𓏲 ๋࣭🥕 ࣪ دفترچه خاطرات 𖦹 ๋࣭ ࣪
بقیه رو نمیدونم اما تینا کوچولویی که هروقت ناراحت بودم ویس میداد بهم و حرفای خوشگل خوشگل میزد یا حتی پیام میداد و باهم چرت و پرت میگفتیم و قرار گذاشته بودیم که کنار خیابون با چایی و پتو غیبت کنیم هیچجوره نقش یه رهگذر ساده رو توی ذهن من نداره.
ببخشید ولی خرذوقمقمقومینمصنسخسنصن
" />






۱۱
۱۷:۱۴
بازارسال شده از 𝑀
بعدش میریم تو خیابون میخوابیم


۱
۱۷:۱۴
بازارسال شده از 𝑀
چایی تریاکککیکیکیکیکیک
۱
۱۷:۱۴
بازارسال شده از 𝑀
چایی بزن با شیشه شادی بکن همیشه


۳
۱۷:۱۴
اگه براتون هی ویس میفرستم بدونین عاشقتونم

۱۲
۱۷:۲۸
بازارسال شده از NA
چرا گریه پارتی نداریم؟ جمع بشیم، توی سکوت بشینیم و هر کسی برای بدبختی خودش اشک بریزه.
۱
۲۱:۵۶
𓏲 ๋࣭🥕 ࣪ دفترچه خاطرات 𖦹 ๋࣭ ࣪
چرا گریه پارتی نداریم؟ جمع بشیم، توی سکوت بشینیم و هر کسی برای بدبختی خودش اشک بریزه.
خواستم بگم ما اینو توی مدرسمون تشکیل داده بودیم-


۴
۲۱:۵۷
خیلی حال میداد-
۴
۲۱:۵۷
همه میشستیم گوشه حیاط بعد آفتابم تو چشمون بود-
۴
۲۱:۵۷
بعد میشستیم عر میزدیم
۴
۲۱:۵۷