لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل اندیشکده حکمرانی رساا
۹۲ عضو

اندیشکده حکمرانی رسا

اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران «رسا»
ادمین :@rasagt_admin
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ اردیبهشت
undefinedدوگانه تقلیل‌گرایی_آرمان‌گرایی؛ تاملی در جنگ رمضان(قسمت ۱ از ۲)
undefined محمد طاهریان undefinedمدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
تحلیل رویدادهای منازعه‌آمیز در روابط بین‌الملل، به‌ویژه جنگ‌ها، همواره در معرض یک آسیب دوگانه قرار دارد. از یک سو، خطر تقلیل واقعه به محاسبات صرفاً ریاضی و مقایسه عریان توان فیزیکی وجود دارد و از سوی دیگر، احتمال گرفتار شدن در دام روایت‌سازی‌های آرمان‌گرایانه‌ای که دست‌نیافتنی و نامعقول می‌نمایند. بر این اساس، آنچه در تحلیل گفتمان‌های عمومی و حتی برخی تحلیل‌های تخصصی مطرح می‌شود، اغلب تصویری ناقص و کاریکاتورگونه است. یا روایتی خطی از پیروزی اراده ارائه می‌دهد (که متغیرهای بی‌شمار بالفعل و بالقوه در نزاع را نادیده می‌گیرد)، یا صرفاً به توالی اتفاقات و حجم خسارت‌های مادی می‌پردازد (و از آثار راهبردی و نقش آنها در تصویر کلان جنگ غافل می‌ماند).
در خصوص جنگ رمضان، آنچه این وضعیت را (به‌ویژه در شرایط فعلی جریان اطلاعات) تشدید می‌کند، یکدست‌سازی بسترها و سکوهای ارائه تحلیل است. از یک سو، در سکوهای اجتماعی داخلی، شاهد روایتی یکدست و آرمان‌گرایانه از پیروزی در سطوح تاکتیکی و راهبردی هستیم (که البته نگارنده منکر بسیاری از آن نیست)، روایتی که ملاحظه توان فیزیکی و اقدامات مؤثر دشمن در سطوح مختلف را کاملا نادیده می‌گیرد. از سوی دیگر، در سکوهای با دسترسی محدود، نگاهی صرفاً میلیتاریستی و تقلیل‌گرا ترویج می‌شود که جنگ را به تعداد و قابلیت سلاح‌ها و حجم آتش و شدت انفجار فرو می‌کاهد و متغیرهای بی‌شمار منبعث از سایر مؤلفه‌های قدرت ملی همچون همبستگی اجتماعی، وضعیت ژئوپلیتیکی و تاب‌آوری اقتصادی را نادیده می‌گیرد. این شکاف عمیق، دوگانه تقلیل‌گرایی-آرمان‌گرایی را به شکلی پررنگ و مسئله‌ساز بازتولید کرده است.
برای درک بهتر این وضعیت پیچیده، می‌توان از نظریه بازی‌ها به‌عنوان ابزاری تحلیلی بهره گرفت. این نظریه تلاش دارد هر منازعه از جمله جنگ را تبیین و توصیف کند. برای نمونه، در بازی موسوم به «بزدل» یا «جوجه» (Chicken Game)، نگاه تقلیل‌گرایانه وضعیت را چنین توصیف می‌کند که دو طرف، تهدید را روی میز گذاشته‌اند و هر آنچه در توان دارند برای معتبرسازی آن به کار می‌گیرند. آنها تا جایی پیش می‌روند که یکی از طرفین، تهدید طرف مقابل را نه‌تنها معتبر، بلکه قریب‌الوقوع و همراه با خساراتی جبران‌پذیر تشخیص دهد. در این نقطه، کنشگر عقلانی (بر اساس این نگاه) فرمان را می‌چرخاند و با پذیرش شرایط حریف، از بازی خارج می‌شود. با این حال، ظرفیت این ابزار تحلیلی ریاضیاتی بسیار فراتر از چنین ساده‌سازی‌هایی است و می‌تواند پیچیدگی‌های ذاتی تصمیم‌گیری در چنین شرایط بحرانی را نیز توضیح دهد.
#روایت_جنگ #تحلیل
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۱
undefined۱

