با توجه به محدودیتهای پیامرسان بله در ارسال فایلهای صوتی، کانالی با عنوان «روایتِ مدرسه_دورهها و ارائه» در پیامرسان #روبیکا فعال نمودم تا تمامی فایلهای صوتی و متنی مربوط به دورهها و ارائهها را در آنجا به اشتراک بگذارم.@revayate_madrese
برخی فایلهای به اشتراک گذاشته شده در این کانال
- دوره آشناییزدایی از نهادی نام آشنادوره ۹ جلسهای مطالعات نهادی آموزش و مرور کوتاه تاریخ آموزش در غرب و در ایران
- دوره تاریخ آموزش نوین در ایراندوره ۵ جلسهای تاریخ آموزش ایران از قاجاریه تا جمهوری اسلامی
- دوره مطالعات تطبیقی در خطمشیگذاری آموزشیدوره ۳ جلسهای مطالعات تطبیقی و نهادهای بینالمللی آموزش در دوره دکتری مدیریت آموزشی دانشگاه امام صادق علیهالسلام
- دوره اجتماعیات المیزاندوره ۱۵ جلسهای اندیشه اجتماعی در قرآن و در تفسیرالمیزان در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران
- ارائه یافتههای پیمایش ملی زیست تحصیلی و زیست دیجیتال نوجواناندو جلسه ارائه نتایج پیمایش ملی دانش آموزی در سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در تیرماه ۱۴۰۵
@revayate_madrese
برخی فایلهای به اشتراک گذاشته شده در این کانال
- دوره آشناییزدایی از نهادی نام آشنادوره ۹ جلسهای مطالعات نهادی آموزش و مرور کوتاه تاریخ آموزش در غرب و در ایران
- دوره تاریخ آموزش نوین در ایراندوره ۵ جلسهای تاریخ آموزش ایران از قاجاریه تا جمهوری اسلامی
- دوره مطالعات تطبیقی در خطمشیگذاری آموزشیدوره ۳ جلسهای مطالعات تطبیقی و نهادهای بینالمللی آموزش در دوره دکتری مدیریت آموزشی دانشگاه امام صادق علیهالسلام
- دوره اجتماعیات المیزاندوره ۱۵ جلسهای اندیشه اجتماعی در قرآن و در تفسیرالمیزان در دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران
- ارائه یافتههای پیمایش ملی زیست تحصیلی و زیست دیجیتال نوجواناندو جلسه ارائه نتایج پیمایش ملی دانش آموزی در سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در تیرماه ۱۴۰۵
۵۰۳
۷:۱۸
بازارسال شده از جایزه معلم - Muallem Prize
۱۳
۴:۱۰
بازارسال شده از مدرسه سرو ایرانی
#مدرسه_سرو_ایرانی@msarveirani
۱۷
۱۷:۴۷
بازارسال شده از مدرسه سرو ایرانی
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈
با اولین صداهای انفجار در شهر، مبهوت اتفاقاتی بودیم که در حال رقم خوردن بود.شهادت فرماندهان، حمله به شهرها و مناطق غیرنظامی.اخبار ناگوار از حوادثی که به یکباره بر سر ما هجوم آوردند و ...
در این هنگامههای حیرت است که باید ایستاد و اعتقادی که به میهن و عقاید ایمانی خود داریم را نشان دهیم.
از همان روزهای ابتدای جنگ ۱۲ روزه بود که تصمیم گرفتیم کاری انجام دهیم.جمعی از معلمان و دانشجویان و اساتید علوم تربیتی، با هدف تحقق و توسعه اندیشه مقاومت در مدرسه دورهم جمع شدند.جمعی که کار را داوطلبانه در ۸ استان کشور آغاز کردند و در سالی پر تلاطم، و در عین مشکلات بسیار، فعالیت مشترک خود در حوزه مقاومت را پیش بردند.
امروز مفتخریم که در آغاز سال دوم طرحِ «مدرسه سرو ایرانی» به ارائه نتایج یک سال تلاش معلمان پرداخته و از برنامههای تازه برای سال آینده رونمایی کنیم.
