۲۳۳
۱۸:۰۰
ریحان شریف
تصویر
متن این نامه که ایشان ۱۸ آذر ۱۴۰۴ و ۹۸ روز پیش از شهادتشان نوشتهاند به این شرح است:فریده جانمایام فرخندهی میلاد با سعادت بانوی دو عالم، فاطمهی زهرا(س) را به شما تبریک میگویمچه بگویم؟ زبانم قاصر است از اینهمه فداکاری و درایت در مدیریت خانواده و ایثارها و صبوریها و فداکاریهای مضاعف بهجهت مصالح ملتمن مطمئن هستم هیچگاه نمیتوانم پاسخگوی زحمات شما باشم و امید به فضل الهی دارم که او در محاسبات خود کاستیهای مرا جبران میکنددر این چهل و اندی سالی که از انقلاب اسلامی میگذرد کمتر روزی بوده که کارهای اجرایی کشور مجال زندگی متعارف را برای من و شما فراهم کرده باشد. مخصوصاً در این ایام که جنگی سفاکانه رژیم صهیونیستی و آمریکا بهراه انداختهاندنگرانیهایی متعدد برای شما، دوری من از خانواده، کارها را مشکلتر ساخته اما تحمل، بردباری و عقل دورنگر شما همهی این مصائب را آسان نموده است قدردان اینهمه فداکاری و تدبیر و حسن سلوک هستمشما در قلب من جا دارید و میدانید شان و جایگاه شما نزد من تالی تلو ندارد و همواره به داشتن چنین همسر عالم و مهذب و پارسا و پر گذشت برخویشتن مباهات میکنمخدای بزرگ را سپاس میگویم که چنین گوهر تابناک ظاهری و باطنی را به اینجانب عطا فرمودمن و فرزندانم همگی دست پر محبت شما را میبوسیم و بر چشم مینهیمخوبست هرگاه فرصت کردید از همسران شهدای عزیز و فرزندان عزیز آنان مخصوصاً در این جنگ سراغ بگیرید و سلام من را برسانید و اگر امری داشتند پیگیری کنیدارادتمندعلی لاریجانی
۲۵۱
۱۸:۰۰
تولدت مبارک عزیز دلم،...
۲۵۱
۱۱:۱۷
تولدت مبارک، آقای عزیز ایران 
۲۷۶
۱۲:۳۱
بازارسال شده از ریحانه
۱۱
۱۵:۳۱
بازارسال شده از تسبیحات
آیتالله یزدان پناه:
️تجمعات این شبها را جزئی از عبادتتان بدانید. قطرهقطره بروید و خودتان را به دریای مردم بسپارید. کم چیزی نیست؛ ذکر «إیاکَ نَعْبُد و إیاکَ نَسْتَعین» است که دارد محقق میشود.
اساساً اینکه در سورهٔ حمد نمیگوییم «أعبد» (عبادت میکنم) و میگوییم «نعبد» (عبادت میکنیم)، یعنی حجاب «خود» را از میان برمیداریم. این شبها، واقعا «من» کنار رفته و «ما» است که دارد ظاهر میشود. بدانید که حضور در این شبها خودِ عبودیت است.
️ بنده معتقدم همین حضور در خیابان را با نیت چلهی کلیمی انجام دهید و این بهترین عمل چله کلیمی است!این شبها حضور در خیابان جزء بهترین باقیات صالحات و بهترین عمل صالح است... مانند پیادهروی اربعین نیت الهی کنید و چله حضور در تجمعات بگیرید.
️ @Tasbihat_ir
۱
۱۲:۰۴
یک جان داریم، آن هم فدای رهبر! 

۵۱۳
۱۵:۳۹
۱۱۷
۱۵:۰۷
ریحان شریف
تصویر
،میگوید از سال۵٧ در تهران هستم. همهجورهٔ تهران را دیده بودم الا این شب وروزهایش را.انقلابش را دیدهام، جنگش را دیدهام، فتنهاش را دیدهام، اما این شب وروزها، عجیبوغریبترین شبوروزهای تهرانند.میگوید تاریخ عجیب و جدید تهران در حال رقم خوردن است. صدمین شبیست که در میدان انقلابم. از همان شب نخست که با مهمانهای داغدیدهٔ خیابان کشوردوستیام، از سر چهکنم چهکنم از خانه زدیم بیرون و سر از اینجا درآوردیم. از همان شب که میان میدان انقلاب و دانشگاه در رفتوآمد بودیم، از همان شب که هنوز موکبها علم نشده بودند، پوسترها چاپ نشده بودند، پرچمها فراگیر نشده بودند. از همان شب که مردم هنوز یاد نگرفته بودند در میان شعار و پرچم و ایستادگی، لقمهنانی هم از موکبی بگیرند و جانی بگیرند و دوباره برگردند پرچم ایرانشان را بالای دست بگیرند.از همان شب اول که مردم به یکباره از سر بیچارگیِ آن مصیبت عظیم، به خیابانها زده بودند و بر خود تکلیف دیده بودند که جبهه شهر را حفظ کنند، از همان شب در اینجایم. در همین میدانی که حالا نقطهبهنقطهاش برایم شده است هزارسنگر خاطره. شده است حماسه، غرور، اقتدار، افتخار!ما سرمای این میدان را دیدهایم، گرمایش را هم. بارانش را، بورانش را.سرما و گرم؟! جنگنده در بالای سرمان ویراژ داده و ما این پایین رجز خواندهایم برایش. پهپاد بالای سرمان بوده و از جا تکان نخوردهایم. صدای پدافند و کِل عروسی، صدا در صدای هم انداختهاند و کسی در میدان ترس به دلش راه نداده.