شخصی در دوران جوانی، کنار جوی آبی نشسته بود، دید سیبی بر روی آب میآید. دست برد و سیب را برداشت و خورد. بعد از خوردن سیب، به فکر افتاد که این سیبی که خوردم از کدام باغ بود؟ رفت تا به باغی که سیب از آن باغ بود، رسید. به صاحب باغ گفت که مرا حلال کنید یا آنکه قیمتش را بپردازم. صاحب باغ گفت: این باغ فقط از من نیست، ما چهار برادریم و من سهم خودم را به شما بخشیدم. دو تا دیگر از برادرانم در ایران هستند و یکی در خارج از ایران (آذربایجان). نزد آن دو برادر رفت و حلالیت طلبید و سپس بار سفر بست و به خارج از ایران رفت و خود را به در خانه آن برادر رسانید و قصه را بیان کرد. آن برادر چهارم تعجب کرد که این فرد کیست که برای یک چهارم سیب، این همه راه را طی کرده و به اینجا آمده تا حلالیت بطلبد؟ گفت: من سهم خودم را به شما بخشیدم ولی به یک شرط: دختری دارم از چشم، کور و از زبان، لال و از گوش، کر است اگر قبول کنی با او ازدواج کنی حلالت می کنم و الا نه. جوان قدری تأمل کرد و پذیرفت. وقتی مراسم عقد تمام شد و داخل حجله رفتند، عروس را حوریهای از حوران بهشتی دید. از حجله بیرون آمد و به پدر دختر گفت: شما گفتید دخترتان کور و کر و لال است؟! گفت: آری، من دروغ نگفتم. گفتم: کور است چون تا به حال چشمش به نامحرم نیفتاده، و گفتم: کر است، چون گوش او صدای نامحرم و صدای ساز و آواز و غنا نشنیده، و گفتم: لال است، زیرا زبانش به دروغ و غیبت و ناسزا و تکلم با نامحرم باز نشده است. مدتها از درگاه حضرت حق درخواست می کردم که خدایا داماد خوبی که هم کفو این دختر باشد به من مرحمت کن. خدا دعای مرا مستجاب کرد و دامادی متقی چون تو نصیبم کرد. از این ازدواج خداوند فرزندی صالح و بی نظیر، عالمی ربانی، افقه الفقهاء زمان، شیخ احمد مقدس اردبیلی را عنایت فرمود.»
*┈┈┈@revayat_hekayat••✾••┈┈┈┈ ✾•┈┈┈┈••✾
۴۰۲
۵:۵۰
آهن تافته هم نمی سوزاند
ابن جوزی می نویسد: «مردی از پرهیزکاران وارد مصر شد. آهنگری را دید که آهن تافته را با دست از کوره بیرون می آورد و حرارت آن به دست او هیچ تأثیری ندارد. با خود گفت این شخص یکی از بزرگان و اوتاد است. پیش رفت، سلام کرد و گفت: تو را به حق آن خدایی که در دست تو این کرامت را جاری کرده، دعایی درباره من بکن. آهنگر این حرف را که شنید، شروع به گریستن نمود. گفت: گمانی که درباره من کردی، صحیح نیست؛ من از پرهیزکاران و صالحان نیستم. پرسید: چگونه می شود با اینکه انجام چنین کاری جز به دست بندگان صالح خدا ممکن نیست؟ او پاسخ داد: صحیح است، ولی کرامتی که دیدی سببی دارد. آن مرد اصرار ورزید تا از علت امر مطلع شود.
آهنگر گفت: روزی بر در همین دکان مشغول کار بودم. زنی بسیار زیبا و خوش اندام که کمتر مانند او دیده بودم، جلو آمد و اظهار فقر و
تنگ دستی شدیدی کرد. من دل به رخسار او بستم و شیفته جمالش شدم و از او تقاضای نامشروعی کردم [و] گفتم هرچه احتیاج داشتی، برمی آورم. با حالتی که حاکی از تأثر فوق العاده بود، گفت: از خدا بترس؛ من اهل چنین کاری نیستم. گفتم: در این صورت، برخیز و دنبال کار خود برو. برخاست و رفت. طولی نکشید دومرتبه بازگشت، گفت: همان قدر بدان [که] تنگ دستی طاقت فرسا مرا وادار کرد به خواسته تو پاسخ دهم.
من دکان را بسته، با او به خانه رفتم. وقتی وارد اتاق شدیم، در را قفل کردم. دیدم مانند بید می لرزد. پرسیدم: از چه می ترسی که این قدر به لرزه افتادی؟ گفت: هم اکنون خدا شاهد و ناظر ماست؛ چگونه نترسم. آن گاه ادامه داد و گفت: اگر رهایم سازی از خدا خواهم خواست تو را با آتش دنیا و آخرت نسوزاند. از تصمیم خود منصرف شدم، احتیاجاتش را برآوردم. با شادی و سرور زیادی به منزل خود برگشت.
