گونهشناسی و تحلیل راهبردی جنگ چهلروزه
/ بخش نخست
فاطمه بائی، کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه فردوسی مشهد
جنگ چهلروزه نه یک درگیری کلاسیک، که آزمایشگاه ظهور گونههای نوین نبرد بود؛ میدانی که مرز میان صلح و جنگ، انسان و ماشین، و واقعیت و ادراک در آن فرو ریخت. این یادداشت با دستگاه تحلیلی تازه، گونهشناسی این جنگ هیبریدی و پیامدهای راهبردی آن را واکاوی میکند.
با دگرگونیهای بنیادین در ماهیت جنگ، گونهشناسی آن نیز دستخوش تحولات عمیق و چندلایه شده است؛ تحولی که پژوهشگران امنیت بینالملل و مطالعات راهبردی را ناگزیر میسازد دستگاهی تحلیلی تازه، انعطافپذیر و متناسب با واقعیتهای نوظهور جنگ را صورتبندی کنند. در این چارچوب، دو مفهوم «تداوم» و «گسست» باید بهمنزله مؤلفههای لاینفک هر دستگاه تحلیلی نوین تلقی شوند؛ زیرا جنگ نه بهکلی از منطقهای پیشین منقطع شده است و نه در همان صورتبندیهای کلاسیک قابل فهم باقی مانده است.
در این جنگ، واقعیت نهتنها در میدان نبرد، بلکه در فضای بازنمایی، روایتسازی و تولید ادراک نیز مورد منازعه قرار گرفت و همین امر نشان میدهد که جنگهای نوین، بدون تسلط بر ذهن و معنا، به پیروزی پایدار منتهی نخواهند شد.
در حوزه جنگ پهپادی و رباتیک نیز طرفهای درگیر، با بهرهگیری از سامانههای بدون سرنشین، عملیات هدفیابی، ترورهای هدفمند و بمباران را پیش بردند و عملاً هوش مصنوعی و مقوله سامانههای غیرانسانی را به عرصه این جنگ وارد کردند. این تحول بیانگر آن است که در منازعات آینده، نقش انسانِ تصمیمگیرنده بهتدریج با نقش سامانههای خودکار، الگوریتمها و پلتفرمهای هوشمند درهم میآمیزد. از این حیث، جنگ چهلروزه تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه مرحلهای گذار از جنگ مبتنی بر نیروی انسانی بهسوی جنگ مبتنی بر محاسبه، اتوماسیون و تسلط اطلاعاتی بهشمار میرود.
از سوی دیگر، استفاده از ابزارهای تحریم، محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و دستکاری بازار، بیانگر حضور پررنگ جنگ اقتصادی و مالی در جنگ چهلروزه است. این امر نشان میدهد که اقتصاد در عصر منازعات راهبردی، صرفاً عرصهای پشتیبان برای جنگ نیست، بلکه خود به یکی از جبهههای اصلی آن تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، کنترل زنجیره تأمین، اخلال در جریان انرژی، فشار بر بازارهای مالی و اعمال هزینههای فرسایشی بر طرف مقابل، از مؤثرترین اشکال جنگ محسوب میشوند. بنابراین، جنگ چهلروزه را باید نهفقط در سطح نظامی، بلکه در پیوند با ساختارهای اقتصاد سیاسی جهانی نیز تحلیل کرد.
ازاینرو، سیاستگذاران و تصمیمسازان باید گونهشناسی جدید جنگ را با جدیت مورد توجه قرار دهند. در این برهه از تاریخ، دیگر نمیتوان با تانک و سایر ابزارهای کلاسیک، با پهپادها، الگوریتمها، سامانههای هوشمند و شبکههای ادراکی جنگید. سرمایهگذاری در جنگ ترکیبی، دفاع سایبری، تابآوری شناختی، امنیت داده و توسعه هوش مصنوعی، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. بیتوجهی به این تحول، به معنای عقبماندن از منطق واقعی میدانهای نبرد در قرن بیستویکم است؛ میدانی که در آن، برتری صرفاً از آنِ قدرت آتش نیست، بلکه از آنِ قدرت سازگاری، ادراک، تحلیل و نوآوری فناورانه است.
در نهایت، گونهشناسی جنگ صرفاً یک تمرین آکادمیک نیست، بلکه قطبنمایی برای پیمایش در محیط امنیتی پیچیده و پرمخاطره قرن بیستویکم است. درک اینکه با چه گونهای از جنگ مواجه هستیم، نخستین گام برای موفقیت در مدیریت و مهار آن و، حتی مهمتر از آن، برای پیشگیری از وقوع آن است. از این حیث، بازسازی مفهومی جنگ نه یک بحث انتزاعی، بلکه ضرورتی برای طراحی سیاست، تولید بازدارندگی و حفظ امنیت ملی است. این، والاترین رسالت علم در خدمت امنیت ملی به شمار میرود.
@riss1404
/ بخش نخست
جنگ چهلروزه نه یک درگیری کلاسیک، که آزمایشگاه ظهور گونههای نوین نبرد بود؛ میدانی که مرز میان صلح و جنگ، انسان و ماشین، و واقعیت و ادراک در آن فرو ریخت. این یادداشت با دستگاه تحلیلی تازه، گونهشناسی این جنگ هیبریدی و پیامدهای راهبردی آن را واکاوی میکند.
با دگرگونیهای بنیادین در ماهیت جنگ، گونهشناسی آن نیز دستخوش تحولات عمیق و چندلایه شده است؛ تحولی که پژوهشگران امنیت بینالملل و مطالعات راهبردی را ناگزیر میسازد دستگاهی تحلیلی تازه، انعطافپذیر و متناسب با واقعیتهای نوظهور جنگ را صورتبندی کنند. در این چارچوب، دو مفهوم «تداوم» و «گسست» باید بهمنزله مؤلفههای لاینفک هر دستگاه تحلیلی نوین تلقی شوند؛ زیرا جنگ نه بهکلی از منطقهای پیشین منقطع شده است و نه در همان صورتبندیهای کلاسیک قابل فهم باقی مانده است.
در این جنگ، واقعیت نهتنها در میدان نبرد، بلکه در فضای بازنمایی، روایتسازی و تولید ادراک نیز مورد منازعه قرار گرفت و همین امر نشان میدهد که جنگهای نوین، بدون تسلط بر ذهن و معنا، به پیروزی پایدار منتهی نخواهند شد.
در حوزه جنگ پهپادی و رباتیک نیز طرفهای درگیر، با بهرهگیری از سامانههای بدون سرنشین، عملیات هدفیابی، ترورهای هدفمند و بمباران را پیش بردند و عملاً هوش مصنوعی و مقوله سامانههای غیرانسانی را به عرصه این جنگ وارد کردند. این تحول بیانگر آن است که در منازعات آینده، نقش انسانِ تصمیمگیرنده بهتدریج با نقش سامانههای خودکار، الگوریتمها و پلتفرمهای هوشمند درهم میآمیزد. از این حیث، جنگ چهلروزه تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه مرحلهای گذار از جنگ مبتنی بر نیروی انسانی بهسوی جنگ مبتنی بر محاسبه، اتوماسیون و تسلط اطلاعاتی بهشمار میرود.
از سوی دیگر، استفاده از ابزارهای تحریم، محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و دستکاری بازار، بیانگر حضور پررنگ جنگ اقتصادی و مالی در جنگ چهلروزه است. این امر نشان میدهد که اقتصاد در عصر منازعات راهبردی، صرفاً عرصهای پشتیبان برای جنگ نیست، بلکه خود به یکی از جبهههای اصلی آن تبدیل شده است. در چنین وضعیتی، کنترل زنجیره تأمین، اخلال در جریان انرژی، فشار بر بازارهای مالی و اعمال هزینههای فرسایشی بر طرف مقابل، از مؤثرترین اشکال جنگ محسوب میشوند. بنابراین، جنگ چهلروزه را باید نهفقط در سطح نظامی، بلکه در پیوند با ساختارهای اقتصاد سیاسی جهانی نیز تحلیل کرد.
