لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رادیو رزانر
۱۸ عضو

رادیو رزان

undefinedکانال رسمی پادکست رادیو رزان
undefined«مجله صوتی زنان مجاهد و شهید»
undefinedما در شبکه های اجتماعیhttps://zil.ink/razan_radio
undefinedارتباط با ما:@Admin_revayate_zan
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۶ دی ۱۴۰۲
thumbnail
.
چگونه زیست که یکی از کاروان‌داران کاروان زینب (س) شد؟
@razan_radio undefined

۱۱۹

۱۳:۵۰

1_8546034333.mp3

۰۲:۴۶-۸.۰۳ مگابایت
undefined قسمت بیست و سه:
| قصه شیرزن اهوازی |
یکی از مادرانی که دوران سخت، غمبار و محنت‌انگیز جنگ را به فضای حماسه، ایثار و مقاومت تبدیل کرد، سیده بتول جزایری، مادر شهید حسین علم‌الهدی بود.
او آنقدر شجاع بود که علاوه بر برگزاری ختم‌ صلوات در جلسات قرآن در حمایت از امام خمینی (ره) به شاه نیز تلگراف زد که: «اگر مسلمانی پس چرا آقای خمینی را دستگیر کردی و اگر مسلمان نیستی بگو تا من تکلیفم را بدانم.»
در میانهٔ جنگ، خانه‌اش را پایگاه کمک‌های مردمی به رزمنده‌ها کرد. بعد از شهادت سید حسین، از تقلا نیفتاد و برای پشتیبانی از جنگ، چراغ چایخانهٔ اهواز را روشن کرد و با کمک پانصد نفر از خانم‌ها اقتصاد جنگ را مدیریت کرد.
دست‌آخر با شنیدن خبر شهادت هر رزمنده، به همراه چهل، پنجاه نفر از خانمها راهی خانهٔ شهید می‌شد تا تسلایی بر دل غم‌دیدهٔ خانواده‌اش باشد. ‌
سیده بتول جزایری می‌گفت: «بعد از سید حسین، انگار روح تازه‌ای در من دمیده شد. خون حسین، خون من را به جوش آورد! پسران ما کار حسینی کردند و ما هم باید کار زینبی کنیم.»
و اینگونه کاوران‌دار کاروان زینب (س) شد و با قدرت کلام زینب گونه‌اش از خانوادهٔ شهدا رضایت گرفت و یادمان شهدای هویزه را بنا کرد تا تاریخ ایران را به خط مادرانش بنویسند. یاد و خاطرش زنده و گرامی باد.
undefined<img style=" />undefined شاعر: دکتر عارفه دهقانی
undefined گرافیست: زهرا پناهی
undefined گوینده: سما سهرابی
undefined تنظیم صدا: روح‌الله دهنوی

@razan_radio undefined

۱۴۱

۱۷:۵۷

۱۲ دی ۱۴۰۲
thumbnail
.
از خانه‌ی نبی خبر شعف رسیده است.
تولد کسی است که مادری امت نبی را به تنهایی به دوش کشید.

@razan_radio undefined

۱۲۱

۱۳:۵۷

Madare Ommate Nabi_mixdown0.mp3

۰۸:۵۹-۱۳.۲۱ مگابایت
undefined قسمت بیست و چهار:
| مادر امت نبی |
سهم ما، دختران این جزیره، چیزی جز حنجره‌ای پر از خاک نیست. اگر پدرم نمرده بود، من هم زنده‌زنده زیر خاک رفته بودم؛ اما در خانهٔ نبی، نوزاد سفیدپوش همه را به وَجد آورد.
نبی می‌گوید که او وارث رسالتش است و اوست که نَسلش را نگه می‌دارد. حرف‌های نبی برایم عجیب است. ما دختران و زنان این جزیره جز تازیانه و مرگ و بردگی و پیشکش شدن به مردان حقی نداریم.
undefined<img style=" />undefined نویسنده: مریم فولادزاده
undefined ویراستار: نعیمه موحدی
undefined گوینده: فاطمه رمضانی
undefined گرافیست: زهرا پناهی
undefined تنظیم صدا: استودیو آوایم
@razan_radio undefined

