فردا 6 تا پارت میزارم
۱۸۷
۱۸:۵۷
#پارت_هفتم
رفتم سمت اون دختر خوشگله بهم گفت قبولت کرد بهش گفتم آرهآنیتا: فقط خانوم لطفی کیه؟؟دختر خوشملع: منم آنیتا: وی عزیزم تویی عشقم آقا حامی گفت فرم هارو بهم بدید لطفی: اوکی عشقم اسم سباس اسم تو چیه؟؟ آنیتا: منم انیتام خوشبختم به اون یکی منشی هم سلام دادم آشنا شدیمفرم هارو پر کردم از پس فردا کارم شروع میشد رفتم پایین که سوار ماشین بشم دیدم پنچر کرده ماشین من که نمیتونستم عوض کنم واستادم میخواستم زنگ بزنم به داداشم که گوشیم خاموش شد وییی خدا من شانس ندارم داشتم میرفتم بالا که با تلفن سبا زنگ بزنم که با سر خوردم به یه چیز سفت سرمو بالا آوردم حامی بود چه بو خوبی میداد عوضی باید یه عطر خوب میگرفتم حامی: خانوم جلو چشتو نگا کنآنیتا: ببخشید ماشینم پنجر کرده گوشیمم خاموش شد بلد نیستم جک بزنم میخام زنگ بزنم داداشم فکرم درگیر بود ببخشید(پسره بیشور اون جلو چچشو نگا نکرده به من گیر میده)حامی: بیاید برم ببینمآنیتا: ممنون مزاحمتون نمیشم( من مزاحم شم اون مزاحمع عیشش)حامی: من نگفتم من درست میکنم آنیتا: منم نگفتم درست کنید چرا به خودتون گرفتید؟؟حامی : مگه کسی دیگه ای هم جز ما اینجا هس؟؟آنیتا: آقا حامی بفرمایید برید من حوصله بحث ندارمحامی: منو داری از شرکت خودم بیرون میکنی؟آنیتا: اع شرکت شماست؟؟حامی: نه برا شماست(حامی در افکارش: دختره خیره سر جواب منم میده )آنیتا: اع پس مال منه بفرمایید بیرونحامی :ببخشید ازتون اجازه نگرفتم توی ملک شما واستادم
#پارت_هشتم آنیتا: خواهش میکنم بعد این حرف سریع اومد بیرون سمت تاکسی رفتم پیدا نمیشد دوباره رفتم سمت ماشینم لاستیک از صندوق در آوردم گذاشتمش زمین جک هم آوردم ولی بلد نبودم توی همین حین یه پسره اومد گفت ببخشید خانوم
آنیتا: بلع؟؟پسره: کمک میخایید؟؟انیتا: عام نمیدونمپسره: برید کنار بلد نیستید من بلدمآنیتا: باشرفتم کناره و پسره بهم کمک کرد کار که تموم شد حامی دیدم اون ور خیابون با یه دختره واستاده بود بهم دیگه یه چیزایی میدادنو دختره نیشش تا بنا گوشش باز بود جالب بود ببینم چیهحامی هم هیچ واکنشی نداشت برام مهم نبود پس برگشتم از پسره تشکر کردم گف اگه خواستید شمارمو داشته باشید لاستیکتون رو براتون درست میکنیم شمارمو بهش دادم خاستم بهش پول بدم که رد کرد گف من فقط اومدم کمک کنم پول نخواستم کهبازم تشکر کردم اون رفت سمت یه پروش برگام ریخته بود عام عام اشباع شد تعجب کردم با این تعجبم ماشین روشن کردم راه افتادم اون ور خیابون و نگا کردم ببینم حامی هست که نبودن
و راه افتادم سمت خونه 30دقیقه تا خونه طول کشید وقتی رسیدم رفتم خونه جیغ زدم سلاممممممم نازنی از آشپز خونه اومد بیرون سمت اومد گفت سلام عزیزم خوبی انیتا: اره عشقم تو خوبی؟؟نازی: فدات شم
