#قلدرمدرسهمنpart: ¹⁹
{۴سال بعد}
تو این چهار سال اتفاقات خیلی بد افتاد
جونگکوک به ا.ت خیانت کرد
و دوساله ازهم جدا شدن
ا.ت خیلی سختی کشید تو این دوسال هنوزم عاشق جونگکوک بود
ولی الان دیگه جونگکوک مال ا.ت نبود شده بود برای میا
امشب به مناسبت تولد لیا جونگکوک و میا
و ا. ت دعوت بودن
تموم جشن ا.ت نگاخش به جونگکوکی بود که عاشقانه داشت میا رو نگاه میکرد
ا.ت بغض بدی کرده بود
جوری که داشت خفه میشد
ا.ت همینجور به جونگکوک و میا که دست در دست هم درحال رقصیدن
بودن نگاه میکرد
دیگه نتونست جلو خودشو بگیره
رفت سمت یکی از اتاق ها و یه نامه برای جونگکوک
نوشت و خودشو از بالکن پرت کرد پایین......
#مالک
{۴سال بعد}
تو این چهار سال اتفاقات خیلی بد افتاد
جونگکوک به ا.ت خیانت کرد
و دوساله ازهم جدا شدن
ا.ت خیلی سختی کشید تو این دوسال هنوزم عاشق جونگکوک بود
ولی الان دیگه جونگکوک مال ا.ت نبود شده بود برای میا
امشب به مناسبت تولد لیا جونگکوک و میا
و ا. ت دعوت بودن
تموم جشن ا.ت نگاخش به جونگکوکی بود که عاشقانه داشت میا رو نگاه میکرد
ا.ت بغض بدی کرده بود
جوری که داشت خفه میشد
ا.ت همینجور به جونگکوک و میا که دست در دست هم درحال رقصیدن
بودن نگاه میکرد
دیگه نتونست جلو خودشو بگیره
رفت سمت یکی از اتاق ها و یه نامه برای جونگکوک
نوشت و خودشو از بالکن پرت کرد پایین......
#مالک
۴۳
۱۹:۱۲
#قلدرمدرسهمنpart: 20
از اونور جونگکوک که حال ا.ت رو دید
چند دقیقه صبر کرد و
دید که نیومد رفت سمت همون اتاقی که
ا.ت رفت
وقتی وارد اتاق شد
تنها چیزی که دید یه نامه روی بالکن بود
نامه رو برداشت و بازش کرد
نامه: عشقم دلم خیلیبرات تنگ شده بود
واقعا از اینکه نمیتونم برای خودم داشته باشمت عذاب میکشیدم
تموم اون نگاهای عاشقانت به میا
یه ضربه خیلی بد به قلبم بود
یه روز اون نگاها فقط برای من بود
و نگاه منم مال تو
نمیدونم چیشد که ولم کردی
از اون روز که رفتی هروز ارزوم بود
دوباره تورو برای خودم داشته باشم
ولی نشد روز به روز بیشتر عاشقت شدم
کاش هنوز مال من بودی
ولی نمیشه
همیشه باهم از ایندمون حرف میزدیم از اینکه بچت دار بشیم و باهاشون بازی کنیم
و کلی چیزای دیگه
همه اون چیزایی که قرار بود به واقعیت تبدیل بشه
برام شد یه رویای همیشگی
دیگه زنده موندنم فایده نداره
خیلی خیلی عاشقتم جونگکوک
خدافظ عشقم

جونگکوک اشک از چشمش جاری شد
ولی دیگه ا.ت کار خودشو کرده بود
این داستان یه عشق غیر ممکن برای ا.ت بود
پایان
#مالک
از اونور جونگکوک که حال ا.ت رو دید
چند دقیقه صبر کرد و
دید که نیومد رفت سمت همون اتاقی که
ا.ت رفت
وقتی وارد اتاق شد
تنها چیزی که دید یه نامه روی بالکن بود
نامه رو برداشت و بازش کرد
نامه: عشقم دلم خیلیبرات تنگ شده بود
واقعا از اینکه نمیتونم برای خودم داشته باشمت عذاب میکشیدم
تموم اون نگاهای عاشقانت به میا
یه ضربه خیلی بد به قلبم بود
یه روز اون نگاها فقط برای من بود
و نگاه منم مال تو
نمیدونم چیشد که ولم کردی
از اون روز که رفتی هروز ارزوم بود
دوباره تورو برای خودم داشته باشم
ولی نشد روز به روز بیشتر عاشقت شدم
کاش هنوز مال من بودی
ولی نمیشه
همیشه باهم از ایندمون حرف میزدیم از اینکه بچت دار بشیم و باهاشون بازی کنیم
و کلی چیزای دیگه
همه اون چیزایی که قرار بود به واقعیت تبدیل بشه
برام شد یه رویای همیشگی
دیگه زنده موندنم فایده نداره
خیلی خیلی عاشقتم جونگکوک
خدافظ عشقم
جونگکوک اشک از چشمش جاری شد
ولی دیگه ا.ت کار خودشو کرده بود
این داستان یه عشق غیر ممکن برای ا.ت بود
پایان
#مالک
۴۰
۱۹:۲۲
🪼𝑅𝑂𝑀𝐴𝑁, 𝐾𝑃𝑂𝑃🪼
منتظر فصل بعدی باشید

