لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رمانیوم ( رمان مافیایی و عاشقانه )ر
۷۶ عضو

رمانیوم ( رمان مافیایی و عاشقانه )

رمان های جذاب مافیایی ،
تابع قوانین اپلیکیشن بله
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۳ خرداد
thumbnail
🫠۱۰

۷۳۶

۲۱:۵۹

۲۵ خرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲۷ خرداد
امشب پارت نداریم فردا میذارم
undefined۱۷

۶۶۲

۱۹:۴۱

۳۰ خرداد
رمانیوم ( رمان مافیایی و عاشقانه )
پیام
تا همتون شرکت نکنید پارت نداریم
undefined۱۰
undefined۲

۵۹۱

۱۵:۲۱

۸۱ عضوید بعد ۵۱ نظر دادند 🥺
undefined۱۱
undefined۳

۵۹۵

۱۵:۲۱

۱ تیر
دوستان عذرمیخوام من یه حادثه ای بدی برای یکی از عزیزام اتفاق افتاده‌ دعا کنید حالش خوب نیست ، من این چند روز باید بیمارستان باشم ،شرمندهundefined
undefined۱۶
undefined۶

۵۵۱

۱۱:۲۸

۱۴ تیر
#رقاص_دلربا

#part_14
حرصی صورتم رو پاک کردم و خونسرد سمت اتاق رفتم و وارد شدم.
عصبی لب زدم:
- چی زدی به این صورتم نجلا که هرکاری میکنم پاک نمیشه؟
سرمو برگردوندم که با یزدان سینه به سینه شدم...
آب دهنمو قورت دادم و یک قدم عقب رفتم..
این لعنتی چرا مثل سایه دنبالم بود؟ از در بیرونش میکردم از پنجره میومد تو..
نگاه سردش رو روی خودم حس میکردمعصبی با فک قفل شده ای غرید:
- معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟
اخمی کردم:- چه وضع صحبت کردنه؟ درست حرف بزن ببینم...
هنوز حرفم تموم نشده بود که فاصله ی نیمه تموم رو با قدماش طی کرد!
صورتم مماس صورتش بود
تمام اون عصبانیتم پر کشید و به جاش حس خجالت و ترس جاشون رو گرفت..
جرعت سر بالا کردن رو نداشتم
دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو بالا برد
نیشخندی زد:
- سوالم رو با سوال جواب نده ، فهمیدی یا حالیت کنم؟
بی اختیار سری تکون دادم که خوبه ای زمزمه کرد
undefined۲

۴۲۸

۲۱:۵۰

سلام به همگی
undefined۲

۴۱۳

۲۱:۵۰

رمانیوم ( رمان مافیایی و عاشقانه )
#رقاص_دلربا #part_14 حرصی صورتم رو پاک کردم و خونسرد سمت اتاق رفتم و وارد شدم. عصبی لب زدم: - چی زدی به این صورتم نجلا که هرکاری میکنم پاک نمیشه؟ سرمو برگردوندم که با یزدان سینه به سینه شدم... آب دهنمو قورت دادم و یک قدم عقب رفتم.. این لعنتی چرا مثل سایه دنبالم بود؟ از در بیرونش میکردم از پنجره میومد تو.. نگاه سردش رو روی خودم حس میکردم عصبی با فک قفل شده ای غرید: - معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟ اخمی کردم: - چه وضع صحبت کردنه؟ درست حرف بزن ببینم... هنوز حرفم تموم نشده بود که فاصله ی نیمه تموم رو با قدماش طی کرد! صورتم مماس صورتش بود تمام اون عصبانیتم پر کشید و به جاش حس خجالت و ترس جاشون رو گرفت.. جرعت سر بالا کردن رو نداشتم دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو بالا برد نیشخندی زد: - سوالم رو با سوال جواب نده ، فهمیدی یا حالیت کنم؟ بی اختیار سری تکون دادم که خوبه ای زمزمه کرد
دوستان من یکی از عزیزانمو از دست دادم امروز خاکسپاریشون بود ، با این حال من براتون پارت ها را میگذارم ولی ساعتی دقیقی نداره
undefined۱۳
undefined۴

۴۱۳

۲۱:۵۴

۲۳ تیر
این کانال دگر فعالیت نمی کند ( تا اطلاع ثانوی )

۲۴۴

۲۳:۲۸