عکس پروفایل روایت‌نامه| محمدحسین عظیمیر

روایت‌نامه| محمدحسین عظیمی

۲.۲ هزار عضو
بازارسال شده از سیاه مشق های یک نو قلم
thumbnail

۱۰۸

۸:۱۳

thumbnail
میان‌دار
این روزها خیلی یادت می‌افتادم. تقریبا تنها حالی‌که از ته‌دل می‌خندم، یاد خاطرات تو بوده وقتی گفته بودی:"یک‌دفعه ناظم چشمش افتاد به من. گفت: 'همین کره‌خر بود! این، در را شکسته.'
نگاهش کردم و گفتم: 'تو کی هستی؟ چه‌کاره هستی؟
مدیر با عصبانیت گفت: 'برای چی با ناظم این‌جوری صحبت می‌کنی، بچه‌پررو؟
گفتم: مگه ندیدی فحش را بسته به من؟
-فحش نداد که!
-فحش نداد؟ کره‌خر فحش نیست؟
-نه فحش نیست.
با تاکید گفتم: فحش نیست؟
دوباره گفت: نه
گفتم: 'اگه فحش نیست، پس جد و آبادته.'
چه‌قدر با این خاطره خندیدم. چه‌قدر برای بقیه از رو خواندم و از حفظ تعریفش کردم. مگر می‌شود آدم این‌قدر کله‌شق باشد که از مدرسه تربیت‌محور سپاه بیاید بیرون و برود مدرسه دولتی تا دستش برای اذیت کردن بازتر باشد؟راستش دیوانه‌بازی‌هایت مرا یاد خودم می‌انداخت.توی این همه شهید اهل نماز شب و تهجد و کظم‌غیظ، تو بودی که خیلی راحت عصبانیت‌هایت را هم تعریف می‌کردی.اصلا خودافشاگری‌هایت در یک سطح دیگری بود. وقتی می‌گفتی: "تیر از کنار گوشم رد شد و خورد توی دیوار. ..دم به خودم."نه این‌که در قد و قواره شما باشم. من کجا و شما کجا؟ خاک پایتان، طوطیای چشم‌ من. ولی بالاخره شباهت‌ها، آدم را سر ذوق می‌آورد دیگر.
پسر! تو چه‌ آقازاده‌ای بودی؟ چرا این‌قدر مشتی‌؟ این‌قدر تودل‌برو؟ من که به هر مسئول‌زاده‌ای از دو کیلومتری، چند برچسب حواله می‌کنم، به تو که رسیدم، نشد ازت خوشم نیاید.
این شب‌ها خیلی به یادت بودم. کنار سیدعلی‌آقا و سیدحسن و سیدرضی و سلامی و حاجی‌زاده و لاریجانی، یاد شما هم بودم شهید حسن عبدالله‌زاده.
@ravayat_nameh
undefined۳۱
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۱.۴K

۱۲:۰۴

بازارسال شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
thumbnail
امنیت آمریکایی
از پسرخاله‌ام تو کویت پرسیدم شما که سربازی نمی‌رین، امنیتتون چی میشه؟گفت: پول می‌دیم آمریکا ازمون محافظت کنه.
جنگ که شد بهش زنگ زدم…
روایت کامل
#راوینا_مدیا#جنگ_رمضان
محمدحسین عظیمی جمعه | ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ | #خارگــــــــــــــــــــــــــــــundefined#راوینا | روایت مردم ایران

