بالا) است. دقیقا ساحل غربی آمریکای جنوبی در نزدیک استوا. ساحل شرقی آمریکای جنوبی در نزدیک نواحی برزیل و ونزوئلا و مکزیک. و ناحیه آنکوریج آلاسکا. این ۳ نقطه، علاوه بر اینکه با نکات زیجی باستان دارای اَمارات ارتباطی مهم تحقیقی است، دقیقا با توصیفات ماوقع داستان ذوالقرنین از مغرب الشمس، مطلع الشمس (و مردم برهنه در آنجا) و همچنین بین السدین (در جنب ظلمات قطبی)، مرتبط المعانی هستند. والله اعلم.
لذا با رویکرد چندمعنایی (یا تک معنایی) میتوان مغرب الشمس، مطلع الشمس و بین السدین را با کانون ۳ گرفت و کسوف (نموده شده در ۳ تصویر بالا) مربوط به سالهای ۵۴۵، ۵۴۴ و ۵۴۲ قبل از میلاد مرتبط دانست.
رصد این کسوفها، هم در استخراج دقیق اندازهگیریهای لازم رصدی برای تولید زیجهای احتمالی باستانی ذوالقرنینی (و تولد جغرافیای علمی و تقویم نگاری علمی و رصدگری علمی در زمان ذوالقرنین) کاربرد داشته است و هم نشانهای از اقتدار علمی و قدرت خداداد دستگاه حکومتی ذوالقرنینی برای مردم عامی و غیرعامی بوده است. شاید والله اعلم.
طبق دیگر شواهد از کتب قدیم، به نظر می رسد که تا ۵۳۰ قبل از میلاد، حداقل دو کسوف دیگر (یکی در هند و دیگری در جبل الطارق اسپانیا) توسط ذوالقرنین احتمالا رصد شده اند.
بای نحو، به نظر میرسد که "حکمران ۴ گوشه جهان" و "صاحب دو شاخ خورشید" و "صاحب دو شاخه مغرب و مشرق زمین" و "صاحب شاخ قدرت و علم"، بیارتباط با مساله سفرهای ذوالقرنین که هم جنبه اکتشاف جغرافیایی، هم ژئوپلتیک، هم دعوت توحیدی اقوام و ملل و هم اکتشافات علمی و رصدی را داشته است، نبوده است.
ما مسلمانان به توحید الهی، و ما ایرانیانِ هم میهن با کوروش ذوالقرنین، در ۲۶۰۰ سال پیش وقتی که مُد نبود و رسم نبود، "سفر اکتشافیِ علمیِ جهانگستر به ۴ گوشه کره زمین" داشتهایم و این عظمت و این افتخار، متعلق به تمدن توحید الهیه و نهضت انبیاء است. امری که بعدا با سفرهای عهد ائمه اطهار (ع) و رخدادهای طی الارضی کرامات ایشان، بارها و بارها و بارها، برای ذوالقرنینهای امت محمدی (ص) یعنی ائمه اثنی عشر شیعه (ع)، تکرار شد.
والله اعلم.
شواهد متعدد و متنوعی در علوم تاریخ، تفسیر، قصص، باستانشناسی، نجوم و دیگر موارد وجود دارد که نظریه زیر را پیشنهاد میکند:
ذوالقرنین در سه سفر بزرگ و معروف خود به مغرب الشمس، مطلع الشمس و بین السدین، با ۳ رخداد کسوف باستانی خورشید (رخداده در سالهای ۵۴۵، ۵۴۴ و ۵۴۲ قبل از میلاد) مواجه شده و آنها را (به همراه علماء و انبیاء و دانشمندانی که همراهش بوده اند) رصد کرده است.می دانیم که دانش نجومی پیشبینی رخداد کسوف به شیوه علمی و محاسباتی، از ۵۸۵ قبل از میلاد (توسط امثال تالس، که شاید شاگردی از شاگردان دانیال نبی (ع) بوده باشد) مسبوق به سابقه بوده است.عبارت قرآنی "اتبع سبباً" با رویکرد چندمعنایی یا تکمعنایی و تفسیر لایهای، ممکن است با مفهوم "پیگیری پیشبینیهای علمی و دنبال کردن نتایج علمی" مرتبط باشد. حال چه علم جغرافیا و نقشه، چه علم نظامیگری، چه علم سیاحت و سفر دوربرد و چه علمِ پیشبینی مکان و زمان دقیق رصد کسوف. والله اعلم.
