لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ر
۱۲۹ عضو

راوینامه

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۶ دی ۱۴۰۳
undefinedپزشکیان: اگر دوبی ، دوبی شده است با کمک خارجی ها شده است نه اینکه چند تا عرب نشستند و برنامه ریختند
undefinedپ.ن.۱: undefinedچه روایتی از پیشرفت -و حتی توسعه- این ذهنیت را در مورد داستان پیشرفت کشورها در ذهن رئیس جمهور اسلامی ایران تثبیت کرده است؟undefinedچه روایتی از نقش ملت ها، اراده و تلاش شان برای ساختن قصر رویاهای خود...undefinedچه روایتی از نقش عوامل بیرون از اراده، تلاش و رشد مستقل ملت ها...undefinedچه روایتی این تصویر عاریت گرفتنی و خریدنی از پیشرفت و‌ توسعه را برساخته؟... انگار نه انگار که پیشرفت مراتب صیرورت و شدن یک ملت است در مسیر حرکت به سمت تحقق آرزوهایش، و به فعلیت رساندن خودش...و در دبی اتفاقا چیزی که کمتر یافت می آید این شکوفایی ظرفیت های یک ملت و اثاره شدن استعدادهای نهفته آنها است...undefinedچه روایتی نقش اراده ملت ها را در ذهن یک رئیس‌جمهور مردمی، تا به حد «نشستن و برنامه ریزی کردن چند عرب» رسانده...undefinedو کدام روایت دبی را ، و نه حتی آمریکا و ژاپن را ، الگو و راهنمایی برای پیشرفت ایران کرده؟ آن هم برای رئیس دولت ایران...
undefinedپ.ن. ۲: و من بیش از هر گروه و قشری دیگری، این ذهنیت سازی ها را از مسئولیت های دغدغه مندان روایت پیشرفت میدانم...undefinedساختن روایت هایی در مورد راه و بیراهه های پیشرفت ملت ها ...undefined راه و بیراهه های پیشرفت ایران... براساس تجربه های تاریخی و بلند مسیر پیشرفت و‌ توسعه...undefinedو ساختن روایت هایی بلند، همه جانبه و منسجم از کشورهایی که در حال تبدیل به کشورهایی رویا ساز برای ما هستند...
undefinedپ.ن.۳:تبیین خطاهای این گفتار بیش از آنکه از ادبیات و منطق سیاسی بر آید، کار چارچوب مفهومی و‌ منطق پیشرفت است... منطقی که اتفاقا اگر درست استفاده شود هواداران همه گروه ها و احزاب ، و حتی مردم بریده از سیاست را، همراه خواهد کرد..
undefined@raviname
undefined۱۸

۳.۳K

۱۸:۳۶

۲۴ خرداد ۱۴۰۴
undefined چند نکته پیرامون پیام مقام معظم رهبری، از منظر تولید روایتبخش اول
undefinedاگر هر پیروزی و خلق جدیدی را حاصل تلائم و‌ائتلاف دو عنصر پایه بدانیم، به نظر می‌رسد در جنگی که از سال گذشته وجودی بودن آن به ما یادآوری شد، اما از دیروز چهره جدیدی از خود را برای ما آشکار کرد،سربازان جبهه روایت ضروری ترین عناصر تکمیل کننده جان بر کفان میدان نظامی هستند. با این نگاه ضروری است که پیام آغاز جنگ فرمانده کل قوا را از منظر خلق روایت و فهم دستورالعمل های آن برای سربازان این عرصه هم بازخوانی کنیم.
undefinedاولین نکته، که به نوعی شاید مهمترین نکته توجه دهنده به کلیدی بودن روایت در این جنگ باشد، بیان و شکل طرح شدن موضوع با ملت، نخبگان و‌ دولت است. برخلاف آنچه که شاید در چنین شرایطی از نوع مواجهه بالاترین مقام مسئول در اعلان جنگ و بسیج نیروها انتظار میرود، فرمانده کل قوا بیش از آنکه از بیان دستوری و هنجاری برای بیان الزامات این مواجهه استفاده کنند، بیان توصیفی یا همان روایت را بکار گرفتند:undefined عوض تاکید بر لزوم پامال نشدن خون شهدا یا صرف نظر نکردن از گناه تجاوز به کشورمان؛ از بیان توصیفی «ملت ایران نخواهد گذشت، و صرف نظر نخواهد کرد» استفاده کردند. undefined و یا به جای تاکید بر لزوم حمایت و پشتیبانی صددرصدی مسئولان و مردم از نیروهای مسلح فرمودند که «همه مسئولین پشت سر نیروهای مسلح هستند».undefined یا به جای توجه به لزوم وحدت همه نخبگان و‌جناح های سیاسی، اشاره کردند که «از همه جناح های سیاسی پیام های مشابهی صادر می‌شود»
که انتخاب این بیان به جای شیوه های متعارف هنجاری و دستوری اتخاذ شده در مدیریت فضای بحران ها نکات بسیار مهمی را در خود پنهان دارد.undefined اول اینکه با این توصیف به نوعی به حقایق بیرونی که پشتیبانی کننده این دستور است اشاره می‌شود (حقیقت همراهی مردم و‌ مسئولین، حقیقت همراهی جناح ها و نخبگان) و به این ترتیب مهمترین عامل مشروع بودن این فرمان و تصمیم جلوی چشم ها قرار می گیرد(بهترین راهبرد برای مشروعیت بخشی به یک سیاست و‌ تصمیم کلان و راهبردی). undefinedو ثانیا اگر حتی در حقیقت بیرونی ضعف و خدشه ای هم هست، و گفتمان ها و روایت های مختلفی در مورد این پدیده در تعامل و تقابل هستند، با این بیان روایت مطلوب که البته به حقیقت ملت نزدیک تر هم هست تقویت می‌شود و بالا می آید.
undefinedدلالت عملیاتی: این نکته شاید کلیدی ترین راهبرد را در مواجهه این روزهای ما با افکار عمومی، به معنی عام آن، نشان بدهد: و آن راهبرد این است که بیش از آنکه زبان «باید» داشته باشیم، زبان مان توصیف و‌ روایت باشد. و از آن مهمتر در توصیف و‌ روایت صحنه هم در میان چهره ها و‌ جلوه های متفاوتی که از واقعیت مردم، مسئولان و...می ببینیم، توجه داشته باشیم که غالب ترین و حقیقی ترین چهره واقعیت، همان است که ذیل کلان روایت «همراهی توده های مردم با جمهوری اسلامی» قرار دارد و‌ همه خرده روایت ها را در ذیل مغناطیس این کلان روایت فهم و بازنمایی کنیم.
کلان روایت حاکم بر توصیفات فرمانده کل قوا از مردم، از مسئولان و حتی از نخبگان این است: کلان روایت «شجاعت و غیرت» در لزوم دفاع، «همدلی و‌ همراهی» در این درگیری و «مواجهه قدرتمندانه با رژیم صهیونسیتی» در انتخاب راهبرد. و توجه به این نکته لازم است که اتخاذ این کلان روایت قطعا صرف یک تدبیر فرماندهی نیست، که اگر اینگونه بود و ریشه مستحکمی در واقعیت نداشت نمی شد با آن فرمان جنگ صادر کرد و وارد درگیری شدید با قوی ترین ارتش منطقه شد.
undefined@raviname