ازاینرو، سیاستگذاران و تصمیمسازان باید گونهشناسی جدید جنگ را با جدیت مورد توجه قرار دهند. در این برهه از تاریخ، دیگر نمیتوان با تانک و سایر ابزارهای کلاسیک، با پهپادها، الگوریتمها، سامانههای هوشمند و شبکههای ادراکی جنگید. سرمایهگذاری در جنگ ترکیبی، دفاع سایبری، تابآوری شناختی، امنیت داده و توسعه هوش مصنوعی، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. بیتوجهی به این تحول، به معنای عقبماندن از منطق واقعی میدانهای نبرد در قرن بیستویکم است؛ میدانی که در آن، برتری صرفاً از آنِ قدرت آتش نیست، بلکه از آنِ قدرت سازگاری، ادراک، تحلیل و نوآوری فناورانه است.
در نهایت، گونهشناسی جنگ صرفاً یک تمرین آکادمیک نیست، بلکه قطبنمایی برای پیمایش در محیط امنیتی پیچیده و پرمخاطره قرن بیستویکم است. درک اینکه با چه گونهای از جنگ مواجه هستیم، نخستین گام برای موفقیت در مدیریت و مهار آن و، حتی مهمتر از آن، برای پیشگیری از وقوع آن است. از این حیث، بازسازی مفهومی جنگ نه یک بحث انتزاعی، بلکه ضرورتی برای طراحی سیاست، تولید بازدارندگی و حفظ امنیت ملی است. این، والاترین رسالت علم در خدمت امنیت ملی به شمار میرود.
@riss1404
۲۵۵
۷:۴۰
گونهشناسی و تحلیل راهبردی جنگ چهلروزه
/ بخش دوم
فاطمه بائی، کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه فردوسی مشهد
در جنگ چهلروزه، برای همگان آشکار شد که دولتـملتها دیگر، همچون گذشته، صرفاً با ابزارهای انحصاری نظامی و سختافزارمحور وارد میدان نبرد نمیشوند؛ بلکه عرصه جنگ بهسوی شبکهای پیچیده از بازیگران، فناوریها و منطقهای عملیاتی جدید حرکت کرده است.
ظهور بازیگران غیردولتی و فناوریهای انقلابی همچون هوش مصنوعی و سامانههای خودکار، گونهشناسی جنگ را از میدان فیزیکی صرف به حوزههای سایبری، شناختی و اطلاعاتی گسترش داده است. در این میدان تازه، برتری نه از قدرت آتش، که از سرعت پردازش داده، دقت تصمیمگیری و تسلط بر ادراک عمومی حاصل میشود. جنگ چهلروزه دقیقاً آزمایشگاه چنین تحولی بود؛ جایی که ترور دیجیتال، حملات سایبری و عملیات روانی درهم تنیدند و مرز میان الگوهای کلاسیک و پسامدرن نبرد را محو کردند.
این جنگ نشان داد که عرصههای زمینی، دریایی، هوایی، سایبری و شناختی دیگر حوزههایی جدا از هم نیستند و تهدید از خطوط جغرافیایی فراتر رفته است. اهمیت راهبردی آن نه در حجم آتش، که در تلفیق ابزارهای سخت، نرم، شناختی و اقتصادی نهفته است. ازاینرو، جنگ چهلروزه را باید یک جهش پسامدرن و نمونهای تمامعیار از جنگ هیبریدی دانست که در آن تمایز میان صلح و جنگ، نظامی و غیرنظامی، و جبهه و پشتجبهه بهشدت تضعیف شده است.
همچنین، بخشی از این جنگ را میتوان در چارچوب جنگ نیابتی مورد مطالعه قرار داد؛ بهگونهای که، برای مثال، حزبالله لبنان و سایر گروههای مقاومت در منطقه، به نیابت از ایران و بهمثابه بازیگران غیردولتی، وارد سازوکارهای جنگ چهلروزه شدند. این امر نشان میدهد که جنگ در نظام بینالملل معاصر، صرفاً میان دولتها جریان ندارد، بلکه از طریق شبکهای از پیوندهای ایدئولوژیک، عملیاتی و راهبردی، به سطحی فراتر از کنش مستقیم دولتها ارتقا یافته است. از این منظر، جنگ نیابتی نه یک حاشیه فرعی، بلکه یکی از کانونهای اصلی فهم جنگهای معاصر بهشمار میرود.
جنگ شناختی، که نبرد بر سر روایتها، ادراکها و ذهنهاست، در جریان این جنگ بهوضوح قابل مشاهده بود. در این سطح، هدف صرفاً تخریب زیرساختها یا انهدام نیروهای نظامی نیست، بلکه تصرف میدان معنا و سلطه بر افکار عمومی است. استفاده گسترده از رسانههای اجتماعی، انتشار اخبار جعلی، فناوری دیپفیک و بهکارگیری رباتهای شبکههای اجتماعی، حقیقت را به یکی از میدانهای اصلی نبرد تبدیل کرده بود.
آنچه در جنگ چهلروزه رخ داد، نه صرفاً تبادل آتش میان بازیگران منطقهای، که اعلام رسمی ورود جهان به پارادایم نوینی از منازعه بود؛ پارادایمی که در آن، قدرت آتش جای خود را به قدرت ادراک، داده و الگوریتم داده است. این جنگ اثبات کرد که امنیت ملی دیگر صرفاً با دیوارهای بتنی و سامانههای پدافندی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند تابآوری شناختی، استقلال سایبری، انعطافپذیری اقتصادی و تسلط بر روایت است. تلفیق ترور، تحریم، نفوذ سایبری و عملیات روانی در یک بازه فشرده چهلروزه، هشداری راهبردی است که دشمنان آینده، کل جامعه را هدف خواهند گرفت، نه صرفاً نیروهای مسلح را.
ازاینرو، بازاندیشی در مفهوم بازدارندگی و گذار از بازدارندگی صرفاً نظامی به «بازدارندگی شبکهای و شناختی»، می بایست مهمترین دستورکار سیاستگذاران ایرانی باشد. بازدارندگی نوین باید بتواند همزمان تهدید پهپادی را در تنگه هرمز خنثی کند، روایتهای جعلی را در فضای مجازی از کار بیندازد، الگوریتمهای خصمانه را مختل سازد و زنجیره تأمین اقتصادی را در برابر شوکهای بیرونی مصون نگه دارد. جنگ چهلروزه به ما آموخت که پیروزی در نبردهای قرن بیستویکم از آنِ ملتی است که سریعتر یاد میگیرد، هوشمندانهتر سازگار میشود و پیش از آنکه دشمن روایت خود را تحمیل کند، حقیقت خود را بر میدان ادراکها حاکم میسازد.
@riss1404
/ بخش دوم
در جنگ چهلروزه، برای همگان آشکار شد که دولتـملتها دیگر، همچون گذشته، صرفاً با ابزارهای انحصاری نظامی و سختافزارمحور وارد میدان نبرد نمیشوند؛ بلکه عرصه جنگ بهسوی شبکهای پیچیده از بازیگران، فناوریها و منطقهای عملیاتی جدید حرکت کرده است.
ظهور بازیگران غیردولتی و فناوریهای انقلابی همچون هوش مصنوعی و سامانههای خودکار، گونهشناسی جنگ را از میدان فیزیکی صرف به حوزههای سایبری، شناختی و اطلاعاتی گسترش داده است. در این میدان تازه، برتری نه از قدرت آتش، که از سرعت پردازش داده، دقت تصمیمگیری و تسلط بر ادراک عمومی حاصل میشود. جنگ چهلروزه دقیقاً آزمایشگاه چنین تحولی بود؛ جایی که ترور دیجیتال، حملات سایبری و عملیات روانی درهم تنیدند و مرز میان الگوهای کلاسیک و پسامدرن نبرد را محو کردند.
این جنگ نشان داد که عرصههای زمینی، دریایی، هوایی، سایبری و شناختی دیگر حوزههایی جدا از هم نیستند و تهدید از خطوط جغرافیایی فراتر رفته است. اهمیت راهبردی آن نه در حجم آتش، که در تلفیق ابزارهای سخت، نرم، شناختی و اقتصادی نهفته است. ازاینرو، جنگ چهلروزه را باید یک جهش پسامدرن و نمونهای تمامعیار از جنگ هیبریدی دانست که در آن تمایز میان صلح و جنگ، نظامی و غیرنظامی، و جبهه و پشتجبهه بهشدت تضعیف شده است.