عبارت قرآنی "عین حمئه" در رویکرد چندمعنایی، میتواند با "عین و قرصِ گرفته و تارشده خورشید در حین کسوف" مرتبط باشد. والله اعلم.
در احوال تاریخی و کتب و همچنین مفاد معارفی داستان ذوالقرنین (و سنگنگارههای هخامنشی از دوران نزدیک به زمانه کوروش هخامنشی)، بدست میآید که رصد هلالِ خورشید در حین باز شدن یا بسته شدن کسوف، یعنی شاخ هلال خورشیدی، از تعین یا تشخص یا اهمیتی در مذهب یا منشای زمان ذوالقرنین (ولو به سبب پیشگویی انبیای سلف از او یا سبب خوابی که خود او دیده بود) داشته است. مثلا تصوراً فرص کنید که ابراهیم (ع) به امت خود گفته بوده باشد که ذوالقرنین در ۴ گوشه جهان، ۴ رخداد کسوف خورشید را رصد خواهد کرد و این نشانه اوست (فرضاً و تصوراً و برای تنویر احتمال به ذهن). والله اعلم.
همچنین بررسی مفاد جغرافیای قدیم و زیجهای قدیم و آنچه ابوریحان و دیگران از دانش زیج و زیجشناسی و استخراج زیج بیان کردهاند، موید نظریه (و دقیقا و اتفاقا مکانهای خاص نموده شده به عنوان کانون گرفت و کسوف در تصاویر بالا) است. دقیقا ساحل غربی آمریکای جنوبی در نزدیک استوا. ساحل شرقی آمریکای جنوبی در نزدیک نواحی برزیل و ونزوئلا و مکزیک. و ناحیه آنکوریج آلاسکا. این ۳ نقطه، علاوه بر اینکه با نکات زیجی باستان دارای اَمارات ارتباطی مهم تحقیقی است، دقیقا با توصیفات ماوقع داستان ذوالقرنین از مغرب الشمس، مطلع الشمس (و مردم برهنه در آنجا) و همچنین بین السدین (در جنب ظلمات قطبی)، مرتبط المعانی هستند. والله اعلم.
لذا با رویکرد چندمعنایی (یا تک معنایی) میتوان مغرب الشمس، مطلع الشمس و بین السدین را با کانون ۳ گرفت و کسوف (نموده شده در ۳ تصویر بالا) مربوط به سالهای ۵۴۵، ۵۴۴ و ۵۴۲ قبل از میلاد مرتبط دانست.
رصد این کسوفها، هم در استخراج دقیق اندازهگیریهای لازم رصدی برای تولید زیجهای احتمالی باستانی ذوالقرنینی (و تولد جغرافیای علمی و تقویم نگاری علمی و رصدگری علمی در زمان ذوالقرنین) کاربرد داشته است و هم نشانهای از اقتدار علمی و قدرت خداداد دستگاه حکومتی ذوالقرنینی برای مردم عامی و غیرعامی بوده است. شاید والله اعلم.
طبق دیگر شواهد از کتب قدیم، به نظر می رسد که تا ۵۳۰ قبل از میلاد، حداقل دو کسوف دیگر (یکی در هند و دیگری در جبل الطارق اسپانیا) توسط ذوالقرنین احتمالا رصد شده اند.
بای نحو، به نظر میرسد که "حکمران ۴ گوشه جهان" و "صاحب دو شاخ خورشید" و "صاحب دو شاخه مغرب و مشرق زمین" و "صاحب شاخ قدرت و علم"، بیارتباط با مساله سفرهای ذوالقرنین که هم جنبه اکتشاف جغرافیایی، هم ژئوپلتیک، هم دعوت توحیدی اقوام و ملل و هم اکتشافات علمی و رصدی را داشته است، نبوده است.
ما مسلمانان به توحید الهی، و ما ایرانیانِ هم میهن با کوروش ذوالقرنین، در ۲۶۰۰ سال پیش وقتی که مُد نبود و رسم نبود، "سفر اکتشافیِ علمیِ جهانگستر به ۴ گوشه کره زمین" داشتهایم و این عظمت و این افتخار، متعلق به تمدن توحید الهیه و نهضت انبیاء است. امری که بعدا با سفرهای عهد ائمه اطهار (ع) و رخدادهای طی الارضی کرامات ایشان، بارها و بارها و بارها، برای ذوالقرنینهای امت محمدی (ص) یعنی ائمه اثنی عشر شیعه (ع)، تکرار شد.