۷۵۶

۷:۳۲

undefinedدوگانه تقلیل‌گرایی_آرمان‌گرایی؛ تاملی در جنگ رمضان(قسمت ۲ از ۲)
undefined محمد طاهریانundefined مدت زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه
برای دستیابی به عمق بیشتر در تحلیل این پیچیدگی، مراجعه به رئالیسم ساختاری (نئورئالیسم) نقطه عزیمت مناسب‌تری است. در این مکتب، دولت‌ها کنشگرانی عقلانی در محیطی آشفته تصویر می‌شوند که هدف غایی آنها بقا و تأمین امنیت است. اما نکته ظریف در اینجاست که «عقلانیت» در این چارچوب، لزوماً به معنای یک حسابگری سرد و ماشینی هزینه-فایده نیست. عقلانیت در اینجا به معنای انتخاب اقتضائی مناسب‌ترین ابزار برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین‌شده و توان پاسخگویی به شرایط و چالش‌های نوظهور است. مسئله اساسی آن است که خودِ این «اهداف»، متغیرهایی ثابت و جهان‌شمول نیستند؛ آنها زاده بسترهای پیچیده تاریخی، خاطرات جمعی ملت‌ها، فشارهای داخلی و ساختارهای نهادی متفاوتی هستند که نمی‌توان آنها را در قالب یک جدول عددی ساده خلاصه کرد.
در تحلیل جنگ رمضان (و تقریباً تمامی جنگ‌هایی که طرفین انتظار دارند با معتبرسازی تهدید، زمان و دامنه درگیری را کاهش دهند)، ارجاع به مدل بازی بزدل در نظریه بازی‌ها رایج است؛ اما این ارجاع اغلب بدون دقت مفهومی لازم صورت می‌گیرد. ساختار بازی روشن است. دو راننده به سمت پرتگاه می‌رانند و هرکدام ترجیح می‌دهد دیگری زودتر جابزند و ترمز کند، در حالی که هر دو می‌دانند بدترین سناریو، تصادم و سقوط است. در این بازی، اگر یکی از طرفین بتواند به‌طور معتبر نشان دهد که توانایی ترمز کردن را از دست داده یا فرمانش قفل شده است (یعنی تهدید اعلامی را حتماً عملی خواهد کرد)، ممکن است طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند. اما معتبرسازی چنین تهدیدی مستلزم شروط دشواری است: نخست، وجود مکانیزمی که بازگشت از موضع اعلامی را غیرممکن یا به‌شدت پرهزینه کند. دوم، اطمینان از اینکه طرف مقابل نیز گرفتار منطق مشابهی نیست و عقلانیت ابزاری متفاوتی دارد. سوم، و شاید مهم‌تر از همه، برخورداری از ظرفیت واقعی برای تحمل درد و هزینه‌های سقوط.چالش بزرگ تحلیل‌های مبتنی بر نظریه بازی‌ها در این نکته نهفته است که معمولاً ترجیحات بازیگران را ثابت فرض می‌کنند. حال آنکه در جهان واقعی، این ترجیحات خود محصول یک فرآیند بلندمدت و برآمده از بی‌شمار متغیر تاریخی و حکمرانی است. تفاوت رفتاری میان دو کشور در یک بحران، لزوماً ریشه در غیرعقلانی بودن یکی و عقلانی بودن دیگری ندارد؛ بلکه این تفاوت از ساختارهای نهادی متفاوت، ظرفیت‌های اقتصادی نابرابر و شیوه‌های متمایز مشروعیت‌بخشی سیاسی ناشی می‌شود که «نقاط مرجع» هر بازیگر را شکل می‌دهند. به بیان ساده‌تر، اینکه چه چیزی «پیروزی» و چه چیزی «شکست» محسوب می‌شود، در ذهنیت راهبردی هر کنشگر تعریفی متفاوت دارد (بطور مثال مفهوم شهادت‌طلبی را در نظر بگیرید).
نکته مغفول‌مانده دیگر در تحلیل‌های رایج، توجه به هزینه‌های نامشهود این دست استراتژی‌هاست. اگر بازیگری واقعاً «گزینه عقب‌نشینی را از روی میز محاسبات خود حذف کند»، در واقع خود را در موقعیتی به‌غایت شکننده قرار داده است. این کار به معنای از کار انداختن آگاهانه ترمز خودرویی در حال حرکت است. چنین موضعی نه‌تنها خطر تصادم فاجعه‌بار را به شدت افزایش می‌دهد، بلکه در بلندمدت «آزادی عمل راهبردی» بازیگر را نیز فلج می‌کند. به محض اینکه حریف دریابد شما هیچ گزینه جایگزینی جز شلیک یا سقوط ندارید، قدرت مانور خود را برای بازی‌های آینده از دست خواهید داد.
در نهایت، باید پذیرفت که پدیده‌های پیچیده‌ای چون جنگ را نمی‌توان تنها با فرمول‌های ریاضی و ماتریس‌های ساده توضیح داد. در پس هر تصمیم راهبردی که ممکن است در نگاه اول «غیرعقلانی» به نظر برسد، لایه‌های عمیقی از تاریخ، هویت و به‌ویژه فشارهای داخلی نهفته است. نادیده گرفتن این لایه‌ها به نام دقت علمی، خود نوعی ساده‌انگاری مخرب است که تحلیلگر را از درک واقعیت صحنه بازمی‌دارد.
#روایت_جنگ #تحلیل
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۲

۷۹۹

۷:۳۳

۲ اردیبهشت
ایرانِ پساجنگ و مسئله اقتصاد؛
دلالت‌هایی از روستای اجدادی برای اقتصاد پساجنگِ ایران
(قسمت ۲ از ۱۰)
undefinedجعفر زینت‌بخش undefinedمدت زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه
undefinedدلالت نخست؛ «تولید مردمی مبتنی بر شبکه‌‌سازی»
نیازهای نامحدود اهالی، منابع محدود روستای در حاشیه کویر، نبود نهاد تولید و توزیع در کشور و... محیط به نسبت بسته‌ای را برای روستا ایجاد کرده بود. ساکنان و اهالی روستا به خوبی دو چیز را فهمیده بودند، اول اینکه بار تولید به صورت یک اضطرار اجتماعی، تماماً بر دوش آنان است و دوم اینکه این مهم جز با ایجاد شبکه‌های همکاری همدلانه میسر نخواهد شد. این شبکه بزرگ و کارآمد همکاری و تعاون در شکل‌های مختلف نظیر استفاده اشتراکی از منابع به خصوص آب و انرژی، تقسیم بخش‌های مختلف فرایند تولید بین اهالی، پشتیبانی از یکدیگر در فرایند تولید و توزیع، دادوستد کالا، انجام امور خدماتی و ... متجلی می‌شد.
مردان روستا در پی تولید مواد خام در مزارع و باغ‌ها و پروراندن دام بودند. گروهی از آنان نیز مسئولیت انجام امور خدماتی نظیر ساخت‌وساز، حفر قنات و آبرسانی، توزیع و فروش محصولات تولیدی روستا، تهیه و تعمیر تجهیزات کشاورزی و دامداری، خدمت به مسافران و کاروان‌ها، بهداشت و درمان اهالی و آموزش فرزندان روستا را بر عهده‌ داشتند. زنان و حتی کودکان در اوقات فراغت، مسئول فرآوری محصولات خام بدست آمده نظیر تولید نان با قابلیت ماندگاری بالا، تولید انواع محصولات لبنی و ریسندگی و رنگ‌آمیزی نخ، بافت فرش، گلیم و لباس از پشم دام، فرآوری محصولات باغی و میوه‌ها به منظور خلق ارزش افزوده و افزایش ماندگاری محصولات و... بودند. تمام این فرایند بصورت شبکه همکارانه بین تمامی اعضای خانوارهای روستا محقق می‌شد.
اقتصاد پساجنگ نیز باید بخش‌های قابل توجه تولید خود را به مردم بسپارد. کسب‌وکارهای کوچک و چابک می‌توانند گره‌گشای تولید در کشور باشند، البته با قید ایجاد شبکه‌های همکارانه بین آن‌ها. تحقق این شبکه‌های همکاری نیازمند اقدام مؤثر دولت است؛ ساختارزدایی از ساختارهای بی‌اثر و مقررات زائد و گذار از بوروکراسی دست و پاگیر، می‌تواند زنجیرها را از دست و پای مردم باز کند. تنظیم‌گری هوشمندانه دولت، می‌تواند تعاون را بین مردم تسهیل و به ایجاد شبکه‌های همکارانه کمک شایانی‌کند. در این بین، هدایت و راهبری این واحدهای کوچک اما چابک تولیدی از طریق تحلیل داده‌های کلان بخش تولید ملی و ارائه تسهیلاتی برای شبکه‌های شکل گرفته، نقش پدرانه دولت در تسهیلگری تولید مردمی و برداشتن موانع از سر راه آنان را تقویت می‌کند.
نکته‌ی مهم این است که اضطرار اجتماعی و نه صرفاً منفعت فردی، به‌عنوان موتور شبکه‌سازی بود که شبکه‌های همکاری را در روستا شکل داد. اما باید پرسید که در ایران پساجنگ، آیا می‌توان بدون بازتولید «اضطرار فقر»، به شبکه‌های همدلانه رسید؟. در اقتصاد روستایی قدیم، اضطرار توأم با شفافیت کامل بود، همه می‌دانستند هر خانوار چه دارد و چه نیاز دارد. اما در اقتصاد شهری امروز، اضطرار معمولاً با پنهان‌کاری و بی‌اعتمادی همراه است. بنابراین دلالت دقیق‌تر این است که دولت باید سامانه‌های شفاف اعتبارسنجی و نیازسنجی محلی ایجاد کند تا شبکه‌ها بتوانند بدون ترس از سوءاستفاده، همکاری کنند.
undefined در قسمت ۳ خواهید خواند...دلالت دوم؛ «ذهن‌های سرسخت در تولید»
#روایت_جنگ #تجویز#دلالت_پژوهی
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۳

