مهدی باکری پیش از جنگ ایران و عراق تجربههای مدیریتی و تشکیلاتی داشت، اما جنگ بود که این تواناییها را در میدان عمل شکل داد و تکمیل کرد. در سالهای آغازین جنگ، حضور او بیشتر به سازماندهی نیروها، ایجاد انسجام در یگانهای نوپا و حل مسائل فوری جبهه محدود میشد. با گذر زمان و پیچیدهتر شدن عملیاتها، نقش او نیز تغییر کرد و از مدیریت موقعیتهای مقطعی به فرماندهی مستمر رسید. باکری در ادامه فرماندهی لشکر ۳۱ عاشورا را بر عهده گرفت؛ جایگاهی که نیازمند ترکیبی از شناخت میدان، تصمیمگیری عملیاتی و مدیریت انسانی بود. تجربه مداوم عملیاتها، مواجهه با شکست و موفقیت، و ارتباط نزدیک با نیروها، بهتدریج از او فرماندهای ساخت که هم درک میدانی داشت و هم توان هدایت کلان. این فرایند رشد، در اسفند ۱۳۶۳ و در جریان عملیات بدر، با شهادتش ناتمام ماند.
#به_مناسبت#آنچه_باقی_ماند
@resane_ma
#به_مناسبت#آنچه_باقی_ماند
۱.۱K
۹:۴۲
اهمیت تکذیب شایعات در روایت!(بررسی موردی شایعات پیرامون سومین رهبر انقلاباسلامی)
بعد از انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان جانشین رهبر شهید، بازار شبهه، فیکنیوز و دروغپراکنی داغ شده و داغتر نیز میشود. کنشگران واکنشی و تولیدکنندگان محتوا سراسیمه تلاش میکنند تا این سوالات و گزارههای ناقص و نادرست را، پیشدستانه یا در مقام مقابله، پاسخ دهند. اغلب این پاسخها با تکرار اصل شبهه اتفاق میافتد. آنها معمولا سوال یا گزاره نادرست را مینویسند و بعد تبیین میکنند که چرا این شایعه دقیق و درست نیست؛ مانند سندی که به عنوان گزارش کامل رصد شبهات پیرامون آیتالله خامنهای جوان، تمامی شایعات ریز و درشت را از آرشیو و تاریخچه گردآوری کرده. این متن از ساعات ابتدایی روز منتشر شده و دستبهدست میچرخد. اما این کار مساوی است با تقویت شبهه و دامن زدن به آن. چرا؟
در ادبیات علمی مدیریت رسانه و مقابله با دروغپراکنی، یکی از اصول مهم، عدم بازتولید شبهه تولیدشده است. این اصل که از پروتکلهای «دیبانکینگ» یا مقابله با انتشار اخبار نادرست، برآمده است، تکرار و توسعه شبهه حتی در قالب پاسخ به آن را نفی میکند.
وقتی شایعه و شبهه، حتی در مقام نفی تکرار شود، اثر ماندگاری بر ذهن مخاطب خود خواهد گذاشت. پژوهشها در این باره از اثر «حقیقتِ ناشی از تکرار» یاد میکنند. گزارهای که همه جا تکرار میشود، بهتر در حافظه تثبیت میشود. گزارهی آشنا، اغلب محتمل و باورپذیر به نظر میرسد. پس این نوع مقابله با ادعاهای جعلی، به جای رد و رفع آنها، برعکس موجب تقویت و تثبیت جعلیات میشود.
وقتی این تکرار در قالب تبیین انجام میشود، ممکن است مخاطب تنها بخش نادرست آن را به خاطر بسپارد. او قبلاً این شبهه را بارها دیده، و حالا باز هم میبیند. گزاره آشنای جعلی، راحتتر در ذهن او میماند تا پاسخ به آن گزاره. این اثر، به ویژه در افرادی که تفکر انتقادی ضعیفتر یا سواد شناختی و رسانهای کمتری دارند، عمیقتر میشود. پس چطور باید دکمهی توقف شایعات را زد؟
پروتکل دیبانکینگ، به ما میگوید به جای تکرار شبهه، از ابتدا پاسخ جایگزین و صحیح را مطرح کنیم. برجسته کردن روایت واقعی و مورد تاکید، منطقیترین کاری است که میتوان کرد. در واقع، باید جعلیات را به طور کل از چرخه اطلاعرسانی حذف کنیم و نادیده بگیریم. مثلا، اگر گفته شد: «واکسن کرونا موجب اوتیسم کودکان است»، تیتر اشتباه این است: «شایعهی اوتیستیک شدن کودکان بر اثر واکسن کرونا غلط است»؛ در حالی که باید بگوییم: «واکسن کرونا بیخطرترین راه برای در امان ماندن از این بیماری است».