همان شب در خواب دیدم بانویی بزرگوار که تاجی از یاقوت بر سر داشت، به من فرمود: «یا هذا جَزاکَ اللهُ عَنّا خَیراً؛ خدا پاداش نیکویی به تو عنایت کند.» پرسیدم: شما کیستید؟ گفت: «قالَتْ أم الصّبِیهِ الَّتِی اتَتْکَ وَ تَرَکْتَها خَوْفاً مِنَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ لا أحْرَقَکَ اللهُ بِالنّارِ لا فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الّاخِرَهِ؛ من مادر همان دخترکم که نیازمندی، او را به سوی تو کشانید، ولی از ترس خدا رهایش کردی. اینک از خداوند می خواهم که در آتش دنیا و آخرت تو را نسوزاند پرسیدم: آن زن از کدام خانواده بود؟ گفت: از بستگان رسول خدا. سپاس و شکر فراوانی کردم. به همین جهت، حرارت آتش در من تأثیر ندارد».
موسوی خسروی، پند تاریخ، تهران، اسلامیه، 1378، چ 13، ج 2، ص 243 عنوان و نام پدیدآور: داستان های مبارزه با نفس/ میرستار مهدی زاده
┈┈┈┈••✾
• @revayat_hekayat
┈┈┈┈••✾
۴۰۹
۴:۰۲
با فضیلت ترین مردم
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَبِيبٍ اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَفَاضِلُكُمْ أَحْسَنُكُمْ أَخْلاَقاً اَلْمُوَطَّئُونَ أَكْنَافاً اَلَّذِينَ يَأْلَفُونَ وَ يُؤْلَفُونَ وَ تُوَطَّأُ رِحَالُهُمْ .
رسول خدا صلی اللّٰه عليه و آله فرمود: با فضيلتترين شما كسانی باشند كه اخلاقشان نيكوتر باشد و همنشيننواز باشند، آنها با مردم انس گيرند و مردم با آنها انس گيرند و روی فرششان نشينند.
اصول کافی

@revayat_hekayat

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَبِيبٍ اَلْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَفَاضِلُكُمْ أَحْسَنُكُمْ أَخْلاَقاً اَلْمُوَطَّئُونَ أَكْنَافاً اَلَّذِينَ يَأْلَفُونَ وَ يُؤْلَفُونَ وَ تُوَطَّأُ رِحَالُهُمْ .
رسول خدا صلی اللّٰه عليه و آله فرمود: با فضيلتترين شما كسانی باشند كه اخلاقشان نيكوتر باشد و همنشيننواز باشند، آنها با مردم انس گيرند و مردم با آنها انس گيرند و روی فرششان نشينند.
۴۲۹
۴:۰۸
امام هادی علیه السلام و پاسخ دندان شکن به دشمن
يك بار امام هادی عليه السلام به مجلس متوكل وارد شد و نزديك او نشست. متوكل در عمامه آن حضرت دقت كرده ديد قماش و پارچه آن بسيار نفيس است. از روي اعتراض گفت اين عمامه را چند خريده اي؟ فرمود: كسي كه براي من آورده پانصد درهم نقره خريده است. متوكل گفت:اسراف كرده اي كه عمامه اي به پانصد درهم نقره بر سر بسته اي، امام عليه السلام فرمود: شنيدهام در همين روزها كنيز زيبايي به هزار دينار زر سرخ خريداري كرده اي؟ متوكل جواب داد: صحيح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه اي گرفتهام براي شريفترين عضو بدنام، تو به هزار دينار زر سرخ كنيزي خريده اي براي پست ترين اعضايت انصاف بده اسراف كدامست؟! متوكل بسيار خجل و شرمنده گرديده گفت: انصاف آن است كه ما را در اعتراض نسبت به بني هاشم صرفه اي نيست. ----------
لطائف الطوائف، ص ۴۱۱.

