1_8546034333.mp3
۰۲:۴۶-۸.۰۳ مگابایت
| قصه شیرزن اهوازی |
یکی از مادرانی که دوران سخت، غمبار و محنتانگیز جنگ را به فضای حماسه، ایثار و مقاومت تبدیل کرد، سیده بتول جزایری، مادر شهید حسین علمالهدی بود.
او آنقدر شجاع بود که علاوه بر برگزاری ختم صلوات در جلسات قرآن در حمایت از امام خمینی (ره) به شاه نیز تلگراف زد که: «اگر مسلمانی پس چرا آقای خمینی را دستگیر کردی و اگر مسلمان نیستی بگو تا من تکلیفم را بدانم.»
در میانهٔ جنگ، خانهاش را پایگاه کمکهای مردمی به رزمندهها کرد. بعد از شهادت سید حسین، از تقلا نیفتاد و برای پشتیبانی از جنگ، چراغ چایخانهٔ اهواز را روشن کرد و با کمک پانصد نفر از خانمها اقتصاد جنگ را مدیریت کرد.
دستآخر با شنیدن خبر شهادت هر رزمنده، به همراه چهل، پنجاه نفر از خانمها راهی خانهٔ شهید میشد تا تسلایی بر دل غمدیدهٔ خانوادهاش باشد.
سیده بتول جزایری میگفت: «بعد از سید حسین، انگار روح تازهای در من دمیده شد. خون حسین، خون من را به جوش آورد! پسران ما کار حسینی کردند و ما هم باید کار زینبی کنیم.»
و اینگونه کاوراندار کاروان زینب (س) شد و با قدرت کلام زینب گونهاش از خانوادهٔ شهدا رضایت گرفت و یادمان شهدای هویزه را بنا کرد تا تاریخ ایران را به خط مادرانش بنویسند. یاد و خاطرش زنده و گرامی باد.
@razan_radio
۱۴۱
۱۷:۵۷
.
از خانهی نبی خبر شعف رسیده است.
تولد کسی است که مادری امت نبی را به تنهایی به دوش کشید.
@razan_radio
از خانهی نبی خبر شعف رسیده است.
تولد کسی است که مادری امت نبی را به تنهایی به دوش کشید.
@razan_radio
۱۲۱
۱۳:۵۷
Madare Ommate Nabi_mixdown0.mp3
۰۸:۵۹-۱۳.۲۱ مگابایت
| مادر امت نبی |
سهم ما، دختران این جزیره، چیزی جز حنجرهای پر از خاک نیست. اگر پدرم نمرده بود، من هم زندهزنده زیر خاک رفته بودم؛ اما در خانهٔ نبی، نوزاد سفیدپوش همه را به وَجد آورد.
نبی میگوید که او وارث رسالتش است و اوست که نَسلش را نگه میدارد. حرفهای نبی برایم عجیب است. ما دختران و زنان این جزیره جز تازیانه و مرگ و بردگی و پیشکش شدن به مردان حقی نداریم.
@razan_radio
۱۲۹
۱۶:۳۰
.
او کسی بود که شهادت در راه آزادی وطنش را که سالها زخمی جنگ و بیعدالتی بود، حق خود میدانست.
@razan_radio
او کسی بود که شهادت در راه آزادی وطنش را که سالها زخمی جنگ و بیعدالتی بود، حق خود میدانست.
@razan_radio
۱۲۷
۱۳:۳۴
1_8664459108.mp3
۰۵:۳۷-۸.۰۹ مگابایت
| دختر صبح؛ ریم صالح الریاشی |
به دستگاه بازرسی الکترونیک رسید. دستگاه هشدارِ وجودِ فلز داد. او را به اتاق ویژه بردند. کوچکترین اضطرابی نداشت و همانطور که خودش در وصیتنامهاش گفته بود «برای رضای خدا و برای کشیدن انتقام از یهود» ضامن کمربند انفجاریاش را کشید.
@razan_radio
۱۳۲
۱۴:۱۴
.
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.»
@razan_radio
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.»
@razan_radio
۱۱۷
۱۳:۲۶
1_8799664116.mp3
۰۲:۳۳-۶.۳۶ مگابایت
| آوای فرشتگان؛ وصیتنامه شهیده صدیقه رودباری |
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.
خدایا! در این شبِ تنهایی با تو میگویم با تو که تنهاییهایم را پُر، دردم را درمان و هر نبودنی را با بودنی پُر میکنی، با بودنی که بهترینِ بودنهاست.»
@razan_radio
۱۷۶
۱۳:۴۷
Ghabi baraye Tahere0_mixdown1.mp3
۰۶:۱۷-۹.۴۲ مگابایت
| قابی برای طاهره |
میخواهم برگردم و به قابسازی برِ خیابان سر بزنم. یکی از جوانهای بسیجی محل من را میبیند. کسی زیر بغلش را گرفته. از جای تیری که به بازویش خورده، خون شرّه میکند.
میگوید: «خواهرتو دیدم سید. با ما جلو بود. تیر که خورد، فرستادنش عقب.» و زود میبرندش. زانوهایم خالی میکند. صدای خنده و کلکشیدن زنها توی گوشم میپیچد.
@razan_radio
۱۱۸
۱۳:۰۶