به شمارش اگر باشد، نه فقط صد بار؛ که گاهی روز آمدهایم برای تشییع و شب سرِ پُستِ میدانداری. روز آمدهایم برای وداع و همان شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای بیعت و شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای روزقدس و شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای نماز عید و شب برای میدانداری.در این صد شب گاه نتوانستهام روی پا بایستم، مسکّن خوردهام، تقویتی زدهام و فقط آمدهام دور میدان نشستهام؛ اما آمدهام. و هربار که خواستهام حسی از خستگی به وجودم راه بدهم، یاد آن جانفدایانِ به واقع جانفدای پای لانچرها افتادهام و خجالت کشیدهام از راست راست آمدن و نق زدنم.اما ای عزیز سفرکردهٔ ما، تنها دلخوشی ملت مبعوثشدهات در این صدشب، نگاه رضایت تو بوده. اینکه از آن بالا نگاهمان کنی و راضی باشی از امتت. ببالی به ایستادگیشان و بگویی من برای اینها جانم را فدا کردم.ای جان و دل ما، دعا کن محکمتر از همیشه پای ایرانمان بایستیم. کم نیاوریم و همچنان از گزند باد وبوران و طوفان در امان بمانیم..#إنا_علی_العهد#صدمین_شب
۱۳۲
۱۵:۰۷
ریحان شریف
، میگوید از سال۵٧ در تهران هستم. همهجورهٔ تهران را دیده بودم الا این شب وروزهایش را. انقلابش را دیدهام، جنگش را دیدهام، فتنهاش را دیدهام، اما این شب وروزها، عجیبوغریبترین شبوروزهای تهرانند. میگوید تاریخ عجیب و جدید تهران در حال رقم خوردن است. صدمین شبیست که در میدان انقلابم. از همان شب نخست که با مهمانهای داغدیدهٔ خیابان کشوردوستیام، از سر چهکنم چهکنم از خانه زدیم بیرون و سر از اینجا درآوردیم. از همان شب که میان میدان انقلاب و دانشگاه در رفتوآمد بودیم، از همان شب که هنوز موکبها علم نشده بودند، پوسترها چاپ نشده بودند، پرچمها فراگیر نشده بودند. از همان شب که مردم هنوز یاد نگرفته بودند در میان شعار و پرچم و ایستادگی، لقمهنانی هم از موکبی بگیرند و جانی بگیرند و دوباره برگردند پرچم ایرانشان را بالای دست بگیرند. از همان شب اول که مردم به یکباره از سر بیچارگیِ آن مصیبت عظیم، به خیابانها زده بودند و بر خود تکلیف دیده بودند که جبهه شهر را حفظ کنند، از همان شب در اینجایم. در همین میدانی که حالا نقطهبهنقطهاش برایم شده است هزارسنگر خاطره. شده است حماسه، غرور، اقتدار، افتخار! ما سرمای این میدان را دیدهایم، گرمایش را هم. بارانش را، بورانش را. سرما و گرم؟! جنگنده در بالای سرمان ویراژ داده و ما این پایین رجز خواندهایم برایش. پهپاد بالای سرمان بوده و از جا تکان نخوردهایم. صدای پدافند و کِل عروسی، صدا در صدای هم انداختهاند و کسی در میدان ترس به دلش راه نداده. به شمارش اگر باشد، نه فقط صد بار؛ که گاهی روز آمدهایم برای تشییع و شب سرِ پُستِ میدانداری. روز آمدهایم برای وداع و همان شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای بیعت و شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای روزقدس و شب برای میدانداری. روز آمدهایم برای نماز عید و شب برای میدانداری. در این صد شب گاه نتوانستهام روی پا بایستم، مسکّن خوردهام، تقویتی زدهام و فقط آمدهام دور میدان نشستهام؛ اما آمدهام. و هربار که خواستهام حسی از خستگی به وجودم راه بدهم، یاد آن جانفدایانِ به واقع جانفدای پای لانچرها افتادهام و خجالت کشیدهام از راست راست آمدن و نق زدنم. اما ای عزیز سفرکردهٔ ما، تنها دلخوشی ملت مبعوثشدهات در این صدشب، نگاه رضایت تو بوده. اینکه از آن بالا نگاهمان کنی و راضی باشی از امتت. ببالی به ایستادگیشان و بگویی من برای اینها جانم را فدا کردم. ای جان و دل ما، دعا کن محکمتر از همیشه پای ایرانمان بایستیم. کم نیاوریم و همچنان از گزند باد وبوران و طوفان در امان بمانیم. . #إنا_علی_العهد #صدمین_شب
به همهٔ اینها اضافه کن ماندن با پسزمینهٔ ثابتِ غم جگرسوز که هنوز نتوانستهایم یک گوشهٔ دنج پیدا کنیم و بنشینیم و زانوی غم به بغل بگیریم و با خیال راحت گریه کنیم برایش،....
۱۳۰
۱۵:۰۸