زمان جلسه افتتاحیه:یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ساعت ۱۷ تا ۱۸:۳۰
مکان:سازمان صداوسیما، ساختمان امام صادق (علیهالسلام)، سالن جلسات شبکه آموزش
پخش مجازی جلسه، بصورت زنده در کانال شاد الفتا و مدرسه سرو صورت می گیرد.#مدرسه_سرو_ایرانی@msarveirani
با اولین صداهای انفجار در شهر، مبهوت اتفاقاتی بودیم که در حال رقم خوردن بود.شهادت فرماندهان، حمله به شهرها و مناطق غیرنظامی.اخبار ناگوار از حوادثی که به یکباره بر سر ما هجوم آوردند و ...
در این هنگامههای حیرت است که باید ایستاد و اعتقادی که به میهن و عقاید ایمانی خود داریم را نشان دهیم.
از همان روزهای ابتدای جنگ ۱۲ روزه بود که تصمیم گرفتیم کاری انجام دهیم.جمعی از معلمان و دانشجویان و اساتید علوم تربیتی، با هدف تحقق و توسعه اندیشه مقاومت در مدرسه دورهم جمع شدند.جمعی که کار را داوطلبانه در ۸ استان کشور آغاز کردند و در سالی پر تلاطم، و در عین مشکلات بسیار، فعالیت مشترک خود در حوزه مقاومت را پیش بردند.
امروز مفتخریم که در آغاز سال دوم طرحِ «مدرسه سرو ایرانی» به ارائه نتایج یک سال تلاش معلمان پرداخته و از برنامههای تازه برای سال آینده رونمایی کنیم.
۱۲
۷:۴۹
پس از آنکه ما شهید بشویمپس از آنکه کشته شویمباید افرادی باشند که صدای خونهای ما را به امت، به این نسل و به تمامی نسلها، تا روز قیامت برسانند...
#انا_علی_العهد
#انا_علی_العهد
۴۲۲
۶:۱۷
دانشآموز بود اما خیلی عارف بود...
روایت #حاج_قاسم از #نوجوانان دفاع مقدس
شاید یک سال و نیم قبل از عملیات کربلای پنج - ما در شلمچه بودیم و میخواستیم آنجا عملیات بکنیم و برای اینکه دشمن متوجه ما نشود، نیروهای اطلاعات عملیاتمان را مستقر کرده بودیم. مقابل ما آب بود و آن روز دو نفر از بچههای ما به نام حسین صادقی و اکبر موساییپور به شناسایی رفتند اما برنگشتند. یک برادری ما داشتیم که خیلی عارف بود؛ نوجوان مدرسهای بود، دانشآموز بود اما خیلی عارف بود. یعنی شاید در عرفان عملی، کم مثل او پیدا میشد؛ به درجهای رسیده بود که بعضی از اولیا و بزرگان عرفان، بعد از مدت طولانی مثلاً هفتاد هشتاد سال میرسیدند. من در اهواز بودم که این برادر نوجوان ما با بیسیم راکال با من تماس گرفت و گفت «بیا اینجا». من رفتم آنجا. آن برادر ما گفت «اکبر موساییپور و صادقی برنگشتند.» خیلی ناراحت شدم و گفتم «ما هنوز شروع نکردیم، دشمن از ما اسیر گرفت و این عملیات لو رفت» و با عصبانیت این حرف را بیان کردم.