۱.۹K

۸:۵۵

۵ اردیبهشت
ایرانِ پساجنگ و مسئله اقتصاد؛
دلالت‌هایی از روستای اجدادی برای اقتصاد پساجنگِ ایران
(قسمت ۳ از ۱۰)
undefinedجعفر زینت‌بخش undefinedمدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
undefinedدلالت دوم؛ «ذهن‌های سرسخت در تولید»
شاید مهمترین دلیل موفقیت اجدادمان در تولید، تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیر آنان بوده است. در‌ واقع، آنان اهل تلاش و کار طاقت‌فرسا اما عالمانه و مدبرانه، تا تحقق اهدافشان بودند و سختی و موانع پیش رو هرگز آنان را از ادامه مسیر و رفع اضطرار اجتماعی منصرف نمی‌کرد. کار سخت در زیر آفتاب سوزان حاشیه کویر و وظایف متعدد تمامی اعضای خانوار و کمبودهای زیرساختی و نبود امکانات، آنان را ناامید نمی‌کرد و از تحقق تولید باز نمی‌داشت. در واقع آنان افرادی با ذهن‌های سرسخت بودند و در مواجهه با مشکلات و مسائل، یا راهی می‌یافتند و یا راهی می‌ساختند و هرگز بن‌بست در ادبیات ذهنی آنان معنایی نداشت.
اگرچه با توجه به پیشرفت‌های علمی و توسعه فناوری‌ها، نیازی به فعالیت طاقت‌فرسای بدنی نیست، اما سرسختی ذهنی و روحیه تلاش و تسلیم‌ناپذیری نیاکانمان در تحقق تولید، دلالتی جدی برای امروز ماست. موانع ذاتی و ساختاری بخش تولید، نبود ثبات اقتصادی، اتخاذ سیاست‌های نادرست و جذابیت سوداگری و دلالی، ضریب ریسک تولید را در کشور افزایش داده است. این موارد در کنار برخی مسائل اجتماعی و فرهنگی، جامعه ایران را با مسئله کاهش اعتماد عمومی و معضل ناامیدی برخی جوانان و تولیدگران مواجه کرده است و چه بسی جنگ و ضربات اقتصادی‌ آن، ناامیدی را تشدید کرده باشد.
از این‌رو، یکی از شروط مهم تحقق تولید و موفقیت اقتصادی کشور در پساجنگ، آمادگی و سرسختی ذهنی اعضای جامعه است. در نتیجه، دستگاه فرهنگ و نهاد آموزش کشور، رسانه ملی و تمامی دست‌اندرکاران این حوزه باید سازوکار و اقداماتی را لحاظ کنند تا دوباره روحیه تسلیم‌ناپذیری در اعضای جامعه ایجاد شود. این راهکارها را می‌توان در دو دسته کلی بیان کرد: دسته نخست به «کاهش هزینه‌ شکست و بازسازی اعتماد از طریق پیش‌بینی‌پذیری» اشاره دارد. اقداماتی نظیر ایجاد ثبات در تصمیمات، جذب شوک‌های اقتصادی، ایجاد امنیت و کاهش ریسک تولید از این دسته‌ هستند. دسته‌ی دوم به «افزایش بازده سرسختی و بازتولید فرهنگی سرسختی» از طریق ایجاد بستری برای انتقال تجربیات موفق، الگوسازی زنده و بومی، تبدیل سرسختی به مطلوبیت اجتماعی و نرمالیزه کردن شکست و حذف انگ اجتماعی آن می‌پردازد.
البته ذکر این نکته ضروریست که هیچ‌یک از این راهکارها اگر دولت خود نماد سرسختی نباشد، کارساز نیست. در واقع، دولتی که هر ۶ ماه وزیر اقتصاد را عوض می‌کند و مصوبه‌اش را یک هفته پس از ابلاغ نقض می‌کند، نمی‌تواند از دیگران سرسختی بخواهد. لذا اولین مشتری ذهن سرسخت در جامعه باید خود دولت باشد.