همچنین، بخشی از این جنگ را میتوان در چارچوب جنگ نیابتی مورد مطالعه قرار داد؛ بهگونهای که، برای مثال، حزبالله لبنان و سایر گروههای مقاومت در منطقه، به نیابت از ایران و بهمثابه بازیگران غیردولتی، وارد سازوکارهای جنگ چهلروزه شدند. این امر نشان میدهد که جنگ در نظام بینالملل معاصر، صرفاً میان دولتها جریان ندارد، بلکه از طریق شبکهای از پیوندهای ایدئولوژیک، عملیاتی و راهبردی، به سطحی فراتر از کنش مستقیم دولتها ارتقا یافته است. از این منظر، جنگ نیابتی نه یک حاشیه فرعی، بلکه یکی از کانونهای اصلی فهم جنگهای معاصر بهشمار میرود.
جنگ شناختی، که نبرد بر سر روایتها، ادراکها و ذهنهاست، در جریان این جنگ بهوضوح قابل مشاهده بود. در این سطح، هدف صرفاً تخریب زیرساختها یا انهدام نیروهای نظامی نیست، بلکه تصرف میدان معنا و سلطه بر افکار عمومی است. استفاده گسترده از رسانههای اجتماعی، انتشار اخبار جعلی، فناوری دیپفیک و بهکارگیری رباتهای شبکههای اجتماعی، حقیقت را به یکی از میدانهای اصلی نبرد تبدیل کرده بود.
آنچه در جنگ چهلروزه رخ داد، نه صرفاً تبادل آتش میان بازیگران منطقهای، که اعلام رسمی ورود جهان به پارادایم نوینی از منازعه بود؛ پارادایمی که در آن، قدرت آتش جای خود را به قدرت ادراک، داده و الگوریتم داده است. این جنگ اثبات کرد که امنیت ملی دیگر صرفاً با دیوارهای بتنی و سامانههای پدافندی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند تابآوری شناختی، استقلال سایبری، انعطافپذیری اقتصادی و تسلط بر روایت است. تلفیق ترور، تحریم، نفوذ سایبری و عملیات روانی در یک بازه فشرده چهلروزه، هشداری راهبردی است که دشمنان آینده، کل جامعه را هدف خواهند گرفت، نه صرفاً نیروهای مسلح را.
@riss1404
۲۶۳
۶:۵۹
#معرفی_کتاب
عنوان:تحول بازدارندگی در اندیشه اسلامی
مترجم: حجتالاسلام والمسلمین دکتر مهدی کریمیناشر: پژوهشکدۀ مطالعات راهبردینوبت چاپ: چاپ اول- 1405مبلغ:200هزارتومان
کتاب تحول بازدارندگی در اندیشه اسلامی، به بررسی دقیق و عمیق پدیدههای معاصر و تبیین مسئله و مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی میپردازد. این اثر در سیزدهمین کنفرانس امنیتی هرتزلیای رژیم صهیونیستی در سال 2014 ارائه شده و هدفش، ارائه راهکارهای مؤثر برای مقابله و تغییر رویکرد در بحث بازدارندگی است.
نویسنده، فیلیپ هولتمان، در این کتاب با استفاده از ابزارهای علمی و تحلیلی، به بررسی تجزیه و تحلیل روانشناختی ترس و ساختار آن در اسلام میپردازد و از این منظر به شناخت عمیقتری از مفاهیم کاربردی بازدارندگی در راستای رفتارهای زنجیرهای اجتماعی و سیاسی موجود دست مییابد. او از طریق طبقهبندی مفاهیم بازدارندگی در اسلام سنتی و تحلیل راهبردهای بازدارندگی در اسلام مدرن، به درک بهتری از مؤلفههای بازدارندگی میرسد. این مفهوم در واقع، به معنای «شاخصهای جلوگیری از اقدامات خصمانه» در نظر گرفته شده است.
هولتمان بر این باور است که مفاهیم این کتاب، به ویژه در تحلیل بازدارندگی اسلام سنتی و مفاهیم اصلی آن در صدر اسلام، میتواند به شدت ادراکات نیروهای اسلام سیاسی و جهادی معاصر را تحت تأثیر قرار دهد. او در تلاش است تا نشان دهد که چگونه بازدارندگی مفاهیم اسلامی میتواند در عرصه جهانی تأثیرگذار باشد و ما را در درک بهتری از تعاملات بینالمللی یاری کند.
این کتاب به لحاظ تحلیل و تبیین مسائل و مفاهیم مرتبط با مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی، از جایگاه ویژهای برخوردار است و به جرات میتوان گفت که یکی از معدود تحقیقات علمی است که به تقویت تئوریک این مفهوم پرداخته است. نویسنده در اینجا به دنبال پاسخ به معماهای امنیتی رژیم صهیونیستی در برابر بازیگران و گروههای مسلمان و بازیگران غیر دولتی در محیط پیرامونی خود میباشد و با تبیین و تحلیل دشمن استراتژیک خود، همواره بر تقویت نیروی دفاعی و بازدارندگی در مقابل گروههای اسلامی تأکید دارد.
با توجه به تحولاتی که در صحنه بینالمللی و منطقهای صورت میگیرد، درک صحیح و علمی از مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی، به ویژه از زاویه نگاه دشمن صهیونیستی در مواجهه با تهدیدات و چالشهای جدید، ضروری به نظر میرسد. لذا، کتاب حاضر با هدف درک بهتر و دقیقتر مفهوم بازدارندگی و تأثیر آن بر تحولات امنیتی و نظامی رژیم صهیونسیتی، در دسترس پژوهشگران، دانشگاهیان و علاقمندان به مباحث امنیتی و اجتماعی قرار گرفته است. امید است که این اثر به عنوان منبعی معتبر و مؤثر، راهگشای پژوهشهای آتی در این حوزه باشد و بتواند زمینهساز گفتوگو و تبادل نظر در مباحث امنیتی در سطح منطقهای و جهانی گردد.
در کنار تلاش نویسنده برای شناخت بهتر فعالیت های جهادی مسلمانان پیرامون خود این کتاب،تجربههای تاریخی را بازتاب میدهد و تلاش میکند با بررسی و تحلیل دقیق مفاهیم و نظرات، پلی میان تفکر سنتی و مدرن در مفهوم بازدارندگی ایجاد کند و نیازهای روز جامعه را در بالاترین سطح ممکن پاسخگو باشد.
مترجم این کتاب دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه و دکتری روابط بین الملل از دانشگاه علامه طباطبایی(ره) است.حوزه های پژوهشی مورد علاقه ایشان بصورت تخصصی و کلان پروژه موضوع بازدارندگی و امنیت پژوهی در مکاتب و سنت های فکری مختلف می باشد.
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
@riss1404
عنوان:تحول بازدارندگی در اندیشه اسلامی
کتاب تحول بازدارندگی در اندیشه اسلامی، به بررسی دقیق و عمیق پدیدههای معاصر و تبیین مسئله و مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی میپردازد. این اثر در سیزدهمین کنفرانس امنیتی هرتزلیای رژیم صهیونیستی در سال 2014 ارائه شده و هدفش، ارائه راهکارهای مؤثر برای مقابله و تغییر رویکرد در بحث بازدارندگی است.
نویسنده، فیلیپ هولتمان، در این کتاب با استفاده از ابزارهای علمی و تحلیلی، به بررسی تجزیه و تحلیل روانشناختی ترس و ساختار آن در اسلام میپردازد و از این منظر به شناخت عمیقتری از مفاهیم کاربردی بازدارندگی در راستای رفتارهای زنجیرهای اجتماعی و سیاسی موجود دست مییابد. او از طریق طبقهبندی مفاهیم بازدارندگی در اسلام سنتی و تحلیل راهبردهای بازدارندگی در اسلام مدرن، به درک بهتری از مؤلفههای بازدارندگی میرسد. این مفهوم در واقع، به معنای «شاخصهای جلوگیری از اقدامات خصمانه» در نظر گرفته شده است.
هولتمان بر این باور است که مفاهیم این کتاب، به ویژه در تحلیل بازدارندگی اسلام سنتی و مفاهیم اصلی آن در صدر اسلام، میتواند به شدت ادراکات نیروهای اسلام سیاسی و جهادی معاصر را تحت تأثیر قرار دهد. او در تلاش است تا نشان دهد که چگونه بازدارندگی مفاهیم اسلامی میتواند در عرصه جهانی تأثیرگذار باشد و ما را در درک بهتری از تعاملات بینالمللی یاری کند.