من یک روز آنجا ماندم و بعد برگشتم، چراکه جبهههای متعددی داشتیم. دو روز بعد دوباره آن برادر ما با من تماس گرفت و گفت بیا؛ من هم رفتم. آن برادر ما که اسمش حسین بود، به من گفت که فردا اکبر موساییپور برمیگردد. به او گفتم حسین! چه میگویی؟ حسین، یک خندهی خیلی ظریفی آن گوشهی لبش را باز کرد و گفت «حسین پسر غلامحسین این را میگوید.» اسم پدرش غلامحسین بود؛ او هم #دبیر خیلی ارزشمندی بود، مادرش هم دبیر بود. حسین #معلمزاده بود از پدر و مادر. اصلاً واقعاً به سن نوجوانی #معلم بود. وقتی اسم «حسین آقا» را میبردند، یک حسین آقا بیشتر نداشتیم؛ شاید صدها حسین در آنجا بودند، اما فقط یک «حسین آقا» بود. گفتم «حسین! چه شده؟» گفت «فردا اکبر موساییپور برمیگردد و بعدش صادقی برمیگردد.» گفتم «از کجا میگویی؟» گفت «شما فقط بمانید اینجا.» من ماندم. ما یک دوربین خرگوشی داشتیم که دورش را گونی چیده بودیم و دژ درست کرده بودیم. برادرهای اطلاعات که پشت دوربین بودند، نزدیک ساعت یک بعدازظهر بود که گفتند یک سیاهی روی آب است. من آمدم بالا دیدم درست است؛ یک سیاهی روی آب خوابیده بود. بچهها رفتند داخل آب و دیدند که اکبر موساییپور است. روز بعدش هم حسین صادقی آمد. عجیب این بود که آن آب با همهی تلاطماتی که داشته، اینها را به همان نقطهی عزیمتشان برگردانده بود. هر دو در آب شهید شده بودند. خیلی عجیب بود. من به حسین گفتم «حسین! از کجا این را فهمیدی؟» گفت «من دیشب اکبر موساییپور را در خواب دیدم که به من گفت: حسین! ما اسیر نشدیم، ما شهید شدیم. من فردا این ساعت برمیگردم و صادقی روز بعدش برمیگردد.» بعد حسین به من جملهای گفت که خیلی مهم است. گفت «میدانی چرا اکبر موساییپور با من حرف زد؟» گفتم نه. گفت «اکبر موساییپور دو تا فضیلت داشت: یکی اینکه #ازدواج کرده بود، دو اینکه #نماز_شب او در آب قطع نشد. این فضیلت او بود که او آمد من را مطلع کرد.»
حسین بعدها شهید شد.
پ.ن: این روایت کوتاه بخشی از روایت حاج قاسم پیرامون جنگ ۳۳ روزه با رسانه khamenei.ir است.https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=43598
@revayate_madrese
روایت #حاج_قاسم از #نوجوانان دفاع مقدس
شاید یک سال و نیم قبل از عملیات کربلای پنج - ما در شلمچه بودیم و میخواستیم آنجا عملیات بکنیم و برای اینکه دشمن متوجه ما نشود، نیروهای اطلاعات عملیاتمان را مستقر کرده بودیم. مقابل ما آب بود و آن روز دو نفر از بچههای ما به نام حسین صادقی و اکبر موساییپور به شناسایی رفتند اما برنگشتند. یک برادری ما داشتیم که خیلی عارف بود؛ نوجوان مدرسهای بود، دانشآموز بود اما خیلی عارف بود. یعنی شاید در عرفان عملی، کم مثل او پیدا میشد؛ به درجهای رسیده بود که بعضی از اولیا و بزرگان عرفان، بعد از مدت طولانی مثلاً هفتاد هشتاد سال میرسیدند. من در اهواز بودم که این برادر نوجوان ما با بیسیم راکال با من تماس گرفت و گفت «بیا اینجا». من رفتم آنجا. آن برادر ما گفت «اکبر موساییپور و صادقی برنگشتند.» خیلی ناراحت شدم و گفتم «ما هنوز شروع نکردیم، دشمن از ما اسیر گرفت و این عملیات لو رفت» و با عصبانیت این حرف را بیان کردم.