در این سازوکار، هم بازنشر و تقویت شایعه را قطع کردهایم و هم کانون توجه و تمرکز را روی روایت صحیح قرار دادهایم. به جای شایعه، این روایت صحیح است که مدام باید تکرار و برجسته شود. این همان چیزی است که طبق نظریهی برجستهسازی، چارچوب فکری عموم درباره موضوع را شکل میدهد.
مهمترین نکته در این لحظه این است که در اولین ساعات انتخاب و معرفی آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر انقلاب، هنوز قاببندی شخصیت ایشان به نحوی که غيرقابل تغییر باشد، اتفاق نیفتاده است. خوب است در همین ساعات، به جای آنکه در تله پاسخگویی منفعل شویم و همه نیروی کنشگران رسانهای را بر «رفع شبهه» بگذاریم؛ در موضعی فعالانه، روایت زندگی و برند شخصی ایشان را خلق کنیم و رهبر رشید انقلاب را به درستی به افکار عمومی معرفی کنیم.
خسران است که فرصت طلایی روایتسازی و چارچوببندی مقام رهبری را به پاسخ دادن به گزارهها و انگارههای بیاساس از دست بدهیم. بهتر است به جای ایستادن در موضعی تدافعی و تلاش برای پاسخ و تبیین شایعات و شبهات، به بازتولید و تکرار نقاط برجسته و اثرگذار زندگی ایشان پرداخت و رهبر جدید انقلاب را با چهرهای شایسته به حق، آنگونه که واقعا هست، به مردم معرفی کرد.منبع: خانه اندیشهورزان
#به_مناسبت #مدیریت_رسانه #رسانه_جنگ
@resane_ma
بعد از انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان جانشین رهبر شهید، بازار شبهه، فیکنیوز و دروغپراکنی داغ شده و داغتر نیز میشود. کنشگران واکنشی و تولیدکنندگان محتوا سراسیمه تلاش میکنند تا این سوالات و گزارههای ناقص و نادرست را، پیشدستانه یا در مقام مقابله، پاسخ دهند. اغلب این پاسخها با تکرار اصل شبهه اتفاق میافتد. آنها معمولا سوال یا گزاره نادرست را مینویسند و بعد تبیین میکنند که چرا این شایعه دقیق و درست نیست؛ مانند سندی که به عنوان گزارش کامل رصد شبهات پیرامون آیتالله خامنهای جوان، تمامی شایعات ریز و درشت را از آرشیو و تاریخچه گردآوری کرده. این متن از ساعات ابتدایی روز منتشر شده و دستبهدست میچرخد. اما این کار مساوی است با تقویت شبهه و دامن زدن به آن. چرا؟
#به_مناسبت #مدیریت_رسانه #رسانه_جنگ
۵۶۹
۱۷:۲۰
با آغاز جنگ او را بهتدریج وارد میدانی کرد که نیازمند یادگیری سریع و عملی بود. در سالهای نخست، حضورش در جبهههای غرب با مسئولیتهای محدود آغاز شد؛ از سازماندهی نیروهای داوطلب تا هدایت عملیاتهای کوچک. تماس مستقیم با میدان، او را وادار میکرد همزمان زمین، توان نیروها و واکنش دشمن را در نظر بگیرد. این تجربههای پیدرپی، نگاه او را از مدیریت موقعیتهای مقطعی به فهم پیوستهتری از جنگ رساند؛ فهمی که در انتخاب زمان، شیوه پیشروی و میزان ریسک خود را نشان میداد. با ادامه جنگ، این تجربهها در قالب مسئولیتهای بزرگتر متراکم شد و همت به فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسولالله رسید. در این مرحله، تصمیمهای او دیگر صرفاً ناظر به یک درگیری محدود نبود، بلکه باید تعادل میان پیشبرد عملیات، حفظ نیروها و تداوم توان یگان را برقرار میکرد. ارتباط نزدیک با نیروها و شناخت شرایط انسانی جنگ، بخشی از همین فرایند بود. این مسیر تدریجیِ یادگیری و عمل، در عملیات خیبر و با شهادتش در اسفند ۱۳۶۲ متوقف شد؛ زمانی که او به فرماندهای رسیده بود که محصول خودِ جنگ بود.