این کتاب به لحاظ تحلیل و تبیین مسائل و مفاهیم مرتبط با مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی، از جایگاه ویژهای برخوردار است و به جرات میتوان گفت که یکی از معدود تحقیقات علمی است که به تقویت تئوریک این مفهوم پرداخته است. نویسنده در اینجا به دنبال پاسخ به معماهای امنیتی رژیم صهیونیستی در برابر بازیگران و گروههای مسلمان و بازیگران غیر دولتی در محیط پیرامونی خود میباشد و با تبیین و تحلیل دشمن استراتژیک خود، همواره بر تقویت نیروی دفاعی و بازدارندگی در مقابل گروههای اسلامی تأکید دارد.
با توجه به تحولاتی که در صحنه بینالمللی و منطقهای صورت میگیرد، درک صحیح و علمی از مفهوم بازدارندگی در تفکر عربی و اسلامی، به ویژه از زاویه نگاه دشمن صهیونیستی در مواجهه با تهدیدات و چالشهای جدید، ضروری به نظر میرسد. لذا، کتاب حاضر با هدف درک بهتر و دقیقتر مفهوم بازدارندگی و تأثیر آن بر تحولات امنیتی و نظامی رژیم صهیونسیتی، در دسترس پژوهشگران، دانشگاهیان و علاقمندان به مباحث امنیتی و اجتماعی قرار گرفته است. امید است که این اثر به عنوان منبعی معتبر و مؤثر، راهگشای پژوهشهای آتی در این حوزه باشد و بتواند زمینهساز گفتوگو و تبادل نظر در مباحث امنیتی در سطح منطقهای و جهانی گردد.
در کنار تلاش نویسنده برای شناخت بهتر فعالیت های جهادی مسلمانان پیرامون خود این کتاب،تجربههای تاریخی را بازتاب میدهد و تلاش میکند با بررسی و تحلیل دقیق مفاهیم و نظرات، پلی میان تفکر سنتی و مدرن در مفهوم بازدارندگی ایجاد کند و نیازهای روز جامعه را در بالاترین سطح ممکن پاسخگو باشد.
مترجم این کتاب دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه و دکتری روابط بین الملل از دانشگاه علامه طباطبایی(ره) است.حوزه های پژوهشی مورد علاقه ایشان بصورت تخصصی و کلان پروژه موضوع بازدارندگی و امنیت پژوهی در مکاتب و سنت های فکری مختلف می باشد.
@riss1404
۲۸۰
۶:۴۸
صورتبندی مسئله اصلی در تنگه هرمز
محمدمیثم ندافپور،دکترای حقوق عمومی و همکار علمی پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی
طرحهای تفکیک ترافیک دریایی (Traffic Separation Scheme-TSS) یکی از مهمترین ابزارهای فنی حقوق دریانوردی برای تأمین ایمنی کشتیرانی بینالمللی به شمار میآیند. این مسیرها با هدف کاهش احتمال برخورد کشتیها، ساماندهی عبور و مرور دریایی و افزایش امنیت ناوبری طراحی میشوند و پس از بررسیهای تخصصی در سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) به عنوان مسیرهای رسمی کشتیرانی اعلام میشوند. در خصوص تنگه هرمز نیز مسیرهای کنونی، بر اساس پیشنهاد مشترک ایران و عمان در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی طراحی و در سال ۱۹۶۸ در چارچوب سازمان بینالمللی دریانوردی مورد تصویب قرار گرفت. طبیعی است که این ترتیبات، متناسب با واقعیات فنی و امنیتی همان دوره شکل گرفته بودند؛ دورهای که تهدیدهای امنیتی منطقه، ماهیت و گسترهای کاملاً متفاوت با شرایط امروز داشت.
اکنون بیش از پنج دهه از شکلگیری آن ترتیبات میگذرد. در این فاصله، محیط امنیتی خلیج فارس دستخوش تغییرات بنیادین شده است. افزایش حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای، تحول ابزارهای جنگی، گسترش تهدیدهای نامتقارن و در نهایت وقوع درگیریهای نظامی در مجاورت تنگه هرمز، این آبراه را در موقعیتی متفاوت از گذشته قرار داده است. صرفنظر از هرگونه قضاوت سیاسی درباره این تحولات، نمیتوان انکار کرد که واقعیتهای امنیتی امروز، با واقعیتهای امنیتی زمان تصویب طرح تفکیک ترافیک دریایی یکسان نیست.
از منظر جمهوری اسلامی ایران، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه بینالمللی برای عبور کشتیها نیست، بلکه بخشی از محیط امنیت ملی کشور نیز محسوب میشود. اگر دولت ساحلی به این جمعبندی برسد که ترتیبات موجود، در شرایط جدید، امکان بهرهبرداری از این آبراه برای تهدید امنیت ملی آن را فراهم میکند، این پرسش به وجود میآید که آیا حقوق بینالملل ظرفیت بازاندیشی در این ترتیبات را دارد یا خیر؟ آیا قواعد موجود صرفاً برای تضمین آزادی دریانوردی طراحی شدهاند یا آنکه امنیت دولت ساحلی نیز به عنوان یکی از عناصر مؤثر در امنیت همان آبراه باید مورد توجه قرار گیرد؟...
مطالعه کامل یادداشت:https://risstudies.isdsac.ir/ID/1369/
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
طرحهای تفکیک ترافیک دریایی (Traffic Separation Scheme-TSS) یکی از مهمترین ابزارهای فنی حقوق دریانوردی برای تأمین ایمنی کشتیرانی بینالمللی به شمار میآیند. این مسیرها با هدف کاهش احتمال برخورد کشتیها، ساماندهی عبور و مرور دریایی و افزایش امنیت ناوبری طراحی میشوند و پس از بررسیهای تخصصی در سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) به عنوان مسیرهای رسمی کشتیرانی اعلام میشوند. در خصوص تنگه هرمز نیز مسیرهای کنونی، بر اساس پیشنهاد مشترک ایران و عمان در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی طراحی و در سال ۱۹۶۸ در چارچوب سازمان بینالمللی دریانوردی مورد تصویب قرار گرفت. طبیعی است که این ترتیبات، متناسب با واقعیات فنی و امنیتی همان دوره شکل گرفته بودند؛ دورهای که تهدیدهای امنیتی منطقه، ماهیت و گسترهای کاملاً متفاوت با شرایط امروز داشت.
اکنون بیش از پنج دهه از شکلگیری آن ترتیبات میگذرد. در این فاصله، محیط امنیتی خلیج فارس دستخوش تغییرات بنیادین شده است. افزایش حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای، تحول ابزارهای جنگی، گسترش تهدیدهای نامتقارن و در نهایت وقوع درگیریهای نظامی در مجاورت تنگه هرمز، این آبراه را در موقعیتی متفاوت از گذشته قرار داده است. صرفنظر از هرگونه قضاوت سیاسی درباره این تحولات، نمیتوان انکار کرد که واقعیتهای امنیتی امروز، با واقعیتهای امنیتی زمان تصویب طرح تفکیک ترافیک دریایی یکسان نیست.
از منظر جمهوری اسلامی ایران، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه بینالمللی برای عبور کشتیها نیست، بلکه بخشی از محیط امنیت ملی کشور نیز محسوب میشود. اگر دولت ساحلی به این جمعبندی برسد که ترتیبات موجود، در شرایط جدید، امکان بهرهبرداری از این آبراه برای تهدید امنیت ملی آن را فراهم میکند، این پرسش به وجود میآید که آیا حقوق بینالملل ظرفیت بازاندیشی در این ترتیبات را دارد یا خیر؟ آیا قواعد موجود صرفاً برای تضمین آزادی دریانوردی طراحی شدهاند یا آنکه امنیت دولت ساحلی نیز به عنوان یکی از عناصر مؤثر در امنیت همان آبراه باید مورد توجه قرار گیرد؟...
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
۴۱۶
۱۴:۰۲
به اطلاع علاقهمندان میرساند شمارۀ ۱۶۵ ماهنگار دیدهبان امنیت ملی (تیر ۱۴۰۵) منتشر شده است.