من یک روز آنجا ماندم و بعد برگشتم، چراکه جبهههای متعددی داشتیم. دو روز بعد دوباره آن برادر ما با من تماس گرفت و گفت بیا؛ من هم رفتم. آن برادر ما که اسمش حسین بود، به من گفت که فردا اکبر موساییپور برمیگردد. به او گفتم حسین! چه میگویی؟ حسین، یک خندهی خیلی ظریفی آن گوشهی لبش را باز کرد و گفت «حسین پسر غلامحسین این را میگوید.» اسم پدرش غلامحسین بود؛ او هم #دبیر خیلی ارزشمندی بود، مادرش هم دبیر بود. حسین #معلمزاده بود از پدر و مادر. اصلاً واقعاً به سن نوجوانی #معلم بود. وقتی اسم «حسین آقا» را میبردند، یک حسین آقا بیشتر نداشتیم؛ شاید صدها حسین در آنجا بودند، اما فقط یک «حسین آقا» بود. گفتم «حسین! چه شده؟» گفت «فردا اکبر موساییپور برمیگردد و بعدش صادقی برمیگردد.» گفتم «از کجا میگویی؟» گفت «شما فقط بمانید اینجا.» من ماندم. ما یک دوربین خرگوشی داشتیم که دورش را گونی چیده بودیم و دژ درست کرده بودیم. برادرهای اطلاعات که پشت دوربین بودند، نزدیک ساعت یک بعدازظهر بود که گفتند یک سیاهی روی آب است. من آمدم بالا دیدم درست است؛ یک سیاهی روی آب خوابیده بود. بچهها رفتند داخل آب و دیدند که اکبر موساییپور است. روز بعدش هم حسین صادقی آمد. عجیب این بود که آن آب با همهی تلاطماتی که داشته، اینها را به همان نقطهی عزیمتشان برگردانده بود. هر دو در آب شهید شده بودند. خیلی عجیب بود. من به حسین گفتم «حسین! از کجا این را فهمیدی؟» گفت «من دیشب اکبر موساییپور را در خواب دیدم که به من گفت: حسین! ما اسیر نشدیم، ما شهید شدیم. من فردا این ساعت برمیگردم و صادقی روز بعدش برمیگردد.» بعد حسین به من جملهای گفت که خیلی مهم است. گفت «میدانی چرا اکبر موساییپور با من حرف زد؟» گفتم نه. گفت «اکبر موساییپور دو تا فضیلت داشت: یکی اینکه #ازدواج کرده بود، دو اینکه #نماز_شب او در آب قطع نشد. این فضیلت او بود که او آمد من را مطلع کرد.»
حسین بعدها شهید شد.
پ.ن: این روایت کوتاه بخشی از روایت حاج قاسم پیرامون جنگ ۳۳ روزه با رسانه khamenei.ir است.https://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=43598
۳۶۰
۷:۴۱
بازارسال شده از روایتِ پاک
۲۰
۱۱:۰۳
بازارسال شده از مدرسه سرو ایرانی
سلامدوباره مهر فرا رسیداما اینبار با رنگی متفاوت، با رنگ ایستادگی و مقاومت...
از شما معلمان دغدغهمند و دلسوز دعوت میکنیم تا به خانواده «مدرسه سرو ایرانی» بپیوندید؛ طرحی که برای کنار هم قرارگرفتن مدارس در مسیر ایستادگی ملی طراحی و اجرا میشود؛ما در این مسیر در کنار شما خواهیم بود تا ایدهها و دغدغههایتان را به برنامههایی اثرگذار در مدرسه و محیط تربیتی خود تبدیل کنید.
با همراهی معلمان، مدیران و اساتید حاضر در طرح، در تلاشیم تا با گسترش طرفیتهای جمعی، فعالیتها و طرحهایی متناسب با بوم، فرهنگ و شرایط مدرسهی خود در زمینهی ایستادگی و پایداری ملی در فضای آموزشی و تربیتی مدارس، طراحی و اجرا کنیم. برای عضویت در طرح «مدرسه سرو ایرانی» و پیوستن به این حرکت اجتماعی معلمانه، لطفاً از طریق لینک زیر ثبتنام کنید:https://amhmi.ir/madresehsarv/onelog/
#عضویت #مدرسه_سرو_ایرانی
@msarveirani
از شما معلمان دغدغهمند و دلسوز دعوت میکنیم تا به خانواده «مدرسه سرو ایرانی» بپیوندید؛ طرحی که برای کنار هم قرارگرفتن مدارس در مسیر ایستادگی ملی طراحی و اجرا میشود؛ما در این مسیر در کنار شما خواهیم بود تا ایدهها و دغدغههایتان را به برنامههایی اثرگذار در مدرسه و محیط تربیتی خود تبدیل کنید.