۹۱۴

۵:۲۴

undefined چند نکته پیرامون پیام مقام معظم رهبری، از منظر تولید روایتبخش دوم
undefinedدر نکته دوم اگر به طور دقیق تر بخواهیم به کلان روایت های اصلی مندرج در پیام فرمانده کل قوا توجه کنیم این موارد قابل برداشت هستند: undefined کلان روایت های پیرامون «مردم»:غیرتمند نسبت به خون شهدا، و تجاوز صورت گرفته به آسمان کشور پشتیبانی از نیروهای مسلح و تبعیت از تدابیر نظامی آنهادغدغه مندی مردم در مورد اینکه در تقابل با رژیم صهیونسیتی کوتاهی اتفاق نیفتد (که این حتی از پشتیبانی از نیروهای مسلح هم خاص تر و بالاتر است)
undefined کلان روایت پیرامون نخبگان کشور:همدلی و وحدت در فهم و‌ موضع گیری در مورد حمله اسراییلاشتراک و وحدت در انتخاب راهبرد برای مقابله قدرتمند(بقیه کلان روایت هایی که در مورد توده مردم گفته شد در مورد نخبگان هم صادق است)
undefined کلان روایت در مورد دولت: پشتیبانی از نیروهای مسلح و تبعیت از تدابیر نظامی آنها
undefinedدلالت عملیاتی: این کلان روایت ها، چتر معنایی فراگیر تر حاکم بر همه خرده روایت های این روزهای ما از مردم، از نخبگان و‌ از مسئولان است. چه از آن جهت که راوی هم دوش به دوش سربازان نظامی در میدان جنگ نقش آفرینی می‌کند ، و طبعا گوش به فرمانده میدان و کلام او دارد؛ و چه از آن جهت که رؤیت فرمانده ای حکیم و مردم شناس از حال و وضع اقشار ملت خود، که مبنای روایت او قرار گرفته راهبردی ترین و واقعی ترین ادراک از میدان است.(و‌ البته در تاکتیکی نبودن استفاده از این کلان روایت و حقیقت بودن آن قبلا اشاره کردیم که با برساخت بدون پشتوانه واقعیت نمی توان وارد میدان های سخت درگیری شد)
undefinedتوجه به کلان روایت های گفته شده به معنی بی توجهی به روایت های معارض و یا حتی واقعیت های مخالف نیست بلکه به این معنی است که اگر باور داشته باشیم درست ترین و واقعی ترین روایت از حقیقت توده های مردم، اعم از نخبه و مسئول، اینگونه است با این باور می توان وارد تعامل با دیدگاه های مختلف شد، نظرات آنها را شنید و در مورد شواهد قدرتمند این روایت با آنها گفتگو کرد.
undefinedجمع بندی:به نظر می‌رسد شکل جدیدی از درگیری که از دیروز آغاز شد، ادامه پیدا کند؛ و در این میدان به اندازه موشکها نیاز به تولید روایت داریم. undefined روایت هایی از «میدان برای مردم» تا هم ۱- واقعیت ها را (اعم از نیاز ها یا دشواری ها) بدانند و از آن پشتیبانی کنند و به تناسب وسع خود برای رفع آن ابتکار به خرج دهند و تلاش کنند، ۲- و هم به پیشرفت های آن دلگرم باشند.
undefined روایت هایی از «مردم برای میدان»؛ تا فرماندهان هم دلشان به همراهی توده ها (اعم از نخبگان و‌مسئولین) گرم و مطمئن شود.
undefined و روایت هایی از «مردم برای مردم»؛ که این سومی اهمیت ویژه تری هم دارد، زیرا که جماعتی از مرجفون همواره تلاش می‌کنند که دل توده های مردم را خالی کنند، آنها را بترسانند و از عزم خود بر درستی راهی که انتخاب کردند منصرف کنند، و در این مسیر دائما تلاش می‌کنند که روایت «ترس، خستگی و‌ عدم همراهی» مردم را برای مردم رواج بدهند.و در این میان آنچه می تواند روایت راهبردی در مقابله با این جریان باشد، روایت حقیقت «باورند، عازم و حاضر در میدان» مردم است تا بدینگونه مردم خودشان حقیقت خودشان را بهتر بشناسند، و بتوانند از قدرت «مصابره» برای استقامت در میدان بهره بگیرند.
پیام دیروز مقام معظم رهبری درس های بسیار مهمی در مورد کلان روایت های حاکم بر این سه دسته از روایت دارد.
undefined@raviname