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
@resane_ma
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
۵۸۱
۱۱:۲۵
قاسم سلیمانی مسیر نظامی خود را در سالهای آغازین جنگ ایران و عراق از مسئولیتهای محدود و میدانی شروع کرد. در جبهههای جنوب و غرب، تجربه او بهتدریج از اجرای مأموریتهای مشخص به هدایت نیروها در موقعیتهای پیچیدهتر گسترش یافت. حضور مستمر در میدان، او را با واقعیتهای متغیر جنگ آشنا کرد: محدودیت نیرو و تجهیزات، ضرورت انتخاب زمان و محل درگیری، و پیامدهای انسانی هر تصمیم. این تجربهها، در طول جنگ، از او فرماندهای ساخت که هم زمین و شرایط نبرد را میشناخت و هم میتوانست در فشار، تصمیمهای عملیاتی پایدار بگیرد. رسیدن به فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله، حاصل همین روند تدریجی بود. پس از جنگ، این تجربه میدانی به حوزهای فراتر منتقل شد. سلیمانی با تاسیس نیروی قدس سپاه، وارد فضایی شد که بیش از نبرد مستقیم، بر هماهنگی، ارتباطات منطقهای و مدیریت بحرانهای پیچیده استواربود. فعالیت او در این دوره، ادامه همان مسیری بود که در جنگ شکل گرفته بود: ترکیب تجربه عملی، تصمیمسازی در شرایط نامطمئن و کار با نیروهای متنوع. این مسیر، که از میدانهای جنگ دهه شصت آغاز شده بود، در سالهای بعد در مقیاسی منطقهای ادامه یافت و تبدیل به مهمترین ابزار نظامی برای کنترل مخاطرات منطقهای شد.
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
@resane_ma
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
۸۷۷
۷:۵۹
پروپاگاندا یا سیگنال مردمی؟!
پس از سالهای حملهی آمریکا به عراق، در الگوی جنگ غربی اصطلاحی به وجودآمد، که آن را الگوی بغداد نامیدند. در این مدل از جنگ، یک طرف دعوا در طی چند مرحله با از بین بردن نقاط اساسی یک حاکمیت، آن را نابودمیکند. مهمترین فرد آن حاکمیت را میکشد، به زیرساختها حملهمیکند، توان نظامی را کممیکند و درنهایت حاکمیت را به فروپاشیمیرساند. در همان دو روز اول حملهی اسرائیل به ایران، تمام این چند مرحلهی اساسی پشتسر گذاشتهشد. اما با این تفاوت که نه دولت و نه حکومت به فروپاشی نرسید. مجلس خبرگان با سرعت وارد فرایند انتخاب رهبری جدید شدند و پس از انتخاب تمام ارکان حاکمیت بهترتیب تجدید پیمان خود را اعلامکردند. علاوه بر این، از شب دوم جنگ تا به حال، مردم هرشب در خیابانهای شهرهای مختلف ایران حاضربودند و این درحالی است که حملهی نظامی دشمن، متوقف نشدهاست! احتمالا چند رکنی که در بخش فوق ذکرشد، عامل اصلی عدم فروپاشی حاکمیت در ایران بودهاست و این یک تصویر پیشینی رسانهای(پروپاگاندا) نیست، بلکهی یک سیگنال از جریان مردمی است که در مدل محاسبات نظامی به آن توجهی نشدهاست! درحقیقت، وقتی در بمبارانهای متداول و سنگین، میدانهای اصلی شهر پر از اجتماعات انسانی است، رسانههای مردمی جای اهداف نابودشدهی نظامی را پرمیکند.
#به_مناسبت #رسانه_جنگ
@resane_ma
پس از سالهای حملهی آمریکا به عراق، در الگوی جنگ غربی اصطلاحی به وجودآمد، که آن را الگوی بغداد نامیدند. در این مدل از جنگ، یک طرف دعوا در طی چند مرحله با از بین بردن نقاط اساسی یک حاکمیت، آن را نابودمیکند. مهمترین فرد آن حاکمیت را میکشد، به زیرساختها حملهمیکند، توان نظامی را کممیکند و درنهایت حاکمیت را به فروپاشیمیرساند. در همان دو روز اول حملهی اسرائیل به ایران، تمام این چند مرحلهی اساسی پشتسر گذاشتهشد. اما با این تفاوت که نه دولت و نه حکومت به فروپاشی نرسید. مجلس خبرگان با سرعت وارد فرایند انتخاب رهبری جدید شدند و پس از انتخاب تمام ارکان حاکمیت بهترتیب تجدید پیمان خود را اعلامکردند. علاوه بر این، از شب دوم جنگ تا به حال، مردم هرشب در خیابانهای شهرهای مختلف ایران حاضربودند و این درحالی است که حملهی نظامی دشمن، متوقف نشدهاست! احتمالا چند رکنی که در بخش فوق ذکرشد، عامل اصلی عدم فروپاشی حاکمیت در ایران بودهاست و این یک تصویر پیشینی رسانهای(پروپاگاندا) نیست، بلکهی یک سیگنال از جریان مردمی است که در مدل محاسبات نظامی به آن توجهی نشدهاست! درحقیقت، وقتی در بمبارانهای متداول و سنگین، میدانهای اصلی شهر پر از اجتماعات انسانی است، رسانههای مردمی جای اهداف نابودشدهی نظامی را پرمیکند.