@ravina_irمجلـه | بلـــه | ایتـــا | دیگررسانه‌ها

۶۵

۱۷:۰۳

thumbnail
رییس‌جمهور جزییات
حاج‌آقای قرائتی، خاطره‌ای از شهید مطهری نقل می‌کند که همسر حاج‌آقا گفته بوده: "من در میان روحانیون حاج‌آقای مطهری را بیشتر از همه قبول دارم" و دلیلش را این‌جوری توضیح می‌دهد که: "بین همه کسانی که به خانهٔ ما رفت‌وآمد می‌کردند و ازشان پذیرایی می‌کردم، فقط حاج‌آقای مطهری بود که هنگام خداحافظی می‌آمد در آشپزخانه و ازم تشکر می‌کرد."توی این دو روزی که با رییس‌جمهور بودیم، هیچ‌جا نشد که بعد از مراسم از دست‌اندرکاران و تیم‌های حفاظت و صداوسیما تشکر نکند.در افتتاح پروژهٔ آزادراه از کارگران تشکر کرد و به خانواده‌هایشان خداقوت گفت.در مراسم زادروز حافظ، هنگام خروج از مراسم یکی یکی از تیم حفاظت تشکر کرد.امروز صبح هم هنگام خروج از مراسمِ اعطای زمین مسکن مهر، با بسیجیانی که برای حفاظت آمده بودند، دست داد و خوش‌وبش کرد. بعد هم در مراسم افتتاح خط لولهٔ انتقال آب، سراغ کارگرها رفت و ضمن تشکر گفت: "از طرف من از خانواده‌هایتان هم تشکر کنید. اگر همراهی آنها نبود، شما هم نمی‌توانستید در این پروژه، این‌قدر خوب نقش‌آفرینی کنید."هنگام خروج به نیروهای صداوسیما که برای پوشش زندهٔ افتتاح پروژه آمده بود، خداقوت گفت.مدیریت کلیات را خیلی‌ها بلدند. توجه به جزییات است که نشان می‌دهد یک مدیر متوسط را تبدیل به یک مدیر خوب یا خیلی‌خوب می‌کند.
پی‌نوشت: مهر ماه سال۱۴۰۲ و در دومین سفر استانی شهید رییسی به استان فارس، توفیق داشتم دو سه روزی همراه ایشان، حاشیه‌نگاری سفر استانی را انجام دهم. این متن و عکس را همان‌موقع نوشتم و گرفتم. میشد روی متن بیشتر وقت گذاشت ولی به‌خاطر شرایط زمانی و نیاز به اطلاع‌رسانی سریع، تجربه‌ جدیدی در روایت‌نویسی رقم خورد.
@ravayat_nameh
undefined۳۹
undefined۱۷
undefined۴
undefined۳
undefined۲

۱.۹K

۶:۲۰

thumbnail
دیشب ساعت۱۱ مراسم جشن زادروز حافظ تمام شد و ساعت۴:۳۰ صبح کارهای جدید رییس‌جمهور شروع.یعنی با هر متر و معیاری بسنجیم، حاج‌آقا بیشتر از ۴ساعت نتوانسته استراحت کند.من که تمام عضلات پایم گرفته. تازه دو سه تا از برنامه‌های دیروز را هم نتوانستم شرکت کنم. مانده‌ام حاج‌آقا در این سن، چه‌طور می‌تواند این‌قدر زیاد کار کند و این‌قدر کم استراحت؟
پی‌نوشت: عکسِ روز اول سفر استانی به فارس، مراسم یادبود حافظ؛ بیست مهر ماه ۱۴۰۲.
@ravayat_nameh
undefined۲۵
undefined۱۴

۱.۳K

۶:۵۶

thumbnail
«حاج‌آقا این‌جوری لباستون خاکی میشه!»صدای دوربین خبرنگاران توی گوش‌ها پیچید. شیب خاکی را پایین رفت تا برای افتتاح پروژهٔ آبرسانی صدرا خودش را به کارگران برساند. عبای مشکی‌اش را درآورد و روی بازویش انداخت. لبخندی زد و گفت: «عیبی نداره. ما همه از خاکیم و به خاک برمی‌گردیم.»
@ravayat_nameh
undefined۴۵
undefined۱۳
undefined۲