۱۲۹

۱۶:۳۰

۲۰ دی ۱۴۰۲
thumbnail
.
او کسی بود که شهادت در راه آزادی وطنش را که سال‌ها زخمی جنگ و بی‌عدالتی بود، حق خود می‌دانست.
@razan_radio undefined

۱۲۷

۱۳:۳۴

۲۱ دی ۱۴۰۲

1_8664459108.mp3

۰۵:۳۷-۸.۰۹ مگابایت
undefined قسمت بیست و پنج:
| دختر صبح؛ ریم صالح الریاشی |
به دستگاه بازرسی الکترونیک رسید. دستگاه هشدارِ وجودِ فلز داد. او را به اتاق ویژه بردند. کوچکترین اضطرابی نداشت و همانطور که خودش در وصیت‌نامه‌اش گفته بود «برای رضای خدا و برای کشیدن انتقام از یهود» ضامن کمربند انفجاری‌اش را کشید.
undefined<img style=" />undefined نویسنده: سمیه شهبازی
undefined ویراستار: نعیمه موحدی
undefined گرافیست: زهرا پناهی
undefined گوینده: سما سهرابی
undefined تنظیم صدا: روح‌الله دهنوی
@razan_radio undefined

۱۳۲

۱۴:۱۴

۲۶ دی ۱۴۰۲
thumbnail
.
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتی‌ها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودن‌ها، یادم باش.»
@razan_radio undefined

۱۱۷

۱۳:۲۶

۲۷ دی ۱۴۰۲

1_8799664116.mp3

۰۲:۳۳-۶.۳۶ مگابایت
undefined قسمت بیست و شش:
| آوای فرشتگان؛ وصیتنامه شهیده صدیقه رودباری |

«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتی‌ها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودن‌ها، یادم باش.
خدایا! در این شبِ تنهایی با تو می‌گویم با تو که تنهایی‌هایم را پُر، دردم را درمان و هر نبودنی را با بودنی پُر می‌کنی، با بودنی که بهترینِ بودن‌هاست.»
undefined گرافیست: زهرا پناهی
undefined گوینده: سما سهرابی
undefined تنظیم صدا: روح‌الله دهنوی


@razan_radio undefined
undefined۲

۱۷۶

۱۳:۴۷

۵ بهمن ۱۴۰۲
thumbnail
.
مثل اینکه خودش را از قاب پنجره‌ی نقاشی‌اش، در آن بوستان پر از گل دیده است...
@razan_radio

۱۲۵

۱۵:۱۶

۶ بهمن ۱۴۰۲

Ghabi baraye Tahere0_mixdown1.mp3

۰۶:۱۷-۹.۴۲ مگابایت
undefined قسمت بیست و هفت:
| قابی برای طاهره |
می‌خواهم برگردم و به قاب‌سازی برِ خیابان سر بزنم. یکی از جوان‌های بسیجی محل من را می‌بیند. کسی زیر بغلش را گرفته. از جای تیری که به بازویش خورده، خون شرّه می‌کند.
می‌گوید: «خواهرتو دیدم سید. با ما جلو بود. تیر که خورد، فرستادنش عقب.» و زود می‌برندش. زانوهایم خالی می‌کند. صدای خنده و کل‌کشیدن زن‌ها توی گوشم می‌پیچد.
undefined<img style=" />undefined نویسنده: فاطمه طوسی
undefined ویراستار: نعیمه موحدی
undefined گرافیست: زهرا پناهی
undefined گوینده: سیده لیلا موسوی
undefined تنظیم صدا: استودیو آوایم
@razan_radio undefined

۱۱۸

۱۳:۰۶