با همراهی معلمان، مدیران و اساتید حاضر در طرح، در تلاشیم تا با گسترش طرفیتهای جمعی، فعالیتها و طرحهایی متناسب با بوم، فرهنگ و شرایط مدرسهی خود در زمینهی ایستادگی و پایداری ملی در فضای آموزشی و تربیتی مدارس، طراحی و اجرا کنیم. برای عضویت در طرح «مدرسه سرو ایرانی» و پیوستن به این حرکت اجتماعی معلمانه، لطفاً از طریق لینک زیر ثبتنام کنید:https://amhmi.ir/madresehsarv/onelog/
#عضویت #مدرسه_سرو_ایرانی
۵
۱۱:۳۵
مهرماهی دیگر؛ مدرسه و نبردی ناگزیر
امروز سالروز شهادت #سیدحسننصرالله است؛ مردی که پس از شهادتش، سدهای بسیاری شکسته شد و ما در خواب و بیخبری بودیم.به خاطر دارم پس از شهادت سید حسن و در آن بیتابیها، هرجا رفتم از سدهای شکسته شده صحبت کردمهمان روزها بود که به یکی از مسئولین آموزشوپرورش گفتم: آیا بستههای آموزش در جنگ را آمادهکردهاید؟!حداقل در آموزشوپرورش فضا، فضای خواب و بیخبری بود و کسی فکرش را نمیکرد به این سرعت، پای جنگ به ایران کشیده شودو کسی فکرش را نمیکرد به این سرعت، کار به ترور رهبر عزیزمان برسد...
از ابتدای خردادماه امسال با برخی همکاران، در تلاش بودیم تا موضوع «آموزش در شرایط جنگ» را به صورت جدی در آموزشپرورش پیگیری کنیم. قصدمان این بود که تا مردادماه طرحی آماده کرده و به وزیر و معاونین وزیر بدهیم تا دست پری برای برنامهریزی سال آینده داشته باشند.از همان روزهای اول، کار بر روی مدلهای جهانی به ویژه جنگ روسیه و اکراین و همچنین مسائل آموزش در غزه و لبنان آغاز شد. اما جالب بود در جلسهای که پیشنهاده طرح بیان شد، برخی مسئولین آموزشوپرورش فرمودند: «حالا چرا جنگ؟ جنگ احتمالا [با توافق] برطرف شود؛ مسئلهی فلان و بهمان، امروز مسئله مهمتری است»!تا جایی که اطلاع دارم در وزارتخانه مسئله جنگ در حال پیگیری است، اما چرا باید همان مسئولینی که تصمیمگیرندگان اصلی هستند، چنین نگاهی به بحرانهای پیشروی کشور داشته باشند؟
به هر حال آن فرصت از دست رفت؛ اما مسئله چیز دیگری است: مسئله جنگی است که ناگزیر است.تحلیلگران آمریکایی میگویند هرچند وعدههای اولیه محقق نشده، اما برای تشخیص پایان کار زود است؛ جنگ اکراین را چه کسی فکر میکرد بیش از چهار سال به طول انجامد؟ چرا کمپین فشار بر ایران به این سرعت پایان یابد؟کسانی مانند رابرت پیپ که سالها #مدلسازیجنگعلیهایران را انجام داده و جنگ فعلی را گامبه گام پیشبینی نمودند، گام بعدی را که احتمال بالایی برای وقوع دارد، #حملهبهزیرساختهایبرق میدانند؛ به طوری که بسیاری از فعالیتهای شهرهای بزرگ را فلج سازد؛ و البته اگر این گام اجرا شود، #نبردزمینی به ویژه برای پایان دادن به برنامه هستهای ناگزیر است...