۷۸۳

۵:۲۵

۲۶ خرداد ۱۴۰۴
مردم انقلابی ایرانزهرا ابوالحسنی
undefinedاین دو روزه که تلاش کردم با راننده‌های تاکسی‌های اینترنتی در طول مسیر گفتگو کنم، متوجه دو چیز مشترک خیلی مهم در مورد حال مردم شدم که به ادله‌ای تصور می‌کنم محدود به این سه چهار نفری که همسفر با من بودند هم نیست... یکی در مورد ادراکی در مورد وضعیت امروز ایران دارند، و یکی هم در مورد انتظار و توقع شان برای مواجهه در این درگیری که دقیقا در وسط آن هستیم.undefinedدر مورد ادراکشان؛ این‌طور به نظر می‌رسد که دچار احساس نوعی سردرگمی‌اند. البته نه به معنی کامل، بلکه به این معنا که انگار دوست دارند کسی باشد که مستمراً، صادقانه و مسئولانه آن‌ها را در جریان همه‌چیز قرار بدهد. وضعیت جبهه خودمان و دشمن را کاملاً واضح و کامل توضیح دهد، از مهم‌ترین تصمیم‌ها بگوید و آن‌ها را هم مثل یک «شریک و همکار»، دخیل در این ماجرا کند. حتی از نیازها و الزامات این صحنه، آن مقدار که نیاز به همراهی مردم دارد پدرانه با آن‌ها حرف بزند و درخواست‌ها را صمیمانه منتقل کند. و این یعنی نیاز به یک سخنگوی واحد، برای گفتگو با مردم. برای در جریان گذاشتن مردم به‌عنوان «رهبران واقعی این امت»... نه به‌عنوان کسانی که خود را قیم آن‌ها می‌دانیم پس باید کاری کنیم که اصلاً آب هم در دلشان تکان نخورد و فکر کنند همه‌چیز مثل روز عادی است (که مردم بالغ ما این رفتار چون کودک با خودشان را هم دوست ندارند)، و نه چون کسانی که هفتاد درصد آن‌ها را خاکستری، و پانزده‌درصدی را هم تیره‌تر می‌دانیم پس بیشتر نگران مدیریت خشم و ناراحتی آن‌ها هستیم تا اینکه امیدی به پشتیانی و گره‌گشایی آن‌ها داشته باشیم.undefinedو در مورد انتظارشان... نکته بسیار عجیب و جالب این است که این افرادی که کاملاً از عامه مردم و از قشرهای مختلف هستند، نظرشان این است که باید محکم‌تر ایستاد. به من می‌گویند از نیروهای نظامی انتظار بیشتری داشتیم. چرا قوی‌تر عمل نمی‌کند. چرا کار را یکسره نمی‌کند. و البته هرکدام در لزوم این قوی‌تر عمل کردن استدلال خود رادارند... یکی می‌گوید من حرف‌های اعتقادی را کاری ندارم. ماجرای ناموس است. کشور ناموس ماست. و دیگری معتقد است که یک‌بار برای همیشه باید این درگیری را خاتمه داد و تکلیف را روشن کرد. و من حقیقتاً در حیرتم از این‌همه ایمان عمیق انباشته در نهان دل این مردم، که در روزهایی مثل فتنه‌ها و جنگ‌ها باطن خود را آشکار می‌کند؛ و اگر نبود که حکیم و ایران‌شناسی چون حضرت آقا قبلاً به وجود این ایمان و عزم شهادت داده بود باور آن باوجود هزار شاهد دیگر که در روزهای عادی‌تر زندگی به چشممان می‌آید دشوار بود... و در حسرتم که کاش همه ما به‌اصطلاح نخبه‌ترهای انقلابی، اعم از مشغول در حاکمیت یا بیرون از آن، هم همین رؤیت را از باور و عزم این ملت داشتیم. که اگر می‌داشتیم تصمیم‌های بزرگ ما و در نقاط حساسی مثل امروز درست‌تر و مستحکم‌تر می‌شد. تزلزل‌ها مرتفع می‌شد و با تکیه‌بر این اقیانوس باعظمت تردیدی در مواجهه با طوفان‌ها نمی‌کردیم..دیگر حرف از مذاکره در دل نبرد نمی زدیم و این دل صد دله را در میدان جنگی که به ما تحمیل کردند یک دله می کردیم.
پ.ن. 1.:چقدر این روزها و در خلأ یک سخنگوی رسمی و واحد، نیاز به گفتگوهای کوتاه و ساده با مردم هست. این شرایط عطش برای گفتگو را خیلی زیاد کرده و گوش‌ها را آماده شنیدن از حرف‌هایی که در روزهای عادی فرصت و امکانی برای بیان آن‌ها نبود. به نظرم این از مهم‌ترین کارهای مایی است که شاید سال‌ها یا لیتنا کنا معک را با آرزوی درک عرصه نبرد با استکبار و اسرائیل تکرار کردیم، و مایی که سال‌ها است به تبعیت از حضرت روح‌الله نیروی اصلی پیشران انقلاب، و قفل گره‌های فروبسته مبارزه را ایمان و عزم همین توده‌های مردم می‌دانیم.روشش را نمی دانم از گفتگوهای دم پیشخوان مغازه ها، تا فناوری های خوبی مثل بیسکال یا پاتوق های گفتگو با مردم قابل تامل و استفاده هستند. پ.ن 2:روایت عزم و ایمان نهفته در باطن مردم (از) مهم‌ترین محورهای روایت این روزهاست. تا هم مسئولان و فرماندهان دلشان به این ایمان مطمئن شود، و از آن مهم‌تر خودمان در شناخت خودمان به خطا نرویم و به خاطر این شناخت غلط دچار سستی و فشل در میانه این جنگ تمدنی نشویم.
undefined@raviname