#به_مناسبت #رسانه_جنگ
۲.۱K
۱۶:۲۷
محسن وزوایی از آن دسته فرماندهانی بود که هویت نظامیاش نه پیشاپیش، بلکه در دل خودِ جنگ شکلگرفت. پیش از جنگ، بیشتر بهعنوان یک نیروی دانشجویی و فعال انقلابی شناختهمیشد، اما آغاز جنگ ایران و عراق او را وارد میدانی کرد که نیازمند یادگیری سریع، تصمیمگیری در شرایط فشار و سازگاری مداوم با واقعیتهای متغیر بود. تجربههای اولیهاش در جبهه، بیشتر در قالب حضور مستقیم در عملیاتها و پذیرش مسئولیتهای محدود اما واقعی بود؛ مسئولیتهایی که خطا، هزینه و پیامد داشتند و همین، فرایند یادگیری او را شتاب میداد.با تداوم جنگ، وزوایی بهتدریج از یک نیروی اجرایی به فرماندهای تبدیل شد که شناخت میدان برایش صرفاً دانستن جغرافیا نبود، بلکه فهم رفتار دشمن، ظرفیت نیروهای خودی و نسبت میان هدف و امکان را در بر میگرفت. تصمیمگیریهای او از واکنشهای لحظهای فاصله گرفت و به انتخابهایی بدل شد که باید هم پیشبرد عملیات را تضمین میکرد و هم توان نیروها را حفظ مینمود. در این مسیر، حضور مداوم در خط مقدم و تجربه مستقیم شکستها و موفقیتها، نقش مهمی در شکلگیری نگاه عملیاتی او داشت.همزمان، مدیریت انسانی به یکی از ارکان فرماندهی وزوایی تبدیل شد. ارتباط نزدیک با نیروها، درک وضعیت روحی آنها و تقسیم مسئولیت در شرایط فرساینده، فرماندهی را از یک جایگاه صرفاً سلسلهمراتبی به رابطهای زنده و متقابل بدل میکرد. این انباشت تدریجی تجربههای میدانی، عملیاتی و انسانی بود که از محسن وزوایی، در مدتزمانی نهچندان طولانی، فرماندهای ساخت که محصول مستقیم جنگ بود. شهادتش در عملیات بیتالمقدس، این مسیر شکوفایی را در نقطهای متوقف کرد که نشانههای رسیدن به یک "فرمانده کامل" بهوضوح در آن دیده میشد.
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
@resane_ma
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
۵۴۸
۸:۲۳
حسین خرازی از فرماندهانی بود که هویت نظامیاش بهطور کامل در دل جنگ شکل گرفت. در سالهای نخست، با حضور مستقیم در خط مقدم، شناخت او از میدان نه از طریق آموزش کلاسیک، بلکه از تجربه مداوم نبرد به دست آمد؛ تجربهای که شامل زمین، رفتار دشمن و توان واقعی نیروهای خودی بود. این حضور پیوسته، تصمیمگیریهایش را از واکنشهای فوری به انتخابهای سنجیدهتر سوق داد. با ادامه جنگ، نقش خرازی از فرماندهی محدود به هدایت یگانهای بزرگتر گسترش یافت و به فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین رسید. در این مرحله، او ناگزیر بود میان پیشبرد عملیات و حفظ توان نیروها تعادل برقرار کند. مدیریت انسانی، ارتباط نزدیک با رزمندگان و پذیرش هزینه تصمیمها، فرماندهی او را عمیقتر و مؤثرتر کرد. ین انباشت تدریجی تجربههای میدانی و انسانی، از خرازی فرماندهای ساخت که محصول خودِ جنگ بود. شهادتش در عملیات کربلای ۵، پایانی بود بر مسیری که بهروشنی به "فرمانده کامل" شدن انجامیدهبود.