undefined در قسمت ۴ خواهید خواند...دلالت سوم؛ «تولید دانش‌محور، مبتنی بر خلاقیت و نوآوری
#روایت_جنگ #تجویز#دلالت_پژوهی
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir

۱.۳K

۱۳:۱۴

۲۱ اردیبهشت
احیای چرخه مقالات علمی ایران در دوره پساجنگ
undefined راهبردها: ویژه‌نامه‌های تخصصی، نظام تشویقی، پایان‌نامه‌های مقاله‌محور و بورسیه‌های پژوهشی
undefined طوبی برامکی، دانشجوی دکتری آینده‌پژوهی دانشکده حکمرانی دانشگاه تهرانمنبع: کانال هم‌آفرینی ایران آینده
undefinedمدت زمان تقریبی مطالعه: ۴ دقیقه
undefined با آغاز جنگ و تداوم اختلالات ارتباطی، روند انتشار مقالات علمی در حوزه‌های مختلف علم و فناوری به طور محسوس کاهش یافته است. محدودیت در دسترسی به اینترنت، اختلال در شبکه‌های علمی بین‌المللی و دشواری در ارسال مقالات به مجلات خارجی سبب شده است بخش مهمی از فعالیت‌های پژوهشی کشور دچار وقفه شود. تداوم این وضعیت می‌تواند جایگاه علمی ایران را در نظام علم جهانی تضعیف کند، زیرا دیده‌نشدن دستاوردهای علمی و کاهش تعاملات پژوهشی، یکی از پیامدهای مستقیم کاهش انتشارات علمی است.
undefined در چنین شرایطی، مسئله اصلی آن است که چگونه می‌توان این کاهش در تولید و انتشار مقالات علمی را جبران کرد و از کمرنگ شدن جایگاه علمی کشور جلوگیری نمود. از یک‌سو، لازم است برای دوره پساجنگ برنامه‌ریزی صورت گیرد تا کمبود ایجادشده در حوزه‌های مختلف علمی و مدیریتی جبران شود و روند معمول تولید علم به سطح پیشین بازگردد.
undefined همچنین توجه به تولید مقالات مرتبط با علم و فناوری در بستر رخدادهای دوران جنگ اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا این نوع مقالات علاوه بر بازنمایی علمی تجربه‌های جنگ و تبدیل آن‌ها به دانش قابل استفاده، می‌توانند در سطح جهانی نیز نقش مهمی ایفا کنند. انتشار این مقالات، جهانیان را نسبت به واقعیت‌های علمی، فناورانه و اثرات جنگ آگاه می‌سازد و زمینه‌ای فراهم می‌کند تا تجربه‌های این دوره در حوزه‌هایی مانند مدیریت بحران، آسیب‌شناسی زیرساخت‌ها و تاب‌آوری فناورانه به‌عنوان دانش کاربردی ثبت شود. در حال حاضر راه‌حل‌های عملی برای اجرای این اقدامات به دلیل محدودیت‌های ناشی از جنگ فراهم نیست، اما طراحی و تدوین آن‌ها برای دوره پساجنگ یک ضرورت راهبردی است تا کشور بتواند وقفه علمی ایجادشده را جبران کرده و جایگاه علمی خود را بازیابی و تقویت کند.
undefined به منظور جبران وقفه علمی ایجادشده در دوران جنگ و ارتقای جایگاه علمی کشور در سطح جهانی از طریق انتشار مقالات باکیفیت و مستندسازی علمی رخدادهای دوران جنگ، راهکارهای عملیاتی زیر در دوره پساجنگ پیشنهاد می‌شود:
undefined ۱. استفاده از ظرفیت ویژه‌نامه‌های تخصصی در مجلات علمی داخلی:نشریات علمی معتبر داخلی می‌توانند با طراحی و انتشار ویژه‌نامه‌های موضوعی، فرایند داوری و پذیرش مقالات را تسریع بخشند. این ویژه‌نامه‌ها نه‌تنها به جبران کمیِ تولیدات علمی کمک می‌کنند، بلکه با تمرکز بر ابعاد علمی و فناورانه رخدادهای جنگ، بستری مناسب برای مستندسازی تجربه‌های بومی و آگاه‌سازی جامعه جهانی از واقعیت‌های این دوره فراهم می‌آورند.
undefined ۲. توسعه نظام تشویقی و گرنت‌های هدفمند برای انتشار در مجلات با رنکینگ بالا:معاونت‌های پژوهشی دانشگاه‌ها و مراکز علمی باید با طراحی بسته‌های حمایتی، از اساتید و دانشجویان برای انتشار نتایج پژوهش‌های خود در مجلات بین‌المللی با رنکینگ بالا (Q1/Q2) حمایت کنند. ارائه گرنت‌های پژوهشی ویژه، پرداخت جوایز نقدی یا تأمین هزینه‌های مرتبط با چاپ مقاله، مشوق‌های مؤثری برای هدایت توان پژوهشی کشور به سمت تولیدات علمیِ تراز اول جهانی خواهند بود.
undefined ۳. تعمیم مدل پایان‌نامه‌های مقاله‌محور در تمامی دانشگاه‌ها:با الگوبرداری از تجربیات موفق دانشگاه‌هایی نظیر تربیت مدرس در برخی رشته‌های مدیریتی، فرایند تبدیل پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها به مجموعه‌ای از مقالات باید به یک استاندارد ملی تبدیل شود. این اقدام نه تنها کیفیت خروجی‌های پژوهشی را ارتقا می‌دهد، بلکه به طور نظام‌مند موجب افزایش نرخ تولید و انتشار مقالات علمی در تمامی رشته‌های دانشگاهی می‌گردد.
undefined ۴. تخصیص فاند و بورسیه‌های پژوهشی متمرکز توسط نهادهای حامی علم:مؤسساتی نظیر «بنیاد ملی علم ایران» می‌توانند با تعریف فراخوان‌های اختصاصی و ارائه فاندها و بورسیه‌های پژوهشی، پژوهشگران را به تمرکز بر موضوعات اولویت‌دار (به‌ویژه مسائل مرتبط با مدیریت بحران، تاب‌آوری فناورانه و پیامدهای علمی جنگ) ترغیب کنند. پیوند مستقیمِ حمایت مالی با تعهد به انتشار مقاله، ابزاری کلیدی برای مدیریت خروجی علمی کشور در دوره پساجنگ است.
#مدرسه_روش
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir

۸۷

۱۳:۰۶

۳۱ اردیبهشت
معرفی مفهوم پادشکنندگی
همراه با صوتی کتاب «پادشکننده»undefinedنسیم نیکلاس طالب
undefined مدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
■تصور کن لیوانی از دستت بیفتد و بشکند. طبیعی است، چون شکننده است. حالا تصور کن لیوانی وجود داشته باشد که با سقوط، قوی‌تر شود؛ با ضربه سفت‌تر شود و با هر شوک، بهبود پیدا کند. نسیم نیکلاس طالب اسم این ویژگی را گذاشته: پادشکنندگی.
□در دنیایی که پر از بی‌نظمی، اتفاق‌های غیرمنتظره و عدم‌قطعیت است، ما معمولاً دنبال امنیت و ثبات می‌گردیم. اما طالب یک حرف تکان‌دهنده می‌زند: بعضی چیزها نه‌تنها از بی‌ثباتی نمی‌ترسند، بلکه با آن رشد می‌کنند. درست برخلاف سیستم‌ها و آدم‌هایی که با کوچک‌ترین فشار فرو می‌ریزند.
●کتاب «پادشکننده» توضیح می‌دهد چرا در زندگی، کسب‌وکار، اقتصاد و حتی بدن خودمان، آن‌چه ما را بهتر می‌کند، دقیقاً همین شوک‌ها و نوسان‌ها هستند. او می‌گوید تاب‌آوری کافی نیست؛ مقاوم بودن هم کافی نیست. نباید فقط دوام بیاوریم… باید قوی‌تر برگردیم.
○نسیم نیکلاس طالب، نویسنده و نظریه‌پرداز لبنانی–آمریکایی، سال‌ها روی مفهوم ریسک، احتمال و این کتاب نتیجه نگاه متفاوت او به جهان است؛ که باعث تغییر مسیر فکر کردن می‌شود.
■مطالعه این کتاب به افراد ذیل پیشنهاد می شود: ۱. علاقه‌مندان به توسعه فردی‌ و ایجاد نگاهی نو و تخصصی به مقوله رشد و پیشرفت شخصی۲. افراد آمادهٔ تغییر دیدگاه: کتاب «پادشکننده» باورهای رایج را زیر سوال برده و فرصتی برای بازنگری و درک عمیق‌تر جهان پیرامون است.۳. کسانی که به دنبال تغییر اساسی و تحول بنیادین در سیاست‌گذاری (خط‌مشی‌گذاری) عمومی در کشور هستند.
undefinedبرای شنیدن خلاصه فایل صوتی کتاب پادشکننده، به لینک ذیل مراجعه کنید: 
https://s5.uupload.ir/files/mansha/پادشکننده.mp3?playاز: کانال منشا
#سیاست_پژوهی#رساب
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir

۷۷۳

۱۵:۳۹

۷ خرداد
undefinedتحلیل جنگ و تعلیق از منظر بازی «هژمون»(قسمت ۱ از ۲)undefined محمد طاهریان (ایتا، بله، ویراستی، ریسرچ‌گیت: @taheryan857)
undefinedمدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
جنگ اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، در سطح تحلیل راهبردی، صحنه فروپاشی یکی از مهم‌ترین مفاهیم نظریه بازی‌ها یعنی «بازی هژمون» است. در ادبیات کلاسیک نظریه بازی‌ها، بازی هژمون که بین دو طرف قدرت مسلط (هژمون) و قدرت پیرو (چالشگر) اتفاق می‌افتد، بر پیش‌فرض بنیادین « توزیع نامتقارن و شدید قدرت بین دو طرف» استوار است. در این مدل، قدرت مسلط هزینه‌های بسیار اندکی برای تنبیه چالشگران می‌پردازد، در حالی که هزینه مقاومت برای بازیگر پیرو به شدت ویرانگر است. این تفاوت فاحش در هزینه‌ها، معمولاً بازی را به یک تعادل پایدار سوق می‌دهد که در آن چالشگر تمکین کرده و هژمون با کمترین اصطکاک، نظم مطلوب خود را حفظ می‌کند.
رفتار آمریکا در آغاز این جنگ دقیقاً با مدل محاسبات کلاسیک قابل انطباق است. غافلگیری تاکتیکی، ترور رهبری و فرماندهان عالی‌رتبه و حملات سنگین اولیه با مشارکت اسرائیل، با این هدف طراحی شده بود که ساختار تصمیم‌گیری در ایران دچار فروپاشی آنی شود. بازیگر هژمون انتظار داشت با وارد کردن یک شوک مهلک در لحظه نخست، هزینه ادامه بازی را برای ایران به بی‌نهایت میل دهد و سیستم را وادار به تسلیم یا فروپاشی از درون کند. اما آنچه در میدان عمل رخ داد، نقض آشکار ماتریس 2*2 این بازی بود. ایران به جای بازی در زمینی که هژمون قواعد آن را تعیین کرده بود، با بکارگیری راهبرد نامتقارن خود، از جمله موشک‌باران پایگاه‌ها و منافع آمریکا، منطقه‌ای کردن جنگ و مختل کردن تردد در تنگه هرمز، ساختار هزینه‌ها را دگرگون کرد. در اینجا، ایران به یک قدرت هم‌وزن و متقارن با آمریکا تبدیل نشد، بلکه توانست هزینه اعمال هژمونی را برای قدرت مسلط به شکل غیرقابل تحملی افزایش دهد. بحران در تامین نفت جهانی، واگرایی افکار عمومی در دنیا، ریزش بازارهای مالی و افزایش قیمت سوخت در آمریکا، به وضوح نشان داد که چالشگر توانسته است آسیب‌پذیری‌های هژمون را در اقتصاد به هم پیوسته جهانی هدف قرار دهد.
از سویی در دل این کلان مدل هژمون و در جریان 39 روز تبادل آتش، شاهد شکل‌گیری یکی از خطرناک‌ترین مدل‌های نظریه بازی‌ها یعنی بازی بزدل (جوجه) یا همان استراتژی لبه پرتگاه بودیم. ترامپ با تعیین ضرب‌الاجل‌های مکرر و تهدید به نابودی کامل زیرساخت‌های انرژی ایران، تلاش کرد تا ماشین جنگی خود را با سرعت تمام به سمت برخورد رو در رو هدایت کند، به این امید که ایران از ترس نابودی از مسیر خارج شود. اما راز موفقیت در بازی بزدل، اعتبار تهدید است. هر بار که ترامپ ضرب‌الاجلی را تمدید می‌کرد، در واقع پیام پنهانی مخابره می‌کرد که هژمون از عواقب برخورد نهایی وحشت دارد. ایران با درک این موضوع که حمله به تاسیسات پتروشیمی و انرژی، نه تنها خاورمیانه بلکه اقتصاد جهان و پایگاه رای ترامپ را به آتش می‌کشد، از مسیر خارج نشد. همین عدم عقب‌نشینی باعث شد تا تهدیدات آمریکا به تدریج اعتبار خود را از دست داده و به ابزاری برای تمسخر رسانه‌ای تبدیل شود.
رسیدن به نقطه قطع درگیری پس از 39 روز، ریشه در مفهومی دارد که در نظریه بازی‌ها به آن «حراج دلار» می‌گویند. در مدل حراج دلار، بازیگران برای برنده شدن یک مزیت کوچک، وارد چرخه تصاعدی از پرداخت هزینه‌ها می‌شوند تا جایی که ناگهان متوجه می‌شوند برای جلوگیری از ضرر بیشتر، در حال نابودی کامل منابع خود هستند (مثلا فرض کنید هر طرف برای بردن یک صد دلاری، که به هراج گذاشته شده، بیشتر از صد دلار پیشنهاد دهد). آمریکا و تیم ترامپ زیر فشار افکار عمومی و اقتصاد متزلزل، دریافتند که ادامه این جنگ یک بازی با حاصل‌جمع منفی برای همه طرف‌هاست. اعلام پذیرش شروط چارچوب مذاکراتی از سوی آمریکا، نه از سر حسن نیت، بلکه یک عقب‌نشینی تاکتیکی برای خروج از تله وضعیت حراج دلار بود.
#روایت_جنگ #نظریه_بازی
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۴

۷۸۵

۶:۲۸

undefined تحلیل جنگ و تعلیق از منظر بازی «هژمون» (قسمت ۲ از ۲)
undefined محمد طاهریان (ایتا، بله، ویراستی، ریسرچ‌گیت: @taheryan857)
undefined مدت زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
اما بازی هژمون، اکنون در دوران «سکوت صحنه نبرد» یا وضعیت تعلیق قرار دارد. مبتنی بر مبانی تئوری حرکت «استیون برامز» در کتاب معروف TOM (یعنی در نظر گرفتن عنصر زمان، توالی حرکات متقابل بازیگران و لحاظ کردن عقلانیت دوراندیشانه برای بازیگران در بازی‌های کلاسیک)، سکوت صحنه نبرد، مرحله‌ای بسیار حساس و شکننده است که در آن ابزارهای سخت نظامی موقتاً کنار گذاشته می‌شوند، اما منازعه با ابزارهای غیرمتعارف و در منطقه خاکستری ادامه می‌یابد. اعمال محاصره دریایی از سوی آمریکا پس از قطع درگیری، دقیقاً در همین چارچوب قابل تفسیر است. طرف هژمون که در میدان جنگ سخت نتوانسته اراده خود را تحمیل کند، اکنون تلاش می‌کند با ایجاد یک محدودیت فرسایشی، اهرم فشاری برای میز مذاکره بسازد. درگیری‌های پراکنده و کوچک در خلیج فارس و اصرار آمریکا بر اینکه این موارد نقض آتش‌بس نیست، نشان‌دهنده تلاش واشنگتن برای عادی‌سازی تنش در سطح پایین است تا هم فشار بر ایران حفظ شود و هم بهانه‌ای برای از سرگیری جنگ تمام‌عیار (که ابزار آمریکا برای غیرقابل تحمل کردن هزینه به ایران در آن دیگر به خوبی کار نمی‌کند) ایجاد نشود.
از سوی دیگر، رفتار کنونی ایران در میز مذاکره که به دنبال حداکثرسازی منافع و افزودن شروط جدید است، اگرچه از منظر منطق چانه‌زنی قابل درک است، اما نیازمند نگاهی نقادانه و احتیاطی است. در وضعیت سکوت صحنه نبرد، بازیگر چالشگر باید مراقب باشد که دچار خطای محاسبه نشود. پیروزی در تغییر قواعد بازی هژمون در فاز نظامی، لزوماً به معنای توانایی دیکته کردن تمام خواسته‌ها در فاز دیپلماتیک نیست. اگر ایران شروط را به گونه‌ای افزایش دهد که آمریکا احساس کند پذیرش آن‌ها به معنای نابودی کامل حیثیت و اعتبار جهانی اوست، ممکن است هژمون زخمی، مجدداً محاسبه هزینه‌ها را تغییر داده و میز مذاکره را با یک اقدام غیرقابل پیش‌بینی برهم بزند. هنر مدیریت راهبردی در وضعیت تعلیق، یافتن نقطه بهینه‌ای است که در آن، دستاوردهای میدانی و تاب‌آوری اجتماعی، بدون عبور از خطوط قرمز هویتی طرف مقابل، به امتیازات تثبیت‌شده دیپلماتیک و اقتصادی تبدیل شوند. این نبردی است که نه با موشک، بلکه با محاسبه دقیق مطلوبیت‌ها و درک محدودیت‌های رقیب در ماتریس جدید، به پیروز ختم خواهد شد.
نکته بسیار مهم اینکه، با وجود تمام این تفاسیر، باید با نگاهی نقادانه به محدودیت‌های ذاتی این ابزارهای تحلیلی نیز توجه داشت. در محیط به‌شدت درهم‌تنیده کنونی که با بالاترین سطوح از پیچیدگی، ابهام و عدم قطعیت گره خورده است، و با در نظر گرفتن تعدد و تنوع چشمگیر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و همچنین احتمال مداخله بازیگران پنهان و ملاحظات بسیار پیچیده رفتاری بازیگران، قطعاً نظریه کلاسیک بازی‌ها (و حتی مدل‌های پویاتر آن که مبتنی بر نظریات تعدیل‌یافته حرکت هستند) نمی‌تواند تمام ابعاد این صحنه شگرف را به‌طور کامل تبیین یا حتی توصیف کند. بنابراین، کاربست نظریه بازی و به‌طور مشخص «بازی هژمون» در تحلیل جنگ اخیر ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل، صرفاً به عنوان یک لنز شناختی و تقلیل‌یافته عمل می‌کند؛ لنزی که کارایی آن اساساً مشروط به فرض وجود بازیگران کاملاً عقلایی و ثابت نگه داشتن سایر متغیرهای به‌شدت سیال محیطی است و نباید آن را جایگزینی تام برای تحلیل‌های چندلایه و جامع در عرصه پرآشوب واقعیت دانست.