در این شماره میخوانید:
۱. چالش انسجام سیاسی در مقطع پساتفاهم: چه باید کرد؟/ فرزاد پورسعید
۲. واکاوی ماهیت حقوقی یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا در پرتو قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران/ رامین مالک
۳. قطبیشدگی اجتماعی و سیاسی در دورۀ آتشبس و بایستههای امنیت روانی/ سعید صادقی جقه
۴. چارچوب حقوقی پیگیری جنایت ترور آیتالله خامنهای به مثابۀ نسلکشی/ محمدمیثم ندافپور
۵. تحلیل مجازات مصادرۀ اموال در جرایم امنیتی/ رامین مالک
۶. چرا نباید در تحلیل سیاست خارجی و امنیّت ملّی از روش SWOT استفاده کرد؟/ سالار سیفالدینی
نگاه دیگران۷. تغییر رژیم ناکام: علل شکست راهبرد تغییر رژیم در جنگ ۴۰ روزه از منظر تحلیلگران خارجی/ مجتبی قلیپور
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
@riss1404
در این شماره میخوانید:
۱. چالش انسجام سیاسی در مقطع پساتفاهم: چه باید کرد؟/ فرزاد پورسعید
۲. واکاوی ماهیت حقوقی یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا در پرتو قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران/ رامین مالک
۳. قطبیشدگی اجتماعی و سیاسی در دورۀ آتشبس و بایستههای امنیت روانی/ سعید صادقی جقه
۴. چارچوب حقوقی پیگیری جنایت ترور آیتالله خامنهای به مثابۀ نسلکشی/ محمدمیثم ندافپور
۵. تحلیل مجازات مصادرۀ اموال در جرایم امنیتی/ رامین مالک
۶. چرا نباید در تحلیل سیاست خارجی و امنیّت ملّی از روش SWOT استفاده کرد؟/ سالار سیفالدینی
نگاه دیگران۷. تغییر رژیم ناکام: علل شکست راهبرد تغییر رژیم در جنگ ۴۰ روزه از منظر تحلیلگران خارجی/ مجتبی قلیپور
@riss1404
۳۹۲
۱۸:۳۲
گریز از قطبیشدگی با نیروی سوم/ بخش نخست
پژوهشکده مطالعات راهبردی
در جنگ روایت ها واقعیتهای سیاسی و اجتماعی تعمداً پنهان مانده و نادیده گرفته می شود. از جمله فضای سیاسی و اجتماعی ایران امروز نیز از سوی رسانههای رقیب، به صورتی رندانه یا ناشیانه تحریف گردیده، واقعیتها به حاشیه رانده شده و برساختههای ذهنی و حتی جعلیات جایگزین آنها میشود. در این راستا میتوان به مهمترین تفکیک رایج در فضای رسانه ای دشمن اشاره کرد که جامعه ایران را به دو بخش اصلی تقسیم نموده و با برجسته سازی و داغ کردن یک دوقطبی، واقعیت سمت و سوی مطالبات گسترده اجتماعی و تنوع آن را نادیده میگیرد.
در این فضا، این رسانهها با مانور بر دوقطبیسازی حامیان وضع موجود و مخالفان نظم حاکم، به القای توهم وسعت بسیار زیاد قطب دوم پرداخته و از این رهگذر تعمداً بخش سومی را نادیده میگیرند که از قضا بخش معتنابه جامعه ایران را تشکیل داده و بنا به اهداف مشخص سانسور میشود. شناخت این بخش سوم جامعه در میانه گرد و غبار دوقطبیسازی رسانه ای دشوار است.
این بخش سوم و خاکستری جامعه، به صورت خلاصه، نه حامی نظم موجود است و نه از گسست کامل از آن دفاع میکند؛ نه با محافظهکاری پیوندی دارد و نه مسیر براندازی را به عنوان کنش سیاسی مطلوب خویش انتخاب می کند. اجمالاً این بخش، ایستاده در وضعیت میانهای است که سودایی جز بهبود وضع کنونی ندارد. مختصات این بخش بزرگ از جامعه ایران را شاید بتوان در این گزارهها جستجو کرد:
"میخواهم زندگی کنم": این بخش گسترده از جامعه، گفتمانی را نمایندگی میکند که مایل به زیست روزمره بدون دردسر است. در پی تحقق آرزوهایی همچون وجود سطح نسبی آزادی و معیشت مطلوب است و ترجیح میدهد که در یک وضعیت ایده آل، مجبور به پیگیری سیاست تنشآلود نباشد. به طور کلی و به صورت معمول، این بخش از جامعه از جار و جنجال و تنشها و مشاجرات سیاسی گریزان است و اصولاً تمایلی به درگیر شدن با این مسائل ندارد. دستیابی به یک زندگی عادی بی دردسر و عاری از تنش، نقطه مطلوب برای این گروه محسوب می شود. موضوعات دیگر ذیل این هدف تعریف می شوند.
تعلق به میهن و هویت ملی: در عین گریز از سیاست روزمره و تنشهای ناشی از آن، این بخش نسبت به وطن حساسیت داشته و هویت ملی را ارج مینهد. ناسیونالیسم در معنای عمومی آن، برای اعضای این گروه بزرگ اهمیت دارد. درخشش ایران در میادین ورزشی و علمی و ... برای این گروه برجسته است. به رغم سمپاشیهای فراوان از سوی رسانههای خارج نشین، برای پیگیری نتایج تیم ملی فوتبال حساسیت قائل است. در جنگ اخیر نیز دفاع از میهن و مقابله با دشمن هم به تشدید روحیه ناسیونالیستی این بخش انجامیده و هم حس همبستگی برای غلبه بر چالش وجودی را در بین آنان تقویت کرده است.
تمایل به تغییرات محسوس و تدریجی: اکنون و با تجربه یک سال اخیر، این بخش بزرگ جامعه شناخت بیشتری از فضای سیاسی یافته و به صورتی فزاینده نسبت به گرایشهای دوقطبی مزبور اعتماد خود را از دست داده است. در واقع این بخش، از رویاپردازی و دمیدن در احساسات فانتزی در باب زندگی جمعی فاصله گرفته و پذیرفته است که دستیابی به یک زندگی عادی جز از طریق تغییرات مرحلهای و تدریجی امکانپذیر نیست. شعارها دیگر برای این بخش از جامعه جذابیت ندارند و آنها در پس پشت شعارها، مهندسی روایت را میفهمند.
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
در جنگ روایت ها واقعیتهای سیاسی و اجتماعی تعمداً پنهان مانده و نادیده گرفته می شود. از جمله فضای سیاسی و اجتماعی ایران امروز نیز از سوی رسانههای رقیب، به صورتی رندانه یا ناشیانه تحریف گردیده، واقعیتها به حاشیه رانده شده و برساختههای ذهنی و حتی جعلیات جایگزین آنها میشود. در این راستا میتوان به مهمترین تفکیک رایج در فضای رسانه ای دشمن اشاره کرد که جامعه ایران را به دو بخش اصلی تقسیم نموده و با برجسته سازی و داغ کردن یک دوقطبی، واقعیت سمت و سوی مطالبات گسترده اجتماعی و تنوع آن را نادیده میگیرد.
در این فضا، این رسانهها با مانور بر دوقطبیسازی حامیان وضع موجود و مخالفان نظم حاکم، به القای توهم وسعت بسیار زیاد قطب دوم پرداخته و از این رهگذر تعمداً بخش سومی را نادیده میگیرند که از قضا بخش معتنابه جامعه ایران را تشکیل داده و بنا به اهداف مشخص سانسور میشود. شناخت این بخش سوم جامعه در میانه گرد و غبار دوقطبیسازی رسانه ای دشوار است.
این بخش سوم و خاکستری جامعه، به صورت خلاصه، نه حامی نظم موجود است و نه از گسست کامل از آن دفاع میکند؛ نه با محافظهکاری پیوندی دارد و نه مسیر براندازی را به عنوان کنش سیاسی مطلوب خویش انتخاب می کند. اجمالاً این بخش، ایستاده در وضعیت میانهای است که سودایی جز بهبود وضع کنونی ندارد. مختصات این بخش بزرگ از جامعه ایران را شاید بتوان در این گزارهها جستجو کرد:
"میخواهم زندگی کنم": این بخش گسترده از جامعه، گفتمانی را نمایندگی میکند که مایل به زیست روزمره بدون دردسر است. در پی تحقق آرزوهایی همچون وجود سطح نسبی آزادی و معیشت مطلوب است و ترجیح میدهد که در یک وضعیت ایده آل، مجبور به پیگیری سیاست تنشآلود نباشد. به طور کلی و به صورت معمول، این بخش از جامعه از جار و جنجال و تنشها و مشاجرات سیاسی گریزان است و اصولاً تمایلی به درگیر شدن با این مسائل ندارد. دستیابی به یک زندگی عادی بی دردسر و عاری از تنش، نقطه مطلوب برای این گروه محسوب می شود. موضوعات دیگر ذیل این هدف تعریف می شوند.