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
@resane_ma
#به_مناسبت #آنچه_باقی_ماند
۶۱۲
۱۰:۳۳
اینترنت چگونه به میدان جدید قدرت تبدیل شد؟
در سالهای اخیر، اینترنت دیگر صرفاً یک ابزار ارتباطی یا بستری برای سرگرمی نبوده است. آنچه امروز در فضای دیجیتال جریان دارد، به شکل فزایندهای با مفاهیمی مانند قدرت، کنترل اطلاعات، امنیت، اقتصاد و حتی آینده سیاستگذاری جهانی پیوند خورده. در چنین شرایطی، بحث درباره فیلترینگ اینترنت یا شبکههای اجتماعی، تنها یک موضوع فرهنگی/ اجتماعی ساده نیست؛ بلکه بخشی از تحولات عمیقتری است که به ساختار جدید قدرت در جهان مربوط میشود.یکی از مهمترین پیامدهای محدودسازی یا نابرابری در دسترسی به اینترنت، شکلگیری نوعی «طبقاتی شدن اینترنت» است. در این وضعیت، همه افراد جامعه به یک میزان به اطلاعات، آموزش، خدمات دیجیتال یا فرصتهای اقتصادی دسترسی ندارند. بخشی از جامعه به اینترنت آزادتر، سریعتر و ابزارهای پیشرفتهتر دسترسی پیدا میکند و در مقابل، بخش دیگری با محدودیت، کیفیت پایین یا هزینههای بیشتر مواجه میشود. نتیجه چنین شکافی، تنها تفاوت در استفاده روزمره از اینترنت نیست؛ بلکه به تدریج شکاف دانشی، اقتصادی و حتی شغلی میان گروههای مختلف جامعه را افزایش میدهد.از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی نیز اگرچه فرصت گستردهای برای ارتباط و گردش اطلاعات ایجاد کردهاند، اما آثار منفی آنها نیز بهطور جدی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. افزایش وابستگی روانی، کاهش تمرکز، فرسایش توجه، گسترش اخبار جعلی، شکلگیری اتاقهای پژواک فکری و تأثیر بر سلامت روان، از جمله پیامدهایی هستند که در مطالعات علوم اجتماعی و روانشناسی دیجیتال به آنها اشاره میشود. الگوریتمهای این پلتفرمها معمولاً بر پایه جذب بیشتر توجه کاربران طراحی میشوند و همین مسئله میتواند رفتار کاربران را به سمت مصرف مداوم محتوا و واکنشهای هیجانی سوق دهد.
اما شاید مهمترین مسئله، چیزی فراتر از خود شبکههای اجتماعی باشد: «داده» هر جستجو، موقعیت مکانی، خرید اینترنتی یا تعامل ساده در فضای مجازی، بخشی از دادههای سایبری را تولید میکند. این دادهها در ابتدا پراکنده و بیاهمیت به نظر میرسند، اما زمانی که در حجم گسترده جمعآوری میشوند، به «کلانداده» یا Big Data تبدیل میشوند؛ مجموعه عظیمی از اطلاعات که میتواند الگوهای رفتاری، ترجیحات اجتماعی، گرایشهای سیاسی و حتی وضعیت روانی جوامع را آشکار کند.اهمیت کلاندادهها تنها در حوزه تجارت یا تبلیغات نیست. امروزه دولتها، شرکتهای فناوری و نهادهای امنیتی از تحلیل داده برای تصمیمسازیهای کلان استفاده میکنند. تحلیل رفتار کاربران میتواند در مدیریت افکار عمومی، پیشبینی بحرانهای اجتماعی، طراحی سیاستهای اقتصادی و حتی جنگهای شناختی و اطلاعاتی نقش تعیینکننده داشته باشد. در بسیاری از منازعات جدید، برتری صرفاً با تجهیزات نظامی تعیین نمیشود؛ بلکه کشوری موفقتر است که بتواند داده بیشتری جمعآوری، تحلیل دقیقتری ارائه و تصمیم سریعتری اتخاذ کند.در واقع، جهان امروز بهتدریج از «اقتصاد نفت» به سمت «اقتصاد داده» حرکت کرده است؛ جایی که اطلاعات، به یکی از اصلیترین منابع قدرت تبدیل میشود. به همین دلیل، بحث درباره اینترنت دیگر تنها بحث سرعت یا دسترسی نیست، بلکه درباره آینده ساختار قدرت، عدالت اطلاعاتی و توان کشورها در رقابت جهانی است.«اگر بخش مهمی از قدرت در جهان امروز بر پایه استخراج و تحلیل داده بنا شده است، آیا میتوان همچنان شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال را صرفاً ابزارهایی برای سرگرمی و ارتباط دانست؟»نویسنده: خانم حنانه خانکشیپور/ دانشآموز پایه یازدهم
#به_مناسبت#روز_جهانی_ارتباطات
