لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل [ریگِ‌رَوان][
۸۷ عضو

[ریگِ‌رَوان]

ریگِ‌رَوانکانال یک "هانیه امیدی"مشاور و معلمی که در دنیایِ نوجوانان، به دنبالِ معناست؛و با موبایلش، به دنبالِ شکارِ روایت‌هایِ معمولی از مردم است...
"اینجا فقط خاطرات ثبت میشود"
مشاهده در وب بله
۲۹ شهریور
ای دل که بی‌گدار به آب‌ها نمی‌زدیبی‌قایقت میانه‌ی دریا، چه می‌کنی!؟
undefined۴

۱۳۸

۱۹:۱۵

۵ مهر
غمگینم ...مادر یکی از دوستان عزیز کرمونی‌م دیروز به رحمت خدا رفتundefinedو من هنوز در شوکم و خیلی دورم ازش و غیر از دعا کاری از دستم بر نمیاد ازتون میخوام برای آرامش دل خودش و خواهرش دعا کنید و برای شادی روح مادرش فاتحه‌ای بخونید. و اگر مقدور بود نماز لیله الدفن بخونیدundefinedundefined

۹۷

۱۵:۲۲

[ریگِ‌رَوان]
غمگینم ... مادر یکی از دوستان عزیز کرمونی‌م دیروز به رحمت خدا رفتundefined و من هنوز در شوکم و خیلی دورم ازش و غیر از دعا کاری از دستم بر نمیاد ازتون میخوام برای آرامش دل خودش و خواهرش دعا کنید و برای شادی روح مادرش فاتحه‌ای بخونید. و اگر مقدور بود نماز لیله الدفن بخونیدundefinedundefined
مهدیه سادات، فرزند سید حبیب‌الله

۱۰۱

۱۵:۲۲

بازارسال شده از پرندهٔ آسمون آبی🕊️
thumbnail
یه پسر نوجوون ۱۵ ساله بود کنارش هم یه خانم که روی ویلچر نشسته بود شاید مامانش بود، بهش گفتم می‌دونی چه کار ارزشمندی می‌کنی هرشب میای اینجا و برای مردم چایی می‌ریزی؟ گفت: بله واقعا برکت معنویش رو توی زندگی‌مون دیدم هم این دنیامونو می‌سازه هم اون دنیا،براش دعا کردم از سربازای آقا باشهundefinedبعدش اینجوری بودم که اگه پسرم اینجوری نشه چی؟!
پ.ن: چقدر زود بچه‌های نوجوون‌مون بزرگ شدن و اینا رو درک کردن… هعق
@thebirdinblusky

۷

۲۰:۴۹

کاش همه تلاش میکردن توی تربیت فرزندشون طوری عمل کنن که نه تنها ساخت این دنیا بلکه حقیقت اون دنیا رو هم برای بچه‌هاشون پررنگ کنن چقدر برای اون خانواده با داشتن چنین فرزندی دعا کردم پسر ۱۵ ساله‌ای که از اول جنگ با یه میز و صندلی پلاستیکی و پذیرایی چای، حالِ خوب رو به آدما منتقل می‌کرد و به اندازه خودش برای این دنیا و آخرتش تلاش می‌کرد

۱۳۹

۲۰:۵۳

۱۳ مهر
بارالها، تو را سپاس،که فرزندِ طبقه‌ی بالایی پاهایی چنین نیرومند و سالم دارد؛اما عاجزانه استدعا دارم، به والدینش نیز قدری بصیرت و ذره‌ای تأدیبِ خیرخواهانه عطا فرمایی، باشد که دریابند، هر ساعت از شبانه‌روز، موسمِ پیتیکو پیتیکو کردن نیست!
undefined۷

۱۱۱

۱۲:۳۵

۱۷ مهر
thumbnail
تا برسم خونه، لباسام اتو شده بود، غذا آماده بود، خوراکی هم برام گذاشته بودن؛ دوستان هم بیشتر از خودم نگران دیر رسیدنم بودن.
بغضی شدم و گفتم: خدایا، من کِی این‌همه خدمتکار استخدام کردم؟ undefined
خلاصه که ما فقیر نیستیم، فقط دربارمون بودجه‌ی دولتی نداره! undefined
undefined۵
undefined۱

۶۷

۲۰:۲۶

۱۸ مهر
[ریگِ‌رَوان]
undefined تا برسم خونه، لباسام اتو شده بود، غذا آماده بود، خوراکی هم برام گذاشته بودن؛ دوستان هم بیشتر از خودم نگران دیر رسیدنم بودن. بغضی شدم و گفتم: خدایا، من کِی این‌همه خدمتکار استخدام کردم؟ undefined خلاصه که ما فقیر نیستیم، فقط دربارمون بودجه‌ی دولتی نداره! undefined
thumbnail
undefined۱

۶۵

۱۰:۲۴

[ریگِ‌رَوان]
undefined تا برسم خونه، لباسام اتو شده بود، غذا آماده بود، خوراکی هم برام گذاشته بودن؛ دوستان هم بیشتر از خودم نگران دیر رسیدنم بودن. بغضی شدم و گفتم: خدایا، من کِی این‌همه خدمتکار استخدام کردم؟ undefined خلاصه که ما فقیر نیستیم، فقط دربارمون بودجه‌ی دولتی نداره! undefined
thumbnail
عارضم خدمتتون که رزق دیشب به همون بسته‌ی خوراکی ختم نشد؛ سایر ارادتمندان هم دست به خیر شدن و با الطاف ملوکانه‌ی خودشون، خزانه‌ی دربار رو رونقی دوباره بخشیدن.
(در همین راستا، در جهت حمایت از تولید ملی، کسب‌وکار قندهای بانو جهان هم به سمع و نظر ارادتمندان رسید!)
از ثبت تصویریِ باقی عنایات معذوریم؛ بس که رزق و روزی سرازیر شد، عکاس دربار از ادامه‌ی مأموریت بازماند! undefined
undefined۱

۶۵

۱۰:۲۴

۲۸ مهر
thumbnail
شوریده تواند که کند ترک سر خویشترک سر کوی تو گرفتن نتواند....

۱۰

۲۰:۳۲