۲۸.۱K

۴:۵۸

۲۹ خرداد ۱۴۰۴
ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش اول
undefinedجنگ در چه افق زمانی به پایان می رسد؟ راهبرد های کشور برای پایان درگیری که باید باشد؟ به مردم باید در مورد جنگ چه گفت و آنها را آماده چه وضعیتی کرد؟ ساختارهای حکمرانی کشور باید کدام وضعیت را مبنای برنامه ریزی های خود برای آینده و‌ مدیریت کشور قرار دهند ؟ چه تصویری از نقش مردم در این جنگ داریم؟
اینها و مواردی مثل این سوال هایی است که همه یا برخی از آنها مشغله های اصلی ذهنی این روزهای ما است... از نخبه یا مسئول گرفته تا توده های مردم.و صد البته که پرداختن به همه اینها ،و بیش از اینها، وظیفه ای است که در سطوح مختلف فضای اندیشه ای، اندیشکده ای و‌ مدیریتی کشور باید دنبال شود. undefinedاما به نظر می‌رسد آنچه که بیش و پیش از رسیدگی به همه این سوال ها باید به آن پرداخت، و پاسخ به آن نظرگاه و چارچوب فهم و پاسخ به مسایل را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد این است که «چرا ما الان درگیر این جنگ هستیم؟»در حال حاضر جواب این سوال یا خیلی روشن و بدیهی فرض شده که از پرداختن به آن سریع می می گذریم ، و یا به دلیل شدت تحمیل واقعیت جنگ بر این روزهای ما گویی فرصتی برای پرداختن به آن نداریم و سوالی بی معنا و بی وقت نظر می‌رسد. با اینکه از این سوال عبور کرده ایم، ولی پاسخ های ما به این پرسش واحد نیست، و این تفاوت نگاه ها به زودی و با طولانی تر شدن جنگ و سردتر شدن حرارت روزهای اول خود را به سرعت در پاسخ گویی به سوال های بعدی نشان خواهد داد. (اگرچه که همین حالا هم این تفاوت نگاه ها اگرچه تصریح نشود، اما به طور آشکاری خود را در نحوه مواجهه همین چند روزه هم نشان می دهد.)
کلان روایت ها در مورد فلسفه جنگ:undefinedاز مهمترین کلان روایت ها در مورد فلسفه این جنگ این است که چون جمهوری اسلامی نتوانست مناقشه هسته ای را درست مدیریت کند (یا اساسا چون اشتباه کرد و برنامه هسته ای خود را توسعه داد) از نظر بین المللی مقصر شناخته شد و بالتبع و به طور طبیعی مورد حمله قرار گرفت.باور به چنین کلان روایتی قاعدتاً چنین دلالت هایی را در عمل هم خواهد داشت:۱- وارد شدن به این جنگ مسأله ای اجتناب پذیر بود که اگرچه به خاطر قصور و تقصیر ها درگیر آن شدیم، اما راه حل اصلی در پیدا کردن راهکاری برای بازگشت سریع تر به مذاکره است.۲- کلان روایت فراگیر دوم که اتفاقاً متعلق به جریان حزب اللهی هم هست باز درگیری را ذیل مسأله هسته ای، یا حداکثر مجموعه درگیری های سیاسی ایران و رژیم صهیونسیتی، و ناشی از روحیه تجاوز طلبی و دشمنی این رژیم با نظام جمهوری اسلامی تعریف می کند. راه کار اصلی برآمده از این کلان روایت استقامت و پاسخ به جنگ تحمیل شده از جانب دشمن صهیونیستی است.اشکال و آسیب کلان روایت اول که روشن است، اما نقص کلان روایت دوم این است که فاقد افقی روشن برای بعد از جنگ و یا چشم اندازی برای خاتمه آن است. از طرفی به طور ضمنی در دل خود انگار مخاصمه اسراییل با جمهوری اسلامی ، و‌ نه ایران، را پذیرفته؛ و ناخودآگاه چون حرفی در نسبت دفاع و پیشرفت ندارد بی تفاوت به زندگی و‌ پیشرفت را القا میکند و به این تربیت چتر گفتمان فراگیری برای توده های مختلف را ایجاد نمی‌کند.undefined@raviname