تعلق به میهن و هویت ملی: در عین گریز از سیاست روزمره و تنشهای ناشی از آن، این بخش نسبت به وطن حساسیت داشته و هویت ملی را ارج مینهد. ناسیونالیسم در معنای عمومی آن، برای اعضای این گروه بزرگ اهمیت دارد. درخشش ایران در میادین ورزشی و علمی و ... برای این گروه برجسته است. به رغم سمپاشیهای فراوان از سوی رسانههای خارج نشین، برای پیگیری نتایج تیم ملی فوتبال حساسیت قائل است. در جنگ اخیر نیز دفاع از میهن و مقابله با دشمن هم به تشدید روحیه ناسیونالیستی این بخش انجامیده و هم حس همبستگی برای غلبه بر چالش وجودی را در بین آنان تقویت کرده است.
تمایل به تغییرات محسوس و تدریجی: اکنون و با تجربه یک سال اخیر، این بخش بزرگ جامعه شناخت بیشتری از فضای سیاسی یافته و به صورتی فزاینده نسبت به گرایشهای دوقطبی مزبور اعتماد خود را از دست داده است. در واقع این بخش، از رویاپردازی و دمیدن در احساسات فانتزی در باب زندگی جمعی فاصله گرفته و پذیرفته است که دستیابی به یک زندگی عادی جز از طریق تغییرات مرحلهای و تدریجی امکانپذیر نیست. شعارها دیگر برای این بخش از جامعه جذابیت ندارند و آنها در پس پشت شعارها، مهندسی روایت را میفهمند.
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
۱۸۵
۱۲:۰۳
گریز از قطبی شدگی با نیروی سوم/ بخش دوم
پژوهشکده مطالعات راهبردی
نقد وضع موجود : در عین حال این بخش بزرگ از جامعه هیچ گاه عینک نقد وضع موجود را از چشمان خود برنداشته و همواره رویکرد انتقادیاش را حفظ میکند. این بخش بزرگ معترض آسیبهایی نظیر ناکارآمدی، فساد و ... بوده و از این رو در بسیاری از موارد با نهادهای سیاست رسمی فاصلهگذاری می کند. در عین حال، و همزمان این بخش از گرایشهای رادیکال نیز پرهیز نموده و با ملاحظه آثار مخرب این رویکرد (که اکنون با جنگ اخیر، بیش از هر زمانی نمودار شده)، با این گرایشها نیز سر سازگاری نشان نمیدهد.
با این توضیحات باید اذعان داشت که نادیده انگاشتن این بخش از جامعه و دل بستن به روایت های ساختگی، خصوصاً از سوی حاکمیت خطایی راهبردی است. آسیبهای ضریب دادن به دوقطبی مزبور و بی اعتنایی به فرصتهایی که این بخش از جامعه برای وحدت، امنیت و پیشرفت ایران میآفریند، اکنون بیش از هر زمانی قابل درک است. نکته قابل تأمل آن است که دشمن امروز برجسته سازی دوقطبی یاد شده و متمایل سازی جامعه به سمت این دوقطبی را مهمترین دستور کار خود میداند.
برای یک نمونه، توجه به کارکردهای رسانه ای ایران اینترنشنال، خود گویای این واقعیت است. این کارکردها مشخصاً در جریان تحولات ماههای گذشته، به وضوح ابعاد مهم خود را نمایان ساخت.
آنچه که بیش از هر چیز حائز اهمیت است آنکه امروز حاکمیت باید تمهیدات ویژه ای را برای برجسته سازی نقش این بخش بزرگ و خاکستری جامعه اندیشیده و آن را عملیاتی سازد. از جمله آنکه:
در حوزه رسانه باید این بخش سوم دیده شده و به آن اجازه داده شود تا اثرگذاری و اهمیت خود را در تعیین معادلات سیاسی دریابد.
در حوزه سیاسی باید ضمن احیای واقعی نقش نهادهای سیاست رسمی (همچون انتخابات)، جایگاه این بخش در قالب احزاب و گروههای نفوذ در ساختار سیاسی تقویت شود.
در حوزه اقتصادی، حاکمیت با انجام اقدامات مؤثر و تقویت بُعد کارآمدی، ضمن افق گشایی، این بخش را از غلتیدن به سمت رادیکالیزم باز داشته و گامی عملی در مسیر اصلاحات درون سیستم بردارد.
در این صورت تجمیع نیروها و ظرفیت های ملی برای تحقق وحدت، امنیت، و پیشرفت کشور میسور میشود. در غیاب این امر نیز باید انتظار داشت که قطبیشدگی سیاسی و آثار مخرب و ویرانگر آن در همه عرصهها گریبان جامعه و حاکمیت را فشرده و لاجرم واگشت را سرنوشت متعین آنها نماید. تقویت این نیروی میانه، ثبات بخش، امنیتساز و آرامش آفرین است و میدان مانور رسانه های خارج نشین را محدود می کند.
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
نقد وضع موجود : در عین حال این بخش بزرگ از جامعه هیچ گاه عینک نقد وضع موجود را از چشمان خود برنداشته و همواره رویکرد انتقادیاش را حفظ میکند. این بخش بزرگ معترض آسیبهایی نظیر ناکارآمدی، فساد و ... بوده و از این رو در بسیاری از موارد با نهادهای سیاست رسمی فاصلهگذاری می کند. در عین حال، و همزمان این بخش از گرایشهای رادیکال نیز پرهیز نموده و با ملاحظه آثار مخرب این رویکرد (که اکنون با جنگ اخیر، بیش از هر زمانی نمودار شده)، با این گرایشها نیز سر سازگاری نشان نمیدهد.
با این توضیحات باید اذعان داشت که نادیده انگاشتن این بخش از جامعه و دل بستن به روایت های ساختگی، خصوصاً از سوی حاکمیت خطایی راهبردی است. آسیبهای ضریب دادن به دوقطبی مزبور و بی اعتنایی به فرصتهایی که این بخش از جامعه برای وحدت، امنیت و پیشرفت ایران میآفریند، اکنون بیش از هر زمانی قابل درک است. نکته قابل تأمل آن است که دشمن امروز برجسته سازی دوقطبی یاد شده و متمایل سازی جامعه به سمت این دوقطبی را مهمترین دستور کار خود میداند.
برای یک نمونه، توجه به کارکردهای رسانه ای ایران اینترنشنال، خود گویای این واقعیت است. این کارکردها مشخصاً در جریان تحولات ماههای گذشته، به وضوح ابعاد مهم خود را نمایان ساخت.
آنچه که بیش از هر چیز حائز اهمیت است آنکه امروز حاکمیت باید تمهیدات ویژه ای را برای برجسته سازی نقش این بخش بزرگ و خاکستری جامعه اندیشیده و آن را عملیاتی سازد. از جمله آنکه:
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
۱۶۷
۶:۰۱
#معرفی_کتاب
عنوان: «رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئلۀ زمان در نظام حکمرانی ایران»
به اهتمام: دکتر محمد هادی راجی
ناشر: پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت
نوبت چاپ: چاپ اول -۱۴۰۵
این اثر، به سرویراستاری دکتر محمدهادی راجی و با مشارکت 35 نویسنده از حوزههای فلسفی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، راهبردی، تاریخی، اقتصادی و هنری، تلاشی نظاممند و میانرشتهای برای طرح یکی از بنیادیترین مسائل حکمرانی در ایران معاصر است: نسبت نظام حکمرانی با زمان، آینده و تخیل راهبردی.
کتاب «رؤیای ایرانی» بر این ایده استوار است که بسیاری از ناکامیها، ناپایداریها و اختلالهای تکرارشونده در نظام سیاستگذاری و برنامهریزی ایران را نمیتوان صرفاً با ارجاع به کمبود منابع، فشارهای بیرونی یا مسائل بروکراتیک توضیح داد؛ بلکه در لایهای عمیقتر، با اختلال در رابطۀ راهبردی نظام حکمرانی با مسئلۀ زمان و با فقدان یک رؤیای معتبر، هارمونیک، روایتپذیر و مرئی مواجهایم.در این کتاب، «رؤیا» نه یک آرزوی مبهم و نه صرفاً مفهومی ادبی یا روانشناختی، بلکه سازهای اجتماعی-سیاسی و عنصری ضروری در هوشمندی راهبردی، تولید انسجام اجتماعی، جهتدهی به سیاستگذاری و بازآرایی قدرت ملی تلقی میشود. از این منظر، جامعهای که نتواند تصویری معتبر و مشترک از آیندۀ خود بسازد، در پیوند دادن گذشته، حال و آینده با اختلال مواجه میشود و بهتدریج در وضعیت روزمرگی، زمانزدودگی، موقتیشدن و مسئلهمحوری فرومیرود، فرایندی که نهادهای راهبردی را از کارویژه اصلی خود دور میکند.