والله اعلم.
۲۶۵
۱۵:۱۰
۵۵
۵:۳۹
بایکوت ایران و اسلام
چرا "هند و اروپایی"؟ چون ایران (که گهواره و مادر اصلی تمدن زبانهای ایرانی و اقوام ایرانیتبار است) بایستی بایکوت شود.
چرا "پیشاتاریخ یونانی" و "پساتاریخِ هلنی"؟ چون ۳ قرنِ باشکوه و با عظمت که ایران هخامنشی و معارف توحیدیِ ذوالقرنین و دانیال و زرتشت پرچمدار جهان بودند، بایستی بایکوت شود. و به جایش "جاهلیت اولی" و "جاهلیت اُخری"، تمدنپرداز قلمداد شود.
چرا توصیف به قرونِ "وسطی"؟ که نه سر پیاز باشد و نه ته پیاز؟ چون در این قرون بود که اسلام محمدی (ص) و قوم سلمان (ع)، پرچمدارِ اصل و فرع و سَر و تَه بودند.
چرا یونانیمآبی و یونانیستایی و یوناناصلپنداری؟ چون نمیتوانند که بخواهند و نمی خواهند که بتوانند حکمت ابراهیمی و حکمت خسروانی و حکمت دانیالی و حکمت ناب محمدی و آل محمدی (ص) را تصدیق و تایید کنند. حاضرند به دهاتِ هند و مخروبههای ماچین توسل بکنند که تاریخی بزککرده و اگزجره از تمدنِ غیرتوحیدی و تمدن غیرایرانی و تمدنِ غیراسلامی بسازند. هند و چین را ما عزیزِ تمدنِ غرب کردیم، چون غربیان چشمِ دیدنِ مادرِ تمدنی خود را نداشتند.
چرا پهلوی
؟ که اصلا به جدّ قابل ذکر (الا قلیلاً قلیلا) نیست. چون چشم دیدن جمهوری اسلامیِ ایرانیِ خمینیِ خامنهایِ سلیمانیِ نابِ محمدی (ص) را ندارند.
خیلی دروغگو و خیلی نژادپرست و خیلی حسودند.البته آنهایی که نیستند، حسابشان جداست. ولی فرمانِ تمدنِ غربی، دست اراذلشان است.
خیلی دروغگو و خیلی نژادپرست و خیلی حسودند.البته آنهایی که نیستند، حسابشان جداست. ولی فرمانِ تمدنِ غربی، دست اراذلشان است.
۲۱۲
۶:۰۱
دنیای امروز، فراست مومنانه و مدل قرآنبنیان "امام مبین"






جهان امروز، جهان پیچیدگیهاست. یک دست هم صدا ندارد و هندوانه کارها بیشتر از دستهاست.
بایستی به سمت تلفیقها و سازگاریهای صحیح، اصیل و هوشمندانه برویم وگرنه فرصتها از دست میرود و مشکلات حل نخواهد شد و ملک و ملت و ملکوت ضربه میخورند.در دوران فراپسانوین و عصر پیچیدگیها، چه بایستی بکنیم؟
۱- جدانکردن ملیت و دیانت.
۲- جداکردن منافع شخصی و جناحی از مصالح ملی و آرمانی
۳- رویکرد میانرشتگی
۴- جمع بین رویکردهای تخصصی، تجربی، حرفهای، خبرگانی و نخبگانی
۵- جمع بین منفعت ملت و مردم و نیازها و مصالح دولت و کشور
۶- جمع بین عام و خاص و قوی و ضعیف و محکم و متشابه به کمک قوه پویایی علمی در فنون مختلف.
۷- جمع بین سنت، مدرنیته، پسامدرنیسم و فراپسانوین.
۸- جمع بین دقت و سرعت و روش و بینش و خلاقیت و نوآوری و کلاسیک و آوانگارد.
دنیای پیچیده امروز، دقیقا همانگونه است که فراست امام خمینی (ره) آن را دریافت.