۲K

۹:۴۱

۳۰ خرداد ۱۴۰۴
ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش دومundefined۳- اما کلان روایت سوم، مسأله را تا حد معرفی دو فلسفه وجودی مختلف و نشان دادن دو رویای مختلف برای زندگی و پیشرفت عمق معنایی و تاریخی می دهد. در این روایت اسناد رژیم صهیونسیتی قطعه ای از پازل بزرگتر و‌ مسیر بلند تمدن سازی غرب بوده، و این دولت جعلی اساساً ایجاد شده تا افق تمدنی جهان تمدن های تاریخی(غرب آسیا) را به تسخیر خود درآورد و مسیر توسعه این کشورها را نیز در نسبت با خود کنترل کند. و این جاست که سربرآوردن جمهوری اسلامی، ارایه کردن الگویی بدیل و پرجاذبه برای زندگی و مدیریت دنیا، و پیشرفت مستمر آن در ساختن یک جامعه اصلی ترین مسأله ای که اسراییل را وارد این تقابل وجودی تا سرحد معارضه مستقیم، سخت و‌ همه جانبه نموده است. undefinedدر این نگاه تقابل رخ داده، مسأله ای اجتناب ناپذیر بین «دو رقیب تمدنی متعارض در معنا و افق زندگی» است، و مسأله اصلا در لایه های بخشی (مثل فناوری) یا حتی در سطح اختلاف های کلان سیاسی بین المللی تعریف نمی شود. روایت درگیری تاریخی از ابتدای نهضت دارد و امری است که به دلیل قوت گرفتن ایده انقلاب اسلامی برای پیشرفت، دائما تا نقطه از بین رفتن از ایده ها در حال بسط است. قوت این روایت در این است که ریشه درگیری را پیشرفت برگشت ناپذیر ایران معرفی می‌کند، امکان ایجاد اجماع حداکثری در ملت را دارد. می تواند وجودی بودن جنگ و لزوم درگیری کامل را توضیح داده، و افقی برای جنگ در نسبت پیشرفت ایران نشان می‌دهد (یا ما جنگ را می بریم و ابرقدرت می شویم و یا می بازیم و ملتی دلیل چون سوریه خواهیم بود) به دلیل تصویرهایی که از افق و‌ فلسفه جنگ ارایه می کند ، و هزینه هایی که برای تسلیم نیست می‌دهد ظرفیت جلب انگیزه های توده های مردم با یک جنگ فراگیر و بلند تا نابودی اسراییل (نابودی سیاسی یا اجتماعی یا...) را داردundefined جمع بندی: امروز بحمدلله در حداکثر وحدت عمومی در نفی هجوم اسراییل و‌ لزوم دفاع از ایران هستیم. اما با ادامه پیدا کردن جنگ (که احتمال زیادی برای این سناریو هست)، فروکش کردن هیجان روزهای آغازین و نمود بیشتر تبعات اقتصادی معیشتی آن، و به دلیل آنکه تفاوت های مهمی در ادارک جامعه مختلف نسبت به «فلسفه جنگ» و «افق جنگیدن با نجنگیدن» وجود دارد؛ اختلاف هایی بر سر افق و مسیر ادامه جنگ به صورت صریح تری نمود پیدا خواهد کرد.دو سه هفته آغاز جنگ فرصت طلایی است که بتوان این همراهی عمومی برای جنگ و دفاع را به نفع معنای جنگ وجودی اسراییل با «ایران قوی، مستقل و الهام بخش» تبدیل به سرمایه ای کند که در طول مدت جنگ بتوان از آن استفاده کرد، در غیر اینصورت این عمیق نبودن ادارک موجود از فلسفه جنگ و نداشتن افق تمدنی- پیشرفتی از سرانجام و حاصل جنگ می تواند به تهدیدی برای غلبه روایت و راه حل کلان اول از جنگ شود.
undefined@raviname
undefined۲