شخصیت زن اصلی مرد باز ادامه میتونی بدی؟؟؟
۴۲
۱۹:۲۵
🪼𝑅𝑂𝑀𝐴𝑁, 𝐾𝑃𝑂𝑃🪼
شخصیت زن اصلی مرد باز ادامه میتونی بدی؟؟؟
سوپرایزه
۴۲
۱۹:۲۶
🪼𝑅𝑂𝑀𝐴𝑁, 𝐾𝑃𝑂𝑃🪼
ایده برای ادامه ندارم چه غلطی کنم

عاااا خب شما توی دیدگاها ایده بدید
۳۷
۲۰:۴۳
صبح بخیر 
۱۹
۴:۴۹
#Mafia_rabbit🐰#Part¹⁷که سارا و ته توی دل خندیدن
+شما دو تا داریم به چی میخندیدن ؟؟
خو به منم بگید چی داره میگه !!
£چیزی نیست آبجی من برم آماده بشم و برم پیش جیمین
+اوکی برو
«ته کنجکاو از اینکه جیمین کیه ولی به روی خودش نیاورد »
آت و کوک از پله داشتن میرفتم پایین به سمت آشپز خونه ته هم داشت میرفت که سارا برگشت و تهوینگ رو صدا زد
£تهیونگ
∆بله
£میشه منو برسونی ؟؟
∆حتما
«اطت فرصت خوبی بود که ته بفهمه این جیمین کیه»
سارا رفت دوش گرفت لباس عضو کرد و میکاپ و..... کرد که کارش تموم شد
کیفش رو برداشت و رفت سمت در عمارت و رفت سمت ماشین سوار شد و
£بریم ممنونم که منو میرسوند این ساعت تاکسی کیرم نمیومد
∆خواهش میکنم
[سارا و جیمین توی رستوران برا ناهار قرار داشتن حیمین هم یکی از مافیا های آسیا هست ولی نه بزرگه نه کوچیک ]
که رسیدن سارا پیاده شد و جیمین رو دید که دم در منتظر سارا بود
سارا بدو بدو پرید تو بغلش
با این کار تهیونگ حسودی کرد
£چقدر گذشته خیلی وقته ندیدمت
جیمین اره خیلی وقته
£تهیونگ این جیمین .............
خماریییییی🥹
#토끼
+شما دو تا داریم به چی میخندیدن ؟؟
خو به منم بگید چی داره میگه !!
£چیزی نیست آبجی من برم آماده بشم و برم پیش جیمین
+اوکی برو
«ته کنجکاو از اینکه جیمین کیه ولی به روی خودش نیاورد »
آت و کوک از پله داشتن میرفتم پایین به سمت آشپز خونه ته هم داشت میرفت که سارا برگشت و تهوینگ رو صدا زد
£تهیونگ
∆بله
£میشه منو برسونی ؟؟
∆حتما
«اطت فرصت خوبی بود که ته بفهمه این جیمین کیه»
سارا رفت دوش گرفت لباس عضو کرد و میکاپ و..... کرد که کارش تموم شد
کیفش رو برداشت و رفت سمت در عمارت و رفت سمت ماشین سوار شد و
£بریم ممنونم که منو میرسوند این ساعت تاکسی کیرم نمیومد
∆خواهش میکنم
[سارا و جیمین توی رستوران برا ناهار قرار داشتن حیمین هم یکی از مافیا های آسیا هست ولی نه بزرگه نه کوچیک ]
که رسیدن سارا پیاده شد و جیمین رو دید که دم در منتظر سارا بود
سارا بدو بدو پرید تو بغلش
با این کار تهیونگ حسودی کرد
£چقدر گذشته خیلی وقته ندیدمت
جیمین اره خیلی وقته
£تهیونگ این جیمین .............
خماریییییی🥹
#토끼
۱۳
۶:۵۶