امام خمینی (و ولایت فقیه)، همان "امام مبین" برای کشور و ملت ما بود (و هست) که احصای کل این اشیاء مهمه را با خود دارد.
جهان امروز، جهان پیچیدگیهاست. یک دست هم صدا ندارد و هندوانه کارها بیشتر از دستهاست.
بایستی به سمت تلفیقها و سازگاریهای صحیح، اصیل و هوشمندانه برویم وگرنه فرصتها از دست میرود و مشکلات حل نخواهد شد و ملک و ملت و ملکوت ضربه میخورند.در دوران فراپسانوین و عصر پیچیدگیها، چه بایستی بکنیم؟
۱- جدانکردن ملیت و دیانت.
۲- جداکردن منافع شخصی و جناحی از مصالح ملی و آرمانی
۳- رویکرد میانرشتگی
۴- جمع بین رویکردهای تخصصی، تجربی، حرفهای، خبرگانی و نخبگانی
۵- جمع بین منفعت ملت و مردم و نیازها و مصالح دولت و کشور
۶- جمع بین عام و خاص و قوی و ضعیف و محکم و متشابه به کمک قوه پویایی علمی در فنون مختلف.
۷- جمع بین سنت، مدرنیته، پسامدرنیسم و فراپسانوین.
۸- جمع بین دقت و سرعت و روش و بینش و خلاقیت و نوآوری و کلاسیک و آوانگارد.
دنیای پیچیده امروز، دقیقا همانگونه است که فراست امام خمینی (ره) آن را دریافت.
امام خمینی (و ولایت فقیه)، همان "امام مبین" برای کشور و ملت ما بود (و هست) که احصای کل این اشیاء مهمه را با خود دارد.
۱۸۷
۷:۳۷
در تکمیل و ادامه مطلب قبلی. دریای افسیکون (یا خزر متقدم)، در نقشه های 2300 سال اخیر در شمال آسیا ترسیم شده است و نبایستی آن را با دریای مازندران و گیلان تطبیق داد. بلکه اصح و ادق در منظور این مساله مطابق شواهد قدماء، بایستی دریاهای شمال روسیه و شمال شرق آسیا (در نواحی چوکچی و برینگ و کارا و امثالهم) باشد. والله اعلم.
۳۶
۱۶:۳۳
قم در جاینامهای اصیل جهان






جزء واژگانی "قم" (و معادلها، دگرشکلها، همساختها، همزادها، هماشتقاقها و مشابههای آن به صورت کُم/خُم/هُم/چُم/...) در تمامی گستره تمدنی شهرهای باستان (از آمور در خاور دور و منچوری تا اورال در روسیه، از آتروسکانیا در ایتالیا تا نواحی صنعا در یمن، از نواحی آلاسکا در آمریکا تا نواحی اطراف دریاچه ویکتوریا در آفریقا) قابل مشاهده و رصد است.
آیا تمامی این موارد، مستقل اند؟ و از لحاظ تاریخی یا زبانی یا فرهنگی، نامرتبط اند؟
میدانیم که تمدن بشری، نمونههایی از اثر "ظروف مرتبطه" را در زمینه زبانی، فرهنگی و آئینی به خود دیده است. "دختر، برادر و مادر"، در گسترهای ۱۰ هزار کیلومتری در واژگان حضور دارند و واژه "جو" در معنای معهود همان دانهی دندانگیر، در گسترهای ۲۲ هزار کیلومتری در زبانهای باستانی و بومی، یافت میشود.
پس اگرچه میتوان استبعاد و استنکار به خرج داد، ولی شاید واقعا خطها و ربطهایی باستانی بین شقوق منفرد (ولی مشابه) قابل تحقیق باشد.
در آموزهها، قصص، اسطورهها و تواریخ باستانی تمدنهای خاورمیانه، صحبت از "حکومتهای جهانگستر"، "نهضتهای آئینی جهانگستر"، سفرهای باستانی جهانگستر (از تجارت تا سیاحت تا کشف و حکومت و صدارت) و ... مشاهده می شود. از آدم و نوح و ابراهیم (ع) تا سلیمان و موسی و ذوالقرنین (ع) تا بعثهها و رحلههای اسلامی و سلمانی و علوی و فاطمی و فضلانی و ترجمانی و سیرافی و سلیمانی و صدوقی و خلدونی و مسعودی و کاشغری و بطوطهای تا الی زماننا هذا از برادران امیدوار و دیگران.