۵۲۰

۵:۴۷

۴ تیر ۱۴۰۴
حرکت به روایت سوم؛ «روایت توانستن، آمادگی و‌ امید»زهرا ابوالحسنی
undefinedهر دو روایتی که از اول وقت دیروز و پس از آتش بس در حال ساخته شدن/ برساخت هستند نیاز به ویرایش هایی براساس یک منطق مهم دارند؛‌ و آن منطق این است که «ما هنوز دقیقا در وسط جنگ هستیم.» حتی به معنایی نمی توان این شرایط را یک آتش بس شکننده نیز دانست.. این جنگ تطورات و دوره هایی دارد، و‌ حتی اگر آتش بس طولانی هم شود، ما تنها از دوره ای به دوره دیگری وارد شده ایم... شاید بروز بیرونی این دوره جدید جنگ نظامی باشد یا نباشد؛‌ که از دیروز به نظر می رسد جنگ ابعاد مهم رسانه ای،‌ دیپلماسی رسمی و عمومی پیدا کرده است؛ اما مهم این است که جنگ کاملا در جریان است... undefinedحال اگر چنین نگاهی به صحنه داشته باشیم،‌ در میانه جنگ نه «روایت پیروزی نهایی» ساختن از این آتش بس درست است، و نه «روایت شکست و یا صلح تحمیلی». این آتش بس نه همان «صلح تحمیلی خواست آمریکا و اسرائیل» بود، و نه «فتحی نهایی» که ناخودآگاه توده های مردم تصور کنند جنگ تمام شده، و تمام «اهداف اعلام شده از طرف ما» به طور کامل محقق شده است؛‌ و در نتیجه عزم های مستحکم شده آنها در این 12 روز دوباره سست شود و تصور کنند که فعلا نیازی به حضور آنها در صحنه نیست. و همه می دانیم که عزم های مردم، مهمترین عنصر قدرت جمهوری اسلامی است و اراده میلیونی توده ها امری نیست که بتوان آن را پس از ضعیف شدن، به راحتی دوباره تقویت کرد. undefined روایت سومی که در این صحنه باید شکل بگیرد، این است که جنگ نه با پایان خوش پیروزی پایان گرفته، و‌ نه پایان سخت تحمیل...... آنچه تا دیروز صبح جریان داشت، مرحله اول بود از شکل جدید درگیری ما با همه استکبار؛ و‌ از آن لحظه مرحله ای جدید آغاز شده از نبرد و درگیری...با مختصات جدیدی که باید بشناسیمش و متناسب با آن دوباره از همین لحظه و دقیقا همین لحظه قیام کنیم. و در این قیام قطعا اولین تکلیف ما ساخت روایت توانستن است برای اولین دوره جنگ (به جای دو روایت موجود)، و روایت آمادگی و امید به پیروزی نهایی در آغاز دوره دوم: روایت توانستن، نعمت های بزرگ را به یاد ما آورد، عزم و‌ توان ها را تقویت می‌کند اما ما را دچار غرور و غفلت در میانه جنگ نمی کند؛
و روایت آمادگی و امید به فتح نهایی، افق نگاه توده ها را نسبت به میدان درگیری بلند تر می کند. این روایت نه تنها مانع فشل شدن اراده های مردم می شود،‌بلکه همت ها و‌ تدبیرها را برای چنان سطح و وسعتی از درگیری آماده و‌ مهیا می‌کند.

undefined@raviname
undefined۲۸

۵.۶K

۶:۴۸

۱۸ تیر ۱۴۰۴
روایت آرامش‌بخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش اول
undefinedمصاحبه آقای دکتر پزشکیان قوی بود یا ضعیف؟ پیروزی و دستاوردهای مرحله اول جنگ (12 روز اول) را داریم کوچک می بینیم یا بزرگ؟ عملکرد تیم سیاست خارجی بر اساس عزت و حکمت است یا خیر؟به نظرم بعد از توقف جنگ نظامی با دودسته اصلی از روایت در این موضوعات مواجه هستیم و فکر می‌کنم در همه موضوعات دیگری که طرح آن‌ها محتمل هستند هم وضعیت به همین شکل خواهد بود.
undefinedعده‌ای تصور می‌کنند که یک رویکرد فرصت محور و مثبت اندیش است و یک رویکرد تهدید محور و منفی گرا.. یا رویکرد اول را دغدغه مند حفظ انسجام می‌دانند و رویکرد دوم را بی‌توجه به لزوم حفظ وحدت در میانه جنگ...و یا اولی را مبتنی بر یک فهم درست‌تر از مدیریت کلان کشور در شرایط جنگ و باور به اقتدار نظام می‌دانند، و دومی را ناشی از تصویری که همیشه نظام را ضعیف و دست‌بسته در برابر تحمیل‌ها تصور می‌کند.
undefinedبه‌عنوان فردی که چند سالی است تلاش کردم نگاه پیشرفتی به موضوعات داشته باشم، و در این مدت هم در مورد ریشه اختلاف این دو رویکرد تأملاتی داشتم به نظرم ریشه تفاوت‌ها در هیچ‌کدام از این‌ها نیست.زیرا که می‌توان بسیار فرصت گرا بود، شرایط موجود را پیروزی بسیار بزرگ و تاریخی دانست؛ اما از تهدیدها هم غافل نشد. حفظ انسجام را مهم‌ترین عامل پیروزی و حفاظت از آن دانست ولی اتفاقاً برای مراقبت از آن جلوی به تحریف بردن معنا و محور انسجام ملت هم ایستاد.نظام و رهبری را کاملاً مقتدر دانست اما به بسیط نبودن نظام تصمیم‌گیری کلان و اقتضائات راهبری در نظام مردم‌سالاری دینی هم توجه داشت.
undefinedپس ریشه این تفاوت کجاست؟به نظرم ریشه مسئله آنجاست که:1- گویی رویکرد اول به جهت اینکه بتواند پیروزی و اقتدار را در این صحنه کلی روایت کند، لازم می‌داند که تک‌تک اتفاقات را پیروزی روایت کند (حداقل اگر پیروزی کامل نیست اما باید درمجموع نمره آن قابل‌قبول باشد)حال‌آنکه حتی برای توضیح پیروزی بسیار بزرگ حاصل‌شده در این جنگ لازم نیست تک‌تک اتفاقات ریزودرشت را فاتحانه و یا حتی با نمره پاس شده روایت کنیم.. مثلاً مصاحبه آقای پزشکیان می‌تواند واجد خطاهای راهبردی جدی باشد اما ما بازهم پیروز بزرگ جنگ باشیم.چنانچه اگر مصاحبه‌های مقام معظم رهبری با مقامات آمریکایی یا سخنرانی‌های ایشان در سازمان ملل و اتفاقاً در حین جنگ تحمیلی را ملاحظه کنیم متوجه می‌شویم که جای دفاع از صحبت‌های آقای پزشکیان با منطق های مختلف مبنا گرایانه خیلی وجود ندارد.
undefined@raviname
undefined۲