۱.۸K

۷:۲۶

بازارسال شده از من‌ویات | محمدجواد رحیمی
ای داد و بیداد
undefinedاگه می‌خوایم یکی دوسال قبل و بعد انقلاب رو با هم مقایسه کنیم یکی از راه‌ها خوندن و شنیدن خاطرات کساییه که تو جهاد سازندگی عرق ریختن. البته از خلاقیت‌هاشون برای شرایط امروز هم می‌شه استفاده کرد.
undefinedاولش از #کشاورزی شروع شد. جهادی‌ها رفتن کمک روستایی‌ها که فقط گندم درو کنن. بعد دیدن ای داد و بیداد! هر کمیته‌ای که تو جهاد به وجود می‌اومد جواب یکی از همین ای‌داد‌بیدادها بود:
undefinedای داد و بیداد حتی #آب لوله کشی ندارن! #برق ندارن!undefinedای داد و بیداد خیلی جاها حتی نمیدونن #حموم‌ چیه!undefinedای داد و بیداد چرا بیشترشون #سواد ندارن؟ چرا ۹۵ درصد زن‌های روستایی نمی‌تونن بخونن و بنویسن؟🧎‍undefinedundefinedای داد و بیداد خیلی جاها بلد نیستن #نماز بخونن یا غلط می‌خونن.undefinedای داد و بیداد خیلی از #نوزادها هنوز اسم هم ندارن که می‌میرن و خیلی از زن‌ها سر زا می‌رن. چرا این روستاها #درمونگاه ندارن؟ چرا #جاده ندارن؟undefinedای داد و بیداد چرا محصولات کشاورزی‌شون رو نمی‌تونن برسونن به شهر؟..undefinedالبته فقط نگفتن ای داد و بیداد. غر نزدن. آستین بالا زدن، از خود #روستایی‌ها کمک گرفتن و این مشکلات رو تا جایی که شد حل کردن.
undefinedبخشی از تلاش #جهادسازندگی استان فارس برای جواب دادن به این «ای داد و بی‌داد‌»ها رو می‌تونید تو کتاب کت خاکی بخونید. این کتاب رو دوست قمپز و عزیزم پویان حسن‌نیا و دوست و استاد عزیزم محمدحسین عظیمی نوشتن و تو کمتر از سه ماه رسیده به چاپ دوم.
🧨از این جهت میگم #قمپز که بعضی کارها مثل سنگ بزرگی می‌مونه که تو بلند کردنشم موندی چه برسه بخوای پرتش کنی. پویان حسن‌نیا فضلی سراوانی وقتی از این طور سنگ‌ها می‌بینه می‌گه من زورم رو می‌زنم. یکی از این سنگ‌ها نوشتن کتاب کت خاکی بود. #همتش هم مثل اسمش بلنده.کتاب رو می‌تونید از این جا تهیه کنید:کاکوکتابنمایشگاه کتاب @man_viat

۱

۹:۰۱

بازارسال شده از روح الله نجابت

1_27307360812.pdf

۱۰۵.۹۶ کیلوبایت

undefined #من_هم_موافقم
نامه حجت الاسلام دکتر نبویان نایب رییس کمیسیون امنیت ملی به جناب آقای ذوالقدر (دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی) و جناب آقای قالیباف (رییس تیم مذاکراتی ایران) درباره توافق احتمالی ایران و آمریکا
کانال روح‌الله نجابت نماینده مردم شیراز و زرقان در مجلس شورای اسلامی:undefined ble.ir/join/E6vpMpopKp

۱

۱۹:۴۹

روایت‌نامه| محمدحسین عظیمی
1_27307360812.pdf
روزی که روح‌الله نجابت آمد حوزه هنری، خیلی آرام بود. هرچه ما جلز و ولز می‌کردیم، آقا روح‌الله با خیال راحت از صحیفه امام(ره) و بیانات آقای شهیدمان می‌خواند. جوری‌که ما هم کمی خیالمان راحت شد.حالا همان روح‌الله نجابت آرام، چنین نامه تندی را در کانالش گذاشته و هشتگ زده #من_هم_موافقم
نامه‌ای که در پاراگراف اولش آمده: "حسب اطلاعات واصله، پیام‌های منتقل شده به طرف آمریکایی از سوی ایران، مانند پیشنهاد ۱۴ماده‌ای، تامین‌کننده منافع متناسب با شان ملت مقاوم و بزرگ ایران مخصوصا پس از مقاومت تاریخ‌سازشان نبوده و موجب تحمیل خسارت‌های فراوان به ایران عزیز می‌باشد."
این نامه را بخوانیم و به دیگران هم برسانیم.نگذاریم خون آقای شهیدمان و فرماندهان و نیروهای مسلح و دختران و پسران بی‌گناه میناب و لامرد، هدر برود.
undefined۳۲
undefined۴
undefined۱

۱.۴K

۱۹:۵۵

بازارسال شده از راوینا | روایت مردم ایران 🇮🇷
thumbnail
ثانیه‌هایی پیش از انفجار
همه فرار می‌کردند، اما ما داشتیم طنابِ سبدهای میوه را محکم می‌کردیم!
undefined #ببینید روایتِ آن‌هایی که از پشت‌صحنه خبر داشتند و دم نزدند.
روایت کامل
#راوینا_مدیا#جنگ_رمضان
محمدحسین عظیمی سه‌شنبه | ۲۶ اسفند ۱۴۰۵ | #فارس #شیرازــــــــــــــــــــــــــــــundefined#راوینا | روایت مردم ایران

@ravina_irمجلـه | بلـــه | ایتـــا | دیگررسانه‌ها

۵۴

۱۷:۱۰