#روایت_جنگ #نظریه_بازی
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۴

۸۴۴

۶:۳۰

۱۶ خرداد
undefinedحکایت شواهد بی‌صاحبundefinedمهدی خسروی
تصور کنید در اتاقی بسته، گروهی از خط‌مشی‌گذاران دور میزی نشسته‌اند. قرار است تصمیمی بزرگ بگیرند: مثلا بودجه‌ی هنگفتی را میان دو برنامه‌ی درمانی تقسیم کنند. یکی از اعضا برگه‌هایی از آمار و پژوهش‌های معتبر را روی میز می‌گذارد و می‌گوید: ببینید، شواهد علمی این را نشان می‌دهند. همه سر خم می‌کنند تا «حقیقت» را بخوانند. اما حقیقت این است که این برگه‌ها پیش از آنکه حتی باز شوند، قبلا در ذهن هرکس تفسیر شده‌اند. یکی از اعضا سال‌هاست به برنامه‌ی الف باور دارد، دیگری سود یک لابی قدرتمند را در برنامه‌ی ب می‌بیند. شواهد، بی‌آنکه بخواهند، به اسیر تمایلات پیشین ما تبدیل می‌شوند.این صحنه، نه یک استثنا در حکمرانی، بلکه قاعده‌ی پنهان آن است. ما عادت کرده‌ایم بگوییم «خط‌مشی مبتنی بر شواهد» (Evidence-Based Policy)؛ گویی شواهد همچون چراغی در تاریکی راه را به خط‌مشی‌گذار نشان می‌دهند. اما واقعیت چیز دیگری است: اغلب، این خط‌مشی است که شواهد خود را می‌سازد. ابتدا تصمیم گرفته می‌شود و بعد، تیمی از کارشناسان مامور می‌شوند تا داده‌هایی بیابند که آن تصمیم را موجه جلوه دهد. در ادبیات تخصصی به این پدیده می‌گویند «شواهد مبتنی بر خط‌‌مشی» (Policy‑Based Evidence)، که عکس آن رویای ساده‌انگارانه‌ی خط‌مشی مبتنی بر شواهد است.اما چرا چنین می‌کنیم؟ پاسخ در ذات خود انسان نهفته است: ما موجوداتی هستیم که پیش از هر استدلالی، تمایلاتی داریم. این تمایلات، منطق‌سازی‌های درونی ما را تغذیه می‌کنند. یعنی نخست دوست داریم، بعد دنبال دلیل می‌گردیم. روان‌شناسان این را «سوگیری تاییدی» می‌نامند: گرایشی ناخودآگاه به جستجوی اطلاعاتی که باورهای ازپیش‌گرفته‌مان را تایید کند، و نادیده گرفتن آنچه خلاف آنهاست. خط‌مشی‌گذاران هم از این قاعده جدا نیستند.خوب است یک مثال تاریخی بیاورم: پیش از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، گزارش‌های اطلاعاتی به‌گونه‌ای فیلتر و برجسته شدند که تنها آن دسته از داده‌ها دیده می‌شدند که حمله را توجیه می‌کردند. پس از آن، معلوم شد بسیاری از «شواهد» نادرست یا اغراق‌آمیز بوده‌اند. اما نکته اینجاست: این روند فقط در موارد فاجعه‌بار سیاست خارجی رخ نمی‌دهد. در سیاست مواد مخدر استرالیا، برنامه‌ای به نام «انحراف مواد مخدر» نه بر اساس بهترین شواهد کاهش آسیب، بلکه بر اساس شعار «مبارزه سخت با مواد» طراحی شد و بعدا داده‌هایی جمع‌آوری گردید که فقط همان رویکرد را پشتیبانی کنند. یا در بحث تغییر اقلیم، هر دو طرف موافق و مخالف، متهم به انتخاب گزینشی بازه‌های زمانی هستند تا تصویری جانب‌دارانه از دماهای جهانی نشان دهند (برای مطالعه بیشتر به مقاله آپوفینا در خط‌مشی‌گذاری رجوع کنید).حالا بپرسیم: آیا این به آن معناست که همه‌ی خط‌مشی‌گذاران آدم‌های فاسد یا مغرضی هستند؟ نه لزوما. ریشه عمیق‌تر است. ما با «عقلانیت محدود» سروکار داریم؛ یعنی ظرفیت ذهنی‌مان برای پردازش همه‌ی داده‌ها ناکافی است. پس ناچاریم فیلتر بزنیم. و این فیلترها توسط ارزش‌ها، تجربه‌ها و فشارهای سیاسی شکل می‌گیرند. به گفته‌ی استراسهایم و کتونن، شواهد در عرصه‌ی خط‌مشی هرگز «خنثی» ظاهر نمی‌شوند، بلکه در میدان کشمکش بر سر اقتدار و مشروعیت معنا پیدا می‌کنند. به عبارت دیگر، یک عدد یا آمار به خودی خود حقیقت ندارد؛ آنچه به آن وزن می‌بخشد، این است که چه کسی آن را روایت می‌کند و در کدام چارچوب ارزشی.پس می‌رسیم به نتیجه‌ای که شاید ناخوشایند باشد اما رهایی‌بخش: شواهد فی‌الذاته اصالت ندارند. آنها مانند خشت‌هایی در دست معمارند؛ معماری که از قبل نقشه‌ای در ذهن دارد. اگر نقشه، یک کاخ سلطنتی باشد، همان خشت‌ها به ستون‌های کاخ بدل می‌شوند. اگر نقشه، یک دیوار بلند باشد، همان خشت‌ها برج دیده‌بانی می‌سازند. شواهد سخن نمی‌گویند مگر آنکه ما از جانب آن‌ها سخن بگوییم.این درک، ما را از یک آرمان دست‌نیافتنی یعنی خط‌مشی کاملا شواهدمحور به یک وظیفه‌ی واقع‌بینانه می‌رساند: نه پنهان کردن گزینشی، بلکه آشکارا اندیشیدن به آن. به جای آنکه وانمود کنیم شواهد فرمان می‌دهند، بپذیریم که ما با تمایلات خود به سراغ شواهد می‌رویم. و تنها در این صورت است که می‌توانیم سوال درست را بپرسیم: چه کسی تصمیم گرفته که کدام شواهد دیده شوند؟ و چرا؟این پرسش، آغاز حکمرانی فروتنانه (humble governance) است؛ حکمرانی‌ای که نه ساده‌انگارانه به شواهد تکیه می‌کند، بلکه با آگاهی از دام‌های منطق‌سازی، نظام‌هایی شفاف برای «حکمرانی بر خود شواهد» طراحی می‌کند.در پایان، شاید بتوان گفت: خط‌مشی مانند داستانی است که پیش از نوشته شدن، پایانش را می‌دانیم. شواهد، شخصیت‌های فرعی این داستان‌اند که هرچه بگویند، قصه را به همان سمتی می‌برند که نویسنده خواسته است. اما ارزش یک دانش‌پژوه خط‌مشی در آن است که این روایت‌برساخته را لو بدهد.
undefined @rasagt_ir
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۶۸