این اثر در دو جلد، چهار بخش و سی فصل سامان یافته است:
جلد نخست به پدیدگی رؤیا و نسبت آن با فلسفه، زیباییشناسی، امید، علوم شناختی، روایت، هنر، زندگی روزمره، مهاجرت، سلامت و فضا میپردازد؛و جلد دوم، پدیدارگی رؤیا را در عرصههای سیاستگذاری، دولت، اقتصاد سیاسی، امنیت، جامعۀ اطلاعاتی، سیاست خارجی، فناوری، ژئوپلیتیک و نظم جهانی بررسی میکند.
«رؤیای ایرانی» از نخستین کوششهای منسجم برای تبدیل مفهوم رؤیا به یک چارچوب تحلیلی در نسبت با حکمرانی است؛ فرایندی که میکوشد نشان دهد بدون بازسازی افق آینده، سیاستگذاری ناگزیر واکنشی، مقطعی و بیافق خواهد شد و بدون تخیل راهبردی، بازمعماری نهادی و کنش مؤثر ملی دشوار میشود.
این کتاب پیش از آن که پاسخی به پرسشهای چندگانه باشد تلاشی است برای طرح معنادار پرسشهای مهم و راهبردی:ایران چیست؟ و نسبت آن با آینده چیست؟ نظام حکمرانی ایران، بر کدام تصویر از فردا تکیه دارد؟معماری نهادی ایران چه نسبتی با تخیل راهبردی و رویای ایرانی دارد؟
«رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئلۀ زمان در نظام حکمرانی ایران» آغازی است برای گشودن گفتوگویی ضروری دربارۀ زمان، آینده، تخیل راهبردی و بازمعماری حکمرانی در ایران.
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
@riss1404
عنوان: «رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئلۀ زمان در نظام حکمرانی ایران»
به اهتمام: دکتر محمد هادی راجی
ناشر: پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت
نوبت چاپ: چاپ اول -۱۴۰۵
این اثر، به سرویراستاری دکتر محمدهادی راجی و با مشارکت 35 نویسنده از حوزههای فلسفی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، راهبردی، تاریخی، اقتصادی و هنری، تلاشی نظاممند و میانرشتهای برای طرح یکی از بنیادیترین مسائل حکمرانی در ایران معاصر است: نسبت نظام حکمرانی با زمان، آینده و تخیل راهبردی.
کتاب «رؤیای ایرانی» بر این ایده استوار است که بسیاری از ناکامیها، ناپایداریها و اختلالهای تکرارشونده در نظام سیاستگذاری و برنامهریزی ایران را نمیتوان صرفاً با ارجاع به کمبود منابع، فشارهای بیرونی یا مسائل بروکراتیک توضیح داد؛ بلکه در لایهای عمیقتر، با اختلال در رابطۀ راهبردی نظام حکمرانی با مسئلۀ زمان و با فقدان یک رؤیای معتبر، هارمونیک، روایتپذیر و مرئی مواجهایم.در این کتاب، «رؤیا» نه یک آرزوی مبهم و نه صرفاً مفهومی ادبی یا روانشناختی، بلکه سازهای اجتماعی-سیاسی و عنصری ضروری در هوشمندی راهبردی، تولید انسجام اجتماعی، جهتدهی به سیاستگذاری و بازآرایی قدرت ملی تلقی میشود. از این منظر، جامعهای که نتواند تصویری معتبر و مشترک از آیندۀ خود بسازد، در پیوند دادن گذشته، حال و آینده با اختلال مواجه میشود و بهتدریج در وضعیت روزمرگی، زمانزدودگی، موقتیشدن و مسئلهمحوری فرومیرود، فرایندی که نهادهای راهبردی را از کارویژه اصلی خود دور میکند.
این اثر در دو جلد، چهار بخش و سی فصل سامان یافته است:
جلد نخست به پدیدگی رؤیا و نسبت آن با فلسفه، زیباییشناسی، امید، علوم شناختی، روایت، هنر، زندگی روزمره، مهاجرت، سلامت و فضا میپردازد؛و جلد دوم، پدیدارگی رؤیا را در عرصههای سیاستگذاری، دولت، اقتصاد سیاسی، امنیت، جامعۀ اطلاعاتی، سیاست خارجی، فناوری، ژئوپلیتیک و نظم جهانی بررسی میکند.
«رؤیای ایرانی» از نخستین کوششهای منسجم برای تبدیل مفهوم رؤیا به یک چارچوب تحلیلی در نسبت با حکمرانی است؛ فرایندی که میکوشد نشان دهد بدون بازسازی افق آینده، سیاستگذاری ناگزیر واکنشی، مقطعی و بیافق خواهد شد و بدون تخیل راهبردی، بازمعماری نهادی و کنش مؤثر ملی دشوار میشود.
این کتاب پیش از آن که پاسخی به پرسشهای چندگانه باشد تلاشی است برای طرح معنادار پرسشهای مهم و راهبردی:ایران چیست؟ و نسبت آن با آینده چیست؟ نظام حکمرانی ایران، بر کدام تصویر از فردا تکیه دارد؟معماری نهادی ایران چه نسبتی با تخیل راهبردی و رویای ایرانی دارد؟
«رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئلۀ زمان در نظام حکمرانی ایران» آغازی است برای گشودن گفتوگویی ضروری دربارۀ زمان، آینده، تخیل راهبردی و بازمعماری حکمرانی در ایران.
@riss1404
۷۳۹
۱۲:۱۹
نظم کیفری در سایه جنگ: جنگ، جرم و فرسایش هنجارها
رامین مالک،همکار علمی پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی
جنگ از منظر حقوقی و جرمشناختی صرفاً یک وضعیت نظامی نیست، بلکه یک وضعیت استثنایی اجتماعی است که قواعد عادی کنترل، نظم، نظارت و هنجارپذیری را دچار اختلال میکند. جامعه در شرایط عادی از طریق نهادهایی مانند خانواده، مدرسه، رسانه، پلیس، دادگاه، بازار کار و نهادهای فرهنگی نوعی نظم نسبی را حفظ میکند؛ اما جنگ این شبکههای رسمی و غیررسمی کنترل اجتماعی را تضعیف میسازد. نتیجه آن است که هم برخی جرایم کلاسیک افزایش مییابد و هم برخی هنجارشکنیهای فرهنگی و رفتاری، از جمله در حوزه حجاب و عفاف، امکان بروز و گسترش بیشتری پیدا میکند.
نخستین اثر جنگ، کاهش توان کنترل رسمی است. در وضعیت جنگی، بخش مهمی از ظرفیت دولت، نیروهای انتظامی و نهادهای امنیتی به دفاع، مدیریت بحران، حفاظت از زیرساختها و مقابله با تهدیدهای فوری اختصاص مییابد. در چنین فضایی، نظارت روزمره بر بازار، خیابان، فضای عمومی و حتی فضای مجازی کاهش مییابد. دادگاهها ممکن است با تراکم پرونده، کندی رسیدگی یا اولویتیافتن پروندههای امنیتی روبهرو شوند. این وضعیت پیام بازدارنده نظام کیفری را ضعیف میکند و برخی افراد یا گروهها احساس میکنند احتمال کشف جرم، تعقیب و مجازات کاهش یافته است. از همینجا زمینه رشد جرایمی مانند سرقت، احتکار، قاچاق، کلاهبرداری، گرانفروشی، جعل، فساد اداری و سوءاستفاده از نیازهای عمومی فراهم میشود.
دومین اثر جنگ، ایجاد فشارهای اقتصادی و روانی است. جنگ معمولاً با تورم، کمبود کالا، بیکاری، اختلال در حملونقل، ناامنی شغلی و نگرانی نسبت به آینده همراه است. این فشارها از یک سو انگیزه ارتکاب برخی جرایم معیشتی را افزایش میدهد و از سوی دیگر فرصت سوءاستفاده را برای شبکههای غیرقانونی فراهم میکند. بازار سیاه در چنین وضعیتی رشد میکند، کالاهای اساسی به ابزار سودجویی تبدیل میشود و برخی افراد از آشفتگی عمومی برای کسب منفعت نامشروع استفاده میکنند. بنابراین جنگ هم «فشار جرمزا» ایجاد میکند و هم «فرصت جرمزا».