در سالهای اخیر، اینترنت دیگر صرفاً یک ابزار ارتباطی یا بستری برای سرگرمی نبوده است. آنچه امروز در فضای دیجیتال جریان دارد، به شکل فزایندهای با مفاهیمی مانند قدرت، کنترل اطلاعات، امنیت، اقتصاد و حتی آینده سیاستگذاری جهانی پیوند خورده. در چنین شرایطی، بحث درباره فیلترینگ اینترنت یا شبکههای اجتماعی، تنها یک موضوع فرهنگی/ اجتماعی ساده نیست؛ بلکه بخشی از تحولات عمیقتری است که به ساختار جدید قدرت در جهان مربوط میشود.یکی از مهمترین پیامدهای محدودسازی یا نابرابری در دسترسی به اینترنت، شکلگیری نوعی «طبقاتی شدن اینترنت» است. در این وضعیت، همه افراد جامعه به یک میزان به اطلاعات، آموزش، خدمات دیجیتال یا فرصتهای اقتصادی دسترسی ندارند. بخشی از جامعه به اینترنت آزادتر، سریعتر و ابزارهای پیشرفتهتر دسترسی پیدا میکند و در مقابل، بخش دیگری با محدودیت، کیفیت پایین یا هزینههای بیشتر مواجه میشود. نتیجه چنین شکافی، تنها تفاوت در استفاده روزمره از اینترنت نیست؛ بلکه به تدریج شکاف دانشی، اقتصادی و حتی شغلی میان گروههای مختلف جامعه را افزایش میدهد.از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی نیز اگرچه فرصت گستردهای برای ارتباط و گردش اطلاعات ایجاد کردهاند، اما آثار منفی آنها نیز بهطور جدی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. افزایش وابستگی روانی، کاهش تمرکز، فرسایش توجه، گسترش اخبار جعلی، شکلگیری اتاقهای پژواک فکری و تأثیر بر سلامت روان، از جمله پیامدهایی هستند که در مطالعات علوم اجتماعی و روانشناسی دیجیتال به آنها اشاره میشود. الگوریتمهای این پلتفرمها معمولاً بر پایه جذب بیشتر توجه کاربران طراحی میشوند و همین مسئله میتواند رفتار کاربران را به سمت مصرف مداوم محتوا و واکنشهای هیجانی سوق دهد.
اما شاید مهمترین مسئله، چیزی فراتر از خود شبکههای اجتماعی باشد: «داده» هر جستجو، موقعیت مکانی، خرید اینترنتی یا تعامل ساده در فضای مجازی، بخشی از دادههای سایبری را تولید میکند. این دادهها در ابتدا پراکنده و بیاهمیت به نظر میرسند، اما زمانی که در حجم گسترده جمعآوری میشوند، به «کلانداده» یا Big Data تبدیل میشوند؛ مجموعه عظیمی از اطلاعات که میتواند الگوهای رفتاری، ترجیحات اجتماعی، گرایشهای سیاسی و حتی وضعیت روانی جوامع را آشکار کند.اهمیت کلاندادهها تنها در حوزه تجارت یا تبلیغات نیست. امروزه دولتها، شرکتهای فناوری و نهادهای امنیتی از تحلیل داده برای تصمیمسازیهای کلان استفاده میکنند. تحلیل رفتار کاربران میتواند در مدیریت افکار عمومی، پیشبینی بحرانهای اجتماعی، طراحی سیاستهای اقتصادی و حتی جنگهای شناختی و اطلاعاتی نقش تعیینکننده داشته باشد. در بسیاری از منازعات جدید، برتری صرفاً با تجهیزات نظامی تعیین نمیشود؛ بلکه کشوری موفقتر است که بتواند داده بیشتری جمعآوری، تحلیل دقیقتری ارائه و تصمیم سریعتری اتخاذ کند.در واقع، جهان امروز بهتدریج از «اقتصاد نفت» به سمت «اقتصاد داده» حرکت کرده است؛ جایی که اطلاعات، به یکی از اصلیترین منابع قدرت تبدیل میشود. به همین دلیل، بحث درباره اینترنت دیگر تنها بحث سرعت یا دسترسی نیست، بلکه درباره آینده ساختار قدرت، عدالت اطلاعاتی و توان کشورها در رقابت جهانی است.«اگر بخش مهمی از قدرت در جهان امروز بر پایه استخراج و تحلیل داده بنا شده است، آیا میتوان همچنان شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای دیجیتال را صرفاً ابزارهایی برای سرگرمی و ارتباط دانست؟»نویسنده: خانم حنانه خانکشیپور/ دانشآموز پایه یازدهم
#به_مناسبت#روز_جهانی_ارتباطات
۴۶۰
۵:۰۲
Mamad Nabodi Bebini (320).mp3
۰۷:۰۳-۱۶.۲۸ مگابایت
موسیقی و ساخت حافظهی آیینیبهمناسبت سالروز فتح خرمشهر
در جامعهشناسی، حافظهی جمعی فقط مجموعهای از خاطرات پراکنده نیست، بلکه از خلال نمادها، آیینها و تکرارهای فرهنگی بازتولید میشود. قطعه ممد نبودی دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. این قطعه فقط یادآور یک فرد یا یک واقعه نیست، بلکه شنونده را به فضایی از یاد جمعی وارد میکند؛ فضایی که در آن جنگ نه فقط به عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به عنوان تجربهای عاطفی و مشترک بازخوانی میشود. وقتی این قطعه در مراسم، سالگردها یا موقعیتهای جمعی اجرا میشود، در واقع نوعی آیین یادآوری شکل میگیرد. افراد با همخوانی یا حتی با شنیدن مشترک آن، در یک تجربهی احساسی مشترک سهیم میشوند.درحقیقت، این فرایند "ساخت حافظهی آیینی" نامدارد؛ که از مهمترین وظایف علم ارتباطات، بهخصوص در مواقع بحران است.