در میانه جنگ ۴۰ روزه که کشور آرایش جنگی گرفته بود، خاطرم هست مسجد محله آموزش شرایط قطعی برق میداد و خود مسجد را برای شرایط بحران تجهیز کرده بودند که محله بتواند امورات خود را بگرداند. آن زمان مدارس تعطیل بودند. اما اکنون مدرسه باز است. نقش مدرسه در این شرایط چیست؟ آیا مدارس دوباره بسته شده و محل استقرار نیروهای انتظامی میشود؟ آیا مدرسه به عنوان پشتیبانی محلات در جنگ استفاده میشود؟
مدرسه بزرگترین دارایی خدمات عمومی هر کشوری است؛ حدود ۱۱۰ هزار مدرسه و حدود یک میلیون فرهنگی که نیروهای رسمی دولت و خدمترسانان عمومی جامعه در سراسر کشور هستند. چرا از ظرفیت مدارس به درستی استفاده نمیکنیم؟ چرا هیچ طرحی برای پشتیبانی از جامعه به مدارس ابلاغ نشده؟ مدارس در بسیاری از مناطق کشور، تنها بناهایی هستند که با اصول سازهای درست بنا شدهاند؛ مدارس ظرفیت اسکان دارند؛ مدارس حتی در غزه هم آخرین پناهگاه بودند.حتی اگر درب مدرسه بسته باشد، معلم و مدیر از دانشآموزان و خانوادهها و جامعه محلی جدا نخواهند شد؛ معلمان عضوی از جامعه محلی هستند و عموما باسوادترین و مرتبطترین نیروهای مرتبط با دولت؛ چرا از این ظرفیت استفاده نمیکنیم؟
خواب و بیخبری تا کی؟ اگر چشمانمان باز بود، از روزی که سید عزیزمان را به شهادترساندند باید میفهمدیدم ناگزیر از نبرد مستقیم خواهیم بود؛ نبردی که محور اصلی آن مردم هستند؛ و مردم مگر چه میخواهند جز پشتیبانی دولت؟ جز برنامهریزی و پای کار بودن دولت؟
حالا اما دو سه جنگ اساسی را پشتسر گذاشتهایم؛ مهرماهی دیگر فرارسیده و نبردی که ناگزیر از آن هستیم.
@revayate_madrese
امروز سالروز شهادت #سیدحسننصرالله است؛ مردی که پس از شهادتش، سدهای بسیاری شکسته شد و ما در خواب و بیخبری بودیم.به خاطر دارم پس از شهادت سید حسن و در آن بیتابیها، هرجا رفتم از سدهای شکسته شده صحبت کردمهمان روزها بود که به یکی از مسئولین آموزشوپرورش گفتم: آیا بستههای آموزش در جنگ را آمادهکردهاید؟!حداقل در آموزشوپرورش فضا، فضای خواب و بیخبری بود و کسی فکرش را نمیکرد به این سرعت، پای جنگ به ایران کشیده شودو کسی فکرش را نمیکرد به این سرعت، کار به ترور رهبر عزیزمان برسد...
از ابتدای خردادماه امسال با برخی همکاران، در تلاش بودیم تا موضوع «آموزش در شرایط جنگ» را به صورت جدی در آموزشپرورش پیگیری کنیم. قصدمان این بود که تا مردادماه طرحی آماده کرده و به وزیر و معاونین وزیر بدهیم تا دست پری برای برنامهریزی سال آینده داشته باشند.از همان روزهای اول، کار بر روی مدلهای جهانی به ویژه جنگ روسیه و اکراین و همچنین مسائل آموزش در غزه و لبنان آغاز شد. اما جالب بود در جلسهای که پیشنهاده طرح بیان شد، برخی مسئولین آموزشوپرورش فرمودند: «حالا چرا جنگ؟ جنگ احتمالا [با توافق] برطرف شود؛ مسئلهی فلان و بهمان، امروز مسئله مهمتری است»!تا جایی که اطلاع دارم در وزارتخانه مسئله جنگ در حال پیگیری است، اما چرا باید همان مسئولینی که تصمیمگیرندگان اصلی هستند، چنین نگاهی به بحرانهای پیشروی کشور داشته باشند؟
به هر حال آن فرصت از دست رفت؛ اما مسئله چیز دیگری است: مسئله جنگی است که ناگزیر است.تحلیلگران آمریکایی میگویند هرچند وعدههای اولیه محقق نشده، اما برای تشخیص پایان کار زود است؛ جنگ اکراین را چه کسی فکر میکرد بیش از چهار سال به طول انجامد؟ چرا کمپین فشار بر ایران به این سرعت پایان یابد؟کسانی مانند رابرت پیپ که سالها #مدلسازیجنگعلیهایران را انجام داده و جنگ فعلی را گامبه گام پیشبینی نمودند، گام بعدی را که احتمال بالایی برای وقوع دارد، #حملهبهزیرساختهایبرق میدانند؛ به طوری که بسیاری از فعالیتهای شهرهای بزرگ را فلج سازد؛ و البته اگر این گام اجرا شود، #نبردزمینی به ویژه برای پایان دادن به برنامه هستهای ناگزیر است...