@revayat_hekayat

يك بار امام هادی عليه السلام به مجلس متوكل وارد شد و نزديك او نشست. متوكل در عمامه آن حضرت دقت كرده ديد قماش و پارچه آن بسيار نفيس است. از روي اعتراض گفت اين عمامه را چند خريده اي؟ فرمود: كسي كه براي من آورده پانصد درهم نقره خريده است. متوكل گفت:اسراف كرده اي كه عمامه اي به پانصد درهم نقره بر سر بسته اي، امام عليه السلام فرمود: شنيدهام در همين روزها كنيز زيبايي به هزار دينار زر سرخ خريداري كرده اي؟ متوكل جواب داد: صحيح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه اي گرفتهام براي شريفترين عضو بدنام، تو به هزار دينار زر سرخ كنيزي خريده اي براي پست ترين اعضايت انصاف بده اسراف كدامست؟! متوكل بسيار خجل و شرمنده گرديده گفت: انصاف آن است كه ما را در اعتراض نسبت به بني هاشم صرفه اي نيست. ----------
۴۶۴
۱۵:۰۶
شجاعت امام
بار ديگر متوكل فرمان داد سه رأس از درندگان را به محوطه كاخ او بياورند، آنگاه حضرت هادي عليه السلام را به كاخ دعوت كرد و چون آن گرامي وارد محوطه كاخ شد دستور داد درب كاخ را ببندند. امّا درندگان دور امام ميگشتند و نسبت به او اظهار فروتني ميكردند و امام با آستين خويش آنان را نوازش ميكرد. سپس امام به بالا نزد متوكل رفت و مدّتي با او صحبت كرد و بعد پايين آمد و باز درندگان همان رفتار قبلي را نسبت به امام تكرار كردند تا امام از كاخ خارجشد. و بعدا متوكل جايزه بزرگي براي امام فرستاد. به متوكل گفتند: پسرعموي تو امام هادي عليه السلام با درندگان چنان رفتار كرد كه ديدي، تو نيز همين كار را بكن! گفت: شما قصد قتل مرا داريد! و فرمان داد اين جريان را فاش نسازند.
@revayat_hekayat


بار ديگر متوكل فرمان داد سه رأس از درندگان را به محوطه كاخ او بياورند، آنگاه حضرت هادي عليه السلام را به كاخ دعوت كرد و چون آن گرامي وارد محوطه كاخ شد دستور داد درب كاخ را ببندند. امّا درندگان دور امام ميگشتند و نسبت به او اظهار فروتني ميكردند و امام با آستين خويش آنان را نوازش ميكرد. سپس امام به بالا نزد متوكل رفت و مدّتي با او صحبت كرد و بعد پايين آمد و باز درندگان همان رفتار قبلي را نسبت به امام تكرار كردند تا امام از كاخ خارجشد. و بعدا متوكل جايزه بزرگي براي امام فرستاد. به متوكل گفتند: پسرعموي تو امام هادي عليه السلام با درندگان چنان رفتار كرد كه ديدي، تو نيز همين كار را بكن! گفت: شما قصد قتل مرا داريد! و فرمان داد اين جريان را فاش نسازند.
@revayat_hekayat
۵۲۶
۱۵:۲۰
استاد هاشمی نژاد
@revayat_hekayat
۴۷۷
۱۹:۵۱
بیست خصلت مؤمن امیرمؤمنان علیهم السلام در بارۀ صفات مؤمن از پیامبر خدا سؤال کرد ، حضرت فرمودند : « در مؤمن بيست خصلت وجود دارد که اگر یکی از این خصلت ها در او نباشد ، ایمانش کامل نیست . یا علی ! اینها از صفات مؤمنین است : آنها کسانی هستند که در نماز جماعت حاضرند . برای دادن زکات شتاب می کنند . به افراد مسکین و بیچاره طعام میدهند . دست نوازش بر سر یتیمان می کشند . لباس های مندرس و کهنه خویش را پاکیزه نگه می دارند . بدن خود را می پوشانند . هنگامی که سخن می گویند ، دروغ نمی گویند و - خلف وعده نمی اگر به آنها اطمینان کنند ، خیانت نمیکنند و هنگامی که صحبت میک کنند ، راست می گویند . آنان ، پارسایان شب و شیران روزند . به گاه روز ، روزه می گیرند و به گاه شب ، به نماز و قیام پردازند . همسایه خود را اذیت نمی کنند و همسایگان از او در امان هستند آهسته آهسته قدم برمی دارند ، به بیوه زنان کمک میکنند . در تشییع جنازه ها حاضر می شوند . خداوند ، ما و شما را از پرهیزگاران و متقین قرار دهد .
@revayat_hekayat
۳۲۵
۲۱:۵۳
صبر در برابر مال دزدیده شده
امام جواد علیه السلام.
وَ رُوِيَ أَنَّهُ حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ لَهُ قِيمَةٌ كَثِيرَةٌ فَسُلَّ فِي اَلطَّرِيقِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ اَلَّذِي حَمَلَهُ يُعَرِّفُهُ اَلْخَبَرَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اَللَّهِ اَلْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ اَلْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِمَا مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَی صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ .
روايت شده است كه يك بار پارچههای گران قيمت امام جواد عليه السّلام را هنگام آوردن به خدمتش در راه ربودند.مأمور حمل بار طی نامهای جريان را برای حضرت نوشت امام جواد عليه السّلام به خطّ مبارك خويش چنين مرقوم فرمودند: جان و مال ما از مواهب گوارای خداوند و رعايت و سپردۀ اوست تا آنجا كه امكان بهرهمندی از آن را داريم مايۀ شادی و خوشی است و آنچه از آن ببرند برای ما اجر و ثواب در بر دارد؛پس هر كه بيتابیاش بر صبرش چيره آيد اجرش تباه گردد و از آن به خدا پناه میبريم.
@revayat_hekayat
امام جواد علیه السلام.
وَ رُوِيَ أَنَّهُ حُمِلَ لَهُ حِمْلُ بَزٍّ لَهُ قِيمَةٌ كَثِيرَةٌ فَسُلَّ فِي اَلطَّرِيقِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ اَلَّذِي حَمَلَهُ يُعَرِّفُهُ اَلْخَبَرَ فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ إِنَّ أَنْفُسَنَا وَ أَمْوَالَنَا مِنْ مَوَاهِبِ اَللَّهِ اَلْهَنِيئَةِ وَ عَوَارِيهِ اَلْمُسْتَوْدَعَةِ يُمَتِّعُ بِمَا مَتَّعَ مِنْهَا فِي سُرُورٍ وَ غِبْطَةٍ وَ يَأْخُذُ مَا أَخَذَ مِنْهَا فِي أَجْرٍ وَ حِسْبَةٍ فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلَی صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ .
روايت شده است كه يك بار پارچههای گران قيمت امام جواد عليه السّلام را هنگام آوردن به خدمتش در راه ربودند.مأمور حمل بار طی نامهای جريان را برای حضرت نوشت امام جواد عليه السّلام به خطّ مبارك خويش چنين مرقوم فرمودند: جان و مال ما از مواهب گوارای خداوند و رعايت و سپردۀ اوست تا آنجا كه امكان بهرهمندی از آن را داريم مايۀ شادی و خوشی است و آنچه از آن ببرند برای ما اجر و ثواب در بر دارد؛پس هر كه بيتابیاش بر صبرش چيره آيد اجرش تباه گردد و از آن به خدا پناه میبريم.
۱۷۸
۱۴:۴۷
کار نیک ضایع نمیشه
قاسم بن محسن گويد: در سفر مكه در راه ، شخصى مستمند و ضعيفى را ديدم ، يك قرص نان به او (صدقه ) دادم ، سپس با همراهان به راه خود ادامه دادم ، در راه گردباد تندى وزيد كه عمامه همه ما را با خود برد.در مدينه به حضور امام جواد (عليه السلام ) رسيدم به من فرمود: اى قاسم گردباد، عمامه هاى تو و همراهان را با خود برد؟گفتم : آرى .امام به خدمتكارش فرمود: برو عمامه قاسم را بياور، خدمتكار داخل خانه شد و همان عمامه خودم را آورد و به من داد.به امام جواد (عليه السلام ) عرض كردم : چگونه اين عمامه نزد شما آمد؟ در پاسخ فرمود: به آن شخص مستمند در راه صدقه دادى ، خداوند صدقه تو را پذيرفت و از تو تقدير نمود، و عمامه ات را برگرداند ان الله لا يضيع اجر المحسنين . (1)قطعا خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند (2)
استاد محمد مهدی اشتهاردی داستان هایی از چهارده معصوم علیهم السلام 1-سوره توبه آيه 120.2- بحارالانوار ج 50 ص 47
@revayat_hekayat
قاسم بن محسن گويد: در سفر مكه در راه ، شخصى مستمند و ضعيفى را ديدم ، يك قرص نان به او (صدقه ) دادم ، سپس با همراهان به راه خود ادامه دادم ، در راه گردباد تندى وزيد كه عمامه همه ما را با خود برد.در مدينه به حضور امام جواد (عليه السلام ) رسيدم به من فرمود: اى قاسم گردباد، عمامه هاى تو و همراهان را با خود برد؟گفتم : آرى .امام به خدمتكارش فرمود: برو عمامه قاسم را بياور، خدمتكار داخل خانه شد و همان عمامه خودم را آورد و به من داد.به امام جواد (عليه السلام ) عرض كردم : چگونه اين عمامه نزد شما آمد؟ در پاسخ فرمود: به آن شخص مستمند در راه صدقه دادى ، خداوند صدقه تو را پذيرفت و از تو تقدير نمود، و عمامه ات را برگرداند ان الله لا يضيع اجر المحسنين . (1)قطعا خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند (2)
استاد محمد مهدی اشتهاردی داستان هایی از چهارده معصوم علیهم السلام 1-سوره توبه آيه 120.2- بحارالانوار ج 50 ص 47
۱۶۳
۱۴:۴۷
•┈┈••••✾•
۴۶
۲۰:۵۹