به هر حال، و قدر متیقن، جزء واژگانی "قُم/کُم/خُم/هُم/..."، از جمله الگوها یا اجزای منتشره پرتکرار در گستره تمدن باستان بوده است. و اصالت باستانی آن، واقع و شایع و واضح است. والله اعلم.
جزء واژگانی "قم" (و معادلها، دگرشکلها، همساختها، همزادها، هماشتقاقها و مشابههای آن به صورت کُم/خُم/هُم/چُم/...) در تمامی گستره تمدنی شهرهای باستان (از آمور در خاور دور و منچوری تا اورال در روسیه، از آتروسکانیا در ایتالیا تا نواحی صنعا در یمن، از نواحی آلاسکا در آمریکا تا نواحی اطراف دریاچه ویکتوریا در آفریقا) قابل مشاهده و رصد است.
آیا تمامی این موارد، مستقل اند؟ و از لحاظ تاریخی یا زبانی یا فرهنگی، نامرتبط اند؟
میدانیم که تمدن بشری، نمونههایی از اثر "ظروف مرتبطه" را در زمینه زبانی، فرهنگی و آئینی به خود دیده است. "دختر، برادر و مادر"، در گسترهای ۱۰ هزار کیلومتری در واژگان حضور دارند و واژه "جو" در معنای معهود همان دانهی دندانگیر، در گسترهای ۲۲ هزار کیلومتری در زبانهای باستانی و بومی، یافت میشود.
پس اگرچه میتوان استبعاد و استنکار به خرج داد، ولی شاید واقعا خطها و ربطهایی باستانی بین شقوق منفرد (ولی مشابه) قابل تحقیق باشد.
در آموزهها، قصص، اسطورهها و تواریخ باستانی تمدنهای خاورمیانه، صحبت از "حکومتهای جهانگستر"، "نهضتهای آئینی جهانگستر"، سفرهای باستانی جهانگستر (از تجارت تا سیاحت تا کشف و حکومت و صدارت) و ... مشاهده می شود. از آدم و نوح و ابراهیم (ع) تا سلیمان و موسی و ذوالقرنین (ع) تا بعثهها و رحلههای اسلامی و سلمانی و علوی و فاطمی و فضلانی و ترجمانی و سیرافی و سلیمانی و صدوقی و خلدونی و مسعودی و کاشغری و بطوطهای تا الی زماننا هذا از برادران امیدوار و دیگران.
به هر حال، و قدر متیقن، جزء واژگانی "قُم/کُم/خُم/هُم/..."، از جمله الگوها یا اجزای منتشره پرتکرار در گستره تمدن باستان بوده است. و اصالت باستانی آن، واقع و شایع و واضح است. والله اعلم.
۲۰
۱۰:۳۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۰
۱۷:۱۰
ریشه های مشترک زبانهای آریایی و زبان عربی






واژه برج (و "ابرش") در عربی، واژه برج (برز و البرز) در فارسی، واژه بورگ (پورگ) در یونانی و لاتین و آلمانی (استراسبورگ) همگی هم ریشه هستند.
واژه صراط در عربی، استریت در انگلیسی و استراتو در لاتین، همگی هم ریشه هستند و به معنای "شاه راه" هستند. این واژه ها احتمالا در واژه فارسی باستان "ستره تار" (به معنای "راه شاهی") ریشه دارند.
واژه طریق در عربی ریشه در اجزای Tar و iq دارد که اولی یک ریشه شناخته شده هند و اروپایی است.
واژه علی و عالی در عربی با واژه Ali و Ale و ili و el در زبان های اروپایی هم ریشه است.
واژه جبرا (در جبرائیل) در عربی و عبری با واژه اروپایی ((کاپرا)) و ((کورا)) هم ریشه هستند.
واژه های کورت در انگلیسی، کورا در لاتین و شوری در عربی (همگی به معنای مجلس تصمیم گیری و محل دموکراسی) واژه هایی با ریشه مشترک هستند.
البته فرآیند ریشه سازی ثلاثی از روی اسم (مثل وضع کردن ریشه (( ط ر ق )) از روی اسم طریق) یک مکانیزم خاص زبانهای سامی است. ولی ریشه ی ریشه های عربی، در بسیاری از موارد، به کلمات مشترک با زبانهای آریایی بر می گردد.