در میانه جنگ ۴۰ روزه که کشور آرایش جنگی گرفته بود، خاطرم هست مسجد محله آموزش شرایط قطعی برق میداد و خود مسجد را برای شرایط بحران تجهیز کرده بودند که محله بتواند امورات خود را بگرداند. آن زمان مدارس تعطیل بودند. اما اکنون مدرسه باز است. نقش مدرسه در این شرایط چیست؟ آیا مدارس دوباره بسته شده و محل استقرار نیروهای انتظامی میشود؟ آیا مدرسه به عنوان پشتیبانی محلات در جنگ استفاده میشود؟
مدرسه بزرگترین دارایی خدمات عمومی هر کشوری است؛ حدود ۱۱۰ هزار مدرسه و حدود یک میلیون فرهنگی که نیروهای رسمی دولت و خدمترسانان عمومی جامعه در سراسر کشور هستند. چرا از ظرفیت مدارس به درستی استفاده نمیکنیم؟ چرا هیچ طرحی برای پشتیبانی از جامعه به مدارس ابلاغ نشده؟ مدارس در بسیاری از مناطق کشور، تنها بناهایی هستند که با اصول سازهای درست بنا شدهاند؛ مدارس ظرفیت اسکان دارند؛ مدارس حتی در غزه هم آخرین پناهگاه بودند.حتی اگر درب مدرسه بسته باشد، معلم و مدیر از دانشآموزان و خانوادهها و جامعه محلی جدا نخواهند شد؛ معلمان عضوی از جامعه محلی هستند و عموما باسوادترین و مرتبطترین نیروهای مرتبط با دولت؛ چرا از این ظرفیت استفاده نمیکنیم؟
خواب و بیخبری تا کی؟ اگر چشمانمان باز بود، از روزی که سید عزیزمان را به شهادترساندند باید میفهمدیدم ناگزیر از نبرد مستقیم خواهیم بود؛ نبردی که محور اصلی آن مردم هستند؛ و مردم مگر چه میخواهند جز پشتیبانی دولت؟ جز برنامهریزی و پای کار بودن دولت؟
حالا اما دو سه جنگ اساسی را پشتسر گذاشتهایم؛ مهرماهی دیگر فرارسیده و نبردی که ناگزیر از آن هستیم.
۶۹۷
۶:۴۸
بازارسال شده از وحید یامین پور
علی باشا خبرنگار عرب شبکه فرانس۲۴ که به تازگی برای پوشش اخبار در ایران ساکن شده از تجربهی عجیبش درباره نظام آموزشی ایران سخن میگوید.دختر او در کلاس هشتم ثبت نام کرده و در اولین جلسه از درس دینی شاهد بوده که یکی از دانشآموزان کلاس را ترک کرده و در دفتر مدرسه با معلم دیگری درس دینی را گذرانده است. او ماجرا را دنبال میکند و متوجه میشود آن دانشآموز اهل تسنن است و طبق قانون اقلیتهای مذهبی از جمله غیر مسلمانان مثل مسیحیان و یهودیان آزادند که در مسائل شخصی و دینی به طریقهی خودشان عمل کنند. او از این آزادی عقیده در ایران متعجب است و نتیجه میگیرد:اگر ایران بهدنبال شیعه کردن سنیها بود اول طرح شیعهسازی را برای ۱۵ میلیون سنی ایرانی اجرا میکرد و اتهام به ایران برای توسعهی تشیع در جهان اسلام بیمعناست.کامنتهای زیر این ویدئو خواندنی است. کاربران اهلتسنن توطئه رسانهای علیه جمهوری اسلامی ایران را طرحی صهیونیستی میدانند و از فشار بر هموطنان شیعهی خود اظهار شرم کردهاند.
️ @yaminpour
۲۵
۱۹:۲۷