سومین پیامد، افزایش خشونت اجتماعی است. جنگ سطح عمومی خشونت را بالا میبرد و حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به رفتارهای خشن را کاهش میدهد. اضطراب، خشم، سوگ، احساس ناامنی و تجربه مداوم تهدید میتواند به نزاعهای خیابانی، خشونت خانگی، ضربوجرح، انتقامجویی و رفتارهای پرخطر منجر شود. در این وضعیت، خشونت فقط در میدان جنگ باقی نمیماند، بلکه به مناسبات روزمره نیز سرایت میکند. از منظر جرمشناختی، جنگ نوعی عادیسازی خشونت ایجاد میکند و همین امر ظرفیت جامعه برای تحمل قانونگریزی و رفتارهای تند را افزایش میدهد.
مطالعه کامل یادداشت:
https://risstudies.isdsac.ir/ID/1372/
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
جنگ از منظر حقوقی و جرمشناختی صرفاً یک وضعیت نظامی نیست، بلکه یک وضعیت استثنایی اجتماعی است که قواعد عادی کنترل، نظم، نظارت و هنجارپذیری را دچار اختلال میکند. جامعه در شرایط عادی از طریق نهادهایی مانند خانواده، مدرسه، رسانه، پلیس، دادگاه، بازار کار و نهادهای فرهنگی نوعی نظم نسبی را حفظ میکند؛ اما جنگ این شبکههای رسمی و غیررسمی کنترل اجتماعی را تضعیف میسازد. نتیجه آن است که هم برخی جرایم کلاسیک افزایش مییابد و هم برخی هنجارشکنیهای فرهنگی و رفتاری، از جمله در حوزه حجاب و عفاف، امکان بروز و گسترش بیشتری پیدا میکند.
نخستین اثر جنگ، کاهش توان کنترل رسمی است. در وضعیت جنگی، بخش مهمی از ظرفیت دولت، نیروهای انتظامی و نهادهای امنیتی به دفاع، مدیریت بحران، حفاظت از زیرساختها و مقابله با تهدیدهای فوری اختصاص مییابد. در چنین فضایی، نظارت روزمره بر بازار، خیابان، فضای عمومی و حتی فضای مجازی کاهش مییابد. دادگاهها ممکن است با تراکم پرونده، کندی رسیدگی یا اولویتیافتن پروندههای امنیتی روبهرو شوند. این وضعیت پیام بازدارنده نظام کیفری را ضعیف میکند و برخی افراد یا گروهها احساس میکنند احتمال کشف جرم، تعقیب و مجازات کاهش یافته است. از همینجا زمینه رشد جرایمی مانند سرقت، احتکار، قاچاق، کلاهبرداری، گرانفروشی، جعل، فساد اداری و سوءاستفاده از نیازهای عمومی فراهم میشود.
دومین اثر جنگ، ایجاد فشارهای اقتصادی و روانی است. جنگ معمولاً با تورم، کمبود کالا، بیکاری، اختلال در حملونقل، ناامنی شغلی و نگرانی نسبت به آینده همراه است. این فشارها از یک سو انگیزه ارتکاب برخی جرایم معیشتی را افزایش میدهد و از سوی دیگر فرصت سوءاستفاده را برای شبکههای غیرقانونی فراهم میکند. بازار سیاه در چنین وضعیتی رشد میکند، کالاهای اساسی به ابزار سودجویی تبدیل میشود و برخی افراد از آشفتگی عمومی برای کسب منفعت نامشروع استفاده میکنند. بنابراین جنگ هم «فشار جرمزا» ایجاد میکند و هم «فرصت جرمزا».
سومین پیامد، افزایش خشونت اجتماعی است. جنگ سطح عمومی خشونت را بالا میبرد و حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به رفتارهای خشن را کاهش میدهد. اضطراب، خشم، سوگ، احساس ناامنی و تجربه مداوم تهدید میتواند به نزاعهای خیابانی، خشونت خانگی، ضربوجرح، انتقامجویی و رفتارهای پرخطر منجر شود. در این وضعیت، خشونت فقط در میدان جنگ باقی نمیماند، بلکه به مناسبات روزمره نیز سرایت میکند. از منظر جرمشناختی، جنگ نوعی عادیسازی خشونت ایجاد میکند و همین امر ظرفیت جامعه برای تحمل قانونگریزی و رفتارهای تند را افزایش میدهد.
https://risstudies.isdsac.ir/ID/1372/
#پژوهشکده_مطالعات_راهبردی
@riss1404
۷۶
۵:۴۶
#معرفی_کتاب
عنوان: «رانتها، رانتجویی و توسعه اقتصادی»نویسنده: مشتاق حسین خانمترجم: محمد خضری ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردیتجدید چاپقیمت:380هزارتومان
اهمیت کتاب حاضر برای مخاطبان ایرانی از این جهت است که مفاهیم برونزا و غیر بومی رانت و رانتجویی بعضاً در گفتمان اجتماعی کشور به گونه ای نادرست به کارگرفته میشوند و در نتیجه تحلیلها و استدلالهایی که بر آنها استوار میگردند در بیشتر موارد نادرست از آب درمیآیند.
در واقع، اصلاحات رانت و رانتجویی نیز همچون انبوهی از مفاهیم دیگر که بهصورت برونزا وارد گفتمان اجتماعی کشور شدهاند، مستعد آن هستند که دریافتی سطحی واشتباهآمیز و معمولاً مستعد کاربرد منازعات سیاسی از آنها پدید آید که مانع از آن میشود که این مفاهیم جدید نقش مثبت خود را در فرایند تکاملی جامعه بهخوبی ایفا کنند. مفاهیم رانت و رانتجویی اصطلاحات تازهواردی هستند که برای مفاهیم دقیق و مشخص علمی وضع شدهاند که در ایران استخدام میشوند ولی به نیکی از آن بهره گرفته نمیشود و بیم آن میرود که جامعه از خدمات علمی که این مفاهیم میتوانند در شناخت و بهبود نظام اجتماعی اقتصادی ارائه دهند، محروم میشود.
رهیافت این کتاب انتقادی و بینرشتهای است و از اینرو برای کلیه اندیشمندان و دانشجویان علوم اجتماعی در حوزههای مختلف اقتصادی، جامعهشناسی، سیاست و جز آن و نیز علاقهمندان به این مباحث بسیار مفید خواهد بود.
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
@riss1404
عنوان: «رانتها، رانتجویی و توسعه اقتصادی»نویسنده: مشتاق حسین خانمترجم: محمد خضری ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردیتجدید چاپقیمت:380هزارتومان
اهمیت کتاب حاضر برای مخاطبان ایرانی از این جهت است که مفاهیم برونزا و غیر بومی رانت و رانتجویی بعضاً در گفتمان اجتماعی کشور به گونه ای نادرست به کارگرفته میشوند و در نتیجه تحلیلها و استدلالهایی که بر آنها استوار میگردند در بیشتر موارد نادرست از آب درمیآیند.
در واقع، اصلاحات رانت و رانتجویی نیز همچون انبوهی از مفاهیم دیگر که بهصورت برونزا وارد گفتمان اجتماعی کشور شدهاند، مستعد آن هستند که دریافتی سطحی واشتباهآمیز و معمولاً مستعد کاربرد منازعات سیاسی از آنها پدید آید که مانع از آن میشود که این مفاهیم جدید نقش مثبت خود را در فرایند تکاملی جامعه بهخوبی ایفا کنند. مفاهیم رانت و رانتجویی اصطلاحات تازهواردی هستند که برای مفاهیم دقیق و مشخص علمی وضع شدهاند که در ایران استخدام میشوند ولی به نیکی از آن بهره گرفته نمیشود و بیم آن میرود که جامعه از خدمات علمی که این مفاهیم میتوانند در شناخت و بهبود نظام اجتماعی اقتصادی ارائه دهند، محروم میشود.
رهیافت این کتاب انتقادی و بینرشتهای است و از اینرو برای کلیه اندیشمندان و دانشجویان علوم اجتماعی در حوزههای مختلف اقتصادی، جامعهشناسی، سیاست و جز آن و نیز علاقهمندان به این مباحث بسیار مفید خواهد بود.
@riss1404
۶۲
۱۲:۰۸