۹:۴۲

۱۷ خرداد
undefined قماربازی که شطرنج را بلد نیست!
undefined مهدی خسروی
undefined مدت زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه
گاه درس بزرگترین منازعات، نه در میدان جنگ که در ذهنیت بازیگران پنهان است. جنگ رمضان یک آزمایشگاه زنده از تقابل دو منطق متفاوت تصمیم‌گیری راهبردی بود: در یک سو، #منطق_پوکری آمریکا و رژیم منحوس؛ بلوف، فشار فوری، سیگنال مبهم و قمار روی یک دست. در سوی دیگر، #منطق_شطرنجی ایران؛ صبر راهبردی، پاسخ پلکانی، حرکت چندقدم جلوتر و شبکه‌ای از بازیگران غیرمتمرکز. نتیجه را دیدیم؛ ایران برتری نسبی به دست آورد. اما سوال اینجاست: آیا این برتری پایدار است؟ آیا می‌توانیم روی میز شطرنج بنشینیم و تصور کنیم حریف پوکری، پس از باخت، برمی‌خیزد و خانه می‌رود؟اینجاست که خط‌مشی‌گذار باید عمیق‌تر از سطح نگاه کند. تحلیل رفتار دشمن، بر اساس عقلانیت رایج، بزرگترین تله است. منطق پوکری، در ذات خود، چیزی جز «منطق قماربازانه» نیست. قمارباز برخلاف شطرنج‌باز، به دنبال بیشینه‌سازی سود در بلندمدت نیست؛ او گرفتار قاعده «تعقیب ضرر» است. هر باخت، نه یک شکست، که یک دست موقت محسوب می‌شود. او باوری بیمارگونه به «بازگشت به میانگین» دارد: فکر می‌کند پس چند باخت پشت سر هم، حتما دست برنده می‌آید. به همین دلیل، تا آخرین برگ برنده‌اش را رو نکرده باشد، از میدان خارج نمی‌شود.حالا تکلیف چیست؟ تجربه جنگ رمضان نشان داد که تحمیل یک بازی شطرنجی به قمارباز، هرچند او را موقتا عقب می‌نشاند، اما هرگز او را از روی میز بلند نمی‌کند. او در سکوت، نشسته و دست بعدی را محاسبه می‌کند؛ با ابزارهای تازه‌تر، با صبری بیشتر، با کینه‌ای عمیق‌تر.و این هشدار بی‌بازگشت خط‌مشی‌گذاری است: تا آخرین لحظه، تا پیش از آنکه همه مسیرهای بازگشت و تجهیز مجدد بر او بسته شود، نباید از رصد، پایش و خنثی‌سازی مستمر اقداماتش دست کشید. تصور نکنید چون یک دور را برده‌ایم، بازی تمام است. قمارباز تا وقتی یک کارت هم در آستین داشته باشد، باز خواهد گشت. و لحظه‌ای که آن کارت را رو کند، هزینه‌هایی چندبرابر بر نظام تحمیل خواهد شد که هیچ منطق شطرنجی توان جبرانش را ندارد. فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ...
#روایت_جنگ
undefined اندیشکده حکمرانی رسا(اندیشکده روش‌شناسی و سیاست‌پژوهی ایران)بله | تلگرامundefined @rasagt_ir
undefined۴
undefined۱

۵۸۲

۸:۵۸