۳.۹K

۶:۴۹

روایت آرامش‌بخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش دوم2- گویا برای حفظ مردم درصحنه و شکسته نشدن استقامت آن‌ها این‌طور تصور می‌شود که باید مردم در احساس آرامش و اطمینان کامل باشند. هیچ خبری از کاستی‌ها و خطاهای داخل کشور به آن‌ها نرسد.این در حالی است که مردم ما همیشه نشان داده‌اند که با نگاه عمیق خود هیچ‌گاه حاکمیت را یک پدیده بسیط ندیده‌اند و همیشه در عین داشتن انتقادهای شدید به بخشی از نظام پشتیبان کلیت آن بوده‌اند. پس این نیز خطا است که به خاطر نگرانی از دلسرد شدن یا شکستن عزم مردم، هر خطایی را بپوشانیم یا آن را پیروزی (کامل یا نسبی) روایت کنیم.البته متوجه هستیم که توجه کردن به خطاها و تلاش برای رفع آن‌ها در شرایط جنگ بسیار متفاوت از موقعیت عادی است. اما بحث سر این است که آیا لازم است به خاطر نگرانی از شکست انسجام بر هر خطایی سرپوش بگذاریم یا اینکه اتفاقاً با اتکا به قدرت انسجامی که مردم حول ایده‌های کلان انقلاب اسلامی از خود نشان دادند بسیار هوشمندانه به دنبال اصلاح کاستی‌ها در لایه حکمرانی باشیم.این کاری است که اتفاقاً جریان رقیب ما باقوت در حال دنبال کردن است. بااینکه عرصه جنگ دوازده‌روزه بزرگ‌ترین سند و شاهد بر ناکارآمدی سیاست های کلان آن‌ها در مدیریت کشور بود؛ و ناکارآمدی ایده‌های مثل تنش‌زدایی با غرب، اعتماد به نهادهای بین المللی، کفایت اتکا بر مزیت نسبی برای پیشرفت، جایابی شدن در زنجیره ارزش جهانی و ... به‌وضوح جلوی چشم‌های نخبگان و توده‌های مردم قرار گرفت و حتی مقبولیت این گزاره‌ها به نفع ایده‌های انقلاب اسلامی (مثل قدرت درون‌زا، درون‌زا و برون‌نگر بودن و ...) زیر سؤال رفت بازهم طیفی از نخبگان جریان غرب‌گرا در حال تلاش برای تفسیر واقعیت‌های جنگ تحمیلی 12 روزه به نفع ایده‌های خود و ایجاد تغییرات در حکمرانی در این جهت است.درحالی‌که این جریان انقلاب است که با شفاف کردن معنای این انسجام و روشن کردن محتوا و محورهای گفتمانی آن (که انسجام حاصل‌شده به معنی جمع شدن حول عقلانیت‌های انقلابی بوده و باور به کارآمدی آن‌ها، و نه عقلانیت‌های غیرانقلابی) می‌تواند از یکسو این انسجام را تقویت کند و از سوی دیگر با نفی معناهای غلطی که می‌خواهند به این وحدت بدهند با تغییرات منفی مطالبه شده مقابله کند. این کنش ها کاملا توقیت کننده انسجام هستند و از سوی دیگر مقوم تغییرات سازنده نیز خواهد بود.
undefinedبه نظر می‌رسد که حتی با نگاه فرصت محور آنچه این روزها خیلی به آن نیاز داریم ارائه روایت‌هایی از اتفاقات است که در عین اطمینان دادن نسبت به کلیت صحنه، نیازها را جلوی چشم‌ها قرار دهد؛ و با اتکای به ظرفیت باور و انسجام مردم حول ایده‌های انقلابی امکان تغییر مثبت برای رفع کاستی‌ها را نیز فراهم کند. و این روایت ها بیش از آنکه بر آرامش دادن به مردم تمرکز داشته باشند، تلاش میکنند توده های عازم و منسجم را پای کار کنش های مرحله دوم جنگ بیاورند. کنش هایی از جنس تبیین و معنا دهی به بزرگترین اتفافات رخ داده در مرحله اول جنگ (مثل پدیده انسجام، ایجاد باور به پیشرفت کشور، باور به وجود دشمن و بی اعتمادی به غرب، و ...) و سپس ایجاد تغییر اجتماعی بر اساس این معانی جدید؛ تا هم سرمایه ای برای ادامه مسیر بلند ما در تمدن سازی باشد و هم مانعی در برابر تحریف روایت از این پدیده ها و تغییر در جهت معانی تحریف شده.
undefined@raviname
undefined۵