رفتم سمت اون دختر خوشگله بهم گفت قبولت کرد بهش گفتم آرهآنیتا: فقط خانوم لطفی کیه؟؟دختر خوشملع: منم آنیتا: وی عزیزم تویی عشقم آقا حامی گفت فرم هارو بهم بدید لطفی: اوکی عشقم اسم سباس اسم تو چیه؟؟ آنیتا: منم انیتام خوشبختم به اون یکی منشی هم سلام دادم آشنا شدیمفرم هارو پر کردم از پس فردا کارم شروع میشد رفتم پایین که سوار ماشین بشم دیدم پنچر کرده ماشین من که نمیتونستم عوض کنم واستادم میخواستم زنگ بزنم به داداشم که گوشیم خاموش شد وییی خدا من شانس ندارم داشتم میرفتم بالا که با تلفن سبا زنگ بزنم که با سر خوردم به یه چیز سفت سرمو بالا آوردم حامی بود چه بو خوبی میداد عوضی باید یه عطر خوب میگرفتم حامی: خانوم جلو چشتو نگا کنآنیتا: ببخشید ماشینم پنجر کرده گوشیمم خاموش شد بلد نیستم جک بزنم میخام زنگ بزنم داداشم فکرم درگیر بود ببخشید(پسره بیشور اون جلو چچشو نگا نکرده به من گیر میده)حامی: بیاید برم ببینمآنیتا: ممنون مزاحمتون نمیشم( من مزاحم شم اون مزاحمع عیشش)حامی: من نگفتم من درست میکنم آنیتا: منم نگفتم درست کنید چرا به خودتون گرفتید؟؟حامی : مگه کسی دیگه ای هم جز ما اینجا هس؟؟آنیتا: آقا حامی بفرمایید برید من حوصله بحث ندارمحامی: منو داری از شرکت خودم بیرون میکنی؟آنیتا: اع شرکت شماست؟؟حامی: نه برا شماست(حامی در افکارش: دختره خیره سر جواب منم میده )آنیتا: اع پس مال منه بفرمایید بیرونحامی :ببخشید ازتون اجازه نگرفتم توی ملک شما واستادم
#پارت_هشتم آنیتا: خواهش میکنم بعد این حرف سریع اومد بیرون سمت تاکسی رفتم پیدا نمیشد دوباره رفتم سمت ماشینم لاستیک از صندوق در آوردم گذاشتمش زمین جک هم آوردم ولی بلد نبودم توی همین حین یه پسره اومد گفت ببخشید خانوم
آنیتا: بلع؟؟پسره: کمک میخایید؟؟انیتا: عام نمیدونمپسره: برید کنار بلد نیستید من بلدمآنیتا: باشرفتم کناره و پسره بهم کمک کرد کار که تموم شد حامی دیدم اون ور خیابون با یه دختره واستاده بود بهم دیگه یه چیزایی میدادنو دختره نیشش تا بنا گوشش باز بود جالب بود ببینم چیهحامی هم هیچ واکنشی نداشت برام مهم نبود پس برگشتم از پسره تشکر کردم گف اگه خواستید شمارمو داشته باشید لاستیکتون رو براتون درست میکنیم شمارمو بهش دادم خاستم بهش پول بدم که رد کرد گف من فقط اومدم کمک کنم پول نخواستم کهبازم تشکر کردم اون رفت سمت یه پروش برگام ریخته بود عام عام اشباع شد تعجب کردم با این تعجبم ماشین روشن کردم راه افتادم اون ور خیابون و نگا کردم ببینم حامی هست که نبودن
و راه افتادم سمت خونه 30دقیقه تا خونه طول کشید وقتی رسیدم رفتم خونه جیغ زدم سلاممممممم نازنی از آشپز خونه اومد بیرون سمت اومد گفت سلام عزیزم خوبی انیتا: اره عشقم تو خوبی؟؟نازی: فدات شم
۱۶۹
۹:۲۳
#پارت_نهم
آنیتا: به نازی گفتم میرم بالا سری دوییدم بالا سمت اتاقم رفتم بازش کردم اتاق ترکیده بود انگار دزد اومده بودبا خودم حرف میزنم میگفتم باخدا کی میخواد اینو جمع کنه ویییی
رفتم سمت لباسایی که گوله افتاده بود گوشه اتاق همرو گذاشتم توی سبد گذاشتمشون یه گوشه با سبد رو تختیم رو از زمین ور داشتمو هرچی وسایل روی تختم بودو ریختم پایین تخت بد رو تختیم هم گذاشتم توی سبد رو تختی جدید انداختم کتابارو از روی میزم جمع کردم گذاشتمش توی کمد رفتم سمت میز آرایشی و وسایل رو گذاشتم زمین میزو رو تمیز دستمال کشیدم دوباره وسایل رو چیدمرفتم سمت کمد لباسام امروز باید میرفتم بیرو یه لباس خوشگل ست مشکی برداشتم که یه بارم نپوشیده بودمش عاشقششش بودمیه پیشبندی کرمیبا یه کت کرمی و یه بافت جذب کرمی قهوه عی و یه بوت مشکی خیلی ست خوشگلی بود خداییلباسارو گذاشتم روی تخت و رفتم یه دوش بگیرم با اینکه پاییز بود ولی بد از ظهر ها واقعا گرم بود ادامه دارد...