#به_مناسبت #فتح_خرمشهر
@resane_ma
در جامعهشناسی، حافظهی جمعی فقط مجموعهای از خاطرات پراکنده نیست، بلکه از خلال نمادها، آیینها و تکرارهای فرهنگی بازتولید میشود. قطعه ممد نبودی دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. این قطعه فقط یادآور یک فرد یا یک واقعه نیست، بلکه شنونده را به فضایی از یاد جمعی وارد میکند؛ فضایی که در آن جنگ نه فقط به عنوان یک رویداد تاریخی، بلکه به عنوان تجربهای عاطفی و مشترک بازخوانی میشود. وقتی این قطعه در مراسم، سالگردها یا موقعیتهای جمعی اجرا میشود، در واقع نوعی آیین یادآوری شکل میگیرد. افراد با همخوانی یا حتی با شنیدن مشترک آن، در یک تجربهی احساسی مشترک سهیم میشوند.درحقیقت، این فرایند "ساخت حافظهی آیینی" نامدارد؛ که از مهمترین وظایف علم ارتباطات، بهخصوص در مواقع بحران است.
#به_مناسبت #فتح_خرمشهر
۷۳۶
۱۱:۰۸
نفر اول: مالکوم ایکسرهبر مسلمانان سیاه آمریکا
مالکوم ایکس، که در سال ۱۹۲۵ با نام مالکوم لیتل در آمریکا به دنیا آمد، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و فکری سیاهپوستان در قرن بیستم بود؛ شخصیتی که زندگی او از دل تجربه مستقیم تبعیض نژادی، فروپاشی خانوادگی، فقر، حاشیهنشینی و سپس بازسازی فکری و هویتی شکل گرفت. او در نوجوانی و جوانی وارد فضای بزهکاری و زندگی خیابانی شد و در سال ۱۹۴۶ به زندان افتاد؛ اما همین زندان نقطه عطف اصلی زندگیاش شد، زیرا در آنجا با مطالعه گسترده، انضباط شخصی و آشنایی با جریان «ملت اسلام» به تدریج دگرگون شد. پس از آزادی در ۱۹۵۲، نام خانوادگی «Little» را کنار گذاشت و «X» را بهعنوان نماد هویت ربودهشده سیاهان برگزید. او خیلی زود به دلیل قدرت خطابه، توان سازماندهی، صراحت در نقد نژادپرستی سفید و تأکید بر عزتنفس، خوداتکایی و بازسازی هویت جمعی سیاهان، به برجستهترین سخنگو و رهبر اجتماعی این جریان تبدیل شد. البته تعبیر دقیق این نیست که او «رهبر شیعیان سیاه آمریکا» بود، بلکه او از رهبران اصلی جنبشی به نام «ملت اسلام» به شمار میرفت که یک جریان دینی-سیاسی سیاهمحور با قرائتی خاص و ناهمسان با اسلام رایج اهلسنت و تشیع بود؛ با این حال، در افواه عمومی گاه بهاشتباه با تعابیری مانند «مسلمانان سیاه» یا حتی «شیعیان سیاه» از آن یاد میشود. نفوذ او از آنجا ناشی میشد که توانست خشم پراکنده سیاهان را به زبان سیاسی و هویتی ترجمه کند و به آنها بگوید که مسئلهشان فقط فقر یا تبعیض حقوقی نیست، بلکه تحقیر تاریخی و از دست رفتن کرامت انسانی است. در سالهای ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ به دلیل اختلافات جدی با رهبری ملت اسلام از آن جدا شد و پس از سفر به خاورمیانه و انجام حج، نگرش او دچار تحول شد؛ بهگونهای که از یک گفتمان محدودترِ جداییخواهانه به سمت افق وسیعتر اسلامی و سپس انسانی حرکت کرد و کوشید مبارزه سیاهان را در قالب حقوق بشر و همبستگی جهانی بازتعریف کند. او در این دوره سازمانهای جدیدی تأسیس کرد و تلاش کرد شبکهای مستقل برای دفاع از حقوق سیاهان آمریکا ایجاد کند، اما این مرحله تازه دیری نپایید، زیرا در ۲۱ فوریه ۱۹۶۵ در نیویورک، هنگام سخنرانی، ترور شد. بدینترتیب، سرنوشت مالکوم ایکس به مرگی خشونتآمیز و زودهنگام گره خورد، اما میراث فکری و سیاسی او در تاریخ مبارزات ضدنژادپرستی باقی ماند و او به نماد عزتطلبی، خودآگاهی هویتی و مقاومت در برابر سلطه نژادی تبدیل شد.