این تصور که زبانهای هند و اروپایی (مثل فارسی و آلمانی و انگلیسی و هندی) و زبان های سامی (مثل عبری و عربی و آرامی) دو خانواده مستقل از زبان ها هستند، ظاهرا صحیح نیست و به نظر می رسد که زبان عبری و عربی و زبانهای آریایی در حدود ۴ هزار سال پیش، از یک ریشه واحد در خاورمیانه منشعب شده اند.
واژه برج (و "ابرش") در عربی، واژه برج (برز و البرز) در فارسی، واژه بورگ (پورگ) در یونانی و لاتین و آلمانی (استراسبورگ) همگی هم ریشه هستند.
واژه صراط در عربی، استریت در انگلیسی و استراتو در لاتین، همگی هم ریشه هستند و به معنای "شاه راه" هستند. این واژه ها احتمالا در واژه فارسی باستان "ستره تار" (به معنای "راه شاهی") ریشه دارند.
واژه طریق در عربی ریشه در اجزای Tar و iq دارد که اولی یک ریشه شناخته شده هند و اروپایی است.
واژه علی و عالی در عربی با واژه Ali و Ale و ili و el در زبان های اروپایی هم ریشه است.
واژه جبرا (در جبرائیل) در عربی و عبری با واژه اروپایی ((کاپرا)) و ((کورا)) هم ریشه هستند.
واژه های کورت در انگلیسی، کورا در لاتین و شوری در عربی (همگی به معنای مجلس تصمیم گیری و محل دموکراسی) واژه هایی با ریشه مشترک هستند.
البته فرآیند ریشه سازی ثلاثی از روی اسم (مثل وضع کردن ریشه (( ط ر ق )) از روی اسم طریق) یک مکانیزم خاص زبانهای سامی است. ولی ریشه ی ریشه های عربی، در بسیاری از موارد، به کلمات مشترک با زبانهای آریایی بر می گردد.
این تصور که زبانهای هند و اروپایی (مثل فارسی و آلمانی و انگلیسی و هندی) و زبان های سامی (مثل عبری و عربی و آرامی) دو خانواده مستقل از زبان ها هستند، ظاهرا صحیح نیست و به نظر می رسد که زبان عبری و عربی و زبانهای آریایی در حدود ۴ هزار سال پیش، از یک ریشه واحد در خاورمیانه منشعب شده اند.
۱۹
۱۵:۱۰
چندمعنایی علمیدر آیه اول سوره قمر





اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ
این آیه شریفه درباره رخداد بزرگ و معجزه آشکار نبی مکرم اسلام (ص) در واقعه شق القمر است.
علاوه بر معنای فوق و ضمن تصدیق معنای فوق، میتوان با رویکرد چندمعنایی، تفسیر لایهای و تدبر و تفسیر علمی، تحقیق نمود که شاید آیه شریفه مذکور، همچنین با یک یا چند یا همگی موارد زیر نیز مرتبط باشد. والله اعلم.
۱- ضربت خوردن و شکافتن فرق مبارک حضرت امیر(ع). والله اعلم.
۲- معجزه نبوی (ص) در حرکت و گامخوردن درخت در مقابل چشمان حیرتزده مشرکان. این رخداد با فراز "اقتربت الساعه" در معناپژوهیِ "گامبردار نزدیک شد" دارای تداعی با رخداد معجزه مزبور است که در تاریخ معجزات نبوی، معمولا همتراز با رخداد معجزه شق القمر از آن یاد میشود. والله اعلم.
۳- اتساع زمان و انقباض طول در فیزیک جدید. این امر موجب یا مرتبط با برخی عمرسنجیها (و واپاشیها) در برخی آزمایشات فیزیک ذرات است. فرازِ "اقتربت الساعه" با "تسریع زمان یا همان انقباض طول" و فراز "انشق القمر" هم با "واپاشیِ پرتوزا" دارای تداعی علمی است. ضمن اینکه قمر، در قاموس عربی صدر اول، موجودیت پرتوافکن (بازغاً و نوراً) است. والله اعلم.