آنیتا: به نازی گفتم میرم بالا سری دوییدم بالا سمت اتاقم رفتم بازش کردم اتاق ترکیده بود انگار دزد اومده بودبا خودم حرف میزنم میگفتم باخدا کی میخواد اینو جمع کنه ویییی
رفتم سمت لباسایی که گوله افتاده بود گوشه اتاق همرو گذاشتم توی سبد گذاشتمشون یه گوشه با سبد رو تختیم رو از زمین ور داشتمو هرچی وسایل روی تختم بودو ریختم پایین تخت بد رو تختیم هم گذاشتم توی سبد رو تختی جدید انداختم کتابارو از روی میزم جمع کردم گذاشتمش توی کمد رفتم سمت میز آرایشی و وسایل رو گذاشتم زمین میزو رو تمیز دستمال کشیدم دوباره وسایل رو چیدمرفتم سمت کمد لباسام امروز باید میرفتم بیرو یه لباس خوشگل ست مشکی برداشتم که یه بارم نپوشیده بودمش عاشقششش بودمیه پیشبندی کرمیبا یه کت کرمی و یه بافت جذب کرمی قهوه عی و یه بوت مشکی خیلی ست خوشگلی بود خداییلباسارو گذاشتم روی تخت و رفتم یه دوش بگیرم با اینکه پاییز بود ولی بد از ظهر ها واقعا گرم بود ادامه دارد...
۱۶۹
۹:۳۳
#پارت_دهم
بد از حموم که اومدم بیرون خونه سرددد سرد بود یه دوش20 دقیقه عی گرفتم رفتم سمت شوفاژ و ردرجه رو بردم بالا تر لباسامو پوشیدم یه بافت صورتی با یه لگد مشکی پوشیدم رفتم پایین مامان رو صدا کردم گف جونم گفتم بابام کوشش؟؟
گفت رفته سرکار مثلاً امروز شنبه اسگفتم راس میگیا فردا من کلاس دارم راستیتوی همین صحبتمون نازی از آشپز خونه اومد بیرون بهش گفتم بیا دختر بیا بشین خسته شدینازی: آخه وضیفمه نمیشه بشینمآنیتا: عهع دختر بیا بشین دگگنازی: چشمآنیتا: بیا بیا
اومد نشست ازم پرسیدنازی: عام ببخشید میپرسم اتاقتون که تمیز نکردید؟؟آنیتا: عام فدا سرت تمیز کردم چطو؟؟نازی: آخه شما نباید کار کنید پس چرا منو استخدام کردید؟؟آنیتا: چون من تنها نباشم دلم یه خواهر میخواد منم ماهر ندارم کی بهتر از تو بشه مثل یه خواهر واسه من نازی: ببخشید تمیز نکردم من آنیتا: عه نازی این چه حرفیه من خودم تمیز کردم تو چرا عذر خواهی میکنی؟؟نازی: ببخشیدآنیتا: مامان بلند شدو گف دخترای خوشگلممم امروز ناهار شما بپزید ببینم چه میکنیدانیتا: چشممفقط من امروز باید برم بیرون نازی: من درست میکنمآنیتا: نه خیرررباهم دیرم نمیشه بلندشو بریم درست کنیم
ادامه دارد....
بد از حموم که اومدم بیرون خونه سرددد سرد بود یه دوش20 دقیقه عی گرفتم رفتم سمت شوفاژ و ردرجه رو بردم بالا تر لباسامو پوشیدم یه بافت صورتی با یه لگد مشکی پوشیدم رفتم پایین مامان رو صدا کردم گف جونم گفتم بابام کوشش؟؟
گفت رفته سرکار مثلاً امروز شنبه اسگفتم راس میگیا فردا من کلاس دارم راستیتوی همین صحبتمون نازی از آشپز خونه اومد بیرون بهش گفتم بیا دختر بیا بشین خسته شدینازی: آخه وضیفمه نمیشه بشینمآنیتا: عهع دختر بیا بشین دگگنازی: چشمآنیتا: بیا بیا
اومد نشست ازم پرسیدنازی: عام ببخشید میپرسم اتاقتون که تمیز نکردید؟؟آنیتا: عام فدا سرت تمیز کردم چطو؟؟نازی: آخه شما نباید کار کنید پس چرا منو استخدام کردید؟؟آنیتا: چون من تنها نباشم دلم یه خواهر میخواد منم ماهر ندارم کی بهتر از تو بشه مثل یه خواهر واسه من نازی: ببخشید تمیز نکردم من آنیتا: عه نازی این چه حرفیه من خودم تمیز کردم تو چرا عذر خواهی میکنی؟؟نازی: ببخشیدآنیتا: مامان بلند شدو گف دخترای خوشگلممم امروز ناهار شما بپزید ببینم چه میکنیدانیتا: چشممفقط من امروز باید برم بیرون نازی: من درست میکنمآنیتا: نه خیرررباهم دیرم نمیشه بلندشو بریم درست کنیم
ادامه دارد....
۱۷۷
۹:۴۰
با مداد عاشقی🙂🫀:)
دوست پسر پرستو:/
خدایی بهرداد خیلی خوشگله:/
۱۸۰
۹:۴۱
پارت دوباره بزارم؟؟
۱۸۰
۹:۴۲
ببخشید این چند روز فعالیت نداشتم
۱۸۰
۹:۴۲
سرم خیلی شلوغه
۱۷۹
۹:۴۲
تایم
۱۸۳
۲۰:۳۰
پارت؟؟
۱۸۵
۲۰:۵۱