۵.۶K

۶:۵۰

۱۲ اسفند ۱۴۰۴
آخرین پیام‌های آقای شهیدمانزهرا ابوالحسنی
undefined«دشمن در مقابل شجاعت امیرالمؤمنین و قدرت امیرالمؤمنین و اراده‌ی پولادین امیرالمؤمنین چاره‌ای نداشت جز اینکه پناه ببرد به فریبِ محیط پیرامونیِ امیرالمؤمنین ...؛ جنگ نرم [این] است. جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم استامروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. .... اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.»
undefinedاینها سخنان مراد، رهبر و آقای شهید ما در ۱۳ دی ماه امسال است. کمتر از دو ماه به شهادتش و اوج اتفاقات کودتا گونه اخیر!این سخنرانی را باید بارها با دور کند خواند. امیرالمومنین (بخوانید رهبر جامعه اسلامی) از چه طریقی تهدید می‌شود؟ از طریق ایجاد تردید در جامعه پیرامونی او! آنچه مردم باید درباره‌اش تردید کنند چیست؟ نتیجه بخش بودن «راه انقلاب» یعنی راه مقاومت و استقلال؛ و نتیجه این تردید، همان چیزی است که همه ما دل نگران آن هستیم؛ یعنی تسلیم.
undefinedمقام معظم رهبری نه نگران جنگ نظامی بودند و نه هیچ تهدید سخت دیگری... اما فقط دغدغه این را داشت که مردم در راه شان مردد شوند.اصلا علت شروع این جنگ هم همین است؛ ایجاد تردید در راه تا مرز تسلیم شدن. و علت به شهادت رساندن آقا هم همین است تا مردم را به اجبار به این نقطه برسانند.
undefined تنها راه پیروزی در جنگ و ثبات نظام در انتقال رهبری هم «تقویت باور مردم به راه» به راه مقاومت و استقلالی است که سال ها پیموده اند. آن هم در این شرایطی که همه عوامل درونی (تنگناهای اقتصادی، ناامنی و اغتشاش و ...) و بیرونی (جنگ نظامی و ...) را مهیای ایجاد این تردید عمومی تا مرز تسلیم شدن کرده اند.تعجبی که ویتکاف از رئیس جمهور شیطان بزرگ نقل می‌کرد را به یاد بیاورید: مساله این بود که چرا اینها تسلیم نمی‌شوند! حال ما هستیم و راهی که او به ما نشان داده است. ما هستیم و روایت کردن این راه، عظمت ثمرات آن و افق زیبا و دل انگیزی که در پیشِ رو دارد. تا دل ها نسبت به آن گرم و باورمند شود و سراب بیراهه ها در مقابل چشم ها رنگ ببازد.
خطوط زیر پیشنهاد هایی است برای رسیدن به این مقصود:undefined ملموس کردن دستاوردهای راه استقلال و مقاومت:undefined نشان دادن و ملموس کردن توفیقات راه «استقلال و مقاومت»: روایت کردن پیشرفت های کشور خصوصا همه آنهایی که بعد بهانه جنگ بهتر لمسشان می کنیم، با تمرکز بر «راه و‌ مسیر» دستیابی به آنها. روشن است که این دستاوردها فقط نظامی و فناوری های وابسته به آن نیستند و تاب آوری یک نظام اقتصادی، معیشتی، سیاسی، حکمرانی و...در چنین شرایط عجیبی نشان از پیشرفت های عمیق در تمامی این ابعاد دارد. پیشرفت هایی که تا قبل از این احتمالا به چشم ما نیامده است.undefinedنشان دادن ناکارامدی های وابستگی و تسلیم بودن: روایت کردن تبعات تسلیم
undefinedبه تصویر کشیدن افق و چشم انداز این راه استقلال و مقاومت؛ به بهانه جنگی که درگیر در آن هستیم:undefinedترسیم کردن و ملموس کردن نتایج مقاومت و پیروزی در جنگ و تاثیری که بر «شکل گرفتن ایران قوی و پیشرفته» و ارتقای بی نظیر «جایگاه بین المللی ایران در نظم نوین جهانی» دارد.undefinedملموس کردن تبعات و نتایج مقاومت نکردن در جنگ،‌مانند تجزیه ایران،‌ذلت های چند صد ساله برای یک ملت و ....undefinedمرور تفصیلی تجربه مقاومت یا عدم مقاومت کشورهای مختلف در جنگ ها و یا شرایط مشابه و تاثیری که بر آینده چند ده یا چند صد ساله توسعه و پیشرفت آنها داشته است. نشان دادن «تبعات توسعه ای» تسلیم شدن و نداشتن استقلال براساس تجربه کشورهایی مانند ژاپن یا کره جنوبی از موضوعات قابل پرداخت در این رویکرد است.undefined آشکار کردن سراب برخی کشورهای رویا ساز: به نمایش درآوردن پوچ و توخالی بودن توسعه کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، که امروز ذلت و سراب توسعه آنها در جنگ اخیر بیش از همیشه عریان شده است.
undefinedبه تصویر کشیدن روحیه،‌انگیزه و عزم ملت ایران برای همراهی با این راه:undefinedروایت کردن باطن آشکارشده ملت ایران در حوادث گوناگون شبیه دفاع مقدس،‌حوادث گوناگون ۱۴۰۳،‌جنگ دوازده روزه،‌۲۲ دی ۴۰۴، ۲۲ بهمن ۴۰۴ و عظمت رفتار و مواجهه مردم در جنگی که الان درگیر آن هستیم.
undefinedاینها اولویت دار ترین موضوعات برای روایت کردن و برای به عمق جانها رساندن است؛ برای همه آنها که دوست دارند مخاطب آخرین پیام آقا باشند.
undefined۱۹
undefined۱

۳.۳K

۸:۴۶