۴- واکنش زنجیرهای شکافت هستهای.فراز "اقتربت الساعه" با مفهوم "بمباران با ذرات متحرک نوترونی" و فراز "انشق القمر" با "شکافت پرتوزا" تداعی مفهومی دارد و مجموعا در یک سیستم معنایی معطوف و متصل به هم توصیف شده که شاید مفید زنجیره عمل را بدهد. والله اعلم.
۵- عمرسنجی با پدیدههای طبیعی واپاشی هستهای. مثل کربن ۱۴. والله اعلم. فراز "قمر" در اینجا با مفهوم "فرمِ موازی و همزاد و همراهِ ایزوتوپی" و "ایزوتوپ" دارای تشابه در تداعی علمی است. والله اعلم.
۶- حکمتی بالغه در فرم دگرشکلی از حکمت بالغه "من نعمره ننکسه فی الخلق". این حکمت، از نظر توپولوژی مفاهیمِ معنایی، با قضیه حد مرکزی و مثلث خیام-پاسکال و مثلثی سازی و قضیه ناتمامیت گودل (که ما نفدت کلمات الله) و نظایر آنها، واجد تداعی و برابریِ حِکمی است، والله اعلم.
۷- مباحث فلسفه زمان، جرم، انرژی و صورتها در فلسفه قدیم (مانند صدرا و خسروانی) و جدید (مانند فلسفههای پسانسبیتی). والله اعلم.
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ
این آیه شریفه درباره رخداد بزرگ و معجزه آشکار نبی مکرم اسلام (ص) در واقعه شق القمر است.
علاوه بر معنای فوق و ضمن تصدیق معنای فوق، میتوان با رویکرد چندمعنایی، تفسیر لایهای و تدبر و تفسیر علمی، تحقیق نمود که شاید آیه شریفه مذکور، همچنین با یک یا چند یا همگی موارد زیر نیز مرتبط باشد. والله اعلم.
۱- ضربت خوردن و شکافتن فرق مبارک حضرت امیر(ع). والله اعلم.
۲- معجزه نبوی (ص) در حرکت و گامخوردن درخت در مقابل چشمان حیرتزده مشرکان. این رخداد با فراز "اقتربت الساعه" در معناپژوهیِ "گامبردار نزدیک شد" دارای تداعی با رخداد معجزه مزبور است که در تاریخ معجزات نبوی، معمولا همتراز با رخداد معجزه شق القمر از آن یاد میشود. والله اعلم.
۳- اتساع زمان و انقباض طول در فیزیک جدید. این امر موجب یا مرتبط با برخی عمرسنجیها (و واپاشیها) در برخی آزمایشات فیزیک ذرات است. فرازِ "اقتربت الساعه" با "تسریع زمان یا همان انقباض طول" و فراز "انشق القمر" هم با "واپاشیِ پرتوزا" دارای تداعی علمی است. ضمن اینکه قمر، در قاموس عربی صدر اول، موجودیت پرتوافکن (بازغاً و نوراً) است. والله اعلم.
۴- واکنش زنجیرهای شکافت هستهای.فراز "اقتربت الساعه" با مفهوم "بمباران با ذرات متحرک نوترونی" و فراز "انشق القمر" با "شکافت پرتوزا" تداعی مفهومی دارد و مجموعا در یک سیستم معنایی معطوف و متصل به هم توصیف شده که شاید مفید زنجیره عمل را بدهد. والله اعلم.
۵- عمرسنجی با پدیدههای طبیعی واپاشی هستهای. مثل کربن ۱۴. والله اعلم. فراز "قمر" در اینجا با مفهوم "فرمِ موازی و همزاد و همراهِ ایزوتوپی" و "ایزوتوپ" دارای تشابه در تداعی علمی است. والله اعلم.
۶- حکمتی بالغه در فرم دگرشکلی از حکمت بالغه "من نعمره ننکسه فی الخلق". این حکمت، از نظر توپولوژی مفاهیمِ معنایی، با قضیه حد مرکزی و مثلث خیام-پاسکال و مثلثی سازی و قضیه ناتمامیت گودل (که ما نفدت کلمات الله) و نظایر آنها، واجد تداعی و برابریِ حِکمی است، والله اعلم.
۷- مباحث فلسفه زمان، جرم، انرژی و صورتها در فلسفه قدیم (مانند صدرا و خسروانی) و جدید (مانند فلسفههای پسانسبیتی). والله اعلم.
۳۰
۸:۰۹