#شب_اول #محرم_ ۱۴۷۸
@resane_ma
مالکوم ایکس، که در سال ۱۹۲۵ با نام مالکوم لیتل در آمریکا به دنیا آمد، یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و فکری سیاهپوستان در قرن بیستم بود؛ شخصیتی که زندگی او از دل تجربه مستقیم تبعیض نژادی، فروپاشی خانوادگی، فقر، حاشیهنشینی و سپس بازسازی فکری و هویتی شکل گرفت. او در نوجوانی و جوانی وارد فضای بزهکاری و زندگی خیابانی شد و در سال ۱۹۴۶ به زندان افتاد؛ اما همین زندان نقطه عطف اصلی زندگیاش شد، زیرا در آنجا با مطالعه گسترده، انضباط شخصی و آشنایی با جریان «ملت اسلام» به تدریج دگرگون شد. پس از آزادی در ۱۹۵۲، نام خانوادگی «Little» را کنار گذاشت و «X» را بهعنوان نماد هویت ربودهشده سیاهان برگزید. او خیلی زود به دلیل قدرت خطابه، توان سازماندهی، صراحت در نقد نژادپرستی سفید و تأکید بر عزتنفس، خوداتکایی و بازسازی هویت جمعی سیاهان، به برجستهترین سخنگو و رهبر اجتماعی این جریان تبدیل شد. البته تعبیر دقیق این نیست که او «رهبر شیعیان سیاه آمریکا» بود، بلکه او از رهبران اصلی جنبشی به نام «ملت اسلام» به شمار میرفت که یک جریان دینی-سیاسی سیاهمحور با قرائتی خاص و ناهمسان با اسلام رایج اهلسنت و تشیع بود؛ با این حال، در افواه عمومی گاه بهاشتباه با تعابیری مانند «مسلمانان سیاه» یا حتی «شیعیان سیاه» از آن یاد میشود. نفوذ او از آنجا ناشی میشد که توانست خشم پراکنده سیاهان را به زبان سیاسی و هویتی ترجمه کند و به آنها بگوید که مسئلهشان فقط فقر یا تبعیض حقوقی نیست، بلکه تحقیر تاریخی و از دست رفتن کرامت انسانی است. در سالهای ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ به دلیل اختلافات جدی با رهبری ملت اسلام از آن جدا شد و پس از سفر به خاورمیانه و انجام حج، نگرش او دچار تحول شد؛ بهگونهای که از یک گفتمان محدودترِ جداییخواهانه به سمت افق وسیعتر اسلامی و سپس انسانی حرکت کرد و کوشید مبارزه سیاهان را در قالب حقوق بشر و همبستگی جهانی بازتعریف کند. او در این دوره سازمانهای جدیدی تأسیس کرد و تلاش کرد شبکهای مستقل برای دفاع از حقوق سیاهان آمریکا ایجاد کند، اما این مرحله تازه دیری نپایید، زیرا در ۲۱ فوریه ۱۹۶۵ در نیویورک، هنگام سخنرانی، ترور شد. بدینترتیب، سرنوشت مالکوم ایکس به مرگی خشونتآمیز و زودهنگام گره خورد، اما میراث فکری و سیاسی او در تاریخ مبارزات ضدنژادپرستی باقی ماند و او به نماد عزتطلبی، خودآگاهی هویتی و مقاومت در برابر سلطه نژادی تبدیل شد.
#شب_اول #محرم_ ۱۴۷۸
۲۰۷
۱۶:۵۰